دریا صفایی، نماینده ایرانیتبار پارلمان بلژیک، گفت: «مردم ایران بیش از ۱۰ روز است که با صدای بلند خواهان بازگشت شاهزاده رضا پهلوی به ایران هستند و معتقدند تنها فردی که میتواند گذار از جمهوری اسلامی را به ثمر برساند، شاهزاده رضا پهلوی است.»
صفایی گفت: «جمهوری اسلامی به نقطه پایان رسیده و ملت ایران پس از ۴۷ سال آماده نبرد نهایی شده است. ۴۷ سال حکومت جمهوری اسلامی یک اشتباه تاریخی بود و ملت ایران در حال بازنویسی تاریخ خود است.»

روزنامه کریستینساینسمانیتور در گزارشی تحلیلی مینویسد اعتراضات سراسری اخیر در ایران، بیش از آنکه صرفاً واکنشی اقتصادی باشد، نشانه شکلگیری «نظم اخلاقی جدیدی» مبتنی بر کرامت انسانی است که بهتدریج مشروعیت جمهوری اسلامی را از درون فرسوده است.
به گزارش این روزنامه، تظاهرات گستردهای که از ۷ دی ماه در شهرهای مختلف ایران آغاز شده، اگرچه از نظر شمار شرکتکنندگان به اندازه اعتراضات سالهای ۱۳۸۸ یا ۱۴۰۱ نیست، اما از حیث معنا و پیام اجتماعی، تفاوتی بنیادین با دورههای پیشین دارد. این بار جرقه اولیه اعتراضات، تورم افسارگسیخته و سقوط شدید ارزش پول ملی بوده است، نه انتخابات مناقشهبرانگیز یا کشتهشدن یک زن جوان بهدلیل حجاب.
کریستینساینسمانیتور مینویسد با وجود این تفاوتها، معترضان امروز حول مفهومی مشترک گرد آمدهاند: کرامت انسانی. به باور نویسنده گزارش، تحسین گسترده از چهرههایی که نماد «ایستادگی آرام و پرهزینه» هستند، نشان میدهد که جامعه ایران بهطور فزایندهای ادعای حکومت درباره برتری اخلاقی را زیر سؤال برده است.
این گزارش به مستند بیبیسی درباره ترانه علیدوستی، بازیگر سرشناس سینمای ایران، اشاره میکند که درست پیش از آغاز اعتراضات توجه گستردهای در داخل کشور برانگیخت. علیدوستی که بهدلیل مواضع انتقادیاش مدتی زندانی و سپس از فعالیت حرفهای محروم شد، با رفتار آرام و حضور بدون حجاب، به نمادی از کرامتی تبدیل شد که بسیاری از ایرانیان خواهان آن هستند. به نوشته کریستینساینسمانیتور، بیبیسی داستان او را «نمادی از آرزوهای گستردهتر برای ایرانی آزادتر و مبتنی بر کرامت انسانی» توصیف کرده است.
گزارش همچنین به ویدئوهایی اشاره میکند که در جریان اعتراضات اخیر در شبکههای اجتماعی فراگیر شدهاند؛ از جمله تصویر مردی تنها که در خیابانی در تهران، نشسته در برابر موتورسیکلتهای پلیس ایستادگی میکند؛ تصویری که یادآور نماد مشهور «مرد تانکی» در میدان تیانآنمن چین است. نمونه دیگر، ویدئوی مردی است که پس از اصابت گلوله، نیروهای ضدشورش را خطاب قرار میدهد و میگوید «من هم مثل شما هستم»، و با اعلام نام واقعی خود، هزینه این سخن را آگاهانه میپذیرد.
به تحلیل کریستینساینسمانیتور، این صحنهها بخشی از روندی عمیقتر است که مناحم مرحوی، تاریخنگار ایران معاصر، آن را «ساخت آرام یک نظم اخلاقی جایگزین» مینامد؛ نظمی که بر کرامت، اختیار بدن و حقیقتگویی استوار است. مرحوی پیشتر نوشته بود این «دین مدنیِ برخاسته از پایین» هسته الهیات سیاسی جمهوری اسلامی را مؤثرتر از هر حزب یا اپوزیسیون سازمانیافتهای به چالش میکشد.

این گزارش تاکید میکند که در این چارچوب جدید، مفهوم «کرامت» نه صرفاً یک مطالبه سیاسی، بلکه بنیان زندگی اخلاقی تلقی میشود؛ یعنی بخشیدن و ایستادگی بدون انتظار پاداش. از نگاه نویسنده، همین جابهجایی معنایی است که اعتراضات کنونی را از دورههای پیشین متمایز میکند.
کریستینساینسمانیتور در پایان مینویسد که از دست رفتن اقتدار اخلاقی حکومت را نمیتوان صرفاً با ابزار سرکوب جبران کرد. به نقل ازمرحوی، «یک نظام سیاسی ممکن است بحرانهای مادی را تاب بیاورد، اما عبور از بحران معنا بهمراتب دشوارتر است»؛ بحرانی که به باور این روزنامه، اکنون به چالش اصلی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

پس از تحولات اخیر ونزوئلا، این پرسش جدیتر از گذشته مطرح شده است که آیا میتوان الگوی مشابهی را در ایران پیاده کرد؟ یعنی بدون فروپاشی کامل نظام، راس قدرت تغییر کند، چهرهای جدید با ظاهری معتدلتر روی کار بیاید و جهان نیز با این نسخه جدید جمهوری اسلامی کنار بیاید.
این همان چیزی است که از آن بهعنوان «ظهور بناپارت» یا «پوستاندازی نظام» یاد میشود؛ تغییر ظاهر جمهوری اسلامی، حذف لایههای تندرو و تحویل آن به افرادی معتدلتر در درون نظام!
در سیاست هیچ چیزی ناممکن نیست اما یک مشکل کوچک این وسط وجود دارد: ایران، ونزوئلا نیست.
در ونزوئلا، گرچه فساد ساختاری، رانتخواری و انحصار قدرت وجود دارد، اما ماهیت نظام سیاسی آن، امنیتی–ایدئولوژیک و فراملیتی به معنای جمهوری اسلامی نیست. در ونزوئلا با یک حکومت عمدتاً مافیایی طرف هستیم که میتواند در صورت تغییر موازنه قدرت، وفاداریها و ائتلافهایش را بازتعریف کند.
جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته یک ماشین قدرت امنیتی–ایدئولوژیک پیچیده ساخته که قلب آن در سپاه پاسداران و شبکههای وابسته به آن میتپد. این ماشین، فقط ابزارِ نظام نیست؛ خودِ نظام است. سپاه، نیروی قدس، نهادهای اطلاعاتی موازی و شبکهای از گروههای نیابتی در چند کشور منطقه، درهمتنیدهترین ساختار قدرت را شکل دادهاند. مشکل جهان با پوسته جمهوری اسلامی نیست که با «پوستاندازی» حل شود.
با رفتن خامنهای، فرهنگ سازمانی جمهوری اسلامی از میان نمیرود. میراث این نظام فقط شخص رهبر و حلقه نزدیک به او نیست که با مرگ یا برکناریاش پاک شود. در دل جمهوری اسلامی، طی چهار دهه یک ساختار سلسلهمراتبی شکل گرفته که هزاران نفر را در سطوح مختلف سپاه، نهادهای امنیتی و مجموعههای وابسته درگیر کرده است. این افراد با شبکهای از نیروهای همسو در کشورهایی چون عراق، سوریه، لبنان، یمن، افغانستان و پاکستان همکاری عملیاتی داشتهاند و در میدان جنگ، مذاکره و مدیریت بحرانهای مشترک مشارکت کردهاند.

بخشی دیگر از همین بدنه، سالها بر روی برنامههای موشکی و هستهای کار کرده و پیرامون آن دانش، تجربه و منافع سازمانی ساخته است. این مجموعه، حاصل «زندگی سیاسی و امنیتی مشترک» است؛ شبکهای که در آن روابط، اعتمادها و منافع لایهلایه شکل گرفته، انباشته شده و در طول سالها تثبیت شده است.
چنین شبکهای با رفتن یک نفر یا یک گروه فرو نمیپاشد. نه شبکههای نیابتی در منطقه بهصرف تغییر راس هرم از کار میافتند، نه ساختارهای چندلایهای که روی برنامههای موشکی و هستهای کار کردهاند ناگهان متوقف میشوند. روابط و منافع امنیتیای که طی دههها ساخته شده، با «پوستاندازی» در راس قدرت دود نمیشود؛ بلکه بهصورت طبیعی، خود را بازتولید میکند و مسیر پیشین را، با اندکی کم و کاست، ادامه میدهد.
در جمهوری اسلامی، فردِ اول فقط نوک یک هرم گسترده است. هرم قدرت بهگونهای طراحی شده که حتی با جابهجایی او، منطق عمل نظام ثابت میماند.
این منطق بر چند اصل بنیادین استوار است:
توسعه برنامه هستهای
توسعه توان موشکی و پهپادی
حفظ و گسترش شبکههای نیابتی در منطقه
تعریف هویت سیاسی در تقابل با غرب و آمریکا
ترجیح امنیت ساختاری بر هر نوع اصلاح سیاسی
اینها تاکتیکهای قابلچانهزنی نیستند؛ ستونهای بقا و ذات جمهوری اسلامیاند. تکیه بر هر کسی از درون این نظام، به سودای اجرای سناریوی «پوستاندازی» یعنی پاک کردن خون با خون.
تصور «سردارِ معتدل» یا «رهبر اهل معامله» در قامت یک «بناپارت» که بیاید و رفتار آن را دگرگون کند، بیشتر شبیه یک رویای سیاسی است تا یک احتمال عملی. هر فردی از درون این ساختار که در راس این ساختار قرار بگیرد، لاجرم در چارچوب همین ساختار حرکت خواهد کرد.
مقایسه ایران با ونزوئلا، مقایسه دو ساختار ناهمسان است. در ونزوئلا میتوان ائتلافها را تغییر داد و ساختار را حفظ کرد. در ایران، خودِ ساختار، منبع بحران است. ظرف و مظروفِ جمهوری اسلامی، یکی است. بنابراین، سناریوی «پوستاندازی» مساله را حل نمیکند.
مشکل مردم ایران و جهان با جمهوری اسلامی، با تعویض چهره حل نمیشود. افرادی که این نظام را ساختهاند، بحران را بازتولید خواهند کرد. تنها زمانی میتوان از حل پایدار مساله سخن گفت که این ساختار، جای خود را به نظم و بازیگرانی با ماهیت متفاوت بدهد.

نشریه واشینگتنتایمز در یادداشتی با تمرکز بر تحولات همزمان در ونزوئلا و ایران نوشت رویدادهای هفته گذشته نشان داد چگونه در برخی مقاطع، تحولات چند دههای میتوانند در عرض چند روز رقم بخورند.
این روزنامه در تحلیلی که چهارشنبه ۱۷ دیماه منتشر شد نوشت که بازداشت نیکولاس مادورو، رییسجمهوری پیشین ونزوئلا، و انتقال او به ایالات متحده برای محاکمه، در کنار گسترش ناآرامیها و اعتراضات در ایران، بار دیگر بحث آینده جمهوری اسلامی را به صدر تحلیلهای سیاسی بازگردانده است.
واشینگتنتایمز با اشاره به عملیات نیروهای ویژه آمریکا برای بازداشت مادورو، این اقدام را با حمله ایالات متحده به پاناما در سال ۱۹۸۹ و بازداشت مانوئل نوریگا مقایسه کرد و نوشت واشینگتن اکنون بهطور علنی از اداره موقت ونزوئلا تا زمان برگزاری انتخابات آزاد سخن میگوید.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، اعلام کرده است ایالات متحده فروش نفت ونزوئلا به دیگر کشورها را آغاز خواهد کرد و تا زمان شکلگیری ساختار جدید سیاسی، نقش محوری در این کشور خواهد داشت.
با این حال، به نوشته واشینگتنتایمز، مخالفت دلسی رودریگز، رییسجمهوری موقت ونزوئلا، با این روند، آینده قدرت در این کشور را همچنان نامشخص نگه داشته است.
در بخش دیگری از این یادداشت، واشینگتنتایمز به تحولات ایران پرداخته و نوشته است همزمان با ناآرامیهای داخلی، اظهارات ترامپ درباره آمادگی آمریکا برای حمایت از معترضان ایرانی، توجه بسیاری را جلب کرده است.
ترامپ در پیامی در شبکه اجتماعی تروث سوشال هشدار داده بود در صورت ادامه کشتار معترضان مسالمتآمیز، ایالات متحده آماده مداخله است.
این روزنامه مینویسد چنین اظهاراتی، هرچند بازتاب گستردهای یافته، اما هنوز مشخص نیست تا چه اندازه به اقدام عملی منجر خواهد شد.
به نوشته واشینگتنتایمز، اعتراضات در ایران با کشته شدن شماری از معترضان و اعضای سپاه پاسداران همراه بوده و برخی گزارشها حتی از تبدیل شدن اعتراضات به درگیریهای مسلحانه سخن گفتهاند.
با این حال، این روزنامه تاکید میکند که جمهوری اسلامی همچنان بر ساختارهای اصلی قدرت، بهویژه سپاه پاسداران، تسلط دارد؛ نهادی که نهتنها بازوی نظامی، بلکه ستون فقرات اقتصادی و سیاسی حکومت به شمار میرود.
واشینگتنتایمز همچنین به نقش چین اشاره کرده و نوشته است پکن که خریدار بخش عمده نفت صادراتی ایران است، نسبت به هرگونه تغییر ناگهانی در تهران بیتفاوت نخواهد بود.
به باور نویسنده یادداشت، این وابستگی اقتصادی به این معناست که تغییر رژیم در ایران صرفا یک مساله داخلی یا دوجانبه با آمریکا نیست، بلکه پیامدهای ژئوپلیتیکی گستردهای خواهد داشت.
در جمعبندی، واشینگتنتایمز مینویسد برخلاف ونزوئلا، تغییر حکومت در ایران بهسادگی یک عملیات خارجی یا فشار از بیرون نخواهد بود.
به نوشته این روزنامه، اگر قرار است جمهوری اسلامی سقوط کند، این تحول باید در نهایت از درون جامعه ایران رقم بخورد. کمک خارجی ممکن است نقش حمایتی داشته باشد، اما سرنوشت نهایی حکومت ایران به اراده و کنش خود ایرانیان گره خورده است.

نشریه دیلیوایر در گزارشی با طرح این پرسش که آیا ایران به «لحظه گورباچف» خود نزدیک شده است، نوشت موج تازه اعتراضات ضدحکومتی بار دیگر بحث فروپاشی جمهوری اسلامی را در محافل سیاسی و امنیتی غرب زنده کرده است.
به نوشته این رسانه، هرچند زمان دقیق سقوط حکومت ایران قابل پیشبینی نیست، اما تجربه تاریخی نشان میدهد یکی از مهمترین شاخصها برای سنجش تابآوری یک نظام، میزان وفاداری نیروهای امنیتی آن است؛ عاملی که اکنون در ایران بیش از گذشته زیر سوال رفته است.
این گزارش با اشاره به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ مینویسد اگرچه آن رویداد برای بسیاری غیرمنتظره بود، اما نشانههای هشداردهندهای از پیش وجود داشت.
دیلیوایر با مقایسه شرایط امروز ایران و شوروی، تاکید میکند ایالات متحده و متحدانش باید از هماکنون برای سناریوی فروپاشی یا تضعیف شدید کنترل مرکزی در ایران برنامهریزی کنند؛ بهویژه برای تامین امنیت اورانیوم غنیشده، دیگر مواد هستهای، ذخایر سلاحهای شیمیایی و تسلیحات راهبردی که در صورت آشوب میتواند تهدیدی جدی برای منطقه و جهان باشد.
به نوشته دیلیوایر، برخلاف میخاییل گورباچف که در دوره بیثباتی شوروی با انتقال برخی تسلیحات هستهای تلاش کرد از سناریوهای خطرناک جلوگیری کند، رهبران جمهوری اسلامی چنین احتیاطی از خود نشان ندادهاند و احتمال از دست رفتن کنترل بر مواد و تسلیحات حساس در ایران جدی است.
این رسانه میافزاید پیشبینی سرنوشت اعتراضات همواره دشوار بوده و تاریخ نشان داده است که گاه سرکوب خونین به تثبیت حکومت میانجامد و گاه به شتاب گرفتن سقوط آن.
دیلیوایر در ادامه تاکید میکند عامل تعیینکننده، شکاف در صفوف نیروهای امنیتی است. به نوشته این رسانه، مواردی از ریزش و جدایی نیروهای درون ساختار حکومت ایران رخ داده که اگرچه عمدتا پنهان ماندهاند، اما میتوانند از جداییهای علنی نیز مخربتر باشند.
این گزارش همچنین مینویسد نفوذ گسترده اسرائیل در ساختارهای امنیتی ایران بدون همکاری نیروهای ناراضی درون حکومت ممکن نبود.
در بخش دیگری از این گزارش آمده است جمهوری اسلامی همزمان با تشدید اعتراضات، بر شدت سرکوب افزوده و طی ماههای اخیر دهها هزار نفر را بازداشت کرده و موجی بیسابقه از اعدامها را به راه انداخته است.
در کنار این سرکوب، ناتوانی حکومت در تامین نیازهای اولیه مردم، از بحران شدید کمآبی و کمبود برق و گاز گرفته تا تعطیلی مکرر مدارس، فشار اجتماعی را افزایش داده است.
دیلیوایر همچنین به ساختار چندقومیتی ایران اشاره کرده و نوشته است برخلاف مرکز کشور، که کانون اصلی اعتراضات است، اقلیتهای قومی در استانهای مرزی هنوز بهطور گسترده وارد صحنه نشدهاند.
با این حال، به باور نویسنده گزارش، در صورت تغییر موازنه و شکلگیری چشماندازی روشنتر پس از جمهوری اسلامی، این مناطق میتوانند نقشی تعیینکننده ایفا کنند؛ همانگونه که جمهوریهای غیرروسی در فروپاشی شوروی نقش کلیدی داشتند.
در پایان، دیلیوایر هشدار میدهد که بروز ناگهانی آشوب در ایران میتواند پیامدهایی مشابه عراق و لیبی داشته باشد و بیثباتی ناشی از آن، امنیت منطقهای و جهانی را تهدید کند.
به همین دلیل، این رسانه نتیجه میگیرد که واشینگتن و متحدانش باید هرچه زودتر برای چنین سناریویی آماده شوند، زیرا تحولات ایران میتواند بسیار سریعتر از آنچه تصور میشود، وارد مرحلهای برگشتناپذیر شود.

همزمان با ادامه اعتراضات سراسری در ایران برای دومین هفته پیاپی، تشدید لحن دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، علیه حکومت جمهوری اسلامی، توجه گسترده اندیشکدهها، نهادهای سیاسی و رسانههای بینالمللی را به وضعیت ایران جلب کرده است.
مجموعه این ارزیابیها نشان میدهد اعتراضات کنونی، فراتر از یک بحران داخلی، به متغیری تاثیرگذار در معادلات منطقهای و بینالمللی تبدیل شده است.
در این میان، مرکز استیمسون در گزارشی اعلام کرده است جریان سریع اطلاعات از داخل ایران و گسترش بسیج میدانی، نشاندهنده افزایش توان جامعه برای عبور از محدودیتهای سانسور و ارتقای آگاهی عمومی در مناطق مختلف کشور است.
با این حال، این اندیشکده تاکید کرده که این شتاب اجتماعی هنوز به شکلگیری یک ساختار سازمانی منسجم و رهبری واحد که بتواند اعتراضات را در سطح ملی هماهنگ کند، منجر نشده است.
شورای روابط خارجی نیز با ارزیابی مشابهی، اعتراضات ایران را همزمان با اوج فشارهای اقتصادی دانسته و آن را بازتاب خشم اجتماعی معرفی کرده که از مطالبات معیشتی فراتر رفته و به حوزه سیاسی وارد شده است.
این شورا در عین حال تصریح کرده نبود رهبری واحد و انسجام تشکیلاتی، همچنان یکی از چالشهای اصلی این جنبش اعتراضی به شمار میرود. در چنین شرایطی، لحن و تهدیدهای ترامپ بهعنوان عامل فشار خارجی، بدون پرداختن به ریشههای بحران داخلی، پیچیدگی وضعیت را افزایش داده است.
بنیاد دفاع از دموکراسیها در ارزیابی تازهای اعلام کرده گزینههای محدود پیش روی حکومت ایران، بیانگر ناتوانی فزاینده در مهار خشم عمومی است.
به گفته این بنیاد، رهبری جمهوری اسلامی خود را میان فشار خیابان و تشدید تهدیدهای آمریکا به مداخله نظامی در محاصره میبیند؛ وضعیتی که دامنه مانور حکومت را محدود و مشروعیت آن را تضعیف میکند.
اندیشکده فروم خاورمیانه نیز هشدار داده است که فروپاشی احتمالی یک نظام سیاسی در کشوری به بزرگی ایران، روندی ساده نخواهد بود و میتواند به بازآرایی عمیق موازنههای منطقهای در خاورمیانه منجر شود.
با این حال، این سناریو بهدلیل نبود یک جایگزین سازمانیافته و خطر لغزش به سوی آشوب و درگیریهای تازه، بسیار پرریسک ارزیابی میشود.
همچنین به نظر میرسد دولت ایالات متحده درک روشنی از واکنشهای احتمالی در کشورهای منطقه و جوامع آنها ندارد.
شایان توجه است که اعتراضات ایران، چالشی بیسابقه برای حکومت از سال ۲۰۲۲ تاکنون به شمار میرود؛ نکتهای که کمیته یهودیان آمریکا نیز در گزارشی که دو روز پیش منتشر کرد، بر آن تاکید کرده است.
در این گزارش آمده مطالبات معترضان از حوزه اقتصادی فراتر رفته و وارد عرصه سیاسی شده، در حالی که اتکا به سرکوب امنیتی خطر تشدید تنش را افزایش میدهد، فشارهای داخلی و خارجی بر حکومت را بیشتر میکند و ثبات داخلی را به مخاطره میاندازد.
در بعد منطقهای و امنیتی، موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل ارزیابی یکپارچهای از آینده برنامه هستهای ایران منتشر کرده و به این نتیجه رسیده است که رکود کنونی در پرونده هستهای، تهران را در ماههای آینده ناگزیر به اتخاذ تصمیمهای سرنوشتساز خواهد کرد.
این وضعیت در شرایطی شکل گرفته که اختلاف با آژانس بینالمللی انرژی اتمی، تقابل با واشینگتن و تهدیدهای مداوم از سوی تلآویو ادامه دارد. با توجه به محدود بودن گزینههای مذاکره، هرگونه راه حل برای بحران هستهای ایران در کوتاهمدت دور از دسترس به نظر میرسد.
به نوشته یدیعوت اخرونوت، اعتراضات ایران «در مقطع کنونی عامل اصلی شکلدهنده به تصمیمگیریها در اورشلیم» است.
این روزنامه به نقل از مقامهای ارشد اسرائیلی نوشته است سرنگونی یک حکومت در کشوری مانند ایران نیازمند همزمانی چندین عامل است و وضعیت هنوز به آن نقطه نرسیده، اما شرایط در حال تغییر اسرائیل را ناگزیر میکند برای تحولات غیرمنتظره و سناریوهای افراطی آماده بماند.
یدیعوت اخرونوت افزوده است اگر تحولات اخیر ایران نبود، تردید چندانی برای اجرای طرح حمله به حزبالله وجود نداشت؛ طرحی که پیشتر آماده شده و از نظر عملیاتی آماده اجرا ارزیابی میشود.
به نوشته این روزنامه، نتانیاهو عملا در این زمینه چراغ سبز را از رییسجمهوری آمریکا دریافت کرده و ارتش اسرائیل نیز اعلام کرده است آمادگیها کامل است و تصمیم نهایی بیش از هر چیز به زمانبندی بستگی دارد.
پس از پایان جنگ ۱۲روزه ژوئن سال گذشته، ایران و اسرائیل آتشبس با میانجیگری آمریکا را نه پایان درگیری، بلکه وقفهای موقت تلقی کردند. هرچند این آتشبس بیش از شش ماه دوام آورده، اما در سایه تحولات بیثباتکننده جهانی و افزایش فشار داخلی بر جمهوری اسلامی بهدلیل اعتراضات سراسری، شکنندهتر از همیشه به نظر میرسد.
مقامهای تهران و اورشلیم هر حرکت طرف مقابل را با حساسیت دنبال میکنند و همزمان با ارسال پیامهایی برای کاهش تنش، نگران یک محاسبه اشتباه هستند که میتواند به درگیریای بهمراتب ویرانگرتر منجر شود.
در همین چارچوب، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، اعلام کرده است که اسرائیل اجازه بازسازی توان موشکی یا احیای برنامه هستهای ایران را نخواهد داد؛ موضعی که با هشدار شورای دفاع تازهتاسیس ایران درباره اقدام پیشدستانه در صورت مشاهده تهدید پاسخ داده شد.
در حالی که گزارشهایی از تلاش اسرائیل برای استفاده از روسیه بهعنوان میانجی و ارسال پیام عدم تمایل به حمله منتشر شده، رهبران جمهوری اسلامی، از جمله علی خامنهای، این پیامها را غیرقابل اعتماد دانستهاند.
خامنهای اسرائیل را به فریبکاری متهم کرده و تحلیلگران هشدار دادهاند شکاف در برداشتها میان دو طرف، بزرگترین عامل خطر برای بروز یک محاسبه اشتباه است؛ وضعیتی که میتواند چرخه اقدام پیشدستانه متقابل را فعال کند.
این تنشهای خارجی در حالی جریان دارد که تهران همزمان با بحرانهای عمیق داخلی روبهرو است. اعتراضات گسترده، همراه با فشارهای اقتصادی و اقلیمی، موقعیت حکومت را تضعیف کرده و به گفته تحلیلگران، ممکن است برخی تندروها را به فکر استفاده از درگیری خارجی برای منحرف کردن افکار عمومی بیندازد.
با این حال، کارشناسانی مانند آرون دیوید میلر و بلایز میشتال چنین سناریویی را «اشتباه راهبردی» و حتی «خودکشیوار» توصیف میکنند و معتقدند هرگونه حمله خارجی نهتنها بحران داخلی را حل نخواهد کرد، بلکه خشم عمومی را تشدید کرده و پاسخ ویرانگر اسرائیل و احتمالا آمریکا را در پی خواهد داشت.
در این میان، پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا ترس از محاسبه اشتباه، یکی از طرفین را به سمت اقدام نظامی سوق خواهد داد یا نه.
سندیکای اخبار یهود در تحلیلی درباره اعتراضها در ایران نوشت در بیش از یک دهه و نیم گذشته، با هر موج تازه اعتراض در ایران، این پرسش تکرار شده که آیا زمان پایان حاکمیت آیتاللهها فرا رسیده است یا نه.
با این حال، تجربه سالهای گذشته نشان میدهد که امید به سقوط قریبالوقوع جمهوری اسلامی بارها با واقعیتهای میدانی در تضاد بوده است.
نظامی که پس از فروپاشی حکومت شاه در سال ۱۳۵۷ و با رهبری روحالله خمینی شکل گرفت، با وجود نارضایتی عمیق اجتماعی، توانسته از همه بحرانهای پیشین عبور کند.
اتکای مداوم به سپاه پاسداران و بسیج برای سرکوب خشن اعتراضات، این حکومت را بارها از لبه سقوط دور کرده است؛ هرچند ناکارآمدی ساختاری، بحرانهای فزاینده انرژی و آب، و هزینهکرد گسترده منابع ملی برای برنامه هستهای و حمایت از گروههای مسلح در خارج، بار دیگر آن را در موقعیتی شکننده قرار داده است.
تحولات اخیر، بهویژه موضعگیری صریح دولت دونالد ترامپ، این دوره از اعتراضات را از مقاطع پیشین متمایز کرده است. برخلاف سال ۱۳۸۸ یا خیزش ۱۴۰۱ پس از کشتهشدن مهسا امینی، واشینگتن اینبار به سکوت یا حمایت منفعلانه بسنده نکرده است.
ترامپ آشکارا هشدار داده که در صورت تداوم کشتار معترضان، آمریکا آماده واکنش خواهد بود. همزمان، اقدام ایالات متحده در بازداشت نیکولاس مادورو، رییسجمهوری ونزوئلا، نگاهها را متوجه سرنوشت دیکتاتورهای برکنارشده کرده است.
گزارشهایی درباره برنامهریزی احتمالی علی خامنهای برای خروج از کشور در صورت تشدید بحران نیز این برداشت را تقویت کرده که خود رهبران جمهوری اسلامی هم نسبت به دوام قدرتشان اطمینان کامل ندارند، هرچند در عمل همچنان با منطق حفظ قدرت رفتار میکنند.
با این همه، تحلیلگران هشدار میدهند که جمهوری اسلامی همچنان به دلایلی مشخص رژیمی خطرناک و مقاوم در برابر فروپاشی است.
بخش بزرگی از بدنه حاکمیت همچنان به ایدئولوژی اسلامگرایانه وفادار است و برخلاف رهبران ارشد، بسیاری از مجریان سرکوب راه گریزی برای حفظ جان و داراییهای خود ندارند؛ عاملی که آنها را به تداوم خشونت سوق میدهد.
تاریخ نشان داده است که حکومتهای استبدادی نه صرفا به دلیل بیرحمی، بلکه زمانی فرو میریزند که وفاداری نیروهای سرکوبگرشان از میان برود یا مشروعیت ایدئولوژیکشان فروبپاشد.
از این منظر، حتی با وجود حمایتهای لفظی خارجی، پایان حاکمیت آیتاللهها بیش از هر چیز به تحولی در درون ساختار قدرت و تغییر موضع بخشی از نیروهای مسلح وابسته است؛ در غیر این صورت، خوشبینی نسبت به پایان کابوس جمهوری اسلامی همچنان میتواند زودهنگام باشد.
در همین حال، بازتابهای اجتماعی اعتراضات نیز مورد توجه رسانهها قرار گرفته است. رسانه کان به نقل از یک شهروند تهران گزارش داده است که بحران شدید اقتصادی، سرکوب و تورم افسارگسیخته از عوامل اصلی ناآرامیها هستند و در عین حال بخشی از معترضان نگاه مثبتی به بنیامین نتانیاهو و حملات اسرائیل دارند
این معترض گفته است: «ما آب نداریم. برق نداریم. ما یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان هستیم، اما مردممان فقیرتریناند.»
او افزوده است مردم از رهبران حکومت میپرسند چرا ثروت میان خودشان تقسیم میشود و به حماس، حزبالله، نیروهای بسیج مردمی عراق، حوثیها و افغانستان کمک میشود، اما برای مردم ایران تنها پیام صبر و پرداخت مالیات باقی مانده است.
این شهروند معترض همچنین با اشاره به وضعیت اقتصادی گفته است: «تورم بسیار شدید است. دروغ میگویند و میگویند تورم ۳۰ درصد است، اما در واقع به ۲۰۰ درصد در سال میرسد و حکومت این را از مردم پنهان میکند.»
او در پایان تاکید کرده است: «ما اجازه جشن گرفتن و رقصیدن نداریم. ما کشوری ۹۰ میلیونی هستیم که همه زندانیاند.»
مجموع این ارزیابیها نشان میدهد اعتراضات کنونی ایران به بحرانی چندلایه تبدیل شده است؛ بحرانی که همزمان سیاست داخلی جمهوری اسلامی، محاسبات امنیتی اسرائیل، مواضع آمریکا و نگرانی بازیگران منطقهای را تحت تاثیر قرار داده و آیندهای پرابهام را پیش روی ایران و منطقه قرار داده است.





