خبرگزاریها گزارش دادند که نیکلاس مادورو پس از انتقال به ایالات متحده، به بازداشتگاه متروپولتین در بروکلین نیویورک منتقل شده است.
این مرکز بازداشت فدرال که تحت نظارت وزارت دادگستری آمریکا اداره میشود، محل نگهداری متهمان پروندههای فدرال پیش از برگزاری جلسات دادگاه است.
قرار است مادورو هفته آینده در دادگاه فدرال منهتن با اتهامهای مرتبط با مواد مخدر و سلاح روبهرو شود.

رویترز گزارش داد دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در حالی که تعطیلات زمستانی خود را در فلوریدا میگذراند، بامداد شنبه بر یک عملیات غافلگیرانه برای بازداشت نیکلاس مادورو، رییسجمهوری ونزوئلا، نظارت کرد.
به گزارش رویترز، این عملیات بیسابقه نقطه پایانی بر اقامت زمستانی ترامپ در مارالاگو بود؛ اقامتی که با ترکیبی نامتعارف از تصمیمهای ژئوپلیتیکی حساس و فعالیتهای شخصی همراه شده بود.
رویترز مینویسد ترامپ تنها یک روز پیش از آغاز عملیات ونزوئلا، نزدیک به یک ساعت را صرف بازدید از یک واردکننده ایتالیایی مرمر و سنگ اونیکس در لیکورث بیچ فلوریدا کرد؛ جایی که برای پروژه ساخت سالن باله جدید کاخ سفید به دنبال انتخاب سنگ بود. عبور لیموزین ریاستجمهوری از خیابانهای باریک این منطقه برای انجام این خرید، توجه و شگفتی رهگذران را برانگیخت.
طبق این گزارش، ترامپ همچنین در شبهای پیش از عملیات، در شبکه اجتماعی تروث سوشال پیامهایی درباره موضوعات متنوع منتشر کرده بود؛ از تهدید ایران و اعلام آمادگی آمریکا برای حمایت از معترضان گرفته تا انتشار تصاویر نمادین و اظهارنظر درباره وضعیت سلامت خود. هیچیک از این پیامها مستقیماً به ونزوئلا اشاره نداشتند.
رویترز تاکید میکند که در طول اقامت ترامپ در مارالاگو، برنامههای او ترکیبی از مسائل ژئوپلیتیکی حساس—از جمله دیدار با رهبران خارجی—و مراسمهای پرزرقوبرق اجتماعی بوده است؛ از جمله یک مراسم رسمی شب سال نو. با این حال، به نوشته این خبرگزاری، «هیچ مقطعی به اندازه روزهای پایانی این اقامت، تضاد میان امور شخصی و تصمیمهای نظامی بزرگ را برجسته نکرد».
در بخش دیگری از گزارش، رویترز به علاقه دیرینه ترامپ به پروژههای معماری و بهویژه استفاده از مرمر اشاره میکند و یادآور میشود که او پیشتر نیز در دوره نخست ریاستجمهوری، بر استفاده گسترده از این سنگ در پروژههای دولتی تاکید داشته است. یک مقام کاخ سفید به رویترز گفته است که ترامپ هزینه خرید مرمر و اونیکس برای سالن باله جدید کاخ سفید را شخصاً پرداخت میکند.
این خبرگزاری در پایان مینویسد پس از خرید مرمر در روز جمعه و حضور ترامپ در زمین گلف، او همان شب با سفیر آمریکا در چین دیدار کرد و تنها چند ساعت بعد، عملیات بازداشت مادورو وارد مرحله اجرا شد؛ عملیاتی که به گفته رویترز، یکی از مهمترین اقدامات نظامی ایالات متحده در آمریکای لاتین طی سالهای اخیر به شمار میرود.

ایلان ماسک، میلیارد آمریکایی و از حامیان دونالد ترامپ، در واکنش به پست انگلیسی علی خامنهای در شبکه ایکس به فارسی نوشت: «زهی حیال باطل».
خامنهای نوشته بود: «ما تسلیم دشمن نخواهیم شد».
یک عضو کمیته امنیت داخلی مجلس نمایندگان آمریکا با انتقاد از سیاستهای دولت این کشور، ادعا کرد اقدامهای نظامی و تلاش برای تغییر رژیم در ونزوئلا نه با هدف مقابله با قاچاق مواد مخدر، بلکه برای کنترل منابع نفتی و آمادهسازی بستر جنگ احتمالی بعدی علیه ایران انجام میشود.
مارجوری تیلور گرین، نماینده جمهوریخواه کنگره آمریکا، در پیامی که در شبکه اجتماعی ایکس منتشر کرد، اعلام کرد که طی سه سال عضویت در کمیته امنیت داخلی، همواره از مرزهای امن و مقابله با قاچاق مواد مخدر و انسان حمایت کرده، اما سیاستهای دولت آمریکا در این زمینه را متناقض دانست. او گفت بیش از ۷۰ درصد مرگهای ناشی از مصرف بیش از حد مواد مخدر در آمریکا به فنتانیل مربوط میشود؛ مادهای که به گفته او توسط کارتلهای مکزیکی و با مواد اولیه شیمیایی وارداتی از چین تولید و از مرز مکزیک وارد ایالات متحده میشود.
این نماینده کنگره تاکید کرد که کارتلهای مکزیکی «بهطور قاطع مسئول کشتن آمریکاییها با مواد مخدر مرگبار هستند» و پرسید اگر مداخله نظامی آمریکا در ونزوئلا واقعاً برای نجات جان آمریکاییها از مواد مخدر است، چرا دولت دونالد ترامپ علیه کارتلهای مکزیکی اقدامی نکرده است.
گرین همچنین به تصمیم ترامپ برای عفو خوان اورلاندو هرناندز، رییسجمهوری سابق هندوراس، اشاره کرد؛ فردی که به قاچاق صدها تُن کوکائین به آمریکا محکوم شده بود. او این اقدام را در تضاد با ادعای اولویتدادن به مبارزه با «نارکوتروریسم» دانست و یادآور شد که کوکائین یکی از مواد اصلی قاچاقشده از مسیر ونزوئلا به آمریکاست.
او در بخش دیگری از سخنانش گفت کنار زدن نیکلاس مادورو، رییسجمهوری ونزوئلا، «حرکتی آشکار برای کنترل منابع نفتی این کشور» است و افزود این اقدام میتواند ثبات لازم را برای «جنگ آشکار بعدیِ تغییر رژیم در ایران» فراهم کند. این نماینده کنگره همچنین پرسید چرا مداخله نظامی آمریکا علیه دولتهای خارجی قابل توجیه تلقی میشود، اما اقدامهای مشابه روسیه در اوکراین یا چین در قبال تایوان محکوم میشود.
گرین در پایان با اشاره به نارضایتی گسترده در داخل آمریکا گفت تغییر رژیمها، جنگهای خارجی و هزینهکرد مالیات شهروندان برای اهداف بیرونی، در حالی که مردم آمریکا با افزایش هزینههای زندگی، مسکن و درمان روبهرو هستند، خشم عمومی را—بهویژه در میان نسلهای جوانتر—برانگیخته است. به گفته او، این نارضایتی متوجه هر دو حزب اصلی آمریکا است و بسیاری از رأیدهندگان احساس میکنند وعده پایاندادن به جنگهای خارجی محقق نشده است.

کشته شدن قاسم سلیمانی در دیماه ۱۳۹۸ فقط حذف فیزیکی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران نبود؛ این رویداد، ضربهای ساختاری به مهمترین بازوی برونمرزی جمهوری اسلامی وارد کرد.
اگرچه علی خامنهای بلافاصله اسماعیل قاآنی را به فرماندهی نیروی قدس منصوب کرد و در حکم خود تاکید کرد که «برنامه آن نیرو عینا همان برنامه دوران فرماندهی سلیمانی است»، اما تحولات شش سال گذشته نشان داد که نیروی قدس بدون سلیمانی، همان نیروی قدس سابق نیست و بهشدت تضعیف شده و شکست خورده، فرماندهان ارشد آن کشته شده، گروههای نیابتی تحت نظر آن بهشدت تضعیف شدهاند، رهبران و فرماندهان اصلی آنها نیز کشته شده و با شکست و تضعیف نیروی قدس، کلیت سپاه پاسداران نیز تضعیف شده و با تضعیف سپاه، کلیت جمهوری اسلامی در داخل و خارج از ایران تضعیف شده و این باعث به خطر افتادن بقای نظام شده که حالا با قیام مردم و خطر حمله اسرائیل روبهرو است.
نیروی قدس در دوران قاسم سلیمانی نه صرفا یک سازمان نظامی، بلکه شبکهای شخصیسازیشده از روابط، نفوذ، و تصمیمگیری بود. سلیمانی با برخورداری از رابطه مستقیم و ویژه با رهبر جمهوری اسلامی، عملا نیروی قدس را به نهادی نیمهمستقل در دل سپاه تبدیل کرده بود.
سیستم «هر کشور، یک پرونده، یک فرمانده» که در دوره او شکل گرفت، زمانی موثر بود که خود سلیمانی در راس هرم، هماهنگکننده نهایی و داور اختلافها بود.
با حذف او، این مدل فرماندهی دچار بحران شد: نه قاآنی توانست نقش «فرماندهی میدانی» را بازی کند و نه ساختار نیروی قدس به اندازهای نهادمند بود که بدون سلیمانی همان کارایی را حفظ کند.
اسماعیل قاآنی اگرچه از نظر سابقه، یکی از قدیمیترین فرماندهان نیروی قدس است و بیش از یک دهه جانشین سلیمانی بوده، اما تفاوت او با سلیمانی بنیادین است. قاآنی نه نفوذ شخصی سلیمانی را در میان گروههای نیابتی دارد، نه اعتبار بیواسطه او نزد خامنهای را.
نتیجه این ضعف، کاهش انسجام شبکه نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه بوده است؛ شبکهای که در غیاب سلیمانی به مجموعهای از بازیگران پراکنده، بعضاً نافرمان و پرهزینه تبدیل شده است.
پس از کشته شدن سلیمانی، جمهوری اسلامی با مجموعهای از شکستها و عقبنشینیها مواجه شده که پیشتر سابقه نداشت:
عراق:
نفوذ سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی تضعیف شد، و دولتهای بغداد فاصله محتاطانهتری با تهران گرفتند. حذف ابومهدی المهندس، بازوی کلیدی سلیمانی در عراق، خلأیی بود که هرگز پر نشد.
سوریه:
اسرائیل با شدت و فرکانس بیسابقهای مواضع نیروی قدس و شبهنظامیان وابسته به ایران را هدف قرار داد؛ حملاتی که اغلب بدون پاسخ مؤثر باقی ماندند و با سقوط اسد، نیروی قدس و سپاه و جمهوری اسلامی از سوریه تقریباً اخراج شدند و نفوذ ۴۰ساله از دست رفت.
لبنان:
حزبالله، مهمترین متحد منطقهای جمهوری اسلامی بعد از شکست سنگین از اسرائیل و کشته شدن حسن نصرالله، دبیرکلش، و چهرههای کلیدی سیاسی و نظامیاش، بیش از هر زمان دیگر درگیر بحران داخلی، فشار اقتصادی و فرسایش مشروعیت شده و نقش منطقهایاش محدودتر شده است.
غزه:
اگرچه جمهوری اسلامی همچنان از گروههایی چون حماس و جهاد اسلامی حمایت میکند، اما توان هدایت و کنترل میدانی آن بهوضوح کاهش یافته و حماس و جهاد اسلامی در غزه بهشدت از اسرائیل شکست خوردهاند و چهرههای کلیدی سیاسی و نظامی آن مثل اسماعیل هنیه و یحیی سنوار و محمد ضیف کشته شدهاند.
از این گروههای نیابتی خود جمهوری اسلامی برای نخستین بار، بهطور مستقیم هدف حملات اسرائیل و آمریکا قرار گرفت؛ رخدادی که نشاندهنده کاهش قدرت بازدارندگی نیروی قدس است.
از «محور مقاومت» تا محور فرسایش
آنچه در دوره سلیمانی بهعنوان «محور مقاومت» تبلیغ میشد، پس از مرگ او بیش از آنکه یک محور منسجم باشد، به محور فرسایش منابع، اعتبار و امنیت جمهوری اسلامی تبدیل شده است. نیروی قدس که قرار بود ستون قدرت نظامی–امنیتی جمهوری اسلامی در منطقه باشد، اکنون خود به نقطه آسیبپذیر نظام تبدیل شده است.
قاآنی و تیم او با شکستهایی که از اسرائیل و آمریکا متحمل شدند و با محدودیت منابع و افزایش نارضایتی داخلی در کشورهای میزبان گروههای نیابتی، عملاً در موضع دفاعی قرار گرفتهاند.
کشته شدن قاسم سلیمانی را میتوان پایان یک دوره از سیاست منطقهای جمهوری اسلامی دانست؛ دورهای که در آن، یک فرمانده با اتکا به روابط شخصی و حمایت مطلق خامنهای و درآمدهای نفتی بسیار، از جمله در دوره احمدینژاد، توانسته بود ضعفهای ساختاری نظام را پنهان کند.
نیروی قدس پس از سلیمانی بهوضوح ضعیفتر و کماثرتر شده است. شکستهای پیدرپی جمهوری اسلامی در غزه، عراق، لبنان، یمن، سوریه و حتی در داخل مرزهای جمهوری اسلامی، نشانههای یک واقعیت روشناند:
نیروی قدس، سپاه پاسداران و جمهوری اسلامی بهشدت تضعیف شدهاند. حالا با قیام گسترده مردم، بقای حکومت هم بهشدت به خطر افتاده است و خطر حمله مجدد اسرائیل بقای حکومت و جان خامنه ای و بقیه مقامات ارشد و فرماندهان سپاه را تهدید میکند.

سایه صیدال، زندانی سیاسی پیشین، در صفحه اینستاگرام خود در حمایت از اعتراضات سراسری نوشت: «مردم ایران امروز در خ
او با اشاره به اینکه حاکمیت با اتکا به خشونت سازمانیافته و ارعاب سیستماتیک، حقوق اساسی، حق حیات، آزادی بیان، تجمع مسالمتآمیز و دسترسی به عدالت را نقض میکند، نوشت: «اولویت فوری، انسجام نیروهای مخالف و ایستادن متحد در برابر سرکوب است.»
سایه صیدال اضافه کرد: «انقلاب مردم ایران تنها با وحدت ممکن است و تفرقه، استمرار و تعمیق سرکوب را تضمین میکند.»





