پاسخ ایلان ماسک به پست خامنهای: «زهی خیال باطل»


ایلان ماسک، میلیارد آمریکایی و از حامیان دونالد ترامپ، در واکنش به پست انگلیسی علی خامنهای در شبکه ایکس به فارسی نوشت: «زهی حیال باطل».
خامنهای نوشته بود: «ما تسلیم دشمن نخواهیم شد».
یک عضو کمیته امنیت داخلی مجلس نمایندگان آمریکا با انتقاد از سیاستهای دولت این کشور، ادعا کرد اقدامهای نظامی و تلاش برای تغییر رژیم در ونزوئلا نه با هدف مقابله با قاچاق مواد مخدر، بلکه برای کنترل منابع نفتی و آمادهسازی بستر جنگ احتمالی بعدی علیه ایران انجام میشود.
مارجوری تیلور گرین، نماینده جمهوریخواه کنگره آمریکا، در پیامی که در شبکه اجتماعی ایکس منتشر کرد، اعلام کرد که طی سه سال عضویت در کمیته امنیت داخلی، همواره از مرزهای امن و مقابله با قاچاق مواد مخدر و انسان حمایت کرده، اما سیاستهای دولت آمریکا در این زمینه را متناقض دانست. او گفت بیش از ۷۰ درصد مرگهای ناشی از مصرف بیش از حد مواد مخدر در آمریکا به فنتانیل مربوط میشود؛ مادهای که به گفته او توسط کارتلهای مکزیکی و با مواد اولیه شیمیایی وارداتی از چین تولید و از مرز مکزیک وارد ایالات متحده میشود.
این نماینده کنگره تاکید کرد که کارتلهای مکزیکی «بهطور قاطع مسئول کشتن آمریکاییها با مواد مخدر مرگبار هستند» و پرسید اگر مداخله نظامی آمریکا در ونزوئلا واقعاً برای نجات جان آمریکاییها از مواد مخدر است، چرا دولت دونالد ترامپ علیه کارتلهای مکزیکی اقدامی نکرده است.
گرین همچنین به تصمیم ترامپ برای عفو خوان اورلاندو هرناندز، رییسجمهوری سابق هندوراس، اشاره کرد؛ فردی که به قاچاق صدها تُن کوکائین به آمریکا محکوم شده بود. او این اقدام را در تضاد با ادعای اولویتدادن به مبارزه با «نارکوتروریسم» دانست و یادآور شد که کوکائین یکی از مواد اصلی قاچاقشده از مسیر ونزوئلا به آمریکاست.
او در بخش دیگری از سخنانش گفت کنار زدن نیکلاس مادورو، رییسجمهوری ونزوئلا، «حرکتی آشکار برای کنترل منابع نفتی این کشور» است و افزود این اقدام میتواند ثبات لازم را برای «جنگ آشکار بعدیِ تغییر رژیم در ایران» فراهم کند. این نماینده کنگره همچنین پرسید چرا مداخله نظامی آمریکا علیه دولتهای خارجی قابل توجیه تلقی میشود، اما اقدامهای مشابه روسیه در اوکراین یا چین در قبال تایوان محکوم میشود.
گرین در پایان با اشاره به نارضایتی گسترده در داخل آمریکا گفت تغییر رژیمها، جنگهای خارجی و هزینهکرد مالیات شهروندان برای اهداف بیرونی، در حالی که مردم آمریکا با افزایش هزینههای زندگی، مسکن و درمان روبهرو هستند، خشم عمومی را—بهویژه در میان نسلهای جوانتر—برانگیخته است. به گفته او، این نارضایتی متوجه هر دو حزب اصلی آمریکا است و بسیاری از رأیدهندگان احساس میکنند وعده پایاندادن به جنگهای خارجی محقق نشده است.

کشته شدن قاسم سلیمانی در دیماه ۱۳۹۸ فقط حذف فیزیکی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران نبود؛ این رویداد، ضربهای ساختاری به مهمترین بازوی برونمرزی جمهوری اسلامی وارد کرد.
اگرچه علی خامنهای بلافاصله اسماعیل قاآنی را به فرماندهی نیروی قدس منصوب کرد و در حکم خود تاکید کرد که «برنامه آن نیرو عینا همان برنامه دوران فرماندهی سلیمانی است»، اما تحولات شش سال گذشته نشان داد که نیروی قدس بدون سلیمانی، همان نیروی قدس سابق نیست و بهشدت تضعیف شده و شکست خورده، فرماندهان ارشد آن کشته شده، گروههای نیابتی تحت نظر آن بهشدت تضعیف شدهاند، رهبران و فرماندهان اصلی آنها نیز کشته شده و با شکست و تضعیف نیروی قدس، کلیت سپاه پاسداران نیز تضعیف شده و با تضعیف سپاه، کلیت جمهوری اسلامی در داخل و خارج از ایران تضعیف شده و این باعث به خطر افتادن بقای نظام شده که حالا با قیام مردم و خطر حمله اسرائیل روبهرو است.
نیروی قدس در دوران قاسم سلیمانی نه صرفا یک سازمان نظامی، بلکه شبکهای شخصیسازیشده از روابط، نفوذ، و تصمیمگیری بود. سلیمانی با برخورداری از رابطه مستقیم و ویژه با رهبر جمهوری اسلامی، عملا نیروی قدس را به نهادی نیمهمستقل در دل سپاه تبدیل کرده بود.
سیستم «هر کشور، یک پرونده، یک فرمانده» که در دوره او شکل گرفت، زمانی موثر بود که خود سلیمانی در راس هرم، هماهنگکننده نهایی و داور اختلافها بود.
با حذف او، این مدل فرماندهی دچار بحران شد: نه قاآنی توانست نقش «فرماندهی میدانی» را بازی کند و نه ساختار نیروی قدس به اندازهای نهادمند بود که بدون سلیمانی همان کارایی را حفظ کند.
اسماعیل قاآنی اگرچه از نظر سابقه، یکی از قدیمیترین فرماندهان نیروی قدس است و بیش از یک دهه جانشین سلیمانی بوده، اما تفاوت او با سلیمانی بنیادین است. قاآنی نه نفوذ شخصی سلیمانی را در میان گروههای نیابتی دارد، نه اعتبار بیواسطه او نزد خامنهای را.
نتیجه این ضعف، کاهش انسجام شبکه نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه بوده است؛ شبکهای که در غیاب سلیمانی به مجموعهای از بازیگران پراکنده، بعضاً نافرمان و پرهزینه تبدیل شده است.
پس از کشته شدن سلیمانی، جمهوری اسلامی با مجموعهای از شکستها و عقبنشینیها مواجه شده که پیشتر سابقه نداشت:
عراق:
نفوذ سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی تضعیف شد، و دولتهای بغداد فاصله محتاطانهتری با تهران گرفتند. حذف ابومهدی المهندس، بازوی کلیدی سلیمانی در عراق، خلأیی بود که هرگز پر نشد.
سوریه:
اسرائیل با شدت و فرکانس بیسابقهای مواضع نیروی قدس و شبهنظامیان وابسته به ایران را هدف قرار داد؛ حملاتی که اغلب بدون پاسخ مؤثر باقی ماندند و با سقوط اسد، نیروی قدس و سپاه و جمهوری اسلامی از سوریه تقریباً اخراج شدند و نفوذ ۴۰ساله از دست رفت.
لبنان:
حزبالله، مهمترین متحد منطقهای جمهوری اسلامی بعد از شکست سنگین از اسرائیل و کشته شدن حسن نصرالله، دبیرکلش، و چهرههای کلیدی سیاسی و نظامیاش، بیش از هر زمان دیگر درگیر بحران داخلی، فشار اقتصادی و فرسایش مشروعیت شده و نقش منطقهایاش محدودتر شده است.
غزه:
اگرچه جمهوری اسلامی همچنان از گروههایی چون حماس و جهاد اسلامی حمایت میکند، اما توان هدایت و کنترل میدانی آن بهوضوح کاهش یافته و حماس و جهاد اسلامی در غزه بهشدت از اسرائیل شکست خوردهاند و چهرههای کلیدی سیاسی و نظامی آن مثل اسماعیل هنیه و یحیی سنوار و محمد ضیف کشته شدهاند.
از این گروههای نیابتی خود جمهوری اسلامی برای نخستین بار، بهطور مستقیم هدف حملات اسرائیل و آمریکا قرار گرفت؛ رخدادی که نشاندهنده کاهش قدرت بازدارندگی نیروی قدس است.
از «محور مقاومت» تا محور فرسایش
آنچه در دوره سلیمانی بهعنوان «محور مقاومت» تبلیغ میشد، پس از مرگ او بیش از آنکه یک محور منسجم باشد، به محور فرسایش منابع، اعتبار و امنیت جمهوری اسلامی تبدیل شده است. نیروی قدس که قرار بود ستون قدرت نظامی–امنیتی جمهوری اسلامی در منطقه باشد، اکنون خود به نقطه آسیبپذیر نظام تبدیل شده است.
قاآنی و تیم او با شکستهایی که از اسرائیل و آمریکا متحمل شدند و با محدودیت منابع و افزایش نارضایتی داخلی در کشورهای میزبان گروههای نیابتی، عملاً در موضع دفاعی قرار گرفتهاند.
کشته شدن قاسم سلیمانی را میتوان پایان یک دوره از سیاست منطقهای جمهوری اسلامی دانست؛ دورهای که در آن، یک فرمانده با اتکا به روابط شخصی و حمایت مطلق خامنهای و درآمدهای نفتی بسیار، از جمله در دوره احمدینژاد، توانسته بود ضعفهای ساختاری نظام را پنهان کند.
نیروی قدس پس از سلیمانی بهوضوح ضعیفتر و کماثرتر شده است. شکستهای پیدرپی جمهوری اسلامی در غزه، عراق، لبنان، یمن، سوریه و حتی در داخل مرزهای جمهوری اسلامی، نشانههای یک واقعیت روشناند:
نیروی قدس، سپاه پاسداران و جمهوری اسلامی بهشدت تضعیف شدهاند. حالا با قیام گسترده مردم، بقای حکومت هم بهشدت به خطر افتاده است و خطر حمله مجدد اسرائیل بقای حکومت و جان خامنه ای و بقیه مقامات ارشد و فرماندهان سپاه را تهدید میکند.

سایه صیدال، زندانی سیاسی پیشین، در صفحه اینستاگرام خود در حمایت از اعتراضات سراسری نوشت: «مردم ایران امروز در خ
او با اشاره به اینکه حاکمیت با اتکا به خشونت سازمانیافته و ارعاب سیستماتیک، حقوق اساسی، حق حیات، آزادی بیان، تجمع مسالمتآمیز و دسترسی به عدالت را نقض میکند، نوشت: «اولویت فوری، انسجام نیروهای مخالف و ایستادن متحد در برابر سرکوب است.»
سایه صیدال اضافه کرد: «انقلاب مردم ایران تنها با وحدت ممکن است و تفرقه، استمرار و تعمیق سرکوب را تضمین میکند.»

هرانا در گزارش تازه خود اعلام کرد با توجه به دادههای جمعآوری شده این نهاد حقوق بشری با وجود تشدید فضای امنیتی، دامنه جغرافیایی اعتراضات در سطح کشور همچنان گسترده باقی مانده و تحرکات اعتراضی در اشکال متنوع ادامه یافته است.
گستره جغرافیایی اعتراضات
بر اساس آمار تجمیعی هرانا، در هفت روز گذشته دستکم ۱۷۴ نقطه در کشور شاهد اعتراضات، تجمعات خیابانی یا اعتصابات صنفی بودهاند. این تحرکات اعتراضی در ۶۰ شهر از ۲۵ استان ایران گزارش شده و نشان میدهد اعتراضات به کلانشهرها محدود نمانده و شهرهای کوچکتر و مناطق پیرامونی را نیز دربر گرفته است.
در کنار اعتراضات خیابانی و صنفی، ۱۸ تجمع دانشجویی در ۱۵ دانشگاه نیز ثبت شده که بیانگر تداوم نقش دانشگاهها بهعنوان یکی از کانونهای فعال اعتراض است.
آمار بازداشتها
طبق گزارش هرانا، در جریان هفت روز اعتراضات، دستکم ۵۸۲ شهروند بازداشت شدهاند؛ آماری که به تاکید این خبرگزاری، حداقل شمار بازداشتهاست و رقم واقعی احتمالاً بیش از این میزان است.
دادهها نشان میدهد نوجوانان سهم قابل توجهی از بازداشتشدگان را تشکیل میدهند. تنها در شهر یاسوج، دستکم ۸۱ نفر بازداشت شدهاند که ۷۰ نفر از آنان زیر ۱۸ سال هستند. همچنین موارد متعددی از بازداشت نوجوانان ۱۵ تا ۱۷ ساله در شهرهایی چون سبزوار، ایذه، یاسوج، زاهدان و اصفهان گزارش شده است.
علاوه بر این، شماری از دانشجویان دانشگاههای تهران، علموصنعت، دانشگاه تهران، دانشگاه رجایی قزوین، دانشگاه یاسوج و دانشگاه سیستان و بلوچستان نیز در میان بازداشتشدگان هستند.
جانباختگان و تلفات انسانی
هرانا تا زمان انتشار این گزارش، مرگ دستکم ۱۶ نفر را در جریان اعتراضات هفتروزه محرز دانسته است. در میان جانباختگان، یک نفر از نیروهای انتظامی–امنیتی و سایر موارد مربوط به شهروندان معترض عنوان شدهاند.
در برخی پروندهها، روایتهای رسمی مقامات با شهادت شاهدان عینی و گزارشهای غیررسمی در تعارض است. نمونه بارز آن، جانباختن یک معترض در شهر قم و نیز مرگ یک نوجوان ۱۷ ساله است که درباره علت کشتهشدن آنان روایتهای متفاوتی ارائه شده است. هرانا هشدار داده که بهدلیل فشارهای امنیتی بر خانوادهها و محدودیت شدید اطلاعرسانی، احتمال افزایش شمار جانباختگان وجود دارد.
وضعیت برخوردهای امنیتی
بر اساس گزارشهای میدانی و ویدیوهای راستیآزماییشده، در طول هفت روز اعتراضات، نیروهای انتظامی–امنیتی بهطور گسترده از تیراندازی، گاز اشکآور، ابزارهای کنترل جمعیت و بازداشت خشونتآمیز استفاده کردهاند.
همچنین گزارشهایی از مجروح شدن معترضان و خودداری برخی شهروندان از مراجعه به مراکز درمانی به دلیل ترس از بازداشت ثبت شده است. تشدید فضای امنیتی، استقرار نیروها در میادین و معابر اصلی و استفاده از اعترافات اجباری تلویزیونی، از دیگر الگوهای تکرارشونده در برخورد با معترضان بوده است.
بررسیهای ایراناینترنشنال نیز نشان میدهد در اعتراضات شش روز گذشته در ایران، دستکم ۴۴ شهروند معترض هدف گلولههای جنگی و ساچمهای نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی قرار گرفته و زخمی شدهاند. همزمان دهها نفر دیگر بر اثر ضربوجرح با باتون و حمله نیروهای امنیتی و لباسشخصی مصدوم شدهاند.
این دادهها نشان میدهد موج کنونی اعتراضات، از نظر دامنه جغرافیایی، شدت برخوردهای امنیتی و میزان بازداشتها و تلفات، وارد مرحلهای گسترده و چندلایه شده است که پیامدهای آن همچنان در حال گسترش و بهروزرسانی است.
تعدادی از معترضان روز شنبه ۱۳ دی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی و علیه علی خامنهای شعار دادند.





