آنچه در خیابانهای ایران دیده میشود دیگر صرفا واکنشی صنفی به نوسانات قیمت ارز نیست؛ بلکه اعتراضی عمیق و صریح به ساختار حکومت جمهوری اسلامی است که ۱۰ ویژگی زیر به آن قدرتی مضاعف میبخشد:
۱- نخستین و شاید مهمترین نکته، بازگشت اعتراضهای اقتصادی به مرکز سیاست در ایران است. خواستههای معیشتی در تاریخ معاصر جمهوری اسلامی معمولا تحقیر شدهاند. از همان سالهای نخست انقلاب، روایت روحالله خمینی این بود که انقلاب برای اقتصاد و «قیمت خربزه» نبوده است و خواستههای رفاهی را به خواستههای حیوانی تقلیل میداد.
این نگاه، که ریشه در نوعی ایدئولوژی عرفانی داشت، برای دههها در میان بخشهایی از نخبگان سیاسی و حتی اپوزیسیون ادامه یافت. اعتراضهای آبان ۱۳۹۸، که با افزایش قیمت بنزین آغاز شد، نقطه عطفی در شکستن این تابو بود. با این حال، هنوز بسیاری از کنشگران سیاسی آن اعتراضها را «شورش نان» و فاقد ظرفیت دموکراتیک تلقی میکردند. اعتراضهای کنونی بازاریان و کسبه نشان میدهد که مطالبات ساده اقتصادی میتوانند ریشهایتر از بسیاری شعارهای سیاسی باشند و از این منظر ظرفیت فراگیری و جهانشمولی بیشتری داشته باشند.
۲- تورم بالا و رکود پدیدهای است که سالهاست ایرانیان با آن زندگی میکنند. اما آنچه امروز در بازار رخ میدهد، بیش از تورم، به فروپاشی اقتصادی شباهت دارد. بازاریان و کسبه در هر کشوری و از جمله ایران بیشتر از باقی اقشار توان تحمل و انتقال فشارهای اقتصادی را دارند چرا که میتوانند اجناس گران خریده را با قیمت بیشتری بفروشند و سود خود را تضمین کنند. اما نوسانات شدید ارز و بیثباتی سیاستگذاری، امکان برنامهریزی را حتی از این گروه گرفته است و فعالیت اقتصادی در ایران را عملا غیرممکن کرده است.
۳- بازاریان یکی از ستونهای تاریخی انقلاب اسلامی بودند؛ شبکهای منسجم با پیوندهای ایدئولوژیک و مالی با روحانیت. این شبکه نهتنها در پیروزی انقلاب نقش کلیدی داشت، بلکه در چهار دهه گذشته نیز از حامیان اصلی جمهوری اسلامی به شمار میرفت. اعتراض بازاریان به این معناست که حکومت حمایت فکری و مالی بخش بزرگی از این گروه پرنفوذ را از دست داده است.
۴- گسترش سریع اعتراضها از تهران به شهرهای بزرگ و کوچک قابل توجه است. این الگو نشان میدهد که جنبشهای اعتراضی اخیر در ایران دیگر نه تهرانمحورند و نه حتی شهرمحور. اگر «جنبش سبز» در سال ۱۳۸۸ عمدتا در کلانشهرها متمرکز بود، اعتراضهای سالهای اخیر توانستهاند به سرعت شهرهای کوچک و حاشیهای را با خود همراه کنند. این سرعت انتشار، نشانه وجود یک نارضایتی عمیق و همگانی است.
۵- حمایت سریع اتحادیههای رانندگان و کامیونداران، و سپس پیوستن جنبش دانشجویی، نشان میدهد که تشکلها و گروههای مختلف از خاستگاههای کاملا مختلف به این جمعبندی رسیدهاند که ریشه مشکلات مشترک است. میتوان پیشبینی کرد که حرکتهای دیگر از جمله جنبشهای زنان یا کارگری نیز به این موج بپیوندند.
۶- این اعتراضها بار دیگر نشان میدهد که نقطه آغاز جنبشهای اجتماعی لزوما بزرگ، نمادین یا از پیش طراحیشده نیست. در سالهای گذشته، بخشی از تحلیلها در ایران بر این فرض استوار بود که اعتراضهای فراگیر تنها در واکنش به رخدادهایی بزرگ شکل میگیرند: اعتراض به نتیجه انتخابات یا مرگ علی خامنهای. اما تجربه جنبشهای اخیر در ایران این نگاه را به چالش کشیده است. همانگونه که افزایش قیمت بنزین در آبان ۹۸، یا مرگ مهسا ژینا امینی در بازداشت، به حرکتهای اعتراضی گسترده انجامید، اعتراضهای امروز بازاریان نیز از یک مساله بهظاهر ساده و روزمره آغاز شدهاند.
اما این مطالبات، در جریان گسترش اعتراض، به پرسشهایی بنیادیتر درباره شیوه حکمرانی، مسئولیتپذیری و آینده اقتصادی کشور گره میخورند. به همین دلیل است که مرز میان اعتراض اقتصادی و اعتراض سیاسی در ایران عملا از میان رفته است.
متن اعتراضهای اخیر نشان میدهد جامعه ایران دیگر منتظر عامل بزرگ نمیماند. نه انتخابات، نه مرگ رهبر، و نه رخدادهای نمادین الزاما شرط آغاز جنبشهای اجتماعی نیستند. نقطه شروع میتواند بسیار ساده باشد، اما آنچه موفقیت این جنبشها را تعیین میکند، توان آنها در گسترش، پیوند خوردن با دیگر گروهها و تبدیل شدن به یک حرکت انباشتی است.
۷- این نخستین موج اعتراضی پس از حملات اسرائیل و آمریکا به ایران است. مقامات جمهوری اسلامی اکنون با سطحی از ناامنی روانی مواجهاند که پیش از این تجربه نکرده بودند. این در حالی است که مقامات و رسانههای اسرائیلی، چه بهصورت رسمی و چه نیمهرسمی، مردم ایران را به حضور در خیابان تشویق میکنند و حتی وعده حمایت (نظامی) میدهند. رسانههای حکومتی و مقامهای جمهوری اسلامی هم گفتهاند این اعتراضها قصد دارد راه را برای حمله دوباره اسرائیل هموار کند. حاکمیت اینبار اعتراضها را ادامه همان تهدید خارجی میبیند که بهتازگی بهطور مستقیم تجربه کرده است و این احساس ترس آنها را در موضع ضعف شدیدتری قرار میدهد.
۸- تنها یک روز پس از آغاز اعتراضها، مقامهای ارشد سیاسی در آمریکا بهصراحت درباره آن موضع گرفتند. دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در دیدار با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، مستقیما به اعتراضها اشاره کرد و گفت که جمهوری اسلامی در مواجهه با اعتراضهای مردمی سابقه استفاده سریع از خشونت دارد. همزمان، وزارت امور خارجه آمریکا و نماینده این کشور در سازمان ملل نیز مواضعی حمایتی اتخاذ کردند.
در اعتراضهای پیشین مقامهای غربی معمولا رویکردی محتاطانهتر در پیش میگرفتند. ابتدا منتظر میماندند تا ببینند اعتراضها تا چه اندازه گسترده و ماندگار میشود، سپس با مشاوران امنیتی و دیپلماتیک خود صحبت میکردند و در نهایت، اگر اعتراضها ادامه مییافت، بیانیههایی محتاطانه و حسابشده صادر میشد؛ بیانیههایی که در آنها تلاش میشد هم از مردم ایران حمایت لفظی شود و هم حساسیتهای حاکمیت جمهوری اسلامی تحریک نشود.
سرعت و صراحت در واکنش دولت آمریکا به اعتراضهای این روزها در ایران، فرصتی مهم برای این جنبش اعتراضی محسوب میشود.
۹- شعارهای حمایت از شاهزاده رضا پهلوی در بسیاری از ویدیوها چشمگیر است و نشان میدهد حداقل در نگاه عده بسیاری از معترضان، کانون رهبری اعتراضها از داخل به خارج از کشور منتقل شده است. این انتقال میتواند سرکوب اعتراضها را در ایران دشوارتر کند.
۱۰- سکوت رهبر جمهوری اسلامی که همواره بخشی از تاکتیک او برای ارزیابی و همزمان بیاهمیت جلوه دادن اعتراضها بوده، اینبار در بستری متفاوت معنا پیدا میکند. خامنهای که اکنون از ترس تهدیدها خود زندگی در سایه دارد، بهسختی خواهد توانست این فضای خیابان را کنترل کند. ابزارهای روایی گذشته او - از «فتنه» تا «نفوذ» - فرسوده شدهاند و او با ابداع و اطلاق هر برچسب تازهای، بخشی دیگر از پایگاه اجتماعی نظام را از خود میراند. سکوت، در این معنا، نه نشانه اقتدار، بلکه نشانه یک تنگنای استراتژیک است.
همزمانی این اعتراضها با «۹ دی» - روزی که خامنهای در آن حامیانش را به خیابان فرستاد تا موج اعتراضهای ۱۳۸۸ را مهار کند - نشان میدهد که معترضان چطور تقویم جمهوری اسلامی را از این روایتها تهی کردهاند.