گروه ایرانشناسی دانشگاه استنفورد که در ۱۵ سال اخیر با بیضایی همکاری میکرد، در پیامی نوشت او درست در روز تولدش که به احترام زادروز او و درگذشت اکبر رادی، روز نمایشنامهنویس نامیده شده، درگذشت.
در این پیام آمده است بیضایی عشقی عظیم به ایران داشت و باوجود تنگنظریها علیه او و خانوادهاش لحظهای از «برکشیدن و پاس داشتن میراث فرهنگی ایران» دست نکشید.
بیضایی شهریور ۱۳۸۹ بهدلیل فشارهای فزاینده، اعمال محدودیت و سانسور ناچار به توقف فعالیتهایش در ایران شد و به دعوت عباس میلانی، مورخ، ایرانشناس و مدیر برنامه مطالعات ایران در دانشگاه استنفورد، به این مرکز آموزشی رفت.
در یک دهه گذشته بسیاری از دوستداران بیضایی آرزو و درخواست بازگشت او به کشور را مطرح کرده بودند.
دانشگاه استنفورد اعلام کرد بهزودی جلسهای برای بزرگداشت زندگی و آثار این هنرمند ایراندوست و ایرانشناس برگزار خواهد کرد.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، هشت زن بهائی به نامهای یگانه روحبخش، آرزو سبحانیان، شانا شوقیفر، ندا عمادی، ندا بدخش، مژگان شاهرضایی، پرستو حکیم و نگین خادمی، صبح شنبه پس از مراجعه به اجرای احکام اصفهان بازداشت و برای تحمل حبس به زندان دولتآباد منتقل شدند.
بر اساس این خبر، سیمکارتهای هر ۱۰ نفر به دستور دادگاه مسدود شده است.
از میان این افراد، یگانه روحبخش و آرزو سبحانیان، مادر و دختر هستند و روحبخش تنها ۱۹ سال دارد.
پیشتر، دادگاه تجدیدنظر اصفهان حکم ۹۰ سال حبس و ۹۰۰ میلیون تومان جریمه برای ۱۰ زن بهائی را تأیید کرده بود؛ این دادگاه بهصورت غیابی و بدون حضور متهمان برگزار شد.
این زنان بهائی به «تبلیغ علیه نظام»، «ترویج عقاید بهائیت» و «همکاری با گروههای متخاصم» متهم شدهاند و پرونده آنها «امنیتی و محرمانه» اعلام شده است.
بر اساس حکم دادگاه، اموال شخصی، وسایل دیجیتال و طلاهای توقیفشده آنان به نفع «صندوق مسلمین» ضبط و سیمکارتهایشان نیز مسدود شده است.
اریک وال، عضو کمیته مشورتی سیاتل مراسم «پراید» در حاشیه بازی ایران و مصر در جام جهانی ۲۰۲۶ در واکنش به اعتراض جمهوری اسلامی و مصر به بیبیسی جهانی گفته که هیچ تماسی از سوی فیفا با آنها گرفته نشده و «این جشنها بخشی از فرهنگ سیاتل است و تیمهای میهمان باید به آن احترام بگذارند».
او همچنین با اشاره به اینکه امیدوار است که فیفا با ادامه برنامههای جشن موافقت کند و «کار درست را انجام دهد»، گفته: «میدانم مصر در حال رایزنی با فیفاست، اما در قطر گفتند ما باید به فرهنگ احترام بگذاریم.»
وال گفت: «نمیتوانم پیشبینی کنم فیفا چه کاری انجام خواهد داد، امیدوارم کار درست را بکند. ما هیچ خبری از آنها نشنیدهایم و کمی هم تعجب کردهام که تماس نگرفتهاند، اما بهطور کلی رویکرد فیفا سکوت محترمانه است ـ که خوب است. البته در مورد موضوعاتی مانند حقوق بشر، معمولاً دخالت نمیکنند.»
فدراسیون فوتبال مصر اعلام کرده که نامهای رسمی به ماتیاس گرافستروم، دبیرکل فیفا، ارسال کرده و «بهطور مطلق» هرگونه فعالیت مرتبط با حمایت از LGBTQ+ در جریان این مسابقه را رد کرده است.
همچنین فدراسیون فوتبال ایران هم پیش از این گفته بود که به این موضوع اعتراض کرده است. از سوی دیگر، احمد دنیامالی، وزیر ورزش جمهوری اسلامی هم در گفتگوهای رسانهای، از مدیران شهر سیاتل خواسته که به فرهنگ ایران و مصر احترام بگذارند.
با این حال، وال گفت برنامههای آنها که بیشتر بر رویدادهای سطح شهر و نه داخل خود مسابقه متمرکز است، فعلاً طبق برنامه پیش میرود.
او گفت که احتمالاً در جریان دیدار ایران و مصر، در سکوهای ورزشگاه نیز جشنهایی در حمایت از LGBTQ+ برگزار خواهد شد: «ما دخالتی در اتفاقات داخل ورزشگاه نداریم، اما برافراشتن پرچمهای پراید در داخل ورزشگاه کاملاً با فرهنگ سیاتل همخوانی دارد. همه افرادی که به تیمهای فوتبال مصر و ایران مرتبط هستند، به رژهها و رویدادهای ما خوشآمد میگویند و مطمئنیم آن را خواهند دید.»
وال در پاسخ به گمانهزنیهایی که این مراسم را به عنوان «دهنکجی» به ایران و مصر دانستهاند، گفت: «هیچوقت نیت استراتژیکی برای «دهنکجی به کسی» یا تحت فشار گذاشتن فیفا وجود نداشت. این موضوع بیش از یک سال پیش آغاز شد. ماه پراید در ژوئن همیشه مهم است و سیاتل در طول این ماه برنامههای مختلفی دارد.»
او برنامه این مسابقه را «اصلاً منفی» ندانست و گفت این پیام را به افراد LGBT در ایران و مصر میدهد که «از شما استقبال میکنیم، از هر کسی که عاشق فوتبال است. برایم بسیار ارزشمند خواهد بود اگر یک هوادار فوتبال در ایران، با آن پیشینه هنری زیبا و در مصر، با آن تاریخ شگفتانگیز، این را ببیند. بهراحتی میتوان یک کشور را به بدترین بخشهایش تقلیل داد، اما دیدن اینکه همه جای دنیا اینگونه نیست معنا دارد. این استقبال میتواند انقلابی باشد.»
بهرام بیضایی، نه صرفا یک نام در سینما و هنرهای نمایشی ایران، که یک «نهاد فرهنگی» تکنفره است. او را میتوان جدا از کارگردان، نویسنده یا پژوهشگر، فرهنگبانی خواند که در جستوجوی هویت ایرانی و زبان فارسی، به بازخوانی گذشته میپرداخت و در تاریخ و فرهنگ کاوش میکرد.
او در زمانهای که حافظه تاریخی جامعه رو به زوال بود، با تکیه بر پژوهشهای ژرف و خلاقیت بیمانندش، سبکی را ساخت که منحصربهفرد و یگانه بود.
بیضایی و نمایش بهرام بیضایی در تئاتر، فرمی از نمایش را پایهگذاری کرد که پیش از آن بیسابقه بود. تئاتر او عمیقا سنتی و عمیقا مدرن است. او از فرمهای کهن نمایشی و آیینهایی مثل تعزیه، سیاهبازی، تخت حوضی و نقالی استفاده میکرد تا مفاهیمی مدرن را بهروی صحنه ببرد. آثار بیضایی گرچه اکثرا در زمان گذشته میگذشتند اما داستانهایی امروزی را روایت میکردند که در هرزمانی فهمیده میشوند. از جمله بیضایی در «مرگ یزدگرد» داستان انقلاب و شورش اجتماعی در پی ظلم را بازسازی میکند. خصوصا اینکه راویان او در جهان نمایش نه قدرتمندان که فرودستان و به حاشیهرفتهگان هستند. در نمایشنامه «آرش» و در آن پایان بینظیر، بیضایی به جامعهای میتازد که هنوز در انتظار رسیدن یک منجی برای رهاییست:
«آنک البرز؛ بلند است و سر به آسمان میساید. و ما در پای البرز به پای ایستادهایم؛ و در برابرمان دشمنانی از خون ما؛ با لبخندِ زشت. و من مردمی را میشناسم که هنوز میگویند: آرش بازخواهد گشت.»
از سوی دیگر زبان در تئاتر بیضایی، ابزاری است برای کندوکاو در ناخودآگاه جمعی. او با استفاده از زبان کهن و واژگانی که فراموش شدهاند، جهانی یکتا میآفریند. زبان در آثار بیضایی نه صرفا وسیلهای برای بیان که ابزاری نمایشیست و خود یکی از شخصیتهای تئاتر است.
بیضایی و پژوهش بخش مهم و ماندگار زیست فرهنگی بهرام بیضایی، پژوهشهای اوست. آثار پژوهشی بیضایی نهتنها ریشههای آثار خودش را شکل دادند بلکه تاثیری بسیار مهم در نسلهای پس از او تا به امروز داشتهاند. کتاب «نمایش در ایران» هنوز هم پس از چندین دهه مهمترین اثر پژوهشی در تئاتر ایرانیست. بیضایی در زمانی که بسیاری معتقد بودند ایران پیش از برخورد با غرب تئاتر نداشته است، با تکیه بر اسناد و تحلیل آیینهایی چون تعزیه و خیمهشببازی، ثابت کرد که نمایش در تار و پود فرهنگ ایرانی تنیده شده است. همچنین بیضایی در کتاب دیگرش «هزارافسان کجاست؟» به ریشهیابی قصههای هزار و یک شب میپردازد و با رویکردی اسطورهشناختی، ردپای ایزدبانوان و الگوهای کهن ایرانی را در این داستانها دنبال میکند. بیضایی برخلاف پژوهشگران غربی از درون فرهنگ ایرانی، به تحلیل نمادها و نشانهها میپردازد.
بیضایی و سینما سینمای بیضایی، سینمایی منحصربهفرد است. جهان سینمایی بیضایی گرچه امروزیتر و بهروزتر از جهان نمایشش است، اما از همان ریشهها برمیخیزد. برخی از آثار او مانند «مسافران» مستقیما از دل فرهنگ نمایشی ایرانی میآید. در این شاهکار سینمایی، ما با شکلی از فاصلهگذاری بهسبک تعزیه طرفیم و همزمان میزانسنها و بازیها ما را بهدل نمایشهای سنتی میبرند. تاکید بر فرم دایره و استفاده از نمادهایی مثل آینه، مسافران را تبدیل به فیلمی امروزی اما ریشهدار میکند.
با اینحال جهان سینمایی بیضایی بسیار گستردهتر است. او از نخستین کسانیست که در جمهوری اسلامی با فیلم «باشو غریبه کوچک»، فیلم ضدجنگ ساخت. آنهم در زمانی که کشتن و کشتهشدن در پروپاگاندای جمهوری اسلامی بزرگترین ارزش بود. باشو سالها در توقیف ماند و فقط پس از جنگ بود که اجازه اکران پیدا کرد.
بیضایی از امروز و نقد اجتماعی-سیاسی هم غافل نبوده است. فیلم درخشان «سگکشی» روایتیست از تاریخ جمهوری اسلامی. داستانی که از تمام تاریخ، از انقلاب، جنگ و دوران سازندگی عبور میکند و تباهی را نمایش میدهد.
بیضایی و قدرت زن زن، در آثار بیضایی از مهمترین مولفههاست. در بیشتر آثار بیضایی خصوصا در سینما، زنان نقشی محوری دارند. پیش از آنکه زنان جنبشهای اجتماعی مهمی مانند خیزش زن، زندگی، آزادی را رهبری کنند، بیضایی در آثارش پیشگویانه قدرت زن ایرانی را تصویر کرده بود. سوسن تسلیمی در «مرگ یزدگرد» و «چریکه تارا» و مژده شمسایی در «مسافران» و «سگکشی» فقط چند نمونه از این نمایش قدرت هستند.
در جهان نمایشی بیضایی، زنان نه موجوداتی ضعیف، که پاسداران اصلی خرد و زمین هستند. زنان آثار او نمادی از تداوم زندگی در زمان هجوم ویرانی هستند. او با حذف نگاه ابزاری، زن را در جایگاه کنشگر اصلی قرار میدهد.
بیضایی و سانسور نمیتوان از بیضایی گفت و از مقابله او با سانسور نگفت. بهرام بیضایی عاشق فرهنگ ایرانی و بزرگترین پاسدار این فرهنگ و زبان در جهان هنرهای نمایشی بود، اما همواره از سوی جمهوری اسلامی سانسور میشد. او بهاییزاده بود و از اینرو بیشتر از دیگران سانسور و سرکوب میشد. دلخوشی کوچک اینکه دستکم ۱۵سال آخر را در آرامش و در آمریکا و دانشگاه استنفورد کار کرد و حسرتی بسیار بزرگ که نتوانست آثارش را در ایران و برای مردم بهروی صحنه یا جلوی دوربین ببرد. بهرام بیضایی اما در آثارش پایان ظلم را بهروشنی دیده بود.
«شمایان - شمایید؛ ترسان از یکدیگر! و همیشه میدانید یکی جایی هست، که افتِ شما خیزِ وی است. آری - همیشه داسی هست که بدان ریشه شما بَر کنند!»
در حالی که تنش میان جمهوری اسلامی و آمریکا همچنان یکی از محورهای اصلی بحران در منطقه است، محمد شیاع السودانی اعلام کرده بغداد میکوشد از روابط همزمان خود با تهران و واشینگتن برای میانجیگری و باز کردن مسیر گفتوگو میان دو طرف استفاده کند.
تلاشی که به گفته نخستوزیر عراق، با هدف کاهش تنش و تقویت ثبات منطقهای دنبال میشود.
سودانی در گفتوگو با شبکه المیادین، وابسته به حزبالله لبنان، تاکید کرد جایگاه ویژه عراق در تعامل با هر دو طرف، این کشور را در موقعیتی قرار داده است که بتواند میزبان یا تسهیلکننده گفتوگوهای احتمالی میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا باشد. او گفت مقامهای دولت آمریکا با اصل گفتوگو با طرف ایرانی در بغداد موافقت کردهاند و عراق همچنان در حال پیگیری این مسیر دیپلماتیک است.
توصیه بغداد به واشینگتن: مذاکره با احترام، نه با تهدید سودانی در بخش دیگری از سخنان خود تصریح کرد دولت عراق به واشینگتن توصیه کرده است در قبال تهران از زبان تهدید فاصله بگیرد. به گفته او، مذاکرات تنها در فضایی مبتنی بر احترام و اعتماد متقابل میتواند به نتیجه برسد و «گفتوگو زیر سایه فشار و تهدید نظامی معنا ندارد».
او همچنین اعلام کرد بغداد از رفع تحریمهای اقتصادی علیه ایران حمایت میکند و این اقدام را گامی مثبت برای احیای مسیر دیپلماسی میان تهران و واشینگتن میداند؛ موضعی که به گفته نخستوزیر عراق، میتواند به کاهش تنشهای منطقهای کمک کند.
در روزهای اخیر، گمانهزنیها درباره سرنوشت گروههای نیابتی جمهوری اسلامی در عراق و همچنین چشمانداز روابط بغداد-تهران در سایه فشارهای فزاینده آمریکا و اسرائیل افزایش یافته است.
انحلال گروههای نیابتی جمهوری اسلامی یکی از شروط سهگانه دولت دونالد ترامپ برای آغاز مجدد مذاکرات واشینگتن و تهران است.
روزنامه الشرق الاوسط ۳۰ آذر به نقل از منابع آگاه گزارش داد دولت عراق طی دو هفته گذشته دو هشدار جدی درباره احتمال حمله گسترده اسرائیل به مواضع گروههای شبهنظامی متحد جمهوری اسلامی در این کشور دریافت کرده است.
روابط بغداد و تهران؛ نزدیک اما مستقل نخستوزیر عراق در عین تاکید بر نقش میانجیگرانه بغداد، کوشید بر استقلال تصمیمگیری دولت خود تاکید کند. او روابط عراق و ایران را «مثبت و مستحکم» توصیف کرد و گفت این رابطه بر پایه اشتراکات دینی، فرهنگی و اجتماعی و نیز همکاری دو کشور در مبارزه با داعش شکل گرفته است.
سودانی در عین حال تصریح کرد که در دوران مسئولیت خود «هیچگونه دستور، مداخله یا اعمال نفوذی» از سوی ایران در امور داخلی عراق مشاهده نکرده و تاکید کرد که سیاست خارجی بغداد بر اساس منافع ملی عراق تعریف میشود، نه خواست بازیگران خارجی.
این اظهارات در حالی بیان شده که پنجم دی ماه، محمدکاظم آلصادق، سفیر جمهوری اسلامی در عراق، در مصاحبهای تلویزیونی اعلام کرد در صورت دریافت درخواست رسمی، حکومت ایران آماده حفاظت از «نظام سیاسی عراق در برابر سقوط» است.
او بر تقویت روابط دوجانبه تهران-بغداد تاکید کرد و گفت: «ما به خواستههای دولت عراق احترام میگذاریم و به گونهای تعامل میکنیم که حقوق مقاومت حفظ شود.»
«محور مقاومت» عنوانی است که مقامها و رسانههای جمهوری اسلامی از آن برای گروههای مسلح مورد حمایت تهران در منطقه، نظیر حماس، جهاد اسلامی، حزبالله، حشد شعبی و حوثیهای یمن، استفاده میکنند.
عراق؛ از میدان تقابل به پل گفتوگو اظهارات نخستوزیر عراق نشان میدهد دولت او در تلاش است تصویری تازه از نقش بغداد در معادلات منطقهای ارائه دهد؛ نقشی که، در نگاه تحلیلگران، به جای تبدیل شدن به «میدان رقابت قدرتها»، بر ایفای نقش پل ارتباطی و میانجی متمرکز است. به گفته سودانی، عراق پس از سالها درگیری و بیثباتی، میخواهد بخشی از راهحل بحرانهای منطقه باشد، نه بخشی از مساله.
درگذشت بهرام بیضایی، نمایشنامهنویس، کارگردان و پژوهشگر برجسته ایرانی، موجی از واکنشها را در میان هنرمندان، سینماگران و شخصیتهای سیاسی برانگیخته است.
در پیامها و یادداشتهای منتشرشده، از بیضایی بهعنوان یکی از ستونهای هویت فرهنگی ایران یاد شده است؛ هنرمندی که بخش بزرگی از عمر خود را در تبعید گذراند اما پیوندش با تاریخ، اسطوره و زبان فارسی گسسته نشد.
اصغر فرهادی: «ایرانیتر از بهرام بیضایی نشناختهام» اصغر فرهادی، کارگردان سرشناس سینمای ایران، در یادداشتی کوتاه اما احساسی، از بیضایی بهعنوان آموزگار بزرگ خود یاد کرد و نوشت: «حقیقتاً ایرانیتر از بهرام بیضایی در این روزگار نشناختهام.»
او با اشاره به درگذشت بیضایی در غربت، این رخداد را «تلخ» توصیف کرد و افزود که عشق بیدریغ او به فرهنگ ایران، الهامبخش نسلهای پس از خود بوده است.
شاهزاده رضا پهلوی: «فقدانی بزرگ برای فرهنگ و هنر ایران» شاهزاده رضا پهلوی نیز در پیامی، درگذشت بیضایی را «فقدانی بزرگ برای فرهنگ و هنر کشور» دانست. او با اشاره به نگاه بیضایی به هنر بهعنوان «مسئولیتی ملی»، تاکید کرد که این هنرمند عمر خود را وقف بازآفرینی اسطوره و تاریخ ایران کرد و آثاری ماندگار بر جای گذاشت که نقشی مهم در پاسداشت هویت ایرانی دارند. شاهزاده رضا پهلوی در پایان، این ضایعه را به خانواده، دوستان و جامعه هنری ایران تسلیت گفت و یاد و نام بیضایی را ماندگار توصیف کرد.
جعفر پناهی: «بیضایی زبان و باورش را واگذار نکرد» جعفر پناهی، فیلمساز برجسته ایرانی، در یادداشتی روایتمحور، از بیضایی بهعنوان هنرمندی یاد کرد که «راه آسان را انتخاب نکرد».
پناهی نوشت بیضایی سالها حذف، سکوت تحمیلی و دوری را تحمل کرد، اما هرگز از زبان و باور خود عقب ننشست و بسیاری از سینماگران، مستقیم یا غیرمستقیم، از او آموختند «چگونه در برابر فراموشی بایستند».
او با روایت دیداری ناتمام در سانفرانسیسکو و آخرین تماس تلفنی با بیضایی، این صدا را «صدای یک عصر کامل» توصیف کرد؛ عصری که به گفته او، سینمای ایران با آن «فکر کرد و قد کشید». پناهی تاکید کرد که سینمای ایران نهتنها بهخاطر آثار، بلکه بهسبب «شرافتی که بیضایی به اندیشه و هنر بخشید» به او بدهکار است.
واکنشهای دیگر
صدها کاربر در شبکههای اجتماعی نیز با انتشار تصاویر و جملاتی از سخنرانیهای او و دیالوگهای آثارش، یاد این هنرمند ایراندوست را گرامی داشتند.
محور مشترک بسیاری از مطالب منتشر شده درباره بیضایی، ایراندوستی و تلاش او برای حفظ فرهنگ و ادبیات ایران بود.
حساب کاربری فلات ایران درباره او نوشت: «قلبی که برای ایران میتپید، خاموش شد.»
کاربری دیگر، او را «نجاتدهنده حافظه فرهنگی ایران» توصیف کرد.
بیضایی ۸۷ ساله در سالروز تولدش در آمریکا درگذشت. او شهریور ۱۳۸۹ بهدلیل فشارهای فزاینده، اعمال محدودیت و سانسور ایران را ترک کرد و به دانشگاه استنفورد رفت.
عباس میلانی، ایرانشناس و مدیر برنامه مطالعات ایران در دانشگاه استنفورد، در پیامی در ایکس، بیضایی را «فخر ادب پارسی» خواند و نوشت: «تا واپسین لحظات حیات پربارش به فکر تکمیل داش آکل به روایت مرجان بود و زندگی و زمان را تنها برای هنر و فرهنگ میخواست.»
او افزود: «در ۱۵ سالی که بخت همکاریاش را داشتم، میدیدم چگونه در برابر هر ایراندوستی فروتن بود و در برابر هر ناخویشتنشناسِ ایرانستیز، سرکش.»
حسین رونقی، فعال سیاسی، بیضایی را مردی توصیف کرد که «ایران در رگهایش جاری بود» و آزادی را نه در کلام، که با ایستادگی در برابر سانسور، ارتجاع و استبداد معنا کرد.
بیضایی فروردین سال گذشته در واکنش به صحبتهای رییس سازمان سینمایی و درخواست برای بازگشتش به ایران گفته بود دست خودش را میشکند و اجازه نمیدهد او را سانسورچی خودش کنند.
این جملات بخشی از نامه اعتراضی ۳۰ سال پیش بیضایی به وزارت ارشاد جمهوری اسلامی در پی توقیف یکی از آثارش بود.
دهها کاربر این جمله او را در ایکس و اینستاگرام بازنشر و ایستادگیاش در برابر سانسور را ستایش کردند.
حامد اسماعیلیون، از خانوادههای دادخواه هواپیمای اوکراینی، نوشت همانقدر که اندوه از دست دادن بیضایی اندازهزدنی نیست، خشم از دشمنان فرهنگ، کتاب و آزادی هم عمیق و بیاندازه است.
او افزود: «آنها با سانسور و بازجویی و سرکوب از کار کردن او جلوگیری کردند، رجالههایی که یکی از یگانهترین چهرههای هنر سرزمین ایران را از آفریدن بازداشتند تا ناگزیر شود سالهای واپسین را دور از سرزمینش کار و زندگی کند.»
مهدی یراحی، ترانهسرا، خواننده و زندانی سیاسی پیشین، نیز با انتشار تصویری از بیضایی نوشت: «حقیقت بیش از جلادانش عمر میکند.»
کاربران زیادی به بازنشر جملاتی از آثار او، به ویژه «مرگ یزدگرد»، پرداختند.
این جملات از این اثر از سوی یک کاربر در ایکس منتشر شد: «اندوه را پایانی است... مردمان باز میگردند، ویرانهها ساخته میشود و ساختهها از مردمان پُر...بمان و نیکبخت شو.»
کاربری دیگر این بخش از مرگ یزدگرد را بازنشر کرد: «این شوخی نامردان است که امید میدهند و سپس باز پس میگیرند و بر نومیدشدگان از ته دل میخندند.»
انتخاب بخشهایی از مصاحبهها و سخنرانیهای سالهای اخیر بیضایی درباره مقاومت، حفظ فرهنگ ایرانی و مقابله با سانسور، از دیگر بخشهای پرتکرار مطالب منتشر شده در ایکس است.
بسیاری این جمله معروف بیضایی در سال ۱۳۹۶ را یادآوری کردند که گفته بود: «ما با آنچه میسازیم ایرانی هستیم، نه با آنچه که فقط از دست میدهیم؛ یعنی زبان، خاطره، فرهنگ و هویت.»