• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

مشکلات متعدد بر سر راه معاش زنان ایرانی تحت قوانین زن‌ستیزانه حکومت

هدیه کیمیایی
هدیه کیمیایی

ایران‌اینترنشنال

۱۸ اسفند ۱۴۰۳، ۰۷:۴۳ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۳:۱۶ (‎+۰ گرینویچ)

زنان ایرانی با انتخاب نوع زندگیشان در حال مبارزه با حکومتی هستند که نان را در کاسه ایدئولوژی می‌گذارد و راه معاش و حق زندگی را بر شهروندانی که مطیع نباشند، می‌بندد. زنان سرپرست خانواده بیش از چهار دهه است که در رویارویی با قوانین زن‌ستیزانه حکومت، برای حضور در بازار کار می‌جنگند.

نهادهای زیر نظر سازمان بهزیستی سال‌هاست که در نشست‌های خبری‌ خود آمارهای تبلیغاتی از توانمندسازی زنان سرپرست خانوار ارائه می‌دهند، اما گفت‌وگو با این زنان، رد پای نوع دیگری از سرکوب در جمهوری‌اسلامی را نمایان می‌کند.

در آخرین سرشماری سال ۱۳۹۵ زنان سرپرست خانوار به بیش از سه میلیون نفر افزایش یافتند. علاوه بر افزایش تعداد، سهم خانوارهای زن سرپرست از کل خانوارها نیز بالاتر رفته است. به بیان دیگر در فاصله میان سال‌های ۱۳۷۵ تا ۱۳۹۵ خورشیدی، سهم خانوارهای زن‌سرپرست از ۸.۴ به ۱۲.۷ درصد افزایش یافته است؛ زنانی که از همسرشان جدا شده‌اند، زنانی که همسرانشان فوت شده‌اند و همچنین زنانی که همسرانشان قادر به کار کردن و تامین اقتصادی خانواده نیستند.

هشت زن ۱۷ تا ۴۵ سال سرپرست خانوار از شهرهای مختلف ایران به مناسبت هشت مارس، روز جهانی زن، درباره شرایط سخت اجتماعی و اقتصادی زندگی خود در جمهوری‌اسلامی با ایران‌اینترنشنال گفت‌وگو کردند.

«کارفرما در ازای پرداخت دستمزد، تهدید به تجاوز کرد»

نازنین ۱۷سال دارد و در یکی از مناطق مرکزی مشهد ساکن است. مادرش سه سال پیش در همه‌گیری کرونا و نبود واکسن درگذشت و او و پدرش با هم زندگی می‌کنند. پدر نازنین به دلیل ابتلا به سرطان و گرانی دارو توانایی راه رفتن را هم از دست داده است. نازنین به عنوان کارگر روزمزد در یک شرکت خدماتی کار می‌کند. او هر روز ظهر بعد از تعطیلی از مدرسه برای تمیزکاری به خانه‌ یا مغازه‌ای که شرکت به او معرفی کرده، می‌رود.

نازنین به ایران‌اینترنشنال می‎‌گوید: «تا پارسال پول‌هایم را جمع می‌کردم و با کمک یک خیریه که با آنها در داروخانه آشنا شده بودم، داروهای پدرم را می‌خریدم. حالا باید ماهانه هشت میلیون تومان برای خرید سه نوبت آمپول بدهم که معلوم نیست قیمتش تا ماه دیگر تغییر نکند.»

طبق قرارداد، ۳۰ درصد از دستمزد نازنین را شرکت خدماتی برمی‌دارد. او بارها به دلیل تناسب نداشتن سختی کار و میزان دستمزدش با کارفرماها درگیر شده و در آخر بدون گرفتن دستمزدش مجبور شده آنجا را رها کند.

این زن جوان روایتش را این‌گونه ادامه می‌دهد که یک بار برای خرید داروی پدرش نیاز به ۴۰۰ هزار تومان پول داشته و قبول کرده یک پارکینگ بزرگ ۵۰۰ متری را که زمینش پر از لکه‌های روغن موتور بوده، تمیز کند. او می‌گوید: «ساعت‌ها زمین را سابیدم و در نهایت ۲۰۰ هزار تومان به عنوان دستمزد دادند. با کارفرما دعوایم شد و او من را تهدید به تجاوز کرد.»

100%

مسئولیت مادری، رنج کودک-همسری و آزار جنسی

ستاره ۱۸ ساله است و در یکی از شهرهای کوچک استان فارس زندگی می‌کند. وقتی ۱۴ ساله بود پدرش او را مجبور کرد تا با پسرعمویش که ۱۰ سال از او بزرگ‌تر بود ازدواج کند. ستاره با وجود اختلافات فراوانی که با خانواده همسرش و خود تو داشت بعد از یک سال بچه‌دار شد و در ۱۶ سالگی فرزند دومش را هم به دنیا آورد.

او به ایران‌اینترنشنال گفت: «همسرم بی‌کار بود و ما همیشه مشکل پرداخت اجاره و تامین خوراک داشتیم. بعد از ضرب و جرح‌های فراوانی که در دوره بارداری از همسرم به من شد، فکر نمی‌کردم بچه دومم سالم به دنیا بیاید. روز دوم بعد از زایمان، وقتی از بیمارستان به خانه رفتیم شوهرم دعوا راه انداخت و باز هم من را کتک زد. همان جا دختر یک ساله‌ام را برداشتم و با هم از خانه بیرون رفتیم. از آن روز دو سال می‌گذرد. من بارها اقدام به خودکشی کرده‌ام و هر بار زنده ماندم. دلم نمی‌خواهد به خانه‌ای که در آنجا کتک می‌خوردم، برگردم. حالا هم هر لحظه ترس این را دارم که پدرم یا همسرم پیدایم کند.»

ستاره مدتی است که از شهر پدری‌اش در استان خوزستان به شیراز مهاجرت کرده است. او در یک رستوران کار می‌کند و هر روز با دخترش سر کار می‌رود. او می‌افزاید: «کارفرماها وقتی می‌فهمند من از همسرم جدا زندگی می‌کنم ناگهان حقوق را چند برابر می‌کنند و وقتی برایشان توضیح می‌دهم که قرار نیست تن به خواسته‌هایشان بدهم، تهدید به اخراج می‌شوم. برای من که ساعت‌ها جلوی سینک، ظرف می‌شویم تا مخارج اولیه دختر سه ساله‌ام را تامین کنم، این پیشنهادها زجرآور است.»

ستاره در اثر بارداری زودهنگام دچار پوکی استخوان است و توانایی درمان و خرید داروهایش را ندارد. او می‌گوید دلش برای پسرش که فقط یک روزگی‌اش را دیده‌، تنگ نمی‌شود، چرا که با خودش می‌گوید «کاش زندگی زودتر همه چیز تمام شود».

100%

«مترجم هستم، اما مجبورم در شرکت خدماتی کار کنم»

مینا زنی ۴۳ ساله است و با دختر نوجوانش در خانه‌ای که در خیابان مجیدیه تهران اجاره کرده، زندگی می‌کند. او مترجم است و در حوزه حقوق زنان نیز فعالیت می‌کند. مینا به ایران‌اینترنشنال می‎‌گوید حقوق مترجمی کفاف زندگی‌ خود و دخترم را نمی‌دهد و ماه‌هاست که برای تامین پول اجاره خانه مجبور شده گوشت و مرغ را حذف کند و بعضی روزها نان و رب بخورد.

این زن سرپرست خانواده، بعضی روزها در شرکت‌های خدماتی نظافت منزل کار می‌کند تا به گفته خودش، تا آخر ماه از گرسنگی نمیرند. او زن را در جمهوری‌اسلامی شهروند درجه دوم توصیف می‌کند، چون قوانین را علیه زنان نوشته‌اند.

100%

«گفتند زن زباله‌گرد باعث خراب شدن چهره شهر می‌شود»

ماهرخ ۴۲ ساله است و تا سه سال پیش همراه با دختر ۱۵ ساله و پسر ۱۳ ساله‌اش در خانه‌ای اجاره‌ای در تبریز زندگی می‌کرد. او به ایران‌اینترنشنال گفت که تا دو سال پیش در یک تولیدی لباس کار می‌کرده اما به دلیل ورشکستگی صاحب کارش، از کار بی‌کار شده و دیگر نتوانسته کاری پیدا کند.

طبق گفته خودش، همسرش سال‌ها پیش خانواده را رها کرده و رفته است. حالا او و فرزندانش در خانه‌ای در یکی از محلات حاشیه‌ای تبریز زندگی می‌کنند. ماهرخ می‌گوید:«یک سال پیش صاحبخانه ما را بیرون کرد و هر جا سر زدم نتوانستم کاری پیدا کنم تا اینکه تصمیم گرفتم زباله جمع کنم و‌ بفروشم. روزانه ۲۰۰ هزارتومان درآمد داشتم، اما هر بار پلیس شهرداری و نیروی انتظامی در خیابان جلوی من را می‌گرفتند و زباله‌هایی که با زحمت از سطح شهر جمع کرده بودم تا بفروشم را می‌بردند. می‌گفتند که باید شب‌ها کار کنی چون روزها دیدن زن زباله‌گرد در خیابان چهره شهر را خراب می‌کند. حالا هم که شب‌ها بعد از غروب آفتاب راه می‌افتم و تا سحر در خیابان هستم باز با ماشین‌های لباس شخصی و حکومتی تهدید می‌شوم و به من می‌گویند به ما ربطی ندارد از گرسنگی بمیری. نباید در خیابان زباله‌گردی کنی.»

ماهرخ در یک سال گذشته به وضوح زیاد شدن تعداد زنانی که شبانه در خیابان‌ها زباله جمع می‌کنند را دیده است. او روایت می‌کند: «بارها دست‌هایم در سطل‌های زباله با شیشه بریده و مجبور شده‌ام چند شب را در خانه بمانم و کار نکنم. حالا هم فقط می‌توانیم هزینه اجاره خانه را پرداخت کنیم و بعضی روزها غذایی برای خوردن نداریم.»

100%

«به جای پرداخت اضافه‌کار عقب افتاده، تذکر حجاب می‌دهند»

مهرناز ۳۸ ساله و پرستار بخش آی‌سی‌یو یکی از بیمارستان‌های شهرهای شمالی ایران است. به گفته خودش، هفته‌ای ۱۵ شیفت در هفته کار می‌کند، اما هنوز حقوق و اضافه‌کاری ماه‌های گذشته‌اش پرداخت نشده است.

او به ایران‌اینترنشنال گفت: «شیفت‌های هشت ساعته در اتاق آی‌سی‌یو که هیچ فرصتی برای نشستن وجود ندارد، طاقت‌فرساست؛ آن هم وقتی می‌دانی قرار است برای هر ساعت فقط ۲۵ هزار تومان اضافه کار بگیری که آن هم پرداخت نمی‌شود. در بیمارستان ماموران حکومت بارها برای حجاب به ما تذکر می‌دهند و اگر اعتراض کنیم که ماه‌ها حقوق عقب افتاده‌مان را پرداخت کنید، توبیخ می‌شویم و اگر به اعتراض ادامه دهیم، بازداشت می‌شویم.»

او تعریف کرد که یک بار وقتی در اتاق آی‌سی‌یو هنگام احیای یک بیمار مقنعه‌اش از سرش افتاد، حراست بیمارستان و ماموران لباس شخصی او را از دوربین‌های بیمارستان شناسایی و تذکر داده‌اند که اگر حجابش را رعایت نکند با او برخورد می‌کنند.

مهرناز پنج سال است که از همسرش جدا شده و با دو فرزندش در خانه‌ای اجاره‌ای زندگی می‌کند. او می‌گوید: «به دلیل ایستادن در ساعت‌های طولانی پاهایم واریس گرفته و شب‌ها تا صبح از درد گریه می‌کنم، اما وقتی یاد تهدیدهای صاحبخانه می‌افتم که یک روز اجاره‌اش دیر شود پاشنه در را می‌کند و فریاد می‌زند، با خودم می‌گویم چاره‌ای ندارم. بارها در شرایط خستگی و بی‌پولی در حالی مرگ بیماران را روی تخت بر اثر نداری دیده‌ام و ترغیب شده‌ام که به زندگی‌‌ام پایان بدهم اما وقتی بچه‌هایم را می‌بینم می‌گویم فعلا ادامه می‌‌دهم.»

100%

زن کولبر در جنگ با مرگ و زندگی

اسرین، زن ۴۵ ساله‌ای است که در مریوان زندگی می‌کند. او از ۱۵ سالگی همراه با همسرش در کوه‌های مرزی ایران و عراق کولبری کرده است. این زن کولبر به ایران‌اینترنشنال گفت همسرش ۱۰ سال پیش در میانه راه کولبری به زمین خورده و استخوان دنبالچه‌اش شکسته و بعد از بارها عمل با هزینه‌های سنگین نتوانسته روی پایش بایستد.

دو پسر اسرین مدرک فوق‌ لیسانس دارند، اما آنها هم مجبورند برای سیر کردن شکم خود و خانواده‌شان کولبری کنند. دستمزد ساعت‌ها کولبری در جاده‌های پر از برف و آفتاب سوزان زیر بارهای سنگین، بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار تومان است. این مشروط به آن است که خوش‌شانس باشند و ماموران حکومتی با گلوله آنها را نزنند و یا در زمستان میان کوه‌ها پایشان نلغزد و در برف دفن نشوند.

اسرین به گفته خودش، هر شب داروهای گیاهی را با پماد به پارچه‌ای می‌پیچد و پاها و کمرش را در آن می‌بندد، اما باز هم درد امانش را می‌برد. او در ادامه می‌گوید: «هر ماه هزینه داروهای همسرم بالاتر می‌رود و و خرج خورد و خوراک خودمان بیشتر می‌شود. دیگر نمی‌دانم تا کی می‌توانیم ادامه دهیم.»

100%

«به جرم بی‌حجابی، خودرویم را توقیف و معاشم را قطع کردند»

پگاه ۲۸ سال دارد و پنج سال است که در یک تاکسی اینترنتی در تهران کار می‌کند. او یک پسر ۱۵ ساله دارد و سه سال است که به دلیل مشکلات اقتصادی شدید دیگر با همسرش زندگی نمی‌کند.

او به ایران‌اینترنشنال گفت: «با پسرم یک سال خانه پدرم زندگی کردیم و در آن یک سال من با قرض و قوله یک ماشین پراید دست دوم خریدم و با ۲۰۰میلیون پول پیش، خانه‌ای اجاره کردم و باید ماهانه ۱۵ میلیون پول کرایه بدهم.»

پگاه در جنوب شرق تهران زندگی می‌کند؛ جایی که سالهاست ساکنان مناطق مرکزی و شمالی به دلیل گرانی اجاره‌ها، آن را برای خانه اجاره کردن انتخاب می‌کنند. او درباره وضعیت کار و درآمدش می‌گوید طی یک سال سه بار خودرویش را به دلیل پیامک حجاب اجباری توقیف کردند و وقتی به مامور گفته اجازه ندارد به زن مسافر بگوید حجاب بر سرت بگذار، مامور پاسخ داده: «اما من دستور دارم که ماشینت را بخوابانم.»

پگاه و پسرش گاهی به دلیل نداشتن پول و غذا به خانه پدرش می‌روند. او گفت: «از صبح تا شب بخواهی سه وعده نان و تخم مرغ بخوری باید ماهی ۱۵ میلیون درآمد داشته باشی. من با درآمد ۱۲ میلیونی که نیمی از آن خرج ماشین می‌شود چطور گرسنه نمانم؟»

100%

«در پاسخ به دریافت وام گفتند حجاب‌بان باش»

مهری زن ۳۲ ساله‌‌ای است که تا دو سال پیش در یک تولیدی کفش در پاکدشت کار می‌کرد. شش سال پیش، وقتی دخترش پنج ساله و پسرش ۱۲ ساله بود، همسرش به دلیل مصرف بیش از حد مواد جانش را از دست داد.

او به ایران‌اینترنشنال گفت: «شش سال پیش بارها برای وام به کمیته امداد پاکدشت رفتم و حتی من را به اتاق مسئول وام راه ندادند و گفتند مشمول وام نیستم. فقط اسمم را نوشتند و گفتند هر موقع مشمول شدی، خبرت می‌کنیم. هیچ وقت با من تماس نگرفتند. اما وقتی شهرداری برای حجاب‌بان استخدام داشت با من تماس گرفتند و گفتند می‌توانی با ماهی ۱۲ میلیون حقوق برای حجاب‌بان در طرح نور استخدام شوی.»

او که این پیشنهاد را قبول نکرده، می‌گوید: «اینکه هر روز جلوی زنان هموطنت را بگیری و طبق دستوری که داری با آنها درگیر شوی همان چیزی است که حکومت می‌خواهد. من شرفم را برای پول نمی‌دهم. تازه در خیابان اگر ببینم زنانی که به چنگ گشت ارشاد افتاده‌اند را نجات می‌دهم.»

زندگی طبیعی شهروندان ایرانی به واسطه قوانین ناعادلانه جمهوری‌اسلامی مختل شده است. زنان، تنها به دلیل زن بودن، خشم جمهوری‌اسلامی را برمی‌انگیزند. در این میان تعداد زنانی که با وجود سرکوب‌ها حقوق اساسی و اولیه خود را طلب می‌کنند، روز به روز بیشتر می‌شود؛ زنانی که به دنبال احیای حق حیات خود در کنار مردان در ایرانی آزاد هستند.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵
تحلیل

چرا درآمد ۱۰۰ میلیارد دلاری عوارض تنگه هرمز یک افسانه است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

نامه‌نگاری‌های ترامپ به خامنه‌ای؛ این بار چه چیزی فرق کرده است؟

۱۷ اسفند ۱۴۰۳، ۲۰:۵۶ (‎+۰ گرینویچ)
•
جمشید برزگر

دونالد ترامپ می‌گوید نامه‌ای برای علی خامنه‌ای فرستاده است. از سخنان او و بر اساس همه شواهد چنین به‌نظر می‌رسد که چکیده و اصل آن نامه این است که «شرایط ما را باید بپذیرید. انتخاب این‌که این شرایط را با یا بدون اقدام نظامی بپذیرید با شما.»

رییس‌جمهوری آمریکا، گفته که در نامه‌ای که چهارشنبه ۱۵ اسفند به رهبر جمهوری اسلامی، فرستاده، بار دیگر تاکید کرده است مذاکره بر سر یک توافق با حکومت ایران را به اقدام نظامی ترجیح می‌دهد.

او پیشاپیش البته نتیجه رد احتمالی این پیشنهاد را برای خامنه‌ای روشن کرده است:‌«گزینه دیگر اقدام نظامی است، زیرا ایران نباید به سلاح هسته‌ای دست یابد.»

ترامپ همچنین جمعه ۱۷ اسفند به خبرنگاران در کاخ سفید گفت که در مورد ایران، «خیلی زود» اتفاقی رخ خواهد داد. اتفاقی که او امیدوار است با توافق بر روی برگه کاغذ به دست آید و نه از طریق بمباران و حمله نظامی.

پیام ترامپ به خامنه‌ای، پیام تسلیم با دادن هزینه‌های کمتر است. او هیچ تلاشی نمی‌کند که معنای واقعی نامه خود را پیشاپیش آشکار کند: «امیدوارم که بتوانیم به توافق صلح برسیم، اما گزینه دیگر نیز مشکل را حل خواهد کرد.»

ترامپ از زمان بازگشت به کاخ سفید، مسیری ثابت را در قبال جمهوری اسلامی پیموده است. او می‌کوشد و می‌خواهد بدون دست زدن به عملیات نظامی، جمهوری اسلامی برنامه هسته‌ای خود را در عمل تعطیل کند، برنامه‌ موشکی‌اش را کنار بگذارد و همراه با گروه‌های نیابتی‌اش از بی‌ثبات کردن منطقه دست بکشد.

برای رسیدن به این اهداف، او دو راه را برگزیده است: اول این‌که با احیای سیاست فشار حداکثری، جمهوری اسلامی را ناگزیر سازد که به تسلیم تن دهد و دوم این‌که، این تسلیم شدن و دست‌ها را بالا بردن علنی و عمومی باشد نه مطابق خواست و سنت و روش و منش جمهوری اسلامی پنهانی و در خفا.

همیشه مذاکره، اما در خفا و پنهانی

واقعیت امر این است که برخلاف آن‌چه رهبران جمهوری اسلامی و رسانه‌هایشان می‌گویند، آن‌ها همیشه و همواره مستقیم و یا غیرمستقیم با آمریکا مذاکره کرده‌اند، از پیش از پیروزی انقلاب در پاریس و تهران گرفته تا مذاکره بر سر گروگان‌گیری در سفارت آمریکا در سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۵۹ یا رسوایی مذاکرات پنهانی و خرید سلاح در ماجرای مک فارلین در سال‌های ۱۳۶۴ و ۱۳۶۵.

نمونه‌های تازه‌ترش مذاکرات پنهانی در عمان در اواخر دوران محمود احمدی نژاد و ابراهیم رئیسی است. شاید مذاکرات برجام صرفا از این نظر استثنا باشد که پنهانی و در خفا نبود.

100%

جمهوری اسلامی در تمام این سال‌ها و در همه آن‌چه به اسم دیپلماسی انجام داده، کوشیده کارها و توافق‌هایش را در سکوت و تاریکی و در خفا پیش ببرد، مانند توافق‌های استراتژیکی که با چین و روسیه امضا کرده و هیچ‌کس از جزییات آنها مطلع نیست.

به‌دلیل همین ماهیت تبهکارانه است که جمهوری اسلامی نمی‌خواهد و تا توانسته از مذاکرات مستقیم و علنی با آمریکا سر باز زده است است.

علی خامنه‌ای از این شرایط به‌عنوان نه مذاکره، نه جنگ نام می‌برد اما امروز نه فقط کسی مثل دونالد ترامپ، بلکه کشورهای اروپایی که در نیم قرن گذشته بیش از هر کاری با جمهوری اسلامی مماشات کرده بودند، به تنگ آمده‌اند و در سایه ضعف بی‌سابقه و شکنندگی کامل حکومت در داخل و منطقه، و حرکت هم‌زمان برای دستیابی به سلاح هسته‌ای به صراحت می‌گویند که کاسه صبرشان دیگر لبریز شده است.

از نامه‌ای که آبه برد تا امروز

برای همین وقتی ترامپ می‌گوید: ««می‌توانیم توافقی انجام دهیم که به همان اندازه‌ پیروزی در جنگ، خوب باشد. اکنون زمان آن فرا رسیده و به هر طریقی، این اتفاق رخ خواهد داد»، دیگر دست جمهوری اسلامی برای نوشیدن جام زهر در پستویی تاریک و بدون پرداختن عوارض چنین شکست و تسلیمی در مناسبات حکومت و ملت ایران بسته‌تر از همیشه است.

این همان واقعیت بزرگ و اصلی است که تغییر کرده وگرنه نامه چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۴۰۳ ترامپ، دست‌کم اولین نامه او نیست که برای علی خامنه‌ای ارسال شده و همه از آن آگاه شده‌اند.

براساس گزارشی که پنج‌شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، در وبسایت رسمی علی خامنه‌ای منتشر شد، وقتی شینزو آبه، نخست‌وزیر فقید ژاپن که به دونالد ترامپ نزدیک و مورد احترام او بود، به ایران سفر کرد کرد و در ابتدای دیدارش با رهبر جمهوری اسلامی گفت:‌« من قصد دارم پیام رییس‌جمهوری آمریکا را به جنابعالی برسانم.» پاسخ شنید: «من شخص ترامپ را شایسته‌ مبادله‌ هیچ پیامی نمی‌دانم و هیچ پاسخی هم به او ندارم و نخواهم داد.»

شینزو آبه چندان کارآزموده و باهوش بود که نامه ترامپ را طوری زیر خود بگذارد و بر رویش بنشیند که به‌خوبی در عکس‌ها مشخص باشد و ثبت شود در این دیدار چه گذشت.

100%

تغییراتی که پایان جمهوری اسلامی را رقم می‌زند؟

اما امروز شرایط، هم در داخل کشور، هم در منطقه و هم در عرصه جهانی بسیار بیشتر از آن‌که حتی قابل تصور می‌بود، به زیان جمهوری اسلامی تغییر کرده است.

در عرصه منطقه‌ای، پس از سال‌ها رجزخوانی، نخستین رویارویی‌های نظامی مستقیم با اسرائیل نتایجی حقارت‌بار و فاجعه‌آمیز به بار آورده و هراس از ادامه این رویارویی را به واقعیتی غیرقابل انکار برای علی خامنه‌ای و فرمانده سپاه پاسداران تبدیل کرده است.

سال‌ها سرمایه‌گذاری از جیب و سفره ایرانیان و منابع و منافع ملی ایران در سوریه، لبنان، غزه و کرانه باختری، عراق، یمن و دیگر کشورهای منطقه در کمتر از چند ماه دود شده و به هوا رفته است و نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در ضعیف‌ترین موقعیت خود در نیم قرن حکومت ولی فقیه‌شان در تهران هستند.

در چنین شرایطی و با از دست رفتن همه آن‌چه که جمهوری اسلامی سیاست بازدارندگی خود را بر آن‌ها متکی کرده بود، این تمایل در بین رهبران جمهوری اسلامی و فرماندهان سپاه افزایش یافت که برای جبران شکست‌ها، با سرعت بخشیدن به برنامه غنی‌سازی اورانیوم خود را در نزدیک‌ترین لحظه به توانایی ساخت سلاح هسته‌ای قرار دهند.

این امر به‌طور طبیعی از نگاه غرب و اسرائیل پنهان نماند، تا آن‌جا که نه تنها دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا، بلکه کسانی مانند جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی جو بایدن و تیمی که آرزویشان احیای برجام و حل و فصل بحران از راه دیپلماسی بود، ماه‌ها قبل نسبت به رسیدن جمهوری اسلامی به لحظه گریز هسته‌ای هشدار دادند.

ناکارآمدی، بی‌لیاقتی و فساد نهادینه‌شده و گسترده‌ای که سراپای حکومت را فرا گرفته، ستم و تبعیض و سرکوب و کشتار شهروندان به گواهی خود رهبران جمهوری اسلامی، جامعه را در آستانه انفجار و انقلاب قرار داده است.

از جام زهر تا نشان بی‌شرافتی

وضع چنان است که مسعود پزشکیان، رییس دولت در جمهوری اسلامی، که با تعهد به ذوب بودن در ولی‌فقیه، کارش از قدم زدن در مجلس به نشستن بر صندلی ریاست قوه مجریه کشید، آشکارا می‌گوید موافق مذاکره بود اما به‌دستور خامنه‌ای حالا دیگر مخالف مذاکره است.

علی خامنه‌ای وقتی گفت «مذاکره با آمریکا هوشمندانه، عاقلانه و شرافتمندانه نیست»، در عمل دست و پای خودش را بست نه دست کارگزارانی را که از قضا برخلاف او راه بقای جمهوری اسلامی را در مذاکره و تن دادن به سازش و تسلیم، حتی اگر شده موقتی، می‌دیدند و می‌بینند.

گرهی که خامنه‌ای بر این رشته افکنده، احتمالا جز به دو روش باز نشود: با پذیرش علنی و رسمی این حقیقت که او نه هوشی دارد، نه عقلی و نه شرافتی؛ و یا با تحمیل هزینه‌های سنگین و حتی غیرقابل جبران بیشتر به ایران و ایرانیان از راه جنگ و نابودی زیرساخت‌هایی که گرچه متعلق به مردم ایران است، اما از سوی حکومتی دزدسالار و مافیایی اشغال شده است.

چرخه‌ خشونت و زن‌کشی؛ چرا قتل‌های ناموسی در ایران رایج است؟

۱۷ اسفند ۱۴۰۳، ۱۵:۳۹ (‎+۰ گرینویچ)

‏از ابتدای سال ۱۴۰۳، نام‌ زنان و دخترانی مانند آرزو کمی، دنیا حسینی، زهرا اصغری، فاطمه بادلی، سولماز قربانی، کانی عبداللهی، نازیلا حیدرزاده، غزاله حدودی، محدثه و حدیثه جدیت نه فقط به‌عنوان قربانیان خشونت خانگی، بلکه به‌عنوان نمادهایی از یک بحران عمیق اجتماعی در ایران ثبت شده‌اند.

این زنان که تنها گوشه‌ای از فهرست بلندبالای قربانیان زن‌کشی و قتل‌های موسوم به ناموسی در سال جاری در ایران هستند، به دست همسر، پدر، برادر، خواستگار یا داماد کشته شده‌اند؛ اغلب در مقابل چشمان فرزندانشان و به دلایلی چون درخواست طلاق، تجاوز جنسی، یا نافرمانی از خواست مردان خانواده.

نام نیان چلبیانی (جبرئیل‌پور)، دختر شش ساله اهل بوکان که پس از تجاوز جنسی از سوی برادر شریک عاطفی پدرش به قتل رسید، نیز به این فهرست تلخ اضافه می‌شود تا عمق فاجعه را بیش از پیش نمایان کند.

اما چرا برخی مردان در ایران چنین راحت دست به قتل زنان می‌زنند؟ پاسخ در ترکیبی از قوانین ناکارآمد، فرهنگ مردسالار، و فقدان حمایت اجتماعی نهفته است.

تصویری از نیان چلیبانی، کودک شش ساله‌ای که بعد از تجاوز جنسی و شکنجه کشته شد
100%
تصویری از نیان چلیبانی، کودک شش ساله‌ای که بعد از تجاوز جنسی و شکنجه کشته شد

قوانین: سپری برای قاتلان

یکی از مهم‌ترین عوامل تسهیل‌کننده‌ زن‌کشی در ایران، ساختار حقوقی است که به‌جای بازدارندگی، به مردان حاشیه‌ی امن می‌دهد. ماده‌ ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی به مرد اجازه می‌دهد در صورت مشاهده‌ همسرش در حال «زنا»، او و شریکش را به قتل برساند، مشروط به اثبات تمکین زن. این ماده نه‌تنها خشونت را مشروعیت می‌بخشد، بلکه در عمل به ابزاری برای توجیه قتل‌هایی فراتر از شرایط ذکرشده تبدیل شده است.

از سوی دیگر، ماده‌ ۳۰۱ قانون مجازات اسلامی، پدر یا جد پدری را از قصاص به دلیل قتل فرزند معاف می‌کند. این یعنی پدرانی مانند قاتل دنیا حسینی یا کانی عبداللهی، حتی اگر با شقاوت تمام دخترشان را بکشند، حداکثر با چند سال حبس روبه‌رو می‌شوند. در مورد برادران یا همسران قاتل، رضایت ولی دم (که اغلب خود پدر است) می‌تواند قاتل را از مجازات نجات دهد. این خلاهای قانونی، به مردان پیامی روشن می‌دهد: کشتن زنان مجازاتی جدی در پی ندارد.

‏پرونده آرزو کمی، که پیش چشم پسر هفت ساله‌اش به دست همسرش کشته شد، یا زهرا اصغری که در حضور دخترش قربانی شد، نشان می‌دهد که این خشونت‌ها نه‌تنها زندگی زنان را می‌گیرد، بلکه نسلی را با آسیب‌های روانی عمیق به‌جا می‌گذارد. اما قانون، به‌جای حمایت از قربانیان، اغلب قاتلان را در سایه‌ی مصونیت نگه می‌دارد.

‏فرهنگ: مالکیت بر جسم و جان زنان

‏ریشه‌ عمیق‌تر این فاجعه در فرهنگ مردسالاری است که زن را نه یک انسان مستقل، بلکه مایملک مرد می‌بیند. در این نگاه، طلاق (مانند مورد فاطمه بادلی یا محدثه و حدیثه جدیت)، رد خواستگاری (مانند غزاله حدودی یا مهدیه باوقار)، یا حتی ارتباط با فردی دیگر (مانند مبینا زینی‌وند)، لکه‌ای بر «ناموس» و آبروی مرد تلقی می‌شود که باید با خون شسته شود.

قتل اشرف، اکرم و اعظم شجاعی به دست برادرشان یا کشته شدن کانی عبداللهی به دست پدرش نشان‌دهنده‌ این باور غلط است که حیثیت مرد به کنترل مطلق بر زنان وابسته است. این فرهنگ، که در بسیاری از جوامع سنتی ایران ریشه عمیق دارد، مردان را به قاضی، دادستان و جلاد زندگی زنان تبدیل کرده است.

100%

‏قتل‌های به اصطلاح ناموسی، که تقریبا بیش از یک‌سوم موارد زن‌کشی در ایران را تشکیل می‌دهند، نتیجه‌ مستقیم این ذهنیت است. در برخی موارد به نظر می‌رسد مردان نه از سر خشم لحظه‌ای، بلکه با برنامه‌ریزی و آگاهی از مصونیت نسبی، دست به جنایت می‌زنند. کافی است به مورد سهیلا منیری یا سمانه جهانگیری نگاه کنیم؛ همسرانی که قربانی خشونت شوهرانشان شدند، تنها به این دلیل که از چارچوب‌های تحمیلی سرپیچی کردند.

فقدان حمایت: زنان در تله‌ی ناامنی

‏زنان در ایران، به‌ویژه در مواجهه با خشونت خانگی، هیچ پناهگاه امن و قانونی ندارند. لایحه‌ موسوم به «حمایت از زنان در برابر خشونت» که از سال ۱۳۹۲ در پیچ‌وخم‌های مجلس شورای اسلامی خاک می‌خورد، هنوز به قانون تبدیل نشده است. از سوی دیگر، مراکز حمایتی اندک‌اند و اغلب زنان قربانی، مانند فاطمه بادلی که به دلیل طلاق کشته شد، راهی جز بازگشت به خانه‌ پدری یا ماندن با شوهری خشن ندارند. این بی‌پناهی، زنان را در چرخه‌ای از خشونت محبوس می‌کند که گاه با مرگ پایان می‌یابد.

‏موارد قتل زنان بعد از تجاوز جنسی لایه‌ دیگری از بحران را نشان می‌دهد: خشونت جنسی به‌عنوان ابزاری برای سرکوب و تنبیه، که اغلب با قتل همراه می‌شود تا «لکه‌ ننگ» پاک شود. در نبود قوانین سخت‌گیرانه علیه تجاوز و حمایت از قربانیان، چنین جنایاتی نه‌تنها مجازات نمی‌شوند، بلکه گاه با خشونت مضاعف خانواده همراه می‌شوند.

‏آمارها چه می‌گویند؟

برخی بررسی‌های رسانه‌ای حاکی است ‏از ابتدای سال ۱۴۰۳ تا اواسط بهمن، بیش از ۱۳۰ زن به دست اعضای خانواده کشته شده‌اند؛ یعنی هر دو روز یک زن. چرخه‌ خشونت و زن‌کشی در ایران؛ چرا مردان به‌راحتی دست به قتل می‌زنند؟

این آمار ممکن است به دلایل مختلفی از جمله نبود شفافیت قضایی و آزادی رسانه‌ای در ایران دقیق نباشد و واقعیت احتمالا تلخ‌تر است، چرا که بسیاری از قتل‌ها به دلایل فرهنگی و خانوادگی گزارش نمی‌شوند.

100%

روزنامه «اعتماد» در گزارشی در تیرماه نوشت در سه ماه نخست سال‌های ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳، دست‌کم ۸۵ زن‌کشی ثبت شده، و تنها در یک ماه (دی و بهمن ۱۴۰۳)، ۱۶ مورد گزارش شده است. این اعداد نه فقط یک فاجعه، بلکه زنگ خطری برای جامعه‌ای است که در آن خشونت علیه زنان عادی‌سازی شده است.

‏چرا این چرخه متوقف نمی‌شود؟

‏برخی مردان در ایران به‌راحتی دست به قتل زنان می‌زنند، چون سیستم حاکم به آن‌ها چنین اجازه‌ای می‌دهد. قانون، به‌جای بازدارندگی، تسهیل‌کننده است؛ فرهنگ، به‌جای برابری، سلطه‌گری را ترویج می‌کند و نبود حمایت اجتماعی، زنان را بی‌دفاع می‌گذارد. تا زمانی که این سه ضلع شوم – قوانین تبعیض‌آمیز، فرهنگ مردسالار، و بی‌توجهی نهادهای مسئول– تغییر نکند، نام‌هایی چون روناک توسلی‌پور، معصومه لشنی، یا شیوا دلیری به فهرست قربانیان اضافه خواهند شد.

‏این یادداشت فقط شرح یک تراژدی نیست؛ فریادی است علیه سیستمی که زنان را قربانی می‌کند و مردان را قاتل. اگرچه جنبش «زن، زندگی، آزادی» بار دیگر نشان داد که زنان ایران سکوت نمی‌کنند، تا وقتی نگرش مردان تغییر نکند و قوانین اصلاح نشود، این خون‌ریزی ادامه خواهد داشت. شاید وقت آن رسیده که بپرسیم: آیا جامعه‌ای که هر دو روز یک زن را از دست می‌دهد، هنوز می‌تواند ادعای سلامت بکند؟

(این یادداشت را یک کنشگر حقوق زنان که ساکن ایران است برای ایران‌اینترنشنال نوشته، اما به درخواست نویسنده برای حفظ امنیتش بدون نام منتشر شده است)

وقتی زنان ایرانی صدایشان را در رسانه‌های اجتماعی پیدا کردند

۱۷ اسفند ۱۴۰۳، ۱۴:۳۲ (‎+۰ گرینویچ)
•
فرناز داوری

سال‌ها پیش، زنان در ایران به دلیل ترس از قضاوت‌ها، محدودیت‌های اجتماعی و خطوط قرمزی که عبور از آن‌ها بهایی سنگین داشت، سکوت می‌کردند. اما اکنون، در دنیای دیجیتال، این سکوت شکسته شده است.

زنان ایران دیگر پشت دیوارهای بلند خانه‌هایشان پنهان نمی‌شوند. آن‌ها روایت‌ها و حرف‌هایشان را ارائه می‌کنند؛ گاهی حتی با یک توییت یا ویدیویی که در چند ثانیه به گوش جهان می‌رسد.

رسانه‌های اجتماعی برای بسیاری از زنان ایرانی چیزی بیشتر از یک ابزار ارتباطی ساده برای سرگرمی است. شاید به همین دلیل است که خیلی سریع با آن انس گرفتند. این فضا، میدان نبرد آن‌هاست؛ جایی برای دیده شدن، برای ابراز هویت، برای شکستن زنجیرهایی که سال‌ها دست و پایشان را بسته بود.

زنانی که روزی از افشای عکس‌های خصوصی و بدون حجابشان وحشت داشتند، امروز روبه‌روی دوربین می‌ایستند و از تجربه‌ها و مطالباتشان می‌گویند. دنیای دیجیتال به آن‌ها امکانی داده که پیش‌تر تصورش هم دشوار بود؛ از مبارزه با حجاب اجباری گرفته تا راه‌اندازی کسب‌وکارهای مستقل یا افشای آزارهای جنسی. دنیای مجازی برای آن‌ها دنیای جدیدی در واقعیت ساخته است.

100%

عبور از تابوها در دنیای دیجیتال

در سال‌های اخیر، زنان ایرانی در شبکه‌های اجتماعی درباره تابوهای متعددی صحبت کرده‌اند که پیش‌تر سخن گفتن از آنها در محیط خانواده هم سخت بود، یا هزینه داشت. تابوهایی از جمله مربوط به بدن و سلامت زنان، آزادی‌های اجتماعی و سبک زندگی، آزارهای جنسی و امنیت زنان طی این سال‌ها شکسته شدند.

زنان ایرانی در چند سال اخیر در اینستاگرام و توییتر درباره نیازهایشان در دوران قاعدگی گفتند؛ مانند مرخصی قاعدگی و حتی درباره چگونگی برخورد مناسب مردان با این موضوع صحبت کردند. در نتیجه برای بلاگرهای مرد هم این تابو شکسته شد تا بگویند چطور باید در این دوران از شریک زندگی‌شان حمایت کنند.

زنان تجربه‌هایشان را درباره «بادی شیمینگ» (شرم از بدن) و استانداردهای غیرواقعی زیبایی را به اشتراک گذاشتند و در پویش‌هایی مانند «#بدن_من» با انتشار تصاویر بدون فیلتر بدنشان، با کلیشه‌های زیبایی مبارزه کردند تا اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنند.

100%

پرده بکارت و آزمایش بکارت نیز دیگر خط قرمزی بود که در شبکه‌های اجتماعی شکسته شد. بسیاری از زنان حتی نمی‌دانستند که این آزمایش از نظر علمی بی‌اعتبار است، اما اکنون در رسانه‌های اجتماعی درباره آن آگاهی پیدا کردند.

جنبش «#MeToo» (من هم) در فضای دیجیتال ایران به یک بمب تبدیل شد. برای نخستین بار، بحث درباره آزار جنسی در ایران عمومی شد. در توییتر و اینستاگرام، دختران و زنان از مواجهه با آزارهای جنسی نوشتند که شاید حتی نزدیک‌ترین افراد زندگی‌شان نیز از آن خبر نداشتند. آن‌ها نام افراد آزارگر را افشا کردند، از محیط‌های کاری، دانشگاه‌ها و روابط شخصی حرف زدند و این تابو را هم شکستند.

نقش رسانه‌های اجتماعی در کنشگری و اعتراض زنان

پیش از ظهور رسانه‌های اجتماعی، در جامعه‌ای که قوانین و فرهنگ مردسالار آزادی‌های زنان را محدود می‌کرد، ایستادن در برابر این محدودیت‌ها نه‌تنها از طرف حکومت، بلکه از سوی خانواده و اطرافیان هم سرکوب می‌شد. اما با گسترش فضای دیجیتال، زنان توانستند از حقوق خود بگویند.

کارزار «آزادی‌های یواشکی» یکی از اولین جرقه‌ها برای شکستن تابوی اعتراض زنان به حجاب اجباری بود. بعد از آن، کارزارهای دیگری مثل «دختران خیابان انقلاب» و حق دوچرخه‌سواری زنان مسیر اعتراضات را ادامه دادند. زنان ایران نه‌تنها درباره آزادی پوشش، بلکه درباره حقوقشان در محیط کار، خانواده و قوانین اجتماعی هم شروع به صحبت کردند.

این اعتراض‌ها فقط در خیابان‌ها اتفاق نیفتاد؛ شبکه‌های اجتماعی به زنان فرصتی داد تا از راه‌های مختلف صدای خود را بلند کنند. رقصیدن جلوی دوربین، آواز خواندن، انتشار ویدیوهایی درباره مشکلات اجتماعی و حتی ساده‌ترین کارها مثل ثبت تجربه‌های روزمره، همگی بخشی از این مقاومت شد.

حدیث نجفی یکی از همین دختران بود که در اینستاگرام از خودش دابسمش منتشر می‌کرد و از زندگی روزمره‌اش می‌گفت. سارینا اسماعیل‌زاده، یوتیوبر نوجوان، در ویدیوهایش درباره دغدغه‌های اجتماعی حرف می‌زد. آن‌ها از شبکه‌های اجتماعی برای بیان خود استفاده کردند، اما در نهایت در جنبش «زن زندگی آزادی» به‌دست نیروهای حکومتی کشته شدند.

تجارت دیجیتال و استقلال مالی زنان در ایران

رسانه‌های اجتماعی به‌ویژه اینستاگرام، برای بسیاری از زنان در ایران تبدیل به سکویی آنلاین شده که به آن‌ها اجازه می‌دهد بدون نیاز به اجاره مغازه یا سرمایه اولیه بالا، کسب‌وکار خود را راه‌اندازی کنند. از فروش لباس، زیورآلات و کارهای هنری گرفته تا شیرینی‌پزی، ترشی‌سازی و سبزی خشک‌کنی، زنان از این فضا برای اشتغال‌زایی استفاده کرده‌اند.

حتی در مناطق محروم دخترانی‌ هستند که محصولات باغ پدرشان را به شکل آنلاین می‌فروشند یا زنانی که صید ماهی همسرانشان را از طریق اینستاگرام عرضه می‌کنند. این فضا نه‌تنها امکان کسب درآمد را برای زنان فراهم کرده، بلکه به آن‌ها استقلال مالی داده است.

100%

اگرچه آمار دقیقی از تعداد زنانی که از این طریق کسب درآمد می‌کنند، وجود ندارد، طبق گزارش مرکز آمار ایران، ۱۱ میلیون شغل در کشور وابسته به شبکه‌های اجتماعی است و ۸۳ درصد درآمد تجارت الکترونیک از طریق اینستاگرام به دست می‌آید.

از سویی دیگر، حدود ۴۷ درصد کاربران اینترنت در ایران زنان هستند. این رقم نشان می‌دهد که اینستاگرام برای بسیاری از زنان، مهم‌ترین منبع درآمد آن‌ها شده است. با این حال، فیلترینگ بسیاری از این کسب‌وکارهای کوچک را با مشکل مواجه کرده است.

در دنیایی که اینترنت بخشی از زندگی روزمره شده، رسانه‌های اجتماعی برای زنان ایرانی فقط یک برنامه روی گوشی نیست؛ بلکه جایی است که برای حقوقشان می‌جنگند. این مبارزه هنوز تمام نشده و تاریخ نشان داده است که حتی زیر سنگین‌ترین سانسورها، صدای زنان را نمی‌شود خاموش کرد.

روایت‌گری زنان ایرانی از آزار جنسی: از تجربه‌های شخصی تا تغییرات جمعی

۱۷ اسفند ۱۴۰۳، ۱۳:۳۳ (‎+۰ گرینویچ)
•
نعیمه دوستدار

آزار جنسی تجربه مشترک میلیون‌ها زن در جهان است که با فرمان سکوت جامعه بر آن سرپوش گذاشته می‌شود اما با همت و شجاعت زنانی که قدم پیش گذاشتند تا تجربه‌هایشان را در رسانه‌های اجتماعی روایت کنند، اکنون این سکوت شکسته شده است.

پس از آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی»، زنان ایرانی بیش از گذشته به روایت‌گری تجربه‌های خود از آزار و خشونت جنسی پرداختند. این روند که به‌شکل گسترده در فضای عمومی و رسانه‌های اجتماعی گسترش یافته، نه‌تنها تابوهای اجتماعی را به چالش کشیده، بلکه گفتمان جدیدی در زمینه حقوق زنان ایجاد کرده است.

اهمیت روایت‌گری زنان از آزار جنسی

روایت‌گری زنان از تجربه‌های آزار جنسی یکی از موثرترین ابزارها برای مقابله با خشونت جنسیتی است. این روایت‌ها نه‌تنها بر زنان قربانی، بلکه بر کل جامعه و سیستم‌های اجتماعی تاثیرگذارند. بیان تجربه‌های آزار جنسی به زنان این فرصت را می‌دهد که از سایه‌ سکوت و ترس بیرون بیایند و بر احساس شرم و گناهی که جامعه به آن‌ها تحمیل کرده، غلبه کنند.

از سوی دیگر، این روایت‌ها به جامعه نشان می‌دهد که آزار جنسی یک مساله فردی نیست، بلکه یک بحران اجتماعی است که به‌دلیل ساختارهای نابرابر قدرت و تبعیض‌های جنسیتی ریشه‌دار شده است.

100%


شکستن سکوت و تابوها

در بسیاری از جوامع، از جمله ایران، صحبت درباره آزار جنسی همچنان با برچسب‌های اجتماعی همراه است. بسیاری از زنان، حتی پس از سال‌ها، از بازگو کردن تجربیات خود هراس دارند، چون ممکن است مورد قضاوت و سرزنش قرار بگیرند. روایت‌های شخصی می‌توانند این تابوها را بشکنند و مساله آزار جنسی را به گفتمان عمومی تبدیل کنند.

لیلا، یکی از زنانی که تجربه خود را در فضای مجازی منتشر کرده، می‌گوید: «مدت‌ها فکر می‌کردم که مقصر آنچه تجربه کردم خودم هستم. اما وقتی دیدم زنان زیادی تجربه مشابه من را دارند، فهمیدم مشکل فردی نیست، بلکه ساختاری است.»

افزایش آگاهی عمومی

بسیاری از افراد از میزان گستردگی آزار جنسی در جامعه آگاه نیستند. روایت‌گری زنان باعث می‌شود که جامعه، به ویژه مردان، به این موضوع حساس‌تر شوند و در رفتارهای خود تجدیدنظر کنند. وقتی زنان تجربه‌های خود را به اشتراک می‌گذارند، توجه عمومی به مساله آزار جنسی افزایش می‌یابد و در نهایت فشار اجتماعی بر نهادهای قانونی برای ایجاد تغییرات بیشتر می‌شود.

این روایت‌ها به دیگر قربانیان نیز کمک می‌کنند تا احساس نکنند که تنها هستند و بدانند که می‌توانند صدای خود را به گوش دیگران برسانند.

ایجاد تغییرات اجتماعی و قانونی

در کشورهایی که روایت‌گری درباره انواع آزار جنسی گسترده شده، قوانین سختگیرانه‌تری علیه آزارگران وضع شده است. تجربه جنبش «#MeToo» یا «#من_هم» در کشورهای غربی نشان داده است که چنین روایت‌هایی می‌توانند منجر به اصلاحات جدی شوند.

در ایران نیز با افزایش این روایت‌ها، جامعه بیش از پیش به لزوم اصلاح قوانین موجود پی برده است. زنان با روایت تجربه‌های خود، خواستار تغییر قوانین و ایجاد سیستم‌های حمایتی بهتر برای قربانیان شده‌اند.

تاثیر روایت‌گری بر افکار عمومی

پیش از جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ایران، زنان با بهره‌گیری از شبکه‌های اجتماعی، روایت‌های خود از آزار جنسی را به اشتراک گذاشته و به مبارزه علیه خشونت‌های جنسیتی پرداختند. این فضاها به زنان امکان داد تا تجربیات خود را بدون واسطه و سانسور بیان کنند و آگاهی عمومی را افزایش دهند.

100%

همچنین در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱، گزارش‌هایی از استفاده نیروهای امنیتی ایران از تجاوز جنسی و سایر اشکال خشونت جنسی برای ارعاب، مجازات و تحقیر معترضان منتشر شد.

یکی از قربانیان زن در این باره به سازمان حقوق بشری عفو بین‌الملل گفت: «دو افسر به من تجاوز کردند، از جمله به طور مقعدی با یک بطری. حتی حیوانات هم این کارها را انجام نمی‌دهند. من در مقایسه با آن‌ها به لحاظ جثه خیلی کوچک بودم و پس از آن از هوش رفتم.»

این افشاگری‌ها تاثیرات عمیقی بر افکار عمومی گذاشته و نگرش‌های جامعه را تحت تاثیر قرار داده است. بسیاری از زنان که پیش‌تر از ترس قضاوت جامعه سکوت کرده بودند، با دیدن تجربه‌های مشابه دیگران، جرات بیان یافتند. این روند نشان‌دهنده ایجاد همبستگی میان زنان و آگاهی بیشتر نسبت به خشونت جنسیتی در جامعه است.

یکی از مهم‌ترین پیامدهای این روایت‌گری‌ها، افشای سوءاستفاده‌های جنسی افراد مشهور و دارای نفوذ بوده است. این افشاگری‌ها، که مشابه نمونه‌های بین‌المللی در جنبش #MeToo هستند، بسیاری از افراد را مجبور به پاسخ‌گویی کرده است. در نتیجه، جامعه ایران که پیش‌تر تمایل به انکار یا سرزنش قربانی داشت، حالا بیش از پیش به این مساله توجه می‌کند و حتی پرونده‌هایی در دادگاه‌ها در این زمینه تشکیل شده است.

همچنین بسیاری از سازمان‌ها و نهادهای اجتماعی مجبور به اتخاذ مواضع روشن در برابر خشونت جنسیتی شده‌اند. روایت‌گری زنان حتی باعث تبرئه دو بازیگر زنی شد که به خاطر موضع‌گیری خود با اتهام افترا روبه‌رو شده‌بودند.

نسترن، ۲۹ ساله، درباره تجربه خود از روایت آزار جنسی می‌گوید: «وقتی درباره آزارگرم صحبت کردم، تهدید شدم که شکایت خواهند کرد. اما من سکوت نکردم، چون باور دارم که سکوت، آزارگران را قدرتمندتر می‌کند.»

چالش‌ها و موانع زنان در روایت‌گری

باوجود تاثیرات مثبت روایت‌گری، زنان ایرانی همچنان با موانع متعددی مواجه‌اند که مانع از بیان آزادانه تجربیاتشان می‌شود.

یکی از اصلی‌ترین موانع، ترس از سرزنش و بی‌آبرویی است. بسیاری از زنان از اینکه مورد سرزنش جامعه و حتی خانواده خود قرار بگیرند، واهمه دارند. در فرهنگ سنتی، در بسیاری موارد قربانی به جای مجرم مقصر شناخته می‌شود و برخی از خانواده‌ها به‌جای حمایت، از زنان می‌خواهند که سکوت کنند. این روند باعث می‌شود که زنان در ترس و اضطراب دائمی زندگی کنند و احساس کنند که هیچ‌کس آن‌ها را درک نمی‌کند.

سارا، زن ۳۵ ساله‌ای که سال‌ها پس از تجربه آزار جنسی جرات پیدا کرد درباره آن علنی حرف بزند، می‌گوید: «پس از اینکه تجربه‌ام را به اشتراک گذاشتم، بسیاری از اطرافیانم من را متهم کردند که دروغ می‌گویم. اما زنان زیادی پیام دادند و گفتند که تجربه مشابهی داشته‌اند.»

نبود حمایت قانونی نیز یکی از چالش‌های مهم زنان در مسیر روایت‌گری است. قوانین ایران در زمینه آزار جنسی ناقص هستند و در بسیاری از موارد، زنان نمی‌توانند به حمایت قانونی لازم دست یابند. برخی از زنان پس از افشای تجربیات خود، به جرم «تشویش اذهان عمومی» یا «نشر اکاذیب» تحت تعقیب قرار گرفته‌اند. این شرایط سبب می‌شود که بسیاری از زنان از پیگیری حقوقی خود منصرف شوند.

100%

چالش دیگر، حملات اینترنتی و تهدیدهایی است که زنان روایت‌گر معمولا با آن مواجه می‌شوند. بسیاری از افرادی که تجربه‌های خود را به اشتراک گذاشته‌اند، با موجی از حملات اینترنتی، پیام‌های تهدیدآمیز و حتی تهدیدهای جانی روبه‌رو شده‌اند. این تهدیدها گاهی باعث می‌شود که زنان از ادامه روایت‌گری منصرف شوند. علاوه بر این، رسانه‌های رسمی ایران نیز تمایلی به پوشش این روایت‌ها ندارند و در نتیجه، زنان اغلب به شبکه‌های اجتماعی روی می‌آورند که آن‌هم با خطرات خاص خود همراه است.

با همه اینها حالا به روشنی می‌توان دید که روایت‌گری زنان از آزار جنسی، چه تاثیراتی بر جامعه ایران گذاشته است. این روایت‌ها نه‌تنها تا حدی تابوهای اجتماعی را شکسته‌اند، بلکه باعث تغییر در نگرش عمومی و مطالبه‌گری زنان برای اصلاح قوانین شده‌اند و در حال تغییر دادن نگرش‌های اجتماعی و ایجاد مطالبه برای تغییرات قانونی هستند.

حمایت از زنان روایت‌گر، تقویت بسترهای قانونی و فرهنگی برای مبارزه با آزار جنسی و تغییر نگرش‌های جامعه، از مهم‌ترین گام‌هایی است که جامعه ایران می‌تواند در مسیر آینده بردارد. آن‌طور که زهرای ۲۴ ساله می‌گوید: «انتشار روایت‌هایمان ترسناک بود، اما دیدن حمایت مردم به من امید داد. ما تنها نیستیم.»

با وجود ۴۶ سال سرکوب، مقاومت و مبارزه زنان علیه جمهوری اسلامی ادامه دارد

۱۷ اسفند ۱۴۰۳، ۱۱:۳۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
رضا اکوانیان

پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی در ایران، زنان جزو نخستین گروهایی بودند که به دیکتاتوری اعتراض کردند. سردادن شعار «ما انقلاب نکردیم، تا به عقب برگردیم»، کارزار «یک میلیون امضا»، جنبش «زن زندگی آزادی» و مقاومت بند زنان زندان اوین برخی نمونه‌های مبارزات ۴۶ سال زنان علیه حکومت است.

این مبارزات در دوره‌های مختلف از جمله هم‌زمان با «روز جهانی زن» در هشت مارس هر سال، از سوی نهادهای امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی در اشکال گوناگون سرکوب شده است.

طی این مدت زنان معترض به تمامیت‌خواهی و زن‌ستیزی جاری در ایدئولوژی و قوانین رسمی جمهوری اسلامی، با احکام سنگین از جمله زندان، شلاق، اعدام، محرومیت‌های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی مواجه شدند.

با وجود افزایش سرکوب‌ها، زندانی‌ شدن صدها زن فعال سیاسی و مدنی و صدور احکام اعدام برای وریشه مرادی، پخشان عزیزی و شریفه محمدی، سه نفر از زندانیان سیاسی در ایران، زنان همچنان به مبارزه برای دست‌یافتن به خواسته‌هایشان ادامه می‌دهند.

در این میان، بند زنان زندان اوین که حدود ۸۰ زندانی سیاسی را در خود جای داده به یکی از نمادهای مقاومت زنان در برابر استبداد حاکم بر ایران تبدیل شده است.

100%

فریاد بلند آزادی

بند زنان اوین محل نگهداری زندانیان زنی است که با پایان بازجویی‌ها در بازداشتگاه‌های امنیتی یا برای تحمل دوران حبس به زندان اوین منتقل شده‌اند.

این بند در مناسبت‌های مختلف شاهد حرکت‌های اعتراضی بوده و همواره در مسیر مبارزات مردمی علیه جمهوری اسلامی گام برداشته و در مواردی پیش‌گام حرکت‌های اعتراضی شده است.

زنان محبوس در این بند که در سال‌های گذشته از آن با عنوان «خط مقدم زن، زندگی، آزادی» یاد می‌کنند، همواره تلاش کرده‌اند به شیوه‌های مختلف به مبارزات خود در زندان ادامه دهند و فریاد بلند آزادی سر دهند.

یکی از زنانی که تجربه تحمل بیش از یک سال حبس را در این بند دارد، با تاکید بر این‌ که برای حفظ امنیت خود نمی‌خواهد نامش فاش شود، تجربه خود را چنین روایت می‌کند: «خلاف آن‌چه بسیاری بدون تجربه حبس کشیدن درباره زندان‌ها بر زبان می‌رانند، زندانیان پس از پایان بازجویی و شکنجه در بازداشتگاه‌های نهادهای ناامن در ایران، وقتی به بند عمومی منتقل می‌شوند، تمام تلاش خود را برای حفظ روحیه مبارزه در تمامی ساعت‌های حبس خود به کار می‌گیرند.»

این زندانی سیاسی پیشین اضافه کرد زنان مرتب ورزش می‌کنند. برخی به‌نوبت مشغول تمیز کردن بند و تعدادی نیز به‌نوبت مشغول آماده کردن صبحانه‌اند و جلسات نمایش و نقد فیلم یا کتاب‌خوانی و مقاله‌خوانی برگزار می‌شود.

او اضافه کرد: «این‌ها را باید در کنار مقاومت‌های زنان زندانی در اوقات خوشی و ناخوشی با سردادن شعار، اعتصاب‌های اعتراضی و رقصیدن در چشم استبداد تجسم کرد. زنان زندانی در بیرون از زندان به مبارزه مشغول بودند و در بند زنان اوین هم به معنای واقعی زندگی و مبارزه جاری است و ادامه دارد.»

وریشه مرادی، شریفه محمدی، پخشان عزیزی
100%
وریشه مرادی، شریفه محمدی، پخشان عزیزی

نوشتن نامه‌ها و بیانیه‌های اعتراضی، تحصن و اعتصاب غذای جمعی، اعتراض به صدور و اجرای احکام اعدام، سر دادن شعار علیه مسئولان در زمان بازدید از زندان؛ این‌ها تنها بخشی از اعتراضات زنان زندانی محبوس در زندان اوین طی ماه‌های گذشته به‌شمار می‌روند.

یکی از زنان زندانی سیاسی که مدت کوتاهی را در بند زنان اوین سپری کرده بود، در روایت خود از یکی از اعتراضات زنان زندانی در اوین به ایران‌اینترنشنال می‌گوید: «دی پارسال که مقامات قضایی برای بازدید به بند زنان نزدیک شدند، ما و دیگر زندانیان سیاسی سرودهای انقلابی خواندیم و چشم در چشم‌شان ایستادیم، شعارهایی "زن، زندگی، آزادی" و "مرگ بر دیکتاتور" سردادیم.»

یکی دیگر از زنان زندانی سیاسی پیشین نیز به‌ شرط فاش نشدن هویت خود گفت: «در کنار تمام مبارزات زنان زندانی و مطالعات و گفت‌وگوها و آموختن‌ها، وقتی به چشم خود دیدم قاضی‌ها و مسئولان جنایت‌کار چگونه در برابر اعتراض‌ها پا به فرار گذاشتند، تازه معنای مبارزه را فهمیدم. من در زندان مبارزه واقعی را زیستم.»

در دی‌ماه ۱۴۰۲ نرگس محمدی، برنده جایزه نوبل صلح، در نامه‌ای از زندان بازدید مقام‌های قضایی جمهوری اسلامی از بند زنان زندان اوین را به تشکیل دادگاهی مردمی از سوی زندانیان علیه عوامل قضایی دخیل در جنایت‌ها تشبیه کرد.

100%

نه به اعدام

از میان سه زن زندانی سیاسی محکوم به اعدام در ایران که از سوی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به مرگ محکوم شده‌اند، شریفه محمدی در بند زنان زندان لاکان رشت و وریشه مرادی و پخشان عزیزی در بند زنان اوین به‌سر می‌برند.

از دیگر سو، یکی از موضوعاتی زنان زندانی در اوین همواره به خاطر آن در مسیر مبارزه گام برداشته‌اند، پافشاری بر شعار «نه به اعدام»، با هدف لغو احکام اعدام برای تمامی زندانیان با هر اتهامی بوده است.

زنان زندانی در اوین جزو اولین گروه از زندانیانی هستند که پس از آغاز به‌کار کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در بهمن ۱۴۰۲ از سوی زندانیان سیاسی زندان قزلحصار کرج، با این حرکت اعتراضی همراه شدند.

این کارزار که با گذشت بیش از یک سال با حمایت نهادهای حقوق بشری، فعالان حقوق بشر و سازمان‌های بین‌المللی روبه‌رو شده است، یکی از بزرگترین حرکت‌های اعتراضی در راستای توقف صدور و اجرای احکام اعدام در ایران به‌شمار می‌رود و نقش چشم‌گیر زنان زندانی در ادامه آن به وضوح مشخص است.

«بند زنان اوین، هم صدا و هم پیمان، تا لغو حکم اعدام، ایستاده‌ایم تا پایان»، «نه تهدید، نه سرکوب، نه اعدام، دیگر اثر ندارد، جمهوری اعدامی یک خواب خوش ندارد»، برخی از شعارهایی است که در ماه‌های گذشته بارها در حیاط بند زنان اوین سرداده شده است.

زنان زندانی در اوین، بارها از دل همین بند و بیخ گوش استبداد از مردم خواستند با شعارهای «نه به اعدام» و «آزادی زندانی سیاسی» با آن‌ها همراه شوند.

در پاسخ به همین درخواست‌ها، شماری از فعالان مدنی و خانواده‌های زندانیان محکوم به اعدام، در سه‌شنبه‌های چند هفته گذشته و هم‌زمان با کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»، در برابر زندان اوین تجمع کردند.

تلاش جمهوری اسلامی برای شکستن اتحاد

نهادهای امنیتی در ماه‌های گذشته بارها و به شیوه‌های گوناگون تلاش کرده‌اند با بر هم‌ زدن اتحاد میان زنان زندانی سیاسی که با عقاید و گرایشات فکری متفاوت زندانی شده‌اند، بین آن‌ها فاصله ایجاد کنند.

آن‌ها همواره تلاش کرده‌اند از طریق ماموران امنیتی، مسئولان زندان، خبرگزاری‌های حکومتی و رسانه‌های وابسته به نهادهای امنیتی، دست به تخریب زنان زندانی و زیر سوال بردن مبارزات موثر آن‌ها علیه استبداد بزنند.

گلرخ ایرایی، زندانی سیاسی که از بیش از یک دهه پیش تجربه حبس در زندان‌های ایران را دارد، شهریور ۱۴۰۳ در نامه‌ای از زندان در پاسخ به صحبت‌های فائزه هاشمی رفسنجانی درباره فضای بند زنان اوین، زندان را «ماکتی از جامعه بزرگ‌تر آن‌سوی‌ دیوار» توصیف کرد.

او در بخشی از این نامه نوشت: «مناسبت‌ها را دور هم می‌نشینیم. از سالگرد کشتار خونین ۱۳۶۷ تا هشت مارس. از یک مه تا سالگرد خیزش انقلابی ۱۴۰۱. جلسات بحث و تحلیل، کلاس‌های آموزشی در باب فمینیسم و بررسی احکام اعدام، دیدن فیلم‌های اجتماعی به صورت گروهی و فردی و آموزش زبان و بررسی اتفاقات روز جامعه و جهان، برگزاری شب شعر و جلسات ادبی و معرفی و تحلیل کتاب و ورزش گروهی.»

آتنا دائمی، فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی پیشین نیز همان زمان در یادداشتی در این خصوص نوشت: «بند زنان زندان اوین به گواهی کارنامه و عملکرد خود، از کانون‌های مهم مقاومت جنبش مردم ایران است.»

100%

سر برود، جان برود، آزادی هرگز نرود

زنان زندانی در اوین، هم‌چون دیگر زنان آزادی‌خواه در ایران بارها در اعتراضات خود شعارهایی از جمله «سر برود، جان برود، آزادی هرگز نرود» سردادند و بر مقاومت و ایستادگی تا رسیدن به آزادی و برابری تاکید کرده‌اند.

زنانی که تنها به‌دلیل باورها، عقاید و فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی یا به واسطه دادخواهی به زندان افتاده‌اند و با شجاعت در مسیر رسیدن آزادی و برابری و رسیدن به روز دادخواهی گام برمی‌دارند.

زینب جلالیان، قدیمی‌ترین زندانی سیاسی زن در ایران در هجدهمین سال از حبس ابد، مریم اکبری‌منفرد در شانزدهمین سال حبس و زنانی از جمله فاطمه سپهری و ناهید شیرپیشه، نمادهای دیگری از مقاومت در برابر سرکوب هستند که در دیگر زندان‌های ایران به‌سر می‌برند.

در مقابل، جمهوری اسلامی و نهادهای سرکوبگر آن در هیچ دوره‌ای اعتراضات زنان زندانی را تحمل نکرده‌اند و هر بار به طریقی تلاش کرده‌اند صدای آن‌ها اعتراض آن‌ها را خاموش کنند.

نهادهای امنیتی و قضایی در بیش از یک دهه گذشته بارها با سرکوب، پرونده‌سازی و احکام تازه، تبعید، فرستادن تنبیهی به سلول انفرادی، ضرب‌وشتم، محرومیت انضباطی از حق تماس تلفنی و ملاقات با خانواده و وکیل و دیگر مجازات‌ها، پاسخ اعتراض آن‌ها را داده است.

در ماه‌های گذشته نیز مقام‌های قضایی و امنیتی و مسئولان سازمان زندان‌ها تلاش‌هایشان را در راستای تعطیلی بند زنان اوین یا انتقال زندانیان سیاسی زن به دیگر زندان‌های ایران افزایش داده‌اند.

با وجود این تلاش‌ها، زنان زندانی در اوین هم‌راستا با دیگر زنان و مردان مبارز و هم‌زمان با هشتم مارس، روز جهانی زن، همچنان به مبارزات خود در جهت مقاومت در برابر جمهوری اسلامی و نابودی بنیاد ستم و استبداد در ایران ادامه می‌دهند.

گردهمایی فعالان مدنی و زندانیان سیاسی پیشین در تهران به مناسبت هشت مارس، روز جهانی زن
100%
گردهمایی فعالان مدنی و زندانیان سیاسی پیشین در تهران به مناسبت هشت مارس، روز جهانی زن