پویش خانوادهها برای زنده نگه داشتن یاد جاویدنامان، خشم حکومت را برانگیخت

گسترش پویش «یک شمع، یک نام، یک یاد» از سوی خانوادههای جاویدنامان دیماه با خشم و تهدید نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی روبهرو شده است.
ایراناینترنشنال

گسترش پویش «یک شمع، یک نام، یک یاد» از سوی خانوادههای جاویدنامان دیماه با خشم و تهدید نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی روبهرو شده است.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال حاکی است نیروهای امنیتی با احضار و تهدید شماری از خانوادهها، اعمال فشار برای حذف مطالب، محدود کردن صفحات اینستاگرام و مسدود کردن سیمکارتها، در تلاشند فعالیت این خانوادهها و ادامه این کارزار را محدود کنند.
پویش «یک شمع، یک نام، یک یاد» در هفتههای اخیر از سوی خانوادهها و نزدیکان جاویدنامان دیماه راهاندازی شد. شرکتکنندگان در این پویش با روشن کردن شمع و انتشار نام، تصویر و ویدیوهای جاویدنامان، یاد آنان را گرامی میدارند.
بر اساس اطلاعات موجود، در پی گسترش این پویش، نیروهای امنیتی با شماری از خانوادههای دادخواه تماس گرفته و از آنان خواستند پستهای مرتبط با این پویش و در مواردی مطالب پیشین درباره فرزندان یا بستگان کشتهشده خود را از شبکههای اجتماعی حذف کنند.
منابع مطلع همچنین گفتند صفحات اینستاگرام برخی اعضای خانوادههای دادخواه از دسترس خارج یا محدود شده و امکان ادامه فعالیت در این صفحات از آنان گرفته شده است.
مسدود شدن سیمکارتها و فشار بر فعالیت مجازی
بنا بر گزارشهای رسیده، سیمکارت شماری از خانوادههای دادخواه نیز پس از مشارکت در پویش «یک شمع، یک نام، یک یاد»، بدون اطلاع قبلی و بدون دریافت توضیح رسمی، مسدود شد.
در یکی از تازهترین موارد فشار و تهدید، پس از آنکه خانواده علی کرابی در سبزوار بر مزار او شمع روشن کردند، سنگ مزارش تخریب و برخی اعضای خانواده به نهادهای امنیتی احضار شدند.
ویدیوی پدر نهایت رحیمی دشتی
در تازهترین مورد از اعمال فشار بر خانوادهها، پدر نهایت رحیمی دشتی، از جاویدنامان دیماه در گرگان، ویدیویی در صفحه خود منتشر کرد و گفت در پویش «یک شمع، یک نام، یک یاد» شرکت نکرده است.
پیشتر ویدیویی از او منتشر شد که بر مزار دخترش شمع روشن میکرد.
نهایت رحیمی دشتی، ۳۷ ساله، ۱۸ دی در گرگان کشته شد.
ایراناینترنشنال پیشتر ویدیویی از سخنان مادر او در مراسم چهلمش منتشر کرد که در آن گفته بود دخترش با شلیک گلوله به ناحیه گردن کشته شده است.
انتشار ویدیوی پدر رحیمی دشتی در شرایطی صورت گرفت که گزارشهای متعددی از تماسهای امنیتی، احضار خانوادهها و فشار برای محدود کردن فعالیت آنان در شبکههای اجتماعی منتشر شده است.
منابع نزدیک به برخی خانوادههای دادخواه، این اقدامات را بخشی از فشارها برای محدود کردن فعالیت آنان در شبکههای اجتماعی و جلوگیری از گسترش کارزارهای یادبود توصیف کردند.






چهار سال پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی در بازداشت گشت ارشاد و آغاز خیزش «زن، زندگی، آزادی»، نامها، نمادها و شعارهای آن اعتراضات در روایت شماری از جانباختگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ دوباره دیده شد.
برخی از آنان خود در اعتراضات ۱۴۰۱ حضور داشتند و بازداشت و شکنجه را تجربه کرده بودند و برخی دیگر نوجوانانی بودند که با نام مهسا ژینا امینی، نیکا شاکرمی و شعار «زن، زندگی، آزادی» بزرگ شدند.
دستنوشتهها، حسابهای شبکههای اجتماعی و روایت خانوادهها نشان میدهد تجربه پاییز ۱۴۰۱ برای بخشی از این نسل، سه سال بعد همچنان بخشی از زندگی و کنش سیاسی آنان بود.
پرنیان دبیری؛ «زن، زندگی، آزادی» در دفتر یک دختر ۱۳ ساله
پرنیان دبیری تنها ۱۶ سال داشت که در اعتراضات ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ در شهرستان بهارستان تهران کشته شد.
در چهارمین سالگرد خیزش مهسا، مادرش دستنوشتهای از پرنیان منتشر کرد که او آن زمان عبارت «زن، زندگی، آزادی» و هشتگهای «مهسا امینی» و «نیکا شاکرمی» را ثبت کرده بود.
مادر پرنیان گفت: «بچههای ما، جوانهای ما، مردم ما، زندگی میخواهند …»
یلدا محمدخانی؛ نیکا شاکرمی، الگوی یک دختر ۱۶ ساله
یلدا محمدخانی، نوجوان ۱۶ ساله، یکی از کشتهشدگان اعتراضات فردیس کرج بود؛ دختری که نیکا شاکرمی برایش به یکی از نمادهای اعتراض و مقاومت تبدیل شده بود.
یلدا از سال ۱۴۰۱ تصویر نیکا را پشت قاب تلفن همراهش نگه میداشت و از حامیان پرشور «زن، زندگی، آزادی» بود. او دانشآموز ممتاز پایه یازدهم رشته انیمیشن بود و آرزو داشت در آینده انیماتور شود.
در یکی از آخرین گفتوگوهای خانوادگی پیش از رفتن به اعتراضات ۱۸ دی، وقتی خانوادهاش درباره خطر حضور در خیابان به یلدا هشدار دادند، او پاسخ داد: «پدر و مادر نیکا چه کار میکنند؟ شما هم همان کار را بکنید.»
یلدا شامگاه ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات فردیس کرج، در حالی که دست در دست پدرش داشت، هدف چندین گلوله قرار گرفت و کشته شد. او پیش از آن، در میان جمعیت شعار داده و هنگام شلیک گاز اشکآور تلاش کرده بود دیگر معترضان را به ادامه حرکت تشویق کند.
جعفر جاویدی؛ از بازداشت و شکنجه در ۱۴۰۱ تا کشتهشدن در دیماه
جعفر جاویدی در جریان خیزش مهسا بارها به تجمعهای خیابانی پیوسته بود، به معترضان کمک کرده بود و به دلیل فعالیتهایش در آن جنبش بازداشت شده بود. او بعد از سه ماه بازداشت با وثیقه سنگین آزاد شد و به نزدیکانش از شکنجههای شدید جسمی و روانی، ضربوشتم، شوک الکتریکی و فشار بازجویان برای اعتراف اجباری گفت.
با وجود این، جعفر در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ بار دیگر به خیابان رفت و به گفته نزدیکانش، این بار نیز بخشی از فعالیتش کمک به مجروحان بود.
او ۱۸ دی در بلوار هفت تیر مشهد هدف گلوله قرار گرفت و جان باخت.
جاویدی بر روی دستش تتوی تاج شاهنشاهی داشت. خانوادهاش یکی از جملات او را در مراسمش تکرار کردند: «اگر ما نریم، چه کسی باید بره؟»
عسل شفیعی؛ از «ژن، ژیان، ئازادی» تا گلوله خوردن در اعتراضات نازیآباد تهران
عسل شفیعی، دانشجوی ۲۱ ساله، از دیگر جانباختگان اعتراضات دیماه بود که ردپای «زن، زندگی، آزادی» در زندگی و نوشتههایش دیده میشد.
او در معرفی حساب خود عبارت «ژن، ژیان، ئازادی» را نوشته و خود را فمینیست معرفی کرده بود.
در یکی از توییتهایش در جریان خیزش مهسا نوشته بود که حکومت معترضان را از اسلحه و گلوله میترساند، در حالی که آنها وصیتنامههایشان را آماده کردهاند.
عسل ۱۸ دی ۱۴۰۴ برای شرکت در اعتراضات به نازیآباد تهران رفت و دیگر به خانه بازنگشت.
گزارشها حاکی است خانوادهاش پس از روزها جستوجو، پیکر او را پیدا کردند.
رها بهلولیپور؛ «زن، زندگی، آزادی» برای همیشه
رها بهلولیپور، دانشجوی ۲۳ ساله زبان و ادبیات ایتالیایی دانشگاه تهران، یکی دیگر از قربانیان اعتراضات دیماه بود. رها در آخرین پیامش، ساعاتی پیش از کشتهشدن، نوشت: «زن، زندگی، آزادی، برای همیشه.»
نزدیکان او گفتهاند رها عاشق زندگی، کتاب، هنر و موسیقی بود. در کانال تلگرامش نیز نوشته بود: «من خیلی طرفدار زندگیام.»
به گفته منابع نزدیک به او، رها شامگاه ۱۸ دی در محدوده میدان فاطمی تهران هدف گلوله قرار گرفت و روز ۱۹ دی بر اثر جراحت ناشی از اصابت گلوله به ریه جان باخت.
چند هفته بعد، دانشجویان دانشکده زبانهای خارجی دانشگاه تهران در مراسم یادبود او بار دیگر همان شعاری را سر دادند که چهار سال پیش با نام مهسا ژینا امینی در خیابانهای ایران طنین انداخته بود: «زن، زندگی، آزادی.»
امیرحسین نوبخت پردستی؛ از بازداشت در ۱۹ سالگی تا کشتهشدن در ۲۱ سالگی
امیرحسین نوبخت پردستی تنها ۱۹ سال داشت که در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ بازداشت شد؛ بازداشتی که به گفته منابع نزدیک به خانواده، با شکنجه همراه بود.
سه سال بعد، امیرحسین ۲۱ ساله بار دیگر به خیابان رفت؛ اینبار در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴.
شامگاه ۱۸ دی، او در جریان اعتراضات باقرشهر زخمی و بازداشت شد.
بنا بر روایت منابع ایراناینترنشنال، پس از انتقال به بیمارستان، ماموران با دیدن تتوی شاهنشاهی روی بدن او، امیرحسین را بهشدت شکنجه کردند و او در بیمارستان بر اثر شکنجه جان باخت.
حافظهای که سه سال بعد به خیابان بازگشت
از تصویر نیکا شاکرمی پشت قاب تلفن یلدا محمدخانی و دستنوشته «زن، زندگی، آزادی» پرنیان دبیری تا آخرین پیام رها بهلولیپور، نشانههای خیزش ۱۴۰۱ در زندگی شماری از جانباختگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ باقی مانده بود.
برای جعفر جاویدی و امیرحسین نوبخت، این پیوند تنها به یک شعار یا خاطره محدود نبود. هر دو پیشتر در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ بازداشت شده بودند و سه سال بعد بار دیگر به اعتراضات پیوستند و کشته شدند.
برای نوجوانانی چون یلدا و پرنیان، مهسا امینی و نیکا شاکرمی بخشی از حافظه سالهای نوجوانی آنان شدند؛ برای عسل و رها نیز شعار «زن، زندگی، آزادی» تا آخرین نوشتهها و روزهای زندگیشان ادامه یافت.
این روایتها نشان میدهند خیزش پاییز ۱۴۰۱ برای بخشی از نسلی که در دیماه ۱۴۰۴ به خیابان رفت، به واقعهای پایانیافته در گذشته تبدیل نشده بود و تجربهای بود که در نوشتهها، نمادها، انتخابها و سرانجام در حضور دوباره آنان در خیابان ادامه پیدا کرد.
با آغاز مهر و بازگشایی مدارس، دانشآموزان بار دیگر پشت نیمکتهای کلاس مینشینند، اما در شماری از مدارس، جای کودکان و نوجوانانی خالی است که در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ کشته شدند.
برخی دانشآموز ممتاز بودند، بعضی هنرمند و ورزشکار و برخی در کنار تحصیل، برای تامین هزینههای خانواده کار میکردند.
حالا از آنها کیف و کتاب، اتاقهای خالی و خانوادههایی مانده که دادخواهاند.
برای بسیاری از خانوادهها، مهر امسال دیگر یادآور خرید دفتر و کتاب، آماده کردن لباس مدرسه یا نگرانی برای امتحان و نمره نیست. آغاز سال تحصیلی، جای خالی فرزندانی را به یادشان میآورد که قرار بود امسال نیز به کلاس درس بازگردند.
آیندهای که با گلوله نابود شد
پرنیان دبیری، دانشآموز ۱۶ ساله، ۱۹ دیماه در شهرستان بهارستان در استان تهران هدف گلوله جنگی قرار گرفت و جان باخت.
پرنیان همراه پدر و مادرش در اعتراضات حضور داشت که از پشت سر هدف گلوله قرار گرفت.
در آستانه بازگشایی مدارس، پدر پرنیان بر مزار تنها دخترش حاضر شد و پرسید: «به چه جرمی آینده پرنیان را نابود کردید؟»
جواد کاظمی، کودک دیگری بود که در ۱۳ سالگی کشته شد؛ دانشآموزی که همزمان کودک کار و نانآور خانواده بود.
او شامگاه ۱۸ دی در حصارک پایین اسلامشهر با شلیک سه گلوله کشته شد.
رهام سعادتی، نوجوان ۱۷ ساله و عضو تیم والیبال ستارگان البرز، یکی دیگر از دانشآموزانی بود که در اعتراضات دیماه کشته شد.
او شامگاه ۱۸ دی در کرج و در جریان اعتراضات چهارراه مصباح با شلیک مستقیم گلوله و اصابت آن به ناحیه ریه، جان باخت.
برای رهام، آغاز سال تحصیلی تازه میتوانست ادامه مدرسه، تمرین والیبال و دنبال کردن آیندهای باشد که برای خود تصور کرده بود؛ اما اکنون نام او در فهرست نوجوانانی قرار گرفته که فرصت ادامه تحصیل و ورزش از آنان گرفته شد.
سینا اشگبوسی نیز تنها ۱۶ سال داشت؛ نوجوانی که نزدیکانش از او بهعنوان پسری باهوش، امیدوار و دارای آرزوهای بزرگ یاد کردهاند.
سینا تنها فرزند خانواده بود و رویای پزشک شدن داشت. او شامگاه ۱۸ دی در فلکه سوم تهرانپارس با اصابت دو گلوله جنگی به شکم و قلب کشته شد.
به گفته خانواده سینا، امسال مدرسه برای ثبتنام او تماس گرفته است؛ تماسی برای دانشآموزی که دیگر در خانه نیست.
تصویری که خانواده او منتشر کردهاند، کتاب سینا را همچنان باز نشان میدهد؛ کتابی که از شب ۱۸ دی همانطور باقی مانده است.
قرار بود سینا برای امتحان شنبه درس بخواند، اما شنبه فرا رسید و خانوادهاش به جای آماده کردن او برای امتحان، در میان پیکرهای جانباختگان در کیسههای سیاه کهریزک به دنبال پیکر فرزندشان گشتند.
جای خالی پدر و مادر در نخستین روز مدرسه
داستان مهر امسال تنها به نیمکتهای خالی دانشآموزان کشتهشده محدود نیست. کودکانی نیز برای نخستین بار وارد مدرسه میشوند که یکی از والدینشان را در اعتراضات از دست دادهاند.
گیسو، دختر شش ساله فاطمه سلطانی، یکی از آنهاست. فاطمه سلطانی، مادر دو کودک، ۱۸ دیماه در اسفراین کشته شد. گیسو اکنون در حالی نخستین سال مدرسه را آغاز میکند که مادرش در کنار او نیست.
تصاویر آغاز سال تحصیلی گیسو، او را با لبخند و لباس مدرسه نشان میدهد؛ کودکی که یکی از مهمترین روزهای زندگیاش را بدون حضور مادر تجربه کرد.
شاهزاده رضا پهلوی شنبه شب در رویداد کوروش کبیر در تورنتو، با تاکید بر هدف سرنگونی جمهوری اسلامی و دستیابی به ایرانی آزاد و آباد، گفت مردم از همیشه مصممتر و سازمانیافتهترند و «صبح آزادی» ایران نزدیک است.
او با ستودن «عزت نفس و اصالت ملت ایران»، بر حفظ همبستگی ملی تاکید کرد و گفت: «ایمان داشته باشیم که دشمن از درون فرسوده و توخالی است و ما از همیشه مصممتر و سازمانیافتهتر هستیم. باور داشته باشیم که صبح آزادی نزدیک است.»
شاهزاده رضا پهلوی در بخشی از سخنانش، جمهوری اسلامی را به تلاش برای سوءاستفاده از فقر مردم متهم کرد و گفت حکومت کوشیده است با توزیع برنج و روغن، اراده آنان را بخرد. او با اشاره به مردم آبدانان افزود که آنان با وجود مشکلات اقتصادی «تن به ذلت ندادند» و رفتار آنها را نشانه عزت نفس مردم ایران دانست.
او گفت: «ملت شریف ایران، به این همبستگی ملی، به این اصالت، به مسیری که طی میکنیم ایمان داشته باشیم.»
شاهزاده رضا پهلوی همچنین گفت در بالاترین لایههای تصمیمگیری جمهوری اسلامی شکاف و بیاعتمادی پدید آمده است. او با اشاره به آنچه اطلاعات دقیق درباره ارزیابی نهادهای امنیتی خواند، افزود: «سازمانهای اطلاعاتیـامنیتی رژیم در اتاقهای فکرشان از قدرت شبکههای انقلابی مردم ایران به لرزه افتادهاند.»
او در ادامه گفت علی خامنهای و بسیاری از سران جمهوری اسلامی کشته شدهاند و مجتبی خامنهای «مفقود است». شاهزاده رضا پهلوی افزود که مجتبی، اگر زنده باشد، در پناهگاهی زیرزمینی به سر میبرد و جرئت انتشار حتی صدای خود را ندارد.
به گفته او، بسیاری از نیروهای کشوری و لشکری نیز از طریق راههای ارتباطی امن، جدایی خود را از جمهوری اسلامی اعلام کرده و به مردم پیوستهاند.
شاهزاده رضا پهلوی در بخش دیگری از سخنرانی، آنچه «حماسه دی» نامید را حاصل مسیری طولانی و پرهزینه توصیف کرد و گفت این رویداد نتیجه هیجانی زودگذر نبوده است. او جمهوری اسلامی را متهم کرد که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، هنگامی که سقوط خود را قطعی میدید، دست به «یکی از بزرگترین جنایتهای تاریخ» زده است.
او افزود: «ما امروز باتجربهتر و مصممتر از هر زمان دیگری هستیم. هدف ما مشخص است، سرنگونی جمهوری اسلامی و رسیدن به یک ایران آزاد و آباد.»
شاهزاده رضا پهلوی بار دیگر چهار اصل مورد تاکید خود را حفظ تمامیت سرزمینی ایران، جدایی دین از حکومت، آزادیهای فردی و برابری همه شهروندان در برابر قانون، و حق ملت برای تعیین شکل آینده حکومت از طریق صندوق رای آزاد و منصفانه اعلام کرد.
او سخنانش را با این عبارت پایان داد: «پاینده و سرفراز باد ایران، پیروز باد انقلاب شیر و خورشید ملت بزرگ ایران.»
پیر پولیاو، رهبر حزب محافظهکار کانادا، نیز در این رویداد، جمهوری اسلامی را حکومتی تروریستی و خودکامه توصیف کرد که آزادی را از مردم ایران گرفته است. او گفت این حکومت سرنگون خواهد شد و مردم ایران به آزادی خواهند رسید.
پولیاو با تقدیر از جنبههای حقوق بشری منشور کوروش و جایگاه آزادی در فرهنگ چندهزارساله ایران گفت: «مشتاق روزی هستم که شاهزاده رضا پهلوی به ایران برگردد تا پرچم شیر و خورشید را برافرازد.»
اطلاعاتی که اخیرا به ایراناینترنشنال رسیده نشان میدهد جمهوری اسلامی یک شبکه شامل افراد فعال در رسانهها و نهادهای خیریه حکومتی را برای شناسایی معترضان انقلاب ملی در شهرهای خراسان رضوی، از جمله مشهد و فریمان، به کار برد.
اعتراضات دیماه در استان خراسان رضوی دستکم ۲۰ شهرستان را در بر گرفت.
خراسان رضوی؛ بستر اعتراضات بزرگ
خراسان رضوی، دومین استان پرجمعیت ایران، بهدلیل وزن مذهبی و سیاسی مشهد، وجود نهادهایی چون آستان قدس رضوی و انباشت مطالبات بیفرجام مردمی، در سالهای اخیر یکی از کانونهای اعتراض اقشار مختلف، به ویژه طبقه متوسط بوده است.
اعتراضات عمدتا اقتصادی دی ۱۳۹۶ از مشهد، نیشابور و کاشمر آغاز شد و بهسرعت رنگ سیاسی و ضدحکومتی گرفت. این استان در آبان ۱۳۹۸ نیز صحنه اعتراض بود و در خیزش ۱۴۰۱، حضور زنان، جوانان و دانشجویان در سراسر استان برجستهتر شد.
این گزارش تحقیقی شیوههای سرکوب دی ۱۴۰۴ در مشهد، بهعنوان مرکز اصلی استان، و فریمان، محل شکلگیری شبکه شناسایی معترضان را بررسی میکند که بر پایه اسناد و مطالب محلی، روایت شاهدان، منابع نزدیک به زندانیان سیاسی تهیه شده است. برای حفظ امنیت برخی منابع، نام آنها ذکر نشده است.
فریمان؛ رد شبکه شناسایی معترضان
شناسایی افراد حاضر در اعتراضات بخش قابل توجهی از روند سرکوب بود. بررسی آنچه در شهرستان فریمان رخ داد، به شبکهای میرسد که پیش از اعتراضات عمدتا در حوزه فرهنگ، هنر و رسانه فعالیت پوششی داشت.
بررسیهای ایراناینترنشنال نشان میدهد یک شبکه خبرچینی برای تصویربرداری از تجمعات و شناسایی معترضان در فریمان فعال شده بود. در مرکز این شبکه، نام صادق ملول قرار دارد؛ چهرهای با سابقه فعالیت فرهنگی و رسانهای و همکاری با مجموعههای وابسته به بسیج و سپاه پاسداران که منابع این گزارش، او را هادی تیمهای تصویربرداری از معترضان معرفی کردهاند.
ملول مدیر کانون بسیج هنرمندان شهرستان فریمان معرفی شده و سابقه همکاری با روابط عمومی سپاه پاسداران را نیز داشته است.
در یک رسانه محلی، مطلبی با امضای او و عنوان کانون بسیج هنرمندان فریمان منتشر شده و در شرح سوابقش نیز خود را «خبرنگار افتخاری» در همکاری با روابط عمومی سپاه پاسداران معرفی کرده است.
این سوابق، فعالیت فرهنگی و رسانهای ملول را به مجموعههای وابسته به بسیج و سپاه پاسداران پیوند میدهد.
«افسران جنگ نرم»؛ از ویترین هنری تا خبرچینی امنیتی
ملول در کانون بسیج هنرمندان، اعضا را برای تولید آثار همسو با اهداف تبلیغاتی حکومت سازماندهی میکرد.
در دی ۱۴۰۳، او از جوانانی که آنان را «افسران جنگ نرم» میخواند خواست درباره فعالیتهای امنیتی بسیج، حجاب و فضای مجازی فیلم بسازند.
برنامههای نمایشی و آموزشی این کانون نیز زمینه ارتباط با نوجوانان و جوانان علاقهمند به هنر را فراهم میکرد.
بر اساس اطلاعات گردآوریشده برای این گزارش، بخشی از همین شبکه به ظاهر «فرهنگی» یک سال بعد و در جریان اعتراضات دی ۱۴۰۴ کارکردی امنیتی پیدا کرد.
تیمهای تصویربرداری از معترضان
بهگفته منابع مطلع، صادق ملول در جریان اعتراضات دی ۱۴۰۴ تیمهایی را برای تصویربرداری از معترضان فریمان هدایت کرد و تصاویر تهیهشده، به سازمان اطلاعات سپاه پاسداران در فریمان و مشهد منتقل شد.
این تصاویر برای شناسایی افراد حاضر در اعتراضات و افزودن مدارک به پروندههای امنیتیشان به کار رفت.بر اساس اطلاعات گردآوریشده، این روند به بازداشت ۲۳ نفر منجر شد.
انتصاب جدید برای ملول چند ماه پس از اعتراضات
چند ماه بعد، در خرداد ۱۴۰۵، صادق ملول به مدیریت مرکز خیریه «صدقات» رسید.
مجوز این مرکز به نام غلامعلی ملول صادر شده است؛ فردی از خاندان ملول که پاسدار بود و در شهریور ۱۳۶۵ هنگام ماموریتی در تایباد کشته شد.
رسیدن صادق ملول به مدیریت این مرکز، اگر نتوان آن را صریحا «پاداش حکومت» نامید، به هر روی نشان میدهد که فعالیت او در مجموعههای نزدیک به ساختار جمهوری اسلامی پس از اعتراضات نیز ادامه یافته است.
شبکه شناسایی با چاشنی «فعالیت فرهنگی»
در الگوی مورد بررسی این گزارش تحقیقی، فعالیت فرهنگی فقط یک پوشش نیست و به زیرساخت جذب نیرو و دسترسی به شبکهای از نوجوانان و جوانان تبدیل میشود که فراتر از تبلیغ و بسیج ایدئولوژیک، میتوانند هنگام در تنگنا بودن حاکمیت، به بخشی از ظرفیت امنیتی جمهوری اسلامی تبدیل شوند.
عفو بینالملل تاکید میکند که نظارت بر معترضان و ثبت اطلاعات آنان میتواند نقض حق حریم خصوصی باشد و اثری بازدارنده بر اعمال حق تجمع مسالمتآمیز بگذارد.
مشهد؛ هدف گرفتن قلب استان
در جریان سرکوب مشهد، منابع و شواهد حاکی از تیراندازی با کلاشنیکف از مواضع ثابت، از جمله کلانتری ۲۸ هفتتیر و کلانتری ۲۰ قاسمآباد در حاشیه میدان امامیه بوده است.
در دانشگاه فردوسی مشهد تیراندازی برای سرکوب تجمعات تا نیمهشب ادامه داشت و شمار زیادی از نیروهای لباسشخصی در محوطه دانشگاه مستقر شدند.
در بلوار وکیلآباد، پارک ملت، بلوار سجاد و میدان آزادی، معروف به فلکه پارک، نیروهای امنیتی مسیرها را با خودرو، کامیون و موتورسیکلت بستند و مردم به رگبار بسته شدند.
حرکت مردم به سوی ساختمان سازمان صداوسیما نیز پس از عقبنشینی اولیه نیروها با حمله و تیراندازی متوقف شد. گزارشها همچنین از آتش مستقیم و هدف گرفتن جمجمه معترضان حکایت دارد.
سرکوب تجمعات همراه با قطع ارتباطات مردم و اینترنت همراه بود. اینترنت در محدوده بلوار توس و میدان معراج محدود و ارتباطات در احمدآباد، وکیلآباد، پارک ملت، سجاد و میدان آزادی قطع شد. در هفت تیر برق و چراغهای خیابان نیز برای خاموش کردن فضای اعتراضات قطع شد.
از سوی دیگر، شلیک از برج اداری-تجاری آرمیتاژ گلشن در بلوار هفت تیر و ساختمانهای اطراف و استقرار تکتیراندازان بر بام هتل آدینا مشهد نیز گزارش شده است.
تجاوز به زنان در بازداشت
سرکوب به خیابان محدود نماند و روایتهای رسیده از بازداشتگاهها از خشونت جنسی علیه شماری از بازداشتشدگان حکایت دارد.
یک منبع مطلع به ایراناینترنشنال گفت که دختر معترض ۱۶ سالهای حین نگهداری در زندان مشهد، از خانواده خود قرص ضدبارداری خواسته بود.
بهگفته منابع نزدیک به زندانیان سیاسی، در اوج اعتراضات دی دستکم سه زن در فاصله بازداشت تا انتقال به زندان مرکزی مشهد، معروف به زندان وکیلآباد، مورد تجاوز قرار گرفتند. دو تن از آنان در فریمان مورد تجاوز قرار گرفتند.
در مورد زن سوم، ماموران پس از بازداشت او و همسرش، دست و پای مرد را بسته و در حضور او به همسرش که همراه او در اعتراضات شرکت کرده بود، در یک خودرو وَن تجاوز کردند.
سپیده قلیان، کنشگر و زندانی سیاسی سابق نیز در حساب ایکس خود نوشت که روایتهای بازداشتشدگان درباره شکنجه و تجاوز را ثبت کرده است.
او از یکی از زنان بازداشتشده فریمان با نام «راضیه» یاد کرده و گفته است این زن که کارگر یک اغذیهفروشی بوده، در بازداشتگاه پلیس آگاهی فرماندهی انتظامی شهرستان فریمان مورد تجاوز قرار گرفته است.
پیش از این نیز نهادهای حقوق بشری از جمله عفو بینالمللی گزارشهای مشروحی از تجاوز و آزار جنسی ماموران حکومت علیه معترضان از جمله در اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» منتشر و آن را محکوم کرده بودند.
بر اساس پروتکل بینالمللی مستندسازی و تحقیق درباره خشونت جنسی در منازعات، نهادهای حقوق بشری بینالمللی تجاوز به فرد بازداشتشده از سوی مامور دولت را مصداق شکنجه شناختهاند.
منابع آگاه به ایراناینترنشنال گفتند مهدی نصرتی بیلداشی، تکواندوکار ۲۰ ساله زخمیشده در اعتراضات دیماه در پاکدشت، بر اثر عوارض جراحات جان باخت. همزمان دستکم پنج بازداشتشده اعتراضات در لردگان، با خطر اجرای حکم اعدام مواجه هستند.
نصرتی بیلداشی شامگاه ۱۸ دی با شلیک گلوله جنگی ماموران حکومتی از ناحیه لوزالمعده و روده بهشدت زخمی شد. او ابتدا در بیمارستان پاکدشت و سپس در یکی از بیمارستانهای تهران حدود ۳۰ بار تحت عمل جراحی قرار گرفت.
منابع آگاه گفتند نصرتی بیلداشی در پی جراحات و مشکلات تغذیهای ناشی از آن، بیش از ۳۰ کیلوگرم وزن کم کرد و سرانجام ۲۱ شهریور بر اثر عوارض آسیبهای جسمی و عفونت ریه، جان باخت.
خانواده نصرتی بیلداشی با مشکلات مالی مواجهاند و یکی دیگر از فرزندان این خانواده مبتلا به اوتیسم است.
به گزارش شورای سردبیری ایراناینترنشنال، بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند اعتراضات کشته شدند. نهادهای حقوق بشری نیز شمار بازداشتشدگان را بیش از ۶۰ هزار نفر برآورد کردهاند و برخی منابع مستقل از احضار یا بازجویی بیش از ۱۰۰ هزار نفر خبر دادهاند.
ایراناینترنشنال در ماههای گذشته گزارشهای متعددی دریافت کرده که نشان میدهند بسیاری از معترضان مجروح پس از گذشت ماهها، همچنان با مشکلات حاد در درمان و تامین هزینههای آن روبهرو هستند.
بسیاری از مجروحان نیز به دلیل ترس از بازداشت و ناپدیدسازی قهری، از مراجعه به بیمارستان خودداری کردهاند و در خانه یا مراکز غیررسمی، تحت درمان قرار گرفتهاند؛ شرایطی که سلامت و جان شماری از آنان را به خطر انداخته است.
هیات حقیقتیاب سازمان ملل ۲۶ شهریور گزارش داد نیروهای امنیتی در جریان سرکوب اعتراضات به مراکز درمانی یورش بردند و مجروحان و شماری از کادر درمان را بازداشت کردند.
به گفته این نهاد، این اقدامات مانع مراجعه برخی مجروحان برای دریافت مراقبتهای حیاتی شده است.
احکام اعدام بازداشتشدگان اعتراضات لردگان
منابع آگاه به ایراناینترنشنال گفتند حکم اعدام احسان امیری، مهران بابامیر، فرید خالدی و سعید نوروزی، چهار تن از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه در لردگان، به اتهام «محاربه» تایید شده است.
ایراناینترنشنال ۲۴ شهریور نیز گزارش داد حکم اعدام علی رحیمی ریگی، ۳۲ ساله، با اتهامهایی از جمله «محاربه»، «افساد فیالارض»، «اخلال در نظام»، «تحریک علیه نظام»، «حمل سلاح»، «تمرد از مامور دولت» و «تخریب اموال عمومی و دولتی»، تایید شده است.
در پرونده رحیمی ریگی، وکیل معرفی شده از سوی خانواده اجازه ورود به پرونده را پیدا نکرد و او نیز وکیل تسخیری را نپذیرفت و شخصا از خود دفاع کرد.
به گفته منابع آگاه، لوایح دفاعی ارائه شده از سوی رحیمی ریگی و خانوادهاش نیز مورد بررسی قرار نگرفتند.
صدور این احکام در ادامه موج صدور و تایید احکام اعدام با اتهامهای سیاسی در هفتههای اخیر صورت میگیرد که بخش قابل توجهی از آنها به اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ مربوط است.
در یکی از موارد اخیر، سایت هرانا ۲۲ شهریور گزارش داد حسین رسولینسب، از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، در زندان وکیلآباد مشهد از سوی دادگاه انقلاب این شهر با اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شده است.
سودا ابراهیمی شمسآبادی، علی زارعی دوزدرهسی و علیاصغر (علیرضا) پیغمبری نیز از جمله زندانیان سیاسیاند که در هفتههای اخیر به اعدام محکوم شدهاند یا احکام اعدامشان در دیوان عالی کشور تایید شده است.
جمهوری اسلامی در ماههای اخیر و همزمان با ادامه تنشها با آمریکا بر شدت سرکوب افزوده و از ابتدای سال جاری حدود ۶۰ زندانی سیاسی را اعدام کرده است.