نتانیاهو همزمان با پنجمین ماه جنگ با حکومت ایران به دیدار ترامپ میرود

دونالد ترامپ اعلام کرد بنیامین نتانیاهو هفته آینده به آمریکا سفر خواهد کرد. دفتر نخستوزیر اسرائیل گفت او سهشنبه در کاخ سفید با رییسجمهوری آمریکا دیدار میکند.

دونالد ترامپ اعلام کرد بنیامین نتانیاهو هفته آینده به آمریکا سفر خواهد کرد. دفتر نخستوزیر اسرائیل گفت او سهشنبه در کاخ سفید با رییسجمهوری آمریکا دیدار میکند.
خبرگزاری رویترز جمعه دوم مرداد گزارش داد بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، دوشنبه راهی واشینگتن خواهد شد و یک روز بعد با دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، دیدار خواهد کرد.
این ملاقات همزمان با پایان پنجمین ماه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه حکومت ایران انجام میشود. جزئیاتی درباره دستور کار گفتوگوهای دو طرف منتشر نشده است.
دفتر نخستوزیری اسرائیل همچنین اعلام کرد نتانیاهو در جریان این سفر در مراسم خاکسپاری لیندسی گراهام، سناتور درگذشته آمریکایی، شرکت خواهد کرد.
ترامپ خبر سفر نتانیاهو را در سخنرانی خود در مراسم شام انجمن خبرنگاران کاخ سفید اعلام کرد. او هنگام اشاره به این سفر، چاک شومر، رهبر دموکراتها در سنای آمریکا را «فلسطینی» توصیف کرد.
رییسجمهوری آمریکا گفت قصد دارد برای شومر که یهودی است، «لباسی فلسطینی» بفرستد تا او بتواند هنگام ورود نتانیاهو به واشینگتن از نخستوزیر اسرائیل استقبال کند. ترامپ همچنین گفت شومر «فلسطینی شده» و به شوخی مدعی شد شریعت اسلامی به «مبنای فکری جدید» او تبدیل شده است.
گروههای مدافع حقوق مسلمانان و یهودیان در آمریکا پیشتر از ترامپ به دلیل فلسطینی خواندن شومر انتقاد کردهاند. به گفته این گروهها، رییسجمهوری آمریکا واژه «فلسطینی» را با لحنی تحقیرآمیز و بهعنوان ناسزا به کار میبرد.







آسوشیتدپرس گزارش داد کشورهای نفتخیز خاورمیانه، در پی ادامه اختلال در تردد کشتیها از تنگه هرمز، اجرای طرحهای چند میلیارد دلاری برای ایجاد مسیرهای جایگزین صادرات انرژی را سرعت بخشیدهاند. با این حال، مسیرهای جدید نیز پرهزینهاند و از خطر حملات نظامی در امان نیستند.
پیش از آغاز جنگ در ایران، روزانه حدود ۱۵ میلیون بشکه نفت خلیج فارس از تنگه هرمز عبور میکرد. اکنون افزایش قیمت نفت و محدودیتهای اعمالشده بر این آبراه، کشورهای منطقه را بر آن داشته است تا برای انتقال نفت به بنادر دریای سرخ، دریای عمان و دریای مدیترانه، خطوط لوله بیشتری احداث کنند.
به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، دستکم هفت پروژه بزرگ خط لوله در کشورهای منطقه در دست ساخت یا برنامهریزی است یا بهعنوان گزینهای احتمالی بررسی میشود. مقامهای دولتی، شرکتهای نفتی و تحلیلگران میگویند جنگ برای تولیدکنندگان نفت منطقه به زنگ خطری تبدیل شده و آنان را به کاهش وابستگی به تنگه هرمز، آبراهی در امتداد سواحل ایران، مصمم کرده است.
ویکتوریا گرابنووگر، تحلیلگر ارشد شرکت دادهپردازی کپلر، گفت تولیدکنندگان دریافتهاند که وابستگی گسترده به تنگه هرمز «دیگر راهبردی عاقلانه برای بلندمدت نیست».
عربستان سعودی و امارات متحده عربی از مسیرهای موجود استفاده میکنند
تعطیلی عملی تنگه هرمز میتوانست ضربهای بهمراتب بزرگتر به اقتصاد جهانی وارد کند، اما عربستان سعودی و امارات متحده عربی از خطوط لولهای برخوردارند که امکان انتقال بخشی از نفت آنها به خارج از این آبراه را فراهم میکند.
عربستان سعودی در دهه ۱۹۸۰ و در جریان جنگ ایران و عراق، به دلیل نگرانی از احتمال ایجاد اختلال در کشتیرانی به دست تهران، خط لوله شرق به غرب را احداث کرد. این خط لوله نفت را از مرکز فرآوری بقیق در شرق عربستان به شهر ینبع در ساحل دریای سرخ منتقل میکند.
نفت پس از رسیدن به ینبع در نفتکشهایی بارگیری میشود که یا از مسیر جنوب به دریای عرب میروند یا با حرکت به سوی شمال، از کانال سوئز عبور میکنند.
امارات متحده عربی نیز انتقال نفت به بندر فجیره را افزایش داده است. این بندر در ساحل دریای عمان و حدود ۱۴۵ کیلومتری جنوب تنگه هرمز قرار دارد و کشتیها برای رسیدن به آن نیازی به عبور از این تنگه ندارند.
بر اساس دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا، خطوط لوله عربستان و امارات پیش از جنگ در مجموع روزانه بین ۳.۵ میلیون تا ۵.۵ میلیون بشکه ظرفیت استفادهنشده داشتند. هر دو خط لوله اکنون با ظرفیتی نزدیک به حداکثر توان خود فعالیت میکنند.
امارات متحده عربی خط لوله سه میلیارد دلاری میسازد
شرکت دولتی نفت ابوظبی اجرای پروژهای سه میلیارد دلاری برای ساخت یک خط لوله جدید به فجیره را سرعت بخشیده است. این خط لوله به طول ۳۰۰ کیلومتر، به موازات مسیر موجود ساخته میشود و قرار است ظرفیت انتقال نفت به فجیره را روزانه بیش از ۱.۲ میلیون بشکه افزایش دهد.
اجرای این پروژه پیش از جنگ آغاز شده بود و به گزارش کپلر، اکنون حدود نیمی از آن تکمیل شده است. زمان رسمی پایان پروژه اوایل سال ۲۰۲۷ اعلام شده، اما کپلر با توجه به ضرورت توسعه امکانات بندر فجیره، اواسط سال ۲۰۲۷ را موعد محتملتری میداند.
گرابنووگر گفت اجرای پروژه با چنین سرعتی تنها در شرایط ایجاد شده بر اثر محدودیت تردد در تنگه هرمز امکانپذیر شده است.
عراق به دنبال مسیرهایی به ترکیه، سوریه و اردن است
عراق نیز برنامههای خود را برای ایجاد مسیرهای جایگزین صادرات نفت میدانهای جنوبی اطراف بصره سرعت بخشیده است. وابستگی این کشور به تنگه هرمز چنان گسترده است که اختلال در این مسیر، بغداد را ناچار به کاهش تولید نفت کرده است.
حدود ۹۰ درصد درآمد دولت عراق از فروش نفت تامین میشود. بغداد در همکاری با شرکتهای آمریکایی چند طرح خط لوله را دنبال میکند که یکی از آنها نفت را از پایانهای در بصره به بندر جیهان ترکیه در ساحل دریای مدیترانه منتقل خواهد کرد.
پیش از جنگ، روزانه بیش از سه میلیون بشکه نفت از پایانه بصره صادر میشد. در طرح جدید، شاخهای از خط لوله ترکیه تا بندر بانیاس سوریه در ساحل مدیترانه امتداد خواهد یافت. ظرفیت نهایی این شاخه ممکن است به روزانه دو میلیون بشکه برسد. وزارت خارجه آمریکا این مسیر را «دالانی حیاتی برای انرژی» توصیف کرده است.
مقامهای عراقی همچنین با اردن درباره پیشبرد طرح قدیمی ساخت خط لولهای از بصره به بندر عقبه گفتوگو کردهاند. نفت انتقالیافته به عقبه میتواند از طریق دریای سرخ یا کانال سوئز به بازارهای آسیا و دیگر نقاط جهان صادر شود.
با این حال، اجرای طرحهای عراق و ایجاد مسیرهای انتقال نفت به ترکیه، سوریه و اردن در مقایسه با پروژه امارات به زمان بیشتری نیاز خواهد داشت.
ظرفیت دور زدن هرمز تا سال ۲۰۲۸ افزایش مییابد
تحلیلگران بانک سرمایهگذاری گلدمن ساکس برآورد کردهاند پروژههای جدید دور زدن تنگه هرمز میتوانند تا پایان سال آینده، روزانه ۳.۸ میلیون بشکه ظرفیت صادراتی تازه ایجاد کنند.
بر اساس این برآورد، ظرفیت اضافی این مسیرها تا پایان سال ۲۰۲۸ به روزانه ۷.۳ میلیون بشکه خواهد رسید. در صورت تکمیل پروژهها، حدود ۶۰ درصد از مجموع صادرات روزانه ۲۳ میلیون بشکهای کشورهای خلیج فارس پیش از جنگ، در مواقع ضروری میتواند بدون عبور از تنگه هرمز انجام شود.
مسیرهای جایگزین طولانیتر و پرهزینهترند
دور زدن تنگه هرمز هزینهها و مدت انتقال نفت را افزایش خواهد داد. خطوط لولهای که نفت را از خلیج فارس به دریای مدیترانه منتقل میکنند، برای رساندن محمولهها به مشتریان آسیایی در جهت نامناسبی قرار دارند.
کشورهای آسیایی پیش از جنگ بخش بزرگی از نفت مورد نیاز خود را از مسیر تنگه هرمز دریافت میکردند. نفتی که از طریق ترکیه یا سوریه به مدیترانه برسد، برای انتقال به این مشتریان باید مسیری بسیار طولانیتر را با دور زدن جنوبیترین نقطه آفریقا طی کند.
انتقال نفت از عربستان سعودی به دریای سرخ نیز بدون خطر نیست. حوثیهای مورد حمایت حکومت ایران در یمن اعلام کردند دو نفتکش سعودی را در این دریا هدف قرار دادهاند. این گروه پیشتر نیز توانسته بود کشتیرانی را در تنگه بابالمندب، مسیر ارتباطی دریای سرخ و خلیج عدن، مختل کند.
نفت انتقالیافته به دریای سرخ میتواند از کانال سوئز به مدیترانه برسد، اما بزرگترین نفتکشهای جهان امکان عبور از این کانال را ندارند. این کشتیها که هر یک تا دو میلیون بشکه نفت حمل میکنند، معمولا مقرونبهصرفهترین وسیله برای انتقال نفت در مسافتهای طولانی به شمار میروند.
خود خطوط لوله نیز در برابر حمله آسیبپذیرند. حمله پهپادی حوثیها در ماه مه ۲۰۱۹ فعالیت خط لوله شرق به غرب عربستان سعودی را متوقف کرد.
خطوط لوله مشکل صادرات گاز قطر را حل نمیکنند
توسعه خطوط لوله نفتی، راهحلی برای اختلال در صادرات گاز طبیعی مایعشده یا الانجی نیست؛ زیرا این محصول عمدتا با کشتی منتقل میشود.
پیش از جنگ، حدود یکپنجم کل گاز طبیعی مایعشده جهان از تنگه هرمز عبور میکرد. بخش بزرگی از این محمولهها متعلق به قطر و مقصد آنها مشتریان آسیایی بود.
بر اساس گزارش آسوشیتدپرس، طرحهای جدید میتوانند وابستگی تولیدکنندگان نفت خلیج فارس به تنگه هرمز را به میزان قابل توجهی کاهش دهند، اما آن را کاملا از میان نخواهند برد. هزینه بالاتر انتقال، طولانیتر شدن مسیرها و احتمال حمله به بنادر، خطوط لوله و کشتیها از محدودیتهای اصلی گزینههای جایگزین هستند.
نیویورکتایمز به نقل از مقامهای آمریکایی گزارش داد نهادهای اطلاعاتی این کشور معتقدند مجتبی خامنهای در مقایسه با پدرش تمایل بیشتری به دنبال کردن مسیر ساخت سلاح هستهای دارد. با این حال، واشینگتن میگوید تهران هنوز فعالیتهای هستهای خود را از سر نگرفته است.
نیویورکتایمز روز جمعه دوم مرداد گزارش داد ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا از دیدگاههای مجتبی خامنهای عمدتا بر اطلاعاتی استوار است که پیش از آغاز جنگ جمعآوری شدهاند. بر اساس این ارزیابی، او برخلاف علی خامنهای، تردیدهای پدرش را درباره ساخت سلاح هستهای ندارد و از تولید تسلیحات پیشرفته هستهای حمایت میکند.
مجتبی خامنهای تاکنون بهطور علنی خواستار ساخت بمب هستهای نشده است. او در مواضع عمومی خود بر حفظ تواناییهای هستهای جمهوری اسلامی تاکید کرده، اما مستقیما از ضرورت دستیابی ایران به چنین سلاحی سخن نگفته است.
به نوشته نیویورکتایمز، مقامهای آمریکایی معتقدند حکومت تندروتری که پس از کشته شدن شماری از رهبران پیشین جمهوری اسلامی در حملات آمریکا و اسرائیل شکل گرفت، برای توسعه تسلیحات پیشرفته هستهای جاهطلبیهایی دارد. این دولت همچنین تلاش کرده است کنترل بیشتری بر تنگه هرمز اعمال کند و در مذاکرات نیز طرفی دشوار بوده است.
این گزارش هشدار میدهد اگر جنگ آمریکا و اسرائیل، تهران را به جای دور کردن از سلاح هستهای به سوی آن سوق داده باشد، چنین نتیجهای یکی از پیامدهای مهم کشته شدن علی خامنهای و تلاشهای اولیه دولت دونالد ترامپ برای حرکت در مسیر تغییر حکومت خواهد بود.
اطلاعات موجود به پیش از جنگ مربوط است
مقامهای آمریکایی تاکید کردهاند که بیشتر اطلاعات درباره دیدگاههای مجتبی خامنهای به پیش از جنگ بازمیگردد. رهبر جدید جمهوری اسلامی در مرحله نخست جنگ بهشدت مجروح شد و از آن زمان ارتباطات و حضورهای عمومی خود را محدود کرده است.
به گفته این مقامها، این محدودیت هم به جراحات او مربوط میشود و هم به نگرانی از هدف قرار گرفتن در یک حمله هوایی. ارزیابی واشینگتن این است که مجتبی خامنهای همچنان کنترل حکومت را در دست دارد، اما از اقتدار مطلق و نفوذ پدرش برخوردار نیست؛ رهبری که بیش از ۳۶ سال در راس جمهوری اسلامی قرار داشت.
انتشار این ارزیابی همزمان با بررسی احتمال تشدید عملیات نظامی علیه حکومت ایران از سوی ترامپ صورت گرفته است. نیویورکتایمز نوشت نتیجهگیری نهادهای اطلاعاتی درباره احتمال تمایل رهبر جدید جمهوری اسلامی به ساخت بمب هستهای میتواند توجیه دیگری برای گسترش حملات آمریکا فراهم کند.
جمهوری اسلامی بخشی از سانتریفیوژها را جابهجا کرده است
مقامهای آمریکایی میگویند تهران هنوز اقدامی برای از سر گرفتن برنامه هستهای خود انجام نداده، اما برای حفظ تجهیزات و داراییهای هستهایاش گامهایی برداشته است. این اقدامات پس از حملات سال گذشته آمریکا به مراکز کلیدی هستهای و همچنین در جریان وقفههای جنگ کنونی انجام شدهاند.
بر اساس این گزارش، جمهوری اسلامی دستکم بخشی از سانتریفیوژهای خود را به مجموعهای زیرزمینی و بهشدت حفاظتشده در مرکز کشور منتقل کرده است. آمریکا این محل را «کوه کلنگ» مینامد. والاستریت ژورنال پیشتر گزارش داده بود نهادهای اطلاعاتی اسرائیل جابهجایی سانتریفیوژها به این منطقه را ردیابی کردهاند.
انتقال سانتریفیوژها میتواند نخستین گام برای بازسازی توان غنیسازی باشد، اما مقامهای آمریکایی میگویند در شرایط کنونی، هدف اصلی جمهوری اسلامی احتمالا حفظ تجهیزات و انتقال آنها به محلی خارج از برد بمبهای آمریکا است.
ترامپ در ژوئن ۲۰۲۵ دستور حمله به سه مرکز کلیدی هستهای ایران را صادر کرد. در جریان این عملیات، بمبافکنهای رادارگریز بیـ۲ بزرگترین بمبهای متعارف موجود در زرادخانه نیروی هوایی آمریکا را بر تاسیسات فردو و نطنز فرو ریختند و مرکز هستهای اصفهان نیز با موشکهای تاماهاوک هدف قرار گرفت.
رییسجمهوری آمریکا پس از این حملات مدعی شد تاسیسات هستهای ایران کاملا نابود شدهاند، اما ارزیابیهای اولیه اطلاعاتی محتاطانهتر بودند و نشان میدادند برنامه هستهای جمهوری اسلامی تنها چند ماه به عقب افتاده است.
به نوشته نیویورکتایمز، اگر جمهوری اسلامی بلافاصله تعمیر سانتریفیوژها یا غنیسازی در مراکز دیگر را آغاز میکرد، خسارتهای واردشده احتمالا برنامه هستهای را تنها حدود شش ماه عقب میانداخت. با این حال، مقامهای آمریکایی میگویند تهران نه همه تاسیسات آسیبدیده را بلافاصله از زیر آوار خارج کرد و نه غنیسازی را در محل دیگری از سر گرفت. در نتیجه، حملات دستکم پیشرفت برنامه هستهای ایران را متوقف کردهاند.
تاسیسات زیرزمینی در برابر بمبها مقاوم است
مجموعه «کوه کلنگ» در حملات تابستان گذشته هدف قرار نگرفت و به گفته چند مقام آمریکایی، انهدام آن برای ارتش ایالات متحده بسیار دشوارتر خواهد بود. بخشهای زیرزمینی این مجموعه در عمقی قرار دارند که قدرتمندترین بمبهای متعارف آمریکا نیز نمیتوانند به آن نفوذ کنند.
به گزارش نیویورکتایمز، مقامهای جمهوری اسلامی پس از بررسی خسارتهای فردو به میزان نفوذ بمبهای آمریکایی پی بردند و اکنون اطمینان دارند تالارهای زیرزمینی عمیقتر این مجموعه از حملات هوایی متعارف در امان خواهند بود.
با این حال، تهران نگران است نیروهای آمریکایی عملیاتی کماندویی علیه این مرکز انجام دهند و با ورود زمینی به تاسیسات، آن را از درون منهدم کنند. نهادهای اطلاعاتی آمریکا گزارش دادهاند جمهوری اسلامی برای جلوگیری از چنین حملهای، نیروهای زمینی خود را به این منطقه منتقل کرده است.
ترامپ این هفته «کوه کلنگ» را به حمله تهدید کرد، هرچند همزمان گفت آمریکا هیچ فعالیت هستهای در آن مشاهده نکرده است. مقامهای آمریکایی این سخنان را اشارهای به آن دانستهاند که تهران، با وجود انتقال تجهیزات، هنوز غنیسازی یا فعالیتهای هستهای دیگر را در این محل آغاز نکرده است.
آنها از توضیح درباره طرحهای احتمالی حمله به این مرکز خودداری کردهاند، اما گفتهاند طیف گستردهای از گزینهها و اهداف احتمالی به ترامپ ارائه شده و پیشبینی اینکه او حمله به کدام هدف را تایید خواهد کرد، ممکن نیست.
ذخیره اورانیوم غنیشده همچنان در دسترس است
با وجود خسارتهای واردشده به مراکز هستهای ایران، اجزای اصلی لازم برای ساخت بمب همچنان باقی ماندهاند. مهمترین مورد، ذخیره اورانیوم با غنای بالای ایران است که به گفته مقامهای آمریکایی دستنخورده و در دسترس تهران قرار دارد.
علی خامنهای پیشتر با صدور یک «حکم مذهبی یا فتوا»، استفاده ایران از سلاح هستهای را ممنوع کرده بود. این موضع در سال ۲۰۰۵ بهطور رسمی به آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعلام شد.
به نوشته نیویورکتایمز، این فتوا محدودیتهایی داشت: استفاده از بمب هستهای را منع میکرد، اما مانع توسعه کلی برنامه هستهای یا برداشتن گامهایی به سوی تسلیحاتی کردن آن نمیشد. حتی پس از صدور فتوا، عناصر تندروتر حکومت خواهان آن بودند که جمهوری اسلامی توانایی ساخت سریع سلاح هستهای را به دست آورد.
ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا که بر اظهارات علنی و مکالمات رهگیریشده پیش از جنگ استوار است، نشان میدهد مجتبی خامنهای تردیدهای پدرش را نداشته و به تولید یک سلاح هستهای پیشرفته علاقهمند بوده است.
رهبر جدید به دنبال کلاهک پیشرفتهتری است
مقامهای آمریکایی در پایان دوره ریاستجمهوری جو بایدن گفته بودند جمهوری اسلامی راههای تولید نوعی سلاح هستهای ابتدایی را بررسی میکند؛ سلاحی احتمالا مشابه بمب هیروشیما که انتقال و استفاده از آن دشوار است، اما میتواند تا اندازهای قدرت بازدارندگی ایجاد کند.
بر اساس ارزیابی تازه آمریکا، مجتبی خامنهای چنین سلاح ابتداییای را چندان مفید نمیداند و در عوض، ظاهرا از ساخت نوعی کلاهک گرماهستهای حمایت میکند که در آینده بتوان آن را کوچکسازی و روی موشکی دوربرد نصب کرد.
رهبر جدید جمهوری اسلامی همچنین از توافقی که حکومت ایران و آمریکا در ماه خرداد امضا کردند و بر اساس آن تهران متعهد میشد به دنبال سلاح هستهای نرود، فاصله گرفته است. او گفته بود اجازه انعقاد این توافق را داده، اما «از نظر اصولی» با آن موافق نبوده است.
جنگ ممکن است انگیزه تهران را افزایش داده باشد
رزماری کلانیک، مدیر برنامه خاورمیانه در اندیشکده «اولویتهای دفاعی» که با مداخلات نظامی آمریکا مخالفت دارد، به نیویورکتایمز گفت جنگ و اعلام آمادگی احتمالی واشینگتن برای کمک به عربستان سعودی در ساخت تاسیسات غنیسازی، احتمال حرکت ایران به سوی سلاح هستهای را «بهطور چشمگیری افزایش داده است».
او گفت جمهوری اسلامی اکنون انگیزه بیشتری دارد تا با دستیابی به سلاح هستهای، آمریکا و اسرائیل را از تلاشهای آینده برای فروپاشاندن حکومت یا ساختار دولت ایران بازدارد. به گفته او، جنگ میتواند نتیجهای برخلاف هدف اعلامشده خود، یعنی جلوگیری از گسترش توان هستهای جمهوری اسلامی، داشته باشد.
مقامهای آمریکایی نیز گفتهاند مقامهای جمهوری اسلامی که پیش از جنگ در بحثهای داخلی استدلال میکردند تنها سلاح هستهای میتواند مانع حمله اسرائیل یا آمریکا شود، اکنون معتقدند تحولات اخیر موضع آنان را تقویت کرده است.
روزنامه والاستریت ژورنال بهنقل از منابع آگاه گزارش داد که بحرین و کویت در اقدامی بیسابقه بهطور مخفیانه با جنگندههای خود به اهدافی در داخل خاک ایران حمله کردهاند.
این روزنامه این حملات را نخستین اقدام تلافیجویانه مستقیم این دو کشور علیه تهران خوانده و آن را نشاندهنده موقعیت دشواری دانسته است که کشورهای عربی با ادامه جنگ در آن گرفتار شدهاند.
بهگفته برخی از این منابع، این حملات هوایی که اوایل ماه جاری انجام شد و انبارهای نگهداری پهپاد و موشک و همچنین دیگر تاسیسات نظامی را هدف قرار داد، بازتابدهنده محاسبات تازه کشورهای عربی در مواجهه با جنگی طولانی است که خطر درگیر کردن هرچه بیشتر آنها را به همراه دارد
این منابع جمعه دوم مرداد به والاستریت ژورنال گفتند امارات متحده عربی، که در مراحل ابتدایی جنگ چندین بار به ایران حمله کرده بود، اطلاعات مربوط به اهداف و همچنین پوشش هوایی دفاعی برای این حملات فراهم کرد؛ اقدامی که نشانهای از شکلگیری همکاری میان کشورهای عربی برای مقابله با جمهوری اسلامی است.
جمهوری اسلامی طی هفتههای گذشته حملات تلافیجویانه خود را عمدتا بر بحرین و کویت متمرکز کرده است؛ دو کشوری که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند.
این دو کشور حوزه خلیج فارس نیروهای هوایی نسبتا کوچکی دارند که به جنگندههای آمریکایی و اروپایی مجهز هستند، اما به گفته افراد آگاه، نمیخواستند اجازه دهند تهران بدون پرداخت هزینه به حملات خود علیه آنها ادامه دهد.
امارات متحده عربی اعلام کرده از کاهش تنشها در منطقه، از جمله بازگشایی کامل تنگه هرمز مسیر حیاتی صادرات نفت کشورهای خلیج فارس، حمایت میکند.
وزارت امور خارجه امارات همچنین حملات به کویت و بحرین را محکوم کرده و گفته است این کشور «همبستگی کامل خود را با این کشورها اعلام میکند و بار دیگر حمایت خود را از تمامی اقداماتی که با هدف حفاظت از امنیت و ثبات آنها انجام میشود، مورد تاکید قرار میدهد.»
سخنگویان دولتهای کویت و بحرین به درخواستهای والاستریت ژورنال درباره حملات این دو کشور به اهدافی در خاک ایران پاسخ ندادند.
بهنوشته این روزنامه، معضل بحرین و کویت در واقع بازتاب وضعیت گستردهتری در سراسر خلیج فارس است؛ جایی که دولتهای عربی میان جنگی که خواهان آن نبودند و همسایهای بسیار بزرگتر و خشمگین در ایران گرفتار شدهاند.
این کشورها در مجموع بخش عمده فشار و خسارات ناشی از حملات جمهوری اسلامی در طول جنگ را متحمل شدهاند و اکنون با این احتمال روبهرو هستند که یک رویارویی طولانیمدت شکل بگیرد؛ جنگی که امنیت و اقتصاد آنها را تهدید میکند.
دینا اسفندیاری، تحلیلگر خاورمیانه در بلومبرگ اکونومیکس، به والاستریت ژورنال گفت: «ادامه جنگ به شکلی که اکنون در حال پیش رفتن است، بدترین سناریو ممکن برای کشورهای حوزه خلیج فارس.»
او افزود: «دلیلش این است که چنین شرایطی به آنها فرصت بازسازی و حفظ تصویر خود بهعنوان پناهگاهی برای ثبات در منطقهای بیثبات را نمیدهد. این وضعیت اساس الگوهای آنها را تحت تاثیر قرار میدهد.»
والاستریت ژورنال پیش از این گزارش داده بود که امارات متحده عربی از همان مراحل ابتدایی وارد این درگیری شد و از آغاز جنگ دهها حمله هوایی علیه جمهوری اسلامی انجام داد. این حملات تا یک روز پس از اعلام آتشبس در ماه آوریل ادامه یافت.
جمهوری اسلامی در هفتههای اخیر عموما از حمله به امارات خودداری کرده است، هرچند اوایل ماه جاری دو نفتکش اماراتی را هدف قرار داد.
کویت و بحرین در موقعیتی بهویژه دشوار قرار دارند. اسفندیاری گفت هیچیک از این دو کشور طی دهههای گذشته روابط خوبی با جمهوری اسلامی نداشتهاند و در موج اخیر درگیریها نیز از اهداف اصلی بودهاند.
اکنون حکومت ایران حملات خود را تشدید کرده و زیرساختهای حیاتیتری را در این کشورها هدف قرار میدهد.
وزارت امور خارجه کویت یکشنبه اعلام کرد جمهوری اسلامی یک نیروگاه برق و یک تاسیسات آبشیرینکن را هدف قرار داده است. کویت این اقدام را تهدیدی علیه شهروندان این کشور و تشدید خطرناک تنشها خواند.
کشورهایی مانند عمان و قطر مدتهاست تلاش کردهاند میان جمهوری اسلامی و غرب موازنه برقرار کنند و تمایل اندکی برای رویارویی با تهران نشان دادهاند.
بهگفته افراد آگاه از موضوع، عربستان سعودی نیز در مراحل ابتدایی جنگ همراه با امارات متحده عربی به اهدافی در خاک ایران حمله کرد، اما اکنون در حال ارزیابی موضع خود است.
دولتهای عربی منطقه امیدوار بودند جنگ بهسرعت پایان یابد تا بتوانند دوباره بر اقتصاد خود تمرکز کنند اما اکنون این درگیری وارد پنجمین ماه خود شده است، بدون آنکه نشانهای وجود داشته باشد که یکی از طرفین به خواستههایش رسیده یا قصد عقبنشینی داشته باشد.
صادرات نفت کشورهای خلیج فارس بهدلیل تسلط جمهوری اسلامی بر تنگه هرمز بهشدت مختل شده است.
این هفته تهدید تازهای نیز با محاصره دریای سرخ و حملات حوثیهای مورد حمایت جمهوری اسلامی به کشتیها پدیدار شد.
بهنوشته والاستریت ژورنال، گردشگری در منطقه تقریبا متوقف شده و سرمایهگذاری نیز تحت فشار قرار گرفته است.
دولتهای عربی اکنون در حال بررسی این موضوع هستند که آیا ممکن است برای باز کردن مسیرهای حیاتی تجارت خود ناچار شوند رویکرد تهاجمیتری در پیش بگیرند.
عمر کریم، پژوهشگر سیاست عربستان سعودی و ژئوپلیتیک خلیج فارس در دانشگاه بیرمنگام، به والاستریت ژورنال گفت: «فکر میکنم کشورهای خلیج فارس دارند به این نتیجه میرسند که این جنگ برای مدتی ادامه خواهد داشت.»
او افزود: «این در نهایت به این معناست که آنها ناچار خواهند شد آشکارا با ایران مقابله کنند.»
به گفته او، دولتهای منطقه حتی شروع به بررسی ایده تغییر حکومت در تهران کردهاند، «زیرا ادامه همزیستی در یک منطقه با این حکومت در ایران، عملا به معنای قرار گرفتن تحت سلطه هژمونیک جمهوری اسلامی خواهد بود.»
خبرگزاری رویترز بهنقل از منابع پاکستانی گزارش داد که توقف حملات به عربستان سعودی و دیگر کشورهای خلیج فارس اکنون «پیششرط ازسرگیری هرگونه مذاکره» خواهد بود و اسلامآباد این پیام را به تهران منتقل کرده است.
سه منبع پاکستانی در عین حال به رویترز گفتند که پاکستان در پی ابتکاری که چین آغاز کرده است، در حال بررسی راهی برای ازسرگیری مذاکرات متوقفشده میان آمریکا و جمهوری اسلامی با هدف پایان دادن به جنگ نزدیک به پنجماهه دو کشور است.
این منابع گفتند گفتوگوهای مقدماتی در جریان سفر اسکندر مومنی، وزیر کشور جمهوری اسلامی، به اسلامآباد در این هفته انجام شد. این دومین سفر مومنی به پاکستان در ۱۰ روز گذشته بود.
بر اساس بیانیههای دولت پاکستان، مومنی که از فرماندهان سپاه و از چهرههای نزدیک به فرماندهی کنون سپاه پاسداران محسوب میشود، این هفته با رهبران دولت پاکستان و عاصم منیر، فرمانده ارتش این کشور، دیدار کرد.
هر سه منبع هشدار دادند که موانع موجود بر سر راه هرگونه مذاکره با آمریکا همچنان جدی است.
بسته شدن تنگه هرمز به چین آسیب میزند
بهنوشته رویترز پاکستان بهعنوان یک میانجی بالقوه در آینده، خود را در موقعیتی بهطور فزاینده پیچیده یافته است.
اوایل این هفته، حوثیهای تحت حمایت جمهوری اسلامی اعلام کردند که عربستان سعودی را تحت محاصره دریایی قرار میدهند. عربستان سعودی متحد نزدیک پاکستان است و سال گذشته یک پیمان دفاع متقابل با این کشور امضا کرد.
پاکستان به حمایت مالی عربستان سعودی متکی است و اسلامآباد حملات اخیر حوثیها به عربستان را بهشدت محکوم کرده است. اگر چنین به نظر برسد که پاکستان بیش از حد پذیرای استدلالهای جمهوری اسلامی است، این مساله میتواند خطر نارضایتی ریاض را در پی داشته باشد.
اما اسلامآباد به شکل مشابهی به پکن نیز وابسته است؛ چین نیز یکی از حامیان مالی مهم پاکستان است و از نظر اقتصادی به یافتن یک راهحل دیپلماتیک برای بازگشایی مسیرهای کلیدی تجارت در خاورمیانه علاقهمند است.
هر سه منبع پاکستانی به رویترز گفتند اسحاق دار، وزیر امور خارجه پاکستان، در سفر هفته گذشته خود به چین، تلاش جدید برای برقراری صلح در خاورمیانه را نیز با مقامهای چینی در میان گذاشت.
یک مقام دولت پاکستان گفت: «چینیها ناراضی هستند، زیرا حملات حکومت ایران به دیگر کشورهای خلیج فارس و بسته شدن تنگه هرمز به منافع آنها آسیب میزند.»
اختلال در دریای سرخ نیز به یکی دیگر از مسیرهای مهم تجاری که پکن به آن متکی است، ضربه خواهد زد.
اسحاق دار و بخش روابط عمومی ارتش پاکستان به درخواستهای رویترز برای اظهارنظر پاسخ ندادند.
وزارت امور خارجه چین در بیانیهای اعلام کرد: «چین از تلاشهای میانجیگرانه پاکستان و دیگر طرفها حمایت میکند.»
این وزارتخانه افزود که چین همچنان «نقشی فعال در بازگرداندن هرچه سریعتر صلح و آرامش به منطقه خلیج فارس در خاورمیانه» ایفا خواهد کرد.
مقام پاکستانی: توقف حملات ضروری است
پکن بزرگترین شریک تجاری جمهوری اسلامی و خریدار اصلی نفت خام صادراتی ایران، با وجود تحریمهای بینالمللی علیه تهران، است و از تخفیف قابل توجه قیمت این منبع انرژی بهره میبرد.
چین طی سالهای گذشته همچنین حمایت خود از بخش امنیتی ایران را از طریق ارسال قطعات دارای کاربرد دوگانه، تجهیزات تراشه و سامانههای ناوبری ماهوارهای افزایش داده است، هرچند از زمان آغاز جنگ تاکنون آشکارا کمکی نظامی در اختیار جمهوری اسلامی قرار نداده است.
پکن همواره از تلاشهای میانجیگرانه پاکستان حمایت کرده و در ماه مارس نیز فرستاده ویژه خود را برای انجام یک سفر دیپلماتیک رفتوبرگشتی در خاورمیانه اعزام کرده بود.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، جمعه دوم مرداد در پستی در شبکه اجتماعی تروثسوشیال نوشت که شی جینپینگ، رییسجمهوری چین و ولادیمیر پوتین، رییسجمهوری روسیه، به او گفتهاند که به جمهوری اسلامی سلاح نخواهند فروخت و او این اظهارات را باور میکند.
ترامپ افزود: «اگر آنها چنین کاری انجام دهند، برایشان بسیار بد خواهد بود؛ چرا که قطعا به نفعشان نیست.»
ترامپ نوشت: «رییسجمهوری شی، در دیدار اخیر ما در پکن، به من گفت که تحت هیچ شرایطی به جمهوری اسلامی ایران سلاح نخواهد داد یا سلاحی به آن نخواهد فروخت؛ این اظهارنظر شامل شرکتهای چینی نیز میشود. با توجه به روابطی که داریم، من حرف او را باور میکنم و علاوه بر آن، من نیز در حال انجام لطفهای بسیار بزرگی در حق او هستم.»
او نوشت: «به همین ترتیب، رییسجمهوری پوتین، با وجود جنگ وحشتناکی که در اوکراین در جریان است (روابط همچنان حفظ شده، همانطور که با رییسجمهور زلنسکی نیز حفظ شده است)، به من گفت که به ایران سلاح نخواهد فروخت. او درک میکند که من به اوکراین سلاح نمیفروشم، بلکه به کشورهای عضو ناتو میفروشم. آنها قیمت کامل را پرداخت میکنند و اینکه این سلاحها چگونه توزیع میشوند، من هیچ اطلاعی ندارم.»
ترامپ همچنین نوشت: «بنابراین، دو کشور بزرگ که مردم بیشتر در ارتباط با ایران از آنها صحبت میکنند، از نظر من در این موضوع مشارکت ندارند.»
آمریکا و جمهوری اسلامی در ماه ژوئن، پس از میانجیگری پاکستان و قطر، یک یادداشت تفاهم با هدف حرکت به سوی پایان دادن به جنگ امضا کردند. قرار بود این توافق یک بازه ۶۰ روزه برای مذاکرات درباره یک توافق دائمی فراهم کند.
اما مذاکرات غیرمستقیم هیچ پیشرفتی به همراه نداشت. هر دو طرف یکدیگر را به نقض توافق متهم کردند و درگیریها از سر گرفته شد.
حوثیها پنجشنبه اعلام کردند در چارچوب محاصره دریایی خود، دو نفتکش سعودی را هدف قرار دادهاند؛ اقدامی که در کنار بسته شدن تقریبا کامل تنگه هرمز، خطر ایجاد دومین گلوگاه برای عرضه جهانی نفت را به وجود آورده است.
این تشدید تنشها، هم اهمیت و حساسیت تلاشهای دیپلماتیک تازه پاکستان را افزایش داده و هم موانع پیش روی آن را بیشتر کرده است.
پیش از این اکسیوس گزارش داده بود که تهران آخرین پیشنهادهای میانجیها برای برقراری یک آتشبس ۱۰ روزه را نپذیرفته است.
دونالد ترامپ، پنجشنبه به این رسانه گفت به تصمیمگیری برای از سرگیری عملیات رزمی عمده علیه جمهوری اسلامی نزدیک شده است؛ عملیاتی که به گفته او «بزرگتر و گستردهتر» از عملیات خشم حماسی خواهد بود.
او زمانی برای انجام این حمله تعیین نکرد، اما به نظر میرسد که وقوع جنگی تمامعیار اجتنابناپذیر است و سطح درگیری آمریکا با جمهوری اسلامی بهزودی بیش از پیش افزایش خواهد یافت.
دولت آمریکا و سفارتخانههای این کشور در اسرائیل و عراق به شهروندان آمریکایی در خاورمیانه هشدار داده و از آنها خواستهاند اقدامات احتیاطی بیشتری انجام دهند و برای بسته شدن مرزهای هوایی و زمینی در این منطقه آماده باشند.
متیو گولد، سفیر پیشین بریتانیا در اسرائیل و معاون پیشین سفیر بریتانیا در ایران در مقالهای در روزنامه واشینگتنپست جمهوری اسلامی را «لانه افعیهایی» خوانده که درگیر نبرد با هم بر سر قدرت هستند. او نوشته است که کشورهای غربی برای مذاکره با جمهوری اسلامی، ابتدا باید آن را بشناسند.
متیو گولد (Matthew Gould) در فاصله سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۵ سفیر بریتانیا در اسرائیل بود. او که اولین سفیر یهودی بریتانیا در اسرائیل محسوب میشود از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵ معاون سفیر بریتانیا در تهران بود.
او در آغاز این مقاله نوشته است: در اواسط تیر ماه، حکومت ایران با حمله به سه کشتی تجاری در تنگه هرمز، توافق آتشبسی را که با ایالات متحده به دست آورده بود، عملا زیر پا گذاشت. تهران پس از مذاکره بر سر بستهای فوقالعاده، شامل پایان تحریمها، آزادسازی داراییهای مسدودشده و ایجاد یک صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری برای پرداخت غرامت، تصمیمی ظاهرا بیمعنا گرفت و به جای آن وارد درگیری شد. درک اینکه چرا جمهوری اسلامی چنین کاری کرد، برای فهمیدن نحوه برخورد با این حکومت ضروری است.
گولد افزوده است: «وقتی ۲۰ سال پیش از سوی وزارت امور خارجه بریتانیا در ایران مامور بودم، دو قاعده برای توضیح رفتار حکومت ایران برای خودم شکل دادم. قاعده نخست: رهبران ایران به شکلی یکجانبه و تمامعیار بر حفظ قدرت خود متمرکزند. آنها میدانند که اکثریت قاطع ایرانیان از آنها بیزارند و اگر سرانجام حکومت کنار زده شود، مردم با آنها با گذشت و بخشش برخورد نخواهند کرد.»
بهنوشته معاون پیشین سفیر بریتانیا در تهران، عزم ماندن در قدرت، هدایتکننده اقدامات حکومت است. از این منظر، رهبران جمهوری اسلامی عقلانی رفتار میکنند، اما این به معنای میانهرو بودن آنها نیست. جمهوری اسلامی در دی ماه سال گذشته برای سرکوب اعتراضات، هزاران ایرانی را قتلعام کرد. حملات موشکی ایران به همسایگانش ممکن است شبیه واکنشی کور و بیهدف به نظر رسیده باشد، اما در واقع تجلی دکترین حکومت موسوم به «تشدید افقی» بود؛ یعنی ایجاد اهرم فشار از طریق ادامه دادن روند تشدید تنش.
سفیر سابق بریتانیا در اسرائیل در ادامه یادداشت خود در توضیح قاعده دوم برای درک رفتار رهبران جمهوری اسلامی نوشته است: «اقدامات ایران اغلب بیش از آنکه به سیاستورزی میان دولتها مربوط باشد، ناشی از پویاییهای داخلی حکومت است. دولتهای غربی معمولا اقدامات حکومت ایران را بهعنوان اقداماتی تفسیر میکنند که متوجه آنهاست. اما در بسیاری از موارد، مخاطب واقعی این اقدامات در داخل خود حکومت است.»
بهنوشته متیو گولد، رهبری جمهوری اسلامی یکپارچه و یکدست نیست. ساختارهای غیررسمی قدرت دستکم به اندازه ساختارهایی که در قانون اساسی تعریف شدهاند اهمیت دارند و این ساختارها دائما در حال تغییرند. حکومت همیشه بر پایه ترس بنا شده است؛ حتی رهبران آن نیز دائما مراقب پشت سر خود هستند، از اعتبار انقلابیشان محافظت میکنند و به شیوههایی مبهم برای یکدیگر پیام میفرستند. حتی خود آنها نیز برای درک یکدیگر مشکل دارند. فهمیدن پویاییهای درونی حکومت از بیرون تقریبا غیرممکن است.
او افزوده است: «وقتی برای نخستین بار در سال ۲۰۰۳ وارد تهران شدم، تا حدی با این ظرافتها آشنا شدم. علی خامنهای، رهبر وقت جمهوری اسلامی، در خطبههای نماز جمعه با لحنی بسیار تند به بریتانیا حمله کرد. من نزد رییس یک اندیشکده نزدیک به دفتر رهبر رفتم و پرسیدم چه چیزی باعث این حمله لفظی شده است. او طوری به من نگاه کرد که انگار احمق هستم. از نظر او باید متوجه چیزهایی میشدم که خامنهای نگفته بود و درمییافتم که آن سخنرانی در واقع نشانهای از نرمتر شدن رویکرد او بوده است.»
بهنوشته گولد، از آن زمان تاکنون، رهبران جمهوری اسلامی بدگمانتر، دو روتر و بیشتر اهل خنجر زدن از پشت شدهاند. موجهای اعتراضات مردمی که هر بار با خشونتی فزاینده سرکوب شدهاند، حکومت را متزلزلتر کردهاند. حملات آمریکا و اسرائیل در اسفند ماه سال گذشته که به حذف سران حکومت انجامید، ساختارهای قدرت را در هم شکست و رهبری جمهوری اسلامی را وارد هرجومرج کرد.
متیو گولد در ادامه مقاله خود نوشته است: «خامنهای تقریبا چهار دهه رهبر جمهوری اسلامی بود. با وجود عنوان "رهبر معظم"، حتی او نیز همواره ناچار بود میزان و نحوه اعمال اقتدار خود را در داخل حکومت تنظیم کند. این کار بسیار پیچیدهتر از صدور فرمان بود. او داور اصلی میان جناحهای مختلف حکومت بود و محافظهکاران و اصلاحطلبان را "مانند دو بال یک پرنده" توصیف میکرد. از زمان مرگ او، حکومت داور خود را از دست داده است. پسرش مجتبی عنوان رهبری را در اختیار گرفته، اما نقش پدرش را نه. او در همان حملاتی که پدرش و همسر خودش را کشت، مجروح شد و از آن زمان تاکنون حتی در مراسم خاکسپاری پدرش نیز دیده نشده است. روایت رسمی حکومت این است که او در مکانی امن قرار دارد و برای جلوگیری از افشای محل اقامتش، تنها از طریق پیکها ارتباط برقرار میکند. حتی اگر این روایت درست باشد، معنایش این است که رهبر جدید بسیار کمتر از پدرش قادر به تثبیت نظام است.»
بهنوشته این دیپلمات بریتانیایی، حکومت همچنین چهرههای دیگری را از دست داده که میتوانستند به حفظ انسجام اجزای پراکنده آن کمک کنند. علی لاریجانی حلقه ارتباطی میان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، روحانیون و سیاستمداران بود. پس از کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی در ۹ اسفند ۱۴۰۴، او عملا اداره امور را در دست داشت، اما خودش کمتر از دو هفته بعد در یک حمله کشته شد. او به هیچ وجه میانهرو نبود، اما سیاستمداری عملگرا بود که میتوانست معامله کند و حکومت را نیز با خود همراه سازد.
متیو گولد تاکید کرده که مرگ این افراد حکومت را در آشفتگی فرو برده است. در میان این هرجومرج، رهبران جمهوری اسلامی بیش از گذشته در معرض اتهام وفاداری ناکافی قرار دارند و نیاز شدیدتری احساس میکنند که قدرت خود را به نمایش بگذارند. سپاه پاسداران در حال قدرت گرفتن است و حکومت را به سوی مواضع سختگیرانهتری سوق میدهد؛ در عین حال، اعضای خود سپاه نیز میان جناحهای مختلف تقسیم شدهاند.
بهنوشته او مجموعه این عوامل به توضیح این مساله کمک میکند که چرا حکومت تصمیم گرفت توافقی بسیار جذاب را خراب کند، نه در درجه اول بهعنوان اقدامی در عرصه سیاست خارجی یا با نگاه به واشینگتن، بلکه در نتیجه رقابت و کشمکش داخلی رهبران آن که نگاهشان به یکدیگر بود.
معاون پیشین سفیر بریتانیا در تهران در پایان مقاله خود تاکید کرده است که اگر ایالات متحده و متحدانش میخواهند به شکلی موثر با حکومت ایران برخورد کنند و تهدیدها، حملات و مشوقها را با نسبتهای درست تنظیم کنند، ابتدا باید درک کنند که این حکومت لانهای از افعیها متشکل از رهبران و گروههایی رقیب با ادعای تصاحب کامل قدرت است. در بسیاری از مواقع، آنها پیش از آنکه به غرب فکر کنند، به جایگاه خود در داخل حکومت میاندیشند.