• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

هالیوود در تسخیر یوتیوبرها؛ موفقیت غیرمنتظره فیلم‌های «وسواس» و «اتاق‌های پشتی»

سمیرا گلچین

ایران‌اینترنشنال

۲۹ تیر ۱۴۰۵، ۱۳:۲۸ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۱:۵۶ (‎+۱ گرینویچ)

دو فیلم «وسواس» و «اتاق‌های پشتی» ساخته دو فیلم‌ساز برخاسته از یوتیوب، به نمادی از تغییر در هالیوود تبدیل شده‌اند. این آثار با بودجه‌ای محدود و بدون تکیه بر فرمول‌های رایج استودیوهای بزرگ، هم در گیشه موفق بوده‌اند و هم توجه‌ها را به نسل تازه فیلم‌سازان جلب کرده‌اند.

انتشار «وسواس» و «اتاق‌های پشتی» در فضای مجازی، توجه مخاطبان ایرانی را نیز به خود جلب کرده است.

با این حال، اهمیت این دو فیلم تنها به فروش چشمگیر یا سن پایین سازندگانشان محدود نمی‌شود.

این آثار نشانه‌ای از چرخش تازه هالیوود به سوی یوتیوب و فرهنگ اینترنتی است؛ فضایی که استودیوهای بزرگ برای یافتن ایده‌های تازه و فیلم‌سازان نسل جدید، بیش از هر زمان دیگری به آن چشم دوخته‌‌اند.

این دو فیلم نشان می‌دهند نسل تازه‌ای از فیلم‌سازان زبان وحشت را نه صرفا از سینمای کلاسیک، بلکه از تجربه زیستن در عصر اینترنت، اضطراب‌های روانی، روابط شکننده و تنهایی انسان معاصر، الهام گرفته است.

هالیوود امروز به همین تغییر نیاز دارد؛ زیرا تماشاگر دیگر لزوما از هیولاهای بزرگ‌تر یا جلوه‌های ویژه خیره‌کننده نمی‌ترسد، بلکه وحشت را در واقعیت آشنای زندگی روزمره خود می‌یابد.

وقتی هیولا درون انسان و فضا پنهان است

کری بارکر، کارگردان «وسواس»، پیش از ورود به سینما در یوتیوب فعالیت می‌کرد و همان‌جا یاد گرفت چگونه با کمترین امکانات، بیشترین تنش را خلق کند.

او در نخستین فیلم بلند خود به‌جای آنکه هیولایی بیرونی خلق کند، خطر را در یکی از عادی‌ترین احساسات انسانی پیدا می‌کند: عشق.

100%

داستان فیلم درباره مردی است که آرزو می‌کند زن مورد علاقه‌اش عاشق او شود. اما فیلم از همان نقطه، مفهوم عشق را زیر سوال می‌برد.

آیا عشقی که حاصل انتخاب آزادانه نباشد، هنوز عشق است؟ پاسخ فیلم منفی است. آنچه شخصیت اصلی می‌خواهد، عشق نیست؛ حذف حق انتخاب دیگری است.

بارکر با هوشمندی نشان می‌دهد مرز میان عشق و مالکیت تا چه اندازه باریک است.

شخصیت زن پس از تحقق آرزو، دیگر فردی مستقل نیست. او به موجودی وابسته تبدیل می‌شود که تمام هویتش در شخصیت مرد خلاصه شده است.

در نتیجه، آرزوی عاشقانه به کابوسی درباره کنترل، قدرت و نابودی اراده انسان تبدیل می‌شود.

100%

قدرت «وسواس» در همین نگاه روان‌شناختی نهفته است. فیلم از مخاطب نمی‌خواهد از یک موجود فراطبیعی بترسد، بلکه او را وادار می‌کند با تاریک‌ترین بخش میل انسان روبه‌رو شود؛ میلی که می‌خواهد دیگری را نه همان‌گونه که هست، بلکه آن‌گونه که خود می‌خواهد، بازسازی کند.

این فیلم را همچنین می‌توان نقدی بر روابط امروز دانست. در عصر شبکه‌های اجتماعی، بسیاری از افراد ارزش خود را با دیده شدن، تایید گرفتن و دریافت توجه می‌سنجند.

رد شدن برای بسیاری فقط پایان یک رابطه نیست، بلکه فروپاشی تصویری است که از خود ساخته‌اند.

«وسواس» این بحران را تا مرز وحشت پیش می‌برد و نشان می‌دهد عشق زمانی که آزادی را از دیگری بگیرد، دیگر عشق نیست؛ شکلی از خشونت است.

در نقطه مقابل، «اتاق‌های پشتی» ساخته کین پارسونز، ترس را نه از روابط انسانی، بلکه از خود فضا بیرون می‌کشد.

جهانی که او خلق می‌کند، از راهروهای بی‌پایان، اتاق‌های خالی، نورهای فلورسنت و سکوتی سنگین تشکیل شده است. این مکان‌ها آشنا به نظر می‌رسند، اما هیچ احساس امنیتی ایجاد نمی‌کنند.

100%

راز موفقیت فیلم در همین سادگی است. پارسونز به‌ندرت هیولا را نشان می‌دهد. او به‌جای نمایش خطر، احساس خطر را طراحی می‌کند. مخاطب بیشتر از آنچه می‌بیند، از آنچه ممکن است پشت قاب یا انتهای راهرو باشد می‌ترسد.

این مشارکت ذهن تماشاگر، تجربه‌ای بسیار عمیق‌تر از ترس‌های متعارف سینمای وحشت ایجاد می‌کند.

از منظر روان‌شناختی، «اتاق‌های پشتی» تصویری از اضطراب انسان معاصر است.

شخصیت‌ها مدام حرکت می‌کنند، اما به مقصد نمی‌رسند. راهروها تکرار می‌شوند، اتاق‌ها شبیه یکدیگرند و هیچ خروجی واقعی وجود ندارد. این جهان، ذهن مضطربی را تداعی می‌کند که مدام به دنبال راه‌حل می‌گردد، اما هر بار به همان نقطه بازمی‌گردد.

در سطحی دیگر، فیلم را می‌توان استعاره‌ای از زندگی دیجیتال امروز دانست. کاربران ساعت‌ها میان صفحات، لینک‌ها و شبکه‌های اجتماعی جابه‌جا می‌شوند، اما اغلب احساس می‌کنند به هیچ مقصد واقعی‌ای نرسیده‌اند.

راهروهای بی‌پایان فیلم، تجسم همین سرگردانی دائمی است؛ جهانی که اطلاعات در آن بی‌انتهاست، اما معنا روزبه‌روز کمیاب‌تر می‌شود.

چرا هالیوود به یوتیوبرها نیاز پیدا کرده است؟

موفقیت هم‌زمان این دو فیلم تصادفی نیست. هالیوود سال‌هاست با بحرانی جدی روبه‌روست. تکرار بیش از حد دنباله‌ها، بازسازی‌ها و فیلم‌های ابرقهرمانی باعث شده بخشی از مخاطبان احساس کنند سینمای جریان اصلی دیگر حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد.

در مقابل، فیلم‌سازانی مانند بارکر و پارسونز پیش از ورود به استودیوهای بزرگ، سال‌ها مستقیما با مخاطبان اینترنتی ارتباط داشته‌اند.

آنان ناچار بوده‌اند بدون بودجه‌های عظیم، تنها با اتکا به ایده، روایت و خلاقیت، توجه میلیون‌ها نفر را جلب کنند. همین تجربه، نگاه آنها را از بسیاری از فیلم‌سازان سنتی متفاوت کرده است.

آنها همچنین ترس‌های نسل خود را بهتر می‌شناسند. برای این نسل، وحشت فقط در خانه‌های تسخیرشده یا قاتلان زنجیره‌ای نیست؛ در وابستگی عاطفی، تنهایی، اضطراب، معماری بی‌روح شهرها، فضای مجازی و احساس گم شدن در جهانی بی‌انتها نیز وجود دارد.

به همین دلیل، آثارشان به‌جای تکیه بر شوک‌های لحظه‌ای، تجربه‌ای روانی و ماندگار خلق می‌کنند.

تغییر مهم دیگر، جابه‌جایی مرکز کشف استعداد است. زمانی ورود به هالیوود از مدارس سینمایی، جشنواره‌ها یا شرکت‌های تولید آغاز می‌شد، اما امروز بسیاری از فیلم‌سازان ابتدا در اینترنت مخاطب پیدا می‌کنند و سپس مورد توجه استودیوها قرار می‌گیرند.

آنها دیگر منتظر کشف شدن نیستند؛ با جامعه‌ای از مخاطبان وارد هالیوود می‌شوند.

«وسواس» و «اتاق‌های پشتی» بیش از آنکه فقط دو فیلم ترسناک موفق باشند، نشانه این تغییر هستند.

این هر دو فیلم ثابت می‌کنند که آینده سینمای وحشت در بزرگ‌تر کردن هیولاها یا افزایش بودجه جلوه‌های ویژه نیست، بلکه در شناخت دقیق اضطراب‌های انسان معاصر است.

اگر زمانی هالیوود تعیین می‌کرد چه داستان‌هایی ارزش روایت دارند، امروز این اینترنت است که بسیاری از آن داستان‌ها را خلق می‌کند و هالیوود آنها را به سینما می‌آورد.

شاید مهم‌ترین درس این دو فیلم نیز همین باشد؛ آینده سینما از اتاق‌های مدیران استودیوها آغاز نمی‌شود، بلکه گاهی از اتاق خواب نوجوانی شروع می‌شود که با یک دوربین، یک رایانه و ایده‌ای تازه، ترس‌های نسل خود را به تصویر می‌کشد.

Banner

پربازدیدترین‌ها

پاسخ مردم به پرسش ترامپ: این بار شما بجنگید، کمک مردم در راه است
۱
روایت شما

پاسخ مردم به پرسش ترامپ: این بار شما بجنگید، کمک مردم در راه است

۲

تناقض‌گویی مقام‌های جمهوری اسلامی درباره برخورد مرگبار خودرو با تجمع حکومتی در مشهد

۳

۱۷۰ دوربین ترافیکی جدید در تهران نصب شد و شبکه نظارتی پایتخت گسترش یافت

۴
اختصاصی

کارزار طرد اقتصادی بخش بزرگی از شبکه بانکداری سایه ایران را دست‌نخورده باقی گذاشته است

۵

گزارش گلوبال‌نیوز از قراردادهای میلیون‌دلاری دولت کانادا با فرزند مقام سابق جمهوری اسلامی

انتخاب سردبیر

  • رویترز: تهران درباره حمله احتمالی اسرائیل به نیروهای سپاه پاسداران در جنوب لبنان هشدار داد

    رویترز: تهران درباره حمله احتمالی اسرائیل به نیروهای سپاه پاسداران در جنوب لبنان هشدار داد

  • کارزار طرد اقتصادی بخش بزرگی از شبکه بانکداری سایه ایران را دست‌نخورده باقی گذاشته است
    اختصاصی

    کارزار طرد اقتصادی بخش بزرگی از شبکه بانکداری سایه ایران را دست‌نخورده باقی گذاشته است

  • پاسخ مردم به پرسش ترامپ: این بار شما بجنگید، کمک مردم در راه است
    روایت شما

    پاسخ مردم به پرسش ترامپ: این بار شما بجنگید، کمک مردم در راه است

  • تناقض‌گویی مقام‌های جمهوری اسلامی درباره برخورد مرگبار خودرو با تجمع حکومتی در مشهد

    تناقض‌گویی مقام‌های جمهوری اسلامی درباره برخورد مرگبار خودرو با تجمع حکومتی در مشهد

  • ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن پس از ۲۸۶ روز ماموریت در دریا به تایلند رسید

    ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن پس از ۲۸۶ روز ماموریت در دریا به تایلند رسید

•
•
•

مطالب بیشتر

استارت‌آپ اسرائیلی می‌کوشد فعالیت مغز را با هوش مصنوعی رمزگشایی کند

۲۸ تیر ۱۴۰۵، ۰۱:۴۲ (‎+۱ گرینویچ)
100%

روزنامه هاآرتص گزارش داد استارت‌آپ اسرائیلی «همیسفریک» (Hemispheric) در حال توسعه مدلی مبتنی بر هوش مصنوعی است که فعالیت الکتریکی مغز را به اطلاعات قابل‌فهم برای پزشکان تبدیل می‌کند.

این شرکت امیدوار است فناوری‌اش در تشخیص افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه، پارکینسون و نشانه‌های اولیه زوال شناختی به کار گرفته شود.

همیسفریک پس از بیش از شش سال فعالیت به دور از توجه رسانه‌ها، اعلام کرد در سه مرحله ۵۲ میلیون دلار سرمایه جذب کرده است. مدل هوش مصنوعی این شرکت، موسوم به «دکارت»، با استفاده از داده‌های حاصل از نوار مغزی آموزش دیده و در فرایند آموزش آن شش میلیارد پارامتر در نظر گرفته شده است.

این شرکت را حگای لالازار، پژوهشگر مغز و مدیرعامل همیسفریک، به همراه گیدی لیتوین، پژوهشگر هوش مصنوعی و مدیر ارشد فناوری آن، اداره می‌کنند. لیتوین از بنیان‌گذاران شرکت «ریل‌فیس» بود که اپل در سال ۲۰۱۷ آن را خرید. او همچنین یکی از دارندگان حق ثبت اختراع مولفه اصلی سامانه تشخیص چهره «فیس آی‌دی» اپل است.

لیتوین و لالازار هفت سال پیش و زمانی با یکدیگر آشنا شدند که لیتوین در آستانه ترک اپل بود. همیسفریک اکنون ۱۱۲ نفر را در حوزه‌هایی مانند علوم مغز، هوش مصنوعی، مهندسی نرم‌افزار، الکترونیک و سامانه‌های پزشکی به کار گرفته است.

  • آیا هوش مصنوعی می‌تواند به یک تهدید فاجعه‌بار تبدیل شود؟

    آیا هوش مصنوعی می‌تواند به یک تهدید فاجعه‌بار تبدیل شود؟

لالازار به هاآرتص گفت مغز مهم‌ترین اندام بدن و عامل بخش قابل‌توجهی از بیماری‌ها است، اما ارزیابی سلامت آن همچنان تا حد زیادی بر پرسیدن احساسات بیمار متکی است. به گفته او، تاکنون راهکاری فناورانه برای رمزگشایی سیگنال‌های مغز از طریق حسگرهای غیرتهاجمی وجود نداشته است.

یکی از چالش‌های اصلی این پروژه، کمبود داده‌های لازم برای آموزش مدل هوش مصنوعی بود. همیسفریک از سال ۲۰۱۹ آزمایشگاه‌هایی در اسرائیل، آمریکا و فیلیپین راه‌اندازی کرد و در آنها فعالیت مغزی داوطلبان را با استفاده از یک کلاه سبک و طی آزمایشی ۱۵ دقیقه‌ای ثبت کرد. این شرکت می‌گوید اکنون بیش از ۲۵۰ هزار ساعت داده نوار مغزی از بیش از ۱۰۰ هزار شرکت‌کننده در اختیار دارد و در مقاطعی هر هفته از بیش از هزار نفر داده جمع‌آوری کرده است.

لیتوین فعالیت الکتریکی مغز را زبانی بسیار پیچیده توصیف کرد و گفت برخلاف مدل‌های زبانی بزرگ که با حجم عظیمی از اطلاعات اینترنت آموزش می‌بینند، پیش از این پایگاه داده مناسبی از فعالیت مغزی برای آموزش یک مدل هوش مصنوعی وجود نداشت. او افزود نوار مغزی با وجود قدمتی حدودا ۱۰۰ ساله، مجموعه‌ای از امواج پیچیده تولید می‌کند که تفسیر آنها دشوار است و از فردی به فرد دیگر تفاوت زیادی دارد.

لالازار گفت شش سال و نیم پیش حتی مطمئن نبود ساخت چنین مدلی امکان‌پذیر باشد. در حال حاضر، اختلالاتی مانند افسردگی و استرس پس از سانحه عمدتا با استفاده از پرسش‌نامه یا ارزیابی ذهنی پزشک از رفتار بیمار تشخیص داده می‌شوند؛ اما همیسفریک می‌گوید مدل دکارت می‌تواند داده‌های پیچیده مغزی را به زبانی تبدیل کند که پزشکان قادر به استفاده از آن باشند.

این شرکت در حال حاضر دانش فنی خود را در اختیار شرکت‌های داروسازی قرار می‌دهد تا در پژوهش‌هایشان از آن استفاده کنند. همیسفریک امیدوار است پس از دریافت مجوزهای قانونی، این فناوری وارد مطب پزشکان شود و بیماران بتوانند با انجام نوار مغزی پنج تا ۱۰ دقیقه‌ای، گزارشی از فعالیت الکتریکی مغز خود دریافت کنند.

«غربزدگی»؛ از کاست‌های ممنوع در دهه شصت تا شهرک اکباتان

۲۶ تیر ۱۴۰۵، ۱۵:۲۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد عبدی
100%

«غربزدگی» مستند تازه‌ای است از گیلدا پورجبار که در بیست و سومین دوره جشنواره زردآلوی طلایی در ایروان به نمایش درآمد؛ فیلمی که داستان شخصی سازنده فیلم و برادرش را با وقایع دهه شصت می‌‌آمیزد و از دل ممنوعیت‌ها و فشارهای فرهنگی و مذهبی، به ایران امروز می‌رسد.

طی دهه اخیر فرمول ترکیب دنیا و اتفاقات شخصی و خانوادگی با وقایع انقلاب ایران و پس از آن جنگ و اعدام‌ها در دهه شصت و همین‌طور جنبش زن، زندگی، آزادی، به فرمول موفقی برای زنان فیلمساز ایرانی بدل شده که نمونه‌های مختلف آن از فیلمسازانی چون فیروزه خسروانی، بنی خشنودی و پگاه آهنگرانی در جشنواره‌های گوناگون به نمایش درآمده‌اند و زندگی شخصی آنها و همین‌طور افراد خانواده‌ یا دوستان آنها به عنوان قربانی خشونت‌های اوایل انقلاب، دهه شصت و پس از آن، مورد توجه تماشاگران خارجی قرار گرفته است.

گیلدا پورجبار هم در این اولین فیلمش سعی دارد در فضایی شخصی اتفاقات رخ داده را از منظر دنیای درونی خودش به تصویر بکشد. در این راه او از انیمیشن هم استفاده می‌کند؛ انیمیشن‌هایی که توسط برادرش سیامک ساخته شده‌اند و در طول فیلم، به‌ویژه در بخش دوم، فعالیت‌های او بخش عمده‌ای از فیلم را تشکیل می‌دهد.

فیلم عنوانش را از کتاب جلال آل‌احمد قرض می‌گیرد، کتابی که در گفتار روی فیلم به‌طور مشخص به آن اشاره می‌شود و این‌که نظرات مطرح شده در آن به کعبه آمال انقلابیون بدل شد و کار را برای ایدئولوژی تندروی آنها در جهت نفی هر نوع اشکال فرهنگ غرب آسان کرد.

  • «حجامت»؛ همجنسگرایی و مذهب

    «حجامت»؛ همجنسگرایی و مذهب

فیلم با تمرکز بر این موضوع آغاز می‌شود که شروع بکری را برای فیلم رقم می‌زند و به نوعی آن را از نمونه‌های مشابه جدا می‌کند: دهه شصت، نوارهای کاست ممنوع و کمیته انقلاب اسلامی که به کابوس جوانان این دهه بدل شده بود.

خود فیلمساز دوران کودکی و مدرسه‌اش را در این دهه توضیح می‌دهد و برای شرح مفصل‌تر از بردارش، که چند سالی از او بزرگ‌تر است، کمک می‌گیرد؛ برادری که در واقع پای نوارهای کاست و موسیقی غربی را به خانه آنها باز می‌کند و در طول فیلم جزئیات این علاقه و محدودیت‌های آن را شرح می‌دهد.

اما فیلم موسیقی غربی و ممنوعیت‌ها را به شهرک اکباتان پیوند می‌زند؛ جایی که فیلمساز و خانواده‌اش پس از مهاجرت به تهران در آنجا ساکن شده‌اند و این ساختمان‌های بتونی و تخت، خاطرات متنوعی را برای فیلمساز و برادرش رقم زده‌اند.

در نتیجه فیلم در بخش‌هایی حتی به‌طور مشخص و متمرکز به تشریح شهرکی می‌پردازد که در اتفاقات اخیر هم نقش مهمی را ایفا کرده است.

این علاقه و ارادت به حدی است که فیلمساز در انتها، گفتار متن انگلیسی‌اش را برای اولین بار به چند جمله فارسی تغییر می‌دهد تا خطاب به شهرک اکباتان بگوید:«دمت گرم!»

  • «خانه دوست این‌جاست»؛ تصویر عریان ایران بعد از جنگ

    «خانه دوست این‌جاست»؛ تصویر عریان ایران بعد از جنگ

فیلم شروع جذاب و غافلگیر کننده‌ای درباره این دهه دارد و با ترکیب مصاحبه با انیمیشن و تصاویر واقعی می‌تواند تماشاگر را غرق در فضایی نامانوس کند که نسل ما به چشم خود دید و حالا غیرقابل باور به نظر می‌رسد.

از این رو برای نسل ما همه خاطرات مربوط به کاست‌ها، گیر کردن و پاره شدن نوارها، پوسترهای ممنوع گروه‌های موسیقی خارجی و همه ترس‌های مربوط به آن دوران، تماشای بخش اول فیلم را جذاب‌تر می‌کند، اما به طرز غریبی در ادامه فیلم از این مبحث جدا می‌شود و تقریبا از نقطه ثقل، و نقطه موفقیت بخش اول فیلم، به دور می‌افتد.

فیلمساز به جای متمرکز شدن بر این سوژه، که حتی می‌توانست فقط به همان دهه شصت محدود شود و جلوتر نیاید، بر روی برادرش متمرکز می‌شود و بخش‌هایی از قسمت دوم فیلم به نقاشی‌ها، پوسترها و زندگی او می‌پردازد که به بحث اصلی و اولیه فیلم پیوند نمی‌خورد و جدا می‌ایستد.

از جمله این صحنه‌های اضافی، خلق نقاشی دیواری برای یک دوست است که اساسا با موضوع اصلی و عنوان فیلم هیچ ارتباطی پیدا نمی‌کند.

هر از گاه البته فعالیت‌های بعدی برادر، مثل طراحی پوستر برای گروه‌ها و فیلم‌های زیرزمینی، به مضمون اصلی پیوند می‌خورد اما این پیوند درونی و عمیق نمی‌شود و فیلم در بخش دوم به طور کلی از مسیر اصلی و موفق قبلی‌اش دور می‌افتد، و چه حیف.

چرا کشف «ایلیاد» هومر درون یک مومیایی در مصر باستان‌شناسان را شگفت‌زده کرده‌ است؟

۲۵ تیر ۱۴۰۵، ۰۶:۵۷ (‎+۱ گرینویچ)
100%
عکس آرشیوی است

باستان‌شناسان در محوطه باستانی اوکسیرینخوس مصر، پاپیروسی حاوی بخشی از «ایلیاد» هومر را درون یک مومیایی متعلق به دوره روم با قدمتی حدود ۱۶۰۰ سال کشف کردند؛ یافته‌ای که پژوهشگران آن را نخستین نمونه شناخته‌شده از به‌کارگیری عمدی یک متن ادبی یونانی در آیین مومیایی‌سازی می‌دانند.

پایگاه خبری ساینس‌دیلی ۲۴ تیر نوشت این کشف را هیات باستان‌شناسی اوکسیرینخوس از موسسه مطالعات خاور نزدیک باستان وابسته به دانشگاه بارسلونا در منطقه البهنسا مصر، محل شهر باستانی اوکسیرینخوس، انجام داد.

بر اساس این گزارش، یافته‌های تازه این هیات باستان‌شناسی به‌تازگی در قالب مجموعه‌ای از سخنرانی‌های عمومی در دانشکده زبان و ارتباطات دانشگاه بارسلونا ارائه شد.

اعضای پروژه در این نشست‌ها درباره دستاوردهای خود در حوزه‌های باستان‌شناسی، انسان‌شناسی و حفاظت و مرمت آثار سخنرانی کردند.

استفاده از یک متن ادبی در آیین مومیایی‌سازی

این پاپیروس در جریان کاوش‌های باستان‌شناسی بین نوامبر و دسامبر ۲۰۲۵ در آرامگاه شماره ۶۵ در بخش ۲۲ محوطه اوکسیرینخوس کشف شد.

گروهی به سرپرستی نوریا کاستیانو هنگام بررسی یک مومیایی متعلق به دوره روم، پاپیروسی را یافت که به‌طور عمدی روی شکم مومیایی قرار داده شده بود و بخشی از آیین تدفین به شمار می‌رفت.

اعضای این هیات پیش‌تر نیز پاپیروس‌هایی یونانی را در موقعیت‌های مشابه یافته بودند، اما آن اسناد همواره حاوی متون جادویی یا آیینی بودند.

100%
مجسمه منتسب به هومر، شاعر حماسی یونان باستان

پژوهشگران می‌گویند این نخستین بار است که یک اثر ادبی، به‌طور مشخص بخشی از «ایلیاد» هومر، در چنین زمینه‌ای شناسایی می‌شود.

این سند در مرحله دوم پژوهش، بین ژانویه و فوریه ۲۰۲۶، به‌دقت مورد بررسی قرار گرفت. مارگالیدا مونار، مرمت‌گر آثار باستانی، لیا ماسیا، پاپیروس‌شناس و ایگناسی خاویر آدیگو، زبان‌شناس کلاسیک و مدیر پروژه اوکسیرینخوس، در مطالعه این پاپیروس مشارکت داشتند.

بررسی‌ها نشان داد این قطعه به بخش «فهرست کشتی‌ها» در کتاب دوم «ایلیاد» تعلق دارد؛ بخشی که فهرست نیروهای یونانی آماده برای جنگ تروا را روایت می‌کند و از مشهورترین قسمت‌های ادبیات کلاسیک غرب به شمار می‌رود.

آدیگو گفت پیش از این نیز پاپیروس‌های یونانی به‌کاررفته در فرایند مومیایی‌سازی کشف شده بودند، اما محتوای آن‌ها عمدتا متون جادویی بود.

او افزود: «همچنین باید توجه داشت که از اواخر قرن نوزدهم تاکنون، شمار بسیار زیادی پاپیروس در اوکسیرینخوس کشف شده که برخی از آن‌ها متون ادبی مهم یونانی هستند، اما نوآوری واقعی این کشف یافتن یک پاپیروس ادبی در بستر تدفین و آیین‌های خاکسپاری است.»

100%

اوکسیرینخوس؛ گنجینه پاپیروس‌های باستانی

این کشف در گورستان البهنسا، محوطه‌ای که با شهر باستانی اوکسیرینخوس منطبق است، انجام گرفت؛ شهری که در دوره یونانی-رومی یکی از مهم‌ترین مراکز مصر محسوب می‌شد.

این محوطه در حدود ۱۹۰ کیلومتری جنوب قاهره و در نزدیکی شاخه بحر یوسف از رود نیل قرار دارد و به‌دلیل حفظ هزاران پاپیروس باستانی از شهرت جهانی برخوردار است.

کاوش‌های اخیر به کشف یک مجموعه تدفینی شامل سه اتاقک سنگ‌آهکی انجامید که در آن‌ها مومیایی‌های دوره روم و تابوت‌های چوبی تزیین‌شده قرار داشت.

به گفته پژوهشگران، بسیاری از آرامگاه‌ها در گذشته غارت شده‌اند و به همین دلیل، شماری از اشیای به‌دست‌آمده در وضعیت نامناسبی به سر می‌برند.

هیات باستان‌شناسی اوکسیرینخوس وابسته به دانشگاه بارسلونا از سال ۱۹۹۲ فعالیت خود را آغاز کرد و اکنون یکی از باسابقه‌ترین پروژه‌های باستان‌شناسی اسپانیا در مصر به شمار می‌رود.

خریدار ناشناس یک فسیل دایناسور را ۵۰ میلیون دلار خرید

۲۴ تیر ۱۴۰۵، ۱۹:۵۶ (‎+۱ گرینویچ)
100%

فسیل یک تیرانوسوروس رکس، از بزرگ‌ترین دایناسورهای گوشت‌خوار تاریخ، در حراجی خانه حراج ساتبیز در نیویورک ۵۰ میلیون و ۱۰۰ هزار دلار به یک خریدار ناشناس فروخته شد. این فسیل یکی از بزرگ‌ترین و کامل‌ترین فسیل‌های یافت‌شده دایناسور در دنیاست.

خانه حراج ساتبیز چهارشنبه ۲۴ تیر اعلام کرد این فسیل ۶۷ میلیون ساله که به نام «گاس» شناخته می‌شود، اکنون گران‌ترین مجموعه استخوان‌های دایناسور است که تاکنون در یک حراج به فروش رسیده است.

رکورد پیشین به یک استگوسور تقریبا کامل تعلق داشت که همین خانه حراج نیویورکی در سال ۲۰۲۴ آن را به قیمت نزدیک به ۴۵ میلیون دلار فروخته بود.

پیش از آن نیز اسکلت یک تیرانوسوروس رکس مشهور به «استن» در سال ۲۰۲۰ نزدیک به ۳۲ میلیون دلار فروخته شده بود.

تیرانوسوروس رکس یکی از بزرگ‌ترین دایناسورهای گوشت‌خوار تاریخ بود که حدود ۶۶ تا ۶۸ میلیون سال پیش، در آمریکای شمالی می‌زیست و در راس زنجیره غذایی قرار داشت.

کاساندرا هاتون، نایب‌رییس ساتبیز، پس از پایان این حراج که سه‌شنبه ۲۳ تیر برگزار شد، گفت: «گاس نه‌تنها یک کشف استثنایی، بلکه نمونه‌ای است که عملیات حفاری، مستندسازی، آماده‌سازی و نگهداری از آن با بالاترین استانداردها انجام شده است. بازار نیز به نمونه‌های ارزشمندی که به‌درستی از آنها مراقبت شده باشد، واکنش نشان می‌دهد.»

100%

گاس که یک اسکلت ایستاده، با دُمی کشیده است و پای راست آن اندکی از زمین بلند شده، بقایای یک تی‌رکس بالغ به شمار می‌رود. ارتفاع این اسکلت حدود ۳.۸ متر و طول آن بیش از ۱۱.۵ متر است.

حفاران حدود ۶۱ درصد از بقایای این تی‌رکس غول‌پیکر را یافتند و کنار هم قرار دادند. به گفته ساتبیز، جمجمه آن «به‌شکلی استثنایی حفظ شده» و آرواره‌ای باز با دندان‌های قدرتمند دارد. همچنین هر دو پا به‌خوبی حفظ شده‌اند و شماری از استخوان‌های بسیار کمیاب، از جمله استخوان چنگالی یا «فورکولا» (استخوان جناغی معروف به استخوان آرزو)، نیز در این مجموعه وجود دارد.

این فسیل در سال ۲۰۲۱ در مزرعه‌ای در ایالت داکوتای جنوبی کشف شد و به افتخار مالک آن، گری لیکینگ، «گاس» نام گرفت. لیکینگ در جریان فرآیند حدود پنج‌ساله حفاری، مرمت و نصب این فسیل درگذشت.

ساتبیز اعلام کرد برنده این مزایده که از طریق تلفن در آن شرکت کرده بود و نخواست هویتش فاش شود، در رقابتی ۱۰ دقیقه‌ای موفق شد پیشنهادهای شش خریدار دیگر را پشت سر بگذارد. پیش از برگزاری حراج، ارزش این فسیل بین ۲۰ تا ۳۰ میلیون دلار برآورد شده بود.

100%

به گزارش ان‌پی‌آر، فیلیس کائو، حراج‌گذار ساتبیز، در بخشی از این مزایده که هم‌زمان به‌صورت حضوری و آنلاین برگزار می‌شد، خطاب به شرکت‌کنندگان گفت: «بزرگ‌تر پیشنهاد بدهید؛ بالاخره با یک تی‌رکس طرف هستید.»

دانشمندان: گاس باید به نمایش عمومی درآید

انجمن دیرینه‌شناسی مهره‌داران، نهادی متشکل از دانشمندان، پژوهشگران و دانشجویان، اعلام کرد فسیل‌های دارای اهمیت علمی، از جمله «گاس»، باید در موزه‌ها و دیگر مراکز پژوهشی در معرض دید عموم قرار گیرند تا «حفظ، مستندسازی و برای نسل‌های آینده در دسترس» باشند.

کریستی کاری راجرز، رییس منتخب این انجمن، سه‌شنبه در بیانیه‌ای گفت: «امیدواریم مالک جدید ارزش علمی و آموزشی فوق‌العاده گاس را درک کند و با اهدای فوری آن به یک موزه معتبر تاریخ طبیعی، این نمونه ارزشمند را در اختیار عموم قرار دهد. چنین اقدامی تضمین می‌کند که این فسیل شگفت‌انگیز همچنان به پیشرفت علم کمک کند و از دسترس پژوهشگران خارج نشود.»

در حال حاضر نیز «ایپکس»، اسکلت استگوسوری که پیش‌تر رکورددار فروش فسیل دایناسورها بود، به‌صورت امانت بلندمدت در موزه تاریخ طبیعی آمریکا در منهتن نگهداری می‌شود. همچنین «سو»، نخستین تی‌رکسی که سال ۱۹۹۷، در حراج ساتیبیز فروخته شد، یکی از شاخص‌ترین آثار موزه فیلد در شیکاگو است.

استن نیز اکنون در موزه تاریخ طبیعی ابوظبی به نمایش گذاشته شده و در صحنه‌ای نمادین، در حال نبرد با یک تیرانوسوروس رکس فسیل‌شده دیگر بر سر بقایای یک تریسراتوپس به تصویر کشیده شده است.

راز درخشش همیشگی طلا چیست؟

۲۱ تیر ۱۴۰۵، ۰۶:۱۱ (‎+۱ گرینویچ)
100%

طلا از دیرباز به‌دلیل درخشش چشمگیر و ماندگارش ارزشمند بوده است. اکنون پژوهشگران دانشگاه تولین آمریکا دریافته‌اند که راز مقاومت استثنایی این فلز در برابر کدر شدن تنها به ویژگی‌های شیمیایی آن محدود نمی‌شود.

به گزارش پایگاه خبری «ساینس دیلی»، نتایج این پژوهش که در نشریه «فیزیکال رویو لترز» منتشر شده، نشان می‌دهد نحوه آرایش اتم‌ها روی سطح طلا نقشی تعیین‌کننده در مقاومت آن در برابر اکسید شدن ایفا می‌کند.

بر اساس این مطالعه، اتم‌ها روی برخی سطوح طلا به‌طور طبیعی در الگوهای محافظتی ویژه‌ای بازآرایی می‌شوند.

این آرایش اتمی واکنش اکسیژن با طلا را به‌شدت دشوار می‌کند و توضیح می‌دهد چرا زیورآلات، سکه‌ها و دیگر اشیای ساخته‌شده از طلا می‌توانند درخشش خود را برای قرن‌ها حفظ کنند.

پژوهشگران معتقدند این کشف علاوه بر روشن کردن دلیل درخشش ماندگار طلا می‌تواند به توسعه کاتالیزورهای مبتنی بر طلا برای کاربردهای صنعتی و فناوری‌های انرژی پاک نیز کمک کند.

متیو مونتمور، دانشیار مهندسی شیمی در دانشکده علوم و مهندسی دانشگاه تولین، گفت: «مردم به‌طور کلی گمان می‌کنند طلا به این دلیل کدر نمی‌شود که برهم‌کنش چندانی با اکسیژن ندارد. یافته‌های ما حاکی از آن است که در دو نوع از رایج‌ترین سطوح طلا، اتم‌های سطحی به شکلی بازآرایی می‌شوند که مقاومت این فلز در برابر اکسید شدن را به‌طور چشمگیری افزایش می‌دهد.»

مونتمور و سانتو بیسواس، پژوهشگر پسادکتری دانشگاه تولین، برای بررسی این فرآیند از شبیه‌سازی‌های رایانه‌ای استفاده کردند تا رفتار اتم‌ها و الکترون‌ها و نحوه برهم‌کنش مولکول‌های اکسیژن با دو نوع متداول از سطوح طلا را مورد بررسی قرار دهند.

نتایج این شبیه‌سازی‌ها نشان داد اگر اتم‌های سطح طلا بازآرایی نمی‌شدند، مولکول‌های اکسیژن به‌مراتب آسان‌تر تجزیه شده و با طلا واکنش می‌دادند. اما این بازآرایی طبیعی، واکنش‌های اکسیداسیون را به‌شدت محدود می‌کند.

به گفته پژوهشگران، این ساختارهای بازآرایی‌شده میزان واکنش طلا با اکسیژن را بین یک میلیارد تا یک تریلیون برابر کاهش می‌دهند. در نتیجه، نوعی سد محافظ در مقیاس اتمی شکل می‌گیرد که درخشش طلا را تقریبا برای همیشه حفظ می‌کند.

100%

راهی تازه برای افزایش کارایی کاتالیزورهای طلا

پژوهشگران معتقدند این یافته‌ها می‌تواند به ساخت کاتالیزورهای کارآمدتر نیز منجر شود. کاتالیزورهای مبتنی بر طلا که برای تسریع واکنش‌های شیمیایی به کار می‌روند، هم‌اکنون در شماری از فرآیندهای اکسیداسیون صنعتی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

با این حال، همان ویژگی که طلا را در برابر اکسیژن بسیار مقاوم و آن را به فلزی ایده‌آل برای ساخت جواهرات و قطعات الکترونیکی تبدیل کرده است، در برخی واکنش‌های شیمیایی و فناوری‌های مرتبط با انرژی، کارایی آن را به‌عنوان کاتالیزور کاهش می‌دهد.

برای نمونه، کاتالیزورهای طلا-پالادیوم در تولید وینیل استات، یکی از مواد اولیه مهم صنایع پلاستیک، کاربرد دارند.

همچنین پژوهشگران در حال بررسی استفاده از کاتالیزورهای طلا برای حذف مونوکسید کربن از گازهای خروجی خودروها و تولید پروپیلن اکسید، یکی از مواد شیمیایی پرمصرف در صنایع مختلف، هستند.

مونتمور گفت: «اگر بتوان طلا را به‌گونه‌ای وادار کرد که مولکول‌های اکسیژن را تجزیه کند، این فلز می‌تواند برای برخی واکنش‌های شیمیایی به کاتالیزوری بسیار کارآمد تبدیل شود.»

او افزود: «یافته‌های ما راهبرد تازه‌ای را برای دستیابی به این هدف پیشنهاد می‌کند؛ راهبردی که بر جلوگیری از بازآرایی اتم‌های سطح طلا یا معکوس کردن این فرآیند استوار است.»

به گزارش ساینس دیلی، تاکنون اکثر تلاش‌ها برای افزایش کارایی کاتالیزورهای طلا، بر ترکیب این فلز با سایر فلزات یا استفاده از نانوذرات طلا روی سطوح اکسیدی متمرکز بوده است.

اما نتایج این پژوهش نشان می‌دهد کنترل هندسه سطح طلا و نحوه آرایش اتم‌های آن نیز می‌تواند مسیر تازه‌ای برای ارتقای عملکرد کاتالیستی این فلز بگشاید؛ رویکردی که بر درک عمیق‌تر از علت مقاومت تاریخی طلا در برابر کدر شدن بنا شده است.