نسخه مرمتشده «فرستاده» ساخته پرویز صیاد محصول ۱۹۸۳، پس از دههها، در این ماه در چندین شهر آلمان به صورت تور نمایش خواهد داشت و پرویز صیاد که حالا ۸۷ سال دارد، در این نمایشها حاضر خواهد بود.
این فیلم که اولین ساخته صیاد پس از مهاجرت محسوب میشود، توانست با دریافت جایزه برنز نقرهای جشنواره لوکارنو و نمایش در بخش مسابقه برلیناله در سال ۱۹۸۳ (بهعنوان محصولی از آمریکا و آلمان غربی) توجه زیادی را به سینمای در تبعید ایران در سالهای اولیه پس از انقلاب جلب کند، اما این حرکت در سالهای بعد چندان که باید شکل نگرفت و به موفقیت نرسید تا دههها بعد که در این سالهای اخیر، سینمای در تبعید ایران دوباره جان تازهای گرفته است.
اما فرستاده به خودیخود نمونه موفقی بود از سینمای در تبعیدی که بدون سانسور موضاعاتی را میتواند مطرح کند که پرداختن به آنها در سینمای بسته و تحت کنترل داخل ایران ناممکن مینمود.
فیلم داستان یک مامور انقلابی با بازی هوشنگ توزیع را روایت میکند که در اولین سالهای پس از انقلاب به آمریکا آمده تا کسی را ترور کند. یک سرهنگ سابق ساواک با بازی خود صیاد باید ترور شود، اما آشنایی این دو همه چیز را تغییر میدهد.
فیلم در شکل و ساختار به نوعی ادامه دنیای «بن بست» (۱۳۵۷) بهترین ساخته پرویز صیاد است؛ مضمونی سیاسی که با ریتمی آرام و فضایی سرد تماشاگر را وارد دنیای خاص خود میکند.
اینجا هم دوربین از برخورد احساسی و درگیری عاطفی با شخصیتها پرهیز دارد و بهنوعی تنها ناظر است. دوربین صیاد از ما نمیخواهد که با کسی همذاتپنداری کنیم یا شخصیتهای فیلم را مورد قضاوت قرار دهیم.
در فضای سیاستزده آن روزها، این نوع نگاه و این برداشت از شخصیتها ، نقطه قوت فیلم را رقم میزد، جایی که قرار نیست با یک فیلم شعاری و آشکارا سیاسی درباره ایران بعد از انقلاب روبرو باشیم، در عوض با فضا و شخصیتهای پیچیدهای روبرو هستیم که در یک فضای ساده ترسیم میشوند و تماشاگر را به راحتی با خود همراه میکنند؛ فیلمی کمدیالوگ که سعی دارد با تصاویر خود داستانش را پیش ببرد و در فضا و تونالیته رنگ حاکم بر تصویر، نیویورک غریبی را روایت میکند که با حال و احوال مهاجرانی که غربت را به تازگی آغاز کردهاند سازگار میشود.
فیلم دو نوع تفکر را در برابر هم قرار میدهد: تفکر این مامور بهعنوان شخصی متعصب و مذهبی که از انقلاب دفاع میکند و تفکر ملیحه، دختری عاشق موسیقی که از قید و بندهای انقلاب ایران گریخته است.
صحنه مهمانی در خانه ملیحه و بحث بدون تعارف این دو، که از گناه بودن نواختن پیانو در نظر مامور آغاز میشود، چکیده فضای متشنج و دو قطبی اوایل انقلاب را تصویر میکند که در آن دو گروه با دو دنیای متضاد رو در روی هم قرار گرفتند و گروه اول با زور اسلحه پیروز شد.
اینجا صیاد بیش از علاقه به ثبت واقعیت و نوعی وفاداری به رئالیسم، با نوعی رمانتیسم داستانش را روایت میکند؛ از سویی به تغییر شخص و باورهای متعصبانهاش ایمان میآورد و از سوی دیگر شخصیت سرهنگ را بیش از حد مثبت تصویر میکند تا آنجا که اعتماد بیش از اندازه او به یک غریبه در ساختار فیلم چندان جا نمیافتد، در حالی که خودش هم در صحنهای اشاره دارد که جانش در خطر است و طبیعتا به این دلیل باید احتیاط بیشتری به خرج دهد، تا اینکه به سادگی مرد ناشناسی را به خود و خانوادهاش نزدیک کند.
فیلم تا نزدیک به انتها هم هیچ شک و شبههای در این اعتماد به نمایش نمیگذارد و تنها در صحنه روبرو شدن با گذرنامه سوریهای این مامور، فیلم با چند قطع سریع به گذشته به ما میگوید که سرهنگ تازه متوجه ماجرا شده است.
اما صحنه انتهایی فیلم، آن را نجات میدهد، جایی که از این رمانتیسم خبری نیست و فیلمساز باز به همان فضای سرد و خشن بازمیگردد، زمانی که به همان صحنههای ابتدایی فیلم باز میگردیم و میفهمیم که این چرخه تلخ پایان نمیپذیرد.