«دو بار زندگی، سه بار مرگ» ساخته کریم لکزاده، نمایندهای از سینمای زیرزمینی ایران که در جشنواره کن در بخش اسید به نمایش درآمد، در فضایی نیمهسوررئال به کند و کاوی در احوال چند کارگر میپردازد.
فیلم با دستی آغاز میشود که از میان سنگها بیرون میآید؛ دستی در پی نور و رهایی. خیلی زود میفهمیم در اثر انفجار در معدن همه کارگران مردهاند، اما سه نفر از آنها زنده ماندهاند. آنها نقشهای در سر دارند: از آنجا بروند و تظاهر کنند که مردهاند تا خانوادههایشان دیهشان را بگیرند و زندگی فقیرانهشان را تغییر دهند.
در صحنههای اول در دل تاریکی، در میان سنگها، جنب و جوش آنها را شاهدیم تا شاید راهی برای نجات از این وضعیت بیابند. این خود به استعارهای بدل میشود که تا انتها ادامه دارد: تلاش برای نجات یافتن از تلخیها و بدبختیهای زندگی که آنها را احاطه کرده و این سه، بیپناه و تنها میخواهند بر آن غلبه کنند.
فیلم با آنها همراه میشود اما برخلاف انتظار، و انبوه فیلمهایی از این دست درباره کارگران، از روایتی رئالیستی فاصله میگیرد و همان اوایل با تند کردن صحنه رقص یکی از آنها میفهمیم که قرار نیست با روایتی ساده و واقعگرایانه روبرو باشیم.
از اینجا به بعد فیلم وارد فضای غریبی میشود که در بین روایت رئالیستی یک واقعه، و زندگی تلخ شخصیتهایش، با اتقاقات غریب و سوررئال در نوسان است و میتواند به یک تعادل جذاب برسد؛ جایی که واقعیت همانقدر اهمیت دارد که وقایع غیرقابل باور.
از این رو فیلم در عین نقد به جهان واقعی و وصف حال و روز چند کارگر فقیر ، که حتی در جایی راضی میشوند برای رسیدن به دیه عضوی از بدن خود را قطع کنند، جهان اطراف ما را به سخره میگیرد و با زبان طنز و هزل به همه چیز میخندد. در عین جدی بودن ماجرا، و تلخی آن، نگاه فیلمساز نوعی فاصلهگذاری را پیشنهاد میکند، گویی که ما در حال تماشای یک فیلم در فیلم هستیم و همه داستان به نوعی به سینما ارتباط دارد.
همین فاصلهگذاری و پرداخت عجیب فیلم آن را از نمونههای مشابه جدا میکند، به شکلی که یافتن شباهت آن به دیگر فیلمهای سینمای ایران، کار آسانی نیست؛ شباهتی که حتی در اثر قبلی این فیلمساز ، «ماده تاریک»، هم یافت نمیشود.
با حضور شخصیت مرد مرموزی که نمیتواند آتش روشن کند اما همه چیز را میداند، باز نوعی فاصلهگذاری به عنوان دانای کل، شاید خود فیلمساز، فیلم رازآمیزتر میشود؛ رازهایی که قرار نیست گرهگشایی شوند و فیلمساز آشکارا توضیحی درباره آنها بدهد.
روند قصه و اتفاقات خاص آن فقط میخواهد منطق دنیای ویژه فیلم را بپذیریم و با آن همراه شویم. اگر این منطق را نپذیریم، فیلم خیلی زود خستهمان میکند و اگر با این منطق همراه شویم، با فیلم متفاوتی روبهرو میشویم که حرفهای اجتماعی معمول را در قالبی متفاوت با ما در میان میگذارد.
روند غرابت فیلم رفتهرفته تندتر میشود و بیش و بیشتر از واقعیت زندگی جدا فاصله میگیریم.
بخش انتهایی در تهران از سوررئالترین بخشهای فیلم است؛ جایی که قرار بود یک مأمن امن برای گریز آنها باشد، خود به قربانگاهی بدل میشود که همه زندگی آنها را تحتتاثیر قرار میدهد.
همه نوع آدم و همه نوع تفکر در آنجا دیده میشود و همه چیز به هم میرسد. فیلم درباره اختلاف طبقاتی حرف میزند بیآنکه در دام شعارهای معمول بیفتد.
فیلمساز باز با فاصله میایستد و به یک نظارهگر بدل میشود، نظاره واقعیت زندگیای که کم از سوررئالیسم ندارد و نشان میدهد که چشم دوختن به واقعیت جامعه ایران، خود به خود ما را به یک جهان سوررئال هدایت میکند که از آن گریز و گزیری نیست.
شخصیتهای فیلم در تمام طول مدت آن در حال گریز هستند؛ گریز از جامعه، خانواده و حتی گریز از خود. فیلم به ما میگوید که گریزی نیست و صحنه آخر در مه، که در آن همه چیز محو شده و معنای واضح خود را از دست داده، حکایت از همان دایره بستهای دارد که شخصیتهای فیلم در آن گیر افتادهاند؛ درست مثل صحنههای ابتدای فیلم که زیر فشار سنگها گیر افتاده بودند.
در شرایطی که خاورمیانه در وضعیت شکننده «نه جنگ، نه صلح» قرار دارد، دامنه این بیثباتی فراتر از مرزهای منطقه ارزیابی میشود.
توماس جونو، استاد دانشگاه اتاوا و کارشناس سیاست خارجی کانادا و خاورمیانه، در مصاحبه اختصاصی با ایراناینترنشنال هشدار داد: «نگرانی من در حال حاضر این است که سرکوب فراملی جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۶ بدتر خواهد شد.»
بازارهای جهانی نفت همچنان امیدوارند بحران خلیج فارس بهزودی پایان یابد، اما تحلیلگران هشدار میدهند اختلالهای ناشی از «جنگ ایران»، بسته ماندن تنگه هرمز و آسیب گسترده به زیرساختهای انرژی، ممکن است جهان را وارد مرحلهای از کمبود واقعی منابع و رکود اقتصادی کند.
فایننشالتایمز چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت در گزارشی تحلیلی نوشت که پس از آغاز «جنگ ایران» و سپس محاصره دریایی، اکنون مرحله تازهای آغاز شده است: کمبود کالاهای حیاتی.
نفتکشهای حامل نفت، گاز طبیعی مایع، اوره، فرآوردههای پالایششده نفتی، هیدروژن و هلیوم، از حدود ۸۰ روز قبل دیگر به شکل گسترده از تنگه هرمز عبور نکردهاند. کشتیهایی که پیشتر منطقه را ترک کرده بودند، عمدتا به مقصد رسیدهاند، اما از این پس نبود محمولههایی که هرگز خارج نشدند، بهتدریج محسوس خواهد شد.
این گزارش تاکید کرد که تا امروز، کمبودها بیشتر «ذهنی» بودهاند، اما اکنون به کمبودهای واقعی تبدیل خواهند شد. وضعیتی که به گفته تحلیلگران، در نهایت یا با سهمیهبندی و یا با رکود اقتصادی، مدیریت میشود.
پیش از این، اکسیوس گزارش داده بود که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، پس از اعلام توقف موقت حمله به ایران، گزینههای نظامی علیه جمهوری اسلامی را با تیم ارشد امنیت ملی خود بررسی کرد.
همزمان، جیدی ونس، معاون او، گفت مذاکرات پیشرفت زیادی داشته است و هیچ یک از طرفین خواهان از سرگیری جنگ نیستند.
فایننشالتایمز با استناد به تحلیل نیک باتلر، مدیر پیشین راهبرد و سیاستگذاری شرکت «بیپی» که اکنون در «کینگز کالج لندن» است، نوشت مشکلات کنونی فقط ناشی از بسته شدن تنگه هرمز نیست، بلکه حمله به زیرساختهای انرژی - عمدتا از سوی حکومت ایران - نیز خسارتهای سنگینی ایجاد کرده است.
بر اساس این تحلیل، دستکم هشت پالایشگاه مهم در خلیج فارس بهطور کامل یا جزیی از کار افتادهاند و تاسیسات گاز طبیعی مایع «راس لفان» قطر نیز آسیب دیده است.
هنوز مشخص نیست بازسازی این زیرساختها چه مدت زمان خواهد برد.
این گزارش تاکید کرد بحران کنونی فقط به نفت خام مربوط نیست و کمبودها بهطور ویژه بر برخی فرآوردههای خاص اثر خواهد گذاشت، زیرا پالایشگاهها برای فرآوری انواع مشخصی از نفت طراحی شدهاند.
پیش از بحران، کشورهای خلیج فارس روزانه حدود ۳.۳ میلیون بشکه فرآورده پالایششده و ۱.۵ میلیون بشکه گاز مایع صادر میکردند و محصولاتی مانند گازوئیل، سوخت هواپیما، بنزین و نفتا که مستقیما وارد زنجیره تامین اروپا و آسیا میشدند.
حذف این صادرات، جایگزینی ساده را ناممکن کرده است.
باتلر گفت مهمترین کمبودها اکنون در حوزه سوخت هواپیما و گازوئیل دیده میشود.
فایننشالتایمز نوشت تا امروز بخشی از بحران با استفاده از ذخایر موجود مهار شده، اما این ذخایر محدودند و افزایش سریع تولید در خارج از خلیج فارس یا تغییر مسیر انتقال نفت نیز در کوتاهمدت ممکن نیست.
بخش بزرگی از ظرفیت مازاد تولید نفت جهان در خود منطقه خلیج فارس قرار دارد و پس از آن، روسیه مهمترین گزینه افزایش عرضه به شمار میرود؛ هرچند محدودیتهای سیاسی و ظرفیت تولید، موانع بزرگی محسوب میشوند.
این گزارش همچنین اشاره کرد که خطوط لوله عربستان سعودی به دریای سرخ و خط انتقال نفت عمان به بندر «راس مرکاز»، ظرفیت محدودی دارند و توسعه آنها زمانبر خواهد بود.
در اروپا نیز ظرفیت پالایشگاهی طی سالهای گذشته کاهش یافته و بازسازی سریع آن به سرمایهگذاری سنگین و زمان طولانی نیاز دارد.
از سوی دیگر، فایننشالتایمز ۲۹ اردیبهشت گزارش داد جمهوری اسلامی در پی محاصره دریایی آمریکا و کاهش شدید امکان صادرات نفت، به ذخیرهسازی نفت روی نفتکشهای فرسوده در خلیج فارس روی آورده است.
این اقدام نشاندهنده فشار فزاینده بر صادرات نفت ایران در هفتههای اخیر است.
بر اساس این گزارش، حدود ۳۹ نفتکش حامل نفت و محصولات پتروشیمی ایران در خلیج فارس مستقر هستند؛ در حالی که پیش از آغاز محاصره دریایی آمریکا در ۲۴ فروردین ۱۴۰۵، این تعداد ۲۹ نفتکش بود.
شرکت تحلیلی کپلر پیشبینی کرده است تهران احتمالا تا اواخر ماه می امکان ادامه تولید بدون فضای ذخیرهسازی جدید را خواهد داشت.
فایننشالتایمز هشدار داد بحران خلیج فارس فقط بازار انرژی را تهدید نمیکند، بلکه عرضه کالاهایی مانند هلیوم، متانول، آمونیاک، فسفات، گوگرد و مواد اولیه تولید کود شیمیایی را نیز مختل کرده است.
کاهش عرضه هلیوم بر تولید ریزتراشهها اثر میگذارد و کمبود مواد مورد نیاز کودهای شیمیایی، میتواند تولید جهانی غذا را کاهش دهد.
همزمان، تغییر مسیرهای کشتیرانی هزینه حملونقل جهانی را افزایش داده و حدود ۲۰ هزار ملوان نیز همچنان در خلیج فارس گرفتار ماندهاند.
به نوشته فایننشالتایمز، بازارهای نفت ظاهرا بر این باورند که فشارهای اقتصادی در نهایت به آتشبس پایدار و بازگشایی تنگه هرمز منجر خواهد شد، اما نویسنده این تحلیل هشدار داد که هیچ تضمینی برای تحقق این سناریو وجود ندارد.
ترامپ همچنان تاکید میکند تنها موضوع مهم برای او، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای است.
این گزارش پرسیده است آیا جمهوری اسلامی اصولا حاضر خواهد شد چنین توافقی را بپذیرد و چرا باید به اجرای تعهدات آمریکا اعتماد کند: «همچنین اگر ایران اکنون کنترل عبور و مرور در خلیج فارس را در دست گرفته، چرا باید به سادگی از این اهرم صرفنظر کند؟»
فایننشالتایمز در پایان هشدار داد بازارهای آتی نفت «گوی بلورین» نیستند و پیشبینیهایشان بارها اشتباه از آب درآمده است.
این گزارش تاکید کرد: «اگر بدترین سناریو رخ دهد، ممکن است قیمت نفت و کالاهای اساسی به شدت افزایش یابد و این وضعیت با رشد تورم، افزایش نرخ بهره و رکودی سنگین در اقتصاد جهانی همراه شود.»
فاتح بیرول، مدیر آژانس بینالمللی انرژی، پیشتر هشدار داده بود جهان ممکن است وارد «بزرگترین بحران انرژی تاریخ» شود.
نویسنده فایننشالتایمز بر این باور است که اگر شرایط بهزودی تغییر نکند، این هشدار میتواند به واقعیت تبدیل شود.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، سهشنبه درباره تنشها با تهران گفت احتمال دارد ایالات متحده برای وارد کردن «ضربهای بزرگ»، بار دیگر به جمهوری اسلامی حمله کند.
همزمان، جیدی ونس در نشست خبری کاخ سفید تاکید کرد تهران باید وارد مذاکره شود و از دستیابی به سلاح هستهای صرفنظر کند.
او هشدار داد اگر این فرصت از دست برود، گزینه جنگ همچنان روی میز خواهد بود.
علیحسین قاضیزاده، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، آخرین اظهارات مقامهای آمریکایی را مورد بررسی قرار میدهد.
مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، با هشدار نسبت به تشدید بحران در صورت عدم مدیریت مصرف آب، برق، گاز و بنزین، از مردم خواست «صرفهجویی» را جدی بگیرند.
علی شیرازی، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، با اشاره به این سخنان گفت پزشکیان بهجای ارائه راهکار عملی، بار دیگر مسئولیت مشکلات را متوجه مردم کرده و از آنان خواسته است مصرف آب، برق، گاز و بنزین را کاهش دهند.
او افزود پزشکیان با طرح هشدارهایی درباره کمبود منابع، در واقع به نهادهای نظامی درگیر جنگ پیام میدهد که ادامه وضعیت کنونی میتواند کشور را در آیندهای نزدیک با بحران جدی در تامین آب، برق و سوخت مواجه کند.
شیرازی تاکید کرد دولت پزشکیان هیچ برنامه مشخص و موثری برای حل این مشکلات ندارد.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران هشدار داد آموزش نظامی به کودکان در مساجد و پایگاههای بسیج، نقض آشکار کنوانسیون حقوق کودک است.
ایران بهعنوان یکی از امضاکنندگان کنوانسیون حقوق کودک، متعهد به حمایت از کودکان در برابر اقداماتی است که میتواند سلامت جسمی و روانی آنها را تهدید کند.
اسماعیل عبدی، فعال صنفی معلمان، در این باره توضیح میدهد.