• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

جمشید برزگر: آنچه در جریان است، تلاشی برای عادی‌سازی روابط جمهوری اسلامی و آمریکا نیست

۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ۱۵:۲۲ (‎+۱ گرینویچ)

جمشید برزگر، روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی، با اشاره به مذاکرات جاری میان تهران و واشینگتن گفت: «آنچه در جریان است، تلاشی برای عادی‌سازی روابط بین جمهوری اسلامی و آمریکا نیست، بلکه تلاش می‌شود زمینه‌ای فراهم شود که جنگ در شرایط فعلی پایان یابد و برای برنامه هسته‌ای ایران پاسخی نهایی پیدا شود.»

برزگر در گفت‌وگویی با ایران‌اینترنشنال درباره احتمال امضای تفاهم‌نامه میان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا، به بی‌اعتمادی عمیق میان دو طرف اشاره کرد و گفت جمهوری اسلامی و آمریکا همچنان با مسائل حل‌نشده متعددی روبه‌رو هستند و بازیگران مختلفی از جمله اسرائیل، حزب‌الله، کشورهای منطقه و نیروهای داخلی دو کشور می‌توانند بر روند مذاکرات تاثیر بگذارند.

این روزنامه‌نگار همچنین درباره موضوع امضای الکترونیکی تفاهم‌نامه اظهار داشت که این اقدام بیشتر جنبه تبلیغاتی و داخلی دارد و با هدف پرهیز از نمایش دیدارهای مستقیم انجام می‌شود.

به گفته او، «آنچه اهمیت دارد نه شکل امضای تفاهم‌نامه، بلکه مفاد آن و اتفاقاتی است که در دوره ۶۰ روزه پس از امضای آن رخ خواهد داد.»

برزگر افزود جمهوری اسلامی تا آخرین لحظات نیز تلاش خواهد کرد شرایط مذاکرات را به گونه‌ای نمایش دهد که گویی در حال تحمیل خواسته‌های خود به طرف مقابل است.

Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

بازگشت قهرمانانه رائول خیمنز؛ از یک قدمی مرگ تا گلزنی در افتتاحیه جام جهانی
۱

بازگشت قهرمانانه رائول خیمنز؛ از یک قدمی مرگ تا گلزنی در افتتاحیه جام جهانی

۲

خشم واشینگتن از روایت تهران از متن تفاهم؛ ترامپ رهبران جمهوری اسلامی را بی‌آبرو خواند

۳

افتتاحیه پرستاره جام جهانی در لس‌آنجلس

۴

ستاره غنا ویزا نگرفت؛ دولت کانادا اجازه ورود توماس پارتی به این کشور را صادر نکرد

۵

فوربس: ترامپ به توافقی شبیه به برجام با حکومت ایران نزدیک شده است

انتخاب سردبیر

  • هه‌نگاو: دو زندانی سیاسی برای اجرای حکم اعدام به سلول‌های انفرادی زندان قزلحصار منتقل شدند

    هه‌نگاو: دو زندانی سیاسی برای اجرای حکم اعدام به سلول‌های انفرادی زندان قزلحصار منتقل شدند

  • مصادره ایران؛ چگونه جنگ ۱۲ روزه به سیاست حصارکشی تبدیل شد؟
    تحلیل

    مصادره ایران؛ چگونه جنگ ۱۲ روزه به سیاست حصارکشی تبدیل شد؟

  • اطلس شهرهای موشکی جمهوری اسلامی
    گزارش ویژه

    اطلس شهرهای موشکی جمهوری اسلامی

  • از نفس افتاده؛ کارنامه صنعت پس از جنگ
    تحلیل

    از نفس افتاده؛ کارنامه صنعت پس از جنگ

  • سالگرد جنگ ۱۲ روزه آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی؛ از «طلوع شیران» تا بمباران فردو

    سالگرد جنگ ۱۲ روزه آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی؛ از «طلوع شیران» تا بمباران فردو

بازی‌های جام جهانی ۲۰۲۶

•
•
•

مطالب بیشتر

مصادره ایران؛ چگونه جنگ ۱۲ روزه به سیاست حصارکشی تبدیل شد؟

۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ۱۴:۱۳ (‎+۱ گرینویچ)

یک سال از جنگ ۱۲ روزه می‌گذرد. جنگی که فقط معادله امنیتی جمهوری اسلامی را عوض نکرد، بلکه شیوه فهم و مدیریت فضای سیاسی و اجتماعی را هم دگرگون کرد.

از آن زمان، حکومت بیش از پیش به جای پاسخگویی به بحران‌های اجتماعی، به کنترل سیاسی و ساختن دو‌قطبی‌ها تکیه کرده است. دو‌قطبی‌هایی که جامعه را به «خودی» و «دشمن»، «ملت» و «اغتشاشگر/تروریست» تقسیم می‌کند.

این شیوه بیش از گذشته اعتراض را از سطح مطالبه عمومی، به سطح تهدید امنیتی برد.

جنگ ۱۲ روزه این فرصت را به جمهوری اسلامی داد تا ملی‌گرایی را به‌عنوان پوششی برای انسجام اجباری گسترش دهد.

این ملی‌گرایی در دل خود عملا به دوقطبی‌سازی‌های مختلف دامن زد و مرزکشی‌های اجتماعی را عمیق‌تر کرد.

اکنون «خائن» و «وطن‌فروش» عباراتی هستند که مدام در زبان مقامات و رسانه‌های نزدیک به حاکمیت تکرار می‌شوند و این روایت‌سازی، زمینه پیوند زدن اعتراض به دشمن خارجی را فراهم کرده و سرکوب را مشروع جلوه داده است.

شرایط جنگی به تعمیق این وضعیت کمک کرده است.

نتیجه این فرایند، تهاجمی‌تر شدن اقتدارگرایی در نظم سیاسی است. کشتار دی ماه در چنین بستری ممکن شد که در آن فضای جنگ گسترش یافته بود و حکومت بخشی از مردم را غیرخودی کرده بود.

متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید

مصادره ایران؛ چگونه جنگ ۱۲ روزه به سیاست حصارکشی تبدیل شد؟

۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ۱۳:۴۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
عطا محامد
مصادره ایران؛ چگونه جنگ ۱۲ روزه به سیاست حصارکشی تبدیل شد؟
100%

یک سال از جنگ ۱۲ روزه می‌گذرد. جنگی که فقط معادله امنیتی جمهوری اسلامی را عوض نکرد، بلکه شیوه فهم و مدیریت فضای سیاسی و اجتماعی را هم دگرگون کرد.

از آن زمان، حکومت بیش از پیش به جای پاسخگویی به بحران‌های اجتماعی، به کنترل سیاسی و ساختن دو‌قطبی‌ها تکیه کرده است. دو‌قطبی‌هایی که جامعه را به «خودی» و «دشمن»، «ملت» و «اغتشاشگر/تروریست» تقسیم می‌کند.

این شیوه بیش از گذشته اعتراض را از سطح مطالبه عمومی، به سطح تهدید امنیتی برد.

جنگ ۱۲ روزه این فرصت را به جمهوری اسلامی داد تا ملی‌گرایی را به‌عنوان پوششی برای انسجام اجباری گسترش دهد.

این ملی‌گرایی در دل خود عملا به دوقطبی‌سازی‌های مختلف دامن زد و مرزکشی‌های اجتماعی را عمیق‌تر کرد.

اکنون «خائن» و «وطن‌فروش» عباراتی هستند که مدام در زبان مقامات و رسانه‌های نزدیک به حاکمیت تکرار می‌شوند و این روایت‌سازی، زمینه پیوند زدن اعتراض به دشمن خارجی را فراهم کرده و سرکوب را مشروع جلوه داده است.

شرایط جنگی به تعمیق این وضعیت کمک کرده است.

نتیجه این فرایند، تهاجمی‌تر شدن اقتدارگرایی در نظم سیاسی است. کشتار دی ماه در چنین بستری ممکن شد که در آن فضای جنگ گسترش یافته بود و حکومت بخشی از مردم را غیرخودی کرده بود.

ملی‌گرایی ابزاری برای دو‌قطبی‌سازی

رویکرد جمهوری اسلامی به ملی‌گرایی از بدو تاسیس، ماهیتی فایده‌گرایانه داشته است. پس از تجربه‌ جنگ هشت ساله، نظام دریافت که می‌تواند از مفهوم «ملت» نه به عنوان چتری برای شمول همگانی، بلکه به عنوان ابزاری برای انحصار سیاسی استفاده کند.

در این الگو، استفاده از گفتمان «وطن» و «ایران» با هدف انسجام اجتماعی انجام نمی‌شود، بلکه ابزاری است برای ارزیابی میزان وفاداری.

حاکمیت با طرح این مفاهیم، در حال صدور مجوز ورود به دایره‌ «ملت» است و هر کس که در این قاب جای نگیرد، از تعریف «ایرانی بودن» خارج می‌شود.

این منطق پس از جنگ ۱۲ روزه صورت مشخص‌تری پیدا کرد: حکومت پس از جنگ رژه‌ای با نمادهایی از دوره هخامنشی ترتیب داد، مجسمه‌های ساسانی نصب کرد و سرود «ای ایران» را با تغییرات دلخواهش در فضای رسمی جا انداخت. اما این نمادها را نه از سر دلبستگی تاریخی، بلکه از سر یک محاسبه به کار گرفت.

حکومت می‌دانست که بخشی از جامعه، از جمله برخی منتقدان نظام، در برابر تجاوز نظامی خارجی واکنشی دفاعی خواهند داشت. هدف این بود که به این احساس - پیش از آن که جامعه بتواند آن را با زبان خودش تعریف کند - زبان رسمی داده شود.

اما مصادره نمادهای ملی از همان لحظه با یک الزام روبه‌رو بود: باید مشخص می‌شد که چه کسی داخل این «ملت» است و چه کسی بیرون آن. در واقع دوقطبی‌سازی نه محصول جانبی روایت‌سازی، بلکه هدف اصلی آن شد.

عبدالله حاجی صادقی، نماینده ولی‌فقیه در سپاه پاسداران، آن را در ۳۰ تیر ۱۴۰۴ این گونه بیان کرد: «هر اقدامی که بخواهد به این وحدت آسیب بزند، قطعا در جبهه دشمن قرار دارد».

این جمله به‌ظاهر درباره حفظ انسجام است، اما عملا یک ابزار طرد است:‌ هر کسی که از روایت رسمی فاصله بگیرد، از دایره «ملت» خارج و به «دشمن» ملحق می‌شود.

ملی‌گرایی در این صورت‌بندی نه پیوند، که ابزاری برای مرزکشی خواهد بود.

با این حال در همان روزهایی که حکومت به نمادهای باستانی چنگ یازیده بود و تصویر آرش کمانگیر در میادین قرار می‌گرفت، در برنامه سرگرمی «بازمانده» که تهیه‌کنندگان آن سابقه همکاری با حکومت را داشتند، درفش کاویانی، از نمادهای ملی ایران، هدف پرتاب سنگ‌ قرار گرفت.

پس از آن بیش از ۹۰ هزار کامنت انتقادی روی صفحه اینستاگرام یکی از مجریان قرار گرفت و برخی نوشتند «نقاب وطن‌پرستی ۱۲ روزه کنار رفت». واکنشی که نشان داد جامعه این نمادها را از آنِ خود می‌داند، نه اعطایی از جانب حکومت.

  • سالگرد جنگ ۱۲ روزه آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی؛ از «طلوع شیران» تا بمباران فردو

    سالگرد جنگ ۱۲ روزه آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی؛ از «طلوع شیران» تا بمباران فردو

سیاستِ حصارکشی

سیاست جمهوری اسلامی در جنگ و پس از آن، دمیدن بر دو‌قطبی‌ها بود. این ساخت دو‌قطبی‌ها را باید شیوه‌ای برای ساختن وضعیت استثنایی فهمید.

دو‌قطبی‌ها برای این نظام صرفا ابزار تبلیغاتی نیستند. آن‌ها مکانیسم‌هایی برای ساخت مرزهای شدید و قابل مدیریت هستند: مرزهایی که می‌گویند یا با ما، یا علیه ما؛ یا وطن‌دوست، یا وطن‌فروش؛ یا ضد جنگ، یا همسو با دشمن.

در این منطق، پیچیدگی اجتماعی حذف می‌شود تا یک فضای تصمیم‌گیریِ اضطراری ساخته شود. فضایی که در آن حکومت بتواند بگوید فقط اوست که مرز میان داخل و خارج، وفاداری و خیانت، امنیت و تهدید و ... را تعیین می‌کند.

در این الگوی حکمرانی، جایگاه شهروند از یک سوژه‌ متکثر و صاحب حق، به عنصری تقلیل می‌یابد که هویتش تنها در نسبت با تهدید تعریف می‌شود.

وقتی حکومت با تکیه بر وضعیت جنگی، امنیت را به میدان اصلی معنا تبدیل می‌کند، جایگاه کنشگر سیاسی تغییر می‌یابد: منتقد دیگر نه یک بازیگر در سپهر عمومی، که یک «عنصر اخلال‌گر» در نظم امنیتی محسوب می‌شود.

در این فضای تملک‌گرایانه حاکمیت، هر‌گونه مخالفت با نظام نه به مثابه یک اختلاف نظر مشروع، بلکه به معنای «خروج از ملت» تفسیر می‌شود. در نتیجه، دوقطبی‌سازی نه فقط شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر می‌کند، بلکه امکانِ هرگونه سیاست‌ورزی عادی را از بین می‌برد و جامعه را در وضعیتی حبس می‌کند که در آن، هر صدای متفاوتی ناگزیر باید به زبانِ تهدیدِ امنیتی ترجمه شود.

جمهوری اسلامی با ساخت دو‌قطبی هم برای خود مشروعیت می‌سازد و هم مسئولیت را جابه‌جا می‌کند.

با دوگانه‌سازی، هر نارضایتی می‌تواند به دشمن بیرونی نسبت داده شود و هر نقد داخلی به اقدامی علیه امنیت ملی.

این کار به حکومت اجازه می‌دهد از پاسخگویی درباره ناکارآمدی‌های اقتصادی که به ویژه بعد از جنگ ۱۲ روزه به صورت مدام بیشتر شد، فرار کند و در عوض خود را در مقام حافظ ملت جا بزند یا از مردم بخواهد که به نام دفاع از وطن، در برابر دشواری‌ها سکوت کنند.

اما تناقض اینجاست که همین شیوه، به تدریج خودِ انسجام را فرسوده می‌کند، چون جامعه‌ای که مدام میان وفاداری و خیانت، یا میان ملی‌گرایی رسمی و ملی‌گرایی مستقل شکافته شود، دیگر به سادگی در یک روایت واحد جمع نمی‌شود.

  • سندرم جهان موازی؛ از حسین شریعتمداری‌ها تا رجزخوانان خیابانی

    سندرم جهان موازی؛ از حسین شریعتمداری‌ها تا رجزخوانان خیابانی

ظهورِ اقتدارگراییِ تهاجمی

دوقطبی‌سازی و روایت‌سازی در سطح نظم امنیتی یک نتیجه مهم داشت: اعتراض از یک کنش سیاسی یا اجتماعی به یک تهدید امنیتی تبدیل شد. این زبان را به ویژه در اعتراضات دی‌ ماه به وضوح می‌توان یافت. جنگ ۱۲ روزه وضعیت اقتصادی را بدتر کرد و سرمایه‌ها را فراری داد و ثبات اقتصادی را از بین برد. در واکنش به این اقدام بود که دولت تصمیم به تغییر سیاست ارزی گرفت. اقدامی که آتش اعتراضات را در بازار شعله‌ور کرد. 

در پاسخ، حکومت اعتراضات مردمی را با زبان «فتنه»، «جنگ دوم»، «نیروهای موساد»، یا «تروریسم» بازتعریف کرد.

حسن خمینی پس از این کشتار بود که در یک مصاحبه تلویزیونی در مورد اعتراضات گفت «روز سیزدهم جنگ ۱۲ روزه بود» و تاکید کرد «جریان صهیونیستی» پشت این «اقدامات» بود.

او گفت دشمن می‌خواست از این وضعیت استفاده کند و به‌خاطر همین هم «این طومار به سرعت برچیده شد».

در این گفتمان معترض جایگاهی ندارد، مردم به عمله نیروهای خارجی تعبیر می‌شوند و خشونت با آن‌ها موجه‌سازی می‌شود.

در چنین روایتی، حضور نیروهای امنیتی نه به عنوان سرکوب، بلکه به عنوان «خویشتن‌داری حداکثری» و دفاع از امنیت ملی معرفی شد. این جابه‌جایی معنایی مهم است، چون نظم امنیتی را از حالت واکنشی بیرون می‌آورد و به آن مشروعیت پیش‌دستانه می‌دهد: هرچه خشونت بیشتر شود، می‌تواند به عنوان واکنش لازم‌تر جا زده شود.

نتیجه این فرایند، گسترش میدان عمل نیروهای امنیتی بود. وقتی اعتراض به جنگ پیوند می‌خورد، کنترل خیابان فقط با پلیس تعریف نمی‌شود. نیروهای نظامی، اطلاعاتی، و بازوی رسانه‌ای هم وارد همان منطق می‌شوند.

این همان نقطه‌ای است که اقتدارگرایی تهاجمی ظاهر می‌شود: نه فقط دفاع از نظم موجود، بلکه حمله به امکان خودِ اعتراض.

به همین دلیل، بازداشت‌های گسترده، اعترافات اجباری، قطع اینترنت و نسبت دادن اعتراض به شبکه‌های تروریستی، همه در یک منطق واحد قرار می‌گیرند. در این منطق، حذف مخالف آسان‌تر می‌شود، چون پیشاپیش از جایگاه شهروندی به جایگاه دشمن رانده شده است.

جنگ ۱۲ روزه برای جمهوری اسلامی بستری برای ساخت این اقتدارگرایی تهاجمی بود. جایی که حکومت می‌توانست ناکارآمدی‌های خود را به یک موضوع بیرونی گره زده و به نام دفاع از وطن هر امری را مباح بشمارد.

دامن زدن حکومت به این دوگانه‌سازی‌ها نیز دقیقا در همین جا معنادار است، چرا که این نوع اقتدارگرایی، طالب پیچیدگی وضعیت نیست و بر منطق ساده‌سازی استوار است.

حسین آقایی: هر توافقی با جمهوری اسلامی، یک دام دیپلماتیک است

۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ۱۰:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)

حسین آقایی، عضو تحریریه ایران‌اینترنشنال، با اشاره به پست دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا درباره فریبکاری مقام‌های جمهوری اسلام، گفت: «دولت دونالد ترامپ به محض امضای هرگونه توافق با جمهوری اسلامی، وارد یک دام دیپلماتیک خواهد شد.»

او به سابقه رفتار جمهوری اسلامی در توافق‌های قبلی اشاره کرد و افزود: «الگوی رفتاری جمهوری اسلامی مبتنی بر دیپلماسی فریب و خریدن زمان است.»

اسپکتیتور: ترامپ ماهیت جمهوری اسلامی را درک نکرده است

۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ۰۴:۳۵ (‎+۱ گرینویچ)

نشریه اسپکتیتور در تحلیلی نوشت دولت دونالد ترامپ بدون شناخت کافی از ماهیت جمهوری اسلامی وارد جنگ با حکومت ایران شد و اکنون در وضعیتی گرفتار شده که نه از حمایت لازم برای تشدید جنگ برخوردار است و نه قادر است تهران را به پذیرش شروط خود وادار کند.

جاناتان اسپایر، تحلیلگر خاورمیانه، در یادداشتی در نشریه بریتانیایی اسپکتیتور، سیاست دولت ترامپ در قبال ایران را ترکیبی از تهدید نظامی، تلاش برای معامله و ناتوانی در درک ماهیت جمهوری اسلامی توصیف کرده و نوشته است که واشینگتن همچنان فاقد راهبردی روشن برای خروج از بحران کنونی است.

متن کامل را اینجا بخوانید.

اسپکتیتور: ترامپ ماهیت جمهوری اسلامی را درک نکرده است

۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ۰۲:۰۵ (‎+۱ گرینویچ)
اسپکتیتور: ترامپ ماهیت جمهوری اسلامی را درک نکرده است
100%

نشریه اسپکتیتور در تحلیلی نوشت دولت دونالد ترامپ بدون شناخت کافی از ماهیت جمهوری اسلامی وارد جنگ با حکومت ایران شد و اکنون در وضعیتی گرفتار شده که نه از حمایت لازم برای تشدید جنگ برخوردار است و نه قادر است تهران را به پذیرش شروط خود وادار کند.

جاناتان اسپایر، تحلیلگر خاورمیانه، در یادداشتی در نشریه بریتانیایی اسپکتیتور، سیاست دولت ترامپ در قبال ایران را ترکیبی از تهدید نظامی، تلاش برای معامله و ناتوانی در درک ماهیت جمهوری اسلامی توصیف کرده و نوشته است که واشینگتن همچنان فاقد راهبردی روشن برای خروج از بحران کنونی است.

نویسنده به اظهارات متناقض ترامپ در روز پنج‌شنبه اشاره می‌کند؛ زمانی که رییس‌جمهوری آمریکا ابتدا تهدید کرد ایالات متحده در آینده‌ای نزدیک جزیره خارک و دیگر زیرساخت‌های نفتی ایران را تحت کنترل خود درخواهد آورد، اما چند ساعت بعد اعلام کرد عملیات نظامی برنامه‌ریزی‌شده علیه حکومت ایران را لغو کرده است زیرا توافقی میان تهران و واشینگتن حاصل شده است.

به نوشته اسپایر، ترامپ در ابتدا در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت آمریکا «کنترل کامل بازارهای نفت و گاز ایران» را به دست خواهد گرفت. اما بعدتر در گفت‌وگو با فاکس‌نیوز گفت هرچند تصرف جزیره خارک را ترجیح می‌دهد، اما مطمئن نیست که افکار عمومی آمریکا آمادگی پذیرش چنین اقدامی را داشته باشد.

  • عراقچی: تفاهم با آمریکا دیجیتالی امضا می‌شود؛ رفع محاصره دریایی نخستین بند توافق است

    عراقچی: تفاهم با آمریکا دیجیتالی امضا می‌شود؛ رفع محاصره دریایی نخستین بند توافق است

ساعاتی بعد نیز رییس‌جمهوری آمریکا از دستیابی به توافقی خبر داد که به گفته او «هم در کلیات و هم در جزئیات» مورد تایید طرف‌های درگیر قرار گرفته است.

اسپکتیتور می‌نویسد رسانه‌های نزدیک به سپاه پاسداران این ادعا را با تردید و تمسخر دنبال کردند. خبرگزاری تسنیم یادآوری کرد که ترامپ طی دو ماه گذشته ده‌ها بار از دستیابی به توافق سخن گفته و خبرگزاری فارس نیز گزارش داد که منابع ایرانی هنوز از نهایی شدن توافق سخن نمی‌گویند، هرچند احتمال توافق را منتفی نمی‌دانند.

نویسنده همچنین به واکنش اسرائیل اشاره می‌کند. به گفته او، منابع اسرائیلی تاکید کرده‌اند که دولت اسرائیل در روند مذاکرات حضور نداشته و طرف توافق احتمالی نیست. دفتر بنیامین نتانیاهو نیز اعلام کرده است که اسرائیل تنها در صورتی از توافق حمایت می‌کند که شامل خروج مواد غنی‌شده، برچیدن زیرساخت‌های غنی‌سازی، محدودیت برنامه موشکی ایران و پایان حمایت تهران از نیروهای نیابتی منطقه‌ای باشد.

با این حال، اسپایر معتقد است هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که توافق مورد ادعای ترامپ چنین موضوعاتی را در بر بگیرد. به باور او، دولت آمریکا عملاً تلاش برای محدود کردن برنامه موشکی ایران و شبکه گروه‌های هم‌پیمان منطقه‌ای جمهوری اسلامی را کنار گذاشته و تمرکز خود را بر پرونده هسته‌ای و بازگشایی تنگه هرمز قرار داده است.

  • خشم واشینگتن از روایت تهران از متن تفاهم؛ ترامپ رهبران جمهوری اسلامی را بی‌آبرو خواند

    خشم واشینگتن از روایت تهران از متن تفاهم؛ ترامپ رهبران جمهوری اسلامی را بی‌آبرو خواند

این تحلیلگر می‌نویسد اطلاعات موجود نشان می‌دهد محور اصلی یادداشت تفاهم احتمالی، بازگشایی تنگه هرمز و آغاز یک دوره ۶۰ روزه مذاکرات درباره سایر موضوعات اختلافی است.

به اعتقاد نویسنده، این رفت‌وبرگشت‌های مداوم در مواضع ترامپ نشان می‌دهد که دولت آمریکا برنامه مشخصی برای حل بحران ندارد. از یک سو، واشینگتن از نظر نظامی توانایی بازگشایی تنگه هرمز با زور یا قطع کامل صادرات نفت ایران را دارد، اما از سوی دیگر، حمایت عمومی لازم برای گسترش جنگ و تحمل هزینه‌های انسانی آن وجود ندارد.

اسپایر می‌نویسد تصرف جزیره خارک احتمالاً مستلزم عملیات زمینی و پذیرش تلفات انسانی خواهد بود؛ موضوعی که جامعه آمریکا آمادگی آن را ندارد.

او همچنین معتقد است جمهوری اسلامی تمایلی ندارد که به ترامپ امکان دهد توافق احتمالی را به‌عنوان یک پیروزی سیاسی یا خروجی آبرومندانه از بحران معرفی کند.

نویسنده ریشه این وضعیت را در ارزیابی نادرست دولت ترامپ از جمهوری اسلامی می‌داند. به نوشته او، ترامپ بارها گفته است که نیروی دریایی و نیروی هوایی حکومت ایران عملاً نابود شده‌اند، اما مشکل اینجاست که قدرت اصلی جمهوری اسلامی در توان متعارف دریایی یا هوایی آن خلاصه نمی‌شود.

اسپایر جمهوری اسلامی را یک نظام ایدئولوژیک اسلام‌گرا توصیف می‌کند که درگیر نوعی «جنگ دائمی» است؛ جنگی که بیش از آنکه میان ارتش‌ها باشد، میان جوامع، ایدئولوژی‌ها و شبکه‌های نفوذ جریان دارد.

  • امارات متحده عربی گزارش آزادسازی میلیاردها دلار برای جمهوری اسلامی را تکذیب کرد

    امارات متحده عربی گزارش آزادسازی میلیاردها دلار برای جمهوری اسلامی را تکذیب کرد

به باور او، توانایی جمهوری اسلامی در حفظ قدرت در داخل کشور و گسترش نفوذ منطقه‌ای از خلیج عدن تا مدیترانه، ناشی از توان آن در بسیج وفاداری‌های مذهبی، به‌ویژه در میان شیعیان، و تبدیل این ظرفیت به قدرت سیاسی و شبه‌نظامی است.

نویسنده معتقد است چنین درکی از ماهیت قدرت جمهوری اسلامی در نگاه ترامپ و اطرافیانش جایگاه چندانی ندارد. به باور او، رییس‌جمهوری آمریکا جهان را عمدتاً از دریچه معامله می‌بیند و تصور می‌کند در نهایت همه اختلافات از طریق توافق قابل حل هستند.

اسپایر با اشاره به اظهارات اخیر ترامپ درباره تبادل آتش میان ایران و اسرائیل می‌نویسد که رییس‌جمهوری آمریکا معتقد است دو طرف «تفریح خود را کرده‌اند» و اکنون زمان بازگشت به میز مذاکره فرا رسیده است.

نویسنده در عین حال تاکید می‌کند که ترامپ برخلاف تصویری که پیش از ورود به سیاست از او وجود داشت، جنگ‌طلب نیست و ترجیح می‌دهد اختلافات را از طریق توافق حل کند؛ به‌ویژه توافقی که در آن طرف مقابل برتری قدرت آمریکا را بپذیرد.

  • رویترز: نفتکش‌هایی از قطر، امارات متحده عربی و عراق از تنگه‌ هرمز عبور کردند

    رویترز: نفتکش‌هایی از قطر، امارات متحده عربی و عراق از تنگه‌ هرمز عبور کردند

اما به اعتقاد او، جمهوری اسلامی حاضر نیست چنین نقشی را ایفا کند و همین موضوع موجب شده واشینگتن در وضعیت دشواری قرار گیرد؛ وضعیتی که در آن نه اراده سیاسی لازم برای تحمیل کامل خواسته‌های خود را دارد و نه می‌تواند حکومت ایران را به پذیرش شروط خود وادار کند.

اسپایر در ادامه با اشاره به تجربه اسرائیل می‌نویسد که این کشور نیز سال‌ها در درک ماهیت پروژه اسلام‌گرایانه‌ای که علیه آن شکل گرفته بود ناکام ماند و نتیجه آن سیاست‌هایی بود که به حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ انجامید.

به گفته او، اسرائیل پس از آن حمله بخشی از رویکرد خود را اصلاح کرده، اما همچنان با هزینه‌ها و الزامات مقابله بلندمدت با حکومت ایران و متحدانش روبه‌رو است.

نویسنده در پایان نتیجه می‌گیرد که دیپلماسی پرنوسان و متناقض دولت ترامپ نشان می‌دهد غرب هنوز ماهیت چالش ناشی از جمهوری اسلامی را به‌طور کامل درک نکرده است.

او همچنین به موضع بریتانیا اشاره می‌کند؛ جایی که ایوت کوپر، وزیر خارجه این کشور، از «هر دو طرف» خواسته است خویشتن‌داری نشان دهند و برای دستیابی به توافقی پایدار به مذاکرات بازگردند. اسپایر این موضع را نمونه‌ای از سردرگمی غرب در مواجهه با بحران کنونی توصیف می‌کند.