پایان جشنواره ونیز؛ جایزه بهترین بازیگر زن بخش افقها برای لاله مرزبان

هشتاد و سومین دوره جشنواره جهانی فیلم ونیز، شامگاه شنبه ۲۱ شهریور به کار خود پایان داد و لاله مرزبان بازیگر فیلم «مراقب» جایزه بهترین بازیگر زن بخش افقها را از آن خود کرد.

هشتاد و سومین دوره جشنواره جهانی فیلم ونیز، شامگاه شنبه ۲۱ شهریور به کار خود پایان داد و لاله مرزبان بازیگر فیلم «مراقب» جایزه بهترین بازیگر زن بخش افقها را از آن خود کرد.
مرزبان در این فیلم که تازهترین ساخته محسن قرایی است، نقش دختر جوانی را بازی میکند که به قصد مدل شدن میخواهد به ترکیه سفر کند اما پدر سنتی او که یک زندانبان است او و سایر اعضای خانواده را در خانه زندانی میکند تا او به این سفر نرود.
فیلم فضایی تمثیلی دارد و در آن خانه رو به ویرانی آنها که یک زندانبان آن را کنترل میکند، آشکارا به نمادی از ایران بدل میشود.
لاله مرزبان با اشکهایی در چشم با خطاب قرار دادن مردم ایران که «زیر سختترین فشارها زندگی میکنند»، جایزهاش را به زنان ایران تقدیم کرد که برای آزادیهای کوچک بهای سنگینی پرداخت کردهاند و«امروز بیش از هر زمان دیگری به تعقیب رویاها، شجاعت و امید خود ادامه میدهند و اطمینان دارم یک روز رویاهای ما به واقعیت بدل خواهد شد.»
در انتها هم با چند جمله فارسی گفت:« میخواهم یک چیزی بگویم: میدانم سختترین روزهای زندگیمان را داریم تجربه میکنیم، اما نباید امیدمان را از دست بدهیم.»
برندگان جوایز اصلی
هیات داوران به ریاست مگی گیلنهال جایزه بهترین فیلم را به «زن ناشناس» ساخته می الطوخی، کارگردان مصری- دانمارکی، اهدا کرد.
گیلنهال در ابتدای جشنواره از عدم حضور زنان در بخش مسابقه انتقاد کرده بود و حالا تنها فیلمی که در بخش مسابقه به تنهایی توسط یک کارگردان زن ساخته شده، جایزه اصلی جشنواره را آن خود کرد.
فیلم در فضای پس از جنگ دوم جهانی در دانمارک میگذرد و داستان زن خدمتکاری را میگوید که حالا قصد دارد با صاحب خانه ازدواج کند، اما بساط دستگیری آنهایی که با نازیها همکاری کردهاند داغ است. فیلم فضای متشنج و غریبی را تصویر میکند که در آن گناهکار و بیگناه با هم مجازات میشوند.
جایزه بهترین کارگردان به ایلیا خرژانوفسکی برای فیلم «دائو» رسید؛ فیلم درخشانی که داستان یک فیزیکدان اصالتا یونانی را روایت میکند که در روسیه مجبور به ساخت بمب اتم میشود. فیلم در فضایی متفاوت و غریب با صراحت تمام تصویری ترسناک و تکاندهنده از دهه بیست تا شصت شوروی را ترسیم میکند.
جایزه بزرگ داوران به فیلم «عشق ممکن» ساخته لی چانگ دونگ از کره جنوبی رسید، فیلمی که داستان دو خانواده از دو طبقه مختلف را روایت میکند.
جایزه بهترین فیلمنامه به فیلم «یک سرباز کوچک» ساخته استفان بریزه رسید و جایزه ویژه داوران به مستند سیاسی «نازا» ساخته یووال آبراهام و راشل زور.
جایزه بهترین بازیگر مرد همانطور که خیلیها انتظار داشتند به جان مالکوویچ برای فیلم «اسب وحشی ۹» ساخته مارتین مکدونا رسید.
بازی فوقالعاده او در نقش یک مامور سالخورده سازمان سیا که به استقبال مرگ میرود، به نظر میرسد که جایزه اسکار امسال را هم از آن او خواهد کرد.
جایزه بهترین بازیگر زن به ماتیلد آرسل برای فیلم «زن ناشناس» رسید؛ بازیگری که برای اولین بار بر پرده سینما ظاهر شده است.
«کمی نور» و کشتار دی
سینمای ایران پس از چهار سال به بخش مسابقه ونیز بازگشت: «کمی نور» تازهترین ساخته علی عسگری نماینده سینمای زیرزمینی ایران در جشنواره ونیز بود؛ فیلمی که بدون حجاب اجباری و بدون مجوزهای دولتی ساخته شده و اولین فیلم ایرانی است که درباره کشتار ۱۸ و ۱۹ دی حرف میزند.
علی عسگری پیشتر چند بار در جشنواره ونیز شرکت داشت، اما این اولین بار بود که فیلمی از او در بخش مسابقه به نمایش درآمد.
فیلم از جوایز سهمی نداشت، اما در مجموع نظرات مثبت منتقدان را جلب کرد. ورایتی، هالیوود ریپورتر و دیگر نشریات بزرگ صنعت سینما به استقبال فیلم رفتند و رقص گروه تولید فیلم در انتهای نمایش آن در تالار اصلی جشنواره، لحظهای به یادماندنی را در ونیز امسال رقم زد، رقصی کردی که در ارتباط با صحنه انتهای فیلم هم هست.
گروه بازیگران زن فیلم شامل صدف عسگری و فروزان جمشیدنژاد بدون حجاب بر روی فرشهای قرمز جشنواره ظاهر شدند.
فیلم داستان پزشکی را روایت میکند که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی به زخمیها پناه میدهد، اما ماموران به مطب او حملهور میشوند و دستگیرش میکنند. حالا یک روز از زندگی او را پس از این ماجرا میبینیم که با وثیقه آزاد شده و در یأس و نومیدی میخواهد خودش را بکشد.
دوربین سرد و با فاصله فیلمساز این شخصیت را دنبال میکند تا در دیدار با برادر و دو خواهرش آنها را از تصمیم خود مطلع کند و از آنها بخواهد که به او کمک کنند تا موضوع را به مادرش هم بگوید.
فیلم سعی دارد در دوران استیصال پس از کشتار و بین دو جنگ، تصویری از تهران امروز باشد، زمانی که همه با چسب زدن به شیشهها منتظر حمله دوم هستند. فیلم با تأسی به «طعم گیلاس» عباس کیارستمی سعی دارد در اوج نومیدی و بلاتکلیفی معنای زندگی را در چیزهای کوچک و دمدست آن سراغ کند.