
استیو ویتکاف، نماینده ترامپ، تایید کرد طرح ۱۵ بندی برای دستیابی به صلح از طریق پاکستان به جمهوری اسلامی منتقل شده است. او گفت: «به ایران گفتهایم دوباره دچار محاسبه نادرست نشود.» او افزود: «این نقطه عطفی است که برای آنها هیچ گزینه مطلوبی جز مرگ و ویرانی بیشتر باقی نمیگذارد.»






گزارشها از محلات مسکونی تهران و کرج حاکی از وضعیت بحرانی و سلب امنیت شهروندان توسط نیروهای ایست بازرسی است. این نیروها با استقرار ماشینهای سنگین، ادوات نظامی و موتورسیکلتها اطراف مجتمعهای مسکونی و ایجاد ایستهای بازرسی، آرامش و امنیت مردم را به خطر انداختهاند.
این تجمعها که با پخش مداوم و بلند نوحه و ایجاد آلودگی صوتی شدید همراه است، نه تنها مخل آسایش ساکنان شده، بلکه به دلیل رصد دائمی این نیروها توسط پهپادها، عملا جان مردم عادی و غیرنظامیان را به عنوان سپر انسانی در معرض خطر جدی قرار داده است.
در یک نمونه، خانوادهای که پدر بیمارشان در وضعیت اورژانسی قلبی و مغزی در منزل بستری است، از این نیروها درخواست کردند تا محل تجمع خود را تغییر دهند، اما این درخواست با هجوم، تهدید و اتهامزنیهای سنگینی چون «همکاری با دشمن»، «ضد انقلاب» و «حامی جنگ» و ضربوشتم مواجه شد. این تعرض به خیابان ختم نشد و در ادامه پیگیری و ایجاد رعب و وحشت، نیروهایی نقابدار به آپارتمان دختر این خانواده حمله برده و با استفاده از چاقو و اسلحه، ضمن ارعاب و اذیت سرایدار، خواستار ضبط غیرقانونی فیلم دوربینهای مداربسته ساختمان شدند.
همزمان در کرج در چند نقطه از جمله مناطق گوهردشت، بلوار ماهان، میدان اسبی و عظیمیه نیز گزارش شده است که بسیاری از مراکز عمومی، پارکینگها و واحدهای سرایداری مجتمعهای بزرگ مسکونی به اجبار تخلیه شده تا به عنوان پایگاه و محل استراحت این نیروها مورد استفاده قرار گیرند؛ اقدامی که منجر به آوارگی شهروندان از محل زندگی و فضاهای فرهنگی و اجتماعیشان شده و محیطهای مدنی را به مناطق نظامی تبدیل کرده است.
پس از انتشار خبر کشته شدن علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی در شامگاه ۹ اسفند، گزارشهایی از شادی شماری از شهروندان در شهرهای مختلف ایران منتشر شد.
در برخی مناطق، مردم با حضور در خیابانها، زدن بوق خودروها و ابراز شادی از پشت پنجره خانهها، به مرگ دیکتاتور تهران واکنش نشان دادند.
در این شب که برای بسیاری نماد پایان یک دیکتاتور تلقی میشد، نیروهای امنیتی و سرکوبگر جمهوری اسلامی در برخی نقاط دست به تیراندازیهای بیهدف زدند.
بر پایه روایتهای مردمی رسیده به ایراناینترنشنال، در جریان این تیراندازیها حداقل سه جوان در شهرهای خرمآباد و فردیس کرج جان خود را از دست دادند و تعدادی نیز بازداشت شدند.

نهال آهو قلندری؛ دختری که در خرمآباد هدف گلوله قرار گرفت
بر اساس این روایتها، نهال (کوثر) آهو قلندری، شهروند جوان اهل خرمآباد، شامگاه ۹ اسفند در پی تیراندازی در این شهر جان باخت.
گفته میشود او به همراه چند تن از دوستانش در محله «کیو» خرمآباد، در حال ابراز شادی بودند که خودروشان هدف تیراندازی قرار گرفت.
طبق این گزارشها، گلولهای به سینه نهال اصابت کرد و او در پی شدت جراحات جان خود را از دست داد. منابع محلی میگویند دوستان او تا رسیدن نیروهای امدادی در کنار وی ماندند، اما تلاشها برای نجات جانش بینتیجه ماند.
منابع نزدیک به خانواده اعلام کردهاند که پیکر نهال با تاخیر به خانواده تحویل داده شد. همچنین گفته میشود خانواده نهال برای معرفی او با عنوان «شهید» تحت فشار بودهاند.

احمدرضا و امیرحسین فیضی؛ دو برادر کشتهشده در فردیس کرج
در حادثهای دیگر در فلکه پنجم فردیس کرج، دو برادر به نامهای امیرحسین و احمدرضا فیضی، در شامگاه ۹ اسفند در اثر تیراندازی ماموران جان باختند. امیرحسین، ۱۹ ساله و دانشجو و احمدرضا، ۱۵ ساله و دانشآموز بود.
به گفته یکی از نزدیکان این خانواده، این دو برادر در خودرو پدرشان در حال تردد بودند و پس از انتشار خبر کشته شدن علی خامنهای با بوق زدن ابراز شادی میکردند که در فلکه پنجم فردیس هدف تیراندازی قرار گرفتند.
پس از به رگبار بستن خودرو و تیر خوردن احمدرضا و امیرحسین، ماموران مجددا به لاستیکهای خودرو تیراندازی کردند و پدر خانواده ناچار به توقف خودرو شد.
بر اساس روایت این منبع، احمدرضا از ناحیه قلب هدف گلوله قرار گرفت و در دم جان باخت. امیرحسین نیز که از ناحیه پهلو مجروح شده بود، دقایقی بعد در اثر شدت جراحات جان خود را از دست داد. پس از آن، ماموران در محل حادثه با بستگان قربانیان درگیر و مانع از همراهی آنان با مجروحان شدند.
این منبع همچنین اعلام کرده است که تحویل پیکر این دو برادر با تاخیر انجام شده و خانواده برای پیگیری وضعیت آنان با محدودیتهایی مواجه بودهاند.

ترامپ در یک سخنرانی در واشینگتن دیسی گفت: «اگر ما نبودیم، جمهوری اسلامی مدتها پیش به سلاح هستهای دست یافته بود. تمام جهان زیر تهدیدی مرگبار قرار میگرفت و چشمانداز صلح در خاورمیانه برای همیشه کاملا نابود میشد.»
او افزود: «خاورمیانه را فراموش کنید، ما هم با ابری بالای سرمان روبهرو میشدیم، چون جمهوری اسلامی از سلاح هستهای استفاده میکرد و آنها بدون تردید آن را علیه ما به کار میبردند.»
ترامپ با اشاره به اینکه به محض ورود به کاخ سفید برجام را لغو کرد، گفت: «اگر آن را لغو نکرده بودم، جمهوری اسلامی سه سال پیش سلاح هستهای را استفاده میکرد.»
او گفت: «اوباما با برجام حق، سود کامل و مطلق و همهچیز را به جمهوری اسلامی داد. یادتان هست وقتی بیبی نتانیاهو آمد و از او خواهش کرد این کار را نکند؟ اما او به ایران حق داشتن سلاح هستهای در بالاترین سطح را در مدت زمانی بسیار کوتاه داد.»
ترامپ با اشاره به حمله آمریکا به تاسیسات هستهای جمهوری اسلامی در جنگ ۱۲ روزه گفت: «ما برای بار دوم با آن بمبافکنهای زیبای بی-۲ جلوی دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای را گرفتیم. آنها وارد شدند و توان هستهای را بهشدت در هم کوبیدند. و اگر آن حمله انجام نمیشد، ایران ظرف دو تا چهار هفته پس از آن، سلاح هستهای میداشت. اما ما حمله کردیم، آن سایت را نابود کردیم و آنجا را هم نجات دادیم.»
منابع آگاه به ایراناینترنشنال گفتند که مسعود پزشکیان، رییس دولت در جمهوری اسلامی، تحت فشار مستقیم فرماندهان سپاه و از جمله احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه، محمد باقر ذوالقدر را بهعنوان دبیر شورایعالی امنیت ملی منصوب کرده است.
این منابع که بهدلیل حساسیت موضوع نخواستند نامشان فاش شود، تاکید کردند که در پی تشدید درگیریهای درونی در رهبری جدید در جمهوری اسلامی، و در راستای تصاحب کامل قدرت از سوی سپاه پاسداران، انتصاب ذوالقدر به پزشکیان و دیگر اعضای شورای عالی امنیت ملی تحمیل شده است.
بهگفته این منابع پس از کشته شدن علی لاریجانی، در حالی که هیچ نشانهای از حضور مجتبی خامنهای در تصمیمگیریها وجود ندارد و با وجود مخالفت برخی از مقامهای ارشد باقیمانده جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران محمد باقر ذوالقدر را بهعنوان دبیر جدید شورایعالی امنیت ملی انتخاب و با وجود نارضایتی مسعود پزشکیان او را مجبور به صدور این حکم کرده است.
مهدی طباطبایی، معاون ارتباطات و اطلاع رسانی دفتر پزشکیان سه شنبه چهارم فروردین ۱۴۰۴ با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، نوشت: «با نظر و موافقت رهبر عالیقدر انقلاب اسلامی و با حکم مسعود پزشکیان رییس جمهوری، محمدباقر ذوالقدر به عنوان دبیر شورایعالی امنیت ملی منصوب شد.»
منابع آگاه به ایراناینترنشنال گفتند که این اقدام نشانه دیگری از کاهش نقش دولت پزشکیان و دیگر مراکز قدرت در عالیترین نهاد سیاستگذاری و تصمیمگیریهای کلان امنیتی و تسلط کامل سپاه پاسداران بر قدرت در جمهوری اسلامی و بهویژه شورایعالی امنیت ملی در شرایط کنونی است.
محمدباقر قاضیانی، که به نام محمد باقر ذوالقدر معروف است، در حال حاضر دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز هست. او در سال ۱۴۰۰ با حکم صادق آملی لاریجانی، جایگزین محسن رضایی شد.
در پی کشته شدن محمد پاکپور، احمد وحیدی بدون آنکه حکم انتصاب او از سوی مجتبی خامنهای، رهبر جدید و فرمانده کل قوا در جمهوری اسلامی منتشر شود، بهعنوان فرمانده کل سپاه پاسداران معرفی شد.
وحید شاهچراغی، معروف به احمد وحیدی، ششم دی ماه ۱۴۰۴ از سوی علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، بهعنوان جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران جایگزین علی فدوی شد. علی خامنهای پس از کشته شدن حسین سلامی در جریان جنگ ۱۲ روزه، محمد پاکپور را بهعنوان فرمانده کل سپاه منصوب کرده بود.
احمد وحیدی در حالی بدون انتشار هیچ حکمی با امضای مجتبی خامنهای بهعنوان فرمانده کل سپاه معرفی شده است که محسن رضایی، فرمانده سابق سپاه پاسداران با صدور حکمی منتسب به رهبر جدید جمهوری اسلامی، بهعنوان مشاور نظامی او منصوب شده است.
از زمان معرفی مجتبی خامنهای بهعنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی، او هرگز در انظار عمومی دیده نشده و تنها چند پیام مکتوب منتسب به او منتشر شده است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، و دیگر مقامهای ارشد دولت او از جمله جیدی ونس، معاون رییسجمهوری، و پیت هگست، وزیر جنگ، از زنده بودن مجتبی خامنهای خبر داده اما تاکید کردهاند که او به سختی مجروح شده است و هیچ نشانهای از حضور او در اداره قدرت در جمهوری اسلامی به چشم نمیخورد.
مقامات ارشد اسرائیلی، از جمله بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر این کشور نیز از جراحت مجتبی خامنهای خبر داده و تاکید کردهاند که تضمینی برای ادامه حیات او وجود ندارد.
جامعه ایران یکی از پیچیدهترین و متناقضترین دورههای تاریخی خود را تجربه میکند؛ دورهای که در آن شادی، سوگ و امید بهطور همزمان در هم تنیده شدهاند و تصویری کمسابقه از وضعیت اجتماعی و سیاسی کشور را شکل دادهاند.
ماههای گذشته برای جامعه ایران، ماههایی خونین و سرنوشتساز بوده است. سرکوب گسترده اعتراضات در دیماه، به بزرگترین کشتار خیابانی در تاریخ معاصر ایران تبدیل شد؛ رخدادی که از نظر ابعاد و شدت خشونت، حتی در مقیاس جهانی نیز کمنظیر توصیف میشود.
هدف اصلی حکومت از این سرکوب، ایجاد رعب و وحشت در جامعه بود؛ تلاشی برای پایان دادن به چرخه اعتراضات، جلوگیری از شکلگیری مجدد جنبشهای اجتماعی و خاموش کردن صدای مخالفت.
اما برخلاف این انتظار جامعه ایران نهتنها عقبنشینی نکرد، بلکه در بسیاری از موارد واکنشی معکوس نشان داد. یکی از نشانههای این وضعیت، حضور و اعتراض دوباره مردم در مراسم چهلم جانباختگان بود؛ مراسمی که بهجای آنکه صرفا به سوگواری محدود شود، به بستری برای طرح مطالبات سیاسی و اجتماعی تبدیل شد. در این تجمعها، جامعه معترض ایران خواستار توجه و حمایت جامعه بینالمللی شد و حتی از حمله خارجی علیه جمهوری اسلامی استقبال کرد.
این واکنشها را میتوان در چارچوبی گستردهتر تحلیل کرد. در شرایط عادی، هنگامی که کشوری مورد حمله خارجی قرار میگیرد، انتظار میرود مردم در کنار نیروهای مسلح خود قرار بگیرند. اما تجربه ایران در ماههای اخیر نشان داد که این قاعده همواره صادق نیست.
هنگامی که مردم در کنار ساختار نظامی قرار نمیگیرند، معمولا سه عامل اساسی در کار است:
نخست، بحران مشروعیت و کارآمدی حکومت است. وقتی بخش قابلتوجهی از جامعه، حاکمیت را نماینده واقعی خود نمیداند یا آن را ناکارآمد تلقی میکند، انگیزهای برای حمایت از آن در شرایط بحرانی باقی نمیماند.
دوم، نوع برداشت مردم از ماهیت درگیری است. در شرایط کنونی، بسیاری از شهروندان احساس نمیکنند که «ایران» بهعنوان یک کشور هدف حمله قرار گرفته، بلکه تصور غالب این است که «جمهوری اسلامی» بهعنوان یک ساختار سیاسی نامشروع و فاسد و جنایتکار هدف قرار گرفته است. این تمایز، نقشی تعیینکننده در شکلگیری واکنش اجتماعی دارد.
سومین عامل، نحوه ادراک از نیروی خارجی است. در حالی که در اغلب جنگها، نیروی مهاجم بهعنوان «متجاوز» تلقی میشود، در بخش غالب افکار عمومی ایران، این تصور شکل گرفته که نیروی خارجی نه لزوماا متجاوز، بلکه «عامل فشار» یا حتی «عامل تغییر» و کمک کننده به مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. چنین برداشتی، نتیجه سالها انباشت نارضایتی، سرکوب و جنایت است.
در چنین بستری، شروع سال نو۱۴۰۵ معنایی متفاوت پیدا کرده است . جامعه ایران در این مقطع، ترکیبی از سه حس عمده را تجربه میکند:
نخست، حس شادی و امیدی که با نوروز و آغاز بهار گره خورده است؛ احساسی که ریشه در فرهنگ دیرینه ایرانی دارد و حتی در سختترین شرایط نیز خود را بازتولید میکند.
دوم، حس عمیق اندوه ناشی از کشته شدن دهها هزار نفر در ماههای گذشته؛ اندوهی که تقریبا هیچ خانوادهای را بیتاثیر نگذاشته و به بخشی از حافظه جمعی تبدیل شده است.
و در نهایت، سومین حس، امید به تغییر و سرنگونی جمهوری اسلامی است؛ امیدی که پس از تحولات اخیر و افزایش فشارهای داخلی و خارجی بر جمهوری اسلامی، در جامعه تقویت شده است. این امید، البته با نگرانی و دغدغه همراه است و این طبیعی است.
همزمانی این سه حس شادی، سوگ و امید نشاندهنده شرایطی ویژه و متفاوت در جامعه ایران است. جامعهای که نه در وضعیت عادی قرار دارد و نه در یک نقطه پایانی، بلکه در میانه یک گذار تاریخی ایستاده است. گذاری که سرنوشت ایران و مردم ایران را میتواند برای دههها و حتی قرنهای آینده تعیین کند.
بهار ۱۴۰۵، بیش از هر زمان دیگری، بازتابدهنده این وضعیت است؛ جایی که مردم، همزمان با تبریک سال نو، یاد جانباختگان را گرامی میدارند و در عین حال، چشم به آیندهای متفاوت و سرنگونی جمهوری اسلامی و بازگشت به زندگی عادی دارند. ملت ایران ایستاده که این تغییر بزرگ را رقم بزند.