مقامهای دولت آمریکا اعلام کردند دیدار دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در کاخ سفید آغاز شده است.
نتانیاهو پیش از دیدار با ترامپ با مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، دیدار و عضویت اسرائیل را در «شورای عالی صلح» امضا کرد.
وزارت دفاع اسرائیل در بیانیهای اعلام کرد با همکاری آژانس دفاع موشکی آمریکا، مجموعهای از آزمایشها روی سامانه پدافند هوایی «فلاخن داوود» انجام گرفته است.
در این بیانیه که چهارشنبه ۲۲ بهمن منتشر شد، آمده است این آزمایشها بر پایه تجربههای عملیاتی طراحی شد و «طیفی از سناریوهای چالشبرانگیز متناسب با تهدیدات موجود» را در برگرفت.
وزارت دفاع اسرائیل افزود: «موفقیت این آزمایشها یک جهش فناورانه و عملیاتی دیگر در مسیر ارتقای سامانه به شمار میرود؛ سامانهای که در جریان جنگ با رهگیریهای موفق، توانمندی عملیاتی بالایی از خود به نمایش گذاشت، جان انسانها را نجات داد و از وارد آمدن خسارات قابل توجه جلوگیری کرد.»
سامانه «فلاخن داوود» در شرکت صنایع دفاعی رافائل تولید شده و با هدف رهگیری راکتها، موشکها از جمله موشکهای کروز، هواپیماها و پهپادها توسعه یافته است.
«فلاخن داوود» که از سال ۲۰۱۷ وارد مرحله عملیاتی شده، لایه میانی ساختار پدافند هوایی چندلایه اسرائیل را تشکیل میدهد.
در این ساختار، سامانههای کوتاهبرد «پرتوی آهنین» و «گنبد آهنین» در لایه پایینتر قرار دارند و سامانههای «پیکان» در لایه بالایی برای مقابله با موشکهای بالستیک دوربرد به کار گرفته میشوند.
در روزهای اخیر، تقویت حضور نظامی آمریکا در منطقه باعث شده گمانهزنیها درباره چشمانداز مذاکرات تهران و واشینگتن شدت بگیرد.
۲۱ بهمن، خبرگزاری رویترز با استناد به تصاویر ماهوارهای گزارش داد ارتش آمریکا در پایگاه العدید قطر، بزرگترین پایگاه نظامی ایالات متحده در خاورمیانه، موشکهای پاتریوت را در پرتابگرهای متحرک قرار داده است.
مقامهای جمهوری اسلامی تاکنون بارها تاکید کردهاند تنها حاضر به گفتوگو درباره پرونده هستهای هستند و برنامه موشکی خود را غیرقابل مذاکره میدانند.
اسرائیل در مقابل تاکید کرده هرگونه توافق احتمالی با تهران باید شامل محدود کردن موشکهای بالستیک و توقف حمایت از گروههای نیابتی باشد.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، ۲۲ بهمن با دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در واشینگتن دیدار خواهد کرد.
محور این دیدار گفتوگوهای اخیر جمهوری اسلامی و ایالات متحده خواهد بود.
آژانس امنیت اسرائیل (شینبت) و اداره ملی سایبری این کشور، ۲۲ بهمن در بیانیهای مشترک اعلام کردند در ماههای گذشته، صدها حمله سایبری جمهوری اسلامی علیه شهروندان اسرائیلی، از جمله مقامهای بلندپایه دولتی و نظامی، چهرههای دانشگاهی و خبرنگاران، شناسایی و خنثی شده است.
بر پایه این بیانیه، پس از جنگ ۱۲ روزه، تلاش ماموران اطلاعاتی حکومت ایران برای نفوذ به حسابهای شخصی گوگل شهروندان اسرائیلی افزایش چشمگیری داشته است.
در ادامه این بیانیه آمده است: «هدف از این تلاشها جمعآوری اطلاعات شخصی و حرفهای است که میتواند برای پیشبرد فعالیتهای تروریستی، جاسوسی و عملیات نفوذ در قالب فیشینگ هدفمند مورد استفاده قرار گیرد.»
نهادهای اسرائیلی هشدار دادند این حملات با جعل هویت، ترغیب به دانلود فایل از طریق یک لینک و ارسال پیامهای فیشینگ، برای سرقت گذرواژه و کد تایید حسابهای گوگل، تلگرام و واتساپ انجام میشود و در صورت موفقیت، دسترسی کامل مهاجم را فراهم میکند.
پیشتر در مهرماه، شرکت مایکروسافت هشدار داد جمهوری اسلامی از هوش مصنوعی برای پیشبرد حملات سایبری بهره میبرد.
روزنامه گاردین به نقل از کارشناسان حوزه محیط زیست گزارش داد نفتکشهای فرسوده «ناوگان سایه» جمهوری اسلامی که برای دور زدن تحریمهای بینالمللی به کار گرفته میشوند، تهدیدی جدی برای محیط زیست هستند و میتوان آنها را «بمب ساعتی» توصیف کرد.
گاردین نوشت اگر در پی فعالیت ناوگان سایه جمهوری اسلامی فاجعهای زیستمحیطی رخ دهد، دامنه آلودگی آن میتواند حتی از حادثه اکسون والدز در سال ۱۹۸۹ فراتر رود؛ رویدادی که طی آن ۳۷ هزار تُن نفت خام به دریا نشت کرد.
شرکت «پول استار گلوبال» ۲۹ کشتی ایرانی را بررسی کرده که پس از اقدام آمریکا در توقیف یک نفتکش ونزوئلایی در ماه دسامبر، سامانههای شناسایی ماهوارهای خود را خاموش کردند و از دید خارج شدند.
بر اساس این ارزیابی، نیمی از این کشتیها بیش از عمر ایمن توصیهشده ۲۰ سال فعالیت کردهاند.
همچنین بهدلیل فعالیت پنهانی این ناوگان، احتمال میرود که نگهداری مناسبی از آنها صورت نگیرد و با استانداردهای بینالمللی ایمنی همخوانی نداشته باشند.
در سالهای گذشته بیش از ۵۰ رویداد مرتبط با نفتکشهای ناوگان سایه در نقاط مختلف جهان به ثبت رسیده است؛ حوادثی که از تصادف دریایی تا نشت نفت را در بر میگیرد.
بین سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۴، در مجموع ۹ لکه نفتی در کشورهایی مانند تایلند، ایتالیا و مکزیک به ناوگان سایه روسیه نسبت داده شد.
با این حال، نقش ناوگان سایه حکومت ایران تاکنون کمتر مورد توجه و بررسی قرار گرفته است.
جمهوری اسلامی در ماههای اخیر در پی آن بوده است که از طریق ناوگان سایه، تحریمهای نفتی آمریکا را دور بزند.
این شبکه از نفتکشها با تغییر پرچم، خاموش کردن سیستمهای رهگیری، انتقال محموله از کشتی به کشتی و ساختارهای مالکیتی غیرشفاف، نفت تحریمی را جابهجا میکنند.
۲۴ درصد نفتکشهای ناوگان سایه ایران بالای ۲۵ سال عمر دارند
گاردین در ادامه گزارش داد طبق ارزیابیها، هفت فروند از مجموع ۲۹ کشتی ناوگان سایه جمهوری اسلامی در طبقه «ریسک فوقالعاده بالا» قرار گرفتهاند، زیرا عمر آنها از ۲۵ سال فراتر رفته است و سه کشتی نیز بیش از ۳۰ سال سن دارند.
افزون بر این، پنج کشتی هم فرسودهاند و هم در گروه «نفتکشهای بسیار بزرگ حمل نفت خام» جای میگیرند؛ شناورهایی با ظرفیت تقریبی ۳۰۰ هزار تُن نفت.
تحلیلگران میگویند نفتکشهای ناوگان سایه اغلب بدون بیمه فعالیت میکنند و به همین دلیل، در صورت نشت نفت، هزینههای پاکسازی بر دوش کشوری خواهد بود که حادثه در آبهای آن رخ داده است.
بر پایه برآوردها، این هزینه میتواند رقمی بین ۸۶۰ میلیون تا ۱.۶ میلیارد دلار باشد.
شمار کل نفتکشهای ناوگان سایه در جهان به چند صد فروند میرسد و برخی ارزیابیها سهم آنها را حدود ۱۷ درصد از کل ناوگان جهانی نفتکشها میدانند.
روسیه بزرگترین ناوگان سایه را در اختیار دارد. در دسامبر ۲۰۲۴، دو نفتکش فرسوده روسی پس از غرق شدن یکی و به گل نشستن دیگری، موجب نشت گسترده نفت در دریای سیاه شدند.
در ماههای اخیر؛ واشینگتن کوشیده است با اعمال تحریمهای هدفمند، فعالیت ناوگان سایه حکومت ایران را مختل کند.
در تازهترین اقدام، وزارت خزانهداری آمریکا ۱۸ بهمن از اعمال تحریمهای تازه علیه شبکهای از کشتیها، شرکتها و افراد مرتبط با تجارت نفت ایران خبر داد.
در بسته تحریمی جدید، نام ۱۴ کشتی، ۱۵ نهاد تجاری و دو فرد حقیقی به چشم میخورد.
سلیم خان، مدیر بخش داده و تحلیل در شرکت پول استار گلوبال، ناوگان سایه حکومت ایران را به «بمب ساعتی» تشبیه کرد و هشدار داد این ناوگان از برخی از فرسودهترین نفتکشها تشکیل شده است.
او در عین حال افزود این تجارت برای بازیگران دخیل بسیار سودآور است و همین سودآوری، انگیزه ادامه فعالیت را تقویت میکند.
مارک اسپالدینگ، رییس سازمان غیرانتفاعی «بنیاد اقیانوس» نیز گفت: «ناوگان سایه ایران یک تهدید زیستمحیطی قابل توجه و رو به افزایش است. پرسش این نیست که آیا یک حادثه بزرگ رخ خواهد داد، بلکه این است که چه زمانی و کدام جوامع ساحلی و زیستبومهای دریایی بهای سامانه حملونقلی را خواهند پرداخت که برای فرار از پاسخگویی طراحی شده است.»
او افزود: «ما عمیقا نگرانیم که بُعد زیستمحیطی فعالیتهای ناوگان سایه تاکنون آنگونه که باید مورد توجه قرار نگرفته است.»
گزارش ایراناینترنشنال درباره نقش مقامهای ارشد دیپلماتیک جمهوری اسلامی در انتقال صدها میلیون دلار پول نقد به حزبالله لبنان، در رسانه اسرائیلی واینت بازتاب یافت.
مجتبا پورمحسن، عضو هیئت تحریریه ایراناینترنشنال، شامگاه سهشنبه ۲۱ بهمن در گزارشی فاش کرد عباس عراقچی، علی لاریجانی و شش مقام دیگر جمهوری اسلامی، با استفاده از گذرنامههای دیپلماتیک خود، در پروازهایی به مقصد بیروت، چمدانهایی حاوی مبالغ کلان برای بازسازی حزبالله جابهجا کردهاند.
محمدابراهیم طاهریانفرد، محمدرضا شیرخدایی، حمیدرضا شیرخدایی، رضا ندایی، عباس عسگری و امیرحمزه شیرانیراد، شش دیپلماتی هستند که در عملیات انتقال صدها میلیون دلار پول نقد به لبنان دست داشتهاند.
این اقدام در شرایطی صورت گرفت که حزبالله پس از متحمل شدن ضربات سنگین به ساختار فرماندهی، تسلیحاتی و مالیاش، در ماههای اخیر بهطور جدی در پی بازسازی توان خود بوده است.
واینت در گزارش خود نوشت انتقال پول از ایران به لبنان با استفاده از هواپیماهای غیرنظامی موضوعی تازه نیست.
سال گذشته، حامیان حزبالله در برابر فرودگاه بیروت تجمعات اعتراضی برگزار کردند، زیرا دولت لبنان مانع از فرود یک هواپیمای ایرانی شده بود که بنا بر گزارشها، مبالغ قابل توجهی پول نقد برای حزبالله حمل میکرد.
اسرائیل پیشتر هشدار داده بود در صورت ادامه روند انتقال پول از ایران به لبنان، علیه فرودگاه بیروت دست به اقدام خواهد زد.
دیپلماتهای دخیل در قاچاق پول نقد
پورمحسن در ادامه گزارش خود گفت طاهریانفرد، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی را در سفر ۱۸ دی به بیروت همراهی میکرد.
طاهریانفرد دیپلماتی ۷۰ ساله است که پیشتر سفیر جمهوری اسلامی در ترکیه، دستیار ویژه محمدجواد ظریف در وزارت امور خارجه و نماینده ویژه حکومت در افغانستان بود.
شیرخدایی دیگر نیروی کهنهکار وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی است که در قاچاق صدها میلیون دلار پول نقد برای حزبالله نقش داشته است.
این دیپلمات ۶۹ ساله پیش از این سرکنسول ایران در پیشاور و اسلامآباد پاکستان و دستیار ویژه وزیر امور خارجه در دولت اول حسن روحانی بود.
او اکنون رییس هیئتمدیره یک شرکت تعاونی به نام «پیشکسوتان بینالملل وفا» است که در پولشویی به نفع وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی فعالیت دارد.
دیگر دیپلمات دخیل در انتقال پول نقد به حزبالله شیرانیراد است. او تا سال ۱۳۹۱ کارمند سفارت جمهوری اسلامی در کانادا بود، اما پس از قطع روابط دیپلماتیک اتاوا و تهران، به ایران دیپورت شد.
اول دیماه، شبکه کان اسرائیل از موافقت جمهوری اسلامی با پرداخت یک میلیارد دلار به حزبالله خبر داد.
ششم آذر، روزنامه والاستریت ژورنال گزارش داد جمهوری اسلامی طی یک سال گذشته صدها میلیون دلار درآمد نفتی را از طریق صرافیها، شرکتهای خصوصی و شبکه حواله در دبی به حزبالله لبنان منتقل کرده است.
حکومت ایران حزبالله را یکی از ارکان اصلی «محور مقاومت» میداند.
«محور مقاومت» عنوانی است که مقامها و رسانههای جمهوری اسلامی برای گروههای مسلح مورد حمایت تهران در منطقه، نظیر جهاد اسلامی، حزبالله، حشد شعبی، حماس و حوثیهای یمن، استفاده میکنند.
پشتیبانی جمهوری اسلامی از حزبالله و دیگر گروههای نیابتی در حالی ادامه دارد که شهروندان ایران زیر فشار فقر، تورم فزاینده و بحرانهای معیشتی زندگی میکنند و سیاست خارجی حکومت را در تعارض با اولویتهای داخلی کشور میدانند.
بررسی لایحه «سی-۱۲» (C-12) در مجلس سنای کانادا بار دیگر موضوع حضور و فعالیت عوامل جمهوری اسلامی در کانادا را به کانون بحثهای سیاسی و حقوقی کشاند.
به گزارش خبرنگار ایراناینترنشنال در کانادا، این نشست در شرایطی برگزار شد که دولت کانادا، همزمان با فشارهای دیپلماتیک واشینگتن و تهدیدهای تعرفهای دونالد ترامپ، میکوشد با تصویب این لایحه امنیت مرزی خود را تقویت کند؛ منتقدان اما هشدار میدهند که این لایحه ممکن است بهجای هدفگیری تهدیدات واقعی، حقوق پناهندگان و گروههای آسیبپذیر را محدود کند.
در جلسهای که به بررسی مواد ۵ تا ۸ لایحه اختصاص داشت، کارشناسان حقوقی و فعالان مدنی از جمله اردشیر زارعزاده (حقوقدان و فعال حقوق بشر)، تیموتی مکسورلی (هماهنگکننده گروه نظارت بر آزادیهای مدنی) و نمایندگانی از عفو بینالملل و کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل دیدگاههای انتقادی خود را مطرح کردند.
زارعزاده با اشاره به تضاد میان سرکوب معترضان در ایران و حضور آزادانه وابستگان جمهوری اسلامی در کانادا، گفت تمرکز لایحه بر ضربالاجلهای سختگیرانه برای پناهجویان «آدرس غلط» میدهد؛ زیرا قوانین موجود در صورت اجرای موثر، ابزار کافی برای شناسایی و «اخراج مهرههای رژیم» را فراهم میکند و مشکل اصلی ضعف غربالگری ویزا پیش از ورود است.
منتقدان همچنین نسبت به تهدید حقوق پناهندگان و حریم خصوصی هشدار دادند؛ از جمله بیاثر بودن مهلتهای زمانی کوتاه بر تهدیدات امنیتی واقعی، کاهش شفافیت دادرسی با جایگزینی استماع حضوری با بررسیهای صرفاً مکتوب، و اعطای اختیارات گسترده به ماموران مرزی برای بازرسی دستگاههای دیجیتال بدون نظارت قضایی.
بلوچستان بزرگترین ایالت جنوب پاکستان با جمعیتی کمتر از ۱۵ میلیون نفر، نزدیک به ۴۴ درصد از خاک کشور را شامل میشود. مردم این منطقه با وجود منابع طبیعی زیادی از جمله طلا، مس، گاز، زغالسنگ و دیگر معادن ارزشمند، مانند بسیاری از مناطق دیگر پاکستان، در فقر و سختی زندگی میکنند.
شورشیان بلوچ با حملات مرگبار و خونین به دردسری برای ارتش پاکستان بدل شده است. هفته گذشته، حملات جداییطلبان بلوچ دهها کشته برجای گذاشت و از نظامیان و غیرنظامیان قربانی گرفت.
در این مقاله بخوانید که جداییطلبان بلوچستان چه کسانیاند، نارضایتیها چگونه شکل گرفت، چند گروهاند، رهبرانشان کیهایند، چه نوع تشکیلاتی دارند و اهداف و آرمانهایشان چیست.
نخستین شورش در بلوچستان
پیش از تأسیس پاکستان در سال ۱۹۴۷، این منطقه دولتی مستقل به نام «کلات» داشت که حاکم آن خان احمد یار خان بود.
پس از خروج بریتانیا از هند، خان احمد یار خان اعلام استقلال کرد و کلات یک سال بهصورت مستقل اداره شد.
این منطقه در سال ۱۹۴۸ به پاکستان ملحق شد. مخالفان حکومت پاکستان این الحاق را اجباری میدانند و میگویند خان کلات تحت فشار ارتش مجبور به امضای تفاهمنامه شد. حکومت پاکستان اما میگوید این الحاق داوطلبانه بود و پس از مذاکرات با محمد علی جناح انجام شد.
میر احمد خان، خان کلات با محمد علی جناح، بنیانگذار پاکستان در سال ۱۹۴۸
شاهزاده عبدالکریم، برادر کوچک خان کلات، توافق برادر خود را نپذیرفت و به کوهستان رفت. او مبارزه مسلحانه را آغاز کرد و این نخستین قیام مسلحانه بلوچها علیه پاکستان بود. عبدالکریم در سال ۱۹۵۰ تسلیم شد.
در سال ۱۹۷۰، پاکستان مناطق کلات و پشتوننشین بلوچستان را در یک ایالت واحد ادغام کرد.
نارضایتی سیاسی و اجتماعی در بلوچستان از همان ابتدا وجود داشت و در دهههای بعد به شکل نافرمانی مدنی ادامه یافت. طی چند دهه اخیر، این نارضایتی به شورشهای مسلحانه و شکلگیری گروههای جداییطلب منجر شده است.
چرخش مبارزه بلوچها از سیاست به نبرد مسلحانه
بلوچها در قرن بیستم بیشتر مسیر سیاسی و مسالمتآمیز را دنبال میکردند. بسیاری از سیاستمداران بلوچ عضو حزب عوامی ملی بودند؛ ائتلافی ملیگرا و چپگرا که بلوچها و پشتونها در آن حضور داشتند.
چهرههایی مانند میرغوثبخش بزنجو، سردار عطاالله مینگل، نواب خیربخش مری، گلخان نصیر، عبدالواحد کُرد و عبدالحی بلوچ در این حزب فعال بودند.
میرغوثبخش بزنجو در حال سخنرانی در حزب عوامی ملی پاکستان
در سال ۲۰۰۶، نواب اکبر بگتی، رهبر ملیگرای بلوچ، در عملیاتی ارتش پاکستان کشته شد. او پیشتر در مناصب دولتی فعالیت میکرد، اما در سالهای پایانی عمرش با دولت مخالف بود. مرگ او به گفته تحلیلگران باعث تشدید شورشها و افزایش خشونتها شد. در همان سال، بالاچ مری، فرزند خیربخش مری، نیز توسط ارتش پاکستان کشته شد. این رویدادها، آغاز مرحلهای جدید از مقاومت مسلحانه بلوچها را رقم زد.
افراسیاب ختک، سناتور پیشین و تحلیلگر مسائل منطقهای، معتقد است نفوذ ارتش در ساختار دولت پاکستان و آنچه او «پنجابیشدن» نظام سیاسی مینامد، باعث گرایش برخی بلوچها به فعالیت مسلحانه شده است. به گفته او، ارتش پاکستان ملیگرایان بلوچ و پشتون را تهدید میداند و تلاش میکند نفوذ آنان را محدود کند.
از سوی دیگر، دولت و ارتش پاکستان اتهام سرکوب قومی یا دخالت ارتش در سیاست به نفع گروه خاصی را رد میکنند. مقامهای رسمی میگویند فعالیتهای مسلحانه بلوچها و گروههایی مانند تحریک طالبان پاکستان تهدید امنیتی برای کشور هستند و دولت اقدامات قانونی و امنیتی علیه آنها انجام میدهد.
به طور کلی، گرچه دیدگاه تحلیلگران بلوچ و منابع رسمی پاکستان متفاوت است، واقعیت این است که حرکت بلوچها از فعالیت سیاسی به شورش مسلحانه تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله سیاست داخلی، امنیت و تحولات محلی شکل گرفته است.
چندپارچگی گروههای سیاسی و نظامی
بلوچها یک گروه واحد و یکپارچه مخالف مسلح حکومت پاکستان نیستند. ساختار نیروهای مسلح آنان پیچیده و پویاست و با گذشت زمان گروههای مختلف ظهور، ادغام و گاه فروپاشی کردهاند. برخی تحلیلگران که وضعیت بلوچستان را از نزدیک دنبال میکنند، میگویند شورشیان بلوچ به شش دسته تقسیم میشوند.
این گروهها عمدتا اهداف مشابهی دارند و از ادبیات مشابهی برای توجیه فعالیتهای مسلحانه خود استفاده میکنند: «به دست آوردن استقلال و کنترل منابع و سرزمین خود».
افراسیاب ختک، تحلیلگر مسائل منطقه، میگوید: «از مهمترین گروههای مسلح فعال میتوان به ارتش آزادیبخش بلوچستان (بیالای)، جبهه آزادیبخش بلوچستان (بیالاف) و گاردهای جمهوریخواه اشاره کرد.»
درگیریها چگونه افزایش یافتند
دهه ۱۹۷۰ آغاز مقاومت مسلحانه محدود در بلوچستان بود. اما ارتش آزادیبخش بلوچستان (بیالای) بهعنوان تاثیرگذارترین گروه مسلح جداییطلب رسما در دهه ۲۰۰۰ شکل گرفت و از شاخههای مختلف جنبش مسلح بلوچ به وجود آمد.
«ارتش آزادیبخش بلوچستان» بعدها به شاخههای متعددی تقسیم شد. یکی از این شاخهها زیر نظر هربییار مری، که در بریتانیا زندگی میکند، فعالیت میکرد. شاخهای دیگر توسط اسلم اچو هدایت میشد که در سال ۲۰۱۸ در قندهار کشته شد.
همچنین، واحد انتحاری «بریگاد مجید» با ارتش آزادیبخش بلوچستان مرتبط است و بهعنوان یکی از بخشهای عملیاتی این گروه شناخته میشود.
«ارتش آزادیبخش بلوچ» یک چالش جدی امنیتی برای پاکستان است. ارتش آزادیبخش بلوچ و چند گروه مسلح بلوچ دیگر در پاکستان بهعنوان گروههای تروریستی شناخته شدهاند.
حملات هماهنگ هفتههای گذشته که چند شهر را برای مدتی در شوک فرو برد، عمدتا کار همین گروه بود.
برخی ناظران و تحلیلگران میگویند که در سالهای اخیر، بهویژه پس از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، میزان هماهنگی میان این گروهها افزایش یافته است. به باور آنان، پیروزی طالبان به مبارزات بلوچها روحیه تازهای بخشیده و این تصور را تقویت کرده که تغییر امکانپذیر است.
اسلم بلوچ که پس از بالاچ مری رهبری جداییطلبان را به عهده گرفت
رهبران و تشکیلات جداییطلبان
بالاچ مری یکی از نخستین رهبران ارتش آزادیبخش بلوچستان بود که در سال ۲۰۰۷ کشته شد.
پس از او، اسلم بلوچ تا ۲۰۱۸ رهبری گروه را بهعهده گرفت و سپس بشیر زیب رهبر آن شد.
ارتش آزادیبخش بلوچ در ایالت بلوچستان و مناطقی مانند کویته، گوادر، نوشکی و مکران فعال است. این گروه بارها مسئول حملات علیه نیروهای امنیتی پاکستان، خطوط راهآهن و پروژههای اقتصادی معرفی شده است.
بریگاد مجید: مسئول انجام حملات انتحاری است و شناختهشدهترین واحد این گروه به شمار میرود.
واحد فاتح: برای عملیات ویژه و حملات سریع بهکار گرفته میشود.
واحد عملیات تاکتیکی ویژه (استیاواس): عملیات هدفمند و پیچیده در سطح بالا را اجرا میکند.
واحد اطلاعاتی و رصد زِراب: فعالیتهای اطلاعاتی و نظارتی را پیش میبرد و در شناسایی اهداف نقش اساسی دارد.
ارتش آزادیبخش بلوچستان برای بسیاری از دیگر گروههای بلوچ، نقش یک پایه فکری و تشکیلاتی را ایفا میکند. ایالات متحده امریکا و بریتانیا ارتش آزادیبخش بلوچ را یک گروه تروریستی میداند.
گروههای دیگر
جبهه آزادیبخش بلوچستان
این جبهه توسط یک پزشک به نام الله نظر بلوچ رهبری میشود که برای جدایی بلوچستان از پاکستان مبارزه میکند. اللهنظر بلوچ این گروه را از اوایل دهه ۲۰۰۰ رهبری میکند. این جبهه در مناطق مکران، توربات و سایر بخشهای جنوب بلوچستان نفوذ دارد.
این گروه عمدتا به جنگهای چریکی، کمینها و حملات هدفمند شناخته میشود و در جنوب و غرب بلوچستان فعالیت دارد.
شاخه مسلحانه حزب جمهوریخواه بلوچ
زیر نظر برهمداغ بگتی، نواسه نواب اکبر بگتی، فعالیت میکند و در میان برخی اعضای قبیله بگتی حمایت دارد. این شاخه پس از کشته شدن نواب اکبر بگتی در سال ۲۰۰۶ شکل گرفت.
برهمداغ بگتی در سالهای اخیر در سوئیس زندگی کرده و دولت سوئیس درخواست پناهندگی او را به دلیل ارتباط با فعالیتهای مسلحانه رد کرده است.
گارد آزادیبخش بلوچستان (بیالجی): رهبری این گروه با بختیار دُنکی است. این تشکل شبکهای نسبتاً کوچک اما فعال دارد و در کنار سایر گروهها، در مناطق محدودی عملیات انجام میدهد.
ارتش متحد بلوچ (یوبیای): رهبری این گروه با مهران مری است. هدف آن گرد هم آوردن عناصر مختلف مسلح بلوچ است و عمدتاً در برخی مناطق کوهستانی فعالیت میکند.
در سالهای اخیر، شمار گروههای کوچک و غیرمتمرکز جداییطلب بلوچ افزایش یافته است. این گروهها بهجای فرماندهی مرکزی، از طریق واحدهای محلی فعالیت میکنند.
دولت پاکستان معتقد است این گروهها نه تنها علیه نیروهای امنیتی حمله میکنند، بلکه پروژههای اقتصادی، خطوط راهآهن و زیرساختهای مهم را هدف میگیرند.
دولت پاکستان تاکید دارد که این گروهها نه جنبش سیاسی مشروع، بلکه عاملان ناآرامی و مرگومیر در بلوچستان میشوند.
مراسم تشییع جنازه بستگانشان که در حمله شبهنظامیان جداییطلب به قطاری در کویته کشته شدند. ۱۳ مارچ ۲۰۲۵
از حملات ساده تا عملیات پیچیده و هماهنگ
جداییطلبان بلوچ میگویند از پیروزی طالبان در افغانستان و تاکتیکهای آنها الهام گرفتهاند. به جای حملات چریکی سریع و فرار، اکنون عملیاتهای مشترک، منظم و پیچیده انجام میدهند
در چند سال اخیر، گروههای بلوچ از حملات انتحاری نیز استفاده کردهاند.
حتی زنان برای انجام این حملات آموزش دیده و چندین عملیات انتحاری توسط زنان انجام شده است. درگیریها در چهار سال گذشته، بعد از تسلط طالبان بر افغانستان، شدت گرفتند.
در سال ۲۰۲۵ ارتش آزادیبخش بلوچستان به قطار جعفر اکسپرس در منطقه مچِ بلوچستان حمله کرد.
در این حمله، صدها مسافر ــ از جمله بیش از یکصد نظامی پاکستانی ــ گروگان گرفته شدند.
این رویداد توجه نهتنها مردم منطقه، بلکه افکار عمومی جهان را نیز به خود جلب کرد.
حمله بیش از ۲۴ ساعت ادامه داشت. جنگجویان بلوچ در روز نخست، مردانی را که همراه زنان و کودکان بودند آزاد کردند. پس از آن، ارتش پاکستان عملیات نظامی علیه نیروهای مسلح بلوچ را با استفاده از بالگردها، پهپادها و نیروهای زمینی آغاز کرد.
منطقه، کوهستانی و دورافتاده است و دولت نیز به خبرنگاران اجازه حضور در محل را نداد. هر دو طرف مدعی کشتهشدن شمار زیادی از نیروهای مقابل شدند، اما منابع مستقل این ادعاها را تأیید نکردهاند.
اقامت بلوچها در افغانستان؛ پناهجو یا تهدید امنیتی علیه پاکستان؟
بهدلیل همسایگی افغانستان و بلوچستان، این دو منطقه همیشه با یکدیگر ارتباط و همکاری داشتهاند.
افغانستان برای بلوچها اهمیت ویژهای دارد. گروههایی از بلوچها در دهههای گذشته به افغانستان رفت و آمد داشتهاند.
حضور بلوچها در افغانستان موافقان و مخالفان خود را داشته است.
موافقان میگویند آنان با افزایش فشارهای نظامی در سرزمین خودشان، به افغانستان «پناه میآورند و مستحق پناهندگی شناخته میشوند.» سیاسیون پاکستان اما میگویند افغانستان نیروهای جداییطلبی را پناه داده که برای این کشور مشکلات امنیتی خلق میکنند.
اتحاد فرهنگی و مذهبی میان مردمان دو سوی مرز نیز قابل چشمپوشی نیست.
در حال حاضر صدها خانواده بلوچ در مناطق مختلف افغانستان زندگی میکنند.
اسکان بلوچها در افغانستان محدود به دو دهه اخیر نیست. هرگاه عملیات نظامی ارتش پاکستان در بلوچستان افزایش یافته، بلوچها ساکن افغانستان شدهاند.
تاریخپژوهان میگویند حکومت داکتر نجیبالله در دهه شصت خورشیدی از جداییطلبان بلوچ بیش از هر زمانی حمایت میکرد. این حمایت شامل اجازه اقامت، تسهیل رفتوآمد و تحمل نسبی میشد.
جان اچکزی، وزیر پیشین اطلاعات بلوچستان پاکستان به افغانستان اینترنشنال گفت در دوران ریاستجمهوری حامد کرزی، برهمداغ بگتی، رهبر جداییطلب بلوچ، آزادانه در کابل و قندهار فعالیت میکرد. به گفته آقای اچکزی «کرزی این موضوع را به مقامات امریکایی اذعان کرد، اما اقدامی علیه او انجام نداد.»
پاکستان میگوید هند و طالبان افغان از جداییطلبان حمایت میکنند
پاکستان بارها طالبان را متهم کرده است که به گروههایی مثل جداییطلبان بلوچ و تحریک طالبان پاکستانی که از خاک افغانستان به پاکستان حمله میکنند، پناهگاه امن داده است.
پاکستان معتقد است که طالبان در مهار این گروهها «اقدامات مؤثر و قابل راستیآزمایی» انجام نداده است و این مسأله امنیت پاکستان را تهدید میکند.
جنبشهای بلوچ اما میگویند طالبان با آنها همکاری نمیکند.
پس از گروگانگیری حدود ۴۰۰ نفر در یک قطار مسافری و کشتهشدن تعدادی از نیروهای امنیتی پاکستان، سخنگوی ارتش پاکستان رسما طالبان افغانستان را به حمایت از شبهنظامیان بلوچ متهم کرد و گفت که به آنها پناهگاه امن داده میشود. طالبان این اتهامات را رد کرده و اعلام کرده که هیچ عضو مسلح بلوچ در افغانستان حضور ندارد و ارتباطی با طالبان نداشته است.
پاکستان همچنین هند را به حمایت از ارتش آزادیبخش بلوچ متهم میکند، اما هند این ادعا را رد کرده است.
نقض حقوق بشر
براساس گزارش دیدهبان حقوق بشر در ۱۱ دسامبر ۲۰۰۹، عبدالغفار لانگو، ۳۹ ساله، فعال ملیگرای بلوچ و همسرش از شفاخانهای در کراچی بیرون شدند اما با دو موتر وانت تویوتای سفید روبرو شدند.
حدود ۱۰ مرد لباس شخصی به آنها نزدیک شدند. یکی از آنها با تفنگچهای لانگو را زد و او بیهوش شد.
سپس او را داخل موتر کشیدند و با خود بردند.
خانواده عبدالغفار برای ثبت شکایت نزد پولیس رفتند. پولیس گفت لانگو بهدلیل فعالیتهای سیاسیاش بازداشت شده اما توضیح ندادند اتهامش دقیقا چیست یا در کجا زندانی است.
در اول جولای ۲۰۱۱، جسد لانگو در هتلی متروکه در بلوچستان پیدا شد. پولیس محلی اعلام کرد که آثار متعدد شکنجه وحشیانه در جسد دیده میشود.
این پرونده نمونهای از یک پدیده شوم و رایج در بلوچستان است: ناپدیدسازی اجباری.
دیدهبان حقوق بشر گزارش داد که مقامهای دولتی یا نمایندگان آنها افرادی را بازداشت میکنند سپس از آگاهی درباره سرنوشت آنان انکار میکنند.
ناپدیدسازیهای اجباری بازماندگان قربانیان را سالها یا دههها در رنج نگه میدارد. براساس قوانین بینالمللی، «ناپدیدسازیها» تا زمانی که اطلاعات به خانوادهها داده نشود یک «جرم ادامهدار» است.
سعیده بلوچ برای شوهر کشتهشدهاش فیصل بلوچ، و برادر و برادرزاده ناپدید شدهاش دادخواهی میکند. منبع: ماهرنگ بلوچ
دیدهبان حقوق بشر در گزارشی نوشت گروههای مسلح بلوچ مسئول بسیاری از قتلهای هدفمند، از جمله قتل معلمان و سایر فعالان آموزشی بودهاند.
این سازمان بینالمللی حقوق بشر گفته گروههای مسلح در سالهای اخیر به غیرنظامیان و کسبوکارهای غیربلوچ، و همچنین زیرساختهای گاز و انرژی حمله کردهاند.
دیدهبان حقوق بشر در سالهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ دهها مورد از ناپدیدسازی اجباری را مستند کرد که تاکنون ادامه دارد. این سازمان در آن زمان نوشت نیروهای امنیتی پاکستان، بهویژه آیاسآی نیز بلوچهای قومی مشکوک به مشارکت در جنبش ملیگرای بلوچ را برای ناپدیدشدن اجباری هدف قرار دادهاند.
بنابراین هم آیاسآی و هم جداییطلبان بلوچ به نقض حقوق بشر در بلوچستان متهماند.
در واکنش به شورش جداییطلبان بلوچ، جوخههای مرگی در منطقه ایجاد شده که صدها بلوچ را بازداشت و سپس کشتهاند؛ روشی که گروههای حقوق بشری آن را تاکتیک «بکش و رها کن» مینامند. فعالان بلوچ، آیاسآی را متهم میکنند که در سازماندهی این جوخه مرگ دست دارد.
دیدهبان حقوق بشر در گزارشی در سال ۲۰۱۱ گفت: «این مقابله با شورش نیست؛ این بربریت است.»
قتلهای هدفمند و خشونتهای مسلحانه، شکنجه و بدرفتاری در بازداشتگاهها، محدودیت آزادی بیان و فعالیت سیاسی، تجاوز به حقوق اقتصادی و اجتماعی، آزار و اذیت قبیلهای و تبعیض نژادی و بازداشتهای خودسرانه از دیگر مشکلات حقوق بشری در بلوچستان است.
بازماندگان گمگشتگان زیر باران اسلامآباد
زنان و رهبری جنبشهای مدنی
جنبشهای مدنی بلوچهای پاکستان عمدتا حول حقوق سیاسی، حقوق فرهنگی و اجتماعی، و عدالت برای قربانیان ناپدیدسازیهای اجباری و خشونتهای دولتی شکل گرفتهاند. این جنبشها بهطور عمومی غیرمسلح و مدنی هستند و اهدافی مثل اصلاحات سیاسی، شفافیت در مدیریت منابع و پایان دادن به سرکوب سیاسی را دنبال میکنند.
کمیته همبستگی بلوچ، جنبشهای حقوق بشر و مدنی و جنبشهای دانشجویی و جوانان از مهمترین حرکتهای مدنی در بلوچستان هستند.
افراسیاب ختک، آگاه مسایل منطقهای، میگوید که بهدلیل برخورد نابرابر دولت پاکستان، مادران، خواهران و زنان جوانان ناپدیدشده در بلوچستان به صحنه آمدهاند.
هزاران زن در سازمانی به نام «کمیته همبستگی بلوچ» تحت رهبری ماهرنگ بلوچ با شجاعت در راهپیماییها شرکت میکنند و صدها هزار بلوچ در این حرکت حضور دارند.
این «بزرگترین قیام مردمی» در تاریخ بلوچها خوانده میشود. مانند کردها، زنان بلوچ نیز بهطور گسترده در مبارزات ملی و مردمی مشارکت دارند.
جنبش مدنی بلوچستان چهرههایی نیز دارند که در منطقه شناخته شده هستند. ماهرنگ بلوچ، فعال حقوق بشر و عضو برجستهٔ جنبشهای مدنی بلوچ در پاکستان است که بهویژه در زمینه دفاع از حقوق خانوادههای قربانیان ناپدیدسازیهای اجباری و خشونتهای دولتی شناخته میشود.
گزارشهای عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر او را بهعنوان یکی از رهبران اعتراضات صلحآمیز بلوچها معرفی میکنند، از جمله در سازماندهی راهپیمایی طولانی بلوچ که هدفش جلب توجه به قتلها و ناپدیدسازیهای خودسرانه در بلوچستان بود.