این خطا نیست؛ خط است

هفت ماه پس از جنگ ۱۲ روزه، اظهارات جانشین قرارگاه امنیتی ثارالله درباره نمونهای از خبرسازی در آن روزها، تصویری بزرگتر از یک خطا را به ما نشان میدهد.

هفت ماه پس از جنگ ۱۲ روزه، اظهارات جانشین قرارگاه امنیتی ثارالله درباره نمونهای از خبرسازی در آن روزها، تصویری بزرگتر از یک خطا را به ما نشان میدهد.
او میگوید تیمی که در خردادماه ۱۴۰۴ بهعنوان «شبکه پهپاد سازی موساد» کشف و به مردم معرفی شده بود اصلا وجود نداشت و بازداشتشدگان، همکاران وزارت دفاع بودند که اشتباهی بازداشت شدند.
این داده اما نه یک خطا، که خطی امنیتی و رسانهای در سیستم حکمرانی و ماشین روایتسازیِ جمهوری اسلامی است که از قضا در این روزها به مخاطب کمک میکند تا مدل حکومت در روایت قتل عام را روشنتر درک کند.
یکم: برای اینکه بدانیم چرا این تنها یک «خطا» نیست، بلکه یک خط است، ابتدا روایت را دقیقتر مرور کنیم. حسین نجات، جانشین قرارگاه ثارالله که مسئولیت امنیت پایتخت را بر عهده دارد، میگوید: «در جنگ ۱۲ روزه هیچ کارگاه پهپاد انتحاری در ایران کشف نشد و فراجا به اشتباه کارگاههای دانشبنیان دارای پوشش وزارت دفاع و نیروی هوافضای سپاه پاسداران را زده بود که برای حفظ پوشششان نگفته بودند برای کجا کار میکنند.»
حالا برگردیم به ۲۵ و ۲۶ خرداد، زمانی که این خبر، تیتر اول اخبار کشور بود. آن روز سردار رادان، فرمانده کل نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، اعلام کرد: «همکاران ما در سازمان اطلاعات فراجا، کارگاهی را که در آن ریزپرندهها برای عملیاتهای کور در تهران مونتاژ میشد، شناسایی و منهدم کردند. متهمان این پرونده مستقیم با افسران رژیم صهیونیستی در ارتباط بودند».
صدا و سیما هم در شرح خبر گفت که آنها برای آموزش به اربیل و باکو رفته بودند و رمز ارزهای اسراییلی برایشان شارژ میشد. اگر اصل بازداشت محصول خطا بود؛ ساختن و پرداختن جزییاتی مثل آموزش در کشور ثالث و واریز ارز دیجیتال، محصول چه بود؟
دوم: قابل فهم است که دیکتاتور تهران با تعدد نهادهای امنیتی گرفتار بحرانی شده باشد که نیروهایش به جای تدبیر سریعتر، به شکار سریعتر روی آورند تا از کارنامهشان دفاع کنند و این البته نتیجه طبیعی حکمرانی اوست.
اما بنابر ادعای سردار نجات، نه تنها یک کارگاه محرمانه را بدون استعلام، «کشف» کردند بلکه برای آنکه «خطای بازداشت نیروهای خودی» پنهان شود، سناریوهای تخیلی را به پرونده الصاق کردهاند. حالا تصور کنید کسانی را که بر اساس این اخبار دروغین (حضور تیمهای پهپادی موساد در تهران) تحلیل میکنند و تصمیم میگیرند و نوع واکنش نظامی و امنیتی کشور را با این دادهها محاسبه میکنند.
سوم: دقیقا همین الگو در برخورد با اعتراضات و کشتار دیماه ۱۴۰۴ تکرار شده است. دستگاهی که توانست برای نخبگان وزارت دفاع خودی، هویتِ «جاسوس موساد» بسازد، به طریق اولی برای معترضان و جانباختگان دیماه نیز روایتسازی میکند و آنها را به «تیمهای هدایتشده از خارج» نسبت میدهد. چنانکه همین روزها در روایت اعتراضات دیماه، بارها از کشف «انبار اسلحه» یا «اعترافات لیدرهای وابسته» خبر دادهاند.
این رویه در مورد وقایع دیماه، فاجعهبارتر است. وقتی روایت رسمی درباره یک «کارگاه فیزیکی» تا این حد دروغین است، روایت آنها درباره هویت و انگیزه معترضان و قاتلان و کشته شدگان در خیابانها به مراتب بیاعتبارتر است.
تضاد میان گفتههای سردار رادان در خرداد و سردار نجات در بهمن، نشان میدهد که سیستم امنیتی جمهوری اسلامی در بحرانها نخست شهروندانی را شکار میکند و سپس از آنها دشمنی میسازد که وجود ندارد تا بتواند پیروزیهایی را جشن بگیرد که واقعی نیست. در چنین ساختاری، دروغ نه یک ابزار ثانویه، بلکه ستون اصلی روایتگری برای فریب و بقاست.