• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

شب خونین دزفول؛ ۱۹ دی‌ماه تک‌تیراندازهای سپاه پاسداران تا توانستند افراد بی‌دفاع را کشتند

شاهد علوی
شاهد علوی

ایران‌اینترنشنال

۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ۰۴:۵۷ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۶:۴۹ (‎+۰ گرینویچ)

روایت‌های رسیده از سرکوب اعتراضات مردم در شب‌های ۱۸ و۱۹ دی‌ماه نشان می‌دهد حکومت برای کشتار مردم برنامه‌ریزی کرده بود. بر اساس این روایات و شواهد تصویری منتشرشده، در جریان سرکوب در شب دوم، آن‌چنان‌که یک معترض دزفولی هم می‌گوید: «ماموران تلاش می‌کردند تا می‌توانند بکشند».

این معترض که شماری از دوستان و بستگانش در جریان سرکوب اعتراضات در دزفول و اندیمشک با شلیک مستقیم نیروهای سپاهی جان‌باخته‌اند، در گفت‌و‌گو با ایران‌اینترنشنال مشاهدات خود را از کشتار گسترده مردم روایت کرد.

به گفته او، شب پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه بیش از ۲۰۰ هزارنفر یعنی بیش از یک سوم از جمعیت ۶۰۰ هزار نفری دزفول به خیابان آمده بودند و علیه حکومت و دیکتاتوری خامنه‌ای و در حمایت از پهلوی شعار می‌دادند. او می‌گوید این شب جز شماری نیروی بسیجی، سایر نیروهای حاضر در خیابان‌ها نیروی انتظامی بودند و مقابل مردم مقاومتی نکردند.

این معترض می‌گوید بسیجی‌ها اما در هر حال قصد تقابل داشتند و برای شروع سرکوب دنبال بهانه می‌گشتند:‌ «در دزفول امام‌زاده‌ای به نام امام‌زاده سبزقبا هست که بسیجی‌ها آتش زدند. البته این مساله آن شب باعث کشتار نشد اما حالا دو نفر از جمله مهدی کولیوند را می‌خواهند به بهانه آتش‌زدن همین امام‌زاده اعدام کنند.»

پنجشنبه‌شب مقابل پایگاه بسیج محله سیاهپوشان، نزدیک اداره منکرات و پشت بانک صادرات، محمد اسماعیلی با تیراندازی یک بسیجی به نام مجید شیخ لیوسی از پشت‌بام پایگاه کشته شد: «یک نفر که در میان مردم بود اما خودش در واقع سپاهی بود مرتب می‌گفت بیاییم برویم منکرات را بگیریم. من و چند نفر دیگر از بچه‌ها گفتیم این از خودشان است اما جمعیت گوش نکرد.»

به گفته این معترض، با نزدیک شدن جمعیت معترض به مقابل منکرات، در نتیجه تیراندازی ماموران و بسیجی‌ها «چند نفر با تیر ساچمه‌ای زخمی شدند، خودم هم با ساچمه زخمی شدم. چشم یکی از دوستانم هم تخلیه شد و بینایی‌اش را از دست داد. همین‌جا تقریبا ۳۰ متر جلوتر از من گلوله به قلب محمد اصابت کرد و همان‌جا کشته شد.»

تغییر چهره سرکوب در روز جمعه

اما روز بعد، عصر جمعه همه چیز عوض شده بود. او می‌گوید حوالی ساعت ۵ عصر تعداد زیادی موتورسوار سیاهپوش بلندقد و قوی‌هیکل را در خیابان خمینی دیده که همه کوله‌پشتی به پشت داشته و در این خیابان اصلی شهر دزفول، جولان می‌دادند.

به گفته او پیش از ساعت ۸ شب تمام خیابان خمینی قرق شده و اصلا راهی نبود کسی وارد خیابان شود یا ترددی آن‌جا صورت بگیرد: «ما وقتی این وضعیت را دیدیم، رفتیم سمت خیابان قاضی. دیدیم حدود دویست‌ نفر در این خیابان جمع شده‌اند اما شعاری نمی‌دادند. این جمعیت نزدیک ساعت ۸:۳۰ به حدود ۸۰۰ تا ۹۰۰ نفر رسید و شعاردادن هم شروع شد.»

این زمانی است که به گفته این شاهد عینی، تیراندازی پراکنده ماموران امنیتی شروع شد:‌ «یکی از میان جمعیت داد می‌زد تیرها مشقیه، نترسید بیاید جلو.» جمعیت با تشویق این فرد در خیابان جلوتر رفته و متراکم‌تر شدند.

این اما آغاز کشتار بزرگ بود. او می‌گوید وقتی آن‌ها جلو رفتند، ۳ نفر در همان لحظه اول کشته شدند: «تک‌تیراندازها بالای ساختمانی نیمه‌کاره مستقر شده‌ بودند که مالک آن حسن سیاهپوش است. پائین ساختمان یک شعبه بانک است و بالای آن هم چند طبقه تجاری است.»

او می‌گوید بعدا متوجه شدند که ماموران سپاهی پیش از شروع تظاهرات و جمع‌شدن مردم، کشتن را شروع کرده بودند: «نگهبان این ساختمان پیرمردی اهل همین محله سیاهپوشان بود که شب‌ها مراقب این ساختمان بود. ما بعدا بر اساس روایت کسانی که شاهد این ماجرا بودند فهمیدیم که این پیرمرد وقتی می‌بیند ماموران مسلح هستند ابتدا با خواهش و تمنا و بعد با تلاش برای بستن در سعی کرده نگذارد تک‌تیراندازها وارد ساختمان شوند، اما یکی از ماموران با کلت کمری به سرش شلیک کرده و او را می‌کشد.»

تک‌تیراندازها تا می‌توانستند کشتند

وضعیت شب جمعه لحظه به لحظه بحرانی‌تر می‌شود. به گفته این شاهد عینی تیراندازی پس از کشته‌شدن ان ۳ نفر نخست شدت می‌گیرد و افراد زیادی با شلیک به سرشان کشته می‌شوند: «فقط به سر می‌زدند. خیلی‌ها کشته شدند. بعضی مثل من کشته‌های نزدیک خود را همراه خود به کوچه‌های اطراف کشیدیم. هم مردم درها را برای کمک باز می کردند و هم ماشین‌هایی بودند که زخمی‌ها و جنازه‌ها را به بیمارستان می‌بردند.»

او می‌گوید نزدیک‌تر به ساختمان حسن‌ سیاهپوش، پیکر یک جان‌باخته به نام مهدی حاجی‌وند رحیمی روی زمین مانده بود: «یکی از دوستانم به نام حمید شاکریان، که کنار من پناه گرفته بود و با مهدی هم دوستی نزدیکی داشت از این‌که پیکر مهدی آن‌جا مانده بود خیلی خشمگین بود. داد زد چند آدم باشرف پیدا می‌شود با هم برویم جنازه مهدی را بیاوریم؟»

در تلاش برای آوردن پیکر این جان‌باخته آن‌طور که این شاهد عینی روایت می‌کند با وجود این‌که آن‌ها می‌دانستند تک‌تیراندازها منتظر شکار آن‌ها هستند، جند نفر دیگر جان می‌بازند: «۱۰ تا ۱۵ نفری می‌شدیم که رفتیم جنازه مهدی را بیاوریم. موفق شدیم جنازه او را بیاوریم اما ۲ نفر دیگر از ما هم همان‌جا هدف تک‌تیراندازها قرار گرفته و کشته شدند.»

به گفته این شاهد عینی، دوستش حمید در همین تعقیب و گریز از او جدا می‌افتد و سمت دیگر خیابان پشت یک پایه بتونی پناه می‌گیرد: «من که در یک کوچه بن‌بست پشت درختی پناه گرفته بودم حواسم به حمید بود. من می‌دانستم اگر حرکتی کند و دیده شود او را می‌زنند، فریاد زدم همان جا بمان. کمی بعد نمی‌دانم چرا سرش را کمی بالا آورد تا به جایی نگاه کند، تک‌تیرانداز همان لحظه شلیک کرد و زدش. او افتاد و با وجود آن‌که معلوم بود تمام کرده، سپاهی‌های آن‌طرف خیابان هم با تفنگ ساچمه‌ای هم به سینه‌اش شلیک کردند.»

دوست حمید می‌گوید پیکر او مدتی همان‌جا روی زمین ماند و آن‌ها قادر نبودند به سمت او بروند: «بعد از حدود بیست دقیقه دوباره چند نفری دویدیم آن طرف خیابان تا جنازه را بتوانیم برداریم. این‌جا هم دو تا از بچه‌ها گلوله به سرشان خورد و تمام کردند و یکی از بچه‌های دیگر هم گلوله به پاشنه پاش خورد و زخمی شد، اما خلاصه ما جنازه حمید و بچه‌های دیگر را کشیدیم تو یک کوچه.»

به گفته او، گلوله دقیق به پشت گوش حمید اصابت کرده و غضروف گوش را برده بود و در جا تمام کرده بود: «حمید متولد ۱۳۶۴ بود، متاهل بود و سه تا دختر کوچک از او به جا مانده‌‌ است.»

بیمارستان غرق خون بود

او که می‌گوید سیاه‌پوش حمید و دیگر دوستان جان‌باخته‌اش است از شمار بالای جان‌باخته‌های جمعه شب خبر می‌دهد: «به پیراهن عزای تنم قسم، تا زمانی که حمید را بردم، به چشم خودم کشته‌شدن و بردن ۸۰ تا ۹۰ جنازه به بیمارستان را شاهد بودم. فقط هم تک‌تیراندازهای بالای ساختمان‌ نبودند، سپاهی‌ها حاضر در خیابان هم بی‌هدف و رگباری شلیک می‌کردند. بعد از رفتن من هم تیراندازی ادامه داشت و ۲۰ تا ۳۰ نفر دیگر کشته شدند. تازه این فقط کشته‌های یک خیابان دزفول است. این‌جا در دزفول ماموران دست‌کم ۳۰۰ را کشته‌اند.»

این معترض، پیکر حمید را به بیمارستان گنجویان می‌برد که نزدیک محل کشتار معترضان در چهارراه قاضی بود. پیکر او و دیگر جان‌باخته‌های آن شب، پس از انتقال به سردخانه بیمارستان، در کنترل نهادهای امنیتی قرار می‌گیرد.

خانواده‌ها شنبه صبح پس از مراجعه به بیمارستان متوجه می‌شوند پیکر جان‌باخته‌ها در کنترل نیروهای امنیتی قرار گرفته و ناچار عازم اداره اطلاعات شهر می‌شوند: «۳۰ تا ۴۰ نفر از اعضا خانواده حمید رفته بودند دم اداره اطلاعات دزفول. بعد از معطلی زیاد، آن‌جا به دروغ به آن‌ها گفته بودند جنازه‌ها به اهواز منتقل شده است.»

تلاش خانواده و مراجعه آن‌ها در روزهای بعد به اطلاعات، سپاه و آگاهی برای دریافت پیکر حمید بی‌نتیجه می‌ماند: «آن طور که من شنیدم در یک مورد، یکی از ماموران اطلاعات به یکی از برادران حمید گفته بود برو از جنازه برادرت بپرس چرا به اغتشاشات رفته تا بهت بگوید کجاست. ماموران خیلی وحشیانه این خانواده ‌و دیگر خانواده‌های جاویدنامان را چند روز آزار روانی دادند.»

بگوئید بسیجی بود تا جنازه تحویل دهیم

چند روز بعد آگاهی دزفول با آن‌ها تماس گرفته و می‌گویند برای کسب تکلیف پیکر حمید به آن‌جا مراجعه کنند: «در آگاهی به خانواده حمید گفته بودند گروه پژاک او را کشته است. بیایید امضا کنید فرزند شما بسیجی بود و به طور علنی هم اعلام کنید تا ما شهید اعلامش کنیم. برای دخترانش هم خوب است.»

به گفته این معترض دزفولی که عزادار جان‌باختن حمید و چند تن دیگر از دوستانش است، خانواده این جان‌باخته زیر بار این درخواست نرفته‌اند: «حمید آدم سیاسی بود و بسیار هم شاه دوست بود. او در عین داشتن تمکن مالی کافی به لحاظ سیاسی معترض بود و همیشه می‌گفت من حاظرم جانم را هم برای آزادی بدهم، فقط این جمهوری‌اسلامی دیگر نباشد.»

فشار به خانواده جان‌باخته حمید در روزهای بعد تشدید می‌شود و دو برادر او هم به بازداشت تهدید می‌شوند تا به سناریوی بسیجی بودن حمید تن دهند: «با ادامه مقاومت خانواه حمید، ۶ روز پس از کشته‌شدن او، چند نفر اطلاعاتی نزد خانواده او رفته و با شرط عدم برگزاری مراسم، می‌گویند منتظر باشند تا جنازه را تحویل بگیرند. ساعت ۱۱ ‌شب ۲۵ دی‌ماه به آن‌ها اطلاع می‌دهند تنها اعضا درجه اول خانواده به آرامستان شهر مراجعه کنند تا جنازه را تحویل گرفته و خاک کنند.»

بر اساس گفته خانواده حمید، نزدیک به ۲۰ نفر از اعضا خانواده این جان‌باخته آن‌جا رفته تا با حضور ماموران اطلاعاتی مسلح خاکسپاری را انجام دهند: «با توجه به این‌که روی صورت این جان‌باخته گچ ریخته بودند تا از صورتش عکس نگیرند، برادران حمید از روی خالکوبی روی شانه‌اش او را شناسایی کرده و خاکسپاری انجام می‌شود.»

این معترض دزفولی می‌گوید فشارهای امنیتی در این شهر همچنان ادامه دارد و شهر عملا در حالت شبه‌نظامی قرار دارد: «شبانه‌روز به خانه افراد می‌ریزند و آد‌م‌ها را با خشونت تمام بازداشت می‌کنند.»

در یک مورد، خانواده‌ داغدار مهدی پورراستی برای پسر جان‌باخته‌شان که در جریان سرکوب معترضان در فلکه بسیج زخمی شده و پس از چند روز در بیمارستان جان‌باخته بود در خانه مراسم سوگواری برگزار می‌کنند: «وقتی فامیل برای همدردی دم در خانه آن‌ها می‌رسند، چند نفری علیه خامنه‌ای هم شعار می‌دهند. ساعتی بعد نیروهای سپاه سر رسیده و می‌خواهند مردم متفرق شده و مراسم تمام شود. وقتی پدر مهدی مقاومت می‌کنند، ماموران همان‌جا مقابل چشم همه با کلت به پایش شلیک می‌کنند.»

به گفته این منبع از جمله چند صد جان‌باخته دزفول؛ علاوه بر کسانی که نامشان در روایت ذکر شد، او عظیم زارع، ابراهیم حسیوند، رضا جهانگیری، مهرداد افراز، علی عشیری، احمد عشیری، علی رشیدی، مرتضی جهانگیری، قدرت کایدخورده، مسعود عیسوند، مصطفی عیسوند، احسان خواجوی‌زاده، ابراهیم حسین‌وند و منصور پوررکنی را می‌شناسد.

پیشتر هم یک معترض دیگر دزفولی در گفت‌و‌گو با ایران‌اینترنشنال گزارشی از سرکوب خونین اعتراضات این شهر داده بود و گفته بود مردم دزفول در شامگاه جمعه شاهد جنایتی بودند که با کلمات نمی‌تواند توضیح دهد.

بر اساس روایت این شاهد عینی، جمعه ۱۹ دی‌ماه در دزفول ماموران سرکوب تا جایی که توانستند آدم کشتند: «نیروهایی که مستقر شده بودند، نیروی زمینی سپاه پاسداران بودند که لباس فرم نظامی به تن داشتند و نقابدار بودند. همه کلاشنیکف دستشان بود. علاوه بر این، بالای بیشتر ساختمان‌های بلند هم تک‌تیرانداز مستقر کرده بودند که فقط به سر بچه‌ها شلیک می‌کردند.»

Banner

پربازدیدترین‌ها

یکی از بستگان خامنه‌ای آشکارا در پی جذب نیرو برای گذر از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی است
۱

یکی از بستگان خامنه‌ای آشکارا در پی جذب نیرو برای گذر از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی است

۲

دو فوتبالیست زن ایرانی ۵ ماه پس از پناهندگی، شهروند استرالیا شدند

۳
روایت شما

شهروندان در واکنش به اظهارات پزشکیان درباره آمار جاویدنامان، او را از عاملان کشتار خواندند

۴

تنباکوی بدون دود کودکان را در مدارس ایران گرفتار کرده است

۵

رویترز: ترامپ پس از تهدید تهران به حمله به زیرساخت‌های منطقه، حملات گسترده را متوقف کرد

انتخاب سردبیر

  • پنتاگون از جنگ ایران چه درسی گرفت؟
    تحلیل

    پنتاگون از جنگ ایران چه درسی گرفت؟

  • یکی از بستگان خامنه‌ای آشکارا در پی جذب نیرو برای گذر از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی است

    یکی از بستگان خامنه‌ای آشکارا در پی جذب نیرو برای گذر از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی است

  • معمای ایران؛ ترامپ در جنگی گرفتار شده که راه خروجی برای آن دیده نمی‌شود
    تحلیل

    معمای ایران؛ ترامپ در جنگی گرفتار شده که راه خروجی برای آن دیده نمی‌شود

  • شهروندان در واکنش به اظهارات پزشکیان درباره آمار جاویدنامان، او را از عاملان کشتار خواندند
    روایت شما

    شهروندان در واکنش به اظهارات پزشکیان درباره آمار جاویدنامان، او را از عاملان کشتار خواندند

  • کارشناسان سازمان ملل خواستار توقف سرکوب اقلیت‌های اتنیکی در ایران شدند

    کارشناسان سازمان ملل خواستار توقف سرکوب اقلیت‌های اتنیکی در ایران شدند

  • به‌کارگیری کودکان مسلح در سرکوب اعتراضات؛ روایت‌هایی تازه از ملایر، لاهیجان و فردیس

    به‌کارگیری کودکان مسلح در سرکوب اعتراضات؛ روایت‌هایی تازه از ملایر، لاهیجان و فردیس

  • دزفول را به خون کشیدند؛ ما ایستادیم و شعار دادیم، آن‌ها شلیک کردند و کشتند

    دزفول را به خون کشیدند؛ ما ایستادیم و شعار دادیم، آن‌ها شلیک کردند و کشتند

  • تهدید، احضار و بازداشت فعالان در ایران برای توقف اطلاع‌رسانی درباره جزییات سرکوب خونین

    تهدید، احضار و بازداشت فعالان در ایران برای توقف اطلاع‌رسانی درباره جزییات سرکوب خونین

  • خانواده‌های کشته‌شدگان همچنان زیر فشار؛ سناریوی درخواست قصاص، مقدمه اعدام بازداشت‌شدگان

    خانواده‌های کشته‌شدگان همچنان زیر فشار؛ سناریوی درخواست قصاص، مقدمه اعدام بازداشت‌شدگان

•
•
•

مطالب بیشتر

مردم جشن می‌گیرند، حکومت پلمب می‌کند؛ ممنوعیت شادی از قهوه‌پارتی تا برند پوشاک

۲۴ مهر ۱۴۰۴، ۰۸:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
مریم مقدم
100%

جمهوری اسلامی در اقدامی تازه صفحه اینستاگرام برند پوشاک «جین وست» را در پی برگزاری جشنی مختلط، از دسترس خارج و یکی از شعبه‌های آن را در تهران پلمب کرد. چند کافه‌‌دار و شهروند به ایران‌اینترنشنال گفتند حکومت با سیاست پلمب درصدد کنترل شهروندان، اعمال فشار بر آنان و انتقام‌گیری است.

برخی رسانه‌ها در ایران گزارش دادند فروشگاه جین‌وست در خیابان فرشته تهران، شنبه ۱۹ مهر و پس از برگزاری جشنی در ۱۸ مهر و انتشار ویدیوهای آن، به‌دست نیروی انتظامی پلمب شد.

وب‌سایت خبری «آسیانیوز ایران» با اشاره به این اقدام نوشت که به نظر می‌رسد این برخورد، صرفا یک واکنش مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک کارزار بزرگ‌تر برای «کنترل بیشتر بر فضای اجتماعی، مقابله با نمایش ثروت و اجرای سختگیرانه‌تر قوانین» است.

بسیاری از کسب‌وکارها نگران تاثیر این سیاست‌ تازه بر معیشت، سلامت روان شهروندان و زندگی اجتماعی آنها هستند.

فشار اقتصادی حکومت بر مردم و استفاده از آنها برای سرکوب

در هفته‌های اخیر فشار حکومت بر کسب‌وکارها و شهروندان به دلیل سرپیچی از قانون حجاب اجباری، رقص و سرو مشروبات الکلی افزایش چشمگیری پیدا کرده است. از جمله، در پی انتشار ویدیوهایی از برگزاری جشنی در جزیره کیش با عنوان «قهوه‌پارتی» در رسانه‌های اجتماعی، دادستان عمومی و انقلاب کیش، از تشکیل پرونده و بازداشت برگزارکنندگان آن خبر داد.

یکی از زنان کافه‌داری که تجربه برخورد عوامل انتظامی با چنین جشن‌هایی را دارد به ایران‌اینترنشنال گفت شاهد بوده که مقامات در بعضی موارد از افراد بازداشت‌‌شده - بدون توجه به موقعیت مالی‌شان - وثیقه چند میلیاردی دریافت کرده و آنها را از کار کردن منع کرده‌اند.

او افزود بر اساس مشاهداتش بر این باور است که حساسیت بیشتری روی تجمعات تفریحی با حضور جوان‌ها و نسل زد وجود دارد و نیروهای امنیتی با چنین رویدادهایی خشن‌تر برخورد می‌کنند.

مقام‌های جمهوری اسلامی همواره چنین جشن‌هایی را «برخلاف شئونات اسلامی» و «هنجارشکنی» توصیف کرده و به نظر می‌رسد نگران الگوبرداری کسب‌وکارها از یکدیگر در این زمینه‌اند.

در ماه‌های اخیر ویدیوهایی از صاحبان چندین کافه در دزفول و قم در رسانه‌های اجتماعی منتشر شده که در آن در سخنانی شبیه به اعتراف اجباری یا به دلیل برگزاری جشن همراه با رقص و موسیقی، از مسئولان عذرخواهی و ابراز ندامت می‌کنند یا از مشتریان خود می‌خواهند برای جلوگیری از پلمب شدن، حجاب را رعایت کنند.

کارمند یک کافه در تهران به ایران‌اینترنشنال گفت مقام‌های جمهوری اسلامی تلاش می‌کنند با فشار بر صاحبان کسب‌وکارها و تهدید به برخورد و پلمب اماکن، مردم را در برابر هم قرار دهند و از آنها به عنوان وسیله‌ای برای سرکوب و سانسور خودشان و زنان استفاده کنند.

پلمب به مثابه ابزار فشار سیاسی

از طرف دیگر، شواهد و گزارش‌های رسیده حاکی است حکومت از بستن کسب‌وکارها برای انتقام‌گیری از مخالفانش هم استفاده می‌کند.

اطلاعات و گزارش‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهند دست‌کم در دو مورد، کسب‌وکار شهروندان به دلیل فعالیت سیاسی خود آنها یا نزدیکانشان و با هدف اعمال فشار بر افراد، به دستور نهادهای حکومتی در تهران پلمب شده‌اند.

این برخورد در گذشته هم سابقه داشته و به عنوان مثال در آذر ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات سراسری در خیزش «زن، زندگی، آزادی»، اداره اماکن برای توقف اعتصاب در شهرهای مختلف کردستان و نیز در ایلام و کرمانشاه، مغازه کسبه‌ای را که در اعتصاب شرکت کرده بودند، پلمب کردند.

کارمند یک کافه در مشهد به ایران‌اینترنشنال گفت حکومت فکر می‌کند با پلمب و بازداشت، باقی رستوران‌ها و کافه‌ها را «از برگزاری ایونت» بازمی‌دارد اما تعداد این رخدادها روز به روز بیشتر می‌شود و در نهایت حتی پلمب هم کارگر نیست و مراسم بسیاری از چشمش در می‌رود.

او افزود: «غول از چراغ جادو بیرون آمده و دیگر به آن برنمی‎‌گردد.»

  • افزایش انتقادها از روند پلمب کافه‌رستوران‌ها در ایران

    افزایش انتقادها از روند پلمب کافه‌رستوران‌ها در ایران

مردم چه می‌گویند؟

رسانه‎‌های اجتماعی از جمله ایکس و اینستاگرام سرشار از روایت شهروندان از پلمب شدن کسب‌وکارها و فشار اجتماعی بر زنان برای حجاب اجباری‌اند.

گروهی از زنان با اشاره به پلمب کافه و رستوران‌ها و جریمه‌های موجود، بر این باورند تنها زمانی می‌توان گفت حجاب اجباری در ایران برچیده شده که زنان بتوانند آزادانه با پوشش دلخواه خود در مدرسه، دانشگاه، محل کار و اماکن دولتی حاضر شوند و مدارک هویتی بدون حجاب اجباری داشته باشند.

برخی دیگر از زنان هم با اشاره به فشار موجود بر آنها در محل کار برای حجاب اجباری، می‌گویند حجاب آزاد نشده، بلکه حکومت به‌دلیل شجاعت زن‌ها در سرپیچی از قانون حجاب اجباری و همچنین ترس از اعتراضات مردم به‌خاطر فشارهای اجتماعی و شرایط سخت معیشتی، مستاصل شده است.

در کشوری با فرهنگ طولانی قهوه‌‌خانه‌داری در کنار نبود فضاهای تفریحی کافی و آزادی‌های اجتماعی، کافه‌ها جزو معدود مکان‌های مورد علاقه جوان‌ها برای جمع شدن و تنفس‌اند.

فشار بر کافه‌ها و رستوران‌ها بر سر حجاب و بگیر و ببند زنان، ممکن است باعث جرقه خوردن دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران بشود.