پروندهسازی خبرگزاری سپاه علیه وریا غفوری به دلیل همراهی با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی
خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران با بازنشر همراهی وریا غفوری، باشگاه برق شیراز و علی حبیبینژاد، بوکسور تیم ملی با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای پنجشنبه و جمعه، علاوه بر پروندهسازی برای آنها، خواستار «جواب محکم» به آنها به دلیل آنچه که «دعوت به آشوب» خوانده است، شد.
کافه وریا، روز چهاشنبه در اینستاگرام نوشت که «در راستای همدردی با مردم عزیز ایران در اعتراض به فشار اقتصادی و معیشتی، روزهای پنجشنبه و جمعه تعطیل است.»
فارس مدعی شده که «این ناآرامیها بهزودی به پایان میرسد» اما فدراسیون فوتبال و باشگاه استقلال «باید نشان بدهند دعوت به آشوب جواب محکمی خواهد داشت».
فارس همین نسخه را برای باشگاه برق شیراز که برای همراهی با انقلاب ملی ایرانیان، اعلام کرد فعلا در فضای مجازی فعالیتی نخواهد داشت هم پیچیده است.
خبرگزاری سپاه که تا پیش از این عبارت «جمهوری اسلامی ایران» را استفاده میکرد، با حذف جمهوری اسلامی، فعالیتهای باشگاه برق شیراز تا تحت قوانین «ایران» دانسته است: «اقدامی بیسابقه از سوی یک باشگاه که طبق قوانین «ایران» فعالیت میکند.»
این خبرگزاری همچنین خواستار «جواب محکم» فدراسیون بوکس به علی حبیبینژاد، بوکسور تیم ملی ایران شد که در حمایت از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای پنجشنبه و جمعه گذشته، در اینستاگرام نوشت: «به عنوان یک ورزشکار میگم، گاهی پیادهروی بهترین ورزش است.»
فارس درحالی این ورزشکاران را متهم به «دعوت به آشوب» کرده که همراهی ورزشکاران فعلی و سابق با انقلاب ملی ایرانیان را با سادهسازی به «اعتراض به وضعیت اقتصادی» خلاصه کرده و نوشته «گله از اوضاع اقتصادی یک حرف است و دعوت به فراخوانی که از ابتدا حدس زده میشد به آشوب بیانجامد یک بحث دیگر.»
پیش از این مصطفی وثوقکیا، خبرنگار حکومتی که در لیست خبرنگاران اعزامی از سوی جمهوری اسلامی به قطر برای تشویق تیم ملی فوتبال در جام جهانی ۲۰۲۲ قطر حضور داشت، با انتشار پستی در شبکه اجتماعی ایکس، خواهان اخراج وریا غفوری از کادر فنی استقلال بهدلیل حمایت از خیزش ملی ایرانیان شد.
مجله تبلت در گزارشی تحلیلی مینویسد مجموعهای از تحولات نظامی، سیاسی و اقتصادی در سالهای اخیر، جمهوری اسلامی را در موقعیتی متفاوت و شکننده قرار داده و اعتراضهای کنونی در ایران را به رخدادی کمسابقه تبدیل کرده است.
وبسایت آمریکایی تبلت در تحلیلی با عنوان «آیا این بار متفاوت است؟» تاکید میکند که برخلاف گذشته، اینبار ضعف ساختاری حکومت ایران نهتنها در داخل، بلکه در عرصه منطقهای و بینالمللی نیز عیان شده و همین موضوع به شکلگیری بزرگترین اعتراضهای سراسری از زمان انقلاب ۱۳۵۷ انجامیده است.
این گزارش با مرور اعتراضهای جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ آغاز میشود و رویکرد دولت باراک اوباما را مورد انتقاد قرار میدهد؛ رویکردی که به نوشته نویسنده، بر «مدارا و احتیاط افراطی» در قبال جمهوری اسلامی استوار بود و در نهایت به تضعیف فشار بینالمللی بر تهران انجامید. نویسنده در ادامه مینویسد سرکوب خونین آن اعتراضها، بازداشت هزاران نفر و حبس رهبران جنبش سبز، در حالی رخ داد که ایالات متحده از حمایت علنی و مؤثر از معترضان خودداری کرد.
در ادامه، گزارش به اعتراضهای «زن، زندگی، آزادی» پس از کشتهشدن مهسا امینی در سال ۱۴۰۱ میپردازد و مینویسد دامنه سرکوب در این دوره، بهویژه در زمان ریاستجمهوری ابراهیم رئیسی، از سال ۱۳۸۸ نیز فراتر رفت؛ از شلیک مستقیم به معترضان و کورکردن آنان در خیابانها گرفته تا شکنجه، خشونت جنسی و اعترافات اجباری در بازداشتگاهها. با این حال، به باور نویسنده، واکنش دولت جو بایدن نیز عمدتاً به محکومیتهای لفظی و تحریمهای نمادین محدود ماند.
تحلیلگر تبلت تاکید میکند که آنچه اعتراضهای اخیر را متمایز میکند، نه یک رویداد نمادین واحد، بلکه انباشت بحرانهای عمیق اقتصادی است؛ از سقوط بیسابقه ارزش ریال و تورم شدید گرفته تا تعطیلی بازار تهران و گسترش اعتصابها در بخش انرژی. به نوشته نویسنده، این بحرانها نشاندهنده فرسایش بنیانهای اقتصادی حکومت است.
در بخشی از گزارش، به نقش «قدرت سخت» آمریکا و اسرائیل اشاره شده است. نویسنده تاکید میکند که کشتهشدن قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، در سال ۲۰۲۰، سپس ضربات سنگین به نیروهای نیابتی حکومت ایران و در نهایت حملات هوایی به مراکز نظامی و هستهای ایران، تصویری از آسیبپذیری رژیم را در ذهن جامعه ایران تثبیت کرده است. به باور نویسنده، این تحولات باعث شده ایرانیان دریابند که حکومت و حامیانش دیگر آن هیبت پیشین را ندارند.
گزارش تبلت همچنین به قطع سراسری اینترنت و تشدید فضای امنیتی در روزهای اخیر اشاره میکند و مینویسد واکنش تند علی خامنهای، پس از چند روز سکوت، نشاندهنده هراس او از هرگونه عقبنشینی یا «اعتدال» است؛ چرا که به باور رهبر جمهوری اسلامی، هر نرمشی میتواند به شکستن کامل نظام منجر شود.
در بخش پایانی، نویسنده به نقش سپاه پاسداران میپردازد و تاکید میکند که این نهاد، با در اختیار داشتن بخش بزرگی از قدرت نظامی و اقتصادی کشور، یکی از بازیگران کلیدی در آینده تحولات ایران خواهد بود. به گفته نویسنده مقاله، در صورتی که فشار خارجی و اعتصابهای گسترده داخلی—بهویژه در بخش انرژی—همزمان تشدید شود، احتمال شکاف یا حتی کودتا در درون ساختار قدرت را نمیتوان نادیده گرفت.
این گزارش در جمعبندی مینویسد که اعتراضهای کنونی ایران محصول تغییر «میدان نبرد» است، نه نتیجه مذاکره یا دیپلماسی، و همین تغییر شرایط است که به باور نویسنده، این پرسش را جدیتر از همیشه مطرح میکند: آیا این بار، واقعاً همهچیز متفاوت است؟
والاستریت ژورنال در سرمقالهای گزارش داد که فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای تجمع سراسری، به یکی از گستردهترین موجهای اعتراض در سالهای اخیر انجامید و شهرهای بزرگ ایران، از جمله تهران و مشهد، شاهد حضور پرشمار معترضان در خیابانها بود.
در سرمقاله شنبه ۲۰ دی ماه این روزنامه آمده است که شاهزاده رضا پهلوی با فراخوان از تبعید، ریسک بزرگی را پذیرفت؛ چرا که اگر استقبال گستردهای صورت نمیگرفت، اعتبار سیاسی او زیر سؤال میرفت. اما به نوشته والاستریت ژورنال، «مردم ایران به این فراخوان پاسخ دادند» و موج اعتراضها شتاب گرفت.
بر اساس این گزارش، بزرگترین تجمعهای سالهای اخیر در تهران، مشهد و دیگر شهرها شکل گرفت و معترضان ساعتها کنترل خیابانها را در دست داشتند؛ حتی در محلههای مرفه پایتخت. شعارهایی مانند «مرگ بر دیکتاتور»، «آزادی» و «زندهباد شاه» در میان جمعیت شنیده میشد.
والاستریت ژورنال مینویسد در جریان این اعتراضها، خودروهای پلیس رها و به آتش کشیده شد، پرچمهای حکومتی پاره شد و چندین ساختمان دولتی در تهران و همچنین یک ساختمان حکومتی در اصفهان به آتش کشیده شد. این روزنامه از کشتهشدن شماری از نیروهای امنیتی و نیز تعداد نامعلومی از معترضان خبر داده و به انتشار ویدئویی اشاره کرده است که اجساد را بر کف یک بیمارستان نشان میدهد.
به نوشته این روزنامه، دسترسی به اطلاعات دقیق دشوار شده، زیرا حکومت برای مهار اعتراضها و پنهانسازی سرکوب، اینترنت و خطوط تلفن را بهطور سراسری قطع کرده است؛ اقدامی که والاستریت ژورنال آن را تکرار الگوی سرکوب اعتراضهای سال ۲۰۱۹ توصیف میکند؛ زمانی که به گفته این روزنامه، حدود ۱۵۰۰ معترض کشته شدند.
در ادامه گزارش آمده است که علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، تلاش دارد از دیدهشدن سرکوب توسط واشینگتن جلوگیری کند. والاستریت ژورنال یادآور شده که دونالد ترامپ هشدار داده در صورت «قتلعام» معترضان، واکنش سختی نشان خواهد داد، هرچند سرکوبهای اولیه—شامل دهها کشته و هزاران بازداشتی—از نگاه ترامپ هنوز از خط قرمز اعلامشده عبور نکرده است.
این سرمقاله همچنین به واکنش تند رهبر جمهوری اسلامی اشاره میکند که ترامپ را به تمسخر گرفته و همزمان دادستان تهران معترضان را به مجازات اعدام تهدید کرده است. با این حال، به نوشته والاستریت ژورنال، ناکامیهای ساختاری جمهوری اسلامی در حوزه اقتصاد، ارزش پول ملی، آب، برق و حتی توان دفاعی، اکنون آشکار و انکارناپذیر است و توسل به خشونت گسترده میتواند به خیزشی بزرگتر منجر شود.
والاستریت ژورنال تاکید میکند که اعتراضهای پنجشنبه و جمعه نشان داد این حرکت از شتاب و پشتوانه اجتماعی قابلتوجهی برخوردار است و هرچه ادامه یابد، ترسی که حکومت بر آن تکیه دارد، فرسودهتر میشود. این روزنامه مینویسد معترضان بیسلاح، برای موفقیت، به همراهی نیروهایی در درون حکومت و ساختار نظامی نیاز خواهند داشت.
در بخش پایانی سرمقاله، والاستریت ژورنال به نقش شاهزاده رضا پهلوی پرداخته و نوشته است که اگرچه همه معترضان خواهان بازگشت سلطنت نیستند، اما او خود را چهرهای انتقالی و نماد وحدت ملی معرفی کرده و توانسته است بخشی از جامعه را حول یک فراخوان مشترک بسیج کند. به باور این روزنامه، اگر ولیعهد تبعیدی بتواند پیوندی میان گذشته پیش از ۱۹۷۹ و چشمانداز آیندهای بهتر ایجاد کند، جمهوری اسلامی «بیش از آنچه تصور میکند با بحران روبهرو خواهد شد».
این روزنامه در پایان، اعتراضهای کنونی را «لحظهای نادر» توصیف میکند که میتواند امکان تغییرات بنیادین را فراهم کند و مینویسد سقوط حکومتی که دههها بیثباتی و خشونت در منطقه ایجاد کرده، رویدادی تکاندهنده برای ایران و جهان خواهد بود.
روزنامه واشینگتنپست، در یادداشتی تحلیلی با تاکید بر اینکه انقلابها قابل پیشبینی نیستند، نوشت شکافهای عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در ایران به نقطهای رسیدهاند که «روشن است که سرانجام جایی، چیزی بهطور کامل خواهد شکست».
واشینگتنپست وضعیت کنونی جمهوری اسلامی را «حرکت در مسیری یکطرفه به سوی فاجعه» توصیف میکند و مینویسد که هر موج سرکوب، بذر اعتراضهای بعدی را میکارد. به گفته او، مقامهای ارشد ایران از جمله اعضای شورای عالی امنیت ملی، خود شاهد ویدئوهایی هستند که خشونت اعتراضها را به جهان مخابره میکند و بهخوبی میدانند که ریشه این ناآرامیها در «پوسیدگی سیاسی و اقتصادی» نظام نهفته است.
نویسنده با اشاره به تکرار سرکوب اعتراضها در سالهای ۲۰۱۷، ۲۰۱۸، ۲۰۱۹، ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ مینویسد حکومت ممکن است بتواند «این آتش» را خاموش کند، اما پرسش اصلی آتش بعدی و بعد از آن است. او تاکید میکند که رژیم ایران اگرچه همچنان ابزارهای امنیتی قدرتمندی در اختیار دارد، اما این ابزارها رو به فرسودگی گذاشتهاند و کارآمدی گذشته را ندارند.
در این تحلیل آمده است که جمهوری اسلامی نهتنها در حفاظت از نیروهای نیابتی خود در غزه، لبنان و سوریه ناکام مانده، بلکه نتوانسته از خود در برابر حملات نظاممند اسرائیل در ماه خرداد نیز محافظت کند. واشینگتنپست این وضعیت را نشانه «روندی از شکستهای پیدرپی» برای حکومت ایران میداند.
نویسنده با نقل قول از کریم سجادپور، پژوهشگر بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی، جمهوری اسلامی را «یک رژیم زامبی» توصیف میکند که مشروعیت، ایدئولوژی، اقتصاد و رهبری آن «مرده یا در حال مرگ» است و تنها با اتکا به خشونت زنده مانده است. به باور سجادپور، خشونت میتواند فروپاشی را به تأخیر بیندازد، اما توان احیای نظام را ندارد.
در ادامه این تحلیل، به سخنرانی اخیر علی خامنهای اشاره شده که معترضان را «مشتی خرابکار» خوانده است. واشینگتنپست مینویسد رهبر ۸۶ ساله جمهوری اسلامی، با وجود سرسختی، خود نماد فرسودگی نظام است و پس از مرگ ابراهیم رئیسی در سانحه بالگرد در سال ۲۰۲۴، جانشین روشنی نیز برای او دیده نمیشود.
واشینگتنپست همچنین به نقش ایالات متحده پرداخته و مینویسد دولت دونالد ترامپ تهدید کرده در صورت کشتار گسترده معترضان واکنش نظامی نشان خواهد داد، اما بعید است حکومت ایران بهانهای در حد «تیانآنمن» در اختیار واشینگتن بگذارد. در عین حال، بحث بر سر ارسال مخفیانه تجهیزات استارلینک برای مقابله با قطع اینترنت، بهعنوان گزینهای پرهزینه اما مؤثر، بار دیگر مطرح شده است.
به نوشته تحلیلگر واشینگتنپست اعتراضهای اخیر تقریباً همه استانها و گروههای قومی ایران را دربر گرفته، هرچند به باور نویسنده هنوز به شدت خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ نرسیده است؛ خیزشی که به کشتهشدن صدها نفر و بازداشت دهها هزار نفر انجامید. او میافزاید که موج تازه اعتراضها بیش از هر چیز از خشم نسبت به بحران اقتصادی، تورم ۴۲ درصدی و سقوط ارزش پول ملی تغذیه میشود.
اتحادیه اروپا جمعه ۱۹ دی در بیانیهای با ابراز همبستگی با مردم ایران و مطالبات مشروع آنها برای زندگی بهتر، آزادی و کرامت، اعلام کرد وضعیت ایران را با نگرانی جدی دنبال میکند.
اتحادیه اروپا ضمن محکوم کردن استفاده از خشونت، بازداشتهای خودسرانه و اقدامات تهدیدآمیز نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی علیه معترضان، خواستار آزادسازی فوری همه کسانی شد که بیگناه هستند و تنها بهخاطر اعمال حقوق بنیادین خود بازداشت شدهاند.
در این بیانیه از مقامات جمهوری اسلامی خواسته شد که به تعهدات بینالمللی خود احترام بگذارند و حقوق آزادی بیان، آزادی تجمع مسالمتآمیز و آزادی انجمنها را بهطور کامل رعایت کنند.
اتحادیه اروپا همچنین تأکید کرد باید دسترسی به اطلاعات تضمین شود و خواستار آن شد که اینترنت برای همه دوباره برقرار شود تا مردم بتوانند آزادانه به اطلاعات دسترسی داشته باشند.
در سیزدهمین روز اعتراضات سراسری، هنگامی که خیابانها دیگر تنها صحنه رویارویی نیستند، جمهوری اسلامی نشانهای آشکار از عمیقترین هراس خود بروز داده است: تردید در وفاداری نیروهای مسلح.
هشدار کمسابقه سپاه پاسداران درباره «محاکمه و برخورد قاطع» با هرگونه نافرمانی در پادگانها نشان میدهد که بحران از سطح اعتراض مردمی عبور کرده و به قلب دستگاه بقا رسیده است؛ جایی که تصمیم ارتش میتواند مسیر آینده ایران را برای دههها تغییر دهد.
در حالی که ایران وارد فاز گستردهتر از اعتراضات سراسری شده و جمهوری اسلامی یکی از حساسترین بزنگاههای سیاسی خود از زمان انقلاب ۱۳۵۷ را تجربه میکند، نشانهها حاکی از آن است که نگرانی حاکمیت صرف خیابانها، اعتصابها یا شعارها نیست؛ بلکه در عمل وفاداری نیروهایی که بقای نظام به آنها گره خورده است، میتواند تشویشی بزرگ محسوب شود.
صدور بیانیه تند سازمان اطلاعات سپاه پاسداران در روز جمعه، که در آن هرگونه «سرپیچی، ترک خدمت یا نافرمانی» در میان نیروهای نظامی با «محاکمه و برخورد قاطع» مواجه خواهد شد، دقیقا از همین نقطه ضعف پرده برمیدارد.
حکومتها زمانی زبان تهدید را به درون پادگانها میبرند که مطمئن نیستند دستورها در لحظه بحران اجرا خواهد شد. تجربه تاریخی نشان میدهد که چنین هشدارهایی نه نشانه اقتدار، بلکه علامت تزلزل است. بدون شک اگر وفاداری نیروهای مسلح بدیهی و تضمینشده بود، نیازی به این سطح از هشدار علنی وجود نداشت.
همانطور که در مقاله تحلیلی رسانه هیل در گزارشی تحت عنوان «ارتش ایران ممکن است از رژیم جدا شود» آمده، ایران امروز، به نقطهای نزدیک شده که از زمان انقلاب بیسابقه است. سقوط شدید ارزش ریال، کمبودهای گسترده آب و برق، فلجشدن اقتصاد روزمره و انسداد کامل اصلاحات سیاسی، جامعه را به مرحلهای رسانده که ترس دیگر ابزار کارآمدی برای حکومت نیست. اعتراضات گذشته ممکن بود سرنگونی به همراه نداشتهاند، اما یک دستاورد تعیینکننده داشتهاند: فرسایش قدرت در نظام و افزایش همگرایی در مردم.
در چنین شرایطی، نقش ارتش و نیروهای مسلح تعیینکننده میشود. برخلاف سپاه پاسداران که هویت و منافعش بهطور مستقیم با بقای جمهوری اسلامی گره خورده، ارتش نهادی قدیمیتر است؛ نهادی که پیش از جمهوری اسلامی وجود داشته و از نظر ساختاری و فرهنگی، کمتر ایدئولوژیک و بیشتر متکی بر مفهوم کلاسیک دفاع از کشور است. همین تفاوت است که امروز برای حاکمیت نگرانکننده شده است.
برای دههها، یک توافق نانوشته برقرار بود: ارتش سکوت کند و سپاه سرکوب داخلی را بر عهده بگیرد. این الگو در اعتراضات مختلف، از دی ۱۳۹۶ تا آبان ۱۳۹۸ و خیزش ۱۴۰۱، کموبیش تکرار شد. اما استمرار بحران اقتصادی و تداوم اعتراضات، این معادله را فرسوده کرده است. وقتی سربازان وظیفه از خانوادههایی میآیند که خودشان در صف نان و دارو ایستادهاند، وفاداری دیگر یک دستور ساده نیست؛ یک انتخاب اخلاقی و وجودی است.
حاکمیت این را میداند. هشدار اخیر سپاه بیش از آنکه برای مهار نافرمانی باشد، تلاشی برای پیشگیری از آن است. تجربههای تاریخی نشان میدهد که رژیمهای اقتدارگرا درست در همین نقطه میشکنند: زمانی که مردم به خیابان میآیند و نیروهای مسلح به این نتیجه میرسند که ادامه وضع موجود، برای کشور، خطرناکتر از تغییر است.
رومانی در سال ۱۹۸۹ نمونهای کلاسیک است. تصاویر چائوشسکو در حافظه جمعی مانده، اما آنچه دیکتاتوری را پایان داد، تصمیم ارتش برای توقف تیراندازی بود. در مصر ۲۰۱۱ نیز، میدان التحریر نماد اعتراض شد، اما سقوط مبارک زمانی قطعی شد که ژنرالها به این جمعبندی رسیدند که حفظ او برای بقای دولت و منافع خودشان پرهزینهتر از کنار گذاشتنش است.
ایران امروز در وضعیتی مشابه قرار دارد، با این تفاوت که یک تجربه تلخ تاریخی نیز بر دوش ارتش سنگینی میکند. پس از انقلاب ۱۳۵۷، صدها افسر ارتش در دادگاههای شتابزده اعدام شدند. ارتش آن زمان، به امید جلوگیری از جنگ داخلی و حفظ ثبات، سکوت کرد. آن سکوت، نهتنها ارتش را نجات نداد، بلکه به پاکسازی، تحقیر ساختاری و تبدیل آن به نهادی حاشیهای زیر سایه سپاه انجامید. بدون شک این حافظه نهادی هنوز زنده است.
امروز، پرسش اصلی برای سران جمهوری اسلامی این است که با تداوم اعتراض مردم؛ ارتش و نیروهای مسلح چه زمانی به این انقلاب میپیوندند. البته پیوستن ارتش به مردم به معنای دموکراسی فوری شاید نباشد و نباید آن را رمانتیک کرد. اما میتواند یک اثر قطعی و روشن داشته باشد: شکستن توهم تداوم جمهوری اسلامی. نظامی که بقایش بر این تصور بنا شده که هیچ بدیلی درون ساختار قدرت وجود ندارد، چرا که برای حفظ اقتدار یک جریان الیگارش هر نیروی نظامی وفادار به میهن پیشتر قلع و قمع شده است.
هشدار سپاه نشان میدهد که این شکاف دیگر یک فرض نظری نیست؛ یک نگرانی واقعی است. اکنون، ارتش ایران با انتخابی تاریخی روبهروست: تکرار سکوتی که یکبار در سال ۱۳۵۷ هزینهاش را کشور پرداخته، یا ایفای نقشی که شاید آخرین فرصت برای جبران دههها انفعال و جلوگیری از فروغلتیدن ایران به چرخهای طولانیتر از خشونت و فروپاشی باشد.