آرش بیداللهخانی، پژوهشگر موسسه توسعه جهانی دانشگاه منچستر، در یادداشتی در وبسایت کانورسیشن نوشت خیزش ملی ایرانیان جدیترین چالش برای ساختار سیاسی کشور از زمان جنبش «زن، زندگی، آزادی» محسوب میشود.
به گفته او، جمهوری اسلامی طی دههها خود را بر پایه تقابل دائمی در چند جبهه تعریف کرده است: رویارویی با اسرائیل، ایالات متحده و آنچه آن را «امپریالیسم جهانی» میخواند.
این رویکرد با قرار دادن اقتصاد، حکمرانی و ثبات اجتماعی در خدمت مقاومت ایدئولوژیک، زندگی در داخل ایران را دگرگون کرده است.
آنچه در خیزش ملی در مقطع کنونی به چشم میخورد، صرفا نارضایتی از دشواریهایی نیست که این موضع سیاسی به همراه داشته است.
به نظر میرسد این اعتراضها بازتابدهنده شکلگیری اجماعی فزاینده در میان ایرانیان باشد مبنی بر اینکه این نظم حاکم بر کشور قابلیت اصلاح و تبدیل به ساختاری کارآمد را ندارد و در نتیجه باید با نظمی دیگر جایگزین شود.
این موضوع در شعارهای معترضان بهروشنی دیده و شنیده میشود. بسیاری از تظاهرکنندگان مشکلات روزمره خود را به اولویتهای سیاست خارجی حکومت پیوند دادهاند؛ امری که شاید آشکارترین نمود آن شعاری باشد که در روزهای اخیر در شهرهای مختلف ایران طنینانداز شده است: «نه غزه، نه لبنان/ جانم فدای ایران»
این شعار رد موضع رسمی حکومت است که بر اساس آن، «فداکاری» در داخل کشور برای تحقق اهداف ایدئولوژیک «مقاومت» در خارج، ضروری دانسته میشود.
این در شرایطی است که جمهوری اسلامی سیاست حمایت از گروههای مسلحی مانند حماس و حزبالله را برای مقابله با نفوذ ایالات متحده و اسرائیل در خاورمیانه دنبال میکند.
شعار «مرگ بر دیکتاتور» که به علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، اشاره دارد، نشانهای دیگر مبنی بر رد گسترده نظم سیاسی موجود از سوی بخش بزرگی از جامعه ایران است.
این شعارها نشان میدهند بسیاری از ایرانیان اکنون بقای اقتصادی خود را وابسته به یک تغییر بنیادین در ساختار سیاسی میدانند.
بحران فزاینده شش ماه پس از جنگ
بیداللهخانی در ادامه نوشت اعتراضها دامنهای وسیع از اقشار جامعه ایران را در بر گرفته است. حرکتی که ابتدا با اعتصاب بازاریان و کسبه در تهران آغاز شد، بهسرعت دانشجویان، متخصصان و صاحبان کسبوکار را در سایر نقاط کشور همراه کرد.
حتی گزارشهایی از شکلگیری اعتراضها در قم و مشهد منتشر شده است؛ شهرهایی که بهطور سنتی به وفاداری به حکومت شناخته میشدند.
اعتراضهای اخیر شش ماه پس از جنگ ۱۲ روزه رخ داده است. این رویارویی فشار شدیدی بر توان حکمرانی جمهوری اسلامی وارد کرد و از آن زمان، خامنهای بهدلیل افزایش نگرانیها درباره امنیت شخصیاش تا حد زیادی از انظار عمومی کنار رفته است. از آنجا که تصمیمهای مهم در ایران نیازمند تایید اوست، غیبتش روند تصمیمگیری را در سراسر ساختار حکمرانی کند کرده است.
از پایان جنگ، مقامهای حکومت بهطور متناوب فعالیتهای عادی روزانه و هفتگی را متوقف کردهاند؛ از جمله روزهای آموزشی مدارس، ساعات کاری ادارات دولتی، خدمات حملونقل و فعالیتهای تجاری.
کمبود انرژی، آلودگی هوا یا ملاحظات امنیتی، بهعنوان دلایل این تصمیمها مطرح میشود.
قیمتها اکنون با شتاب در حال افزایش است. نرخ رسمی تورم سالانه حدود ۴۲ درصد اعلام میشود و تورم مواد غذایی از ۷۰ درصد فراتر رفته است.
بنا بر گزارشها، قیمت برخی کالاهای اساسی نسبت به یک سال پیش، بیش از ۱۱۰ درصد رشد داشته و انتظار میرود این روند در هفتههای آینده باز هم ادامه یابد.
در چنین شرایطی، برنامهریزی اقتصادی در عمل به امری تقریبا ناممکن تبدیل شده است.
وضعیت اضطراری فرسایشی و چرخه بیثباتی
بیداللهخانی افزود در لایهای عمیقتر، این اختلالها ریشه در نظام حکمرانی دارد که خود را برای احتمال درگیری دوباره، چه با اسرائیل و چه شاید با ایالات متحده، آماده نگه داشته است.
اداره کشور در چارچوب یک وضعیت اضطراری فرسایشی ادامه مییابد؛ وضعیتی که بهجای مهار بحران، جامعه ایران را بیش از پیش در چرخه بیثباتی فرو برده است.
وضعیت موجود این تصور را در میان جامعه ایران تقویت کرده است که اولویت نظام سیاسی نه رسیدگی به نابهسامانیهای روزمره در اداره کشور، خدمات عمومی و هماهنگی اقتصادی، بلکه تمرکز بر بقای خود است.
ایران در آستانه یک بزنگاه تعیینکننده قرار دارد. یک مسیر به تعمیق نظامیگری، تشدید شکافها و کشمکشهای درون نخبگان و تداوم فلجشدگی سیاسی میانجامد. مسیر دیگر مستلزم رویارویی با نظمی سیاسی است که بخش بزرگی از جامعه دیگر آن را قادر به تامین ثبات و رفاه نمیداند.
اعتراضها نشان میدهند برای شمار زیادی از ایرانیان، مساله اصلی دیگر امکان اصلاح حکومت نیست، بلکه پرسش درباره امکان ادامه زندگی در چارچوب آن است.