فرونشست تهران و خشکشدن تالابها، بحران آب را وارد مرحلهای تازه کردهاند
با عمیقتر شدن بحران آب و ناتوانی حکومت در مدیریت منابع، بخشهایی از تهران بهویژه منطقه ۱۸، وارد فاز «فرونشست سریع» شده است. بیش از ۸۰ درصد تالابهای ایران نیز از بین رفتهاند. روندی که بهگفته متخصصان میتواند سراسر فلات ایران را درگیر ناپایداریهای زیستمحیطی و اقتصادی کند.
خبرگزاری ایسنا، جمعه هفتم آذر در گزارشی با اشاره به برگزاری میزگردی با موضوع بحران آب نوشت ایران در میانه یکی از پیچیدهترین دورههای تاریخی خود در حوزه آب قرار گرفته که در آن خشکشدن تالابها، افت بیسابقه رطوبت هوا، کاهش پوشش ابر و تشدید فرونشست زمین، تصویری نگرانکننده از آینده اقلیم کشور ترسیم میکند.
تالابها که زمانی «رگهای تنفسی» فلات ایران بودند، امروز در بسیاری نقاط به پهنههای نمکی یا گودالهای ترکخورده تبدیل شدهاند و نابودی آنها «تهدیدی تمدنی» توصیف شده است.
این بحران در حالی رخ میدهد که برخی مقامهای جمهوری اسلامی بهجای اصلاح سیاستهای مدیریت آب، آن را به مسائل اعتقادی و حجاب پیوند میزنند.
ششم آذر و همزمان با تشدید بحران آب در ایران، علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، با اشاره به بحران آب و انرژی در ایران از مردم خواست که برای باران با خدا حرف بزنند و «متضرعانه» دعا کنند.
۱۸ آبان نیز محسن اراکی، یکی از اعضای مجلس خبرگان رهبری رعایت نشدن حجاب اجباری مورد نظر حکومت در خیابانها را عامل بحران آب، خشکسالی و کاهش بارندگی در ایران دانست.
فرونشست سریع
مهدی زارع، استاد پژوهشگاه بینالمللی زلزلهشناسی، خشکشدن تالابها و کاهش رطوبت را بخشی از همان «ریسکهای جدید» دانست که کشور بهجای مهار آن، ناخواسته در حال ایجاد آنهاست.
زارع گفت بحران آب «یک مساله تاریخی» بوده، اما برداشت بیرویه از آبهای زیرزمینی و بیتوجهی به قوانین، بحران را به مرحلهای رسانده که «حتی شهرهایی مانند تهران اکنون با فرونشست سالانه زمین مواجهاند؛ پدیدهای که «کاملا جدید» و محصول «فشار شدید بر منابع آب» است.
او تاکید کرد: «تا زمانی که حکمرانی منظم، صبور و پیگیر شکل نگیرد، هیچ طرح جامعی حتی اگر بهترین متخصصان آن را تدوین کرده باشند، قادر به مهار بحران نخواهد بود.»
این استاد زلزلهشناسی درباره آخرین وضعیت فرونشست در تهران گفت: «گزارش سازمان نقشهبرداری نشان میدهد سرعت فرونشست در منطقه ۱۸ شهرداری تهران به بیش از ۳۰ سانتیمتر در سال رسیده و این روند در سال ۱۴۰۴ نیز ادامه داشته است. این آغاز روندی است که تا پایان این دهه بخشهای مختلفی از شهر را درگیر خواهد کرد.»
زارع در ادامه گفت دریاچه ارومیه که اکنون خشک شده «زخمی بر تن ایران» است: «این زخم میتواند کل بدن را از کار بیندازد؛ یعنی آسیب دریاچه ارومیه میتواند تمام فلات ایران را تحت تاثیر قرار دهد.»
علی بیتاللهی، رییس بخش زلزلهشناسی مهندسی و خطرپذیری مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی، اول آذر گفت: «پدیده فرونشست زمین بهصورت فزاینده در سراسر ایران در حال توسعه است و ۴۰ درصد مردم کشور را تهدید میکند.»
او اضافه کرد: «در دو سال اخیر، نرخ فرونشست در جنوب تهران حدود سه برابر شده است.»
ریشه بحران آب
رضا سپهوند، دبیر کمیسیون انرژی مجلس، با اشاره به انباشت دههها مشکل در حکمرانی آب گفت: «در حوزه حکمرانی آب، کمبود قانون نداریم؛ پرسش این است که چرا اجرا نمیشوند و حتی گاهی خلافشان عمل میشود. دلیل این وضعیت نبود باور حاکمیتی نسبت به اهمیت آب است.»
سپهوند هشدار داد: «تا زمانی که قیمتگذاری، قوانین، آموزش، فرهنگ مصرف و ساختار تصمیمگیری در یک مسیر هماهنگ قرار نگیرد، نگاه مردم نیز تغییر نخواهد کرد.»
او همچنین گفت شیوه فعلی استفاده از آبشیرینکنها مقرونبهصرفه نیست و افزود: «باید همان الگوی کشورهای امارات متحده عربی و عربستان سعودی دنبال شود؛ جایی که علاوه بر آب، محصولات جانبی باارزش مثل منیزیم نیز تولید میشود و ارزش افزوده بالا ایجاد میشود. تنها در این صورت فناوری آبشیرینکنها اقتصادی خواهد بود.»
احد وظیفه، رییس مرکز ملی اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی نیز هفتم آذر درباره طرحهای انتقال آب هشدار داد و گفت «انتقال آب بحران را منتقل میکند؛ هم مبدا آسیب میبیند، هم مقصد» و «راهحل پایدار در مدیریت مصرف و سازگاری اقلیمی است، نه جابهجایی آب».
همزمان و در حالی که برخی شهروندان با قطع آب چندروزه روبهرو شدهاند، از شهر بانه گزارش شده که نهادهای امنیتی با احضار و تهدید خبرنگاران، انتشار اخبار بحران آب را ممنوع کردهاند.
سایت ههنگاو به نقل از یک منبع مطلع نوشت ماموران امنیتی ضمن طرح اتهام «تشویش اذهان عمومی»، فعالان رسانهای را تهدید کردهاند در صورت ادامه انتشار اخبار مربوط به بحران آب، با برخورد قضایی و امنیتی روبهرو خواهند شد.
۸۰ درصد تالابها از بین رفتهاند
هومان لیاقتی، عضو هیات علمی دانشگاه بهشتی، با اشاره به «سرانه مصرف آب هزار و ۱۰۰ تا هزار و ۲۰۰ مترمکعب در سال» گفت: «این رقم نشاندهنده آن است که ما در محدوده بحران قرار داریم؛ مرز بحران حدود هزار و ۵۰۰ مترمکعب و زیر هزار مترمکعب بهمعنای فاجعه است.»
او درباره بازچرخانی آب در تهران گفت: «قوانین اقتصادی موجود مانع سرمایهگذاری هستند و مسائل مربوط به بازگشت سرمایه و تبدیل ارز، مانع اجرای فناوریهای کارآمد شده است.»
لیاقتی هشدار داد: «دریاچهها و تالابها بخشی از یک اکوسیستم با قواعد مشخصاند و از بین رفتنشان تبعات گستردهای دارد.»
او با اشاره به خشک شدن تالابهای ارومیه و گاوخونی گفت: «ما اکنون ۸۰ درصد تالابها را از دست دادهایم. یک مساله مهم که واقعا باید به آن فکر کنیم، این است که اختیار آب مملکت دست چه کسی است؟»
کاوه مدنی، رییس موسسه آب، محیط زیست و سلامت دانشگاه سازمان ملل متحد، ۱۸ آبان در مصاحبه با فاکسنیوز، گفت که ورشکستگی آبی در ایران پیامد دههها سوءمدیریت است.
در حالی که تنها شش ماه از جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل میگذرد و شکاف میان مردم و حکومت در پی بحرانهای امنیتی، سیاسی، اقتصادی و زیستمحیطی عمیقتر از قبل شده است، جمهوری اسلامی در روزهای اخیر دوباره اقدام به برگزاری مراسمی حکومتی برای دفن گروهی از کشتهشدگان جنگ ایران و عراق کرد.
در سالهای گذشته، برگزاری مراسمهایی با عنوان «تشییع شهدای گمنام» در سراسر کشور، بخشی از تلاش جمهوری اسلامی برای دعوت به حضور خیابانی مدافعان خود و نمایش پشتیبانی مردمی از نظام حاکم بوده است.
در تازهترین نمونه، عبدالرحیم موسوی، رییس ستاد کل نیروهای مسلح، سوم آذر در پیامی با اشاره به آنچه او «حضور بیبدیل و غیرقابل توصیف مردم ولایتمدار در مراسم استقبال، وداع و تشییع» خواند، حضور مردم در این مراسم سیاسی را به تبعیت از رهبری نظام حاکم پیوند زد.
«شهید گمنام»، در ادبیات جمهوری اسلامی یعنی پیکرهایی که هنگام دفن، هویتشان مشخص نیست و بعدها نیز در همان وضعیت در قبرستانها باقی میمانند.
با توجه به گذشت بیش از ۳۶ سال از پایان جنگ ایران و عراق، ماهیت آنچه به عنوان «پیکر» این کشتهشدگان تشییع میشود، مشخص نیست.
برخی تصاویر و گزارشها منتشر شده در سالهای گذشته نشان میدهد آنچه در این تابوتها وجود دارد در بیشتر اوقات تنها چند قطعه استخوان است.
محمود تولایی، رییس سابق پژوهشکده فناوریهای نوین زیستی سال ۱۴۰۱ در این باره گفته بود: «در بسیاری از موارد، اجساد برای مدتی طولانی در شرایط نامناسب محیطی قرار گرفتهاند؛ ممکن است بعضی از آنها برای آزمایشهای مورد نظر مناسب نباشند که در برخی موارد کار شناسایی را ناممکن میسازد.»
تاثیر روانی تکریم مرگ بر جامعه
صبا آلاله، روانتحلیلگر اجتماعی در پاسخ به این پرسش که سیاست تکریم مرگ چه تاثیری بر جامعه میگذارد، به ایراناینترنشنال گفت: «جمهوری اسلامی در تمام این سالها مرگ را نه تنها تکریم بیش از اندازه میکند، بلکه بزرگ میکند. مقدس و قهرمانانه جلوه میدهد. تا بتواند روان جمیع جامعه را کنترل بکند.»
او افزود: «جمهوری اسلامی با تصاویر شهدا با این تشییعهای باشکوه و در کنار اینها آن روایتهای احساسی و هیجانی، تلاش میکند که مرگ را به یک ارزش تبدیل بکند. یک ارزش تمام و کمال که در خدمت ساختار قدرت است و نشان بدهد که کشته شدن برای نظام و برای این ساختار سیاسی نشانه افتخار، فداکاری و وفاداری بوده است.»
به گفته این روانتحلیلگر اجتماعی «ساختارهای مستبد مثل جمهوری اسلامی دائم به این نمایش قدرت نیاز دارند تا نشان دهند که مشروعیتشان با خون شروع شده و با خون هم همیشه در همه این سالها ادامه داشته است».
الاله تاکید کرد جمهوری اسلامی در تمام این سالها «انگار میخواهد در مردم و در ناخودآگاه جمعی یک احساس بدهکاری، یک احساس گناه و شرم ایجاد بکند. و دائم این جملات را ما میشنویم اینکه افرادی برای این نظام جانشان را دادند. پس شما باید راهشان را ادامه دهید و حق مخالفت ندارید».
به گفته او جمهوری اسلامی میخواهد «مرگ قهرمانانه را به ابزاری تبدیل کند برای فشار اخلاقی که اگر اعتراض بکنید به خون شهدایتان بیاحترامی کردهاید. خب این دقیقا یک نوع کنترل عاطفی و روانی است که جامعه را بتواند در آن وضعیت اطاعت کردن نگهدارد.»
جمهوری اسلامی دنبال چه دستاوردی است؟
خانم آلاله در پاسخ به این پرسش ایراناینترنشنال که جمهوری اسلامی از برپایی این مراسمهای حکومتی در پی چه دستاوردی است، گفت: «یکی از بزرگترین و اصلیترین دستاوردهای این مراسمها نمایش اقتدارش است، اقتدار نمادینی که بتواند دائم آن را تثبیت کند.»
آلاله با اشاره به تغییر هنجارهای جامعه از ابتدای انقلاب ۵۷ تا به امروز، میگوید: «جمهوری اسلامی نیاز دارد با این مراسمها، الگوهای اخلاقی و رفتاری که در ابتدای انقلاب ۵۷ بود را بازسازی کند.»
به گفته این روانتحلیلگر اجتماعی، اگر کسی امروز با این مراسمها مخالف هم باشد، جمهوری اسلامی سعی میکند آن را به عنوان بیاحترامی به فداکاری تلقی کند.
او میگوید چنین برخوردی باعث میشود افرادی که مخالفند تحت فشار اجتماعی قرار گیرند.
این مراسم از چه زمانی آغاز شد
نخستین بار در سال ۱۳۷۴ بود که پیکر کشتهشدگان جنگ ایران و عراق بهطور رسمی تشییع و در جزیره ابوموسی به خاک سپرده شد.
همین مراسم، آغازگر سنتی شد که بعدها به یکی از حرکتهای نمادین حکومتی تبدیل شد.
در سالهای بعد، این مراسم از مناطق عملیاتی و فضاهای نظامی فراتر رفت و به دل شهرها و مراکز اداری و آموزشی راه پیدا کرد.
چند نفر در طول جنگ ایران و عراق بدون نام و نشان دفن شدهاند؟
پیش از آنکه مراسمهای حکومتی برای تشییع کشتهشدگان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۳۷۰ شکل بگیرد، در خودِ سالهای جنگ ایران و عراق هم تعدادی از این کشتهشدگان بینام و نشان در قبرستانهای ایران دفن شدند.
بر اساس آمار رسمی، در دوران جنگ ایران و عراق، ۱۱۶ نفر به عنوان کشتهشدگان بینام و نامشان در قبرستانهای ایران دفن شدهاند.
اما آمار دقیق و قابل اتکایی از شمار کشتهشدگانی که پس از پایان جنگ، بینام و نشان دفن شدهاند، وجود ندارد.
علیاصغر جعفری، معاون هماهنگکننده و امور مجلس «بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت» پنجم آذر گفت: «از حدود ۵۰ هزار شهید گمنام، بیش از ۳۰ هزار نفر شناسایی و به خانوادههایشان تحویل داده شدهاند.»
آنچه مسلم است در طولسالهای گذشته با مرور زمان بر آمار کشتهشدگان بینام و نشان در جنگ ایران و عراق افزوده شده است.
کشتهشدگان بینام و نشان جنگ ایران با عراق در چه اماکنی دفن شدهاند؟
به گفته جعفری هماکنون بیش از ۱۳ هزار نفر در نزدیک به هزار و ۳۰۰ یادمان و حدود سه هزار موقعیت دفن شدهاند.
بر اساس آمار تفصیلی ارائهشده از سوی مقامات جمهوری اسلامی، این افراد در صدها نقطه شهری، دانشگاهی، نظامی، حوزوی، پژوهشی، صنعتی، ورزشی، هنری، روستایی، گلزار شهدا، امامزادهها و مناطق عملیاتی به خاک سپرده شدهاند.
مقبره کشتهشدگان بینام و نشان جنگ ایران و عراق در دانشگاه هنر و معماری
آمارهای تجمیعی نشان میدهد که تا سال ۱۳۹۶، محل دفن این افراد در ۹۱۸ بوستان و میدان شهری، ۲۷۹ مرکز نظامی و امنیتی، ۲۹۳ دانشگاه، ۳۱ حوزه علمیه، ۱۶ مرکز صنعتی و پژوهشی، ۴ مرکز فرهنگی و ورزشی و ۳۵۴ قبرستان، روستا و امامزاده ثبت شده است.
در کنار اینها، تعدادی یادمان در مناطق عملیاتی مانند شلمچه و طلائیه نیز به محل دفن این افراد اختصاص یافته است.
در سالهای بعد و با بهروزرسانی آمار، مجموع نقاط خاکسپاری به دو هزار و ۳۱۴ محل رسیده که شامل همان طیف متنوع از اماکن شهری، دانشگاهی، نظامی، حوزوی و مذهبی است.
در تهران، بیش از چهار هزار قبر بینام و نشان در «بهشت زهرا» به این افراد اختصاص یافته و به گفته مقامات جمهوری اسلامی، ایران از نظر تعداد یادمانهای «سرباز گمنام» در دنیا در جایگاه نخست قرار دارد.
جمهوری اسلامی دلیل دفن این پیکرها در اماکن عمومی از جمله دانشگاهها را تقاضاهای مردم مناطق مختلف ایران و مسئولین برای نزدیکی به این قبرها عنوان کرده است.
در مقابل مخالفان که طیف وسیعی از شهروندان را در بر میگیرند معتقدند حکومت با این اقدام به دنبال تسخیر فضاهای عمومی و اختصاصی است.
یکی از مهمترین نمونههای تلاش حکومت برای تسخیر فضاهای اختصاصی، به ایجاد مقبره برای این کشتهشدگان در محیطهای دانشگاهی در اوایل دهه ۸۰ و دوره شهرداری محمود احمدی نژاد بر میگردد.
فعالان دانشجویی در آن زمان بر این باور بودند که حکومت برای تسهیل دسترسی لباسشخصیها و نیروهای امنیتی به محیطهای دانشگاهی به دنبال اجرای چنین طرحی است.
برای همین هم دفن کشتهشدگان بینام و نشان جنگ ایران و عراق در فضای دانشگاهی در چند مورد با اعتراضهای دانشجویی همراه شد.
در سال ۱۳۸۳ پس از دفن دو تابوت در دانشگاه شهید رجایی، بعضی از دانشجویان اعتراض کردند و حتی مسئولان دانشگاه وعده دادند که مراسم متوقف شود؛ اما در نهایت مراسم به اجرا درآمد.
همان سال، دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران در اعتراض به حضور بسیج به عنوان بخشی از یک نهاد نظامی-امنیتی، ساختمان مرکزی بسیج در این دانشگاه را تخریب کردند.
پس از این واقعه، با دخالت اعضای شورای شهر، احمدینژاد و سپاه پاسداران، محل ساختمان تخریبشده بسیج دانشجویی به مکانی برای دفن کشتهشدگان گمنام جنگ ایران و عراق تبدیل شد.
در اسفند ۱۳۸۴ و همزمان با انتقال سه تابوت به دانشگاه صنعتی شریف، گروهی از دانشجویان معترض با شعارهایی مانند «دانشگاه جای شهید نیست» مخالفت خود را با تدفین در محیط دانشگاه اعلام کردند و خواستار برگزاری همهپرسی در این باره شدند.
این اعتراضها به درگیری لفظی و فیزیکی میان موافقان و مخالفان کشیده شد، اما در نهایت پیکرها در مسجد دانشگاه به خاک سپرده شد و این واقعه به یکی از جنجالیترین نمونههای برخورد دانشجویان با موضوع شهدای گمنام تبدیل شد.
سه سال بعد، در اسفند ۱۳۸۷، هنگام تشییع و دفن پنج پیکر در دانشگاه امیرکبیر نیز دانشجویان به دفن در محوطه دانشگاه اعتراض کردند و با سر دادن شعار و پاره کردن بنرها، مخالفت خود را نشان دادند؛ این بار هم درگیریهایی میان معترضان و گروههای حامی حکومت رخ داد، اما تدفین طبق برنامه انجام شد.
سازمانهای مسئول برنامهریزی و اجرا
تا سال ۱۳۹۷، مسئولیت کامل تفحص، انتقال، تشییع و تدفین این افراد بر عهده مجموعه تفحص در «کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح» بود.
این کمیته هم محلهای دفن را جانمایی میکرد و هم هماهنگی با نهادهای محلی، دانشگاهها و ارگانهای نظامی و شهری را برعهده داشت.
از سال ۱۳۹۷ به بعد، سازوکار جدیدی تعریف شد. در قالب این سازوکار، کمیتهای چند نهادی مسئول جانمایی، تشییع و تدفین این گروه از کشتهشدگان جنگ ایران و عراق شد.
نمایندگانی از سازمان میراث فرهنگی، بنیاد شهید، وزارت کشور، ستاد کل نیروهای مسلح، بنیاد حفظ آثار جنگ و چند نهاد دیگر عضو این کمیته هستند.
زمان برگزاری تشییع این افراد طی سالها، شکل ثابت و نمادینی به خود گرفته است.
در اکثر مواقع این خاکسپاریها همزمان با «ایام فاطمیه» انجام شده است اما در مناسبتهای مذهبی و حکومتی نیز تشییع تابوتهایی با این عنوان کم سابقه نیست.
اورشلیمپست در گزارشی درباره تغییر سیاستهای سرکوب حکومت ایران نوشت که پس از جنگ ۱۲ روزه، جمهوری اسلامی از درگیریهای خیابانی برای مقابله با مردم به سوی پروندهسازی، نظارت دیجیتال، جریمه و محرومیت شهروندان روی آورده و سعی میکند تصویری متفاوت از ایران نشان دهد.
این روزنامه نوشت که ظاهرا اوضاع آرام به نظر میرسد اما این نارضایتی و سرکوب به عمق زندگی مردم نفوذ کرده است.
این رسانه درباره تصاویری مثل موسیقیهای خیابانی و تجمعات جوانان نوشت: «حکومت دیگر تلاش نمیکند جلوی برگزاری این تجمعها را بگیرد؛ بلکه اجازه میدهد اتفاق بیفتند و بعد از آن به عنوان مدرک استفاده میکند.»
اورشلیمپست نوشت که ایران پس از جنگ شاهد افزایش سریع میزان اعدامها برای ارعاب بوده است.
در این گزارش آمده است: «با وجود افزایش سرکوب، حکومت تلاش میکند تصویر دیگری به جهان نشان دهد: انتشار ویدئوهایی از جشنهای یهودیان، دعوت از مستندسازانی مانند تاکر کارلسون یا مکس بلومنتال برای نمایش ایران بهعنوان کشوری دارای تحمل.
اورشلیمپست نوشت که جنگ چیزی را در شیوه حکمرانی تغییر نداده و بسیاری انتظار دارند لحظه فروپاشی فرا برسد، کشور در انتظار است.
نوری بیلگه جیلان، فیلمساز سرشناس ترک، در واکنش به موج انتقادها از حضورش در جشنواره دولتی فیلم فجر در ایران گفت که شرکت او در این رویداد نباید بهعنوان حمایت از حکومت جمهوری اسلامی تفسیر شود.
نشریه ورایتی، در گزارشی به نقل از جیلان که ریاست هیات داوران جشنواره جهانی فیلم فجر در سال ۱۴۰۴ را برعهده دارد، نوشت که تحریم جشنوارهها میتواند «نوعی مقاومت» باشد اما او محروم کردن مردمی که در ایران زندگی میکنند از فیلمها و فرصت گفتوگوهای سینمایی را «نوعی مجازات» آنها دانست.
بیلگه جیلان گفت: «جشنواره فجر دستکم ۴۰ سال قدمت دارد. من بارها به ایران آمدهام. اینجا با تئو آنجلوپولوس دیدار کردم و جایزهای را از هیات داورانی به ریاست بلا تار دریافت کردم. چند ماه پیش هم یک مسترکلاس در تهران برگزار کردم و از نزدیک دیدم که این دیدارها برای فیلمسازان جوان ایرانی چقدر ارزشمند است.»
این اظهارات در حالی بیان شد که در سالهای گذشته و بهخصوص پس از شکلگیری جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱، بسیاری از هنرمندان حضور در جشنواره فجر را تحریم کردهاند.
جشنواره حکومتی فجر در رشتههای مختلف از جمله سینما، معمولا در سالگرد انقلاب سال ۵۷ و برای گرامیداشت آن برگزار میشده است.
بیلگه جیلان با اشاره به دشواری شرایط کار فیلمسازان داخل ایران گفت آنها بیش از هر جای دیگری به «امید و فرصتهای اینچنینی» نیاز دارند.
او تاکید کرد: «تحریم جشنوارهها هنر را فدای سیاست میکند. اگر قرار باشد جشنوارهها را بهخاطر سیاستهای دولتها تحریم کنیم، شاید هیچ جشنوارهای در دنیا از این امر مستثنی نماند.»
این کارگردان ترک گفت شرکت در جشنوارهها نباید نشانه حمایت از حکومتها تلقی شود، بلکه باید بهعنوان تلاش برای عبور از مرزهایی ارزیابی شود که رژیمهای سیاسی میان مردم ایجاد میکنند و همچنین باید بهعنوان «کوشش برای تقویت گفتوگو و فرهنگ» دیده شود.
بیلگه جیلان که در سال ۲۰۱۴ برای فیلم «خواب زمستانی» نخل طلای کن را دریافت کرد، این هفته پس از انتشار نامهای از سوی «انجمن فیلمسازان مستقل ایران» با انتقادهای گسترده روبهرو شد.
این انجمن که مدیریت آن را کاوه فرنام، تهیهکننده معترض مقیم دبی، بر عهده دارد از بیلگه جیلان خواست تا حضورش را در جشنواره فجر که امسال در شیراز برگزار میشود، بار دیگر بررسی کند.
انجمن فیلمسازان مستقل ایران در این نامه نوشت که حضور این کارگردان «عملا تصویری را تقویت میکند که حکومت تلاش دارد از وضعیت فرهنگی کشور ارائه دهد؛ تصویری که با واقعیت سانسور، سرکوب و محدودیت هنرمندان ایرانی همخوانی ندارد».
این انجمن همچنین یادآوری کرد که نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی طی سالهای اخیر صدها معترض را، بهویژه در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، کشتهاند.
پژمان بازغی، رییس انجمن صنفی بازیگران سینما، با دفاع از تصمیم این نهاد در تهیه «ادوات دفاع شخصی» مانند شوکر برقی و اسپری اشکآور برای اعضای خود، اعلام کرد این فرایند به شکل «قانونی» و «زیر نظر حفاظت پلیس» انجام شده است.
بازغی جمعه هفتم آذر در مصاحبه با ایرنا، خبرگزاری دولت جمهوری اسلامی، گفت: «در اختیار قرار دادن ادوات دفاع شخصی مثل شوکر یا افشانه، همچون دیگر بندهای اساسنامه انجمن، جزو خدمات محسوب میشود؛ خدماتی که معمولا صنوف به اعضای خود میدهند.»
او این موضوع را مسبوق به سابقه دانست و افزود پیشتر سازمان نظام پزشکی نیز این تجهیزات را برای «رفاه بیشتر اعضای خود»، در اختیار آنها قرار داده بود.
بازغی ادامه داد: «چندین بار از سوی بعضی همکاران، درخواست دریافت ادوات دفاع شخصی را برای ماشین و خانه داشتیم. بسیاری از دوستان اطراف تهران در شهریار، دماوند یا جاجرود ساکن هستند. در چنین شرایطی فکر میکنند اگر این اقلام در خانه آنها باشد، برای آنان اطمینان خاطر است. شاید اصلا یک حیوان درنده به آنها حمله کرد.»
در سالهای اخیر، افزایش آمار سرقت و ناامنی به یکی از چالشهای جدی جامعه ایران بدل شده است. فقر گسترده، فشارهای اقتصادی، تورم مزمن و ناپایداری روانی در جامعه، مجموعهای از آسیبهای اجتماعی را به وجود آورده که در نهایت به تضعیف احساس امنیت عمومی انجامیده است.
در چنین شرایطی، برخی شهروندان برای افزایش حس امنیت شخصی خود به تهیه ابزارهایی مانند شوکر برقی و اسپری فلفل روی آوردهاند؛ اقدامی که هرچند ناشی از نگرانیهای واقعی نسبت به ناامنی است اما از منظر قانونی میتواند تبعات کیفری بهدنبال داشته باشد.
بر اساس ماده ۱۲ قانون مجازات اسلامی در ایران، هرگونه خرید، نگهداری، حمل، توزیع یا فروش شوکرها بدون مجوز رسمی، جرم محسوب میشود و فرد به حبس از ۹۱ روز تا شش ماه محکوم خواهد شد.
رییس انجمن صنفی بازیگران سینما در ادامه مصاحبه خود تاکید کرد شوکر و اسپری «از طریق شرکت واسط و امن و زیر نظر حفاظت پلیس» تهیه شده و نهادهای مسئول در جریان این اقدام بودهاند.
به گفته بازغی، ابزارهای دفاع شخصی با هماهنگی و نظارت «سرگرد وفاییزاده» در اختیار اعضای انجمن قرار میگیرد.
در گزارش ایرنا به نام کامل این مقام جمهوری اسلامی و مسئولیت او اشارهای نشده است.
بازغی افزود برای جلوگیری از سوءاستفاده افراد سودجو، انجمن اطلاعیهای برای «دریافت قانونی» ادوات دفاع شخصی منتشر کرد و این اقلام به جای مبالغ ۳۰ تا ۴۰ میلیون تومانی، اکنون با قیمت هفت میلیون تومان در میان بازیگران توزیع خواهد شد.
او تاکید کرد بازیگران نیز «مانند دیگر صنوف از طلافروشان تا پزشکان» برای محافظت از خود به این ابزار نیاز دارند و بازتاب رسانهای اطلاعیهای که پیشتر در «کانال خصوصی» اعضای انجمن بازیگران منتشر شده، «جای سوال دارد».
چهارم آذر، انجمن بازیگران خانه سینما در اطلاعیهای از اعضای خود خواست در صورت تمایل، با ارائه مدارکی از جمله «گواهی سلامت روان» و «مدارک شناسایی»، برای تهیه لوازم دفاع شخصی اقدام کنند.
سخنان بازغی در حالی مطرح میشود که در روزهای اخیر، افشای بهرهمندی برخی خبرنگاران، هنرمندان، فعالان سیاسی و چهرههای نزدیک به حکومت از «سیمکارت سفید» و «اینترنت طبقاتی»، بهدلیل وجود رانت و اعطای امتیازات ویژه، موجی از خشم و اعتراض را در میان افکار عمومی برانگیخته است.
در صورت «قانونی» بودن استفاده از شوکر و اسپری فلفل برای صنوفی مانند بازیگران و پزشکان، این پرسش مطرح میشود که چرا چنین حقی برای سایر شهروندان در نظر گرفته نشده است.
تکرار فروریختن پلها در چین، تردیدهایی را در کیفیت اجرای پروژههای عمرانی از سوی شرکتهای چینی به وجود آورده است. در این میان، ایرانیان نیز نگران شدهاند زیرا جمهوری اسلامی در دهههای گذشته تلاش کرده پروژههای بیشتری را در زمینه ساختوساز تاسیسات زیربنایی به چین واگذار کند.
۲۰ آبان، انتشار تصاویر فروریختن بخشی از یک پل بزرگ ۷۵۸ متری در جنوب غربی چین سبب بهت و تعجب افکار عمومی شد، زیرا از افتتاح این پل فقط چند ماه میگذشت.
این پل در حالی فرو ریخت که قرار بود در امتداد یک بزرگراه ملی، قلب چین را به تبت متصل کند.
شرکت راهسازی و پلسازی چینی سیچوان در اوایل سال جاری میلادی این پل را افتتاح کرده بود.
فروریختن چندباره پلها در چین
این اولین بار نبود که پلها در چین فرومیریختند. تابستان سال گذشته، فروریختن بخشی از یک پل در شمال چین، ۱۲ کشته بر جای گذاشت؛ این پل بر روی یک رودخانه در یک بزرگراه ساخته شده بود.
در سال ۲۰۰۷ نیز پلی به طول ۲۶۸ متر و ارتفاع ۳۲۰ متر که از روی رود «تو» در استان هونان عبور میکرد، در لحظهای که داربستها در حال برداشتهشدن بودند، فرو ریخت و ۲۲ کشته بر جای گذاشت؛ این حادثه، دو ماه پس از فروریختن پل دیگری رخ داد که در جریان آن نیز ۹ نفر جان باختند.
چین در سالهای اخیر بهطور گسترده در زمینه زیرساختها بهویژه در مناطق کوهستانی سرمایهگذاری کرده، اما کارشناسان معتقدند که در مواردی شتاب زیاد در ساخت موجب «ناایمن» بودن آنها شده است.
برخی ساختوسازهای ناایمن چینیها در دیگر کشورها
اما موضوع ساختوسازهای ناایمن از سوی شرکتهای عمرانی چینی فقط به داخل مرزهای این کشور محدود نمیشود.
یکی از تازهترین نمونهها در این زمینه به اوایل سال جاری مربوط میشود. در فروردین، فروریختن یک ساختمان در بانکوک، پایتخت تایلند، در اثر زمینلرزهای که بیش از هزار کیلومتر دورتر، در میانمار رخ داده بود، ۹۵ نفر را کشت.
این ساختمان از سوی شرکت مهندسی راهآهن چین و به عنوان ساختمان جدید دفتر دیوان محاسبات تایلند در حال ساخت بود.
این آسمانخراش تنها ساختمانی در تایلند بود که در اثر این زمینلرزه نابود شد و فرو ریختن آن یکی از مرگبارترین موارد فروریختن یک سازه در تاریخ این کشور به شمار میرود.
در تحقیقات صورت گرفته درباره کیفیت ساختوساز و مواد استفاده شده و میزان رعایت استانداردها مشخص شد که «ناهنجاریهایی» در فولاد و نمونههای جمعآوریشده مشاهده شده و وزارت صنعت تایلند اعلام کرد که میلگردهای استفادهشده استاندارد نبود.
در چین، بحثهای اینترنتی درباره فرو ریختن این ساختمان مانند بحثهای مرتبط با دیگر حوادث مشابه سانسور شد.
در گزارشهای مختلف رسانهای، در مجموع، فشار زمان و تلاش برای کاهش هزینهها، کیفیت پایین مصالح یا روشهای ساخت با کیفیت پایین، اتمام ناقص کار، بازرسی و مقررات ناکافی و نگهداری ضعیف از دلایل فروریختن برخی سازههای ساخت شرکتهای چینی عنوان شده است.
نقش چین در پروژههای عمرانی ایران پس از انقلاب
روابط چین و ایران پس از جنگ هشت ساله ایران و عراق تقویت شد و چین در بازسازی جادهها، زیرساختهای انرژی، مسکن و کارخانههای مصالح ساختمانی مشارکت داشت.
محمد قائدی، مدرس روابط بینالملل در دانشگاه جورج واشینگتن، در زمینه همکاریهای عمرانی و اقتصادی ایران و چین به ایراناینترنشنال گفت که نقطه آغاز این همکاریها از میانه دهه ۱۳۶۰ و با سفر یک هیات بزرگ اقتصادی ایران به پکن آغاز شد: «از آن زمان، چین آمادگی خود را برای مشارکت در پروژههای صنعتی، فناوری و زیربنایی اعلام کرد و این روند در دهه ۱۳۷۰ با افزایش تجارت بین دو کشور، ورود تجهیزات صنعتی چینی و توسعه همکاریها در حوزه نفت و انرژی سریع تر شد.»
تقویت روابط تهران و پکن در شرایطی صورت گرفت که هم اکبر هاشمی رفسنجانی، رییسجمهوری وقت، «مدل توسعه چینی» را میپسندید و هم علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در سخنرانیهایش بارها بر «نگاه به شرق» تاکید میکرد. این سیاست از نگاه او بهمعنای تقویت روابط با روسیه و چین به جای تقویت روابط تهران با غرب است.
قائدی افزود: «در سالهای ۱۳۷۹ تا اوایل دهه ۱۳۸۰، روابط اقتصادی دو کشور جهش بزرگی پیدا کرد و شرکتهای چینی در پروژههای مرتبط با انرژی، صنعت و توسعه زیرساختها به خصوص مترو وارد شدند.»
در زمینه سهم سرمایهگذاری چین در پروژههای عمرانی ایران ارقام متفاوتی گزارش میشود ولی آن چه مسلم است این است که در مواردی، ارقامی که دولتها در زمان دیدارهای رسمی متعهد شدهاند، محقق نشدهاند.
مدرس روابط بینالملل در دانشگاه جورج واشینگتن در این زمینه تاکید کرد: «بهدلیل تحریمها بخشی از مراودات مالی و سرمایهگذاریها از طریق شرکتهای ثبت شده در کشورهای دیگر انجام میشود اما بر اساس یک گزارش، چین در فاصله سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۳ حدود ۲۵ میلیارد دلار تعهد مالی برای ساخت زیرساخت در ایران (پروژههای حملونقل، انرژی و…) داده است.»
قائدی تاکید کرد که باز هم این ارقام بیشتر «تعهد» و «قرارداد» است تا سرمایهگذاری قطعیِ تحققیافته.
او گفت: «بر اساس گزارش دیگری سهم سرمایهگذاری چین در انرژی ایران بین سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۲ حدود ۶۰۰ میلیون بوده در حالی که در همین دوره چین ۲۲ میلیارد دلار در عربستان و ۱۹ میلیارد دلار در بخش انرژی امارات سرمایهگذاری کرده است.»
این تحلیلگر تاکید کرد که چین تخفیفهای بسیاری در زمینه خرید نفت از ایران میگیرد اما ترجیح داده سرمایهگذاریاش را به کشورهای عربی منتقل کند.
پروژههای چینی که به سرانجام نرسیدند
وبسایت خبری اقتصادنیوز در گزارشی که اواخر آبان امسال با عنوان «فرجام سرمایهگذاری چین در پروژههای زیرساختی ایران» منتشر کرد، نوشت که بررسی روندهای سرمایهگذاری چین در ایران حاکی است که در عمل تنها تعداد محدودی از پروژهها به ثمر نشستند و سهم واقعی چین در برخی از بخشها چندان چشمگیر نبوده است.
این وبسایت اقتصادی پروژه موفق نوسازی پالایشگاه آبادان را که از سوی شرکت سینوپک چین انجام شد، یکی از موارد نادر طرحهای موفق چین در ایران دانست و در مقابل به موارد ناموفق متعدد پروژههای چین در ایران اشاره کرد.
به نوشته اقتصادنیوز، برخلاف تجربه موفق پالایشگاه آبادان، چین در حوزه ریلی ایران دو پروژه بزرگ شکستخورده دارد: برقیسازی مسیر تهران ـ مشهد و احداث قطار سریعالسیر تهران ـ قم ـ اصفهان.
قائدی در این زمینه گفت: «بیشتر پروژههای سرمایهگذاری چین در ایران مثل برقیسازی راهآهن تهران ـ مشهد و قطار سریعالسیر تهران - قم - اصفهان و آزادراه تهران ـ شمال به دلیل مشکلات مرتبط با افایتیاف یا تحریم به مرحله اجرایی نرسید.»
مهدی هدایت، مدیرعامل وقت سازمان نوسازی شهر تهران، دی ۱۴۰۲ از همکاری شهرداری تهران با چینیها در حوزه مسکن خبر داد و گفت که قرار است در چارچوب تفاهمنامهای چین ۲۰۰ هزار واحد مسکن در پایتخت ایران بسازد.
قبل از آن نیز در آبان سال ۱۴۰۰، محمود محمودزاده، معاون وقت وزیر راه و شهرسازی، وعده داده بود که با انتقال فناوری ساخت مسکن از چین به ایران قیمت خانه ۳۰ درصد کاهش خواهد یافت و زمان ساخت هم تا یک سال کاهش پیدا میکند.
با وجود چنین وعدههایی، هنوز ساخت مسکن در تهران از سوی چینیها محقق نشده و بحران مسکن در پایتخت و دیگر شهرهای ایران همچنان ادامه دارد.
چهره دوگانه حضور چینیها در ایران
قائدی درباره آنچه «چهره دوگانه حضور شرکتهای چینی در پروژههای عمرانی ایران» خواند، گفت: «از یک طرف، چین در سالهایی که ایران با کمبود سرمایه و محدودیتهای تحریمی روبهرو بود، توانست بخشی از بار توسعه زیرساختها را سبک کند؛ پروژههایی مثل راهآهن، بنادر و خطوط انرژی با تکیه بر سرمایه و تجهیزات چینی پیش رفت و همین همکاری به ایران کمک کرد تا در میانه فشارهای خارجی راهی برای سرمایه گذاری حداقلی بیابد.»
او افزود: «اما روی دیگر ماجرا کمتر روشن است. بسیاری از تعهدات سرمایهگذاری چین عملی نشده، پروژهها کند پیش رفتهاند و در برخی موارد چین مدیریت و نیروی انسانی را کاملا در اختیار گرفته است.»
با وجود شکستها و تاخیرها در پروژههای چین در ایران، جمهوری اسلامی به ویژه از نظر سیاسی و بینالمللی به پکن نیازمند است.
خامنهای در سال ۱۳۹۷ و پس از خروج آمریکا از برجام، خواستار «ارتباط علمی با کشورهایی که در مسیر رشد جهشی قرار دارند» شد و اضافه کرد: «اینگونه کشورها عمدتا در آسیا هستند، بنابراین باید نگاهمان به شرق باشد نه به غرب. ضمن اینکه نگاه به غرب و اروپا جز معطل ماندن، منت کشیدن و کوچک شدن فایدهای ندارد.»
آن طور که خامنهای خواستار ارتباط علمی با چین و روسیه است و آن طور که مقامات جمهوری اسلامی خواستار انتقال فناوری ساخت مسکن از چین به ایران هستند، آیا پکن حاضر است علم و فناوری خود را به جمهوری اسلامی منتقل کند؟
قائدی در این زمینه گفت: «درباره انتقال فناوری تصویر پیچیده است: چین در برخی زمینهها مثل حملونقل و انرژی فناوریهایی را وارد ایران کرده، اما بهدلیل ساختار قراردادها، کنترل چینیها بر پروژهها و نبود بسترهای لازم در داخل، این انتقال بیشتر در سطح واردات باقی مانده تا انتقال تکنولوژی.»
مدرس روابط بینالملل در دانشگاه جورج واشینگتن نتیجهگیری کرد: «اگرچه همکاری با چین فرصتهایی در شرایط دشوار تحریمی ایجاد کرده، اما هنوز نتوانسته در حوزه توسعه و فناوری جهش بزرگی ایجاد کند.»
در زمان ریاستجمهوری حسن روحانی، توافق ۲۵ ساله ایران و چین که تحت مدیریت علی لاریجانی بهعنوان نماینده خامنهای امضا شد با واکنشهای گستردهای همراه بود؛ توافقی که بخشهای عمرانی نیز دارد.
صرف همکاری میان دو کشور از جمله همکاریهای عمرانی محل اشکال نیست، اما آنچه موجب نگرانی کارشناسان و به طور کلی مردم ایران است، وابستگی بیش از حد جمهوری اسلامی به چین، نبود شفافیت و نظارت، و سرانجام کیفیت پایین سازهها و زیرساختهایی است که چین ممکن است در ایران بسازد.