• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

«جنگ کم‌هزینه‌تر از مذاکره»؛ جنگی برای بقای حاکمیت، که هزینه‌اش را مردم می‌پردازند

کامبیز حسینی
کامبیز حسینی

ایران‌اینترنشنال

۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ۰۱:۴۲ (‎+۱ گرینویچ)

جنگی بی‌صدا در جریان است. حتی اگر صدای بمب‌ها نیاید، حتی اگر موشکی در آسمان نباشد، حتی اگر آژیر قرمزی به صدا درنیاید، ایران همین حالا هم در وضعیت جنگی است: جنگ با فقر، تحریم، داروی کمیاب، آب آلوده، برق قطع‌شده، ناامنی غذایی و مهم‌تر از همه، جنگ با ناامیدی مزمن.

عباس عراقچی ـ دیپلماتی که سال‌ها چهره مذاکره جمهوری اسلامی بود ـ این وضعیت را رسمی می‌کند: «بعضی‌وقت‌ها جنگ اجتناب‌ناپذیر است؛ مذاکره و دیپلماسی راه‌هایی کم‌هزینه‌تر و کم‌خطرترند، اما گاهی اوقات هزینه آن‌ها از جنگ هم بیشتر است.» این جملات به معنای آماده‌سازی افکار عمومی برای پذیرش جنگ است؛ جنگی که دیگر نه به‌عنوان فاجعه، بلکه به‌عنوان «راهکار» و «ابزار بقا» معرفی می‌شود. حکومت می‌گوید اگر سرنگونی نزدیک است، شاید جنگ بتواند اندکی آن را به تعویق بیندازد.

تناقض در روایت عراقچی
عراقچی چند هفته پیش احتمال جنگ را رد می‌کرد، اما حالا از «مزایای جنگ» سخن می‌گوید؛ زیرا دیگر ابزاری برای مذاکره باقی نمانده است. برجام مرده، تحریم‌ها پابرجاست، آمریکا حاضر به مذاکره درباره برنامه موشکی و غنی‌سازی نیست، و حاکمیت پذیرفته که مکانیسم ماشه قطعاً فعال خواهد شد. جمهوری اسلامی نه کارت برنده‌ای دارد و نه اراده‌ای برای صلح. در چنین وضعیتی، تنها ابزار باقی‌مانده بحران‌آفرینی و جنگ است. اما این جنگ، جنگ چه کسی است؟ به سود چه کسی تمام می‌شود؟ برای آن‌هایی که در پناهگاه‌های امن هستند یا برای مردمی که حتی نمی‌دانند هنگام شنیدن آژیر قرمز باید به کجا پناه ببرند؟

درس‌های جنگ ۱۲ روزه
تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داد جمهوری اسلامی در دفاع از خود برابر حتی یک حمله محدود هم عاجز است. نه پدافند هوایی موثر دارد و نه پناهگاهی برای مردم. واقعیت این است که در صورت جنگی دوباره، مردم ایران یک بار دیگر در برابر تهدید واقعی نظامی عملاً تنها و بی‌دفاع می‌مانند.

در مقابل، اسرائیل برای مردمش پناهگاه ساخته، سامانه دفاعی پیشرفته دارد و برای بدترین سناریوها آماده است. بنابراین جنگی که جمهوری اسلامی از آن سخن می‌گوید، یک جنگ نابرابر و نامتقارن است که اولین و آخرین قربانیانش مردم خواهند بود ـ مردمی که هیچ نقشی در تصمیم‌گیری ندارند، اما باید بهای سنگین جنگ را بپردازند.

جنگ؛ طناب نجات حکومت و فاجعه‌ای برای مردم
عراقچی صریح می‌گوید وزارت خارجه فقط مجری است و تصمیمات جای دیگری گرفته می‌شود. به بیان دیگر، حتی او هم اذعان دارد که تصمیم برای جنگ از «بالا» می‌آید؛ از رهبری. پرسش اساسی اینجاست: وقتی هیچ اختیاری برای مردم در سیاست خارجی وجود ندارد، چرا باید همیشه هزینهٔ سیاست‌های خارجی از جیب مردم پرداخت شود؟ جنگ برای نظام یک طناب نجات موقتی است؛ شاید چند ماهی سقوط را عقب بیندازد و فرصتی برای سرکوب داخلی ایجاد کند. اما برای مردم، جنگ نه طناب نجات، بلکه ویرانی، مرگ، بی‌خانمانی و ادامه فروپاشی تدریجی است.

هزینه‌ای که فقط مردم می‌دهند
حرف عراقچی که «جنگ می‌تواند ارزان‌تر از مذاکره باشد»، یک عبارت ساده نیست؛ خط‌ مشی سیاسی است. نشانه‌ای است از اینکه حکومت آماده است جان مردم را خرج بقا کند. نام این سیاست هرچه باشد ـ مقاومت، جنگ یا حتی صلح تحمیلی ـ در نهایت بهای آن را مردم ایران می‌پردازند، نه حاکمیت. واقعیت این است که ایران همین حالا نیز در شرایط جنگی به سر می‌برد؛ جنگی خاموش که نشانه‌های آن در فقر، تحریم، ناامیدی و بی‌ثباتی آشکار است. افزودن جنگ نظامی به این وضعیت، چیزی جز تعمیق فروپاشی و تسریع نابودی اجتماعی و اقتصادی نخواهد بود.

جنگ یا مذاکره؛ کدام برای مردم کم‌هزینه‌تر است؟
سوال مهمی که مطرح می‌شود این است که در هر دو حالت، مذاکره و جنگ، واقعاً چه کسی هزینه‌ها را می‌پردازد؟ این پرسش در «برنامه با کامبیز حسینی» با حضور علی شیرازی و همراهی مخاطبان از سراسر جهان به بحث گذاشته شد.

«برنامه با کامبیز حسینی» یکشنبه تا پنجشنبه ساعت ۱۱ شب به وقت تهران از شبکهٔ ایران اینترنشنال به‌صورت زنده پخش می‌شود.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵
تحلیل

چرا درآمد ۱۰۰ میلیارد دلاری عوارض تنگه هرمز یک افسانه است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

نشریه هیل: پاناما به‌جای ریاست شورای امنیت باید تحریم شود

۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ۰۰:۰۴ (‎+۱ گرینویچ)

نشریه هیل نوشت ریاست دوره‌ای پاناما بر شورای امنیت سازمان ملل در حالی آغاز شده که این کشور به‌دلیل نقش دیرینه در کمک به دور زدن تحریم‌های ایران نه سزاوار ارتقا، بلکه شایسته تحریم است.

به گزارش هیل، پاناما در ماه جاری ریاست چرخشی شورای امنیت را بر عهده گرفته است؛ جایگاهی که به کشورها اعتبار سیاسی و پرستیژ جهانی می‌دهد. اما این نشریه تاکید می‌کند کشوری که سال‌ها پرچمش بر فراز نفتکش‌های حامل نفت ایران برافراشته شده و زمینه اصلی درآمد رژیم تهران را تسهیل کرده است، نباید در راس نهادی قرار گیرد که وظیفه‌اش اجرای همان تحریم‌هاست.

  • پاناما برای اجرای تحریم‌های نفتی علیه جمهوری اسلامی با آمریکا همکاری می‌کند

    پاناما برای اجرای تحریم‌های نفتی علیه جمهوری اسلامی با آمریکا همکاری می‌کند

هیل یادآور شد که در ژانویه ۲۰۲۴، گروهی دوحزبی از ۳۱ سناتور آمریکایی، به رهبری مارکو روبیو و باب کیسی، از اداره دریانوردی پاناما خواستند درباره ۱۸۹ نفتکش با پرچم این کشور تحقیق کند. این نفتکش‌ها متهم بودند نفت ایران را در نقض تحریم‌های آمریکا حمل می‌کنند و به گفته سناتورها «نزدیک به نیمی» از کشتی‌هایی بودند که به رژیم ایران برای دور زدن تحریم‌ها کمک کرده‌اند.

دو ماه بعد، آبرام پیلی، فرستاده ویژه وقت آمریکا در امور ایران، به پاناما سفر کرد تا بر لزوم اصلاح فوری نظام ثبت کشتی‌ها تاکید کند. او هشدار داد حکومت ایران و گروه‌های وابسته به آن در حال سوءاستفاده از ثبت پرچم پاناما هستند تا شبکه نفتکش‌های خود را از نظارت بین‌المللی پنهان کنند.

بر اساس داده‌های سازمان «اتحاد علیه ایران هسته‌ای»، از سال ۲۰۲۰ تاکنون بیش از ۵۴۲ نفتکش خارجی حدود ۲۰۰ میلیارد دلار نفت ایران را منتقل کرده‌اند که ۲۸۹ کشتی در مقطعی با پرچم پاناما حرکت کرده‌اند. در همین هفته، این سازمان ۱۱۶ نفتکش با پرچم پاناما را شناسایی کرد که همچنان در حمل نفت ایران نقش دارند. این نشریه نوشت این روند نه یک سهل‌انگاری، بلکه به معنای همدستی آشکار پاناما است.

هیل همچنین خاطرنشان کرد جمهوری اسلامی ایران بارها قطعنامه‌های شورای امنیت را نقض کرده است؛ از جمله قطعنامه‌های مربوط به فعالیت‌های هسته‌ای، آزمایش‌های موشکی و تحریم‌های تسلیحاتی. تهران همچنان با پافشاری بر «حق ذاتی» غنی‌سازی به توسعه برنامه‌های خود ادامه می‌دهد و منابع مالی آن عمدتاً از فروش غیرقانونی نفت تامین می‌شود؛ نفتی که توسط همان نفتکش‌های موسوم به «ناوگان شبح» منتقل می‌شود.

این نشریه توضیح داد کشتی‌های شبح با روش‌هایی مانند خاموش کردن فرستنده‌ها، دستکاری سامانه‌های شناسایی خودکار و انتقال کشتی‌به‌کشتی در آب‌های بین‌المللی، منشأ و مقصد محموله‌ها را پنهان می‌کنند؛ اقدام‌هایی که ناقض قوانین بین‌المللی و اغلب مصداق جرم است.

هیل نتیجه گرفت اعتبار شورای امنیت زیر سوال می‌رود زمانی که ریاست دوره‌ای آن به کشوری سپرده می‌شود که ناقض همان تحریم‌هایی است که شورا وضع کرده است. به نوشته این نشریه، جهان در شرایطی حساس و پرتنش با ایران روبه‌روست و شورای امنیت باید انسجام نشان دهد، نه اینکه کشوری را پاداش دهد که با سهل‌انگاری و همکاری، مسیر اصلی نقض تحریم‌ها را باز گذاشته است.

  • یک سازمان نظارتی: پاناما در کمک به نفتکش‌های ایرانی برای دور زدن تحریم‌ها نقشی کلیدی دارد

    یک سازمان نظارتی: پاناما در کمک به نفتکش‌های ایرانی برای دور زدن تحریم‌ها نقشی کلیدی دارد

این گزارش تاکید کرد تا زمانی که پاناما نظام ثبت کشتی‌هایش را اصلاح نکند و مانع فعالیت نفتکش‌های شبح نشود، باید تحریم شود و ارتقای آن به موقعیت رهبری در سازمان ملل پیام نادرستی برای همه رژیم‌هایی خواهد بود که به‌دنبال نقض هنجارهای جهانی هستند.

جریان «بکسوات»؛ آیا ایران یک بار دیگر فریب اصلاح طلبان را خواهد خورد؟

۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ۰۱:۰۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
کامبیز حسینی

جبهه اصلاحات با بیانیه‌ای تازه و پر از شعارهای آشنا بار دیگر از «آشتی ملی» و «بازگشت به مردم» سخن گفته است. بیانیه‌ای که بیش از آنکه حامل راه‌حل باشد، مجموعه‌ای از وعده‌های تکراری است؛ همان‌هایی که در چهار دهه گذشته بارها شنیده شد اما هیچ‌گاه به سرانجام نرسید.

استعاره «بکسوات»: درجا زدن بی‌ثمر

در فرهنگ عمومی، «بکسوات» به معنای درجا زدن بی‌حاصل چرخ‌های خودروست؛ حرکتی که به جای پیشرفت، باعث فرو رفتن بیشتر می‌شود. این تعبیر به‌خوبی وضعیت امروز اصلاح‌طلبان در ایران را نشان می‌دهد.

جریانی که در ظاهر «اصلاح‌طلب» نام گرفته، اما در عمل به «حزب بکسوات» بدل شده؛ حزبی که اصلاحات را نه برای دگرگونی سیاسی، بلکه صرفاً برای بقا و حفظ نظامی به کار می‌گیرد که خود بخشی جدایی‌ناپذیر از آن بوده است.

بیانیه ۲۶ مرداد؛ نسخه‌ای برای نجات نظام

انتشار بیانیه اخیر جبهه اصلاحات در ۲۶ مرداد با عنوان «آشتی ملی؛ فرصتی طلایی برای تغییر و بازگشت به مردم» در یازده بند، مطالباتی همچون «عفو عمومی، رفع حصر، آزادی زندانیان سیاسی، انحلال نهادهای موازی، خروج نظامیان از اقتصاد، رفع تبعیض علیه زنان، آزادی رسانه‌ها، تعلیق غنی‌سازی و مذاکره مستقیم با آمریکا» را مطرح می‌کند.

تجربه تاریخی نشان داده که این فهرست‌ها نه برنامه‌ای عملی، بلکه تلاشی برای نجات نظام و حفظ منافع این جریان است. اصلاح‌طلبان در تمام این سال‌ها نتوانستند حتی یک مورد از این شعارها را محقق کنند و حالا در شرایط بحران مشروعیت جمهوری اسلامی، چنین وعده‌هایی بیش از هر زمان دیگر بی‌اعتبار به نظر می‌رسد.

خامنه‌ای غایب است؛ آمریکا حاضر!

نکته مهم بیانیه اخیر، غیبت کامل نام علی خامنه‌ای و ساختارهای کلیدی قدرت، مانند سپاه پاسداران و نظارت استصوابی است؛ همان موانعی که هرگونه اصلاح واقعی را غیرممکن کرده‌اند. در عوض، اصلاح‌طلبان جسارت را در طرح «مذاکره مستقیم با آمریکا» یافته‌اند. اما مشکل امروز ایران، ترامپ یا آمریکا نیست؛ ساختاری است که خودِ اصلاح‌طلبان در ساخت و تثبیت آن نقش داشته‌اند.

اصلاح‌طلبان؛ زامبی‌های سیاسی

اصلاح‌طلبان نه حزب سیاسی‌اند، نه جریان اجتماعی، و نه حتی اپوزیسیون. آن‌ها قادر به برگزاری یک گردهمایی ساده هم نیستند و برای نظام به یک سوپاپ اطمینان بی‌مصرف بدل شده‌اند. اختلافات درونی‌شان نیز مانع از آن است که حتی این نقش حداقلی را ایفا کنند.

از دید افکار عمومی، اصلاح‌طلبان تفاوتی با اصولگرایان ندارند و جنگ زرگری این دو جریان مدت‌هاست بی‌اعتبار شده است. شعار «اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» نه یک شعار گذرا، بلکه عصاره تجربه زیسته مردمی است که دریافته‌اند اصلاح در ساختار جمهوری اسلامی اساساً ناممکن است.

پایان روایت دروغین اصلاحات

اصلاح‌طلبان سال‌ها فرصت داشتند اما نه اراده‌ای برای تغییر واقعی داشتند و نه توانایی آن را. امروز که جامعه ایران به دنبال پاسخ‌های بنیادی‌تر و عبور از جمهوری اسلامی است، این جریان همچنان با بیانیه‌های تکراری و شعارهای کلیشه‌ای می‌کوشد خود را زنده نگه دارد. واقعیت این است که اصلاح‌طلبان، همچون اصولگرایان، بخشی از مسئله‌اند، نه بخشی از راه‌حل.

آیا جایگاهی باقی مانده است؟

آیا اصلاح‌طلبان همچنان در بازی قدرت و سیاست ایران جایگاه اجتماعی دارند؟ این پرسش در «برنامه با کامبیز حسینی» با حضور جمشید برزگر و همراهی مخاطبان از سراسر جهان به بحث گذاشته شد.

«برنامه با کامبیز حسینی» یکشنبه تا پنجشنبه ساعت ۱۱ شب به وقت تهران از شبکهٔ ایران اینترنشنال به‌صورت زنده پخش می‌شود.

نگرانی از سقوط در تهران

۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ۰۰:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
مراد ویسی

در روزهای اخیر، نشانه‌هایی از افزایش اختلافات در میان باندهای قدرت درون جمهوری اسلامی دیده می‌شود؛ اختلافاتی که ناشی از نگرانی‌ جدی آن‌ها از احتمال سقوط نظام است.

این نگرانی‌ها موجب شده است که جریان‌های مختلف قدرت به‌صورت بی‌سابقه‌ای به جان یکدیگر بیفتند و یکدیگر را به خیانت و همکاری با دشمن متهم کنند.

هم‌زمان با افزایش احتمال حمله مجدد اسرائیل به جمهوری اسلامی و نیز بازگشت تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل، جناح‌های مختلف حاکمیتی در حال ارائه پیشنهادهایی برای حفظ نظام هستند.

حسن روحانی در اظهاراتی خواستار پایان دخالت‌های سپاه در سیاست خارجی شده و تاکید کرده که نظام باید در مسیر مذاکره با آمریکا تجدیدنظر کند. اصلاح‌طلبان نیز در بیانیه‌ای، خواستار آزادی زندانیان سیاسی، لغو نظارت استصوابی و مذاکره مستقیم با آمریکا شده‌اند.

اما این پیشنهادها با واکنشی شدید از سوی نهادهای رسمی نظام، به‌ویژه دفتر رهبر جمهوری اسلامی، روبه‌رو شده است. وب‌سایت وابسته به رهبر، که با عنوان «صدای ایران» فعالیت می‌کند، در یادداشتی تند با عنوان «خشاب دشمن را پر نکنید»، اصلاح‌طلبان را متهم به تکرار سخنان دشمن کرده و بیانیه آن‌ها را «فهرستی دیکته‌شده از سوی آمریکا» نامیده است.

بحران در درون نظام؛ اختلاف بر سر روش، نه بر سر ماهیت

واقعیت آن است که اختلافات فعلی در درون جمهوری اسلامی، نه بر سر دفاع از ایران ، مردم یا منافع ملی، بلکه بر سر شیوه حفظ نظام است. هر یک از باندهای قدرت از خامنه‌ای و سپاه گرفته تا روحانی و اصلاح‌طلبان نگران از دست رفتن موقعیت و منافعی هستند که طی ۴۶ سال گذشته از آن بهره‌مند شده‌اند. آنچه برای این گروه‌ها اهمیت دارد، حفظ سفره‌ای است که برای دهه‌ها گسترده بوده و منبع قدرت و ثروت آن‌ها را تامین کرده است.

حسن روحانی که سال‌ها در رأس نهادهای امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی از جمله شورای عالی امنیت ملی بوده، امروز در مقام منتقد ظاهر شده، اما کارنامه‌اش در سرکوب اعتراضات آبان ۹۸، قیام‌های دهه ۷۰ و حوادث کوی دانشگاه تهران گواهی است بر نقش کلیدی‌اش در حفظ همین نظام.

روحانی امروز نیز نه از سر دغدغه برای مردم، بلکه از ترس سقوط نظام به میدان آمده و هشدار می‌دهد که اگر تغییری در سیاست‌های کنونی ایجاد نشود، سرنگونی قطعی خواهد بود.

اصلاح‌طلبان نیز، با وجود اخراج از قدرت، همچنان بخش قابل‌توجهی از رانت و منافع اقتصادی خود را حفظ کرده‌اند. بسیاری از آن‌ها در دولت فعلی به ریاست مسعود پزشکیان دارای سمت و نفوذ هستند. بنابراین تلاش‌های اخیر آنان نیز بیش از آنکه برای مردم باشد، تلاشی است برای جلوگیری از بسته شدن درهای قدرت و ثروت به روی خودشان.

مردم، بی‌اعتنا به جدال‌های درون حاکمیت

نکته مهم آن است که این اختلافات و هشدارها در جامعه انعکاس چندانی ندارد. مردم ایران، به‌ویژه نسل جوانی که در خیزش آبان ۹۸ و جنبش مهسا نقش داشته‌اند، دیگر به اصلاح‌طلبی و وعده‌های آن اعتقادی ندارند. خواسته اصلی مردم، پایان کامل نظام جمهوری اسلامی است، نه اصلاح آن.

از این‌رو، جدال‌های میان روحانی و اصلاح‌طلبان با جناح اصلی قدرت (خامنه‌ای و سپاه)، یک نزاع داخلی درون‌گروهی است نه در دفاع از ایران یا مردم.

سایه جنگ و سقوط؛ خامنه‌ای نگران است

آنچه این اختلافات را تشدید کرده، تحولات اخیر است. شکست سنگین جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی‌اش ازاسرائیل، و افزایش آمادگی آمریکا و اروپا برای اعمال فشار، رهبران جمهوری اسلامی را به شدت نگران کرده است.

خامنه‌ای و سپاه به‌وضوح خطر را احساس کرده‌اند، اما بعید است از مسیر تقابل عقب‌نشینی کنند، به‌ویژه در حوزه‌هایی چون برنامه هسته‌ای و موشکی.

در همین حال، همه جریان‌های داخلی جمهوری اسلامی نیز به‌خوبی می‌دانند که خطر سقوط دیگر صرفاً یک تحلیل نظری نیست؛ بلکه یک احتمال جدی و قابل تحقق است.

این سقوط می‌تواند از دو مسیر صورت گیرد: حمله نظامی اسرائیل یا قیام مردمی گسترده در داخل.

در مجموع، آنچه امروز در میان جریان‌های درون جمهوری اسلامی در حال وقوع است، نزاعی است بر سر چگونگی حفظ نظامی که در حال فروپاشی است. چه خامنه‌ای، چه روحانی و چه اصلاح‌طلبان، همگی به‌دنبال نجات نظام‌اند، نه مردم. اختلاف آن‌ها صرفاً در روش است، نه هدف. اما برای مردم، این دعواها دیگر اهمیتی ندارد. چرا که خواست مردم پایان کامل جمهوری اسلامی است.

مکانیسم ماشه؛ جمهوری اسلامی بازگشت تحریم‌ها را تهدید می‌بیند یا فرصت؟

۲۸ مرداد ۱۴۰۴، ۱۵:۵۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
عطا محامد

به نظر می‌رسد بحران هسته‌ای ایران به نقطه‌ای رسیده که هر انتخابی برای جمهوری اسلامی پرهزینه است. یا باید پای میز مذاکره بنشیند و از غنی‌سازی عقب‌نشینی کند، یا باید با فعال‌شدن مکانیسم ماشه و بازگشت تحریم‌های شورای امنیت روبه‌رو شود.

در این معادله، دغدغه اصلی حاکمیت نه کاهش فشار بر جامعه، بلکه مدیریت هزینه‌های بقای خود است.

برخی از چهره‌های سیاسی اصلاح‌طلب بر این باورند که کم‌هزینه‌ترین گزینه برای جمهوری اسلامی، ورود به مذاکره و رسیدن به توافقی تازه است؛ توافقی که حتی به بهای توقف غنی‌سازی بتواند مانع فعال شدن مکانیسم ماشه و بازگشت تحریم‌های شورای امنیت شود. اما این رویکرد در ساختار قدرت جایی ندارد. نه نشانی از آمادگی برای امتیازدهی وجود دارد و نه سخنی جدی از مذاکره شنیده می‌شود.

سیاست مسلط در تهران بر پذیرش بازگشت تحریم‌ها و تبدیل آن به مجموعه‌ای از «فرصت‌ها» استوار است. جمهوری اسلامی نه استراتژی روشنی برای خروج از بحران دارد و نه اراده‌ای برای مذاکره؛ بلکه بازگشت تحریم‌ها را فرصتی می‌بیند برای انسجام‌بخشی درونی و افزودن بر ابهام هسته‌ای به‌عنوان ابزاری برای تهدید و بازدارندگی. معنای عملی این رویکرد آن است که بار دیگر مردم ایران باید هزینه انزوای بین‌المللی و لجاجت سیاسی حاکمان را بپردازند.

دیپلماسیِ بن‌بست
مذاکرات اخیر تهران با سه کشور اروپایی در استانبول، از سوی مقامات ایرانی با لحنی مثبت روایت شد؛ مقامات وزارت خارجه اعلام کردند که «رایزنی‌ها ادامه خواهد یافت». اما گذشت سه هفته نشان داد که این خوش‌بینی بیشتر برای مصرف رسانه‌ای بوده است. نه مذاکره‌ای از سر گرفته شد و نه نشانه‌ای از تمایل جدی برای حل‌وفصل اختلافات دیده می‌شود. در همین فاصله، سه کشور اروپایی در نامه‌ای به دبیرکل سازمان ملل و شورای امنیت تاکید کردند که در صورت عدم بازگشت تهران به میز مذاکره تا پایان ماه میلادی (اوت)، آمادگی دارند مکانیسم ماشه را فعال کنند.

مواضع بعدی مقام‌های جمهوری اسلامی نیز بیش از آنکه بیانگر اراده سیاسی برای گفت‌وگو باشد، جنبه تدافعی داشت. آنها در اظهارات رسمی خود توپ را به زمین اروپا انداختند و حتی اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه در ۲۷ مرداد، تاکید کرد موضع ایران روشن است و سه کشور اروپایی باید نقش خود را مشخص کنند. این رفتار بیش از هر چیز نشان می‌دهد که حاکمیت علاقه‌ای به بازکردن گره‌های موجود ندارد و استراتژی‌اش همچنان بر حفظ بن‌بست و انتقال هزینه‌ها به جامعه استوار است.

انفعال در پوشش استدلال حقوقی
یکی از نشانه‌های روشن اینکه جمهوری اسلامی تمایلی به ورود به یک مذاکره توافق‌محور ندارد و حتی عامدانه به سمت اجرایی شدن مکانیسم ماشه حرکت می‌کند، رویکردی است که این روزها در قالب «استدلال حقوقی» پرورش یافته است. مقامات تهران مسئله‌ای را که در اصل ماهیت سیاسی و ساختاری دارد، به سطحی حقوقی تقلیل می‌دهند و تصور می‌کنند می‌توانند از این طریق بحران را مدیریت کنند. این در حالی است که سه کشور اروپایی استدلال ایران درباره فقدان پایه حقوقی برای بازگرداندن تحریم‌ها را به‌صراحت رد کرده‌اند؛ در عین حال که ابزار اجرایی لازم برای فعال کردن این مکانیزم را نیز در اختیار دارند.

به نظر می‌رسد که جمهوری اسلامی به سه دلیل از این زبان حقوقی استفاده می‌کند: نخست، تولید «حقانیت حقوقی» و ارائه پاسخی حقوقی به اقدام غرب؛ دوم، بهره‌گیری از این استدلال‌ها در قالب نوعی دیپلماسی عمومی برای جذب افکار عمومی، نه فقط در داخل ایران بلکه در میان مردمان دیگر کشورها، به‌ویژه در جنوب جهانی؛ و سوم، زمینه‌سازی برای مذاکرات احتمالی آینده. بر این اساس، نقطه آغاز هر توافق احتمالی دیگر نه «ایرانِ مقید به برجام»، بلکه «ایرانِ بدون محدودیت هسته‌ای» خواهد بود؛ موقعیتی که از نگاه حاکمیت می‌تواند سطح امتیازدهی‌اش را به‌طور قابل توجهی افزایش دهد.

با این حال، یکی از اقدامات جمهوری اسلامی تلاش برای جلب حمایت چین و روسیه است. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، اعلام کرده که تهران با این دو کشور همکاری می‌کند تا از بازگشت تحریم‌ها جلوگیری شود. اما واقعیت این است که همکاری یادشده بیشتر به معنای یافتن مسیرهای تازه برای دور زدن مکانیسم ماشه است تا متوقف کردن آن؛ چرا که نه پکن و نه مسکو عملاً قدرت حقوقی لازم برای بستن مسیر فعال‌سازی تحریم‌ها را در اختیار ندارند.

ماشه؛ آغاز بازی جدید ایران؟
به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی به‌ویژه پس از جنگ ۱۲ روزه، فعال‌شدن مکانیسم ماشه را الزاماً شکست نمی‌داند. برعکس، آن را فرصتی برای تغییر زمین بازی می‌بیند؛ فرصتی که می‌تواند با تهدید خروج از معاهده ان‌پی‌تی یا حتی محدودتر کردن روابط پرتنش کنونی با آژانس به دست آید. در این سناریو، تهران همزمان به منطقه و جهان پیام می‌دهد که وارد مرحله «بازدارندگی تهاجمی» شده است.

از این منظر، مقامات ایرانی دلایل متعددی برای مثبت دیدن اجرایی شدن ماشه ارائه می‌دهند. آنها بارها گفته‌اند «چیزی برای تحریم باقی نمانده» و بنابراین اثر ماشه بیش از آنکه اقتصادی باشد، نمادین و سیاسی است. همچنین تاکید دارند که فعال‌شدن ماشه پرونده هسته‌ای را از فضای «توافق نیمه‌جان» به عرصه «مقابله آشکار» منتقل می‌کند؛ فضایی که در آن ایران می‌تواند سیاست گام‌به‌گام را کنار بگذارد و برنامه هسته‌ای یا منطقه‌ای خود را مستقیماً به‌عنوان ابزار فشار به کار گیرد. سوم آنکه این وضعیت گفتمان «مقاومت در برابر اجبار» را برای حکومت تقویت می‌کند و حتی می‌تواند جناح‌های مختلف درون حاکمیت را حول یک موضع امنیتی مشترک جمع کند.

در همین راستا، فداحسین مالکی، نماینده مجلس، با اشاره به فضای کنونی تاکید کرده است: «همین حالا در وضعیت جنگی قرار داریم و دیگر هراسی از این نداریم که قرار گرفتن ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد، بتواند سایه جنگ را بر سر کشورمان قرار دهد.» چنین اظهاراتی بازتاب همان محاسبه‌ای است که در تهران جریان دارد: ماشه نه یک پایان، بلکه فرصتی برای بازتعریف سیاست هسته‌ای و امنیتی در چارچوبی تهاجمی‌تر.

قمار بر سر بقا یا مردم؟
جمهوری اسلامی بارها نشان داده که از تشدید تنش برای تغییر معادله استفاده می‌کند؛ از حملات به تاسیسات نفتی عربستان در ۲۰۱۹ تا شتاب‌دادن به برنامه هسته‌ای پس از ترور فخری‌زاده. فعال‌شدن مکانیسم ماشه نیز در همین منطق می‌گنجد: بحرانی که در محاسبات حاکمیت نه شکست، بلکه فرصتی برای بازتعریف قواعد بازی تلقی می‌شود.

اما به نظر می‌رسد این منطق در وضعیت کنونی که بحران‌ها برای جمهوری اسلامی و مردم بیش از همیشه است، چیزی جز قمار بر سر آینده نیست. بازگشت تحریم‌های بین‌المللی در کوتاه‌مدت شاید دست نظام را برای مانور هسته‌ای و امنیتی باز کند، اما در بلندمدت می‌تواند کشور را در انزوایی عمیق‌تر و با هزینه‌های سنگین‌تر سیاسی و اقتصادی گرفتار سازد. در واقع، آنچه برای حاکمیت ابزار بقا به‌نظر می‌رسد، برای جامعه به معنای تشدید فشار و فرسایش بیشتر است؛ قماری که بر سر بقا انجام می‌شود، اما بهای اصلی آن را مردم می‌پردازند.

چه سناریوهایی برای آینده مبهم لبنان و حزب‌الله محتمل است؟

۲۸ مرداد ۱۴۰۴، ۱۵:۵۶ (‎+۱ گرینویچ)

اندیشکده «مرکز امنیت و امور خارجی اورشلیم» با انتشار مطلبی، به تحلیل تحولات اخیر لبنان و سفر علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، به بیروت پرداخت و نوشت رویدادهای اخیر می‌تواند به جنگ داخلی، انشقاق در صف ارتش لبنان و حتی نبرد مجدد با اسرائیل بینجامد.

بر اساس این تحلیل که سه‌شنبه ۲۸ مرداد منتشر شد، می‌توان چهار سناریوی اصلی را برای تحولات اخیر لبنان در نظر گرفت.

۱. اگر دولت لبنان بر خلع سلاح حزب‌الله اصرار بورزد، وزیران شیعه ممکن است کابینه را ترک کنند که این امر می‌تواند به سقوط دولت و از کار افتادن ساختار حکومت منجر شود.

۲. در صورتی که ارتش لبنان علیه حزب‌الله دست به اقدامی بزند، احتمال بروز اختلاف و بالا گرفتن تنش‌های فرقه‌ای در صف نیروهای نظامی وجود دارد.

۳. تشدید درگیری‌ها می‌تواند به جنگ داخلی، مداخله سوریه و تکرار سناریوی سال ۱۹۷۶ منتهی شود.

۴. همچنین این احتمال وجود دارد که حزب‌الله با حمله به اسرائیل، فشارها را به سمت خارج معطوف و خود را به‌عنوان تنها نیروی مقاومت در برابر «اشغال» معرفی کند. چنین اقدامی می‌تواند آتش یک جنگ تازه و طولانی‌مدت را شعله‌ور سازد و احتمالا پای جمهوری اسلامی را نیز به آن بکشاند.

در روزهای اخیر موضوع خلع سلاح حزب‌الله به محور اصلی کشمکش‌های سیاسی در لبنان بدل شده و بر روابط تهران و بیروت نیز سایه انداخته است.

سمیر جعجع، رییس حزب نیروهای لبنانی، ۱۷ مرداد در مصاحبه با شبکه العربیه، محدود کردن سلاح‌ به دولت را «یک مساله داخلی و یک خواسته لبنانی» خواند و در عین حال گفت تصمیم‌گیری حزب‌الله درباره تحویل سلاح‌هایش منوط به اراده جمهوری اسلامی است.

  • نخست‌وزیر لبنان: دورانی که تهران چهار پایتخت عربی را کنترل می‌کرد، به سر آمده است

    نخست‌وزیر لبنان: دورانی که تهران چهار پایتخت عربی را کنترل می‌کرد، به سر آمده است

پیامدهای سفر لاریجانی به لبنان

مرکز امنیت و امور خارجی اورشلیم در ادامه تحلیل خود نوشت: «اکثر ناظران لبنانی بر این باورند که سفر لاریجانی موازنه قدرت در لبنان را تغییر داد. این کشور اکنون درگیر زورآزمایی میان ایالات متحده و ایران است؛ کشمکشی که در نهایت ممکن است به بخشی از مذاکرات گسترده‌تر میان تهران و واشینگتن بدل شود.»

این اندیشکده افزود هرچند حامیان حزب‌الله از لاریجانی در مسیر خروج از فرودگاه بیروت استقبال کردند، اما دیدارهای این مقام ارشد جمهوری اسلامی با جوزف عون، رییس‌جمهوری و نواف سلام، نخست‌وزیر لبنان، در فضایی پرتنش برگزار شد.

در این تحلیل آمده است: «تصاویر منتشرشده [از این دیدارها] تنش موجود در زبان بدن را آشکار کرد و عمق شکاف میان دو طرف را برجسته ساخت.»

روزنامه لبنانی ندا الوطن ۲۳ مرداد با اشاره به مواضع اخیر مقام‌های دولت لبنان نوشت صحبت‌های عون و سلام «سیلی به صورت» لاریجانی بود

پیش از آن در ۱۸ مرداد، وزارت امور خارجه لبنان در بیانیه‌ای اظهارات مقام‌های حکومت ایران در مخالفت با خلع سلاح حزب‌الله را محکوم کرد و گفت جمهوری اسلامی بهتر است به‌جای دخالت در امور سایر کشورها، به مشکلات مردم ایران بپردازد.

  • نعیم قاسم: اگر دولت لبنان با حزب‌الله مقابله کند، دیگر «حیاتی» در کشور باقی نخواهد ماند

    نعیم قاسم: اگر دولت لبنان با حزب‌الله مقابله کند، دیگر «حیاتی» در کشور باقی نخواهد ماند

نقش اسرائیل در تضعیف حزب‌الله

مرکز امنیت و امور خارجی اورشلیم در تحلیل خود همچنین به ضربات سهمگین اسرائیل به حزب‌الله در جریان نبرد اخیر دو طرف پرداخت.

این اندیشکده نوشت بیش از ۷۰ درصد از زرادخانه موشکی و زیرساخت‌های نظامی حزب‌الله منهدم شدند. در میان ۲۹ روستای شیعه‌نشین واقع در مرز با اسرائیل که به‌عنوان خطوط مقدم مستحکم حزب‌الله عمل می‌کردند، ۲۲ روستا به‌طور کامل ویران شدند و بیش از ۱۰۰ هزار نفر از ساکنان آن به‌ناچار خانه‌های خود را ترک کردند.

حسن نصرالله و جانشین او، هاشم صفی‌الدین، به همراه بخش عمده فرماندهان ارشد و هزاران عضو حزب‌الله در حملات اسرائیل کشته شدند؛ در مجموع حملات اسرائیل بیش از پنج هزار کشته و هزاران زخمی در میان اعضای حزب‌الله برجای گذاشت.

سرانجام حزب‎‌الله با توجه به شدت ضربات و خسارات وارد شده، در آذرماه ۱۴۰۳ تن به برقراری آتش‌بس و اجرای قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت داد.

بر اساس این قطعنامه، حزب‌الله باید نیروهای خود را به شمال رودخانه لیتانی (حدود ۳۰ کیلومتری مرز اسرائیل) منتقل کند و بدین ترتیب، تنها ارتش لبنان و نیروهای حافظ صلح سازمان ملل (یونیفل) اجازه استقرار در جنوب این کشور را دارند.

همچنین قطعنامه ۱۷۰۱ بر خلع سلاح همه گروه‌های مسلح در لبنان تاکید دارد.

  • شورای امنیت بررسی پیش‌نویس قطعنامه فرانسه برای تمدید ماموریت یونیفل در لبنان را آغاز کرد

    شورای امنیت بررسی پیش‌نویس قطعنامه فرانسه برای تمدید ماموریت یونیفل در لبنان را آغاز کرد

مرکز امنیت و امور خارجی اورشلیم نوشت موافقت حزب‌الله با خلع سلاح در عمل چیزی جز «تاکتیکی برای خرید زمان» نبود و رهبران این گروه بر این باور بودند که دولت لبنان به‌دلیل نفوذ و برتری حزب‌الله هرگز توانایی اجرای آن را نخواهد داشت.

طبق تحلیل این اندیشکده، تحولات بعدی و انتخاب عون و سلام به‌عنوان رییس‌جمهوری و نخست‌وزیر لبنان نشان داد که محاسبات رهبران حزب‌الله نادرست بوده است.

تام باراک، فرستاده ویژه آمریکا، ۲۷ مرداد در سفر به بیروت، ضمن تاکید بر خلع سلاح حزب‌الله گفت اسرائیل باید به تعهدات خود در چارچوب توافق آتش‌بس عمل کند و از لبنان خارج شود.