نظم سیاسی ایران در مواجهه با جنگ یکپارچه نیست. دولت، فشار محاصره، رکود و اختلال اقتصادی را مستقیم احساس میکند؛ نهادهای امنیتی و نظامی اما، با در اختیار داشتن منابعی مستقل از بودجه دولت، از جنگ برای تثبیت اقتدار خود و کنترل خیابان بهره میبرند.
برآیند این اختلاف اما تاکنون به نفع سپاه بوده است. مصداق روشن آن را میتوان در رویکرد این روزهای تهران برای مذاکره دانست. نه عجلهای دارند و نه از خواستههایی که نیروهای امنیتی برای مذاکره مطرح کردهاند کوتاه آمدهاند.
این رویکرد که اصالت را در جنگ میبیند فکر میکند که با قرار گرفتن در مسیر تنش، هم امکان بقا در برابر نارضایتیهای داخلی وجود دارد و هم امکان گرفتن امتیاز بیشتر.
جنگ بهعنوان سپر داخلی
در تهران بسیاری از تحلیلگران سیاسی، مقامات و جامعهشناسان از نزدیک بودن موج اعتراضات میگویند. اما پیش از وقوع این اعتراضات، آنها دارند چنین احتمالی را با «حوادث دی» مقایسه میکنند و میگویند آمریکا به دنبال « کودتای» دیگری در داخل ایران است.
آنها دلیل عدم «کودتا» تا کنون را حضور شبانه مردم در خیابانها میدانند. محمدرضا کائینی، پژوهشگر تاریخ در شبکه افق، نزدیک به سپاه، میگوید: «یک لحظه اینها خیابانها را ترک کنند بساط ۱۸ و ۱۹ دی فراهم خواهد شد. این تلاش دارد میشود بهواسطه تزریق نا امیدی و تزریق خشونت به جامعه ما.»
در آن سوی تهران، محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، نیز از «جنگ چهار جبهه» سخن میگوید و اعتراضات را در کنار جنگ اقتصادی، روانی و نظامی قرار میدهد. او عملا مرز میان نارضایتی اجتماعی و تهدید امنیتی را از میان میبرد و اعتراض را بخشی از جنگ قلمداد میکند.
اعضای مجلس نیز از مساله نفوذ در کشور حرف میزنند و از ارتباطگیری ایرانیان با افراد، رسانهها و نهادهای خارج از کشور، میخواهند به واسطه قانون «مقابله با نفوذ بیگانگان» جرم انگاری کنند.
به این ترتیب، آنچه در سخن قالیباف یک بازتعریف گفتمانی است، در مجلس به یک اهرم حقوقی تبدیل میشود: هم اعتراض در داخل و هم ارتباط با بیرون، هر دو، در چارچوب واحدی از «تهدید امنیتی» جای میگیرند.
این تلاش برای کنترل و مدیریت داخل را باید در کنار رویکرد پیشین مقامات مختلف از جمله مسعود پزشکیان، گذاشت که معترضان دیماه را «داعشی»، «تروریست» و… نامیده بودند تا کشتار خود را موجه کنند.
در چنین چهارچوبی، هر مطالبه اقتصادی برای جمهوری اسلامی، میتواند در زبان رسمی به «نفوذ»، «تروریسم» یا «جنگ ترکیبی» ترجمه شود.
تا وقتی کشور در وضعیت جنگی یا شبهجنگی نگه داشته شود، حکومت میتواند بهجای پاسخگویی درباره تورم، رکود و فروپاشی معیشت، اعتراض را امتداد همان نبرد بیرونی معرفی کند. سرکوب در نگاه برخی از مقامات عملا روشی به «دفاع ملی» تبدیل شده است.
این خط و نشان کشیدن داخلی در شرایطی صورت میگیرد که وضعیت اقتصادی برای بسیاری از مردم غیر قابل تحمل است. در آن سو دولت نیز توانایی تامین بنزین مورد نیاز خود را ندارد و به نظر میرسد بنزین زمین جدیدی برای مواجهه حاکمیت و مردمی است که پیش از این تجربه سال ۹۸ را داشتهاند.
اینجاست که نظم سیاسی فکر میکند که وجود جنگ یا حتی تهدید جنگ، امکان کنترل وضعیت داخلی را فراهم میکند. هرچه درگیری طولانیتر شود، امکان فعال نگه داشتن این تهدید و اجرای جراحیهای اقتصادی بیشتر. با این تهدید، حکومت نهتنها خیابان را کنترل میکند، بلکه میتواند اختلافات درون قدرت را نیز زیر عنوان حفظ وحدت و مقابله با دشمن به تعویق بیندازد. به بیان دیگر، جنگ در این مقطع امکان زیر فرش کردن همه بحرانهایی را دارد که به نارضایتی جمعی ختم میشود.
مذاکره بهمثابه ادامه جنگ
در ۲۴ تیرماه، بیش از ۱۸۰ نماینده مجلس شورای اسلامی، در بیانیهای اعلام کردند: «این تجربه بار دیگر سخن امام شهیدمان را ثابت کرد که حل مسائل میان ایران و آمریکا از طریق مذاکره ممکن نیست.»
نمایندگان در همان بیانیه خواستار تشکیل کمیسیون ویژه برای بازبینی مذاکرات گذشته، تصویب «قانون خونخواهی» برای کشتهشدگان جنگ و تداوم اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز شدند، ضمن این که میگفتند تفاهم نامه اسلامآباد به پایان رسیده است.
گروهها و کسانی که از پایان تفاهم نامه و از عدم مذاکره حرف میزنند راه حل مشخصی برای پایان دادن وضعیت تنش ندارند. آنها خواهان امتیاز بیشتر توسط آمریکا هستند و معتقدند که باید طرف آمریکایی علاوه بر رفع محاصره تحریمها را برداشته، پولهای بلوکه شده را آزاد کرده و در نهایت از منطقه خارج شود.
میتوان گفت مذاکره در منطق رسمی جمهوری اسلامی حذف نشده، اما کارکرد آن تغییر کرده است. مذاکره دیگر الزاماً مسیر پایان درگیری نیست؛ راهی برای مدیریت میدان، تثبیت دستاوردهای جنگی و انتقال فشار به طرف مقابل است. جمهوری اسلامی تا این لحظه به واسطه مذاکره به دنبال رسیدن به صلح و فرار از موقعیت جنگی نبوده است.
این در حالی است که دولت به آتشبس برای کاهش فشار اقتصادی نیاز دارد و پزشکیان به صراحت گفته بود که در دوره محاصره نمیتوانستند نفت بفروشند و رییس بانک مرکزی نیز در ۲۹ مرداد بار دیگر به این واقعیت اشاره کرد اما فعلا این واقعیت موجود باعث نشده است که حتی رویکرد تهران به مذاکره تغییر کند و هنوز در برنامههای صدا و سیما از لزوم بسته نگهداشتن تنگه هرمز و بستن تنگه بابالمندب سخن گفته میشود.
از جنگ با آمریکا قوت میگیریم!
در منطق رسمی جمهوری اسلامی، خصومت با استکبار و اسرائیل امری موجودیتی است. عراقچی قبل از جنگ گفته بود تا آمریکا آمریکاست و جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی، تنش بین دو کشور ادامه خواهد داشت.
از این رو، میتوان گفت آستانهای برای پایان نهایی درگیری در ذهن تهران وجود ندارد. حتی اخیرا حاجی بابایی نماینده مجلس نیز تاکید کرده است «ما هیچ وقت با آمریکا نباید در آتشبس باشیم. هر کاری که میکنیم در جنگ با آمریکاست.»
یکی از ریشههای تداوم این نگاه آنجاست که جمهوری اسلامی احساس میکند که در شرایط بیمانند تاریخی قرار گرفته است که طرف مقابلش، از کشورهای خلیج فارس گرفته تا آمریکا، درگیر ضعف موقعیتی هستند و نمیتوانند دست به اقدامات جدی گسترده بزنند.
از همین روست که تهران اعلام کرده است که تغییر استراتژی نظامی از دفاعی به تهاجمی را داده تا به طرف مقابل فشار بیشتری وارد کند.
جمهوری اسلامی تنگه هرمز را اهرم بلامنازعهای برای فشار بر آمریکا و کشورهای عرب منطقه میداند. بسیاری از اقتصاددانان نزدیک به حکومت در روزهای گذشته تاکید کردهاند باید تنگه برای چند ماه دیگر بسته بماند تا قیمت نفت به بیش از ۲۰۰ دلار برسد.
در این شرایط آنها معتقد هستند که تورم در آمریکا بالا خواهد رفت و نارضایتی عمومی گستردهتر خواهد شد و ترامپ در انتخابات میاندورهای خواهد باخت. موضوعی که تا کنون به صورت برعکس رخ داده و این تورم در ایران بوده که کمر مردم را شکسته است.
همچنین در محاسبات تهران نسبت به کشورهای خلیج فارس این موضوع نهفته است که هرگونه اختلال پایدار در تنگه هرمز، مستقیماً امنیت انرژی و ثبات مالی این کشورها را هدف میگیرد و هزینههای داخلی آنها را افزایش و رونق اقتصادیشان را تحت تاثیر قرار میدهد.
از سوی دیگر در برآوردهای تهران، این کشورها بهشدت به لحاظ زیرساختی آسیب پذیر هستند و جمهوری اسلامی در صورت مواجهه نظامی به راحتی میتواند به آنها آسیبهای پایدار وارد کند. از این رو، کشورهای عرب خلیجفارس ترجیح میدهند بهجای مقابله مستقیم با ایران، به نوعی «همزیستی اجباری» روی بیاورند.
مجموعه این محاسبات باعث شده است تا جمهوری اسلامی، حفظ وضعیت جنگی یا شبهجنگی را راهکاری بداند که به واسطه استفاده از آن میتواند بحرانهای معیشتی را زیر عنوان «وحدت در برابر دشمن» کنترل کند، مذاکره را بهمثابه ادامه جنگ مدیریت کند و به واسطه اهرمهایی مانند تنگه هرمز بر فشار بر آمریکا و کشورهای خلیج فارس بیفزاید تا آنها را «به زانو» درآورد.
به بیان دیگر، در منطق امنیتی جمهوری اسلامی، «عقبنشینی» پرهزینهتر است، زیرا بهمعنای خلع سلاح از ابزارهایی است که هم خیابان را کنترل میکند و هم امتیاز میگیرد. تا زمانی که این معادله پابرجاست، تداوم تنش در کانون محاسبات راهبردی تهران باقی خواهد ماند.