در کنار آنها، زنانی هم دیده میشوند که پوشش و سبک حضورشان لزوما در قالب تصویر رسمی از «زن حامی حکومت» نمیگنجد؛ زنانی با ظاهر و پوششی متنوعتر که حضورشان میتواند برای حکومت کارکردی تبلیغاتی داشته باشد: القای این پیام که حتی بخشی از زنانی که ظاهرا به پایگاه سنتی حکومت تعلق ندارند، در سوگ رهبر حاضر شدهاند.
اینجا همان نقطه توجهبرانگیز ماجراست: حکومت فقط در حال تشییع تابوت خامنهای نیست؛ دارد روایت میسازد. روایتی که در آن خامنهای نه رهبر یک نظام سرکوبگر، بلکه «پدر از دسترفته» است. طبعا در این روایت، زنان نقش ویژهای دارند، چون گریه زنانه در فرهنگ تصویری جمهوری اسلامی همیشه کارکرد سیاسی داشته: مادر شهید، خواهر داغدار، زن چادری گریان، دختر جوانی که عکس رهبر را در آغوش گرفته است. این زنان نه فقط سوژههای عاطفی که ابزار تولید مشروعیت بودهاند.
زنانی که «در سوگ پدر» فروپاشیدهاند
این روایت مورد توجه رسانههای خارجی هم قرار گرفته است. خبرگزاری رویترز در گزارش تصویری خود از مراسم، از زنانی نوشته که عکسهای خامنهای را در دست داشتند، از سوگواران بیتاب با بروز عاطفی آشکار و از جمعیتی که در مراسم وداع عمومی در مصلای تهران حاضر شده بودند. در گزارش دیگری از این رسانه آمده است که عزاداران در مصلای تهران سینه میزدند، شیون میکردند و مجری مراسم با بلندگو جمعیت را به «شیون» فرا میخواند. همین جزییات نشان میدهد که عزا در این مراسم، نه یک احساس خودجوش انسانی که بخشی از صحنهآرایی سیاسی است.
اگرچه ممکن است بخشی از این زنان واقعا گریه کرده باشد، اما نوع بازتاب گریه آنها در رسانهها معنای دیگری پیدا میکند. تصویر زنِ ازخودبیخودشده، به حکومت کمک میکند مرگ رهبر را به یک فاجعه عاطفی جمعی تبدیل کند. مردان در این قاب بیشتر حامل شعار، پرچم، خشم و انتقاماند؛ زنان حامل سوگ، اشک و وابستگی عاطفی. به این ترتیب، حکومت دو پیام را همزمان تولید میکند: مردان آماده انتقامند، زنان در سوگ پدر ملت فروپاشیدهاند. این تقسیم نقش، کاملا سیاسی است.
تلاش برای مصادره چشمها
نکته مهم دیگر حضور زنانی است که ظاهرشان دقیقا مطابق تصویر رسمی و سختگیرانه حکومت از «زن انقلابی» نیست. در سالهای اخیر، مساله حجاب یکی از مهمترین میدانهای شکست اقتدار جمهوری اسلامی بوده است. بعد از جنبش مهسا، شمار بیشتری از زنان در ایران حجاب اجباری را به چالش کشیدهاند و حکومت هم در مواردی، به دلیل فشار اجتماعی و بحرانهای سیاسی و اقتصادی، با احتیاط بیشتری با این وضعیت برخورد کرده است.
حالا همان حکومتی که سالها بدن زن را کنترل کرده است، در مراسم تشییع رهبرش به تصویر زنی دور از کلیشههایی که خود از «زن خوب و مطلوب جامعه اسلامی» ساخته است نیز نیاز دارد؛ چنین تصویری میتواند شکاف میان حکومت و جامعه را پنهان کند. پیام پنهان این قاب این است: «مساله حجاب و سبک زندگی اختلاف جدی نیست؛ حتی همین زنان هم در لحظه اصلی کنار نظام ایستادهاند.» این کار تلاش برای مصادره بصری جامعه است؛ جامعهای که بخش بزرگی از آن در سالهای اخیر با همین بدن، همین مو، همین پوشش و همین حضور خیابانی با حکومت وارد نبرد شده بود.
حکومتی که به اشک زنان نیاز دارد
البته این تصاویر را نباید با سادهسازی تفسیر کرد. نه میشود همه گریهها را ساختگی دانست، نه میشود از حضور جمعیت نتیجه گرفت که حکومت دوباره مشروعیت اجتماعی گسترده پیدا کرده است. بزرگی مراسم لزوما به معنای تایید مردمی حکومت نیست؛ چون میدانیم برخی شرکتکنندگان از سر وظیفه مذهبی، کنجکاوی تاریخی، فشار اجتماعی یا امکان حضور در یک رخداد ملی به خیابانها آمدهاند و خود مقامها نیز میدانند که انگیزههای شرکتکنندگان یکدست نیست.
اتفاقا همین چندلایگی، تحلیل حضور زنان را مهمتر میکند. زنانی که در این تصاویر دیده میشوند، لزوما یک گروه واحد نیستند؛ برخی ممکن است واقعا به خامنهای باور داشته باشند، برخی ممکن است در شبکههای سازمانیافته حکومتی، مذهبی یا اداری بسیج شده باشند، برخی ممکن است از سر عادت آیینی و فرهنگی در مراسم مرگ یک چهره بزرگ سیاسی حاضر شده باشند.، عدهای هم شاید فقط آمدهاند ببینند بعد از مرگ طولانیترین رهبر جمهوری اسلامی چه میگذرد. اما حکومت از همه این انگیزههای پراکنده، یک تصویر واحد میسازد: زن ایرانی عزادار رهبر است.
از این نظر، حضور زنان در تشییع خامنهای بیشتر از آنکه فقط نشانه سوگ باشد، نشانه نیاز حکومت به کلیشه «سوگ زنانه» است. حکومت میداند که اقتدار خشک، نظامی و امنیتی به تنهایی کافی نیست. برای بازسازی چهره یک رهبر سرکوبگر، باید او را وارد زبان خانواده، اشک، مادرانگی، فقدان و عاطفه کرد. زنان در این قاب، قرار است خشونت سیاسی را نرم کنند؛ چهره دیکتاتور را از میدان اعدام، زندان، حجاب اجباری و سرکوب جدا کنند و به صحنهای عاطفی منتقل کنند که در آن مهم نباشد که خامنهای در زندگی سیاسی خود چه کرد، بلکه توجهها به این جلب شود که چه کسانی برایش گریه کردند.
به همین دلیل، این تصاویر بیش از آنکه فقط از مرگ خامنهای بگویند، از اضطراب جمهوری اسلامی بعد از خامنهای میگویند. حکومتی که برای اثبات زنده بودن خود، به جنازه نیاز دارد؛ برای اثبات محبوبیت، به جمعیت؛ و برای اثبات پیوند عاطفی با جامعه، به اشک زنان.
حکومت میخواهد زن را در لحظه مرگ رهبر، دوباره به جایگاه قدیمی بازگرداند: زن عزادار، زن مطیع، زن حامل عاطفه در کنار نظام. اما حافظه جمعی تصویر دیگری را هم در خود دارد: زنانی که روسری از سر برداشتند، خیابان را پس گرفتند، و نشان دادند بدن زن دیگر فقط صحنه نمایش قدرت حکومت نیست.