ایتالیا حملات جمهوری اسلامی به امارات و عمان را محکوم کرد
آنتونیو تایانی، وزیر امور خارجه ایتالیا، حملات به غیرنظامیان و زیرساختها در امارات متحده عربی و عمان را محکوم کرد.
تایانی بر لزوم کاهش فوری تنشها و همچنین احترام به حقوق بینالملل و حاکمیت کشورهای منطقه تاکید کرد.
سیانان به نقل از یک منبع آگاه اسرائیلی گزارش داد این کشور در حال هماهنگی با ایالات متحده برای آمادگی جهت دور تازهای از حملات احتمالی علیه جمهوری اسلامی است. به گفته این منبع، این حملات بر زیرساختهای انرژی و ترور هدفمند مقامهای ارشد حکومت متمرکز خواهد بود.
سیانان در گزارشی که سهشنبه ۱۵ اردیبهشت منتشر شد، هدف این حملات را به نقل از این منبع «اعمال فشار برای امتیازگیری بیشتر در مذاکرات» توصیف کرد.
این منبع تاکید کرد هرچند تصمیم نهایی برای ازسرگیری درگیریها با دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکاست، با این حال بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در روزهای گذشته نشستهای امنیتی محرمانه برگزار کرده و به وزیران دستور داده داده است.
این منبع افزود: «هدف این خواهد بود که یک کارزار کوتاه انجام شود که با هدف اعمال فشار بر ایران برای امتیازات بیشتر در مذاکرات صورت گیرد.»
در این گزارش آمده است که بسیاری از این طرحها پیش از آتشبس در اوایل ماه آوریل آماده شده بودند.
پیشتر ترامپ گفته است که احتمال ازسرگیری حملهها به جمهوری اسلامی وجود دارد و افزود: «نمیتوانم چنین چیزی را به یک خبرنگار بگویم. اگر آنها رفتاری نادرست داشته باشند یا اقدام اشتباهی انجام دهند؛ اما در حال حاضر باید صبر کنیم و ببینیم چه پیش میآید. این سناریویی است که قطعاً میتواند رخ دهد.»
ترامپ همچنین درباره ۱۵ درصد باقیمانده از توان تولید موشکی ایران گفت: «دوست دارم آن را از بین ببرم... این میتواند نقطه شروعی باشد تا آنها دوباره شروع به بازسازی کنند؛ و بله، مایلم آن را بهطور کامل نابود کنم.»
او ادامه داد: «... اگر همین الان برویم، ۲۰ سال طول میکشد تا ایران را بازسازی کنند. اما ما همین الان نمیرویم. ما این کار را خواهیم کرد تا هیچکس مجبور نباشد دو سال یا پنج سال دیگر برگردد.»
ترامپ افزود که رژیم «در تشخیص رهبر خود مشکل دارد.»
همچنین یک مقام ارشد دولت ترامپ پیشتر اعلام کرده برای رعایت «اهداف قطعنامه اختیارات جنگی»، درگیریهایی که از ۲۸ فوریه با جمهوری اسلامی آغاز شده بود، پیش از مهلت ۶۰ روزه آن پایان یافت.
این مقام گفت: «دو طرف روز سهشنبه ۱۸ فروردین با یک آتشبس دو هفتهای موافقت کردند که این آتشبس از آن زمان تمدید شده و تاکنون هیچ تبادل آتشی میان نیروهای مسلح آمریکا و جمهوری اسلامی صورت نگرفته است.»
این موضع ادامه استدلالی است که پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا در جریان ادای شهادت در سنا مطرح کرد و گفت آتشبس عملا جنگ را متوقف کرده است.
بر اساس این استدلال، دولت هنوز مشمول الزام قانونی سال ۱۹۷۳ برای دریافت تایید رسمی کنگره در صورت ادامه اقدام نظامی بیش از ۶۰ روز نشده است.
این تفسیر از قانون به کاخ سفید اجازه میدهد برای ازسرگیری درگیری با جمهوری اسلامی، از درخواست تاییدیه کنگره پرهیز کند.
همزمان با افزایش نگرانیها درباره نقش حکومت ایران در دامن زدن به یهودستیزی، کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، هشدار داد تلاشهای جمهوری اسلامی برای بیثبات کردن جامعه بریتانیا «تحمل نخواهد شد.»
او گفت دولت بریتانیا در حال بررسی این موضوع است که آیا دولتهای خارجی در حملات اخیر علیه جامعه یهودیان در بریتانیا دست دارند یا نه.
استارمر افزود در صورت اثبات نقش جمهوری اسلامی در این حملات، تهران با «پیامدهایی» روبهرو خواهد شد.
نخستوزیر بریتانیا ادامه داد: «پیام ما به ایران یا هر کشور دیگری که ممکن است در پی دامن زدن به خشونت، نفرت یا تفرقه در جامعه باشد، این است که چنین رفتاری تحمل نخواهد شد.»
صدونوزدهمین هفته کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»، سهشنبه، ۱۵ اردیبهشت، با اعتصاب غذای زندانیان عضو این کارزار در ۵۶ زندان کشور ادامه یافت. اعضای این کارزار در بیانیهای اعلام کردند افزایش اعدامها در ایران نتیجه تسلیم دستگاه قضایی در برابر نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی است.
در این بیانیه با اشاره به ادامه اعدامها در هفته گذشته تاکید شده اعدامها محدود به زندانیان سیاسی نیست، اجرای احکام اعدام برای زندانیان با اتهامات دیگر نیز افزایش یافته و بسیاری از بازداشتشدگان اعتراضات اخیر همچنان در معرض خطر اعدام قرار دارند.
اعضای این کارزار اظهارات اخیر غلامحسین محسنی اژهای، رییس قوه قضاییه را تهدیدی علیه مخالفان اعدام دانسته و نوشتهاند این مواضع به تشدید سرکوب و افزایش اجرای احکام اعدام انجامیده است.
در بخش دیگری از بیانیه آمده است شماری از زندانیان زن در اوین پس از سر دادن شعار علیه اعدام، از ملاقات و تماس محروم شدهاند. این کارزار از نهادهای حقوق بشری و جامعه جهانی خواست برای توقف اعدامها و نجات جان زندانیان در ایران اقدام فوری کنند.
شبکه تلویزیونی الحره گزارش داد حمله اسفندماه اسرائیل به هتل «رامادا پلازا» در بیروت که به کشته شدن چهار افسر سپاه انجامید، ابعاد تازهای یافته است.
منابع قضایی اعلام کردهاند افسران کشتهشده سپاه با گذرنامههای لبنانی معتبر، اما با هویتهای جعلی وارد این کشور شده بودند.
همچنین در اتاق آنها چندین گذرنامه دیگر و مدارکی مربوط به رزرو هتل موونپیک برای گروهی دیگر از نیروهای سپاه کشف شده است.
به گزارش الحره، تحقیقات از وجود شبکهای پیچیده برای جعل اسناد در نهادهای رسمی لبنان حکایت دارد.
یک نماینده پارلمان لبنان نیز از صدور گذرنامه با نامهای مستعار خبر داد و گفت اسنادی در اختیار دارد که نشان میدهد این مدارک برای تسهیل تردد اعضای سپاه پاسداران و حزبالله مورد استفاده قرار گرفتهاند.
حاکمیت برای نیل به اهداف خود، جنگ را بهترین حربه میداند و آنقدر برایش اهمیت دارد که حتی کودکان را نیز در این مسیر دخیل میکند. چرخه بیماری که از انقلاب ۵۷ و با شروع جنگ هشت ساله با عراق آغاز شد، هنوز هم ادامه دارد.
جمهوری اسلامی از دوران کودکسربازها تا امروز، از نوجوانان برای مشروعیتبخشی به ایجاد فضای جنگی بهره برده است و از کودکان کشته شده نیز بهرهبرداری تبلیغاتی میکند.
دهه ۶۰، کلید پلاستیکیِ بهشت را بر گردن کودکسربازها انداختند و آنها را به میدان مین فرستادند و امروز نوجوانان را به حضور در ایستهای بازرسی خیابانها تشویق میکنند. دانشآموزانی را که در میناب هدف موشک قرار گرفتند و جان باختند، در دیوارنگارهای در مشهد، در نمایشهای خیابانی، در کتابهای درسی و در بازیهای ویدیویی به عنوان «شهیدان راه خدا» بازآفرینی میکنند.
در همه این داستانها، کودکان همواره یکی از ابزارهای تبلیغاتی نظام جمهوری اسلامی بودهاند: کودک، در خدمت جنگ.
این روزها، در حالی که هنوز خاکستر حملات جنگ بر شهرهای ایران سنگینی میکند، انستیتو ملی بازیسازی ایران، زیرمجموعه بنیاد ملی بازیهای رایانهای، نخستین گیمجم سال جاری خود را با موضوع «کودک و جنگ» برگزار میکند.
از بازیسازان خواسته شده است تجربه جنگ و کودکی را در قالب بازی ویدیویی ارائه دهند.
این، تازهترین حلقه از زنجیرهای طولانی است که نظام جمهوری اسلامی در آن، کودکان را به ماده خام مشروعیتبخشی به جنگ بدل میکند.
کلید پلاستیکی بهشت
با نگاهی به الگوی حاکمیتی جمهوری اسلامی، میبینیم که از همان نخستین سالهای پس از انقلاب، کودکان به عنوان ابزار به خدمت گرفته شدهاند. الگویی که در دهه ۶۰ و در میانه جنگ هشت ساله، به عریانترین شکل خود رسید.
مدارس، ضمیمهای از جبهه شدند. هر هفته، قلکهای پلاستیکی به شکل نارنجک دستی میان دانشآموزان توزیع میشد و هفته بعد، پر از سکه و اسکناس، بازمیگشت.
شکل قلک تصادفی نبود. نخستین تصویری که نظام میخواست با کودکی پیوند بزند، نارنجک بود. در عین حال، دانشآموزان موظف بودند برای رزمندگان در جبهه نامه بنویسند؛ و آموزش شهادت در مدارس جایگاه ویژهای داشت.
اوج این الگو، حسین فهمیده بود. نوجوانی ۱۳ ساله که در آبان ۱۳۵۹ در خرمشهر، با نارنجک به زیر تانک عراقی رفت. روحالله خمینی او را «رهبر» نامید. تصویرش به دیوار هر مدرسهای رسید و در پی او، هزاران نوجوان بسیجی، به میدان مین فرستاده شدند تا با تن خود، راه را برای رزمندگان بزرگسال باز کنند. افسانهای که کارکردش تنها ابزارسازی از کودکان برای مشروعیتبخشی به جنگ بود.
نوجوانان در ایستهای بازرسی کمیته انقلاب اسلامی هم حضور داشتند. در گشتهای خیابانی شرکت میکردند. در صف اول نمازجمعه مینشستند و حکومت اصرار داشت جبهه مردمی انقلاب را به صفوف به هم پیوستهای تشبیه کند که کودکان جزیی از آن باشند.
قدیسسازی از قربانی
چهار دهه بعد، جمهوری اسلامی همچنان علاقه دارد کودکان و نوجوانان را در خط مقدم مبارزه حفظ کند. در همین جنگ اخیر، نوجوانانی در ایستهای بازرسی شهرها مستقر شدند و هدف پهپاد قرار گرفتند. اما در کنار این، چیز دیگری هم رخ میدهد: کودکانی که خود قربانی جنگ شدهاند، به ماده خام روایت تبدیل میشوند.
در ۹ اسفند ۱۴۰۴ و با آغاز جنگ، مدرسه شجره طیبه میناب هدف حمله موشکی قرار گرفت. تعداد زیادی از دانشآموزان کشته شدند. این جنایتی است که باید یادآوری شود، باید ثبت شود، باید پاسخگو داشته باشد. اما آنچه نظام جمهوری اسلامی بر روی این جنایت بنا میکند، چیز دیگری است: ماشین قدیسسازی.
در دیوارنگارهای، چهره کودکان میناب را رونمایی و آنجا را به «پاتوق فرهنگی» کودکان مشهد تبدیل کردهاند. جایی که کارگاه «تبیینی» دفاع مقدس برای کودکان برگزار میشود.
از طرفی، وزیر آموزش و پرورش، ورود روایت میناب به کتابهای درسی را اعلام میکند و از سوی دیگر، بهمن کارگر، سردار سپاه پاسداران، پیشنهاد میکند مدرسه میناب به یادمان دائمی در مسیر «راهیان نور» تبدیل شود.
حالا، حرف گیمجم «کودک و جنگ» است، تا روایت میناب به نسل گیمر هم برسد و کودک کشتهشده، در قالب کاراکتر بازی، باز هم بازآفرینی شود.
وقتی چهره کودک کشتهشده بر دیواری نقش میبندد، وقتی در کتاب درسی به اسطوره تبدیل میشود، وقتی در بازی ویدیویی شخصیتپردازی میشود، حکومت پیامی برای جامعه میفرستد: مرگ این کودک، چیزی بزرگتر از مرگ بود. مرگش، شهادت بود. و شهادت، اشتیاقبرانگیز است.
این همان منطق دهه ۶۰ است، با ابزار تازه. آن دوران، با تصویر حسین فهمیده، نسلی به جبهه فرستاده شد. این دوران، با چهره کودکان میناب، نسلی برای جنگ بعدی تربیت میشود.
ابزارسازی از کودک
بذری که در دهه ۶۰ با نامهنگاری و بازی احساسیِ مشارکت کودک در جنگ با قلک نارنجک پلاستیکی شروع شد، حالا به مرحله نوینی رسیده است.
نظام امروز با گیمجم «کودک و جنگ» ادامه میدهد. بین این دو، نه تنها فاصله فناوری است، که فاصله شکل ابزارسازی از کودکی هم هست.
کودک ایرانی، در همه این چهار دهه، به عنوان کودک دیده نشده و تنها ابزاری برای مقدسسازی جنگ و خشونت برای نظام جمهوری اسلامی بوده است. نظامی که حتی حق کودک بودن را از کودکان ایران دریغ کرده است.