امیر حمیدی: دور جدید مذاکرات آخرین فرصت تهران برای بهرهگیری از دیپلماسی است
امیر حمیدی، کارشناس امنیت ملی، گفت دور جدید مذاکرات میان آمریکا و جمهوری اسلامی، آخرین فرصت تهران برای استفاده از دیپلماسی جهت دستیابی به توافق خواهد بود.
او افزود در صورت شکست مذاکرات، دونالد ترامپ به «برخوردی قاطع و سرنوشتساز» روی خواهد آورد.
تحلیل منتشرشده در واینت میگوید حمله نیروهای ایرانی به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز، نشاندهنده استفاده هدفمند تهران از این آبراه راهبردی بهعنوان ابزار فشار در مذاکرات با آمریکا است؛ موضوعی که میتواند پیامدهای امنیتی گستردهتری برای منطقه، بهویژه اسرائیل، داشته باشد.
بر اساس این گزارش، قایقهای تندروی وابسته به سپاه پاسداران روز شنبه بدون هشدار به دو کشتی تجاری با پرچم هند در تنگه هرمز شلیک کردند و یک شناور دیگر نیز هدف حمله جداگانه قرار گرفت. این حادثه کمتر از ۲۴ ساعت پس از آن رخ داد که مقامهای ایرانی از «باز بودن کامل» تنگه برای عبور کشتیهای تجاری خبر داده بودند.
به نوشته واینت، [حکومت] ایران بهسرعت موضع خود را تغییر داد و اعلام کرد کنترل تنگه تحت «مدیریت سختگیرانه نیروهای مسلح» قرار دارد و عبور کشتیها منوط به دریافت مجوز و پرداخت عوارض از سوی تهران است.
این تحلیل تاکید میکند که این تغییر موضع، نه یک «پیچیدگی» در روند مذاکرات، بلکه پاسخی روشن به یک پرسش کلیدی است: آیا [حکومت] ایران تنگه هرمز را بهعنوان یک ابزار موقت در مذاکرات میبیند یا یک سلاح راهبردی دائمی؟
به نوشته واینت، تهران روز جمعه برای دستیابی به امتیازاتی مانند آتشبس در لبنان، تنگه را باز کرد، اما با ادامه محاصره دریایی آمریکا، بار دیگر آن را بست. در این چارچوب، تنگه [هرمز] نه کنار گذاشته شده، بلکه بهطور موقت بهعنوان اهرم فشار مورد استفاده قرار گرفته است.
در بخش دیگری از تحلیل آمده است که هدف قرار دادن کشتیهای هندی، پیام مهمی در بر دارد؛ چرا که هند نه متحد نظامی آمریکا در این درگیری است و نه در محاصره دریایی علیه ایران مشارکت داشته است. با این حال، حتی این کشور نیز از تیررس اقدامات [حکومت] ایران در امان نمانده است.
به گفته تحلیلگران، این اقدام نشان میدهد که از نگاه تهران «هیچ بیطرفیای مصون نیست» و کنترل تنگه هرمز بهطور کامل در اختیار ایران باقی خواهد ماند.
این تحلیل همچنین هشدار میدهد که تمرکز صرف بر برنامه هستهای ایران - از جمله سطح غنیسازی و ذخایر اورانیوم - ممکن است ابعاد مهمتری از راهبرد تهران را نادیده بگیرد. بهویژه، توانایی [حکومت] ایران در کنترل تنگه هرمز بهعنوان یک ابزار فشار اقتصادی، میتواند بهمراتب سریعتر و بدون نیاز به سلاح هستهای مورد استفاده قرار گیرد.
به نوشته واینت، هرگونه توافقی که به [حکومت] ایران اجازه دهد کنترل موثر بر تنگه هرمز - از جمله صدور مجوز عبور کشتیها و دریافت عوارض - را حفظ کند، نهتنها تهدید این کشور را کاهش نمیدهد، بلکه آن را در قالبی رسمی تثبیت میکند.
این تحلیل هشدار میدهد که چنین سناریویی میتواند به [حکومت] ایران امکان دهد از موقعیت جغرافیایی خود بهعنوان ابزار فشار دائمی بر اقتصاد جهانی و سیاستهای غرب استفاده کند؛ ابزاری که به گفته نویسنده، حتی بدون داشتن سلاح هستهای نیز کارآمد و خطرناک است.
تحلیل منتشرشده در نشریه اسرائیلنشنالنیوز هشدار میدهد که توافق یا آتشبس احتمالی با [حکومت] ایران، در صورت نبود تضمینهای بلندمدت، میتواند بهجای حل بحران، صرفاً به تعویق آن منجر شود.
در این یادداشت که به قلم دووی هونیگ، مدیرعامل اتاق بازرگانی یهودیان ارتدوکس نوشته شده، آمده است که اعلام آمادگی [حکومت] ایران برای واگذاری اورانیوم غنیشده و توقف حمایت از گروههایی مانند حزبالله و حماس در نگاه نخست میتواند بهعنوان یک «پیروزی» تلقی شود، اما ارزش این تعهدات به میزان پایبندی واقعی به آنها در آینده وابسته است.
این تحلیل با طرح این پرسش که «تضمینکننده اجرای توافق در آینده چه کسی خواهد بود»، تاکید میکند که ساختار سیاسی [حکومت] ایران امکان «بازی با زمان» را فراهم میکند. به گفته نویسنده، رهبران تهران میتوانند با پذیرش محدود برخی خواستهها، فشارها را کاهش داده و منتظر تغییر شرایط سیاسی در ایالات متحده بمانند.
در ادامه آمده است که چنین رویکردی میتواند به یک «عقبنشینی تاکتیکی» از سوی [حکومت] ایران منجر شود، نه یک تغییر راهبردی. این یادداشت هشدار میدهد که در صورت بازگشت درآمدهای نفتی، [حکومت] ایران ممکن است بهسرعت توان نظامی و شبکههای منطقهای خود را بازسازی کند و حتی به منابع خارجی برای تامین تجهیزات روی آورد.
نویسنده با اشاره به تجربههای پیشین، تاکید میکند که تهران در گذشته نیز از مذاکرات برای خرید زمان استفاده کرده و در صورت باقی ماندن زیرساختها، میتواند در آینده با قدرت بیشتری بازگردد.
این تحلیل همچنین نبود تضمینهای پایدار را یکی از نقاط ضعف اصلی هرگونه توافق احتمالی میداند و مینویسد که بدون سازوکاری که فراتر از تغییر دولتها عمل کند، توافقها ممکن است دوام نداشته باشند.
در جمعبندی، این تحلیل نتیجه میگیرد که صلح پایدار نیازمند «تضمینهای محکم و بلندمدت» است و توافقهای کوتاهمدت، در بهترین حالت، تنها میتوانند بحران را به آینده موکول کنند.
در شرایطِ آشفتگی امنیتی، اقتصاد فروپاشیده، شکاف عمیق سیاسی داخلی و فعالیت گسترده گروههای مسلح، ایفای نقش میانجیگرانه پاکستان میان آمریکا و ایران، توجه و شگفتی جامعه جهانی را برانگیخته است.
در میانه اسفند ۱۴۰۴، جنگ میان آمریکا/اسرائیل و ایران گسترش یافت و مساله تردد در تنگه هرمز به یک نقطه کلیدی برای فشار بر اقتصاد جهانی تبدیل شد. در سایه همین فشارها، ابتدا با میانجیگری پاکستان یک آتشبس موقت اعلام شد و سپس حکومت ایران و آمریکا در رویدادی کمسابقه، مذاکرات مستقیم را در اسلامآباد آغاز کردند.
ایفای نقش میانجیگرانه پاکستان بهطور علنی هم از سوی آمریکا و هم از سوی ایران مورد تایید قرار گرفت و هر دو طرف از پاکستان بهعنوان «میانجی اصلی» یاد کردند.
گفتوگوهای ۲۲ و ۲۳ فروردین در اسلامآباد بیش از ۲۰ ساعت به طول انجامید، اما بدون دستیابی به توافق فوری پایان یافت؛ با این حال کانال گفتوگو باز ماند و تلاشها برای تدارک دور دوم مذاکرات ادامه دارد.
در جریان این مذاکرات، یک پرسش اساسی مطرح شده است: آیا نقش پاکستان صرفا انتقال پیامها بود یا مدیریت روند صلح؟
اگرچه مذاکرات مستقیم آمریکا و ایران در اسلامآباد برگزار شد، اما نقش پاکستان در چند مسیر موازی قابل مشاهده است.
ایجاد کانالهای ارتباطی پنهان
پاکستان از همان آغاز جنگ، مسیر انتقال پیامها میان واشینگتن و تهران را هموار کرد. شماری از سیاستمداران پاکستانی بهصراحت اذعان کردهاند که پیشنهادهای آمریکا (حتی در قالب نکات یا بندهای مشخص) از طریق پاکستان به حکومت ایران منتقل کرده و پاسخهای جمهوری اسلامی نیز به واشنگتن بازگرداندهاند. این نقش وقتی اهمیت ویژه یافت که برخی میانجیهای سنتی خلیج فارس مانند قطر و تعدادی دیگر از کشورها زیر فشار نظامی و امنیتی از سوی حکومت ایران قرار داشتند و هدف حملات روزانه جمهوری اسلامی بودند.
ساماندهیِ نظاممند به دستور کار مذاکرات
اسلامآباد از طریق میزبانی مذاکرات، سه اقدام عملی انجام داد:
فراهمسازی محیطی امن و لجستیکی برای هر دو طرف، زیرا هر دو به توانایی پاکستان در این زمینه اعتماد داشتند؛ تفکیک دستور کار مذاکرات به برنامه هستهای، تحریمها، داراییهای مسدودشده، تنگه هرمز، امنیت منطقهای؛ و اعمال فشار برای تعیین زمان و سازوکار «مرحله دوم» مذاکرات و تداوم گفتوگوها.
اگرچه مذاکرات بدون نتیجه فوری پایان یافت، اما پاکستان در دو مورد نخست موفق عمل کرد. به همین دلیل، برای تدارک دور دوم منفعل نماند و تلاشهای میانجیگرانه خود را ادامه داد.
هماهنگی با شرکای منطقهای و کاهش فشارها
پاکستان کوشیده است با جلب حمایت چندجانبه، بهویژه از عربستان سعودی، ترکیه، مصر و دیگر کشورها، فضای لازم برای تثبیت آتشبس و ازسرگیری گفتوگوها را گسترش دهد. این هماهنگی اهمیت زیادی دارد، زیرا باعث میشود هر طرف از نفوذ خود استفاده کند و احتمال اقدامات تخریبی را کاهش یابد.
چرا به پاکستان بهعنوان میانجی اعتماد شده است؟
هرچند در منطقه کشورهایی قدرتمندتر از پاکستان نیز وجود دارند -هندوستان یک نمونه بارز آن است- اما اعتماد به پاکستان نه از سر «اخلاق»، بلکه ناشی از ضرورت، تاثیرگذاری و محاسبه است.
پاکستان روابط امنیتی طولانیمدتی با آمریکا و روابط همسایگی و کاری با جمهوری اسلامی دارد؛ روابطی که حداقلی از اعتماد متقابل را برای هر دو طرف فراهم میکند.
در این مذاکرات، آمریکا به کشوری نیاز داشت که بتواند پیامها را در چارچوب منافع ایالات متحده منتقل کند و بستر مذاکرات را مطابق خواست دولت دونالد ترامپ فراهم آورد.
در چنین شرایطی، هند گزینه مناسبی برای آمریکا نبود، زیرا آن میزان کنترل و نفوذی که دولت ترامپ بر پاکستان دارد، بر هند ندارد.
همزمان، متحدان عرب آمریکا نیز نهتنها تحت فشار شدید قرار دارند، بلکه از نگاه حکومت ایران بهعنوان متحدان مستقیم واشینگتن شناخته میشوند و فاقد توان میانجیگریاند. آمریکا نیز به کشوری اسلامی و دارای توان هستهای نیاز داشت تا نقش میانجی را ایفا کند؛ و از این منظر، پاکستان بهترین گزینه بود.
پاکستان روابط مناسبی با عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی دارد و تلاشهای آن برای اعتمادسازی در جریان مذاکرات میتواند موثر واقع شود.
از نظر انرژی، انتقال نیروی کار (حوالههای ارزی) و ثبات منطقهای، پاکستان به خلیج فارس و خاورمیانه وابسته است؛ بنابراین تداوم جنگ برای این کشور هزینههای اقتصادی و امنیتی داخلی به همراه دارد. همین هزینهها انگیزه پاکستان را برای حفظ آتشبس و تداوم مذاکرات افزایش میدهد.
افزون بر این، دولت پاکستان در پی کاهش فشارهای داخلی و بینالمللی در تلاش است از طریق ایفای نقش در روندی که یکی از طرفهای آن آمریکا است، فشارها بر دولت شهباز شریف را کاهش دهد.
مشکلات اقتصادی نیز بُعد دیگری از این ماجراست. پاکستان امیدوار است از رهگذر این مذاکرات، هم حمایت اقتصادی آمریکا و هم کمکها و وامهای کشورهای عربی را جلب کند؛ نیازی که اسلامآباد بهخوبی آن را درک کرده است.
از سوی دیگر، پاکستان با عربستان سعودی توافقهای امنیتی و دفاعی دارد و در صورت تداوم جنگ، ممکن است ناچار به حمایت از ریاض شود. همین نگرانی باعث شد پاکستان برای پرهیز از ورود مستقیم به جنگ، ابتدا در افغانستان درگیریهایی را آغاز کند تا به متحدانش نشان دهد که به دلیل درگیری داخلی قادر به همکاری نظامی علیه ایران نیست و سپس پرچم میانجیگری صلح را برافرازد.
برای ایران نیز هرچند پاکستان ایدهآلترین گزینه برای میانجیگری نیست، اما در عمل گزینه دیگری وجود ندارد؛ زیرا تهران بسیاری از کشورهای عربی را هدف قرار داده است. قطر که پیشتر نقش میانجی داشت، خود به قربانی جنگ تبدیل شده و تنها گزینه باقیمانده، پاکستان بهعنوان یک کشور اسلامی است. از همین رو، تهران نیز از میانجیگری پاکستان استقبال کرده است.
نقش نهادهای امنیتی و ارتش
در چنین بحرانی، تضمین آتشبس و انتقال امن پیامها بدون نقش نهادهای امنیتی ممکن نیست. بر اساس گزارشها، فرمانده ارتش پاکستان از دید واشینگتن فردی قابلاعتماد برای تماس مستقیم است و همین کانال، سرعت تصمیمگیری را افزایش داده است.
پاکستان پیشتر نیز در میزبانی و تسهیل تماسهای محرمانه میان قدرتهای بزرگ، از جمله در روند نزدیکشدن چین و آمریکا، نقش داشته است. این سابقه نشان میدهد که اسلامآباد تجربه «دیپلماسی درهای بسته» را دارد.
بر پایه گزارشها، تماس مستقیم میان دولت ترامپ و ژنرال عاصم منیر، روند تصمیمگیری را تسهیل کرده و آمریکا بر این باور است که پاکستان نفوذ عملی در حوزه تعهدات امنیتی دارد، میتواند رابطه با حکومت ایران را حفظ کند، پیوندهای خود با دنیای عرب را ادامه دهد و خود نیز از بحران خاورمیانه متاثر میشود.
چرا فرمانده ارتش در دیپلماسی نقش محوری دارد؟
در این میانجیگری، بهجای نخستوزیر یا وزیر امور خارجه، فرمانده نیروهای مسلح پاکستان، فیلد مارشال عاصم منیر، بهعنوان بازیگر اصلی مذاکرات معرفی شده است.
ارتش پاکستان بیش از ۵۰ سال تجربه تماس با محافل امنیتی و نظامی آمریکا و ایران دارد. مقامات پاکستانی میگویند حفظ کانالهای محرمانه با رهبران سیاسی و نظامی تهران و واشینگتن به عهده عاصم منیر گذاشته شده است. در چنین بحرانهایی، «تضمینهای امنیتی» وزن بیشتری از تعهدات صرفا سیاسی پیدا میکند.
شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، در سخنرانی خود اعلام کرد که نقش منیر در مذاکرات بسیار پررنگ بوده است. او افزود که منیر با لباس رسمی نظامی به استقبال هیات مذاکرهکننده جمهوری اسلامی رفت، اما از هیات آمریکایی با لباس رسمی غیرنظامی استقبال کرد؛ پیامی نمادین که نشان میدهد پاکستان این روند را نهفقط در سطح دولت غیرنظامی، بلکه در سطح «ساختار حاکمیتی و امنیتی» تضمین میکند.
پس از زندانیشدن عمران خان، نخستوزیر پیشین پاکستان، نارضایتی عمومی از ارتش در پاکستان افزایش یافته بود و بسیاری ارتش را ریشه اصلی بحرانها میدانستند. عاصم منیر این نارضایتی را بهخوبی درک کرده و با پذیرش نقش میانجی در چنین شرایط حساسی، توانسته تا حد زیادی اعتماد ازدسترفته عمومی را بازسازی کند.
به تایید منبعی در دفتر نخستوزیر پاکستان، پس از دور نخست مذاکرات، دفتر دونالد ترامپ ۱۲ بار بهطور مستقیم با عاصم منیر تماس گرفته است.
این امر نشان میدهد که فرمانده ارتش پاکستان عملا نقش نماینده غیرمستقیم آمریکا را ایفا میکند و مسئولیت انتقال پیامها را نیز بر عهده دارد. با این حال، احزاب و نهادهای سیاسی پاکستان از این نقش ناراضیاند و نگراناند که در صورت موفقیت مذاکرات، قدرت ارتش بیش از پیش افزایش یابد و نهاد سیاسی تضعیفشده را تحت نفوذ خود درآورد.
پس از پایان دور اول، منیر به تهران سفر کرد تا زمینه دور دوم مذاکرات را فراهم و پیامها و پیشنهادهای واشینگتن را به طرف ایرانی منتقل کند. این سفر بهطور مستقیم با تلاشها برای تنظیم مرحله دوم و تمدید آتشبس مرتبط است.
چشمانداز موفقیت مذاکرات با میانجیگری پاکستان
اگرچه دور نخست مذاکرات بدون نتیجه قطعی پایان یافت، اما سفرهای پیدرپی فرمانده ارتش پاکستان و فشار ناشی از وضعیت تنگه هرمز بر آمریکا و بازارهای جهانی، احتمال دستیابی به یک توافق نسبی را افزایش داده است. هرچند مسیر سادهای در پیش نیست، چراکه اختلافها بیشتر ساختاریاند تا صرفاً فنی.
چند مرحله دشوار اما حیاتی وجود دارد که در صورت تحقق، شانس موفقیت مذاکرات را بالا میبرد:
توافق مرحلهای (Step-by-step):ابتدا تمدید آتشبس، ایجاد سازوکار موقت برای هرمز و کاهش محدود تحریمها، سپس ورود به مباحث عمیقتر هستهای و منطقهای.
بسته تضمینها:ارائه تضمینهای متوازن، نه سازوکارهای بازگشت خودکار، در صورت نقض آتشبس؛ تضمینهایی که پاکستان میکوشد از طریق کانالهای امنیتی پشتیبانی کند.
اظهارات مقامات پاکستانی نیز نشان میدهد که آنها در پی زمینهسازی برای این دو مرحلهاند و امیدوارند «شیرینترین میوه» از واشینگتن و تهران نصیب اسلامآباد شود. زیرا تهران توان یک جنگ طولانی را از دست داده و خواهان خروج اقتصاد ضعیف خود از زیر فشار تحریمهاست؛ تحریمهایی که آمریکا نیز نشانههایی از آمادگی برای کاهش آنها نشان داده است.
در سوی دیگر، دولت ترامپ نیز با فشارهای سیاسی و اقتصادی داخلی فزاینده روبهروست و ایران هم در پرونده هستهای نشانههایی مثبت اما مشروط بروز داده است. از همین رو، سطح امید به موفقیت مذاکرات افزایش یافته است.
والاستریت ژورنال در گزارشی از شکاف میان ساختار قدرت جمهوری اسلامی خبر داد و نوشت پس از اعلام عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی درباره باز شدن تنگه هرمز، او هدف انتقاد سپاه پاسداران قرار گرفته است.
گفتوگو با روحالله رحیمپور، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی: