قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا از بستن مجدد تنگه هرمز خبر داد

سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا اعلام کرد به دلیل «بدعهدی آمریکا» و ادامه محاصره دریایی، کنترل تنگه هرمز به حالت قبل برگشت و این تنگه تحت مدیریت و کنترل شدید نیروهای مسلح قرار دارد.

سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا اعلام کرد به دلیل «بدعهدی آمریکا» و ادامه محاصره دریایی، کنترل تنگه هرمز به حالت قبل برگشت و این تنگه تحت مدیریت و کنترل شدید نیروهای مسلح قرار دارد.
قرارگاه خاتمالانبیا تا زمانی که آمریکا به آزادی کامل تردد شناورها از مبدا ایران به مقصد و از مقصد به مبدا ایران پایان ندهد، وضعیت تنگه هرمز به شدت کنترل و به حالت قبلی باقی میماند.
روز جمعه جمهوری اسلامی اعلام کرده بود که پیرو توافقات قبلی در مذاکرات، با عبور تعدادی از کشتیهای نفتکش و تجاری از تنگه هرمز موافقت کرده است.







۱۰۰ روز پس از کشتار خونین معترضان در دیماه ۱۴۰۴، نام و روایت شماری از کشتهشدگان و اعدامشدگان بار دیگر در حافظه عمومی ایرانیان برجسته شده است. نامهایی که در ۴۸ سال گذشته، از خاوران تا خیزشهای سالهای اخیر، از سوگ خانوادگی فراتر رفته و به نمادهای دادخواهی تبدیل شدهاند.
جمهوری اسلامی در نزدیک به ۴۸ سال گذشته با اعدام، شکنجه، سرکوب خیابانی و کشتار معترضان، هزاران خانواده را داغدار کرده است.
در این میان، برخی قربانیان بهواسطه شیوه جانباختن، روایت بازماندگان، تصویرها و صداهای بهجامانده و ایستادگی خانوادهها، به چهرههایی ماندگار در حافظه جمعی ایرانیان بدل شدهاند.
آنچه این نامها را متمایز کرده، نه ارزش بیشتر جان آنان، بلکه تبدیل شدن زندگی و مرگشان به زبان عمومی دادخواهی است.
گاهی یک گورستان، یک جمله کوتاه، یک فایل صوتی یا صدای مادری در سوگ، و گاهی ویدیویی از مراسم خاکسپاری، نامی را از دل سوگ شخصی بیرون آورده و به نشانهای جمعی برای اعتراض و مطالبه عدالت بدل کرده است.
این گزارش تنها به بخشی از این نامها میپردازد. نامهایی که در پی جنایتهای بیشمار جمهوری اسلامی، از اعدامهای دهه ۶۰ تا جانباختگان خیزشهای اخیر، به اشکال مختلف در حافظه جمعی ایرانیان ماندگار شدهاند.
از خاوران تا قتلهای زنجیرهای؛ حافظهای که پاک نشد
دادخواهی در ایران از همان سالهای نخست استقرار جمهوری اسلامی و کشتارهای سال ۱۳۵۸ آغاز شد و در دهه ۶۰، با خاوران، صورتی ماندگار و تاریخی پیدا کرد.
خاوران، محل دفن شماری از زندانیان سیاسی اعدامشده دهه ۶۰ و کشتار ۱۳۶۷، به یکی از روشنترین نشانههای این حافظه جمعی بدل شد.
خاوران فقط محل دفن نیست. نشانی جنایتی است که حکومت کوشیده بپوشاندش و خانوادههایی نگذاشتهاند این تاریخ دفن شود. خانوادههای اعدامشدگان بارها گفتهاند خاوران فقط جغرافیای آنان نیست، بلکه تاریخ مشترک حذفشدگان و مبارزان راه آزادی و عدالت است.
حکومت در سالهای گذشته با محدود کردن حضور خانوادهها، بستن درهای خاوران و جلوگیری از برگزاری مراسم، کوشیده این حافظه را کنترل کند. اما همین محرومیت و ایستادگی، خاوران را به یکی از ریشههای اصلی دادخواهی در ایران بدل کرده است. جایی که حفظ نام کشتهشدگان، خود بخشی از مبارزه برای حقیقت شده است.
در دهه ۷۰، با قتلهای سیاسی-زنجیرهای این مسیر به شکلی دیگر ادامه یافت. قتل سازمانیافته نویسندگان، روشنفکران و منتقدان حکومت، از داریوش فروهر و پروانه اسکندری تا محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، نشان داد حذف مخالفان تنها به زندان و اعدام محدود نیست.
با وجود گذشت دههها، بسیاری از ابعاد این پروندهها همچنان مبهم مانده و همین ابهام، در کنار جایگاه فرهنگی و سیاسی قربانیان، نام آنان را به بخشی از حافظه دادخواهی در ایران تبدیل کرده است.
سعید زینالی، دانشجوی دانشگاه تهران، پس از حمله ۱۸ تیر ۱۳۷۸ در خانهاش بازداشت شد و پس از یک تماس کوتاه، برای همیشه ناپدید شد.
مادرش، اکرم نقابی، با پلاکارد «سعید من کجاست؟» در ۲۷ سال گذشته به یکی از نمادهای دادخواهی برای ناپدیدشدگان در ایران بدل شده است.
دهه ۸۰ و ۹۰؛ از کهریزک تا طناب دار
سرکوب اعتراضات ۱۳۸۸ و پرونده کهریزک، شکل تازهای از مواجهه جامعه با مرگ در بازداشت و خشونت حکومتی را رقم زد.
مصطفی کریمبیگی، از کشتهشدگان آن اعتراضات، یکی از نامهایی بود که در امتداد همین حافظه ماندگار شد. شهناز اکملی، مادر او، بعدها گفت این دادخواهی پرچمی است که از مادران خاوران به ارث رسیده. جملهای که پیوند نسلهای دادخواه در ایران را نشان میدهد.
در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، فرزاد کمانگر، معلم و فعال حقوق بشر، مخفیانه و بدون اطلاع وکیل و خانواده، در اوین اعدام شد. ماندگاری نام او فقط به اعدامش برنمیگشت؛ جایگاهش بهعنوان معلم، روند پرخطای پرونده و همزمانی اعدامش با هفته معلم، او را به نماد بیعدالتی در جمهوری اسلامی و دادخواهی در میان معلمان و فعالان مدنی بدل کرد.
آبان ۱۳۹۱، ستار بهشتی، وبلاگنویس و کارگر، پس از بازداشت به دست پلیس فتا زیر شکنجه جان باخت. اما نام او فقط با مرگش در بازداشت ماندگار نشد. صدای مادرش، گوهر عشقی، در تثبیت این نام نقشی تعیینکننده داشت. جمله «من صدای ستارم» نیز به یکی از روشنترین بیانهای دادخواهی در ایران بدل شد.
نوید افکاری هم در همین مسیر قرار میگیرد. کشتیگیری که پس از اعتراضات مرداد ۱۳۹۷ بازداشت و با وجود اعتراضهای گسترده داخلی و بینالمللی، اعدام شد.
جمله او در آخرین فایل صوتی منتشرشدهاش، «برای طناب دارشان دنبال گردن میگردند»، به یکی از ماندگارترین عبارتهای سالهای اخیر بدل شد. عبارتی که هم ستم قضایی را عریان کرد و هم خشم عمومی را بازتاب داد.
آبان ۹۸ تا «زن، زندگی، آزادی»
اعتراضات آبان ۱۳۹۸ بار دیگر نامهایی را وارد حافظه عمومی کرد که از سطح خبر فراتر رفتند. پویا بختیاری یکی از آنها بود. ویدیویی که پس از کشتهشدنش از تلفن همراهش منتشر شد، فقط تصویر یک معترض نبود، صدایی بود که از دل خیابان برخاست و او را با این جمله به یکی از نمادهای آبان ۹۸ بدل کرد: «من هم پسر کسی هستم ....»
محسن محمدپور، نوجوان ۱۷ ساله، کودک کار و کارگر ساختمانی که در خرمشهر کشته شد، نمونه دیگری بود.
روایت زندگی او، همراه با تصاویر منتشرشده، نشان داد چگونه مرگ نوجوانی که از سالهای کمسنوسالی بار کار و معیشت را بر دوش میکشید، به نشانهای از خشونت ساختاری حکومت بدل میشود.
با کشتهشدن مهسا ژینا امینی در شهریور ۱۴۰۱، این روند وارد مرحلهای تازه شد و نام او با آغاز یکی از بزرگترین خیزشهای ضدحکومتی گره خورد.
جمله «ژینا جان، نخواهی مرد، نامت نماد خواهد شد» خیلی زود به واقعیتی اجتماعی تبدیل و مرگ او به آغاز یک جنبش بدل شد.
در همان خیزش، کیان پیرفلک با جمله «به نام خدای رنگینکمان» به نمادی گسترده تبدیل شد؛ جملهای که هم معصومیت کودکانه را حمل میکرد و هم عمق فاجعه را.
سارینا اسماعیلزاده نیز با ویدیوهایی که پیش از کشتهشدنش منتشر کرده بود، به نماینده نسلی بدل شد که خواهان زندگی عادی و آزاد بود.
خدانور لجهای با تصویری از او در بازداشت، در حالی که دستهایش به میله بسته شده و لیوان آبی روبهرویش گذاشته بودند و نیز با ویدیوهایی از رقص و سرزندگیاش، در حافظه عمومی ماند و به یکی از چهرههای نمادین خیزش تبدیل شد.
مینو مجیدی، از جانباختگان خیزش ۱۴۰۱ در کرمانشاه نیز با تصویری ماندگار در حافظهها ثبت شد؛ جایی که دخترش بر مزار او، با موهای بریده در دست ایستاد. آن تصویر به یکی از نشانههای دادخواهی در اعتراضات آن سال بدل شد.
مجیدرضا رهنورد با وصیتی که پیش از اعدام از او منتشر شد در حافظه ایرانیان ماند؛ اینکه دوست ندارد بر مزارش گریه کنند و میخواهد آهنگ شاد پخش شود. او بر یکی از دستانش نشان شیر و خورشید داشت؛ دستی که بر اساس روایتهای منتشرشده، در بازداشت، سوزانده و شکسته شد.
همین وصیت و آن تصویر، او را به یکی از چهرههای ماندگار آن خیزش تبدیل کرد.
در کنار او، محمدمهدی کرمی و محمد حسینی نیز با زندگی و صداهایشان ماندگار شدند. محمدمهدی، نانآور خانواده، با تماس تلفنیاش که گفت «بابا حکمها رو دادن، حکم من اعدامه، به مامان چیزی نگو» به یکی از تکاندهندهترین صداهای این دوره بدل شد.
محمد حسینی نیز کارگری تنها با پیشینه قهرمانی در رشتههای رزمی، به نمادی از بیپناهی و بیعدالتی در روند سرکوب قضایی بدل شد.
حمیدرضا روحی، جوانی که با ویدیوی موتورسواری و خواندن ترانه «بارون اومد و یادم داد» به «پسر بارون» مشهور شد، یکی دیگر از این نامها بود.
شهریار محمدی نیز با تصویری در حافظهها ماند که او را در حال نشستن و عزاداری کنار پیکر دوستش محمد حسنزاده نشان میداد؛ تصویری که پیش از کشته شدن خودش در بوکان، به یکی از قابهای ماندگار خیزش ۱۴۰۱ تبدیل شد.
۱۰۰ روز پس از کشتار دیماه و روایتهای زنده
۱۰۰ روز پس از کشتار خونین معترضان در دیماه ۱۴۰۴، برخی نامها و صداهای آن روزها بهوضوح به بخشی از حافظه عمومی تبدیل شدهاند.
سپهر شکری از مهمترین نمونههاست. ویدیوی پدر او در پزشکی قانونی کهریزک، در حالی که میان اجساد به دنبال فرزندش میگشت و فریاد میزد «سپهر بابا کجایی؟»، خیلی زود به یکی از تکاندهندهترین روایتهای این اعتراضات بدل شد.
پس از انتشار این ویدیو، پیامهایی به ایراناینترنشنال رسید که از نامگذاری برخی نوزادان به نام «سپهر» خبر میداد. واکنشی که نشان داد چگونه یک نام، در دل یک روایت جمعی، به نشانهای از همدلی و مقاومت تبدیل میشود.
سینا حقشناس، جوان ۲۷ ساله و صاحب یک مغازه گلفروشی در گرگان نیز با ویدیوی «رقص سوگ» خانواده و آشنایانش در مراسم یادبود، به یکی از چهرههای ماندگار دیماه ۱۴۰۴ بدل شد.
ترانه مازندرانی «دله دیگه» که پیشتر در جشنها شنیده میشد، پس از آن به موسیقی سوگ و دادخواهی در بسیاری از مراسمها تبدیل شد.
در بسیاری از مراسمهای خاکسپاری و یادبود جانباختگان سالهای اخیر، ترانههای دیگری نیز همین مسیر را طی کردند؛ از جمله ترانه لُری «دایه دایه وقت جنگه» که از یک آواز حماسی، به بخشی از زبان سوگ، همبستگی و دادخواهی بدل شد.
حمید مهدوی، آتشنشان مشهد، در حالی هدف گلوله قرار گرفت که به معترضان مجروح کمک میکرد. ویدیویی که از او در حال دویدن و حمل یک مجروح بر دوش خود باقی مانده، از همان تصویرهایی است که بهسادگی از حافظه عمومی پاک نمیشود.
نگین قدیمی نیز با روایت پدرش در ذهنها ماند. پدری که گفت دخترش در آغوش او جان داد؛ در حالی که برای مراقبت از او در خیابان مانده بود.
سینا کاظمی، دانشجوی ۲۲ ساله مهندسی نرمافزار، پس از چند روز جستوجوی خانوادهاش در میان اجساد شناسایی شد. ویدیوی جشن تولد آخر او که در آن از آرزوهای بزرگترش میگوید، فاصله میان زندگی معمولی یک جوان و مرگ خشونتبار او را به شکلی عریان نشان داد.
مسعود ذاتپرور، پروانه خجندیراد و صهبا رشتیان نیز از خلال ویدیوهای خاکسپاری، شعارها، ترانهها و صدای خانوادههایشان به حافظه جمعی راه یافتند.
در مورد صهبا، فریادهای مادرش در مراسم خاکسپاری و درباره پروانه، ترانههایی که فرزندانش در وداع با او خواندند، خود به بخشی از روایت دادخواهی تبدیل شد.
چرا برخی قربانیان به نماد دادخواهی تبدیل میشوند؟
مرور این نامها از خاوران تا دی ۱۴۰۴ نشان میدهد نماد شدن، صرفا نتیجه کشتهشدن یا اعدام نیست. آنچه یک قربانی را به نماد دادخواهی بدل میکند، ترکیبی از چند عامل است: زندگی ملموس، شکل خشونتبار مرگ، یک جمله یا تصویر ماندگار و مهمتر از همه، ایستادگی بازماندگان در روایت آنچه رخ داده است.
در این میان، مادران و پدران دادخواه نقشی تعیینکننده داشتهاند. از مادران خاوران تا دایه شریفه، دایه سلطنه و گوهر عشقی، از شهناز اکملی، اکرم نقابی، مینا سلطانی و ماشاالله کرمی تا اسماعیل شکری، این خانوادهها با ایستادگی و پافشاری بر حقیقت، نگذاشتهاند روایت رسمی و تحریفشده بر این جنایتها حاکم شود.
شبکههای اجتماعی و رسانهها این روند را شتاب دادهاند. جملهای کوتاه، یک فایل صوتی، تصویر یک خاکسپاری یا ویدیوی جستوجوی یک پدر، میتواند در حافظه ملی ثبت شود.
به همین دلیل، جمهوری اسلامی با وجود تلاش برای سانسور، از تحریف، تهدید خانوادهها و تخریب نشانهها، بارها نتیجه معکوس گرفته است: نامهایی که قرار بود فراموش شوند، به سندهای زنده جنایت و به زبان ماندگار دادخواهی تبدیل شدهاند.
این گزارش تنها بخشی از این تاریخ را مرور کرده است. هزاران نام دیگر، از بکتاش آبتین، نیکا شاکرمی و حدیث نجفی تا مهرشاد شهیدی، فرزاد انصاریفر، غزاله چلابی، پدرام آذرنوش و مهسا موگویی، در این حافظه جمعی حضور دارند.
گستردگی کشتار و اعدام در جمهوری اسلامی چنان است که هیچ متنی نمیتواند همه نامها را در خود جای دهد. اما همین نمونهها برای نشان دادن یک واقعیت کافیاند: جمهوری اسلامی در ۴۸ سال گذشته، با تداوم سرکوب و کشتار، ناخواسته باعث شده شماری از جانباختگان و اعدامشدگان به نمادهای پایدار دادخواهی در ایران بدل شوند.
وزارت خزانهداری آمریکا اعلام کرد هفت فرمانده شبهنظامی عراقی را به اتهام برنامهریزی و اجرای حملات علیه نیروها، تاسیسات و منافع آمریکا در عراق تحریم کرده است. افراد تحریمشده از رهبران گروههایی از جمله کتائب حزبالله، کتائب سیدالشهدا، حرکت النجبا و عصائب اهلالحق هستند.
واشینگتن اعلام کرد این گروهها با حمله به نیروهای آمریکایی و غیرنظامیان و همچنین با انتقال منابع مالی عراق، فعالیتهای «تروریستی» خود را تامین مالی کرده و حاکمیت عراق را تضعیف میکنند.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، گفت: «اجازه نخواهیم داد شبهنظامیان تروریستی عراق که از سوی ایران حمایت میشوند، جان یا منافع آمریکاییها را تهدید کنند. کسانی که خشونت این شبهنظامیان را تسهیل میکنند، پاسخگو خواهند بود.»
این تحریمها شامل عمار جاسم کاظم الرماحی، رضوان یوسف حمید المحمد و حسن ذیاب حمزه حمزه، مرتبط با «کتائب حزبالله»، و نیز صفا عدنان جبار سوید، از فرماندهان «عصائب اهلالحق»، میشود.
همچنین خالد جمیل عبدالبخطره و سعید کاظم مخمیس از رهبران «کتائب سیدالشهدا» و هشام هاشم جثوم، مرتبط با «حرکت النجبا»، هدف این تحریمها قرار گرفتهاند.
مخاطبان ایراناینترنشنال در پیامهایی از شهرهای مختلف، به افزایش قابل توجه قیمت کالاهای اساسی، تعدیل نیرو و بیکاری اشاره کردند. یک شهروند گفت حقوق یک ماه یک کارگر در تهران ۷۵ دلار و هزینههای یک زندگی ساده بالای سه هزار دلار است.
حداقلی بودن درآمدها در شرایطی است که گزارشهای متعددی از تعدیل نیروی گسترده در مشاغل و به ویژه صنایع در هفتههای اخیر منتشر شده است.
در مشهد برخی شرکتهای هواپیمایی کارمندان خود را تعدیل کردهاند.
بر اساس گفتههای شهروندان، شرکت بافندگی و ریسندگی جامعه در شهر مشهد، ۲۶ فروردین بسیاری از کارکنانش را تعدیل کرد.
بهگفته شهروندان، تعداد زیادی از کارگران ساعات ابتدایی صبح مقابل در این کارخانه صف کشیدند و معطل دریافت نامه «عدم نیاز» خود بودند.
پیشتر نیز پیامهایی درباره رکود در صنایع و کاهش فعالیت کارخانهها به دست ایراناینترنشنال رسیده بود.
بر اساس این گزارشها، مشاغل مرتبط با پتروشیمی، از جمله فروشندگان لولههای یوپیویسی، فعالیت خود را متوقف کردهاند. همچنین شرکتهایی که مواد اولیه آنها پلیپروپیلن بوده، پس از آسیب دیدن پتروشیمیها، با کمبود مواد اولیه مواجه شدهاند.
دهها شهروند در پیامهای خود تاکید کردند بازار پس از جنگ دچار رکود شده و از طرفی، وصول چکها نیز به مشکل برخورده است.
به گفته یک مخاطب، چکها برگشت میخورند اما مبالغ در بانک دیگری مسدود میشود؛ نه صاحب چک به پول دسترسی دارد و نه ذینفع.
این شهروند یادآوری کرد نبود زیرساخت انتقال، پولها را بلوکه و فشار مضاعفی بر مردم و کسبوکارها وارد کرده است.
افزایش چشمگیر قیمت کالاها
در شرایطی که بخش بزرگی از پیامها به بحران اقتصادی و افزایش روز به روز کالاها اختصاص دارد، مسعود پزشکیان، رییس دولت در جمهوری اسلامی، جمعه ۲۸ فروردین در سخنانی، کمبود در بازار را انکار کرد و گفت در این مدت «قیمتها ثابت بوده است».
با اینحال شهروندان روایت دیگری از گرانی دارند؛ در یک نمونه از این پیامها به قیمت نیم میلیون تومانی یک شانه تخممرغ اشاره شده است. درحالیکه همین کالا تا دی ماه سال گذشته و باوجود گرانیها، با قیمت حداکثر ۳۰۰ هزار تومان فروخته میشد.
بر اساس این گزارشها، قیمت یک کیلوگرم نخود به ۲۵۰ هزار تومان، یک کیلوگرم پنیر گوسفندی یک میلیون تومان، یک کیلوگرم پنیر گاوی ۷۰۰ هزار تومان و ذرت هر کیلوگرم ۱۲۰ هزار تومان افزایش یافته است.
شهروندی در همین زمینه گفت: «سال گذشته مرغ کیلویی ۸۶ هزار و ۵۰۰ تومان بود. امروز به قیمت ۳۱۸ هزار تومان خریدم! اما افزایش حقوق کارمند دولت سه میلیون تومان است که فقط پول بیمه تکمیلیاش برای سه نفر از دو میلیون تومان به چهار میلیون و ۵۰۰ هزار افزایش یافته.»
مخاطبی نیز با اشاره به افزایش قیمت یک برند خاص از برنج ایرانی از یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان به دو میلیون و ۳۰۰ هزار تومان گفت: «قیمتها ترمز بریدهاند و کنترل کردن این وضعیت سخت خواهد بود.»
همزمان، برخی کسبوکارها نیز بهدلیل بیثباتی قیمتها فعالیت خود را متوقف کردهاند و برخی واردکنندگان دست از کار کشیدهاند و در نتیجه، گزارشها حاکی از کمبود برخی اقلام غذایی در شماری از شهرهاست.
بهطور نمونه، در برخی فروشگاههای زنجیرهای وابسته به حکومت مانند دیلیمارکت و افق کوروش، روغنهای پنج کیلویی اغلب موجود نیست.
پیامهایی نیز درباره قیمت انواع محصولات پلاستیکی با ماده اولیه پلیمرهای پتروشیمی به دست ایراناینترنشنال رسیده است.
به گفته یک شهروند، قیمت آب معدنی در شماری از شهرها به دلیل افزایش قیمت مواد اولیه بطری آن به ۴۵ هزار تومان رسیده است.
بر اساس این گزارشها همچنین قیمت هر کیلوگرم «نایلون خرید» به ۴۰۰ هزار تومان رسیده و پلاستیک نیز از کیلویی ۲۲۰ هزار تومان به ۵۰۰ هزار تومان افزایش یافته است.
گرانی اثر خود را در همه اصناف نشان داده است. در نمونهای دیگر، لنت جلو پراید از ۳۰۰ هزار تومان به یک میلیون و نیم رسیده است.
قیمت کپسول گاز در چابهار نیز تا ۵۰۰ هزار تومان میرسد.
شهروندی با اشاره به وضعیت این روزهای ایران گفت: «قسط بیمه عقبافتاده دارم، خودم را با روزی یک وعده غذا خوردن وفق دادهام و از همهکس و همهچیز ناامید شدهام...»
شهروندی دیگر تاکید کرد: «کار جمهوری اسلامی تمام نشود، زندگی خیلیها به پایان میرسد.»
رویترز به نقل از سه منبع خبر داد که ۲۴ جنگنده پاکستانی، آخر هفته گذشته تیم مذاکره کننده جمهوری اسلامی را در بازگشت به ایران اسکورت کردند و این عملیات بزرگ پس از آن انجام شد که مقامات ایرانی گفتند اسرائیل ممکن است برای کشتن آنها اقدام کند.
دو منبع آگاه پاکستانی جمعه۲۸ فروردین به رویترز گفتند که پاکستان برای این اسکورت، علاوه بر جنگندهها، سامانه هشدار و کنترل هوابرد برای نظارت هوایی را به کار گرفت تا امنیت هیات مذاکرهکننده جمهوری اسلامی را در مسیر بازگشت از اسلامآباد تضمین کند.
یکی از این منابع افزود در صورت درخواست مقامات جمهوری اسلامی، برای دورهای بعدی مذاکرات نیز حفاظت امنیتی مشابهی فراهم خواهد شد، «در غیر این صورت، هواپیماهای پاکستانی آنها را در حریم هوایی پاکستان تحویل خواهند گرفت.»
یک منبع سوم که در مذاکرات دخیل بوده، گفت که از پیش تمهیداتی برای دور بعدی احتمالی مذاکرات، که ممکن است به زودی در همین آخر هفته برگزار شود، در حال تدارک بوده است.
با این حال، یک دیپلمات منطقهای که از سوی تهران اطلاعاتی دریافت کرده بود، گفت پاکستان پس از آن بر ارائه اسکورت اصرار کرد که نمایندگان جمهوری اسلامی احتمال وجود تهدید را مطرح کردند.
گفتوگوها با هیات جمهوری اسلامی درباره تهدید احتمالی در هنگام سفر و همچنین حضور اسکورت هوایی پاکستان تا داخل ایران، پیشتر گزارش نشده بود.
اسرائیل هنوز به این گزارش واکنشی نشان نداده است.
یکی از منابع امنیتی گفت: «وقتی مذاکرات شکست خورد، مقامات جمهوری اسلامی نگران بودند که اوضاع خوب پیش نرفته است. آنها بر این گمان بودند که ممکن است هدف قرار بگیرند.»
او افزود: «اگر از دید یک خلبان نگاه کنید، این یک ماموریت عملیاتی عظیم بود.»
منبعی که در مذاکرات حضور داشته، اسکورت هوایی را تایید کرد اما جزئیاتی درباره عملیات ارائه نداد.
او گفت: «ما آنها را تا تهران همراهی کردیم. امنیت آنها حتی فراتر از مدت حضورشان در اینجا، مسئولیت ما بود.»
یکی از مقامات گفت ماموریت روز یکشنبه به ایران شامل استفاده از جنگندههای جی-۱۰ ساخت چین، پیشرفتهترین هواپیمای ناوگان نیروی هوایی پاکستان، بوده است.
دو منبع امنیتی گفتند هیات جمهوری اسلامی، به ریاست عباس عراقچی وزیر امور خارجه و محمدباقر قالیباف رییس مجلس، که عضو سپاه پاسداران و خلبان دارای گواهینامه است، درخواست اسکورت امنیتی داده بودند؛ درخواستی که بسیار فراتر از پروتکلهای معمول است.
دیپلمات منطقهای گفت اعضای هیات جمهوری اسلامی درخواست رسمی مطرح نکردند، اما «احتمال این را که اسرائیل حتی هواپیما را هدف قرار دهد» نیز رد نکردند؛ موضوعی که پاکستان را بر آن داشت تا بر ارائه اسکورت امنیتی پافشاری کند.
این دیپلمات افزود که هیات در تهران فرود نیامد، اما از ذکر محل دقیق پیاده شدن آنها خودداری کرد.
بر اساس این گزارش، اسرائیل تا زمانی که پاکستان از واشینگتن خواست برای حذف نام اعضای تیم مذاکرهکننده جمهوری اسلامی مداخله کند، عراقچی و قالیباف را در فهرست اهداف خود قرار داده بود؛ زیرا در غیر این صورت کسی برای مذاکره درباره جنگ باقی نمیماند.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، ماه گذشته درباره جمهوری اسلامی گفته بود: «من برای هیچیک از رهبران این سازمان تروریستی بیمه عمر صادر نمیکنم».
او افزود: «قصد ندارم در اینجا گزارش دقیقی از آنچه برنامهریزی کردهایم یا انجام خواهیم داد ارائه دهم.»
۱۰۰ روز پس از اعتراضات خونین ۱۸ و ۱۹ دی، ابعاد سرکوب هنوز روشن نیست. دهها هزار نفر بازداشت، احضار یا بازجویی شدهاند، هزاران پرونده در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی در جریان است و همزمان با اعدام معترضان و قطع طولانیمدت اینترنت، بسیاری از خانوادهها از سرنوشت عزیزانشان بیخبرند.
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ از هفتم دی با اعتصاب و تجمع کسبه و بازاریان در تهران آغاز شد و در مدت کوتاهی به دیگر اقشار گسترش یافت و دانشجویان، کارگران و شهروندان معترض به آن پیوستند و اعتراضات به یکی از گستردهترین خیزشهای سالهای اخیر تبدیل شد.
در ۱۸ و ۱۹ دی، این اعتراضات به اوج رسید و سرکوب نیز به همان نسبت شدت گرفت.
در پی برخورد نیروهای امنیتی و انتظامی، هزاران نفر کشته و زخمی و دهها هزار نفر بازداشت، احضار یا بازجویی شدند.
به گزارش شورای سردبیری ایراناینترنشنال، بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند اعتراضات کشته شدند.
در کنار این آمار، نهادهای حقوق بشری شمار بازداشتشدگان را بیش از ۵۰ هزار نفر برآورد کردهاند و برخی منابع مستقل از احضار یا بازجویی بیش از ۱۰۰ هزار نفر خبر دادهاند.
این اختلاف آمارها، در کنار نبود اطلاعرسانی شفاف، نشان میدهد ابعاد واقعی سرکوب همچنان در تاریکی باقی مانده است.
از بازداشت تا دادگاه؛ انبوه پروندهها و خطر احکام سنگین
ابعاد سرکوب را میتوان در آمارهایی دید که خود مقامهای جمهوری اسلامی ارائه کردهاند.
اصغر جهانگیر، سخنگوی قوه قضاییه، بهمن ۱۴۰۴ اعلام کرد برای بیش از ۱۰ هزار و ۵۳۸ نفر قرار جلب به دادرسی صادر شده و برای هشت هزار و ۸۴۳ نفر نیز کیفرخواست صادر شده یا پرونده آنان در حال ارسال به دادگاههاست.
او تاکید کرد این روند در «شرایط فوقالعاده کشور» انجام میشود.
این تعبیر، برای بسیاری از ناظران، به معنای فاصله گرفتن بیشتر از روندهای عادی دادرسی بود که تا پیش از آن هم رعایت نمیشدند.
گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد در ماههای گذشته، صدها پرونده با اتهامهایی چون «محاربه»، «بغی»، «افساد فیالارض»، «قتل یا ضربوجرح ماموران انتظامی، امنیتی، بسیجی و نیروهای لباسشخصی»، «جاسوسی» و «همکاری با دشمن» برای بازداشتشدگان تشکیل شده است. اتهامهایی که میتوانند به صدور احکام سنگین همچون اعدام منجر شوند.
در همین حال، مقامهای قضایی و امنیتی بارها بر «برخورد قاطع»، «عدم گذشت» و «اجرای سریع احکام» تاکید کردهاند.
غلامحسین محسنی اژهای، ربیس قوه قضاییه، بارها به صراحت اعلام کرد متهمان و محکومان مرتبط با اعتراضات در فهرست عفو قرار نخواهند گرفت و باید در اجرای احکام، از جمله مصادره اموال و اعدام، تسریع شود.
او همچنین برخی بازداشتشدگان را «خائن» و مرتبط با دشمنان خارجی معرفی کرد.
این موضعگیریها، در کنار حجم بالای پروندهها، نگرانیها را درباره صدور احکام سنگین و محاکمههای شتابزده افزایش داده است.
در همین چارچوب، اظهارات مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، در اسفند ۱۴۰۴ نیز توجهها را جلب کرد. جایی که او از کشته شدن ۳۰۰ تا ۴۰۰ نیروی امنیتی سخن گفت.
چنین روایتهایی، برای بسیاری از فعالان حقوق بشر این نگرانی را ایجاد کرده که جمهوری اسلامی ممکن است مانند موارد پیشین، با نسبت دادن کشتن نیروهای امنیتی به معترضان، زمینه صدور احکام سنگین، از جمله اعدام، برای شمار بیشتری از بازداشتشدگان را فراهم کند.
محاکمه تحت فشار و اعتراف اجباری
در کنار سنگینی اتهامها، روند رسیدگی به این پروندهها نیز محل نگرانی جدی است.
به گفته وکلا و نهادهای حقوق بشری، بسیاری از بازداشتشدگان از دسترسی به وکیل مستقل محروم ماندهاند، از جزییات اتهام خود اطلاع دقیقی ندارند و فرصت کافی برای دفاع به آنان داده نشده است.
این وضعیت، اصول دادرسی عادلانه را بهطور جدی نقض میکند.
همزمان، پخش اعترافات اجباری صدها تن از معترضان بازداشتشده از رسانههای حکومتی ادامه دارد.
خانوادهها و منابع مطلع به ایراناینترنشنال گفتهاند بسیاری از این اعترافات تحت فشار، تهدید و شکنجه اخذ شده است؛ بهویژه در مورد نوجوانان و جوانانی که تجربهای از مواجهه با بازجوییهای امنیتی ندارند و در برابر این فشارها آسیبپذیرترند.
این اعترافات، در بسیاری از پروندهها بهعنوان سند علیه متهمان استفاده میشود، در حالی که سازمانهای حقوق بشری آن را نقض آشکار حق دفاع موثر میدانند.
همزمانی پخش این اعترافات با تاکید مقامها بر محاکمه سریع و اجرای احکام، نگرانیها را درباره صدور مجازاتهای سنگین، از جمله اعدام، افزایش داده است.
زندانها، بیخبری و سرنوشتهای نامعلوم
۱۰۰ روز پس از اعتراضات دیماه، یکی از مهمترین پرسشها، وضعیت بازداشتشدگان است.
اطلاعات متعدد رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد زندانها و بازداشتگاهها با تراکم شدید مواجه شدهاند و شرایط نگهداری در بسیاری موارد نامناسب است.
از شکنجه، محرومیت از درمان، محدودیت تماس با خانواده و انتقال به مراکز غیرقانونی، گزارشهای متعددی منتشر شده است.
در میان بازداشتشدگان، شمار قابل توجهی کودک و نوجوان وجود دارد. بسیاری از افراد نیز با وثیقه یا کفالت آزاد شدهاند، اما همچنان در انتظار محاکمه به سر میبرند.
در عین حال، شمار زیادی از بازداشتشدگان همچنان در وضعیت نامعلوم و بهصورت بلاتکلیف هستند و خانوادههایشان از محل نگهداری یا وضعیت آنها اطلاعی ندارند.
نگرانیها در این میان به چند محور اصلی برمیگردد: مجروحانی که از بیمارستانها به بازداشتگاه منتقل شدهاند، افرادی که گزارشهایی از مرگ یا اعدام فراقضایی آنان منتشر شده و بازداشتشدگانی که با خطر احکام سنگین از جمله اعدام روبهرو هستند.
گزارشهایی نیز وجود دارد که نشان میدهد برخی افراد پس از بازداشت، در اثر شکنجه یا با «تیر خلاص» جان خود را از دست دادهاند.
نبود اطلاعرسانی شفاف و محدودیت تماس بازداشتشدگان، خانوادههای آنها را در وضعیتی از اضطراب و بلاتکلیفی نگه داشته است. وضعیتی که خود به بخشی از فشار سیستماتیک تبدیل شده است.
اعدامها ادامه دارد
اعدام معترضان در جمهوری اسلامی پدیدهای تازه نیست و در ماههای اخیر نیز ادامه یافته است.
در حدود ۴۰ روز گذشته، دستکم ۱۴ زندانی با اتهامهای سیاسی و امنیتی اعدام شدهاند که هفت نفر از آنان از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه بودند.
۲۸ اسفند ۱۴۰۴، صالح محمدی، سعید داودی و مهدی قاسمی در قم اعدام شدند.
۱۳ فروردین سال جاری نیز امیرحسین حاتمی ۱۸ ساله که در اعتراضات دیماه بازداشت شده بود، اعدام شد.
۱۶ فروردین، محمدامین بیگلری و شاهین واحدپرست، از همپروندهایهای او و در ۱۷ فروردین نیز علی فهیم، دیگر معترض بازداشتشده دیماه، اعدام شدند.
این اعدامها در حالی انجام شده که شش نفر دیگر با اتهام «بغی» و «همکاری با سازمان مجاهدین خلق ایران» و یک نفر با اتهام «جاسوسی» برای اسرائیل نیز در همین بازه زمانی اعدام شدند.
گزارشهایی نیز از انتقال محکومان بیشتری به سلولهای انفرادی منتشر شده که نگرانیها را درباره در خطر بودن جان آنها و اجرای احکام بیشتر، افزایش داده است.
قطع اینترنت و تلاش حکومت برای پنهانسازی حقیقت
یکی از عوامل مهم در پنهان ماندن ابعاد این سرکوب، قطع گسترده اینترنت است.
اینترنت در جریان اعتراضات دیماه برای مدتی طولانی قطع شد و با وجود برقراری نسبی آن در هفتههای بعد، همزمان با آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی، بار دیگر با محدودیتهای شدید و قطع گسترده مواجه شد.
این وضعیت که اکنون برای حدود ۵۰ روز ادامه یافته، اطلاعرسانی را بهشدت مختل کرده و باعث شده خانوادهها و نزدیکان بازداشتشدگان تا حد زیادی امکان پیگیری، تماس و اطلاعرسانی را از دست بدهند و از بسیاری از زندانها و بازداشتگاهها نیز خبر دقیقی در دست نباشد.
در نتیجه، خانوادههای بسیاری از بازداشتشدگان در بیخبری مطلق از سرنوشت عزیزان خود و پروندههای گشودهشده علیه آنان در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به سر میبرند.
این قطع ارتباطات، نه صرفا یک محدودیت فنی، بلکه بخشی از ساز و کار سرکوب است. ساز و کاری که با پنهان نگه داشتن اطلاعات، فشار روانی را بر خانوادهها و افکار عمومی افزایش میدهد.
چه باید کرد؟
۱۰۰ روز پس از ۱۸ و ۱۹ دی، آنچه در جریان است تنها ادامه یک سرکوب نیست، بلکه تلاش برای تثبیت سرکوب از طریق پروندهسازی، صدور احکام سنگین و کنترل روایتهاست.
در چنین شرایطی، مهمترین اقدام، جلوگیری از فراموشی است.
مستندسازی دقیق بازداشتها، ثبت نامها و روایتها، پیگیری حقوقی در سطح بینالمللی، افزایش فشار رسانهای و حمایت از خانوادهها، از جمله اقداماتی هستند که میتوانند هزینه سرکوب را افزایش دهند.
تجربههای گذشته نشان داده است سکوت در قبال وضعیت بازداشتشدگان، تنها به دوام این چرخه کمک میکند.
اکنون، ۱۰۰ روز پس از ۱۸ و ۱۹ دی، سرنوشت هزاران بازداشتشده همچنان نامعلوم مانده است.
در حالی که شماری از معترضان اعدام شدهاند و برخی دیگر در معرض احکام سنگین قرار دارند، تداوم بیخبری، قطع ارتباطات و پنهانکاری جمهوری اسلامی، این نگرانی را تشدید کرده است که شمار بیشتری از بازداشتشدگان بیصدا به راهروهای مرگ و حبسهای طولانی رانده شوند.
جلوگیری از این سرنوشت، در گرو شکستن تاریکی تحمیلشده بر این پروندههاست.