عراقچی پیشنهاد توافق هستهای جمهوری اسلامی را به وزیر خارجه عمان تحویل داد | ایران اینترنشنال
عراقچی پیشنهاد توافق هستهای جمهوری اسلامی را به وزیر خارجه عمان تحویل داد
رسانههای ایران خبر دادند که عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، شامگاه چهارشنبه در دیدار با بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان در ژنو «پیشنهاد توافق هستهای جمهوری اسلامی» را به او تحویل داده است.
پیشتر آکسیوس، بهنقل از یک مقام آمریکایی و دو منبع آگاه دیگر گزارش داد که استیو ویتکاف در نشستی خصوصی اعلام کرده که آمریکا خواهان آن است که هر توافق هستهای جدید با تهران بهطور نامحدود و دائمی برقرار بماند.
در دیماه ۱۴۰۴، ایران با یکی از طولانیترین قطعیهای اینترنت در تاریخ خود روبهرو شد. این خاموشی که از ۱۸ دی آغاز شد و بیش از یک ماه ادامه یافت، نهتنها ارتباطات را مختل کرد، بلکه اقتصاد دیجیتال را فلج ساخت. طبق گزارش نتبلاکس، این قطعی روزانه حدود ۳۷ میلیون دلار خسارت وارد کرد.
کاهش حجم بستهها: اتمام زودرس و مشکوک
یکی از برجستهترین شکایات کاربران پس از بازگشت نسبی اینترنت، اتمام زودهنگام حجم بستهها بود. بسیاری گزارش دادند که حجم اینترنتشان بدون مصرف واقعی، به سرعت کاهش مییابد.
دلایل فنی این مساله از جمله شامل اختلال در تفکیک ترافیک داخلی و بینالملل، تغییر مسیریابیها و سربار ناشی از کندی شبکه میشود. برای مثال، سایتهای داخلی که قبلا با تعرفه نیمبها محاسبه میشدند، پس از قطعی با نرخ کامل بینالملل کسر حجم میکردند.
این مشکل در حالی رخ داد که اپراتورها درست پیش از قطعی، تعرفهها را ۲۰ درصد افزایش داده بودند، که این افزایش به ۳۸ درصد رسید و ۱۸ درصد باقیمانده در اسفند ماه ۱۴۰۴ اعمال شد.
کاربرانی مانند یکی از توییتکنندگان در ایکس گزارش دادند که پس از دانلود تنها ۱۰ گیگابایت از بسته ۹۰ گیگابایتی ایرانسل، کل حجم تمام شد، در حالی که سه هفته قطعی کامل وجود داشت.
کاربر دیگری نوشت: «با نت همراه اول یک قسمت سریال ۷۰۰ مگی دیدم، چک کردم دیدم ۱.۳ گیگ کم کرده.»
این موارد، فرضیه «کمفروشی سازمانیافته» را در افکار عمومی تقویت کرد، بهویژه آنکه برخی کاربران پیامک اتمام بسته را در میانه قطعی دریافت کردند، بدون اینکه حتی یک مگابایت مصرف کرده باشند. طبق برآوردها، این کسرها روزانه صدها میلیارد تومان به کاربران خسارت وارد کرد، در حالی که اقتصاد کلان کشور روزانه ۳۷ میلیون دلار ضرر دید.
اپراتورهایی مانند همراه اول، ایرانسل، شاتل و آسیاتک در دوره قطعی، همچنان هزینه اشتراک ماهانه را دریافت و اعتبار زمانی بستهها را بدون تمدید کسر کردند. کاربرانی که بستههای ۳۰ روزه خریده بودند، مشاهده کردند که روزهای قطعی بدون استفاده سوخته محسوب میشود.
یکی از کاربران شاتل گزارش داد: «پیامک اومده که اعتبار زمانی بسته اینترنتم فردا تموم میشه، در حالی که دو هفته اینترنت نداشتیم و ۱۳ گیگ باقی مونده.» این شارژ بدون ارائه خدمات، مصداق تضییع حقوق کاربران تلقی شد، بهویژه آنکه اپراتورها ادعا کردند اتصال داخلی برقرار بوده و محدودیتها خارج از تعهد آنان است.
در موارد شدیدتر، کاربران گزارش دادند که حجم برای سایتهای داخلی محدود نیز کسر میشد، حتی بدون مصرف واقعی. این مساله با افزایش ۱۸ درصدی تعرفهها پس از قطعی تشدید شد، جایی که بسته ۱۰ گیگابایتی ایرانسل حذف و قیمتها افزایش یافت. کارشناسان تاکید دارند که نبود شفافیت در محاسبه تعرفهها و سامانههای تفکیک ترافیک، عامل اصلی این مشکلات است.
پاسخ اپراتورها به شکایات اغلب محدود به انکار بود. کاربران گزارش دادند که تماس با پشتیبانی بینتیجه مانده و اپراتورها مسئولیت را به «فورس ماژور» نسبت دادهاند.
یکی از کاربران نوشت: «شاتل، مخابرات و دیگران با ژست قربانی تلاش میکنند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند.» اطلاعرسانی شفاف وجود نداشت و بسیاری از کاربران احساس کردند اپراتورها برای جبران ضرر خودشان، حجم را سریعتر کسر میکنند.
وزیر ارتباطات وعده جبران داد و مدیرکل رگولاتوری اعلام کرد سازوکار تمدید بستهها در حال نهاییسازی است. با این حال، این وعدهها اغلب بیسرانجام ماند و کاربران گزارش دادند که تمدید خودکار عملی نشده است. نمایندگانی مانند مصطفی پوردهقان پیشنهاد افزایش حجم یا تخفیف دادند، اما اجرای آن همچنان مبهم باقی مانده است.
جبران خسارت برای کاربران نهایی، عمدتا محدود به وعده تمدید بستهها شد، اما برای کسبوکارها هیچ برنامه جامعی وجود ندارد. قانون ایران الزام صریحی برای بازگشت پول در چنین مواردی ندارد.
کاربران در ایکس نوشتند: «نه تنها خسارتی پرداخت نشد، بلکه بستهها ۱۸ درصد گرانتر شد!» این نارضایتی، بحران اعتماد ایجاد کرد و کارشناسان خواستار شفافیت بیشتر، تقویت سامانههای نظارتی و تدوین سازوکار مشخص جبران شدهاند.
در نتیجه، قطعی دیماه ۱۴۰۴ نهتنها اقتصاد کشور را متحمل آسیب کرد، بلکه حقوق دیجیتال کاربران را نیز زیر سوال برد. بدون چارچوب قانونی شفاف و الزامآور، کاربران همچنان آسیبپذیر خواهند بود.
وبسایت آکسیوس، بهنقل از یک مقام آمریکایی و دو منبع آگاه دیگر چهارشنبه هفت اسفند گزارش داد که استیو ویتکاف، فرستاده ویژه رییسجمهوری ایالات متحده، سهشنبه در نشستی خصوصی اعلام کرده که آمریکا خواهان آن است که هر توافق هستهای جدید با ایران بهطور نامحدود و دائمی برقرار بماند.
دونالد ترامپ و دیگر منتقدان توافق هستهای سال ۲۰۱۵ که در دولت باراک اوباما امضا شد، «بندهای غروب» (sunset provisions) آن را یکی از اصلیترین ضعفهای توافق میدانستند؛ بندهایی که محدودیتها را پس از مدت مشخصی لغو میکرد.
ویتکاف این اظهارات را دو روز پیش از دور جدید مذاکرات هستهای بیان کرد که قرار است در ژنو برگزار شود و در آن همراه با جرد کوشنر، با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی برای سومین بار در سه هفته اخیر دیدار کند.
بر اساس توافق سال ۲۰۱۵ که ترامپ آن را لغو کرد، بیشتر محدودیتهای برنامه هستهای ایران بهتدریج بین ۸ تا ۲۵ سال پس از امضا منقضی میشد. ایران همچنین تعهد داده بود هرگز به دنبال ساخت سلاح هستهای نرود.
بهنوشته آکسیوس حذف «بندهای غروب» میتواند احتمال دستیابی به توافق جدید را تقویت کند و این امر را برای ترامپ آسانتر سازد که توافق جدید را در داخل آمریکا بهعنوان نسخهای بهتر و ارتقایافته نسبت به توافق اوباما معرفی کند.
عباس عراقچی هفته گذشته در گفتوگو با شبکه سیبیاس گفته بود جمهوری اسلامی میتواند توافقی «بهتر» امضا کند که تضمین کند برنامه هستهای این کشور «برای همیشه صلحآمیز» باقی بماند.
محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی نیز چهارشنبه در واکنش به سخنرانی سالانه دونالد ترامپ در کنگره تاکید کرد که جمهوری اسلامی هرگز بهدنبال ساخت سلاح هستهای نبوده، نیست و نخواهد بود.
آکسیوس در ادامه گزارش خود بهنقل از منابع آگاه نوشت که ویتکاف در جمعی از حامیان مالی آیپک (AIPAC) در واشینگتن گفته است: «ما با این پیشفرض وارد گفتوگو با ایرانیها میشویم که هیچ بند غروبی وجود ندارد. چه به توافق برسیم چه نه، پیشفرض ما این است: شما باید تا پایان عمرتان رفتار درست داشته باشید.»
او همچنین گفته مذاکرات فعلی آمریکا و جمهوری اسلامی بر موضوع هستهای متمرکز است، اما در صورت دستیابی به توافق، دولت ترامپ مایل است گفتوگوهای بعدی درباره برنامه موشکی ایران و حمایت تهران از نیروهای نیابتی منطقهای را نیز دنبال کند. به گفته او، در آن مرحله واشینگتن خواهان مشارکت دیگر کشورهای منطقه در مذاکرات خواهد شد.
ویتکاف افزوده است در مذاکرات کنونی دو موضوع کلیدی مطرح است: توانایی ایران برای غنیسازی اورانیوم و سرنوشت ذخایر فعلی اورانیوم غنیشده این کشور.
اصرار ایران بر ادامه غنیسازی در خاک خود یکی از موانع اصلی مذاکرات به شمار میرود.
مقامهای آمریکایی گفتهاند ترامپ ممکن است با «غنیسازی نمادین» در ایران موافقت کند، مشروط بر اینکه این کشور ثابت کند این روند امکان دستیابی به سلاح هستهای را فراهم نخواهد کرد.
به گفته مقامهای آمریکایی، جمهوری اسلامی تحت فشار میانجیها یعنی عمان، قطر، مصر و ترکیه قرار دارد تا برای جلوگیری از جنگ به توافقی با آمریکادست یابد. با این حال، بسیاری از مقامها در واشینگتن و منطقه نسبت به آمادگی تهران برای پذیرش شروط سختگیرانه ترامپ تردید دارند.
کاخ سفید به درخواست آکسیوس برای اظهار نظر در اینباره پاسخ نداده است.
قرار است ویتکاف و جرد کوشنر، مشاور و داماد ترامپ، پنجشنبه هشتم اسفند در ژنو با عباس عراقچی دیدار کنند تا درباره پیشنهادی تفصیلی برای توافق هستهای، که از سوی جمهوری اسلامی تدوین شده، گفتوگو کنند.
یک منبع مطلع گفته رهبری سیاسی ایران این پیشنهاد را «تایید» کرده، اما مشخص نیست که آیا این پیشنهاد پیشتر به آمریکا ارائه شده است یا نه.
عباس عراقچی شامگاه سهشنبه پنجم اسفند در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «اکنون یک فرصت تاریخی در اختیار داریم تا به توافقی بیسابقه دست یابیم که نگرانیهای متقابل را برطرف ساخته و منافع مشترک را تامین کند. دستیابی به توافق در دسترس است، اما تنها در صورتی که به دیپلماسی اولویت داده شود.»
او افزود: «ایران بر مبنای تفاهمهایی که در دور پیشین شکل گرفت، با عزمی راسخ برای دستیابی به یک توافق عادلانه و منصفانه در کوتاهترین زمان ممکن، گفتوگوها با ایالات متحده را در ژنو از سر خواهد گرفت.»
عراقچی نوشت: «مواضع و باورهای بنیادین ما کاملاً روشن است: ایران تحت هیچ شرایطی هرگز به دنبال توسعه سلاح هستهای نخواهد بود؛ در عین حال ما ایرانیان هرگز از حق خود برای بهرهمندی از منافع فناوری هستهای صلحآمیز برای مردممان چشمپوشی نخواهیم کرد.»
آکسیوس در گزارش خود نوشت که دیدار ژنو احتمالا آخرین فرصت برای دستیابی به یک پیشرفت دیپلماتیک خواهد بود. پیامی که کوشنر و ویتکاف پس از این دیدار به ترامپ منتقل کنند، تاثیر قابلتوجهی بر تصمیم رییسجمهوری ایالات متحده خواهد داشت؛ اینکه مسیر مذاکرات ادامه یابد یا دستور آغاز یک کارزار نظامی علیه ایران صادر شود.
ترامپ در سخنرانی خود در کنگره در شامگاه سهشنبه گفت ترجیح میدهد راهحل دیپلماتیک پیدا شود، اما همزمان استدلالهایی برای اقدام نظامی نیز مطرح کرد.
جیدی ونس، معاون رییسجمهوری آمریکا، نیز چهارشنبه به فاکسنیوز گفت: «ما نمیتوانیم اجازه دهیم دیوانهترین و بدترین رژیم جهان به سلاح هستهای دست پیدا کند. این هدفی است که رییسجمهوری تعیین کرده است. او تلاش خواهد کرد این هدف را از راه دیپلماسی محقق کند، اما ابزارهای دیگری نیز در اختیار دارد تا مطمئن شود چنین اتفاقی نمیافتد. او نشان داده آماده استفاده از آن ابزارهاست و امیدوارم ایرانیها این موضوع را در مذاکرات فردا جدی بگیرند.»
کشتهشدن دهها هزار ایرانی طی دو شب، حاکی از ارتکاب جنایتی سنگین علیه بشریت است؛ سطحی از خشونت که برخی ناظران و تحلیلگران را به طرح این پرسش واداشته است که آیا میتوان از عناصر نسلکشی در رفتار جمهوری اسلامی سخن گفت؟
حقوقدانان در بهکارگیری این واژه احتیاط فراوان به خرج میدهند. علت این احتیاط، تعریف دقیق و محدود نسلکشی در حقوق بینالملل است؛ در این چارچوب نسلکشی به اعمالی اطلاق میشود که با قصد نابودی کلی یا جزئی یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی انجام میشود.
برخی حقوقدانان استدلال میکنند که معترضان این خیزش، در معنای کلاسیک حقوقی، لزوماً ذیل یکی از این گروهها تعریف نمیشوند و به همین دلیل از اطلاق قطعی واژه «نسلکشی» به این جنایت فجیع خودداری میکنند
. با این حال، برای بسیاری از افرادی که جمهوری اسلامی را از بدو شکلگیری آن میشناسند یا بخش قابلتوجهی از زیست خود را زیر سلطه این نظام گذراندهاند، مفهوم نسلکشی به شکلی دیگر و ملموستر معنا مییابد.
یکی از جنبههای مهم، تلاش سیستماتیک جمهوری اسلامی برای تخریب و تغییر هویت ملی ایرانیان پس از انقلاب ۱۳۵۷ بوده است؛ فرآیندی که با اسلامیزهکردن جامعه پیش رفت. پرچم ملی تغییر یافت و نماد تاریخی و کهن هویت ایرانی حذف شد. عناصر ایرانگرایانه در نظام آموزشی تضعیف یا حذف شدند؛ تاریخ پیشااسلامی به حاشیه رانده شد یا با برچسب «طاغوتی» تحقیر شد و آموزش زبان عربی و دروس دینی بهصورت اجباری جایگزین آموزش هویت ملی و مدنی شد.
همزمان، بازنویسی ایدئولوژیک تاریخ، تغییر نام خیابانها و میادین، حذف نمادهای ملی از فضاهای عمومی و سرکوب گفتمانها، هنرمندان و روشنفکرانی که بر هویت ملی یا سکولار تاکید داشتند، دنبال شد. مجموعه این سیاستها نوعی خفقان هویتی مبتنی بر اسلام سیاسی ایجاد کرد؛ بهگونهای که هویت ملی ایرانیان نه بهعنوان واقعیت تاریخی مشروع، بلکه بهمثابه امری مسالهدار و تهدیدآمیز تلقی شد و در معرض تعرض، پاکسازی تدریجی و اشغال ایدئولوژیک قرار گرفت.
در اعتراضات ۱۴۰۴ ــ برخلاف بسیاری از اعتراضات پیشین ــ احیای ایرانگرایی و هویت ملی به محور اصلی جنبش بدل شد. نامبردن از فرزند شاه فقید ایران (شاهزاده رضا پهلوی) و به اهتزاز درآمدن پرچم ملی شیر و خورشید به شاخصههای اصلی این خیزش فراگیر تبدیل شد.
هرچند فشارهای اقتصادی جرقه اولیه اعتراضات بود، اما معترضان صرفا به وضعیت معیشت، فساد، قوانین تبعیضآمیز مثل حجاب یا تقلب در انتخابات معترض نبودند بلکه خواستهای فراتر و هویتی را دنبال میکردند: بازگشت به ملیت و عبور از هویت دینی جمهوری اسلامی.
جمهوری اسلامی نیز متقابلا معترضان را نه صرفا منتقدان سیاسی یا اقتصادی، بلکه حاملان هویتی متفاوت و متعارض با هویت رسمی و اسلامگرایانه شیعی خود تلقی کرد؛ هویتی که این رژیم طی پنج دهه کوشیده بود آن را تخریب یا دگرگون کند، اما با سیل گسترده مردمی مواجه شد که برای احیای آن به میدان آمده بودند. از همین رو، کشتار گسترده و بیسابقهای رقم خورد که ماهیتی متفاوت از سرکوبهای متعارف داشت.
نقش نیروهای نیابتی اسلامگرا و شبهنظامیان وابسته به جمهوری اسلامی نیز در سرکوب معترضان قابلتوجه است. این نیروها از نظر ایدئولوژیک با حاکمیت همگرا بودند، اما هیچ پیوند ملی یا اجتماعی با جامعه معترض نداشتند و بر شکاف هویتی میان حکومت و مردم افزودند و نشان دادند که سرکوب، نه صرفاا اقدامی امنیتی، بلکه مواجههای خصمانه با یک گروه انسانی متمایز است.
قتلعام گسترده غیرنظامیانی که حامل هویتی ملی و متمایز از هویت رسمی حاکمان جمهوری اسلامی بودند ــ هویتی که این نظام طی دههها در پی تضعیف، تغییر و پاکسازی آن بوده است ــ میتواند واجد ویژگیهایی با ماهیت نسلکشانه تلقی شود؛ بهویژه اگر این خشونت در چارچوب تعریف حقوق بینالملل برای نابودی کلی یا جزئی یک گروه ملی، همراه با قصد خاص (dolus specialis) بررسی شود.
با این همه، اطلاق واژه نسلکشی در حقوق بینالملل مستلزم عبور از آستانهای بسیار سختگیرانه است. حتی در مواردی که خشونت گسترده و تلفات غیرنظامیان بالاست، بدون احراز قصد خاصِ نابودی کلی یا جزئی یک گروه انسانی، این عنوان بهکار نمیرود.
رویه قضایی بینالمللی نشان میدهد که تنها در موارد محدود، مانند پرونده سربرنیتسا، این آستانه احراز شده و در بسیاری از پروندههای دیگر ــ حتی زمانی که اتهام نسلکشی بهطور رسمی مطرح شده ــ دادگاهها از احراز آن خودداری کردهاند.
نمونهای از این روند در پرونده اخیر اتهام نسلکشی علیه اسرائیل دیده میشود که با شکایت آفریقای جنوبی و حمایت شماری از سازمانهای حقوق بشری و دانشگاهیان به دیوان بینالمللی دادگستری (لاهه) ارجاع شد.
دیوان نهتنها ارتکاب نسلکشی را احراز نکرد، بلکه حتی دستور توقف جنگ در غزه را نیز صادر نکرد. هرچند دیوان خواستار تحقیقات بیشتر شد، اما دفاعیات اسرائیل ــ مبنی بر انجام عملیات در چارچوب حق دفاع مشروع طبق منشور سازمان ملل و با هدف نظامی (حماس بهعنوان آغازگر حمله ۷ اکتبر) و نه با قصد نابودی یک گروه انسانی (فلسطینیان ساکن غزه) ــ تا زمان نگارش این مطلب مؤثر بوده است.
در مقابل، نمونه کلاسیک احراز نسلکشی در حقوق بینالملل، پرونده سربرنیتسا در ژوئیه ۱۹۹۵ است که در آن بیش از هشت هزار مرد و پسر مسلمان بهطور سیستماتیک کشته شدند و دادگاه بینالمللی وقوع نسلکشی را تایید کرد.
پیام اخوان ــ استاد حقوق بینالملل و قاضی پیشین دادگاههای لاهه که در رسیدگی به این پرونده نقش داشته است ــ کشتار معترضان در ایران را با آن فاجعه مقایسه میکند.
او تاکید میکند که در ایران، طی بازهای کوتاهتر و بدون هیچ جنگی میان نیروهای نظامی، خشونت یکطرفه علیه غیرنظامیان به سطحی رسیده که از بسیاری از نمونههای کلاسیک نسلکشی فراتر میرود و از این منظر، آن را «هولوکاست ایران» مینامد؛ اصطلاحی که به مقیاس، سرعت و ماهیت نابودگر خشونتی دلالت دارد که علیه جامعه معترض ایرانی اعمال شده است.
با این همه، بسیار بعید است که در شرایط کنونی چنین حکمی درباره ایران و جمهوری اسلامی در مراجع قضایی بینالمللی صادر شود.
هرچند مقایسههایی که از سوی برخی حقوقدانان برجسته ــ از جمله پیام اخوان ــ با نمونههایی چون سربرنیتسا و حتی هولوکاست مطرح شده، نشاندهنده ابعاد کمسابقه، سرعت و ماهیت نابودگر خشونت علیه معترضان ایرانی است، اما آستانه حقوقی اثبات «قصد نسلکشانه» همچنان بسیار بالاست.
قربانیان کشتار جمهوری اسلامی بر این باورند که دهههاست با نوعی پاکسازی و سرکوب هویتی مواجهاند و میدانند که اعتراض به این روند میتواند با خشونتی پاسخ داده شود که هدف آن نابودی، مرعوبسازی و خاموشکردن یک گروه انسانی است؛ با این حال، در نظم فعلی حقوق بینالملل، تبدیل این تجربه زیسته و این شواهد به یک حکم رسمی نسلکشی، دستکم در مقطع کنونی، همچنان بسیار دشوار و نزدیک به ناممکن است.
گاردین نوشت مقامهای ارشد جمهوری اسلامی بهدلیل بهرهگیری از ثروت ملی برای تامین هزینههای زندگی فرزندان خود در کشورهای غربی با انتقادهای گسترده روبهرو شدهاند؛ آن هم در شرایطی که ایران با مشکلات اقتصادی متعددی روبهرو است و این مقامها همزمان به سرکوب معترضان ادامه میدهند.
بر اساس این گزارش که چهارشنبه ششم اسفند منتشر شد، منتقدان با اشاره به عملکرد و سبک زندگی مقامهای ارشد حکومت، آنان را به «ریاکاری» و دوگانگی در گفتار و رفتار متهم میکنند.
در میان افرادی که نامشان مطرح شده، علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، دیده میشود؛ شخصی که با وجود سالها انتقاد صریح از ارزشهای غربی در چارچوب گفتمان رسمی جمهوری اسلامی، دختری ساکن ایالات متحده دارد و دو برادرزادهاش نیز در بریتانیا و کانادا زندگی میکنند.
گاردین با استناد به برخی گزارشها نوشت لاریجانی نقشی کلیدی در سرکوب خونین اعتراضات اخیر ایران ایفا کرد و علی خامنهای، دیکتاتور تهران، ماموریت هماهنگی تدارکات برای جنگ احتمالی با آمریکا را به او سپرده است.
شورای سردبیری ایراناینترنشنال پیشتر در بیانیهای اعلام کرد بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند انقلاب ملی ایرانیان به دستور خامنهای کشته شدند.
۲۵ دی، آمریکا لاریجانی و شماری دیگر از مقامها و نهادهای جمهوری اسلامی را بهدلیل نقش آنها در سرکوب مردم ایران تحریم کرد.
خشم عمومی نسبت به «آقازادهها» پس از کشتار مردم
گاردین در ادامه گزارش خود نوشت خشم عمومی نسبت به «آقازادهها» پس از کشتار معترضان در جریان انقلاب ملی شدت گرفته است.
الکس وطنخواه، مدیر برنامه ایران در موسسه خاورمیانه واشینگتن، در همین رابطه گفت: «مردم خشمگیناند از اینکه آقازادهها برای تحصیل در غرب - ایالات متحده، اروپا و دیگر کشورها - کمکهزینههای دلاری دریافت میکنند؛ آن هم عملا از جیب دولت.»
کامبیز غفوری، فعال حقوق بشر ایرانی ساکن هلسینکی، نیز گفت: «آنها ایران را برای شهروندان ایرانی به جهنم تبدیل کردند و فرزندانشان را به غرب فرستادند تا با خوشی زندگی کنند.»
وزارت امور خارجه آمریکا ۹ بهمن اعلام کرد این کشور امتیاز حضور مقامهای ارشد جمهوری اسلامی و اعضای خانواده آنها در ایالات متحده را لغو خواهد کرد.
محمدصالح هاشمی گلپایگانی، دبیر پیشین «ستاد امر به معروف و نهی از منکر»، مرداد ۱۴۰۱ گفته بود چهار هزار تن از فرزندان مسئولان جمهوری اسلامی در خارج از کشور زندگی میکنند.
فاطمه اردشیر لاریجانی، دختر علی لاریجانی، تا ماه گذشته بهعنوان استادیار در دانشکده پزشکی دانشگاه اموری آتلانتا فعالیت میکرد. در پی شدت گرفتن انتقادات، دانشگاه اموری چهارم بهمن اعلام کرد فاطمه اردشیر لاریجانی از این دانشگاه اخراج شده است.
برادر علی لاریجانی، محمدجواد لاریجانی که او هم از نزدیکان خامنهای به شمار میرود، پسری به نام هادی دارد که بنا بر گزارشها، استاد مرکز فناوری دانشگاه گلاسگو کالدونیان است.
برادر هادی، سینا، نیز از مدیران بانک سلطنتی کانادا در ونکوور است.
مریم فریدون، برادرزاده حسن روحانی، رییس پیشین دولت در جمهوری اسلامی، در بانک دویچه در لندن مشغول به کار است و «نظارت بر جریانهای مالی از خاورمیانه» را بر عهده دارد.
عیسی هاشمی، دانشیار موسسه شیکاگو در لسآنجلس، پسر معصومه ابتکار است. ابتکار که در دولتهای حسن روحانی و محمد خاتمی مسئولیت داشت، در ماجرای اشغال سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ نقشآفرین بود.
دختر حبیبالله بیطرف، وزیر پیشین نیرو و از فعالان اصلی اشغال سفارت آمریکا، در ایالات متحده زندگی میکند.
مهدی ظریف، پسر محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین جمهوری اسلامی، نیز ساکن ایالات متحده است. بر اساس برخی گزارشها، مهدی ظریف «زندگی مجللی» در آمریکا دارد و «تا سال ۲۰۲۱، در خانهای به ارزش ۱۶ میلیون دلار در منهتن سکونت داشت».
الیاس قالیباف، فرزند ارشد محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی و فرمانده پیشین سپاه پاسداران، در استرالیا زندگی میکند.
فرزندان مقامهای حکومت؛ دارایی بالقوه اطلاعاتی برای غرب؟
وطنخواه در ادامه اظهارات خود گفت شیوه زندگی فرزندان مقامهای جمهوری اسلامی در غرب، با ارزشهایی که والدینشان سالها تبلیغ کردهاند، در تضادی آشکار قرار دارد.
او افزود: «هسته اصلی ماجرا ریاکاری است. شما با یک حاکمیت اسلامگرا روبهرو هستید که ۴۷ سال است شیوههای مختلفی از رفتار را تبلیغ میکند، اما میبینیم یکی پس از دیگری، فرزندان یا نوههای اعضای نخبگان حاکم، زندگی کاملا متفاوتی از آنچه خانوادههای بانفوذشان در ایران تبلیغ میکنند، در پیش گرفتهاند.»
به گفته وطنخواه، کشورهای غربی ممکن است تمایلی به اخراج فرزندان مقامهای حکومت نداشته باشند و آنها را «داراییهای بالقوه اطلاعاتی» بدانند.
او ادامه داد: «اگر شما سیا، امآی۶ یا هر نهاد دیگری باشید، همیشه نوعی ارزش اطلاعاتی وجود دارد. برخی از این ارتباطات میتواند اطلاعاتی به همراه داشته باشد که مفید باشد. آنها به نوعی به پیامرسان تبدیل میشوند.»
دانشجویان شماری از دانشگاههای ایران باوجود جو شدید امنیتی، برای پنجمین روز پیاپی تجمع کردند و شعارهایی علیه جمهوری اسلامی و در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی سر دادند.
براساس گزارشها و ویدیوهای رسیده به ایراناینترنشنال، چهارشنبه شش اسفند تجمعهایی در دانشگاههای هنر ایران، هنر و معماری پارس، بهشتی، فردوسی مشهد، دانشگاه شیراز و خوارزمی تهران شکل گرفت.
در پی این تجمعها غلامحسین محسنی اژهای، رییس قوه قضائیه تهدید کرد که اگر مسئولان وزارت علوم و دانشگاه ها با دانشجویان معترض برخورد نکرده و وقوع جرم را به قوه قضائیه اعلام نکنند، دستگاه قضایی خودش وارد خواهد شد و در آن صورت به گفته او «هزینه آن بالاتر خواهد رفت.»
دانشگاه هنر ایران
دانشجویان دانشگاه هنر ایران با سر دادن شعارهایی مانند «میجنگیم، میمیریم، ایرانو پس میگیریم»، «بگو: جاوید شاه» تجمع کردند.
«مرگ بر دیکتاتور» و «کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قاتل رو ستایش کنیم» از دیگر شعارهای این تجمع بود.
دانشجویان معترض پرچم شیر و خورشید و پلاکارد زن، زندگی، آزادی را در تجمع خود برافراشتند و شعار «ضجه بزن موشعلی، داره میاد پهلوی» سردادند.
ویدیو رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد دانشجویان دانشگاه هنر در تهران شعار «بسیجی جیرهخور، آخرشه خوب بخور» را سردادند.
هنر و معماری پارس
در دانشگاه هنر و معماری پارس، باوجود گزارشها از جو امنیتی بسیار شدید، بستن در ساختمانهای دانشکده به روی دانشجویان و بازرسی گوشی آنها، تجمعی اعتراضی برگزار شد.
دانشجویان در تجمع خود شعار «بگو جاوید شاه»، «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» و «مرگ بر دیکتاتور» سردادند.
بهشتی
در برخی دانشکدههای دانشگاه بهشتی نیز باوجود تشدید فضای امنیتی و کنترل ورود و خروج دانشجویان، تحصن و تجمع اعتراضی شکل گرفت.
بر اساس ویدیوها، دانشجویان معترض خطاب به نیروهای بسیجی شعار «بیشرف» سردادند.
دانشجویان دندانپزشکی دانشگاه بهشتی نیز با تحصن در صحن این دانشگاه شعارهایی از جمله «مرگ بر سه فاسد، ملا چپی مجاهد» سردادند.
فردوسی مشهد
دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد در تجمع ششم اسفند خود شعارهایی از جمله «پاینده ایران» سردادند.
بنا بر گزارشهای رسیده ماموران امنیتی از ساعت ۱۲ ظهر با حضور در دانشگاه، تجمع دانشجویان را پراکنده کردند.
جو امنیتی در دانشگاه شیراز و علم و فرهنگ
گزارشهایی نیز از برقراری جو امنیتی شدید در شمار دیگری از دانشگاهها در روز ششم اسفند منتشر شده است.
نیروهای امنیتی چهارشنبه ششم اسفند برای جلوگیری از تداوم تجمع دانشجوهای دانشگاه علم و فرهنگ، مقابل این دانشگاه مستقر شدند.
نیروهای امنیتی برای جلوگیری از شکلگیری هستههای اولیه تجمع در دانشگاه شیراز از صبح ششم اسفند در اطراف این دانشگاه مستقر شدند.
بنا بر گزارشها، ماموران با استقرار در اطراف دانشگاه اجازه عبور و مرور به دانشجویان را ندادند.
بر اساس گزارش نهادهای صنفی دانشجویی، با وجود محدودیتها، گروهی از دانشجویان در کتابخانه خوارزمی واقع در میدان نمازی، خارج از محوطه دانشگاه، جمع شدند.
پنجم اسفند تجمعهایی در دانشگاههای سوره، هنر ایران، شریف، علم و صنعت، علم و فرهنگ، هنر و معماری پارس، الزهرا، سجاد مشهد، بهشتی، دانشکدههای فنی و علوم اجتماعی تهران، خواجه نصیر و صنعتی اصفهان شکل گرفت.
نیروهای حراست و ماموران حکومت در شماری از این دانشگاهها مانند خواجه نصیر و علم و فرهنگ، با گاز اشکآور و شوکر به دانشجویان معترض حملهور شدند.