تهران ۱۰ یا حداکثر ۱۵ روز برای توافق فرصت دارد
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، درباره جدول زمانی و مهلت به جمهوری اسلامی برای توافق گفت تهران ۱۰ یا حداکثر ۱۵ روز برای توافق فرصت دارد.
ارزیابی بیژن کیان، کارشناس امنیت ملی
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، درباره جدول زمانی و مهلت به جمهوری اسلامی برای توافق گفت تهران ۱۰ یا حداکثر ۱۵ روز برای توافق فرصت دارد.
ارزیابی بیژن کیان، کارشناس امنیت ملی







۲۸ بهمن زمانی که تیم مذاکرهکننده جمهوری اسلامی در ژنو سرگرم گفتوگو با آمریکاییها بود، علی خامنهای در تهران خطاب به ترامپ گفت: «خطرناکتر از ناو، آن سلاحی است که میتواند آن را به قعر دریا بفرستد.»
بلافاصله پس از این سخنان، شاعران ولایی با ترجیعبندِ «ما برگیم، پای همین درخت میافتیم» به میدان آمدند. جمهوری اسلامی عملا میگوید نه برای توافق، بلکه برای «نبرد آخر» مهیا شده است.
یکی از تفاوتهای اساسی این دور مذاکرات با دور قبل، فقدان ایده صلح یا جریانی است که بگوید مذاکره نتیجه بخش خواهد بود.
دور قبل مذاکرات با این رویکرد انجام شد که ما «صلح طلبِ جنگ بلد هستیم» اما در این دوره تنها معدودی از افراد نزدیک به حکومت معتقدند که مذاکرات به توافق ختم خواهد شد.
متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید
۲۸ بهمن زمانی که تیم مذاکرهکننده جمهوری اسلامی در ژنو سرگرم گفتوگو با آمریکاییها بود، علی خامنهای در تهران خطاب به ترامپ گفت: «خطرناکتر از ناو، آن سلاحی است که میتواند آن را به قعر دریا بفرستد.»
بلافاصله پس از این سخنان، شاعران ولایی با ترجیعبندِ «ما برگیم، پای همین درخت میافتیم» به میدان آمدند. جمهوری اسلامی عملا میگوید نه برای توافق، بلکه برای «نبرد آخر» مهیا شده است.
یکی از تفاوتهای اساسی این دور مذاکرات با دور قبل، فقدان ایده صلح یا جریانی است که بگوید مذاکره نتیجه بخش خواهد بود.
دور قبل مذاکرات با این رویکرد انجام شد که ما «صلح طلبِ جنگ بلد هستیم» اما در این دوره تنها معدودی از افراد نزدیک به حکومت معتقدند که مذاکرات به توافق ختم خواهد شد.
مقامات نظام میگویند هدف اصلی این گفتوگوها جلوگیری از «درگیری فاجعهبار منطقهای» است و مذاکرات را مسیری برای کاهش تنش معرفی میکنند. اما آنها هم امیدوار به نتیجه نیستند.
این رویکرد در رسانههای نزدیک به جمهوری اسلامی نیز بهوضوح دیده میشود؛ متونی که عمدتا با اطمینان از وقوع جنگ و احتمال بالای پیروزی در آن سخن میگویند. در این رسانهها، بخشی از تحلیلها بر جنبههای فنی متمرکز است و از چیدمان بهینه نیروها و موشکها برای کسب بهترین نتیجه میگوید، و بخشی دیگر با ادبیاتی الهیاتی، به تبیین این موضوع میپردازد که چگونه «سنتهای الهی» حکومت را به سوی پیروزی نهایی هدایت میکنند.
این باورمندان به جنگ، مصالحه و توافق را بهعنوان یک شکست معرفی میکنند. آنها میگویند توافق با آمریکا برای ایران، سرنوشتی شبیه قذافی در لیبی خواهد ساخت؛ خلع سلاح در برابر وعدهها و بعد باز شدن راه نفوذ، فرسایش درونی و در نهایت سقوط. یعنی توافقِ جدی را «آغاز پایان» میبیند. در مقابل، جنگ از نظر آنها میتواند به آتشبس، تجدید قوا و بازتعریف قواعد بازی بینجامد.
جنگ برای ظهور
گفتمان سیاسی جمهوری اسلامی در سالهای گذشته مدام زبانی منجیگرایانه داشته است اما بعد از جنگ ۱۲ روزه شدت این زبان افزایش یافته و اکنون این نظام سیاسی بیش از هر زمان دیگری خود را حامل رسالتی تاریخی و دینی میبیند.
در این دستگاه فکری، حاکمیت خود را حامل رسالتی ماورای تاریخی در «جبهه حق» میبیند. بر همین اساس، میز مذاکره نه عرصهای برای دیپلماسی، بلکه صحنه رقم زدن قدرت و آزمون وفاداری نیروها به آرمانها است.
آنها با تاکید بر اینکه میز مذاکره چیزی را حل نخواهد کرد، معتقدند مقاومت هزینه دارد، اما سازش ذلیلانه هزینهاش بیشتر است؛ چرا که راه مردان با ثبات قدم است که به نصرت الهی ختم میشود.
در سطح عملیاتی، رسانهها و چهرههای نزدیک به حکومت از «نبرد نهایی» سخن میگویند و در مراسمهای جمعی شعار میدهند «این آخرین نبرده، مهدی برمیگرده».
مقامات نظامی با تغییر لحن خود از «هشدار» به «آمادگی برای پیروزی»، مدعی هستند که در این نبرد سرنوشتساز، اسرائیل نابود خواهد شد و نیروهای آمریکایی منطقه را ترک خواهند کرد.
در این صورتبندی، از «جنگ چندلایه دشمن» سخن گفته میشود که نیازمند هوشیاری و عمل در چهارچوب «امر الهی» است. بدین ترتیب، ضعفهای ساختاری و شکاف دولت-جامعه، نه نشانه فرسایش درونی، بلکه جلوهای از آزمایش ایمان امت دانسته میشود تا رنج و خسارت جنگ، به معنای دینیِ «صواب و ثواب» ترجمه شود.
این الهیات بر محور پیوند میان «سنن الهی» و ایستادگی استوار است. بر اساس خوانش خامنهای از قرآن، پیروزی بر مشکلات نتیجه قرار دادن جریانات در داخل سنتهای الهی است. پیروان این دیدگاه معتقدند نبرد کنونی، جنگ بین ایران و آمریکا نیست، بلکه نبرد حق و باطل است و طبق وعده الهی، حق پیروز خواهد شد.
در این منظومه، کلمه «مقاومت» به معنای ایستادگی «امت متحد در برابر طاغوت» است؛ تکرار یک «استقامت حسینوار» که حتی اگر به شهادت منجر شود، به دلیل ماهیت الهیاش، یک پیروزی معنوی و تاریخی به شمار میآید.
این نگاه با باورهای آخرالزمانی و جایگاه فراتاریخی نظام گره خورده است. برخی مقامات با تأسی به مفاهیمی همچون ایده «شیخ یمانی»، معتقدند که این نظام سیاسی ماموریتی مقدس بر عهده دارد و در نهایت، خامنهای پرچم را به امام زمان واگذار خواهد کرد.
این رویکرد، جنگ را نه بهعنوان یک تهدید یا آخرین گزینه پس از شکست دیپلماسی، بلکه بهمثابه یک «فرصت الهی برای اثبات حقانیت» فریم میکند.
از زاویه الهیاتی که جمهوری اسلامی به مساله نگاه میکند، نبرد، مسیر طبیعی تاریخ برای تحقق وعدههای موعود و رسیدن به فرجام قدسی جهان تلقی میشود.
امکان بقا
جمهوری اسلامی به دنبال آن است که «یکبار برای همیشه» تکلیف خود را با آمریکا مشخص کند؛ چرا که معتقد است در این مسیر «احتمال بقا» وجود دارد. اگر حکومت تن به توافق بدهد عملا آنچیزی رخ خواهد داد که خامنهای از آن بهعنوان نفوذ یاد کرد و یکی از دلایل از بین رفتن برجام بود؛ چرا که با توافق به جز اینکه تکیهگاههای اصلی یعنی قدرت موشکی، توان هستهای و قدرت منطقهای از بین خواهد رفت و عملا حکومت را در شرایط نظارتپذیر خارجی قرار خواهد داد که از نظر حاکمیت «تحقیر» تلقی میشود.
در چنین شرایطی جمهوری اسلامی جنگ را یک شانس میداند. شانسی که برگرفته از فهم جنگ ۱۲ روزه است. چهرههای حاکمیتی معتقد است که جنگ پیشین باعث سقوط نشد و مردم هم به خیابانها نیامدند و معترضان هم در دی ماه به خاک و خون کشیده شدند. حالا برخی در رسانههای حاکمیت میگویند راهپیمایی ۲۲ بهمن هم نشان داد که «هیچ امامی چنین امتی» نداشته است.
علیاکبر رائفیپور، از جمله بلندگوهای نفرت پراکنی حکومت، تاکید میکند آنچه داریم میبینیم امتحان الهی است. او میگوید تنها کاری که باید کرد «مدیریت داخل» کشور است و در جنگ هیچ ضربه حیاتی به نظام نخواهد خورد. مساله حفظ نظم داخل کشور مهمترین رویکردی است که حکومت برای زمان جنگ میبیند. در همین چهارچوب حسن عباسی میگوید حتی نباید در این دوران به کارگران اجازه اعتصاب داد.
از نگاه استراتژیک جمهوری اسلامی، جنگ بهویژه اگر طولانی شود با پیروزی تمام خواهد شد، مردم سرکوب خواهند شد و اینگونه بقای نظام طولانیتر میشود و شرایط ایدهآلی برای تداوم و «تقدیم پرچم اسلام به امام زمان» به وجود خواهد آمد.
آرزوی مذاکره برابر
به جز سرکوب در داخل عمدهترین استراتژی جمهوری اسلامی برای مواجهه با آمریکا، ایجان جنگ ناتقارن و کشیدن ابعاد جنگ به منطقه است؛ چرا که اگر نبرد محدود به خاک ایران یا سایتهای هستهای بماند، احتمال ضربهپذیری و فرسایش نظام بالا خواهد بود.
در این حوزه، دو ایده از سوی چهرههای نزدیک به سپاه مطرح شده، ایدهای که جنگ منطقهای را محدود و از افغانستان تا سوریه تصور میکند، و ایدهای فراگیرتر که وضعیت جنگ منطقهای را از جنوب مالزی تا سواحل آمریکا تعریف میکند.
در همین راستا، به نظر میرسد جمهوری اسلامی برای اقدامات دریایی و هدف قرار دادن منافع اقتصادی آمریکا در منطقه نیز برنامههایی در سر دارد که دستکم در سطح رسانهای درباره آنها گفتوگو میشود.
واقعیت آن است که نظام الزاما «عاشق جنگ» نیست و عقلانیت آن هم لزوما یک جنگطلبیِ خام بهشمار نمیرود؛ بلکه خود را در یک «تله بقا» میبیند. از نگاه تهران، مسیر توافقِ همراه با خلع سلاح، پایانی تلخ دارد و در نهایت با فروپاشی عجین است اما جنگ، بهخصوص اگر قابلیت تبدیل شدن به یک بحران منطقهای را داشته باشد، تنها سناریویی است که هنوز در آن «امکانِ چرخاندن میز» وجود دارد؛ ابزاری که میتوان از آن برای تحمیل آتشبس، گرفتن امتیازات بقایی، نمایش قدرت به پایگاه اجتماعی و سرکوب مخالفان استفاده کرد تا مذاکره، نه از موضع ضعف، بلکه در شرایطی برابر رقم بخورد.
کاظم علمداری، جامعهشناس و نویسنده، درباره نوع سوگواری خانوادههای کشتهشدگان انقلاب ملی گفت: «سوگواری به همراه شادی و موسیقی نشاندهنده مقاومت در برابر تجاوز جمهوری اسلامی است.»
او افزود: «این نوع از سوگواری به مردم حس امید و همبستگی اجتماعی میدهد و ضرورت این همبستگی این است که این سوگواری در تنهایی انجام نگیرد و تبدیل به حرکتی اجتماعی شود.»
همزمان با برگزاری دور تازه مذاکرات هستهای میان حکومت ایران و ایالات متحده در ژنو، جمهوری اسلامی اقدام به شلیک موشک در محدوده تنگه هرمز، برگزاری رزمایش دریایی با آتش واقعی و اعلام انسداد موقت بخشهایی از این گذرگاه راهبردی کرد.
علی خامنهای نیز با اشاره به حضور ناوهای آمریکایی در منطقه، تهدید کرد که توان هدف قرار دادن و غرق کردن آنها وجود دارد.
این تحرکات نظامی در شرایطی انجام میشود که گفتوگوها بهصورت غیرمستقیم و با تمرکز بر برنامه هستهای و موضوع رفع تحریمها در جریان است. همزمان، ایالات متحده نیز با اعزام ناوهای هواپیمابر و تقویت آرایش نظامی خود در خاورمیانه، سطح بازدارندگی را بالا برده است.
مجموع این تحولات این ارزیابی را تقویت کرده که تهران در حالی که مذاکرات را ادامه میدهد، بهدنبال تغییر موازنه فشار و برهم زدن معادله جاری در میز گفتوگو است.
در سطح عملیاتی، بستن حتی موقت تنگه هرمز صرفا یک اقدام رزمایشی تلقی نمیشود. این گذرگاه محل عبور حدود ۲۰ درصد نفت جهان است و هرگونه اختلال در آن بلافاصله بر بازار انرژی و قیمت نفت اثر میگذارد. از این منظر، اقدام حکومت ایران پیام اقتصادی فراتر از پیام نظامی داده، پیامی که مخاطب آن فقط واشینگتن نیست، بلکه بازیگران جهانی بازار انرژی نیز هستند، ایجاد نگرانی برای بازار نفت، خریدار و فروشنده.
گزارشها نشان میدهد این اقدامات همزمان با افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه انجام شده است. اعزام ناوهای هواپیمابر، استقرار ناوشکنهای موشکانداز و تقویت زیرساختهای عملیاتی، بخشی از آرایش جدید نیروهای آمریکایی محسوب میشود. همچنین مقامهای آمریکایی از آمادگی برای سناریوهای احتمالی درگیری در صورت شکست مذاکرات سخن گفتهاند.
در چنین بستری، تحرکات نظامی رژیم تهران را میتوان در چارچوب بازدارندگی فعال تحلیل کرد. تهران تلاش دارد این پیام را منتقل کند که هرگونه اقدام نظامی علیه زیرساختهای هستهای یا نظامیاش، با پاسخ متقابل همراه خواهد بود. تهدید مستقیم ناوهای آمریکایی در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
با این حال، کارکرد این اقدامات صرفا نظامی نیست. مذاکرات جاری بیش از هر چیز بر موضوع تحریمها متمرکز است. اقتصاد ایران همچنان زیر فشار محدودیتهای نفتی و مالی قرار دارد و رفع تحریمها مطالبه اصلی تهران محسوب میشود. ایجاد تنش کنترلشده میتواند بهعنوان اهرم فشار در میز مذاکره عمل کند، افزایشی در سطح ریسک که با هدف امتیازگیری طراحی شده است.
در حوزه مذاکراتی نیز خطوط قرمز جمهوری اسلامی بدون تغییر باقی مانده است. تهران اعلام کرده توقف کامل غنیسازی را نمیپذیرد، برنامه موشکی را وارد گفتوگو نمیکند و هر توافقی را مشروط به رفع تحریمها میداند. نمایش توان موشکی و دریایی در چنین شرایطی، ترجمه میدانی همین خطوط قرمز محسوب میشود. درست در حالی که طرف آمریکایی جمهوری اسلامی را فعال در توافق نمیبیند و به طور منظم در حال افزایش نیروهای خود در منطقه است.
این رفتار را نمیتوان جدا از وضعیت داخلی ایران تحلیل کرد. اعتراضات سراسری ماههای اخیر، سرکوب خونین و تلفات گسترده، همراه با بحران اقتصادی ناشی از تحریمها، فشار مضاعفی بر ساختار حاکم ایجاد کرده است. در چنین فضایی، برجستهسازی تهدید خارجی میتواند کارکرد سیاسی داخلی نیز داشته باشد، از جمله ایجاد انسجام امنیتی و انتقال تمرکز افکار عمومی از بحرانهای داخلی به تنشهای خارجی.
در سطح راهبردی، مجموعه این اقدامات در قالب الگوی «افزایش تنش برای تغییر معادله» قابل تعریف است. جمهوری اسلامی نه میز مذاکره را ترک کرده و نه مسیر توافق را مسدود کرده است، بلکه تلاش دارد شرایط مذاکره را بازتعریف کند. بستن نمادین هرمز، رزمایش با آتش واقعی و تهدید ناوهای آمریکایی، ابزارهایی برای افزایش وزن چانهزنی در برابر فشارهای نظامی و تحریمی محسوب میشوند.
با این حال، این راهبرد واجد ریسکهای قابل توجهی است. حضور همزمان نیروهای نظامی متراکم در منطقه، اجرای رزمایشهای آتش واقعی و وقوع برخوردهای محدود دریایی یا هوایی، احتمال خطای محاسباتی را افزایش میدهد. در چنین شرایطی، یک حادثه تاکتیکی میتواند بهسرعت ابعاد راهبردی پیدا کند. رفتار کنونی تهران را میتوان در قالب راهبرد «لبه پرتگاه» تعریف کرد؛ افزایش تنش تا آستانه بحران، بدون عبور از خط درگیری مستقیم. هدف این راهبرد، وادار کردن طرف مقابل به انتخاب میان امتیازدهی یا پذیرش ریسک بیثباتی بیشتر است.
اما این بازی پرهزینه است. حضور متراکم نیروهای نظامی، رزمایشهای همزمان، رهگیری پهپادها و هشدارهای دریایی، احتمال خطای محاسباتی را افزایش میدهد. در چنین فضایی، یک حادثه محدود میتواند بهسرعت از سطح پیام نظامی به سطح درگیری واقعی ارتقا یابد، جایی که به نظر میرسد جمهوری اسلامی بازنده آن باشد.
اظهارات مقامهای آمریکا در ۲۴ ساعت گذشته نشان میدهد احتمال شکست مذاکرات و ورود به فاز نظامی جدیتر شده است.
روند اعزام نیروهای آمریکایی به منطقه شتاب گرفته و با اعزام ۵۰ جنگنده، ابعادی فراتر از حملات محدود پیدا کرده است.
گفتوگو با فرزین ندیمی، پژوهشگر ارشد امور دفاعی و امنیتی.