عذرا بهارینژاد هنگام کمک به دو جوان معترض در سبزوار کشته شد

عذرا بهارینژاد، نویسنده، کارشناس ادبیات و مادر دو فرزند، شامگاه ۲۰ دی هنگام کمک به دو جوان معترض در سبزوار کشته شد.

عذرا بهارینژاد، نویسنده، کارشناس ادبیات و مادر دو فرزند، شامگاه ۲۰ دی هنگام کمک به دو جوان معترض در سبزوار کشته شد.
منابع آگاه به ایراناینترنشنال گفتند عذرا صدای دو جوان معترض را در محله بعثت میشنود و برای کمک به آنها دم در خانه میآید اما نیروهای یگان ویژه از پشت در ورودی به عذرا شلیک میکنند.
بر اساس گزارشها، نهادها و ماموران امنیتی با فشار شدید بر خانواده عذرا، چهار روز بعد، یعنی در ۲۴ دی اجازه دفن او را صادر کردند.
مراسم حاکسپاری این زن جوان با اعمال محدودیت زمانی، از ساعت هشت تا هشت و نیم صبح و با حضور گسترده نیروهای امنیتی در مصلای شهر برگزار شد.
عذرا دو فرزند هشت و ۱۶ ساله داشت و والدین خودش را از دست داده بود.
به گفته نزدیکان عذرا، او داستان کوتاه مینوشت و «دغدغه ایران و کودکان» را داشت.

جواد ملاوردی در اعتراضات ۱۹ دیماه در گلشهر کرج بهدنبال اصابت ساچمه مجروح شد. او را پس از بازداشت به زندان قزلحصار منتقل کردند اما اول بهمن ماه به خانوادهاش اطلاع دادند که جسدش را از «بهشت سکینه» تحویل بگیرند.
ملاوردی، متولد ۱۳۷۰، ساکن حصارک کرج، در اعتراضات جمعه ۱۹ دی، از پشت هدف ساچمه قرار گرفت. ساچمهها به پای او خوردند و او را دچار مجروحیتی حفیف کردند.
به گفته یک فرد مطلع، ملاوردی دستگیر شده و او را به زندان قزلحصار بردهاند.
برادر دوست صمیمی او که به دلایل امنیتی ذکر نامش ممکن نیست، بعد از چند روز او را سالم داخل زندان دیده است.

این دوست صمیمی گفت: «چند روز بعد هم به خانوادهاش میگویند فیش حقوقی بیاورید تا آزادش کنیم اما روز اول بهمن زنگ میزنند که بیایید جسد او را از بهشت سکینه تحویل بگیرید.»
به گفته این فرد مطلع، برای تحویل پیکر به خانواده ملاوردی، یک میلیارد تومان طلب کردند که خانواده امکان پرداخت این پول را نداشت: «یا باید پول میدادند یا او را بسیجی اعلام میکردند .... مجبور میشوند او را بسیجی شهید اعلام کنند.»
با وجود این، به خانواده ملاوردی اجازه نمیدهند فرزندشان را در «بهشت سکینه» دفن کنند و آنان مجبور میشوند او را به قبرستان «امامزاده حیدر» در جاده مخصوص ببرند و آنجا به خاک بسپارند.


ایراناینترنشنال همزمان با «انقلاب ملی ایرانیان» و سرکوب خونین شهروندان، از بخش مستندی با عنوان «نقشه ثبت حقیقت» در وبسایت رونمایی کرد؛ نقشهای که نام و هویت جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان را ثبت میکند تا بزرگترین کشتار تظاهرات خیابانی در تاریخ ایران در حافظه جمعی باقی بماند.
«نقشه ثبت حقیقت» پس از فراخوان کارزار «جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان» و با هدف مستندسازی گستردهترین موج کشتار شهروندان در تاریخ ایران شکل گرفته است.
در پی این فراخوان، حجم گستردهای از اطلاعات، اسناد، تصاویر، و روایتهای شاهدان عینی از سوی شهروندان، خانوادهها و منابع مستقل به ایراناینترنشنال ارسال شده است. این اطلاعات هر کدام بخشی از حقیقت آنچه بر معترضان و شهروندان بیدفاع گذشته را روایت میکنند.
تمامی این دادهها پس از بررسی، تطبیق و راستیآزمایی چندمرحلهای از سوی تیمهای تحریریه و منابع مستقل در قالب بخشی جدید در وبسایت ایراناینترنشنال و تحت عنوان «نقشه ثبت حقیقت» منتشر شده است.
این نقشه، صرفا یک ابزار تصویری نیست بلکه آرشیوی زنده از نامها، مکانها و روایتهایی است که هرکدام نشانی از یک زندگی، یک خانواده و یک حقیقت خاموششده را در خود دارد.
«نقشه ثبت حقیقت» با هدف ایجاد مرجعی قابل اتکا برای پیگیری رسانهای، حقوقی و تاریخی طراحی شده است. مرجعی که بتواند هم برای افکار عمومی و هم برای نهادهای حقوق بشری، رسانههای بینالمللی و خبرنگاران مستقل، مبنایی مستند و قابل استناد فراهم کند. ثبت نام و هویت جانباختگان تلاشی است برای مقابله با حذف، انکار و فراموشی.
مخاطبان میتوانند با مراجعه به این لینک، «نقشه ثبت حقیقت» را مشاهده و نام و اطلاعات ثبتشده جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان را مشاهده کنند.
در این نقشه، هر نام فقط یک عدد یا آمار نیست؛ بلکه نشانهای از انسانی است که زندگیاش در جریان اعتراضات و سرکوبها از او گرفته شده است. حفظ این نامها، بخشی از مسئولیت رسانهای و اخلاقی برای ثبت حقیقت و جلوگیری از دفن این کشتار در سکوت است.
ایراناینترنشنال اعلام میکند که اطلاعات منتشرشده در «نقشه ثبت حقیقت» نهایی نیست و این نقشه بهصورت پیوسته و با همکاری شهروندان، خانوادهها، منابع مستقل و نهادهای حقوق بشری بهروزرسانی خواهد شد.
ایران اینترنشنال همچنین آمادگی کامل خود را برای همکاری با سازمانهای حقوق بشری، رسانهها و خبرنگاران بینالمللی در زمینه مستندسازی، بررسی و پوشش این فاجعه انسانی اعلام میکند.

یک فرد نزدیک به خانواده جاویدنام محمود گودرزی، جزییاتی از کشته شدن این معترض اهل استان لرستان را در اختیار ایراناینترنشنال گذاشت که بر اساس آن، خانواده او پس از سه روز موفق به یافتن پیکرش شدند و ماموران امنیتی از دفنش در مکان مورد نظر خانواده، ممانعت کردند.
به گفته او، این جوان معترض در اعتراضات شامگاه جمعه ۱۹ دیماه گلشهر کرج ناپدید شد و خانواده او، پیکرش را دوشنبه ۲۳ دیماه در «بهشت سکینه» کرج یافتند و سهشنبه ۲۳ دیماه در «بهشت علی» به خاک سپردند.
این فرد مطلع درباره روند طی شده تا خاکسپاری گودرزی گفت: «بعد از ناپدید شدن او در اعتراضات جمعه شب، یکی از دوستانش به خانواده خبر داد که فکر میکند او را گرفته باشند. خانواده شنبه به پلیس امنیت مراجعه کرد و گفتند کسانی را که بازداشت کردهاند به ندامتگاه قزلحصار بردهاند.»

به گفته این فرد، خانواده در قزلحصار با لیست بلندی از اسامی روبهرو شده است: «کلی اسم بوده ولی گفته بودند هنوز اسامی کسانی را که جمعه دستگیر شدهاند، نزدهاند. گفته بودند فردایش باید بروند اما وقتی مراجعه کردند باز هم اسم او را نیافتند.»
خانواده گودرزی به بازداشتگاههای دیگر و بیمارستانها مراجعه میکند تا اینکه یکی از آشنایانشان خبر میدهد ۷۰۰ پیکر به «بهشت سکینه» منتقل شده است: «آنجا که میروند، عکس محمود را در مانیتور میبینند....»
این فرد مطلع در ادامه گفت که علت مرگ گودرزی، «شلیک با سلاح گرم به سر» بوده است.
او افزود: «خلاصه کارهایش را انجام دادند اما گفتند نمیشود در بهشت سکینه دفن شود و باید در بهشت علی دفنش کنند. خیلی تلاش کردند اما نگذاشتند و در نهایت، سهشنبه او را در بهشت علی به خاک سپردند.»

مجتبی (شاهمراد) شهپری، معترضی از شهر ایذه در جنوبغرب ایران که در جریان اعتراضات سراسری مجروح شد و بعدا جسدش در یک سردخانه در اصفهان پیدا شد، مطابق آخرین وصیتش در حالی به خاک سپرده شد که پیکرش در پرچم شیر و خورشید پیچیده شده بود.
به گفته افرادی که با ایراناینترنشنال گفتوگو کردهاند اما نخواستهاند نامشان فاش شود، شهپری ۱۸ دی ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات در شهر بهارستان، از توابع استان اصفهان، هدف گلوله نیروهای سرکوبگر جمههوری اسلامی قرار گرفت.
در ویدیوهایی که برای ایراناینترنشنال ارسال شده، صدای شلیک گلوله همزمان با شعار جاوید شاه معترضان در بهارستان در ۱۸ دی شنیده میشود.
این منابع گفتند نیروهای سرکوبگر آن شب بهطور بیهدف به سوی معترضان شلیک کردند.
یکی از منابع گفت: «آن شب به همه شلیک میکردند؛ زن و مرد، پیر و جوان.»
به گفته این منبع، نیروهای سرکوبگر مجتبی شهپری را بین ساعت ۸:۳۰ تا ۹ شب به وقت محلی در خیابان ایثار بهارستان از ناحیه پا هدف گلوله قرار دادند و او را به زمین انداختند.
این منبع افزود که او با وجود جراحت، زنده بود و با آمبولانس به بیمارستان الزهرا در اصفهان منتقل شد.
او گفت: «مجتبی وقتی به بیمارستان برده شد، زنده بود.»
در روزهای بعد، خانواده شهپری در بیمارستانهای مختلف اصفهان به دنبال او گشتند. به گفته این منبع، مقامها بارها به خانواده گفته بودند که او مجروح و زنده است، اما از گفتن محل نگهداریاش خودداری میکردند.
به گفته این منبع، بعد از آن، دیگر هیچ پاسخی داده نشد.
سه روز بعد، جستوجوی خانواده در نزدیکی قبرستان باغ رضوان، بزرگترین گورستان اصفهان، به پایان رسید.
به گفته این منبع، بهدلیل پر بودن سردخانه قبرستان، اجساد در یک انبار نگهداری میشد؛ انباری که از آن معمولا برای نگهداری میوه و سبزیجات در نزدیکی قبرستان باغ رضوان استفاده میشود.
او گفت: «هیچ جایی نبود… اجساد را داخل یک انبار گذاشته بودند. تا چشم کار میکرد، جنازه بود.»
او شمار اجساد را دستکم ۵۰۰ نفر برآورد کرد.

هنگامی که پیکر شهپری پیدا شد، آثار اصابت گلوله در سر او دیده میشد؛ زخمی که به گفته منبع، هنگام انتقال او به بیمارستان وجود نداشت.
این منبع گفت خانواده باور دارند که او با شلیک گلوله اعدام شده و بدون اطلاع خانواده، تحت عمل جراحی در ناحیه شکم قرار گرفته و سپس دوباره بخیه شده است.
یک منبع دیگر در بهارستان نیز به ایراناینترنشنال گفت که در اوج اعتراضات، «چندین کانتینر پر از جنازه» نیمهشب به باغ رضوان منتقل و در انبارها تخلیه شد.
به گفته این منبع، برخی از اجساد هنوز زنده و در حالت نیمههوشیار بودند.
مجتبی شهپری، ۳۲ ساله، اصالتا اهل ایذه در استان خوزستان و از لرهای بختیاری بود، اما برای یافتن کار به اصفهان مهاجرت کرده بود.
او برای تامین معاش، شبها بهعنوان نگهبان ساختمان کار میکرد و روزها به تخلیه بار بهعنوان کارگر مشغول بود.
یکی از منابع گفت: «او آزادیخواه بود. با مذهب مخالف بود و از نظام پادشاهی حمایت میکرد.»
مجتبی شهپری ۲۸ دی ۱۴۰۴ در روستای نشیلدو، نزدیک ایذه، به خاک سپرده شد.
یکی از منابع به ایراناینترنشنال گفت: «او را در حالی دفن کردند که در پرچم شیر و خورشید پیچیده شده بود؛ همانطور که خودش خواسته بود… همانطور که همه ما میخواهیم.»

بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، حمید و وحید ارزانلو، دو برادر کارآفرین و از فعالان شناختهشده صنعت مبلمان ایران که از نظر مالی وضع خوبی داشتند و ثروتمند محسوب میشدند، در جریان انقلاب ملی ایرانیان به دست ماموران حکومتی کشته شدند.
بنا بر این اطلاعات، شامگاه جمعه ۱۹ دیماه و در جریان تیراندازی ماموران حکومتی در منطقه تهرانپارس، حمید ارزانلو بر اثر اصابت گلوله به ناحیه سر بهشدت مجروح شد. برادرش، وحید، به کمک او شتافت که با شلیک دو گلوله به ناحیه گردن هدف قرار گرفت.
وحید و حمید ارزانلو بعدتر بهدلیل شدت جراحات، جان خود را از دست دادند.
در مراسم خاکسپاری این دو برادر، کیومرث ارزانلو، برادر دیگرشان، از حاضران خواست که اگر راه برادرانش را درست میدانند، برای آنان کف بزنند و حاضران در مراسم هم دو برادر ارزانلو را تشویق کردند.
به گفته منابع نزدیک به خانواده ارزانلو، نهادهای امنیتی برای تحویل پیکر این دو برادر بیش از یک میلیارد تومان از خانواده دریافت کردهاند.
بر اساس اطلاعات دریافتی، حمید و وحید ارزانلو از روزهای آغاز اعتصابات در بازار مرکزی تهران، حضوری فعال در همراهی و سازماندهی اعتصاب داشتند و در منطقه دلاوران تهران، نقش مؤثری ایفا کردند.
اعتصاب گسترده ۱۷ دیماه در بازار مبل دلاوران، با پیگیری مستقیم این دو برادر شکل گرفت و به یکی از بزرگترین اعتصابهای آن روزها در شرق تهران تبدیل شد.
منابع نزدیک به خانواده گفتند این دو برادر شامگاه ۱۸ دیماه نیز از نخستین ساعات، در کف خیابان و در کنار معترضان حضور داشتند.
حمید و وحید ارزانلو از مالکان و مدیران شرکت «آیسا مبل کیان» بودند. مجموعهای خانوادگی متعلق به شش برادر ارزانلو که فعالیت خود را حدود ۲۰ سال پیش از یک کارگاه کوچک آغاز کرد و به یکی از برندهای شناختهشده صنعت مبلمان ایران تبدیل شد.
این مجموعه در اوج فعالیت خود، بهطور مستقیم و غیرمستقیم برای دستکم یکهزار نفر اشتغالزایی کرده و حدود ۲۰۰ نیروی کار مستقیم داشته است.
آیسا مبل حدود ۳۰ شعبه و نمایندگی در سراسر ایران از جمله اصفهان، تهران، شیراز، قم، مشهد و یزد دارد و نمایشگاه اصلی آن در بلوار دلاوران تهران است.
این دو برادر که از خانوادهای کارگری و ساکن محله خاکسفید تهران بودند، بهعنوان چهرههایی خودساخته، خوشنام و مردمی، در صنعت مبلمان ایران شناخته میشدند.
به گفته فعالان این صنف، نام خانواده ارزانلو برای بسیاری از فعالان بازار مبلمان در مناطقی چون دلاوران، یافتآباد، کمرد و همچنین در شهرهای مختلف ایران، شناخته شده است.

وحید ارزانلو، متولد ۱۳۶۱، مدیر طراحی و دیزاین مجموعه آیسا مبل بود. او پدر سه فرزند خردسال بود: یک پسر نوجوان حدودا ۱۵ ساله و دو فرزند دوقلو.
حمید ارزانلو که از وحید بزرگتر بود، متاهل و پدر دو فرزند خردسال بود و مدیریت فروش نمایشگاههای بزرگ آیسا مبل در تهران، شامل دستکم شش نمایشگاه اصلی را بر عهده داشت.

مادر این دو برادر، زنی حدودا ۶۸ ساله، اکنون به جمع خانوادههای دادخواه پیوسته است.
قتل حمید و وحید ارزانلو، روایت رسمی مقامهای جمهوری اسلامی را در مورد محدود بودن اعتراضات به مطالبات صرفا معیشتی، به چالش میکشد.
حضور این دو برادر در کنار عده بسیاری از دیگر معترضان، نشان داد هر چند موضوع معیشت موتور محرکه اعتراضات بود، اما دلیل اصلی انقلاب ملی مردم ایران نبود.
برادران ارزانلو کشته شدند در حالی که نه از سر فشار معیشت، بلکه با دغدغه میهن، آزادی و آینده ایران به خیابان رفتند.





