تعدادی از معترضان روز شنبه ۱۳ دی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی و علیه علی خامنهای شعار دادند.

حزب کومله کردستان ایران با صدور اطلاعیه، ضمن حمایت قاطع از خیزش سراسری مردم ایران در دیماه ۱۴۰۴، سرکوب معترضان را محکوم کرد و از اقشار مختلف جامعه خواست با پیوستن به اعتصابات و اعتراضات خیابانی، این حرکت را تقویت کنند.
در این بیانیه که بیش از یک هفته پس از آغاز اعتصابات صنفی کسبه و بازاریان تهران منتشر شده، حزب کومله کردستان ایران ریشه اعتراضات را سقوط بیسابقه ارزش ریال، تورم لجامگسیخته و بحران عمیق اقتصادی ناشی از سیاستهای «ناکام و ویرانگر» جمهوری اسلامی دانسته است. به گفته این حزب، حرکتی که در ابتدا ماهیتی اقتصادی داشت، بهسرعت به شهرها و استانهای دیگر گسترش یافت و به اعتراضاتی گسترده و سیاسی در خیابانها انجامید.
کومله با اشاره به شرایط معیشتی مردم ایران، از تبعیضهای سیستماتیک، فساد نهادینهشده، گرانی، بیکاری و فقر گسترده بهعنوان عوامل اصلی خشم عمومی نام برده و اعلام کرده است که پاسخ حکومت، همچون گذشته، «برچسب اغتشاش، سرکوب خشن، تیراندازی مستقیم و خشونت سازمانیافته» بوده است. در این بیانیه آمده که بر اساس گزارشهای میدانی، رسانهای و بینالمللی، تاکنون چندین معترض کشته و دهها نفر زخمی شدهاند.
این حزب خیزش کنونی را «قابل پیشبینی» توصیف کرده و آن را در امتداد اعتراضات دیماه ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ ارزیابی میکند. به باور کومله، جمهوری اسلامی مشروعیت خود را از دست داده و در حالی که با اعتراضات گسترده داخلی روبهروست، همزمان تحت فشارهای فزاینده بینالمللی و انزوای جهانی قرار دارد. در متن بیانیه تاکید شده که بخش بزرگی از جامعه ایران به این نتیجه رسیده که «عبور از ساختار سیاسی جمهوری اسلامی تنها راه چاره» است.
در بخش دیگری از اطلاعیه، به نقش و جایگاه کردستان اشاره شده و آمده است که مردم کردستان از نخستین روزهای پس از انقلاب ۱۳۵۷ در مخالفت با جمهوری اسلامی ایستادهاند و طی بیش از چهار دهه، هزینههای سنگینی از جمله اعدام، سرکوب و بمباران شهرها پرداختهاند. کومله با یادآوری نقش کردستان در جنبش «زن، زندگی، آزادی» اعلام کرده است که جامعه کردستان با «آگاهی و بلوغ سیاسی» آماده است بار دیگر با پیوستن به خیزش سراسری، نقشی مؤثر و پیشرو ایفا کند.
حزب کومله کردستان ایران در پایان این بیانیه، ضمن محکوم کردن سرکوب معترضان، مسئولیت هرگونه کشتار و نقض حقوق بشر را متوجه جمهوری اسلامی و رهبران آن دانسته و از همه اقشار و اصناف خواسته است با گسترش اعتصابات سراسری و اعتراضات خیابانی، این خیزش را تعمیق ببخشند. این حزب همچنین از جامعه جهانی، از جمله سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا و ایالات متحده، خواسته است با اعمال فشارهای همهجانبه، تحریمهای هدفمند و حمایت دیپلماتیک از معترضان، مانع ادامه سرکوب شوند و حق اعتراض مسالمتآمیز مردم ایران را به رسمیت بشناسند.
به گفته امضاکنندگان، خیزش کنونی صرفاً اعتراض به فقر و فساد نیست، بلکه نمادی از اراده مردم ایران برای دستیابی به حکومتی دموکراتیک، سکولار و کثرتگراست که حقوق همه ملیتها، ادیان و جنسیتها را تضمین کند.
پیش از این حزب مردم بلوچستان نیز در بیانیهای از مردم بلوچ برای تظاهرات و رفتن به خیابانها و پیوستن به اعتراضات دعوت کرده است. در این بیانیه با اشاره به اینکه هم سرنوشتی مردم ایران، تاکید شده همبستگی سراسری با حضور مردم در خیابانهای ایران نیازی حیاتی برای رهایی از نابرابری و استبداد است.
شماری از دانشجویان دانشگاه شیراز در محوطه میدان ارم دانشگاه تجمع اعتراضی برگزار کردند و شعارهایی علیه حکومت و علی خامنهای سر دادند.
بنر قاسم سلیمانی در محوطه دانشگاه شیراز به آتش کشیده شد. دانشجویان همزمان «جاوید شاه» فریاد میزدند.

بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، پیکر شایان اسداللهی، جوان معترض ۲۸ ساله، که در جریان اعتراضات مردمی در شهر ازنا در استان لرستان، شامگاه پنجشنبه ۱۱ دیماه، با تیراندازی ماموران امنیتی کشته شد، تاکنون به خانواده تحویل داده نشده.
یک منبع آگاه نزدیک به خانواده، به ایران اینترنشنال، گفت مقامات اطلاعات سپاه پاسداران، نیرو انتظامی و حوزه بسیج مالک اشتر ازنا، خانواده اسداللهی را تحت فشار گذاشتهاند تا
آنان را مجبور کنند مسئولیت کشته شدن شایان را بر دوش معترضان بگذارند و این جوان معترض کشته شده را «بسیجی» و «شهید» اعلام کنند.
این منبع به ایران اینترنشنال گفت که خانواده اسداللهی این پیشنهادها را نپذیرفتهاند.
شایان با کار آرایشگری و فعالیت در حوزه ارزهای دیجیتال هزینه زندگی مادر و خواهرش را تأمین میکرد. پدر، برادر و عموی شایان حدود یک سال پیش در یک تصادف رانندگی جان باختند.

پنج تشکل کارگری و بازنشستگان در بیانیههایی از اعتراضات سراسری حمایت کردند. اتحادیه آزاد کارگران ایران این اعتراضات را «انقلاب» نامید که از حرکت و پیشروی باز نخواهد ایستاد.
اتحادیه آزاد کارگران ایران در یک بیانیه در مورد اعتراضات سراسری خواستار «حضور موثر» کارگران سراسر کشور، بهویژه در صنایع کلیدی چون نفت، فولاد و خودروسازی «در تحولات سیاسی کشور» شد و اعتراضات در ایران را «انقلاب» نامید.
این تشکل کارگری نوشت: «آنچه که امروز در خیابانهای شهرهای مختلف درجریان است، فریاد مردمی به جان آمده از فقر و فلاکت؛ تورم و گرانی، اختناق و سرکوب، زن ستیزی، فروپاشی اقتصادی، اضمحلال و بهتباهی کشیده شدن بنیانهای زندگی اجتماعی و نتیجه تحمیل خشنترین و سرکوبگرانهترین شکل از بیحقوقی بر مردم ایران است.»
اتحادیه آزاد کارگران ایران افزود: «این خیزش در تداوم خیزشهای مردمی سالهای گذشته که بیرحمانه توسط حکومت جمهوری اسلامی سرکوب و به خون کشیده شدند، برگ دیگری از تلاش و مبارزه جانفشانانه مردم ایران برای پایان دادن به جهنم موجود و شکلدهی به جامعهای دموکراتیک، آزاد، مرفه و عاری از تبعیض، ستم و استثمار است.»
در این بیانیه تاکید شد که «حکومت جمهوری اسلامی که دیگر حتی قادر نیست ابتداییترین نیازمندیهای متضمن زیست و بقای یک جامعه انسانی از قبیل آب و برق، انرژی و هوای سالم را نیز تامین کند، همچنان بر طبل بقای ننگین خود و تداوم ویرانسازی کشور میکوبد و با گسیل نیروهای سرکوب به خیابانها و به خون کشیدن اعتراضات مسالمت آمیز مردم، تلاش دارد این بار نیز از موج توفنده و زیر و رو کننده تحولخواهی بنیادین مردم ایران گذر کند.»
اتحادیه آزاد کارگران ایران تاکید کرد واقعیت این است که «مردم خسته و از هستی ساقط شده ایران دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند و برای صباحی کوتاه نیز حاضر به تحمل شرایط نکبتبار کنونی نیستند و از سوی دیگر، حکومت نیز قادر به حتی ذرهای بهبود شرایط به غایت فلاکتبار موجود نیست.»
این تشکل کارگری، اعتراضات در خیابانها و شهرهای مختلف ایران را «یک انقلاب» توصیف کرد؛ «انقلابی که چه بسا فراز و فرودها و افت و خیزهای خود را داشته باشد اما از حرکت و پیشروی باز نخواهد ایستاد.»
در این بیانیه تاکید شده است که بنیانهای این انقلاب عظیم اجتماعی و سیاسی در جنبشهای بزرگ اجتماعی مدرنی چون جنبش کارگری، جنبش معلمان، علیه اعدام و حقوق بشر، بازنشستگان و جنبش زنان است.
چهار تشکل کارگری و بازنشستگان: سرکوب، صدای اعتراض تودهها را خاموش نخواهد کرد
چهار تشکل کارگری و بازنشستگان در بیانیهای حمایت خود را از «اعتراضات حقطلبانه تودههای مردم» ابراز داشتند. سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه، کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای مستقل کارگری، کارگران بازنشسته خوزستان و گروه اتحاد بازنشستگان در یک بیانیه مشترک اعلام کردند: «انفجار مجدد خشم و اعتراضات اقشار مختلف مردم در بسیاری از شهرها نشان از نابسامانیها، نابرابریهای غیر قابل تصور و تحمل و وضعیت بهشدت بحرانی زندگی تودهها دارد.»
این چهار تشکل تاکید کردند: «هرچه از عمر جمهوری اسلامی میگذرد، تودههای مردم به ویژه کارگران، معلمان، زحمتکشان شهر و روستا، زنان، جوانان و ملتهای زیر ستم بیش از پیش در مییابند که تحت این حاکمیت روی آرامش، آسایش و رفاه اجتماعی نخواهند دید و هیچ آینده روشنی برایشان قابل تصور نیست.»
آنها «فقر مطلق، تورم روزافزون و گرانی افسار گسیخته» را ناشی از «ساختار نظام بحرانزده سرمایهداری» دانستند و افزودند :«جمهوری اسلامی نه میخواهد و نه میتواند بحرانهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را کاهش دهد زیرا از یک سو، حیات و بقای این نظام مبتنی بر پایه استثمار و ستم سرمایهداری است و از سوی دیگر، سیاستهای حاکم و عملکرد رژیم، عواملی هستند که در تشدید و گسترش بحرانها بسیار مؤثرند.»
این تشکلها با اشاره به این نکته که هر تلاش برای تغییر و تحول مثبت در جامعه میتواند لرزه بر بنیان حاکمیت بیندازد و آن را با مخاطره جدی روبرو سازد، نوشتند: «از این رو، جمهوری اسلامی با هرگونه خواست اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کارگران و تودههای زحمتکش به شدت مخالفت میورزد و هر تلاش و مبارزه برای ابتداییترین خواستهها را با سرکوب و کشتار پاسخ میگوید.»
در این بیانیه اشاره شد که «راهحل سرکوب» ممکن است دیکتاتورها را با امید خاموش کردن هر صدای آزادیخواه بهطور موقت خرسند سازد؛ اما این امیدواری کاذب است و صدای اعتراض تودهها خاموش نخواهد شد و مبارزه طبقات استمرار مییابد.
این چهار تشکل در اثبات این موضوع به جنبشهای اعتراضی سالیان اخیر اشاره کردند و افزودند: «در سیاهترین سالهای سرکوب نیز رژیم هرگز قادر نبوده است خاموشی و تسلیم تودهها را بر جامعه مستولی نماید.»
آنها در این بیانیه تاکید کردند: «پیروزی نهایی در گروه همبستگی و انسجام مبارزاتی و تقویت صفوف مبارزان، نیروهای مترقی و آزادیخواه و همیاری کارگران و زحمتکشان است.»
پیش از این نیز سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و شورای بازنشستگان ایران همراه با شورای هماهنگی تشکلهای فرهنگیان ایران و شماری از تشکلهای صنفی معلمان حمایت خود را از اعتراضات سراسری اعلام کردهاند.

دستگیری نیکلاس مادورو با مداخله مستقیم آمریکا در ونزوئلا، فراتر از آمریکای لاتین، بهسرعت به موضوعی برای تحلیلهای متفاوت در رسانههای بینالمللی تبدیل شد؛ این رسانهها از جمله این سوال را مطرح کردهاند که آیا آمریکا به سیاست تغییر رژیم در کشورهای دیگر بازگشته است؟
در برخی دیگر از تحلیلها، سقوط حکومت اقتدارگرای ونزوئلا روایت شده و در پی آن روند رخدادها و ریشههای آن واکاوی شده است که چه اتفاقی در ونزوئلا باعث دستگیری و در نتیجه سقوط حکومت اقتدارگرای مادورو شد؟
برخی رسانهها نیز پیامدهای سقوط دولت ونزوئلا را فراتر از کاراکاس، در سطح نظم بینالمللی و موازنههای ژئوپلیتیکی بررسی کردند.
مرور تحلیلهای منتشرشده در رسانههای بینالمللی نشان میدهد که اختلاف دیدگاهها نه بر سر این پرسش که «چه اتفاقی افتاد»، بلکه در پاسخ به این پرسش است که «این اتفاق چه معنایی دارد».
در یکسو، تحلیلهایی قرار دارند که اقدام ایلات متحده را ضروری ارزیابی کردهاند و در سوی دیگر، رسانههایی هستند که آن را نشانه تضعیف قواعد حقوق بینالملل و احیای سیاست «مداخلهگرایانه» ارزیابی کردند.
آمریکا هنوز هم آماده است از ابزار سخت استفاده کند
وبسایت یورونیوز انگلیسی، بدون تمرکز بر ابعاد نظامی عملیات، بر پیامدهای ژئوپلیتیکی سقوط مادورو تاکید دارد.
از نگاه این رسانه، حذف مادورو تنها به معنای تغییر قدرت در ونزوئلا نیست، بلکه میتواند به تضعیف شبکهای از روابط سیاسی و اقتصادی منجر شود که طی سالها میان کاراکاس و بازیگرانی چون جمهوری اسلامی، روسیه و چین شکل گرفته است.
یورونیوز نوشت ونزوئلا با رهبری مادورو برای تهران صرفا یک شریک اقتصادی نبود، بلکه بخشی از راهبرد «حضور نمادین و سیاسی» در آمریکای لاتین محسوب میشد.
از این جهت، دستگیری مادورو میتواند پیام غیرمستقیمی به سایر متحدان آمریکا ارسال کند مبنی بر اینکه واشینگتن همچنان آماده استفاده از ابزار سخت برای بازتعریف موازنههای منطقهای است.
بازگشت به سیاست تغییر رژیم
از سوی دیگر، روزنامه بریتانیایی گاردین رویکردی انتقادیتر اتخاذ میکند. این روزنامه بریتانیایی در تحلیلهای خود، مداخله آمریکا در ونزوئلا را ادامه همان مسیری میداند که در دهههای گذشته با عنوان «تغییر رژیم» شناخته شده است.
به باور نویسندگان گاردین، حتی اگر مادورو رهبری اقتدارگرا و ناکارآمد تلقی شود، توسل به نیروی نظامی خارجی نهتنها مساله دموکراسی را حل نمیکند، بلکه خطر بیثباتی سیاسی و اجتماعی را افزایش میدهد.
این رسانه هشدار داد که تجربههای پیشین در آمریکای لاتین و خاورمیانه نشان داده است حذف ناگهانی راس قدرت، بدون سازوکار سیاسی داخلی، میتواند خلاء قدرت و درگیریهای جدید ایجاد کند.
گاردین همچنین تاکید کرد که اقدام آمریکا میتواند به الگویی خطرناک تبدیل شود؛ الگویی که به سایر قدرتها اجازه میدهد با استناد به «تهدید امنیتی»، مداخله مشابهی را در مناطق دیگر توجیه کنند.
نگاه عملگرایانه تلگراف
تلگراف، دیگر روزنامه بریتانیایی، با گرایش محافظهکارانه، تمرکز خود را بر ابعاد عملی و امنیتی عملیات آمریکا در ونزوئلا قرار داده است.
در تحلیل این روزنامه، دستگیری مادورو نشانهای از «قاطعیت» آمریکا در برابر رهبرانی است که از نظر واشینگتن تهدیدی برای امنیت منطقهای محسوب میشوند.
تلگراف در عین حال تاکید دارد که موفقیت در عملیات نظامی لزوما به معنای موفقیت سیاسی نیست. از نگاه این رسانه، چالش اصلی تازه پس از دستگیری مادورو آغاز میشود؛ جایی که آمریکا و متحدانش باید با مساله انتقال قدرت، بازسازی نهادها و جلوگیری از فروپاشی امنیت داخلی ونزوئلا روبهرو شوند.
در این چارچوب، تلگراف بیش از آنکه وارد بحث حقوق بینالملل شود، بر «هزینه و فایده» مداخله تمرکز دارد و میپرسد آیا آمریکا آمادگی پرداخت هزینههای بلندمدت چنین اقدامی را دارد یا نه.
بازتاب شکاف داخلی در آمریکا
تحلیل نیویورک تایمز بیش از آنکه بر خود ونزوئلا متمرکز باشد، بازتابدهنده شکافهای سیاسی در داخل آمریکا است. این روزنامه نشان میدهد که مداخله در ونزوئلا چگونه به موضوعی برای مناقشه میان جریانهای سیاسی تبدیل شد؛ جایی که حامیان ترامپ آن را نشانه رهبری قاطع میدانند و منتقدانش از خطر ماجراجویی نظامی سخن میگویند.
از منظر نیویورک تایمز، پرونده ونزوئلا نمونهای از این واقعیت است که سیاست خارجی آمریکا بهشدت تحت تاثیر قطببندی داخلی قرار گرفته و تصمیمهای کلان، بیش از گذشته، رنگ و بوی رقابتهای سیاسی داخلی به خود گرفتهاند.
بازداشت مادورو یک حرکت نمادین است
اسرائیلهیوم، با تمرکز بر خاورمیانه، سقوط مادورو را از زاویه تاثیر آن بر موقعیت ایران تحلیل میکند.
در این روایت، ونزوئلای مادورو یکی از معدود متحدان ثابت تهران در نیمکره غربی بهشمار میرود که در آن حذف مادورو میتواند دامنه نفوذ جمهوری اسلامی در آمریکای لاتین را محدود کند.
این رسانه سقوط مادورو را بخشی از رقابت گستردهتر میان آمریکا و متحدانش با محورهایی میداند که از سوی واشینگتن بهعنوان «چالشگران نظم غربی» تعریف میشوند.
در این چارچوب، دستگیری مادورو نه صرفا یک اقدام منطقهای، بلکه حرکتی نمادین در یک رقابت ژئوپلیتیکی گستردهتر تلقی میشود.
اختلاف اصلی تحلیلها در کجاست؟
بررسی مجموع این دیدگاهها نشان میدهد اختلاف رسانههای غربی بر سه محور اصلی متمرکز است:
نخست، مشروعیت؛ اینکه آیا آمریکا حق دارد بدون اجماع بینالمللی دست به چنین اقدامی بزند یا نه؟
دوم، کارآمدی؛ اینکه آیا حذف یک رهبر اقتدارگرا لزوما به بهبود وضعیت سیاسی و اقتصادی کشور منجر میشود؟
سوم، پیامدهای بلندمدت؛ از بیثباتی منطقهای گرفته تا تاثیر بر نظم جهانی و روابط قدرتهای بزرگ.
دستگیری مادورو، از نگاه رسانههای غربی، بیش از آنکه یک پایان باشد، آغاز یک پرسش بزرگ است؛ آیا جهان به سمت عادیسازی مداخلات مستقیم قدرتهای بزرگ حرکت میکند یا این رویداد واکنشی استثنایی به شرایطی خاص است؟
آنچه در همه این تحلیلها مشترک به نظر میرسد، تاکید بر این واقعیت است که پیامدهای این تحول، محدود به مرزهای ونزوئلا نخواهد ماند.





