ویدیوهای رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از شلیک مستقیم نیروهای حکومتی به سوی معترضان در جریان اعتراضات پنجشنبه ۱۱ دیماه در همدان است.
در یکی از ویدیوها، با وجود شنیده شدن صدای تیراندازی، مردم همچنان حضور داشتند و شعار سر دادند.

حکایت رابطه جمهوری اسلامی با بهرام بیضائی چیزی نیست جز چند دهه آزار و اذیت مدام بهشکلی که میتوان گفت هیچ فیلمسازی به اندازه بیضائی از این حکومت آزار ندید.
بهرام بیضائی در خانوادهای بهایی زاده شد، اما اعتقادی به هیچ مذهبی نداشت و به صراحت اعلام کرد که مذهب او فرهنگ است. ویژگی دومی که او را از روزهای اول انقلاب تا زمان خروج اجباریاش در سال ۱۳۸۹، مورد حمله مسئولان امنیتی و فرهنگی قرار میداد، اعتقاد راسخ و پایبندیاش به اصول اخلاقی و انسانیای بود که به او اجازه نمیداد پا روی حقیقت بگذارد یا جلو ماموران امنیتی سر خم کند. حتی در دوره قتلهای زنجیرهای، جلو سعید امامی؛ با آن که میدانست جانش بهشدت در خطر است.
انقلاب و اخراج از دانشگاه
شلوغیهای انقلاب در شهریور ۱۳۵۷ اولین ضربه را به بیضائی زد، زمانی که فیلمبرداری چریکهی تارا با مشکل روبهرو شد. فیلم پس از انقلاب به پایان رسید و بلافاصله توقیف شد. اما جشنواره کن آن را در بخش نوعی نگاه پذیرفت (اولین فیلم ایرانی در این بخش)، ولی مسئولان سینمایی نه تنها کمکی به حضور فیلم در این جشنواره نکردند، بلکه تا جای ممکن مشکل تراشیدند، از جمله اجازه خروج سوسن تسلیمی داده نشد و بیضائی هم پس از بازگشت از جشنواره کن، در دانشگاه توبیخ شد و بهایی بودن خانواده او هم بهانه دیگری شد برای اخراج از آنجا.
بیضائی تا سال ۱۳۸۹ هیچ گاه دیگر برای تدریس در دانشگاههای ایران دعوت نشد، و تنها پس از مهاجرت به آمریکا فرصت ادامه شغل خانوادگیاش را در دانشگاه استنفورد به دست آورد.
دهه شصت و توقیفهای بیپایان
در دهه شصت تمام فرآیند فیلمسازی تحت کنترل بنیاد فارابی به سرپرستی محمد بهشتی بود که بهطور مستقیم زیر نظر معاونت سینمایی وزارت ارشاد به ریاست فخرالدین انوار اداره میشد و کسی بدون اجازه آنها حتی نمیتوانست دوربین فیلمبرداری کرایه کند.
عجیب اینکه این دو مسئول سینمایی بیشترین مخالفت را با بهرام بیضائی (و سوسن تسلیمی) داشتند و جلو بسیاری از طرحهای آنها را گرفتند، از جمله دهها فیلمنامه طراز اولی که در آن سالها بهدست بیضائی خلق شد: آینههای روبرو، اشغال، زمین، فتحنامه کلات، پرده نئی، پردهخانه، خاطرات هنرپیشه نقش دوم و ...
آنها فیلم «مرگ یزدگرد» را که بر اساس نمایش اجرا شده خود بیضائی ساخته شده بود، توقیف کردند. همینطور فیلم شگفتانگیز دیگری به نام «باشو، غریبهی کوچک» که بیضائی در سال ۱۳۶۴ برای کانون پرورش فکری ساخت (این فیلم چهار سال بعد، پس از پایان جنگ، یعنی پس از مهاجرت دائم سوسن تسلیمی و مهاجرت موقت اول بیضائی به سوئد به نمایش درآمد).
انوار زمانی که مدیر تئاتر شهر بود رسما در نامهای سوسن تسلیمی را اخراج و ورودش به تئاتر شهر را قدغن کرد و بهشتی بارها و بارها بیضائی را به اشکال مختلف آزرد: از فرستادن فیلمهای پذیرفته شدهاش به جشنوارههای جهانی خودداری کرد و حتی در درخواستی مضحک از او خواست تا شخصیت اصلی فیلمنامه اشغال - که یک زن است- را به مرد تغییر دهد تا به او اجازه کار داده شود! به گفته بیضائی او حتی یک بار در یک بحث طولانی در دفتر کارش به نوعی بازجویی از بیضائی درباره اعتقادات شخصی و مذهبیاش پرداخت.
همه اینها باعث شد بیضائی تصمیم بگیرد از ایران برود. او بعد از انقلاب سه فیلم توقیفی داشت و آخری هم دچار سرنوشت نامعلومی بود. حین فیلمبرداری «شاید وقتی دیگر»، همسر و دیگر فرزند باقیماندهاش در ایران(نگار) از کشور خارج شدند و پس از پایان فیلمبرداری، خودش هم رفت در حالی که در آن روزها هر روز به او خبر میدادند دادگاه انقلاب به سراغ خانهاش آمده.
اما در سوئد متوجه شد که نمیتواند در آنجا بماند چون میخواهد فارسی کار کند: «افسر اقامت از من پرسید چرا آمدی؟ گفتم در مملکتم نمیگذاشتند کار کنم. افسر گفت: کارت چیست؟ گفتم سینما و تئاتر. افسر گفت: فکر میکنی در این جا میتوانی کار کنی؟ دیدم راست میگوید.» ( کتاب «غریبهی بزرگ» صفحه ۴۹). بیضائی به ایران بازگشت در حالی که در فرودگاه حتی پول تاکسی هم نداشت.
دهه هفتاد و قتل های زنجیرهای
دهه هفتاد حکومت دست به قتل روشنفکران ناسازگار و دگراندیشان زد، پروژهای که سعید امامی، معاونت امنیتی وزارت اطلاعات، پی میگرفت.
در میانه این دهه هر روز خبر ناپدید شدن یک هنرمند شنیده میشد، یا خبر پیدا شدن جسد کاردآجین شده دیگری. چند نفر از نزدیکان بیضائی قربانی این قتلها شدند از جمله ابراهیم زالزاده، مدیر نشر ابتکار، که ناشر آثار بیضائی بود. همه از جمله خود بیضائی میدانستند که او هم از اهداف بعدی است. امامی، بیضائی و یک فیلمساز دیگر را به هتل استقلال احضار کرد و از آنها خواست که برایش فیلم بسازند و در واقع خودفروشی کنند. بیضائی با قاطعیت تمام رد کرد، با آن که متوجه خطرات ترسناکش بود. بعدها آن فیلمساز دیگر حرفهایی از قول بیضائی در آن جلسه نقل کرد، اما بیضائی در مستندی که در آمریکا ساخته شد این نقل قولها را رد کرد و گفت:«دهن من را بیش از این باز نکنید!»
جهانبخش نورایی، منتقد باسابقه به تازگی در نشریه اینترنتی «سینمای بدون مرز» مینویسد در همان دوران، ساعت یک شب زمانی که از خانه بیضائی بازمیگشته، در انتظار رسیدن ماشین آژانس در خانه را باز میکنند. بیرون در با یک ماشین بیوک قدیمی روبهرو میشوند و نورایی به تصور اینکه آژانس است، سوار میشود، اما طرف مامور از کار درمیآید و بعد:«مدت كوتاهى پس از اين اتفاق، يک روز مژده خانم زنگ زد و از من خواست فورى به منزلشان بروم. گفت كه ايشان و آقای بيضائى كار فورى دارند. رفتم... يک باباى جوانى روى تلفن منزلشان پیام گذاشته بود كه بهزودى بچهتان نياسان را مىكشيم و داغش رابه دلتان مىگذاریم و یک مشت درىوری ديگر. حالا شما حال اين مادر را درک كنيد. هرچه من به آنها دلدارى مىدادم و مىگفتم بابا اين صدای يک بچه سوسول است كه ممكن است سرخود براى تفريح، اين كار را كرده باشد و لزوما از طرف يك دستگاه امنیتی نيست، نمىتوانست آرام بگیرد. در چشمان اين مادر نگران، بهخوبى مىشد اين حس دلشوره و نگرانی را ديد كه اين مملكت دیگر جاى آنها نيست. خيلى نگران بچه کوچکشان بودند. بيضائى سعى مىكرد قضيه را جدى نگیرد، اما در عمق چشمان سبزش چیز ديگری موج مىزد.»
دهه هشتاد و اطلاعات موازی
بساط قتلهای زنجیرهای با مرگ سعید امامی در زندان در ظاهر برچیده شد اما عاملان و دستاندرکاران این قتلها، به شکل دیگری به آن ادامه دادند.
نیروی غیر رسمیای که به «اطلاعات موازی» مشهور شد به سرپرستی غلامحسین رمضانی، روحانی بسیار پرقدرت امنیتی اما همیشه در پشت پرده (که در فروردین ۱۳۹۰ تحت تحریمهای اروپا قرار گرفت) با همکاری قاضی مرتضوی (دادستان تهران) و قاضی صابری ظفرقندی (معاون دادستان تهران) شکل گرفت. در مجلس دوم خردادی آن زمان، گفته شد که این گروه ده برابر وزارت اطلاعات نیرو دارد و عوامل آن شامل حتی قاتلان و کاردآجینکنندگان قتلهای زنجیرهای هم بود.
این گروه با دستگیری سیامک پورزند و پروندهسازی دروغین درباره آوردن چمدانهای دلار و کمک به تهاجم فرهنگی، مرگ دردناک او را رقم زد (مشروحش در کتاب مهرانگیز کار با عنوان «سیامک پورزند، روزنامهنگاری که قرار شد خودکشی کند» آمده است) و همزمان همان بازجوی بسیار خشن و پرقدرت که به بازجوی اداره اماکن مشهور شده بود (و احتمالاً نامش سرهنگ صدیقی بود) بسیاری از روشنفکران، هنرمندان و روزنامهنگاران را در زیر زمین اداره اماکن (و معدودی را هم در جایی حوالی میدان توپخانه) بازجویی کرد؛ از کاوه گلستان تا داریوش شایگان، از امید روحانی تا بیژن اشتری، از آیدین آغداشلو تا هوشنگ اسدی و نوشابه امیری و بسیاری دیگر.
بازجوییها توأم با توهین و تحقیر و فریاد کشیدن بود. خبر بازجویی این شخص از بیضائی در روزنامههای آن زمان با تیتر «بازجویی از بیضائی در اداره اماکن» بازتاب پیدا کرد و بیضائی در مصاحبهای گفت:« در پی دو بار احضار تلفنی، روز ۲۴ بهمن[۱۳۸۰] به اداره اماکن نیروی انتظامی رفتم و به پرسشهای گوناگونی درباره زندگی شخصی، ارتباطات فرهنگی، رابطه با افراد مختلف، گذشته، آینده، عقاید و ... پاسخ دادم که نمیتوانم همه آنها را بازگو کنم.»
همان زمان بیضائی به من گفت که این بازجو ساعتها رویش فریاد کشیده که بنویس: «لعنت بر پدر و مادرم که بهایی بودند و امضاء کن.» بیضائی این کار را نکرد: «آدم به پدر و مادر خودش لعنت نمیفرستد.»
جهانبخش نورایی در این یادداشت تازه به بازجویی بیضائی در اداره اماکن هم اشاره دارد: «بعد از دستگیری مرحوم پورزند، شماری از سینماگران و هنرمندان برای بازجوئی درارتباط با پرونده او، یکی یکی احضار و بازجوئی میشدند. بیضائی هم احضار شده بود. ما وکیل بیضائی بودیم و همکارم مجید مصطفوی، با او به اداره اماکن رفت. مجید را راه ندادند. بیرونِ ساختمان منتظر ماند و چند ساعت بعد، همراه بیضائی به دفتر برگشتند. بیضائی اشاره کرد که بازجوها در میانِ چیزهایی که از او در ارتباط با پورزند پرسیده بودند، خواستند از پدر و مادرش که آیین مذهبیِ متفاوتی داشتند، اعلام برائت کند.اما بیضایی عصبانی شده و نوشته بود کاری به آیینِ آنها ندارد. این مساله شخصی آنهاست. اما پاکتر، بزرگتر و انسانتر از آن دو، کسی را در جهان نمیشناسد و هرگز تن به ننگِ بدنام کردن عزیزانش نمیدهد. بیضائی میگفت: تصور میکردم مرا برای کارها و نوشتههایم احضار کردهاند. نمیدانستم در این سرزمین، مجبورت میکنند پدر و مادرت را هم نفی کنی و بگویی از زیر بُته درآمدهای.»
همین بازجو و همین تشکیلات، مدتی بعد چند منتقد سینما را بازداشت کرد، از جمله من و کامبیز کاهه. چیزی که من بهشخصه تجربه کردم، ۴۷ روز انفرادی در مکانی کوچکتر از یک متر در دو متر، باتوم، لگد، سیلی (از جمله یک بار توسط خود غلامحسین رمضانی) توهین و تحقیر و سردخانه بود برای اعتراف به کارهای نکرده، از جمله دریافت دلار یا یورو از کشورهای خارجی برای «تهاجم فرهنگی» و اعتراف به این که همه اهالی سینما فاسدند و دائم در حال رابطه جنسی و خوردن مشروبات الکلی!
پس از آن من ایران را ترک کردم و چند سال بعد بیضائی هم بهرغم میل باطنیاش برای ماندن، سرانجام مجبور به ترک همیشگی ایران شد و با مژده شمسایی و پسرش نیاسان، به آمریکا مهاجرت کرد، اما تا آخرین روزهای زندگیاش به فارسی نوشت و اجرا کرد و تا لحظه مرگ هم تنها نگران کارهای نیمه تمامش بود؛ مردی که با سری برافراشته ایستاد و به ظلم و جهل نه گفت.
ریکاردو ساپینتو، سرمربی تیم فوتبال استقلال، در ابتدای نشست خبری پس از پیروزی برابر سپاهان با اشاره به اعتراضات سراسری مردم ایران علیه جمهوری اسلامی، گفت: «میدانم این روزها در ایران، روزهای خوبی نیست. امیدوارم روزهای بهتری برای همه بیاید.»
نکته اینکه مترجم باشگاه استقلال تلاش کرد اظهارات ساپینتو را سانسور کند؛ او عبارت «در ایران» را ترجمه نکرد.
ساپینتو که در جریان خیزش انقلابی مردم ایران در سال ۱۴۰۱ سرمربی تیم فوتبال استقلال بود، با اعتراض نمادین آبیپوشان هنگام بالابردن جام قهرمانی سوپرکاپ فوتبال ایران، همراهی کرد.

هانا نیومن، نماینده آلمان در پارلمان اروپا، در حساب ایکس خود با اشاره به اعتراضات سراسری نوشت که سال ۲۰۲۶ در ایران با یک پرسش باز آغاز میشود: «حکومت جمهوری اسلامی تا چه زمانی میتواند برخلاف خواست مردم خود حکومت کند؟»
این نماینده آلمان در پارلمان اروپا با اشاره به توسل جمهوری اسلامی به خشونت به جای مسئولیتپذیری افزود: «اروپا باید در برابر خشونت و بازداشتهای گسترده، پاسخی قاطع بدهد و بهروشنی در کنار مردم ایران بایستد، نه در کنار کسانی که دههها با ترس و خشونت آنان را سرکوب کردهاند.»

خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، در واکنش به موج اعتراضات شهروندان آن را به کشورهای خارجی مرتبط کرد و درباره ادامه داشتن تجمعات در تاریکی شب نوشت ساعات شب مربوط به اعتراض مدنی نیست و برای «ایجاد اغتشاش و ناامنی» است.
فارس افزود نزدیک شدن معترضان به مراکز حساس مثل کلانتریها ممکن است به «برخورد قاطع» ماموران حکومت منجر شود.
این رسانه حکومتی سرکوب نیروهای انتظامی را «حرفهای» و با «سعه صدر» خواند.

ارتش اسرائیل در گزارش سالانه خود اعلام کرد طی سال ۲۰۲۵ با اجرای هزاران حمله هوایی، زمینی و دریایی، دهها فرمانده ارشد حماس، حزبالله، حوثیها و مقامهای ارشد نظامی جمهوری اسلامی را هدف قرار داده است.
بر اساس این گزارش که چهارشنبه ۱۰ دی منتشر شد، ارتش اسرائیل تا نیمه دسامبر ۲۰۲۵ نزدیک به ۲۰ هزار و ۹۰۰ هدف را در جبهههای مختلف مورد حمله قرار داد و حدود ۴۳۰ عملیات زمینی و ۵۰ حمله دریایی انجام داد.
تمرکز بر غزه و لبنان
فرماندهی جنوب ارتش اسرائیل اعلام کرد در جریان عملیاتهای خود در نوار غزه، حدود ۱۹ هزار و ۵۳۰ هدف را بمباران و ۱۳ هزار و ۹۱۰ زیرساخت منتسب به حماس را نابود کرد.
محمد سنوار، از فرماندهان ارشد شاخه نظامی حماس و از طراحان حمله هفتم اکتبر، از جمله افرادی بود که در این عملیاتها کشته شد. همچنین فرماندهان سطح تیپ، گردان و گروهان حماس نیز در فهرست کشتهشدگان قرار دارند.
در جبهه شمالی، ارتش اسرائیل از هدف قرار دادن نزدیک به ۹۵۰ موضع حزبالله خبر داد. در این حملات، حدود ۳۸۰ نیروی حزبالله کشته شدند و شماری از فرماندهان ارشد این گروه، از جمله مسئولان یگانهای ضد زره و لجستیکی، جان خود را از دست دادند.
در فرماندهی مرکزی ارتش اسرائیل اعلام کرد حدود ۲۳۰ نفر کشته و بیش از ۷۴۰۰ نفر بازداشت شدند.
این گزارش در حالی ارائه میشود که ارتش اسرائیل در ماههای اخیر بر گسترش همکاریهای نظامی منطقهای و فرامنطقهای تمرکز داشته است و از توافق بر سر همکاریهای نظامی سهجانبه میان یونان، قبرس و اسرائیل خبر داد.
جمهوری اسلامی و یمن؛ گسترش دامنه درگیری
در بخش دیگری از این گزارش آمده است که ارتش اسرائیل در چارچوب عملیاتی موسوم به «طلوع شیران»، حدود ۱۵۰۰ هدف مرتبط با جمهوری اسلامی را مورد حمله قرار داد. به گفته ارتش، ۱۱ دانشمند هستهای و ۳۰ مقام ارشد نظامی جمهوری اسلامی، از جمله محمد حسین باقری، رییس ستاد کل نیروهای مسلح و حسین سلامی، فرمانده کل سپاه پاسداران، در این عملیاتها کشته شدند.
در یمن نیز نیروی هوایی اسرائیل با مشارکت حدود ۱۸۰ جنگنده، بیش از ۲۳۰ هدف حوثیها را بمباران کرد. ارتش اسرائیل اعلام کرد نخستوزیر و چند وزیر و فرمانده ارشد نظامی حوثیها در جریان این حملات جان باختند.
در این میان ارتش اسرائیل آذر ماه از انجام رزمایش دریایی مشترک با آمریکا در چارچوب همکاریهای نظامی دو کشور و با هدف افزایش هماهنگی عملیاتی در حوزه دریایی خبر داد. رزمایشی که نشاندهنده تداوم همکاری نزدیک تلآویو و واشینگتن در حوزه امنیتی است.
بر اساس این گزارش، بیش از ۳۰۶ هزار نیروی ذخیره در سال ۲۰۲۵ بسیج شدند و دهها هزار نفر که پیشتر معاف شده بودند، دوباره به خدمت فراخوانده شدند.
ارتش اسرائیل همچنین از انجام هزاران عملیات تخلیه پزشکی، آموزش دهها هزار سرباز و نصب صدها پناهگاه و آژیر هشدار در مناطق مختلف خبر داد.
در این گزارش همچنین به کشته شدن ۸۲۱ سرباز اسرائیلی و زخمی شدن ۹۱ نفر دیگر اشاره شده است.





