• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

یک معترض ۲۸ ساله در شهر ازنا بر اثر شلیک ماموران امنیتی جان‌ باخت

۱۱ دی ۱۴۰۴، ۱۸:۵۴ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۸:۰۴ (‎+۰ گرینویچ)

یکی از بستگان شایان اسدالهی، جوان معترض ۲۸ ساله، تایید کرد او در جریان اعتراضات مردمی در شهر ازنا در استان لرستان، شامگاه پنجشنبه ۱۱ دی‌ماه، هدف تیراندازی ماموران امنیتی قرار گرفته و جان‌باخته است.

100%

بر اساس گفته‌های این منبع در گفت‌و‌گو با ایران‌اینترنشنال، تعدادی از اتومبیل‌های هایلوکس نظامی سپاه به شایان و جمع دیگری از معترضان که در در حال بازگشت از یک تجمع اعتراضی بودند حمله کرده و ماموران او را با اسلحه جنگی هدف قرار داده‌اند.

شواهد رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهد گلوله جنگی به شکم او اصابت کرده است.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد
۱

آمریکا شبکه‌های مرتبط با پسر علی شمخانی و حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

۲

نفوذ جمهوری اسلامی و کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی شیعیان کشمیر پس از کشته شدن خامنه‌ای

۳

واکنش مخاطبان ایران‌اینترنشنال به آتش‌بس: امید، خشم، سرخوردگی

۴

فاکس‌نیوز: ایران برای دور زدن محاصره، ۲۰ میلیون بشکه نفت را از شبکه پنهان جابه‌جا می‌کند

۵
تحلیل

ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

انتخاب سردبیر

  • ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

    ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

  • ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟
    تحلیل

    ترامپ در راه رسیدن به توافقی بهتر از برجام با چه موانعی روبه‌روست؟

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

•
•
•

مطالب بیشتر

یک معترض ۲۲ ساله با تیراندازی مستقیم نیروهای امنیتی در کوهدشت جان‌باخت

۱۱ دی ۱۴۰۴، ۱۸:۵۱ (‎+۰ گرینویچ)

بستگان امیرحسام خدایاری‌فرد، متولد ۲۹ خرداد ۱۳۸۲، در گفت‌و‌گو با ایران‌اینترنشنال تایید کردند این جوان معترض در جریان اعتراضات مردمی شامگاه چهارشنبه ۱۰ دی در شهرستان کوهدشت هدف تیراندازی مستقیم نیروهای امنیتی قرار گرفته و جان‌باخته است.

100%

بر اساس تحقیقات ایران‌اینترنشنال، خانواده خدایاری‌فرد از پیروان آیین «یارسان» هستند و به‌لحاظ اقتصادی نیز در وضعیت معیشتی دشواری به سر می‌برند.

بنا بر این گزارش، حکومت پس از کشتن این جوان، تلاش کرده است از طریق تهدید به تحویل ندادن پیکر او، همراه با پیشنهادهای مالی، خانواده او را مجاب کند تا فرزند معترض‌شان را بسیجی معرفی کنند.

بر اساس همین گزارش‌ها علی سپهوند، امام جمعه کوهدشت، نیز به دیدار پدر امیرحسام رفته تا او را راضی کند، اما خانواده خدایاری‌فرد تا این لحظه مقاومت کرده‌اند.

مشروح این خبر را اینجا بخوانید

زندانیان سیاسی بلوچ از شهروندان بلوچ خواستند به خیابان‌ها بیایند

۱۱ دی ۱۴۰۴، ۱۸:۴۹ (‎+۰ گرینویچ)

زندانیان سیاسی بلوچ در ایران در بیانیه‌ای از شهروندان بلوچ خواستند به اعتراضات سراسری جاری بپیوندند و به خیابان‌ها بیایند.

در این بیانیه آمده است: «فرصت تاریخی فرا رسیده است! ای مردم شریف بلوچستان، ای فرزندان باد و کویر، ای کسانی که خون شهدای‌تان هنوز بر خاک زاهدان و ایرانشهر تازه است، این لحظه را غنیمت شمرید. نگذارید این موج آزادی بدون حضور قدرتمند شما پیش برود.»

این زندانیان سیاسی خطاب به شهروندان بلوچ افزودند: «به کمک برادران و خواهران تهرانی، اصفهانی، شیرازی و همه شهرهای ایران بشتابید. با جمعیت هزاران نفری‌تان، با آن شور و غیرت بلوچی که تاریخ را لرزانده، به خیابان‌ها بیایید. خیابان‌هایی که همیشه متعلق به مردم بوده، نه به دیکتاتورها!»

امیرحسام خدایاری‌فرد، معترض ۲۲ ساله با تیراندازی مستقیم نیروهای امنیتی در کوهدشت جان‌باخت

۱۱ دی ۱۴۰۴، ۱۸:۳۴ (‎+۰ گرینویچ)

بستگان امیرحسام خدایاری‌فرد، متولد ۲۹ خرداد ۱۳۸۲، در گفت‌و‌گو با ایران‌اینترنشنال تایید کردند این جوان معترض در جریان اعتراضات مردمی شامگاه چهارشنبه ۱۰ دی در شهرستان کوهدشت هدف تیراندازی مستقیم نیروهای امنیتی قرار گرفته و جان‌باخته است.

بر اساس تحقیقات ایران‌اینترنشنال، خانواده خدایاری‌فرد از پیروان آیین «یارسان» هستند و به‌لحاظ اقتصادی نیز در وضعیت معیشتی دشواری به سر می‌برند.

بنا بر این گزارش، حکومت پس از کشتن این جوان، تلاش کرده است از طریق تهدید به تحویل ندادن پیکر او، همراه با پیشنهادهای مالی، خانواده او را مجاب کند تا فرزند معترض‌شان را بسیجی معرفی کنند.

بر اساس همین گزارش‌ها علی سپهوند، امام جمعه کوهدشت، نیز به دیدار پدر امیرحسام رفته تا او را راضی کند، اما خانواده خدایاری‌فرد تا این لحظه مقاومت کرده‌اند.

100%

بر اساس اطلاعات دریافتی، هنوز پیکر امیرحسام خدایاری‌فرد به خانواده‌اش تحویل داده نشده است.

یکی از دوستان امیرحسام خدایاری‌فرد هم در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال، با تاکید بر معترض بودن او تاکید کرده، ماموران امنیتی و حکومتی تلاش می‌کنند با وعده شهید‌خواندن امیرحسام، خانواده او را وادار به همکاری با سناریو کشته‌سازی حکومت کنند.

بر اساس ویدیوهای منتشرشده از لحظه انتقال پیکر این جان‌باخته، او در حالی‌که گلوله خورده در میان معترضان قرار دارد و آن‌ها تلاش می‌کنند پیکر او را به آمبولانس منتقل کنند.

همین ویدیو و روایت بستگان او نشان می‌دهد خدایاری‌فرد در زمان هدف قرار گرفتن، در جمع معترضان حضور داشته است.

در شامگاه چهارشنبه ۱۰ دی، مردم معترض کوهدشت به خیابان‌ها آمدند و شعارهایی علیه جمهوری اسلامی و علی خامنه‌ای سر دادند. پس از آن، بر اساس ویدیوهای منتشرشده، ماموران امنیتی به‌صورت مستقیم به سوی مردم معترض شلیک کردند.

بر اساس گزارش‌های رسمی، در جریان سرکوب معترضان در کوهدشت، دست‌کم ۲۰ تن از معترضان ازداشت شده‌اند.

کشتار معترضان در جریان اعتراضات و سپس معرفی آن‌ها به‌عنوان بسیجی یا هوادار نظام، از شیوه‌های قدیمی جمهوری اسلامی است.

ماجرای صانع ژاله، از معترضان کشته‌شده در سال ۱۳۸۹، و همچنین علی فاضلی و حمیدرضا روحی که در سال ۱۴۰۱ به دست حکومت کشته شدند، از جمله نمونه‌های این رویکرد است.

شلیک مستقیم نیروهای حکومتی به سوی معترضان در همدان

۱۱ دی ۱۴۰۴، ۱۸:۲۶ (‎+۰ گرینویچ)

ویدیوهای رسیده به ایران‌اینترنشنال حاکی از شلیک مستقیم نیروهای حکومتی به سوی معترضان در جریان اعتراضات پنجشنبه ۱۱ دی‌ماه در همدان است.

در یکی از ویدیوها، با وجود شنیده شدن صدای تیراندازی، مردم همچنان حضور داشتند و شعار سر دادند.

بهرام بیضائی چرا از ایران رفت؛ حکایت چند دهه آزار

۱۱ دی ۱۴۰۴، ۱۸:۱۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
محمد عبدی

حکایت رابطه جمهوری اسلامی با بهرام بیضائی چیزی نیست جز چند دهه آزار و اذیت مدام به‌شکلی که می‌توان گفت هیچ فیلمسازی به اندازه بیضائی از این حکومت آزار ندید.

بهرام بیضائی در خانواده‌ای بهایی زاده شد، اما اعتقادی به هیچ مذهبی نداشت و به صراحت اعلام کرد که مذهب او فرهنگ است. ویژگی دومی که او را از روزهای اول انقلاب تا زمان خروج اجباری‌اش در سال ۱۳۸۹، مورد حمله مسئولان امنیتی و فرهنگی قرار می‌داد، اعتقاد راسخ و پایبندی‌اش به اصول اخلاقی و انسانی‌ای بود که به او اجازه نمی‌داد پا روی حقیقت بگذارد یا جلو ماموران امنیتی سر خم کند. حتی در دوره قتل‌های زنجیره‌ای، جلو سعید امامی؛ با آن که می‌دانست جانش به‌شدت در خطر است.

انقلاب و اخراج از دانشگاه

شلوغی‌های انقلاب در شهریور ۱۳۵۷ اولین ضربه را به بیضائی زد، زمانی که فیلمبرداری چریکه‌ی تارا با مشکل روبه‌رو شد. فیلم پس از انقلاب به پایان رسید و بلافاصله توقیف شد. اما جشنواره کن آن را در بخش نوعی نگاه پذیرفت (اولین فیلم ایرانی در این بخش)، ولی مسئولان سینمایی نه تنها کمکی به حضور فیلم در این جشنواره نکردند، بلکه تا جای ممکن مشکل تراشیدند، از جمله اجازه خروج سوسن تسلیمی داده نشد و بیضائی هم پس از بازگشت از جشنواره کن، در دانشگاه توبیخ شد و بهایی بودن خانواده او هم بهانه دیگری شد برای اخراج از آنجا.

بیضائی تا سال ۱۳۸۹ هیچ گاه دیگر برای تدریس در دانشگاه‌های ایران دعوت نشد، و تنها پس از مهاجرت به آمریکا فرصت ادامه شغل خانوادگی‌اش را در دانشگاه استنفورد به دست آورد.

  • بهرام بیضایی؛ نامیرایی در جهان نمایش

    بهرام بیضایی؛ نامیرایی در جهان نمایش

دهه شصت و توقیف‌های بی‌پایان

در دهه شصت تمام فرآیند فیلمسازی تحت کنترل بنیاد فارابی به سرپرستی محمد بهشتی بود که به‌طور مستقیم زیر نظر معاونت سینمایی وزارت ارشاد به ریاست فخرالدین انوار اداره می‌شد و کسی بدون اجازه آنها حتی نمی‌توانست دوربین فیلمبرداری کرایه کند.

عجیب اینکه این دو مسئول سینمایی بیشترین مخالفت را با بهرام بیضائی (و سوسن تسلیمی) داشتند و جلو بسیاری از طرح‌های آنها را گرفتند، از جمله ده‌ها فیلمنامه طراز اولی که در آن سال‌ها به‌دست بیضائی خلق شد: آینه‌های روبرو، اشغال، زمین، فتح‌نامه کلات، پرده نئی، پرده‌خانه، خاطرات هنرپیشه نقش دوم و ...

آنها فیلم «مرگ یزدگرد» را که بر اساس نمایش اجرا شده خود بیضائی ساخته شده بود، توقیف کردند. همین‌طور فیلم شگفت‌انگیز دیگری به نام «باشو، غریبه‌ی کوچک» که بیضائی در سال ۱۳۶۴ برای کانون پرورش فکری ساخت (این فیلم چهار سال بعد، پس از پایان جنگ، یعنی پس از مهاجرت دائم سوسن تسلیمی و مهاجرت موقت اول بیضائی به سوئد به نمایش درآمد).

انوار زمانی که مدیر تئاتر شهر بود رسما در نامه‌ای سوسن تسلیمی را اخراج و ورودش به تئاتر شهر را قدغن کرد و بهشتی بارها و بارها بیضائی را به اشکال مختلف آزرد: از فرستادن فیلم‌های پذیرفته شده‌اش به جشنواره‌های جهانی خودداری کرد و حتی در درخواستی مضحک از او خواست تا شخصیت اصلی فیلمنامه اشغال - که یک زن است- را به مرد تغییر دهد تا به او اجازه کار داده شود! به گفته بیضائی او حتی یک بار در یک بحث طولانی در دفتر کارش به نوعی بازجویی از بیضائی درباره اعتقادات شخصی و مذهبی‌اش پرداخت.

همه اینها باعث شد بیضائی تصمیم بگیرد از ایران برود. او بعد از انقلاب سه فیلم توقیفی داشت و آخری هم دچار سرنوشت نامعلومی بود. حین فیلمبرداری «شاید وقتی دیگر»، همسر و دیگر فرزند باقی‌مانده‌اش در ایران(نگار) از کشور خارج شدند و پس از پایان فیلمبرداری، خودش هم رفت در حالی که در آن روزها هر روز به او خبر می‌دادند دادگاه انقلاب به سراغ خانه‌اش آمده.

اما در سوئد متوجه شد که نمی‌تواند در آنجا بماند چون می‌خواهد فارسی کار کند: «افسر اقامت از من پرسید چرا آمدی؟ گفتم در مملکتم نمی‌گذاشتند کار کنم. افسر گفت: کارت چیست؟ گفتم سینما و تئاتر. افسر گفت: فکر می‌کنی در این جا می‌توانی کار کنی؟ دیدم راست می‌گوید.» ( کتاب «غریبه‌ی بزرگ» صفحه ۴۹). بیضائی به ایران بازگشت در حالی که در فرودگاه حتی پول تاکسی هم نداشت.

  • بهرام بیضایی؛ غریبه بزرگی که از میان ما رفت

    بهرام بیضایی؛ غریبه بزرگی که از میان ما رفت

دهه هفتاد و قتل های زنجیره‌ای

دهه هفتاد حکومت دست به قتل روشنفکران ناسازگار و دگراندیشان زد، پروژه‌ای که سعید امامی، معاونت امنیتی وزارت اطلاعات، پی می‌گرفت.

در میانه این دهه هر روز خبر ناپدید شدن یک هنرمند شنیده می‌شد، یا خبر پیدا شدن جسد کاردآجین شده دیگری. چند نفر از نزدیکان بیضائی قربانی این قتل‌ها شدند از جمله ابراهیم زال‌زاده، مدیر نشر ابتکار، که ناشر آثار بیضائی بود. همه از جمله خود بیضائی می‌دانستند که او هم از اهداف بعدی است. امامی، بیضائی و یک فیلمساز دیگر را به هتل استقلال احضار کرد و از آنها خواست که برایش فیلم بسازند و در واقع خودفروشی کنند. بیضائی با قاطعیت تمام رد کرد، با آن که متوجه خطرات ترسناکش بود. بعدها آن فیلمساز دیگر حرف‌هایی از قول بیضائی در آن جلسه نقل کرد، اما بیضائی در مستندی که در آمریکا ساخته شد این نقل قول‌ها را رد کرد و گفت:«دهن من را بیش از این باز نکنید!»

جهانبخش نورایی، منتقد باسابقه به تازگی در نشریه اینترنتی «سینمای بدون مرز» می‌نویسد در همان دوران، ساعت یک شب زمانی که از خانه بیضائی بازمی‌گشته، در انتظار رسیدن ماشین آژانس در خانه را باز می‌کنند. بیرون در با یک ماشین بیوک قدیمی روبه‌رو می‌شوند و نورایی به تصور این‌که آژانس است، سوار می‌شود، اما طرف مامور از کار درمی‌آید و بعد:«مدت كوتاهى پس از اين اتفاق، يک روز مژده خانم زنگ زد و از من خواست فورى به منزل‌شان بروم. گفت كه ايشان و آقای بيضائى كار فورى دارند. رفتم... يک باباى جوانى روى تلفن منزل‌شان پیام گذاشته بود كه به‌زودى بچه‌تان نياسان را مى‌كشيم و داغش رابه دل‌تان مى‌گذاریم و یک مشت درى‌وری ديگر. حالا شما حال اين مادر را درک كنيد. هرچه من به آن‌ها دلدارى مى‌دادم و مى‌گفتم بابا اين صدای يک بچه سوسول است كه ممكن است سرخود براى تفريح، اين كار را كرده باشد و لزوما از طرف يك دستگاه امنیتی نيست، نمى‌توانست آرام بگیرد. در چشمان اين مادر نگران، به‌خوبى مى‌شد اين حس دلشوره و نگرانی را ديد كه اين مملكت دیگر جاى آنها نيست. خيلى نگران بچه کوچک‌شان بودند. بيضائى سعى مى‌كرد قضيه را جدى نگیرد، اما در عمق چشمان سبزش چیز ديگری موج مى‌زد.»

  • بهرام بیضایی، نویسنده و کارگردان برجسته ایرانی، درگذشت

    بهرام بیضایی، نویسنده و کارگردان برجسته ایرانی، درگذشت

دهه هشتاد و اطلاعات موازی

بساط قتل‌های زنجیره‌ای با مرگ سعید امامی در زندان در ظاهر برچیده شد اما عاملان و دست‌اندرکاران این قتل‌ها، به شکل دیگری به آن ادامه دادند.

نیروی غیر رسمی‌ای که به «اطلاعات موازی» مشهور شد به سرپرستی غلامحسین رمضانی، روحانی بسیار پرقدرت امنیتی اما همیشه در پشت پرده (که در فروردین ۱۳۹۰ تحت تحریم‌های اروپا قرار گرفت) با همکاری قاضی مرتضوی (دادستان تهران) و قاضی صابری ظفرقندی (معاون دادستان تهران) شکل گرفت. در مجلس دوم خردادی آن زمان، گفته شد که این گروه ده برابر وزارت اطلاعات نیرو دارد و عوامل آن شامل حتی قاتلان و کاردآجین‌کنندگان قتل‌های زنجیره‌ای هم بود.

این گروه با دستگیری سیامک پورزند و پرونده‌سازی دروغین درباره آوردن چمدان‌های دلار و کمک به تهاجم فرهنگی، مرگ دردناک او را رقم زد (مشروحش در کتاب مهرانگیز کار با عنوان «سیامک پورزند، روزنامه‌نگاری که قرار شد خودکشی کند» آمده است) و هم‌زمان همان بازجوی بسیار خشن و پرقدرت که به بازجوی اداره اماکن مشهور شده بود (و احتمالاً نامش سرهنگ صدیقی بود) بسیاری از روشنفکران، هنرمندان و روزنامه‌نگاران را در زیر زمین اداره اماکن (و معدودی را هم در جایی حوالی میدان توپخانه) بازجویی کرد؛ از کاوه گلستان تا داریوش شایگان، از امید روحانی تا بیژن اشتری، از آیدین آغداشلو تا هوشنگ اسدی و نوشابه امیری و بسیاری دیگر.

بازجویی‌ها توأم با توهین و تحقیر و فریاد کشیدن بود. خبر بازجویی این شخص از بیضائی در روزنامه‌های آن زمان با تیتر «بازجویی از بیضائی در اداره اماکن» بازتاب پیدا کرد و بیضائی در مصاحبه‌ای گفت:« در پی دو بار احضار تلفنی، روز ۲۴ بهمن[۱۳۸۰] به اداره اماکن نیروی انتظامی رفتم و به پرسش‌های گوناگونی درباره زندگی شخصی، ارتباطات فرهنگی، رابطه با افراد مختلف، گذشته، آینده، عقاید و ... پاسخ دادم که نمی‌توانم همه آنها را بازگو کنم.»

همان زمان بیضائی به من گفت که این بازجو ساعت‌ها رویش فریاد کشیده که بنویس: «لعنت بر پدر و مادرم که بهایی بودند و امضاء کن.» بیضائی این کار را نکرد: «آدم به پدر و مادر خودش لعنت نمی‌فرستد.»

جهانبخش نورایی در این یادداشت تازه به بازجویی بیضائی در اداره اماکن هم اشاره دارد: «بعد از دستگیری مرحوم پورزند، شماری از سینماگران و هنرمندان برای بازجوئی درارتباط با پرونده او، یکی یکی احضار و بازجوئی می‌شدند. بیضائی هم احضار شده بود. ما وکیل بیضائی بودیم و همکارم مجید مصطفوی، با او به اداره اماکن رفت. مجید را راه ندادند. بیرونِ ساختمان منتظر ماند و چند ساعت بعد، همراه بیضائی به دفتر برگشتند. بیضائی اشاره کرد که بازجوها در میانِ چیزهایی که از او در ارتباط با پورزند پرسیده بودند، خواستند از پدر و مادرش که آیین مذهبیِ متفاوتی داشتند، اعلام برائت کند.اما بیضایی عصبانی شده و نوشته بود کاری به آیینِ آن‌ها ندارد. این مساله شخصی آنهاست. اما پاک‌تر، بزرگ‌تر و انسان‌تر از آن دو، کسی را در جهان نمی‌شناسد و هرگز تن به ننگِ بدنام کردن عزیزانش نمی‌دهد. بیضائی می‌گفت: تصور می‌کردم مرا برای کارها و نوشته‌هایم احضار کرده‌اند. نمی‌دانستم در این سرزمین، مجبورت می‌کنند پدر و مادرت را هم نفی کنی و بگویی از زیر بُته درآمده‌ای.»

همین بازجو و همین تشکیلات، مدتی بعد چند منتقد سینما را بازداشت کرد، از جمله من و کامبیز کاهه. چیزی که من به‌شخصه تجربه کردم، ۴۷ روز انفرادی در مکانی کوچک‌تر از یک متر در دو متر، باتوم، لگد، سیلی (از جمله یک بار توسط خود غلامحسین رمضانی) توهین و تحقیر و سردخانه بود برای اعتراف به کارهای نکرده، از جمله دریافت دلار یا یورو از کشورهای خارجی برای «تهاجم فرهنگی» و اعتراف به این که همه اهالی سینما فاسدند و دائم در حال رابطه جنسی و خوردن مشروبات الکلی!

پس از آن من ایران را ترک کردم و چند سال بعد بیضائی هم به‌رغم میل باطنی‌اش برای ماندن، سرانجام مجبور به ترک همیشگی ایران شد و با مژده شمسایی و پسرش نیاسان، به آمریکا مهاجرت کرد، اما تا آخرین روزهای زندگی‌اش به فارسی نوشت و اجرا کرد و تا لحظه مرگ هم تنها نگران کارهای نیمه تمامش بود؛ مردی که با سری برافراشته ایستاد و به ظلم و جهل نه گفت.