مسافران خط تهران-کرج در واکنش به خرابی مترو شعار «مرگ بر خامنهای» سر دادند

بر اساس تصاویر رسیده به ایراناینترنشنال، مسافران مترو در مسیر کرج به تهران در اعتراض به خرابی مترو شعارهایی از جمله «مرگ بر خامنهای» و «رضاشاه روحت شاد» سر دادند.

بر اساس تصاویر رسیده به ایراناینترنشنال، مسافران مترو در مسیر کرج به تهران در اعتراض به خرابی مترو شعارهایی از جمله «مرگ بر خامنهای» و «رضاشاه روحت شاد» سر دادند.
ویدیوهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهند سهشنبه ۲۹ مهر در پی اختلال در خط پنج مترو، مسافران مسیر گلشهر به تهران درهای خروج اضطراری را باز کرده و وارد ریل مترو شدند.
برخی ویدیوهای ارسالی نیز نشان میدهند در پی خرابی مترو در این مسیر، مسافران شعارهای «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنهای»، «رضاشاه روحت شاد» و «جاوید شاه» سر دادند.
سایت دیدهبان ایران گزارش داد حرکت قطارهای خط چهار متروی تهران صبح سهشنبه ۲۹ مهر در مسیر شرق به غرب با اختلال مواجه شده است.
بر اساس گزارشها، این مشکل بهدلیل توقف یک قطار پس از ایستگاه «میدان شهدا» در مسیر به سمت ایستگاه «علامه جعفری (غربی)» رخ داد و یکی از قطارها در این خط، به علت نقص فنی، ناچار به توقف در میان خطوط شد.
این اتفاق سبب به هم خوردن برنامه زمانبندی و ایجاد تاخیرهای طولانی در حرکت قطارهای پشت سر در این مسیر شد.
در ادامه خط پنج مترو نیز دچار اختلال شد که توقف حرکت برخی قطارهای مترو در این خط را در پی داشت.
در این گزارش به نقل از برخی مسافران آمده است قطار تندرویی که ساعت ۷:۲۰ از گلشهر حرکت کرده بود حدود نیم ساعت در محدوده چیتگر متوقف ماند.
ساعتی پس از انتشار این گزارش، روابط عمومی مترو تهران و حومه در اطلاعیهای نوشت: «با تلاش تیمهای فنی و تکنسینهای متخصص، مشکل در ساعت ۸:۵۲ صبح بهطور کامل برطرف شد و سرویسدهی در این خط به وضعیت عادی بازگشت.»
مهدی چمران، رییس شورای شهر تهران، ایجاد اختلال در خطوط مترو و وقوع مشکلات غیر قابل پیشبینی را اتفاقاتی خواند که «به هرحال همیشه ممکن است رخ بدهد».
چمران افزود: «برخی متروهای شهر تهران باید اورهال [بازسازی کامل] شوند. بودجه تعلق گرفته برای اورهال مترو است. قرار است بودجه مترو به صورت خاص و خارج از ضوابط پرداخت شود.»
اختلال در مترو تهران و اعتراض شهروندان به این رخداد پیش از این نیز سابقه داشته است.
در یکی از آخرین نمونهها در اول مرداد گروهی از شهروندان پس از تاخیر طولانیمدت در ایستگاههای مترو علیآباد و خزانه تهران، فریادهای «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر جمهوری اسلامی» سر داده بودند.
اعتراضهای مسافران در ایستگاههای مترو، بار دیگر نارضایتی گسترده از وضعیت حملونقل عمومی و سوءمدیریت مزمن در زیرساختهای شهری را آشکار کرده است.
تکرار شعارهای سیاسی در مترو، آن هم در پی یک نقص فنی، نشان میدهد اعتماد عمومی به مسئولان در پایینترین سطح قرار دارد و اعتراضهای روزمره مردم، بیش از پیش جنبهای سیاسی و اعتراضی پیدا کرده است.
این رخداد در ادامه زنجیرهای از اختلالهای پیاپی، کمبود قطار، ازدحام و نارضایتی اجتماعی در پایتخت و شهرهای اطراف آن است. پدیدهای که به گفته کارشناسان، با نبود سرمایهگذاری، ضعف نظارت و بیتوجهی مسئولان شهری، باز هم تکرار خواهد شد.

تصاویر ماهوارهای تازه نشان میدهد ایران بازسازی گستردهای را در محل سابق سایت «طالَقان-۲» ـ که در اکتبر ۲۰۲۴ هدف حمله اسرائیل قرار گرفت ـ آغاز کرده است؛ اقدامی که نگرانیها درباره احیای بخشی از برنامه هستهای پیشین را برانگیخته است.
موسسه «علوم و امنیت بینالملل» با انتشار تصاویر ماهوارهای جدید نشان میدهد در محل سابق سایت «طالَقان-۲» از میانه سال ۲۰۲۵ ساختوساز وسیعی آغاز و چندین سازه قوسیشکل بر فونداسیونهای تازهریختهشده برپا شده است.
فعالیت عمرانی در محل سابق ساختمان «طالَقان-۲» از اواسط ماه مه ۲۰۲۵ آغاز شد و تصاویر ۲۰ مه پوشش موقت سیاهرنگی را بر بقایای سازه نشان میدهد. تا ۱۲ ژوئن ۲۰۲۵ عملیات آمادهسازی زمین و ریختن فونداسیون در جلو آن سازه موقت ثبت شد و در ادامه روند ساخت ادامه یافت؛ این محل در جریان «جنگ ۱۲ روزه» بمباران نشده بود.
تا ۳۰ اوت ۲۰۲۵، یک سازه بزرگ قوسیشکل تقریباً ۴۵ در ۱۷ متر بر فراز سازه موقت در حال احداث بود و دو سازه کوچکتر قوسی (حدود ۲۰ در ۷ متر) نیز در دو طرف و در جلو فونداسیونها ساخته شدهاند. تصاویر ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۵ نشان میدهد سازه قوسی سوم نیز افزوده شده و پیشرفت سازههای دیگر ادامه یافته است.
طراحی زمینپوش و چیدمان این دو سازه جانبی بهگونهای است که در صورت پوشش با خاک بتوانند نقش «بونکر» ایمنی را ایفا کنند و در پشتی یک «تله انفجاری» (blast trap) برای کاهش اثر موج انفجار پیشبینی شده به نظر میرسد. همچنین حدود ۲۰۰ متر شرق مجموعه، در امتداد جاده پیرامونی شرقی و مشرف به ساختمان «طالَقان-۱»، ساختوساز یک تأسیسات پشتیبان با کارکرد نامشخص مشاهده شده که از ماه مه ۲۰۲۵ در حال اجرا است.
به نوشته محققان موسسه «علوم و امنیت بینالملل»، هدف دقیق این پروژه از تصاویر ماهوارهای بهتنهایی قابل تعیین نیست و ممکن است مقاصد غیرهستهای نیز در میان گزینهها باشد؛ با این حال فعالیت در محل سابق یکی از سایتهای مرتبط با برنامه «آماد» — که پیشتر به توسعه زیرساختهای مرتبط با تسلیحات هستهای نسبت داده شده بود — موجب بروز نگرانی شده است.
مؤسسهای که تصاویر و تحلیلها را منتشر کرده میگوید هرچند شواهد مستقیمی دال بر انجام فعالیتهای مرتبط با تسلیحات هستهای وجود ندارد، اما لازم است بررسی شود آیا این تدارکات میتواند بازسازی «اتاق آزمایش انفجاری» یا از سرگیری تولید مواد منفجره پلاستیکی از نوع PETN از جمله اهداف آن باشد؛ ظرفیتهایی که پیشتر در چارچوب برنامه آماد گزارش شده بودند.
تحلیلگران این مؤسسه احتمال دادهاند که ساختمان بزرگ ممکن است برای برپایی مجدد فعالیتهایی چون آزمایشهای انفجاری یا تولید مواد منفجره طراحی شده باشد و دو سازه کوچکتر برای کنترل، تشخیص یا پشتیبانی فرایندهای تست/تولید مورد استفاده قرار گیرند. همچنین با توجه به سقفهای قوسی، احتمال دارد در مراحل بعدی تمام سازهها با خاک پوشانده شوند تا کاربریشان بهصورت بونکر تقویت شود و در برابر حملات هوایی آینده تابآوری بیشتری پیدا کنند؛ در این صورت سازههای جانبی میتوانند نقش ورودیها یا تلههای کاهش اثر انفجار را ایفا کنند.
محققان تاکید میکنند که برای نتیجهگیری دقیقتر نیاز به اطلاعات بیشتر و بررسیهای تکمیلی هست و اعلام کردهاند که پایش ماهوارهای این سایت را ادامه خواهند داد و هرگونه تغییر مشهود را گزارش خواهند کرد. در غیاب دادههای تکمیلی، سؤال اصلی همچنان پابرجاست: آیا این ساختمانها صرفاً پروژههای عمرانی غیرهستهایاند یا نشانهای از تلاش برای احیای بخشهایی از ظرفیتهای مرتبط با تسلیحات گذشته؟

زنان زندانی سیاسی در بند زنان زندان اوین با انتشار نامهای خطاب به نسیم سیمیاری که در اعتراض به بیحرمتی و بازداشت غیرقانونی فریبا کمالآبادی، شهروند بهایی در اعتصاب غذا به سر میبرد از او خواستند به اعتصاب خود پایان دهد.
در نامهای که دوشنبه ۲۸ مهر با امضای «همبندیان نسیم سیمیاری در بند زنان اوین» منتشر شد، آمده است که او پس از چهار ماه بازجویی و نگهداری در سلول انفرادی به بند بازگشته است. نویسندگان نامه نوشتهاند بیش از دو سال است شاهد رنج و پایداری او هستند و اکنون او در اعتراض به «بیعدالتی علیه فریبا کمالآبادی» دست به اعتصاب غذا زده است.
زنان زندانی در ادامه افزودهاند نسیم با به خطر انداختن جان خود میکوشد صدای این بیعدالتی را به گوش همگان برساند و در پایان از او خواستهاند به اعتصاب خود پایان دهد و تاکید کردهاند که «فریاد حقخواهیات شنیده شد».
سیمیاری در یادداشتی که یکشنبه ۲۰ مهر در حساب اینستاگرامش منتشر شد، نوشت کمالآبادی هفته گذشته و در حالی که هفت سال از حبساش باقی مانده، از طرف وکیل مطلع شد که قرار است آزاد شود و ۱۹ مهر خبر آزادیاش از جانب نماینده نهاد قوه قضاییه اعلام شد و قرار شد در یک هفته به بند ارسال شود.
سمیاری افزود: «گفتند آماده رفتن باشد، اما فاصله شادی فریبا، خانواده، وکلایش و بند زنان تا رنج ماندنش در زندان فقط چند روز بود. خبر آمد که آزادیاش منتفی شده است.»
او نوشت این شهروند بهائی «با سری بلند» ایستاده و با همه زندانیان همدلی و همدردی میکند و تجربیاتش را با آنها به اشتراک میگذارد.
جرم: باور به آیین بهایی
فریبا کمالآبادی همراه با مهوش شهریاری ثابت یکی دیگر از اعضای سابق مدیران جامعه بهائی ایران موسوم به «یاران ایران» سال ۱۳۹۶ پس از پایان دوره محکومیت ۱۰ ساله از زندان آزاد شدند، اما بار دیگر در مردادماه ۱۴۰۱ بازداشت و پس از تحمل ماهها انفرادی مجددا به ۱۰ سال زندان محکوم شدند.
این شهروند ۶۳ ساله بهائی پس از حمله اسرائیل به زندان اوین، همراه با دیگر زنان زندانی به زندان قرچک منتقل شد. الحان طائفی، دختر او، در تیرماه به ایراناینترنشنال گفت مادرش در قرنطینهای غیربهداشتی و فاقد امکانات نگهداری میشود.
بهائیان بزرگترین اقلیت دینی غیرمسلمان ایران هستند که از زمان انقلاب سال ۱۳۵۷ بهطور سیستماتیک هدف آزار و اذیت قرار گرفتهاند.
فشارهای جمهوری اسلامی بر بهائیان در ایران طی ماههای گذشته شدت گرفته است.
جامعه جهانی بهائی دوم مهر ماه در بیانیهای با اشاره به وعدههای مسعود پزشکیان، رییس دولت چهاردهم، برای احترام به حقوق تمامی اقلیتهای قومی و دینی در کشور، نوشت که بهائیان همچنان در ایران هدف آزار و اذیت قرار میگیرند.
منابع غیررسمی میگویند بیش از ۳۰۰ هزار شهروند بهائی در ایران زندگی میکنند.
قانون اساسی جمهوری اسلامی تنها ادیان اسلام، مسیحیت، یهودیت و زرتشتی را به رسمیت میشناسد.

حکم اعدام علی آقاجری، کودک-مجرمی که در ۱۷ سالگی در پی یک نزاع خانوادگی در بهبهان بازداشت شده بود، در زندان سپیدار اهواز اجرا شد.
خبرگزاری هرانا، وابسته به سازمان مجموعه فعالان حقوقبشر در ایران، دوشنبه ۲۸ مهرماه در گزارشی نوشت آقاجری حدود پنج سال پیش، در حالی که تنها ۱۷ سال داشت، در جریان یک درگیری دستهجمعی بر سر زمینهای کشاورزی بازداشت شده است.
بر اساس این گزارش در این درگیری یک نفر جان خود را از دست داد و دادگاه کیفری آغاجری را به اتهام قتل عمد به اعدام محکوم کرد.
یک منبع نزدیک به خانواده آقاجری گفت خانواده او طی سالهای گذشته برای پرداخت دیه و جلب رضایت اولیای دم تلاش کردند، اما این تلاشها بینتیجه ماند.
تا زمان تنظیم این گزارش، مقامهای قضایی و مسئولان زندان سپیدار اجرای حکم اعدام را بهصورت رسمی تایید نکردهاند.
بر پایه آمار نهاد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، از ۱۰ اکتبر ۲۰۲۴ تا هشت اکتبر ۲۰۲۵ دستکم ۱۵۳۷ نفر در ایران اعدام شدهاند که هویت ۴۹ زن در میان آنها تایید شده است. از این میان، سه نفر در زمان ارتکاب جرم کمتر از هجده سال سن داشتهاند.
اعدام افراد زیر هجده سال در زمان وقوع جرم، نقض آشکار تعهدات بینالمللی جمهوری اسلامی از جمله کنوانسیون حقوق کودک است که ایران نیز از امضاکنندگان آن محسوب میشود.
سازمان عفو بینالملل ۲۴ مهر با اعلام اینکه از ابتدای سال ۲۰۲۵ تاکنون بیش از هزار اعدام در ایران گزارش شده است، خواستار توقف فوری اعدامها شد.
این سازمان بینالمللی حقوق بشری گزارش داد که اعدامها در ایران «پس از دادگاههای ناعادلانه و با هدف سرکوب اعتراضات و اقلیتها» انجام میشود.
حسین بائومی، معاون بخش خاورمیانه و شمال آفریقای عفو بینالملل، اعلام کرد: «کشورهای عضو سازمان ملل باید با فوریت به مقابله با موج شوکآور اعدامها در ایران برخیزند.»
او افزود از زمان آغاز اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، مقامهای جمهوری اسلامی از مجازات اعدام برای «ایجاد رعب، سرکوب اعتراضها و مجازات اقلیتهای حاشیهنشین» استفاده کردهاند.
در همین ارتباط، زندانیان سیاسی در زندانهای مختلف با روشهایی چون تحصن، صدور بیانیه و حضور در کارزارهای «نه به اعدام»، اعتراض خود را به موج گسترده اعدامها در ایران اعلام کردند.

در روزهای اخیر، پخش اعترافات تلویزیونی امیرحسین موسوی، فعال شبکههای اجتماعی، در برنامه «۲۰:۳۰» صداوسیمای جمهوری اسلامی، بار دیگر پدیدهای قدیمی را به مرکز توجه بازگرداند: اعترافات اجباری.
موسوی پس از انتشار این ویدیو اعلام کرد: «تقریبا تمامی جملات پخششده حاصل القای بازجویان بوده و با تحریف در صداوسیما منتشر شده است.»
این مورد تازه، یادآور دهها نمونه مشابه از دهه ۱۳۶۰ تا امروز است؛ اما برای فهم اهمیت آن، باید از سطح سیاسی ماجرا فراتر رفت و به سه بُعد کمتر دیدهشده پرداخت: رسانه بهمثابه صحنه قدرت، مکان اعتراف، و زیباییشناسی تصویر.
این سه بُعد با یکدیگر شبکهای از معنا میسازند که در آن، قدرت نهتنها اعمال میشود، بلکه خود را نمایش میدهد.
در واقع، اعتراف اجباری در جمهوری اسلامی دیگر صرفا ابزار بازجویی نیست، بلکه به شکلی از «هنر سیاسی و آیین رسانهای قدرت» بدل شده است.
قدرت و اعتراف؛ از زبان تا تصویر
میشل فوکو، فیلسوف و روانشناس فرانسوی، در پروژه «تاریخ جنسیت» میگوید: «در دوران مدرن، قدرت از انسان نمیخواهد سکوت کند، بلکه میخواهد سخن بگوید.»
اعتراف، در نگاه او، لحظهایست که فرد خود را در معرض «انضباط قدرت» قرار میدهد و حقیقتش نه در درون او، بلکه در زبانی است که به او تحمیل میشود.
در جمهوری اسلامی نیز «اعتراف» از آغاز، ابزاری برای نمایش اقتدار بوده است اما از دهه ۱۳۹۰ به بعد، شکل جدیدی به خود گرفته - شکلی تصویری، تدوینشده و رسانهای.
در این ساختار، قدرت دیگر نیازی ندارد شکنجه را پنهان کند بلکه آن را در قالبی تمیز و نورانی، در برابر دوربین بازسازی میکند؛ گویی حقیقت از دل استودیو میجوشد نه از زیر شکنجه.
این همان چیزی است که گای دُبور، فیلسوف و نویسنده فرانسوی، در «جامعه نمایش» توصیف میکند: «نظامهای مدرن اقتدارگرا، نه از راه زور، بلکه از طریق تصویر حکومت میکنند.»
رسانه؛ صحنه اجرای اقتدار
پخش اعترافات از صداوسیما، بهویژه در قالب برنامههایی چون «۲۰:۳۰»، بخشی از سنت دیرینه «اعتراف نمایشی» است. این نمایش، هم بُعد نمادین دارد و هم بُعد ارتباطی: نظام با این تصویرها نه تنها مخالف را تحقیر میکند بلکه به جامعه میگوید که هنوز راوی حقیقت است.
گزارشهای نهادهای بینالمللی نشان میدهند بین سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۹، دستکم ۳۵۵ مورد اعتراف اجباری از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شده است که این عدد، خود نشانهای از نهادینه شدن این ژانر رسانهای است.
هر اعتراف جدید، در واقع بازتولید همان الگوی پیشین است: نمایشی از شکست فرد و پیروزی اقتدار.
در مورد موسوی نیز ساختار ویدیو از قواعد آشنای این ژانر پیروی میکند: تدوین دقیق، قرار دادن تصویر او در قاب ثابت و استفاده از صدای آرام همراه با مکث، همگی در خدمت یک هدف بودند: «القای پشیمانی».
اما همانگونه که فوکو میگوید، «حقیقتِ اعتراف، نه در گفتار فرد، بلکه در ساختاری است که گفتار را ممکن میکند».
در ایران، این ساختار همان صداوسیماست. رسانهای که انحصار تولید و توزیع تصویر قدرت را در اختیار دارد.
از سلول تا استودیو؛ مکان اعتراف
تحول بزرگ در شیوه اجرای این اعترافها، تغییر مکان است. در دهههای نخست حیات جمهوری اسلامی، ویدیوها معمولا در سلول یا اتاق بازجویی ضبط میشدند؛ با نور زرد و دیوارهای برهنه. اما از دهه ۱۳۹۰ به بعد، مکان ضبط به استودیوهای حرفهای منتقل شد.
وبسایت حقوق بشری سازمان مدافعان ایمنی در گزارشی مقایسهای میان ایران و چین نوشت: «در هر دو کشور، اعترافات از سلولهای تاریک به فضاهای کنترلشده منتقل شدهاند، جایی میان بازجویی و تبلیغات.»
این تغییر مکان، معنایی عمیق دارد. در سلول، قدرت در خفا اعمال میشد. در استودیو، قدرت در ملاءعام خود را به نمایش میگذارد.
استودیوی صداوسیما به نوعی سلول نمادین بدل شده است: فضایی که در آن بازجویی به اجرا، و شکنجه به زیباییشناسی تبدیل میشود.
نور سفید و پسزمینه خاکستری، حذف هر نشانه از مکان واقعی و طراحی صوتی حسابشده، همگی برای پاککردن رد واقعیتاند.
به تعبیر جورجو آگامبن، فیلسوف و نویسنده ایتالیایی، در حالت استثنا، این فضا «منطقه تعلیق انسانیت» است؛ جایی میان زندگی و نمایش.
در مورد موسوی نیز محل ضبط دقیق اعلام نشده اما با توجه به نورپردازی و کیفیت ویدیو، بهروشنی میتوان گفت در استودیویی حرفهای و با نظارت رسانهای ضبط شده است؛ نه در شرایط اضطراری بازداشت.
زیباییشناسی اعتراف؛ زبان تصویر و بدن
اگر در دهه ۱۳۶۰، چهرههای کبود و صداهای لرزان نشانه شکنجه بودند، در اعترافات امروز، نشانهها تغییر کردهاند و آرامش مصنوعی، نور سفید و گفتار کنترلشده، جایگزین شدهاند.
تحلیل زیباییشناسی این ویدیوها نشان میدهد که چگونه زبان دیداری قدرت ساخته میشود.
نور و رنگ: نور سرد از بالا، چهره را روشن میکند اما پسزمینه را در تاریکی میگذارد. این دوگانگی بصری، استعارهای از جدایی «حقیقت» (حاکم) از «خطا» (زندانی) است.
زاویه دوربین: اغلب از بالا یا روبهرو گرفته میشود، نه در سطح چشم. این ترکیب به بیننده یادآوری میکند که سوژه در موقعیت فرودست است و نگاه قدرت از بالا نظارت دارد.
بدن و صدا: بدن زندانی منقبض و بیتحرک است؛ صدایش یکنواخت و آرام. او دیگر سوژه نیست، بلکه وسیله انتقال پیامی از پیش نوشتهشده است. در بسیاری از موارد، واژگان تکراریاند: «وابسته به بیگانگان ...»، «فریب خوردم»، «پشیمانم».
این واژگان، کدهای زبان رسمی قدرت هستند نه گفتار فردی.
تدوین و موسیقی: ویدیوها اغلب با موسیقی غمانگیز و برشهایی از «آشوب» یا «دشمنان خارجی» همراه میشوند تا «احساس گناه و تهدید» را ترکیب کنند.
در نتیجه، مخاطب نهتنها روایت را میبیند بلکه در سطح عاطفی نیز تسلیم میشود.
تعامل سه بُعد؛ رسانه، مکان و زیباییشناسی
این سه لایه نه جدا از هم، بلکه درهمتنیدهاند. رسانه، صحنهای عمومی برای نمایش قدرت فراهم میکند؛ مکان استودیو، کنترل فضا و حذف واقعیت را ممکن میسازد؛ و زیباییشناسی تصویر، احساس تسلیم و گناه را بازتولید میکند.
در نهایت، فرمول واحدی ساخته میشود که از دههها پیش تکرار شده: تصویر فردی تنها، در برابر نگاه قاضی ناپیدا، در اتاقی خالی، با نوری سرد و صدایی که نه از او، بلکه از قدرت برمیخیزد.
اما تاثیر این نمایش دیگر همانند گذشته نیست.
در دهههای پیش، ممکن بود جامعه روایت تلویزیون را بپذیرد اما امروز، در عصر شبکههای اجتماعی، هر تصویر در لحظه، ضد خود را میزاید. کاربران پشت صحنه را میشکافند، واژهها را تحلیل میکنند و با مقایسه چهره و لحن، دروغ را برملا میکنند.
اعترافی که قرار بود ابزار ترس باشد، به سند رسوایی تبدیل میشود.
نمونه موسوی نیز همین را نشان میدهد: چند ساعت پس از پخش ویدیو، شبکههای اجتماعی پر شد از تحلیلهای تطبیقی و در نهایت خود او روایت را پس گرفت.
این دگرگونی نشانهای است از تغییر کارکرد اعتراف، از ابزار کنترل به ابزار افشا.
بحران روایت؛ اعتراف بهمثابه شکست قدرت
در ظاهر، اعتراف نشانه اقتدار است اما در واقع، نشانه بحران مشروعیت.
هر بار که حکومت برای تثبیت خود نیاز به اعتراف جدید پیدا میکند، یعنی زبان رسمیاش دیگر شنیده نمیشود. همانطور که دُبور میگوید، در جامعه نمایش، هر تصویر علیه خالقش شورش میکند. اعتراف اجباری در ایران نیز چنین سرنوشتی دارد: تصویری که قرار است تسلیم را نشان دهد، به گواه مقاومت تبدیل میشود.
رژیمهای اقتدارگرا برای بقا به نمایش نیاز دارند اما نمایش زمانی میمیرد که تماشاگر از صحنه بیرون رفته باشد.
در ایران امروز، بسیاری از شهروندان به صداوسیما نه بهعنوان رسانه، بلکه بهعنوان تریبون تبلیغاتی نگاه میکنند. این یعنی نمایش قدرت، تماشاگر خود را از دست داده است.
تصویر موسوی با چشمانی خسته و نوری سرد بر صورت، شاید در نظر کارگردانان امنیتی نماد «پیروزی نظام» بود اما برای بینندهای که در جهان آزاد رسانهها زندگی میکند، آن تصویر چیز دیگری را فریاد میزند: شکست اقتداری که حتی برای گفتن دروغ هم به صحنهآرایی نیاز دارد.

در ادامه فشارهای امنیتی جمهوری اسلامی بر بهائیان در ایران، خانههای دستکم ۹ شهروند بهائی در شهرهای تهران، زاهدان، ساری، سمنان و شیراز، بهوسیله ماموران امنیتی تفتیش شد. همزمان هفت شهروند بهائی در تهران، ساری، سمنان و شیراز بازداشت شدند.
سایت حقوق بشری هرانا، دوشنبه ۲۸ مهرماه گزارش داد فهیم آگاهی، متین آگاهی و هنگامه شریفی در تهران، ادیب رحمانی در ساری، ارمغان عنایتی در سمنان و نگار میثاقیان و شکیب فرزان در شیراز بازداشت شدند.
منازل این شهروندان بهائی نیز مورد تفتیش نیروهای امنیتی قرار گرفت.
به نوشته هرانا، نیروهای امنیتی همچنین خانههای سامان اسلامی در زاهدان و آرونا کوثری در تهران را نیز تفتیش کردند و برخی تجهیزات الکترونیکی، دستگاههای ارتباطی، کتابها و اموال شخصی آنان را ضبط کردهاند.
برخی شاهدان عینی به هرانا گفتند که روند بازرسیها با ایجاد فضای رعب و نگرانی در میان اعضای خانوادهها همراه بوده است.
تا زمان تنظیم این گزارش، از دلایل بازداشت و اتهامات مطرح شده علیه این هفت شهروند اطلاعی در دست نیست.
ایراناینترنشنال صبح ۲۸ مهرماه گزارش داد ماموران امنیتی به منزل نگار میثاقیان و محبوب حبیبی، زوج بهائی در شیراز حمله و میثاقیان را بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات شیراز موسوم به پلاک ۱۰۰ منتقل کردند.
در این گزارش آمده است که به حبیبی نیز گفته شده بوده باید تا ساعت دو ظهر دوشنبه خود را به پلاک ۱۰۰ شیراز معرفی کند.
فرزند سه سال و نیمه این زوج نزد بستگانشان نگهداری میشود.
بهائیان بزرگترین اقلیت دینی غیرمسلمان ایران هستند که از زمان انقلاب سال ۱۳۵۷ بهطور سیستماتیک هدف آزار و اذیت قرار گرفتهاند.
فشارهای جمهوری اسلامی بر بهائیان در ایران طی ماههای گذشته شدت گرفته است.
جامعه جهانی بهائی، دوم مهرماه در بیانیهای با اشاره به وعدههای مسعود پزشکیان، رییس دولت چهاردهم، برای احترام به حقوق تمامی اقلیتهای قومی و دینی در کشور، نوشت که بهائیان همچنان در ایران هدف آزار و اذیت قرار میگیرند.
آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، ۲۰ شهریورماه آزار و سرکوب بهائیان در ایران را از جدیترین نگرانیهای حقوق بشری دانست و بر ماهیت «دیرینه و سیستماتیک» این سیاست در زمینه سرکوب مذهبی که نیاز به توجه فوری جامعه بینالمللی دارد، تاکید کرد.
منابع غیررسمی میگویند بیش از ۳۰۰ هزار شهروند بهائی در ایران زندگی میکنند.
قانون اساسی جمهوری اسلامی تنها ادیان اسلام، مسیحیت، یهودیت و زرتشتی را به رسمیت میشناسد.






