مئیر جاودانفر، تحلیلگر مسائل اسرائیل، در گفتوگو با ایراناینترنشنال، سخنرانی اخیر نتانیاهو در سازمان ملل را آخرین حضور او پیش از انتخابات آینده دانست.
او گفت نتانیاهو از این فرصت برای تقویت سیاست خارجی و ارسال پیام به دوستان و دشمنان استفاده کرد.

سه سال پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، خیابانهای ایران چهرهای تازه به خود گرفتهاند. زنان بسیاری دیگر روسری بر سر نمیگذارند و در کافهها، پارکها، مترو و حتی بازارها، بدون حجاب اجباری ظاهر میشوند.
آنچه تا پیش از شهریور ۱۴۰۱ کنشی پرخطر بود، امروز در بسیاری نقاط بدل به امری عادی شده است. این تغییر بزرگ، نه محصول اصلاح قانونی، بلکه نتیجه مقاومت روزمره زنان و هزینههای سنگینی است که در اعتراضات پرداخت شد.
این دستاورد اجتماعی، هرچند مهم و چشمگیر است، هنوز به معنای پایان مبارزه نیست. ساختار حقوقی و نهادی جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست و در ادارات دولتی، دانشگاهها، دادگاهها و بسیاری از محیطهای کاری، حجاب اجباری با سختگیری اعمال میشود.
پرسش اصلی این است: آیا جنبش زنان با رسیدن به این پیروزی نسبی وارد مرحلهای از رخوت و رکود خواهد شد، یا میتواند دستاوردهای خود را به تغییرات نهادی و قانونی پیوند بزند؟

خیابان؛ نقطه عطف
جنبش «زن، زندگی، آزادی» در واکنش به کشته شدن مهسا ژینا امینی در بازداشت گشت ارشاد آغاز و خیلی زود به فراگیرترین اعتراضات چند دهه اخیر تبدیل شد.
در این خیزش، حجاب اجباری نه صرفا یک قانون پوشش، بلکه نماد سرکوب ساختاری و نابرابری شد. زنان در خیابان روسریهایشان را آتش زدند و شعار آزادی و برابری سر دادند.
هرچند حکومت با سرکوب شدید توانست اعتراضات خیابانی را خاموش کند، اما نتیجه معکوس هم گرفت: بیحجابی بدل به امری گستردهتر و ریشهدارتر شد.
امروز در بسیاری از شهرها زنان بدون حجاب ظاهر میشوند و این مقاومت به سطحی از «عادیسازی» رسیده است.
جنبشها در برابر «توهم پیروزی»
برای درک وضعیت کنونی جنبش زنان ایران، چارچوبهای نظری، نوری روشن بر پویایی این جنبش میاندازند.
سیدنی تارو، دانشمند علوم سیاسی، با مفهوم «چرخههای اعتراض» توضیح میدهد که جنبشهای اجتماعی در دورههایی از اوج و افول حرکت میکنند.
در ایران، مرگ مهسا ژینا امینی در سال ۱۴۰۱ موجی از اعتراضات را برانگیخت و بیحجابی را به یک کنش جمعی تبدیل کرد.
اما تارو هشدار میدهد بدون تبدیل این انرژی به تغییرات نهادی و حقوقی (مانند اصلاح قوانین مربوط به حجاب)، هر جنبشی ممکن است به رکود کشیده شود و دستاوردهایش در سطح نمادین باقی بماند.
آلبرتو ملوچی، جامعهشناس ایتالیایی، بر نقش «هویت جمعی» در بقای جنبشها تاکید دارد.
او معتقد است که اگر هویت جنبش به یک دستاورد نمادین (در مورد جنبش مهسا، بیحجابی) محدود شود، در معرض فرسایش قرار میگیرد.
در جنبش زنان ایران، شعار «زن، زندگی، آزادی» هویت جمعی قدرتمندی ایجاد کرده است اما برای پایداری، این هویت باید فراتر از بیحجابی، به سوی مطالبات گستردهتر مانند برابری حقوقی و کرامت انسانی گسترش یابد.

روایتهای زنان در ایکس: پیروزیهای کوچک و واقعی
پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، شبکههای اجتماعی بدل به آینهای از تجربههای روزمره زنان شد.
روایتهای متعدد نشان میدهند بیحجابی در خیابان دیگر امری غیرعادی نیست.
یک کاربر در تهران نوشت: «امروز تو مترو بودم، بدون روسری. چند نفر نگاه کردند ولی هیچکس چیزی نگفت. انگار دیگه عادی شده. این همون چیزیه که ما بهش میگیم پیروزی کوچیک اما واقعی.»
این روایتها، همراه با هشتگهایی چون #زن_زندگی_آزادی و #حجاب_اجباری، بیانگر آن است که کنش فردی زنان به کنش جمعی بدل شده و این «شیوه اعتراض» روزمره توانسته فضای عمومی را تغییر دهد.
برخی روایتها از حمایت اجتماعی حکایت دارند.
زنی در شیراز نوشته است: «تو یه کافه وسط شهر، گارسون بهم گفت: دیگه نگران روسری نباش، اینجا خودمون حواسمون هست.»
این حس امنیت اجتماعی نشانه تقویت هویت جمعی است؛ کنشگران تنها نیستند بلکه حمایت اجتماعی آنان را توانمند میکند.
محدودیتها و فشارها؛ شکاف میان خیابان و نهاد
با وجود این پیروزیهای اجتماعی، روایتهای بسیاری نیز نشاندهنده ادامه محدودیتهای نهادی است.
یک کاربر نوشته است: «تو دانشگاه تهران هنوز اگه بدون روسری بری، حراست تذکر میده. تو خیابون آزادیم ولی تو محیط آکادمیک انگار هیچی عوض نشده.»
این شکاف میان «خیابان آزاد» و «نهاد رسمی بسته» همان جایی است که خطر رکود شکل میگیرد: زنان در خیابان دست بالا را دارند اما در دانشگاه، اداره و دادگاه، همچنان تحت کنترل هستند.
کاربری از تبریز به فشار فرهنگی اشاره کرده است: «مادرم میگه تو خیابون روسری نذار ولی تو جمع فامیل رعایت کن وگرنه حرف درمیاد. این یعنی هنوز کلی راه داریم تا آزاد باشیم.»
حتی برخی بهصراحت از خطر «توهم پیروزی» نوشتهاند: «دیگه خیلیها فکر میکنن چون تو خیابون روسری نمیذاریم، کار تمومه. ولی قانون هنوز همونه، گشت ارشاد هنوز هست. اگه ساکت بشیم، دوباره برمیگردیم به همون نقطه اول.»
این آگاهی نسبت به خطر «چرخه نزولی اعتراض» نشان میدهد که خود زنان هم نگران این رکود هستند. اینکه همبستگی نمادین کافی نیست؛ این همبستگی باید به ابزار فشار حقوقی و سیاسی علیه ساختار جمهوری اسلامی بدل شود.

خطر رکود: چرا توهم پیروزی خطرناک است؟
در ایران امروز، بیحجابی روزمره به امری طبیعی بدل شده است. این تغییر میتواند توهم ایجاد کند که «کار تمام شده» اما ساختار حقوقی و قانونی همچنان پابرجاست و حکومت بارها نشان داده که توانایی بازگرداندن سرکوب را دارد.
اگر جنبش زنان نتواند از این پیروزی اجتماعی عبور کند و آن را به مطالبه تغییر قانون و نهاد پیوند بزند، خطر آن است که جامعه در یک وضعیت «میانحال» گیر کند: خیابانها آزادتر اما نهادها همچنان سرکوبگر.
این همان چیزی است که تارو آن را «چرخه نزولی» مینامد.

راههای عبور از رکود
برای عبور جنبش زنان از خطر رکود، چند مسیر کلیدی اهمیت دارد: نخست، نوآوری در شیوههای کنشگری ضروری است.
بیحجابی روزمره که در آغاز بار اعتراضی سنگینی داشت، امروز تا حد زیادی به امری عادی بدل شده است. بنابراین جنبش باید راههای تازهای برای مقاومت مدنی پیدا کند تا پیام سیاسیاش همچنان شنیده شود.
فشار حقوقی در داخل کشور هم اهمیت دارد. هرچند شرایط سیاسی سخت است اما حتی تلاشهای محدود برای تغییر یا به چالش کشیدن قوانین میتواند راهی برای نهادینهسازی دستاوردهای اجتماعی بگشاید.
فشار بینالمللی نیز میتواند نقش مهمی ایفا کند. روایتهای زنان ایران نباید صرفا در شبکههای اجتماعی بمانند بلکه باید به ابزارهایی برای فشار حقوق بشری و دیپلماتیک علیه جمهوری اسلامی تبدیل شوند.
بازتعریف هویت جمعی جنبش هم ضرورت دارد. اگر این هویت تنها به «نه گفتن به حجاب اجباری» محدود شود، در معرض فرسایش قرار میگیرد اما اگر بر مفاهیمی گستردهتر همچون برابری حقوقی و کرامت انسانی تاکید کند، میتواند همبستگی بیشتری به وجود آورد.
و در نهایت، پیوند با سایر جنبشهای اجتماعی.
جنبش زنان برای پرهیز از انزوا باید خود را با مطالبات کارگران، دانشجویان و اقلیتهای قومی و مذهبی پیوند دهد تا به یک نیروی اجتماعی فراگیرتر بدل شود.
آینده جنبش زنان ایران به این بستگی دارد که آیا میتواند از «پیروزی نسبی» فراتر رود یا در دام «توهم پیروزی» گرفتار میشود. خیابان آزاد شده اما نهادها همچنان بستهاند؛ این شکاف اگر پر نشود، همه دستاوردها در خطر عقبگرد خواهند بود.


به نوشته روزنامه اورشلیم پست، تصاویر ماهوارهای اخیر نشان میدهد ایران بخشهایی از برنامه موشکهای بالستیک خود را بازسازی میکند؛ اقدامی که میتواند در سالهای آینده به تهدیدی جدی برای اسرائیل بدل شود.
این روزنامه مینویسد اگرچه تمرکز اصلی در جنگ ماه ژوئن میان [حکومت] ایران و اسرائیل بر برنامه هستهای جمهوری اسلامی بود، اما حملات موشکی ایران که جان نزدیک به ۳۰ اسرائیلی را گرفت و هزاران نفر را زخمی کرد، بار دیگر خطر این زرادخانه را در مرکز توجه قرار داد.
مقامهای اسرائیلی میگویند تهران قصد دارد تعداد موشکهای بالستیک خود را از حدود ۲۵۰۰ فروند کنونی به ۸۸۰۰ فروند تا میانه سال ۲۰۲۷ و بیش از ۱۰ هزار فروند تا سال ۲۰۲۸ افزایش دهد. به نوشته اورشلیم پست، [حکومت] ایران در حال حاضر روی بازسازی تاسیسات تولید سوخت جامد متمرکز شده و به دنبال خرید «میکسرهای سیارهای» از چین است؛ تجهیزاتی که نقشی کلیدی در تولید موشکهای پیشرفته دارند.
این روزنامه همچنین به نقل از دیوید بارنئا، رئیس موساد، نوشت که روسیه و چین باید «ده بار فکر کنند» پیش از آنکه به ایران برای بازسازی توان موشکی کمک کنند. به گفته او، اسرائیل برتری هوایی خود را در جنگ اخیر به رخ کشیده و نشان داده که میتواند سامانههای تسلیحاتی ایران را بیاثر کند. بارنئا هشدار داده است که اگر چین بیش از پیش روی همکاری با تهران حساب باز کند، باید «هزار بار بیندیشد»، زیرا این تجهیزات میتوانند مستقیماً هدف حملات اسرائیل قرار گیرند.
اورشلیم پست در بخش دیگری از گزارش خود به تحرکات هوایی ایران اشاره کرده و نوشته است یک نماینده مجلس در ایران مدعی شده روسیه تعدادی جنگنده میگ-۲۹ به تهران ارسال کرده است. هرچند این هواپیماها در برابر جنگندههای اف-۳۵ اسرائیل تهدیدی تعیینکننده نیستند، اما میتوانند در حملات بعدی اسرائیل مقاومت بیشتری ایجاد کنند. این روزنامه اضافه کرده است در صورت تحویل جنگندههای پیشرفتهتر سوخو-۳۵ از سوی مسکو، موازنه قدرت میتواند برای اسرائیل چالشبرانگیزتر شود.
با این حال، اورشلیم پست یادآور میشود که ادعاهای ایران درباره دریافت جنگندههای روسی همیشه به معنای تغییر واقعی در میدان نبرد نیست. تهران پیشتر گفته بود سوخو-۳۵ تحویل گرفته است، اما هیچیک از این هواپیماها در جنگ ژوئن علیه اسرائیل حضور نداشتند. به نوشته این روزنامه، چه بازسازی موشکهای بالستیک و چه دریافت جنگندههای روسی در نهایت میتواند تهدیدی بالقوه باشد، اما در حال حاضر بیشتر به عنوان بخشی از راهبرد بازدارندگی و نمایش قدرت [حکومت] ایران ارزیابی میشود.

«عشق ابدی» در فضای فارسی با فرمتی آشنا به مخاطبان جهانی عرضه شده است: گروهی از جوانان در ویلایی لوکس گرد هم میآیند، روابط عاطفی خود را تغییر میدهند، در چالشهای نمایشی شرکت میکنند و در نهایت یک زوج برنده جایزهای چشمگیر میشود.
این همان فرمولی است که سالها در جهان ــ از «لاو آیلند» در بریتانیا گرفته تا نمونههای آمریکایی و نتفلیکسی ــ آزموده شده و به موفقیت تجاری رسیده است.
اما آنچه «عشق ابدی» را به گفتوگوی عمومی بدل کرده، صرفاً جنبه سرگرمی نیست، بلکه بازتابی است از دگرگونیهای اجتماعی، بحران در روابط، و شکاف میان آزادی فردی و مسئولیت رسانهای.
تجربههای جهانی؛ از شکایتهای عمومی تا مداخله نهادی
رئالیتیشوها در جهان همواره با انتقادهای جدی روبهرو بودهاند. تنها در فصل ۲۰۲۵ «لاو آیلند»، بیش از چهاردههزار شکایت به آفکام، نهاد تنظیمگر رسانهای بریتانیا، ارسال شد. نتیجه این فشار اجتماعی، ایجاد پروتکلهای مراقبتی بود: محدودیت استفاده شرکتکنندگان از شبکههای اجتماعی حین پخش، ارائه حمایت روانشناختی پیش و پس از برنامه، و آموزشهای اجباری برای حضور در قاب تلویزیون.
در آمریکا نیز دعواهای حقوقی علیه تهیهکنندگان «لاو ایز بلایند» این پرسش را پیش کشید که آیا شرکتکنندگان صرفاً «ابزار سرگرمی» هستند یا «کارمند» با حقوق مشخص. نتیجه این جدال، توافقهای مالی سنگین و ورود نهادهای کارگری به صنعت سرگرمی بود. پیام روشن است: رئالیتیشو صرفاً سرگرمی نیست؛ پای سلامت روان، حقوق کاری و کرامت انسانی در میان است.
نسخه فارسی؛ همان نقدها، با حساسیتهای مضاعف
«عشق ابدی» همان نقدهای جهانی را بازتولید میکند: کالاییسازی احساسات، بدنمحوری، تقدم ظاهر بر شناخت، ساختن قهرمان و ضدقهرمان و تشدید قضاوت جمعی. تفاوت اصلی اما در بستر انتشار است: یوتیوب. این پلتفرم برخلاف شبکههای تلویزیونی، فاقد نهاد ناظر و استانداردهای الزامآور است. به همین دلیل فشار روانی و اجتماعی بر شرکتکنندگان میتواند شدیدتر باشد، بهویژه وقتی روابط عاطفی بیواسطه و علنی در معرض قضاوت میلیونها مخاطب ــ از جمله نوجوانان ــ قرار میگیرد.
استدلال موافقان؛ حق جامعه برای سرگرمی
مدافعان «عشق ابدی» میگویند جامعه امروز ایران، خسته و ملتهب، حق دارد سرگرم شود. به باور آنان، تابوها باید شکسته شود و رسانه تنها «آینهای» است از واقعیتهای نوین روابط. این استدلال بخشی از حقیقت را در خود دارد. اما تجربه جهانی نشان داده که آینهای که میفروشد، مسئولیت هم دارد: هم در برابر سلامت روان شرکتکنندگان و هم در قبال مخاطب نوجوانی که در معرض این محتوا قرار میگیرد.
پرسشهای ضروری از تولیدکنندگان
این مسئولیت پرسشهای مهمی را پیش روی سازندگان «عشق ابدی» میگذارد:
آیا پروتکل مراقبتی مکتوب و علنی وجود دارد؟
آیا شرکتکنندگان پیش و پس از برنامه به خدمات مشاورهای و روانشناختی دسترسی دارند؟
آیا قراردادها حق انصراف بدون جریمه را تضمین میکند؟
آیا برای محتوای برنامه راهنمای سنی مشخص شده است؟
و شاید مهمتر از همه: مرز میان واقعیت و سناریو کجاست و آیا مخاطب حق ندارد این مرز را بشناسد؟
ضرورت تعریف استاندارد
«عشق ابدی» همزمان دو واقعیت را نمایندگی میکند: از یکسو حق جامعه برای سرگرمی و تابوشکنی، و از سوی دیگر ورود به منطقه خطر. اگر این ژانر قرار است در فضای رسانهای فارسی ادامه یابد ــ که بسیار محتمل است ــ باید استانداردهایی روشن برای آن تعریف شود: پروتکل مراقبتی شفاف، حقوق قراردادی برای شرکتکنندگان، سیاست مقابله با آزار، مدیریت شبکههای اجتماعی حین پخش، راهنمای سنی و ارتقای سواد رسانهای مخاطب.
این تجربهها در جهان وجود دارد. کافی است بخواهیم و اجرا کنیم.
پرستو صالحی و حاشیههای اجرای «عشق ابدی»
اجرای «عشق ابدی» بر عهده پرستو صالحی است؛ حضوری که خود به حاشیههای پررنگی انجامیده است. از حضور یک بازیگر سینما و تلویزیون با حجاب اختیاری در یک رئالیتیشوی اینترنتی گرفته تا اظهارنظرها و نقلقولهای بحثبرانگیز او، همه باعث شدهاند این برنامه بیش از پیش در کانون توجه قرار گیرد.
پرستو صالحی فعالیت سینمایی خود را با فیلم «چشمهایش» به کارگردانی فرامرز قریبیان آغاز کرد و با بازی در سریال «زیر آسمان شهر» شناخته شد. اما در ادامه با موجی از حواشی و ممنوعالکاریهای متعدد مواجه شد و نهایتاً به ترکیه مهاجرت کرد. اکنون بازگشت او به صحنهٔ عمومی، این بار با اجرای «عشق ابدی»، بحثهای تازهای را درباره نقش سلبریتیها در رسانههای فارسی، مرزهای آزادی فردی، و مسئولیت اجتماعی مجریان و تولیدکنندگان برانگیخته است.
پرستو صالحی مهمان «برنامه با کامبیز حسینی» بود و به پرسشهای مخاطبان از سراسر جهان پاسخ داد.
«برنامه با کامبیز حسینی» دوشنبه تا پنجشنبه، ساعت ۱۱ شب به وقت تهران، بهصورت زنده از شبکهٔ ایراناینترنشنال پخش میشود.
آسوشیتدپرس با تحلیل تصاویر ماهوارهای میگوید جمهوری اسلامی هفته گذشته احتمالا آزمایش موشکی اعلامنشدهای در یک پایگاه فضایی در سمنان انجام داده است. تهران این پرتاب را هنوز تایید نکرده است.
گفتوگو با اردوان روزبه، خبرنگار ایراناینترنشنال و فرزین ندیمی، پژوهشگر امور دفاعی

وضعیت این است که مسعود پزشکیان در سخنرانیِ خود در نیویورک تمرکز را نه بر ایران، بلکه بر فلسطین گذاشت و از سیاستهای جمهوریِ اسلامی دفاع کرد و بحث را اخلاقی کرد؛ مبنی بر اینکه «آنچه بر خود نمیپسندی، بر دیگران مپسند.»
همزمان در داخلِ ایران صداهایی از مجلس و دیگر نهادها شنیده میشود که بر ضرورتِ بازدارندگیِ هستهای پافشاری دارند؛ تازهترین نمونه، نامهٔ ۷۱ نماینده مجلس برای بررسیِ ساخت و نگهداریِ سلاحِ هستهای است. خامنهای هم دیروز گفت مذاکره با آمریکا «بنبستِ محض» است و بر ادامهٔ غنیسازیِ اورانیوم تأکید کرد.
خامنهای شهادت را ترجیح میدهد!
سخنانِ دیروزِ خامنهای و سپسِ سخنانِ امروزِ پزشکیان نشان میدهد که اولویتهای حکومت بحرانهای معیشتی و نیازهای روزمره مردم نیست و مسائلِ امنیتی و منطقهای است؛ این به معنای تمرکزِ منابعِ محدودِ کشور بر حوزههایِ نظامی و راهبردی است که در نهایت هزینه آن از جیبِ شهروندان پرداخت میشود. رفتارِ رئیسجمهوری در سازمانِ ملل نیز تلاشی برای مشروعیتبخشیِ بینالمللی به سیاستهایی بود که در تهران توسطِ خامنهای تدوین میشود. به نظر میرسد خامنهای تصمیم گرفته شربتِ شیرینِ شهادت را بنوشد و از خود امامزادهای بسازد؛ امامزادهای که پس از مرگش بسیجیان دورِ گنبدش سینهزنی کنند و بگویند: «خدایی سایهای رفت از سرِ ما.»
سناریویِ بد، میانه و مطلوب
در سناریویِ بد، اگر جنگِ دیگری صورت بگیرد، بارِ اصلی همواره بر دوشِ کارگران، معلمان، پرستاران و خانوادههایِ زیرِ خطِ فقر سنگینی میکند؛ همان کسانی که همین حالا نیز در تنگنایِ اقتصادی روزگار میگذرانند. جنگِ دوم با اسرائیل، همراه با افزایشِ تحریمها، انزوایِ بینالمللی و فشارِ اقتصادیِ شدیدتر بر طبقاتِ متوسط و ضعیف، فاجعهای برای بخشِ عظیمی از مردمِ ایران خواهد بود. خامنهای، بیتعارف، دارد به استقبالِ این جنگ میرود. حتی در سناریویِ میانه هم وضعیت زیاد خوب نیست؛ در این سناریو مسیرِ فعلی — یعنی انسدادِ دیپلماسی با هزینههایِ اقتصادیِ قابلتوجه و نمایشهایِ نمایشی در عرصهٔ بینالمللی — ادامه خواهد یافت و نتیجهٔ آن چیزی جز اعتراضاتِ پراکنده و تداومِ فشارِ اجتماعی نخواهد بود. و در نهایت، مطلوبترین، اما بعید ترین حالت، بازگشت به رویکردهایِ دیپلماتیکِ مؤثر و تمرکز بر مطالباتِ معیشتیِ مردم است؛ مسیری که تنها در صورتِ تغییرِ جدی در رأسِ هرمِ تصمیمگیری یا تحتِ فشارِ گسترده افکارِ عمومی و نخبگان ممکن خواهد شد.
جنگ، جنگ تا نابودی!
ترکیبِ مواضعِ رهبرِ جمهوریِ اسلامی و سخنانِ پزشکیان در نیویورک تصویری روشن از اولویتهایِ امروزِ نظام ارائه میدهد: تقابل بهجای گفتوگو، مشروعیتسازیِ خارجی بهجای پاسخگویی به بحرانهایِ داخلی، و تمرکز بر امنیت به بهایِ معیشت. منافعِ این سیاستها در خدمتِ تثبیتِ قدرتِ حاکمیت و تقویتِ جایگاهِ منطقهایِ آن خواهد بود، اما بهایِ آن بر دوشِ مردمِ عادیِ ایران سنگینی میکند. در نهایت، آنچه در سطحِ کلان بهعنوانِ «مقاومت» و «بازدارندگی» تبلیغ میشود، در زندگیِ روزمرهٔ شهروندان به معنیِ محرومیت، ناامنی و فشاری مضاعف است؛ مسیری که نه به رفاه و ثبات، بلکه به تشدیدِ بحران و انزوایِ بیشتر میانجامد.
چرا جمهوری اسلامی بهجای مذاکره، جنگ را انتخاب کرد؟
این پرسشی است که در «برنامه با کامبیز حسینی» از مخاطبان پرسیدیم. کیان امانی بهصورت زنده از هتل محل اقامت هیأت ایرانی گزارش داد. مریم رحمتی و سمیرا قرایی از سازمان ملل به بررسی آخرین خبرها در مورد سفرِ پزشکیان و وضعیت کنونی جمهوری اسلامی پرداختند.
«برنامه با کامبیز حسینی» دوشنبه تا پنجشنبه، ساعت ۱۱ شب به وقت تهران، بهصورت زنده از شبکهٔ ایراناینترنشنال پخش میشود.






