والاستریت ژورنال: حمله قریبالوقوع اسرائیل به ایران در صورت رد پیشنهاد هستهای آمریکا
بر اساس گزارشی تازه از وال استریت ژورنال، اسرائیل آماده است تا در صورت عدم پذیرش پیشنهاد ایالات متحده از سوی تهران، در روزهای آینده – حتی از روز یکشنبه – به ایران حمله کند. این خبر با استناد به منابع ارشد اسرائیلی و آمریکایی منتشر شده و نشاندهنده سطح بیسابقهای از تنش در پرونده هستهای ایران است. یک مقام ارشد اسرائیلی به این روزنامه گفته که در صورتی که ایران تولید مواد شکافتپذیر مورد استفاده در ساخت بمب اتمی را متوقف نکند، حمله ممکن است در سریعترین زمان ممکن صورت گیرد. به گفته دو مقام آمریکایی، بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل در تماس تلفنی روز دوشنبه با رئیسجمهوری ایالات متحده، دونالد ترامپ، احتمال اقدام نظامی علیه ایران را به طور جدی مطرح کرده است. این گزارش در حالی منتشر شده که رایزنیها درباره برنامه هستهای ایران وارد مرحله حساسی شده و به نظر میرسد همزمان با تهدیدهای اسرائیل، فرصت دیپلماسی به پایان خود نزدیک میشود.
ناصر امانی، عضو شورای شهر تهران، درباره برنامههای مذهبی جمهوری اسلامی گفت برخی به دنبال «تخریب» آن هستند و میگویند «اگر مردم در فلان برنامه با جمعیت بالا شرکت کردند، ناشی از وجود یک ایستگاه صلواتی در این مراسم بود که در آن آبمیوه یا کیک و ساندیس توزیع میشد.»
عضو شورای شهر تهران، درباره برنامههای مذهبی جمهوری اسلامی گفت برخی به دنبال «تخریب» آن هستند و افزود نباید «عکس یک خانمی را بگذاریم که یک دیس در دست گرفته است و قاچهای هندوانه به مردم تعارف میکند. نباید مناسبت ارزشمند غدیر را به تبلیغاتی آلوده کنیم.»
او اضافه کرد: «مردم ما به اندازه کافی، انگیزهای قوی برای حضور در جشن عید غدیر دارند. نباید این حضور پرشور را با زدن بنری با عنوان «شربتخانه بزرگ ایران» آلوده کنیم.»
این عضو شورای شهر گفت: «الان عدهای هستند که به دنبال سوژه میگردند تا برنامههای فرهنگی–مذهبی ما را تخریب کنند و مثلا بگویند اگر مردم در فلان برنامه با جمعیت بالا شرکت کردند، ناشی از وجود یک ایستگاه صلواتی در این مراسم بود که در آن آبمیوه یا کیک و ساندیس توزیع میشد.»
برای سالها، جمهوری اسلامی از طریق سیاست اتمی و روایت دوگانه «مقاومت و مذاکره» صحنهای ساختگی را برای اداره کشور طراحی کرد؛ صحنهای که در آن، حاکمیت با دستاویز «مذاکرات» به بقای خود مشروعیت میبخشید، و مردم نیز، در برابر فشار ها، امید به نجات را از همین مسیر پیگیری میکردند.
استقبال از محمدجواد ظریف بعد از امضای توافق برجام نمادی از همین امید نجاتبخش بود، امیدی که ۱۰ سال بعد به بیتفاوتی اجتماعی بدل شده است.
این مهندسی امید، بخشی از تلهگذاری سیاسی و روانی حکومت بود. اما جامعه ایران، پس از تجربههای پیدرپی بینتیجه، به یک دگرگونی بنیادی در نگاه خود نسبت به این «امکان نجات از بالا» رسیده است.
امروز، برجام نه نماد حل بحران، بلکه نماد ادامه بحران و تکرار وابستگی به ساختاری ارتجاعی تلقی میشود. جامعه دیگر در بازی مذاکرات، بازیگر نیست. مردم، نه معترض به توقف مذاکرات، بلکه منتقد بهاصل و ریشه آن شدهاند؛ آنها با عبور از جناحبندیهای سیاسی درون نظام در هر اعتراضی ریشه را این گروه و آن شخص نمیدانند بلکه مستقیم اصل و موجودیت نظام را هدف قرار میدهند.
اینجاست که دیگر حنای «مقاومت و مذاکره» جمهوری اسلامی رنگ میبازد و جامعه به سمت قهر اجتماعی میرود.
قهر، نه انفعال؛ بلکه بازسازی اقتدار اخلاقی
از دیدگاه برخی جامعهشناسان، قهر اجتماعی نهتنها نشانه ضعف یا انفعال نیست، بلکه شکل متعالی کنارهگیری از فساد و بیاخلاقی قدرت است. افرادی مانند فیلیپ رایف، جامعهشناس یهودی آمریکایی، تاکید داشتند که در جوامع مدرن، هنگامی که ساختار قدرت دچار فروپاشی اخلاقی میشود، جامعه با کنارهگیری آرام اما ریشهای، اقتدار معنوی خود را از نو تعریف میکند.
این قهر و کنارهگیری همزمان که اقتدار و مشروعیت نظام حاکم را زیر سوال میبرد زمینههای شکلگیری «ناجنبشهایی» را فراهم میکند که در بزنگاههای تاریخی نمادی بیرونی پیدا کرده، به عرصه خیابان میآید.
همین منطق را میتوان در قهر انتخاباتی جامعه ایران نیز مشاهده کرد. عدم مشارکت نه از سر بیتفاوتی، بلکه نشانهای از درک اخلاقی جدید مردم نسبت به ساختار سیاسی است؛ درکی که مشروعیت را نه در صندوق رأی کنترلشده، بلکه در رفتار اجتماعی محسوس خود در زیست مستقل از حاکمیت تعریف میکند.
جامعه علیه مفهومسازی جعلی قدرت
در فضای رسمی جمهوری اسلامی، مفاهیمی چون «مقاومت»، «مردمسالاری دینی»، «اقتصاد مقاومتی»، «امنیت ملی» یا «مذاکره برای رفع تحریم» نه ابزار درک وضعیت، بلکه ابزار سرپوشگذاری بر اقتدار معیوب حکومت بودهاند.
این همان چیزی است که آرنولد گهلن، جامعهشناس محافظهکار آلمانی، آن را «ساختارهای توجیهگر قدرت» مینامد. به باور او، نظامهای اقتدارگرا با تولید مفاهیم خاص خود، تلاش میکنند واقعیت را بازتعریف کنند.
این باز تعریفی در نگاهی دیگر ایجاد یک پوسته عامه پسند برای ادبیات اقتدارگرایانه نظامهایی همچون جمهوری اسلامی است. نمونههای دیگر آن را میتوان در «مبارزه با امپریالیسم جهانی» دید که در جوامع کمونیستی مفاهیم را به شکلی دیگر به جامعه تحمیل می کرد. در آلمان نازی هم نهادی به اسم «وزارت روشنگری عمومی و تبلیغات رایش» دقیقا همین کارکرد را داشت و مفاهیمی همچون «ریز انسان» و «دشمنان مردم» یک پوسته نامگذاری ابداعی برای اجرای پروژه کشتار نژادی (یهودیان، اسلاوها، کولیها و...) هیتلری بود.
اما جامعه ایران، در یک چرخش معرفتی-شناختی خاموش، این مفاهیم را بیاثر کرده است. امروز زبان مردم، با زبان حکومت تفاوت دارد؛ آنها دیگر واژگان رسمی را بازتولید نمیکنند، بلکه در فضاهای عمومی و مجازی، زبانی بدیل، مستقل و اغلب طنزآمیز پدید آوردهاند.
این زبان، نشانه فروپاشی ساختار معنایی قدرت است؛ نخستین گام در گذار از اقتدار رسمی به اقتدار اجتماعی.
نمود کامل آن را میتوان در «زن زندگی آزادی» دید نسلی که تماما تربیت شده کامل نظام آموزشی جمهوری اسلامی بود توانست مفاهیمی را وارد عرصه اجتماعی کند که موجب شگفتی بسیاری شد.
از دل همین تحول اجتماعی است که تغییر خاموش جامعه شکل گرفته و مسیر خود را به شکلهای گوناگون به حاکمیت تحمیل کرده است.
مقاومت تحریفشده؛ تحریم بهمثابه فرصت نظام، و تهدید جامعه
رهبر جمهوری اسلامی بارها در سخنرانیهای خود، نهتنها تحریمها را خطری جدی برای کشور ندانسته، بلکه آنها را فرصتی برای رشد درونی و استقامت ملی معرفی کرده است. در یکی از سخنرانیها صریح او آمده است: «اقتصاد مقاومتی برای این کشور ضروری است؛ تحریم باشد هم لازم است، تحریم نباشد هم لازم است... اگر اقتصاد مقاومتی محقق شود، از تحریم دیگر نمیترسیم.» (خامنهای، دیدار با مردم تبریز، ۲۹ بهمن ۱۳۹۸)
در جای دیگری نیز گفته است: «اگر جریان تحریف شکست بخورد، جریان تحریم هم شکست خواهد خورد؛ زیرا عرصه، عرصه جنگ ارادههاست.» (خامنهای، دیدار مجازی با دانشجویان، مرداد ۱۳۹۹)
در این روایت رسمی، جامعه بهجای آنکه قربانی تحریم معرفی شود، به میدان جنگ ارادهها فراخوانده میشود؛ و ناکامی اقتصادی، نه نتیجه انسداد و فساد ساختاری، بلکه نتیجه «تحریف ذهنی» یا ضعف درونی و ادراکی مردم دانسته میشود.
در این شکل از خود-گفتمانسازی خامنهای، تحریم بخشی از نتیجه سیاستهای ویرانگر جمهوری اسلامی بر مردم ایران نیست بلکه به بخشی از فرصت حاکمیت بدل میشود.
در این مسیر خامنهای مردم را به اقتصادی دعوت میکند که اجزای فاسد آن در دست نیروهای رانتخوار نزدیک به دفتر اوست اما هزینه آن از جیب مردم تامین میشود. «اقتصاد مقاومتی» دقیقا نماد کامل شکست جمهوری اسلامی برای تحمیل گفتمان خود به جامعه است.
قهر، مهاجرت، امتناع: پاسخ مردم به تحمیل مقاومت
آنچه در سالهای اخیر از سوی مردم ایران دیده شده، نه جنگ ارادهها، بلکه خروج تدریجی از صحنه تحمیلی است. رفتار اجتماعی مردم نشان میدهد که روایت رسمی «مقاومت» عملاً خریداری ندارد. مردم، نه برای شکست تحریم، بلکه برای نجات فردی از ویرانی تحریم، اقدام کردهاند.
مهاجرت میلیونی نخبگان، تعطیلی هزاران کسبوکار کوچک، اعتصابهای کارگری و صنفی، خروج طبقه متوسط از سرمایهگذاری داخلی، و امتناع گسترده از شرکت در آنچه انتخابات نامیده میشود، همه نشانههایی از فروپاشی اعتماد عمومی به امکان بهبود در چارچوب گفتمان مقاومت رسمی است.
شکست چندباره اصرار خامنهای بر ورود نقدینگی به چرخه اقتصادی حکومت نمود دیگری از این قهر است که برای جمهوری اسلامی همچون یک بمب ساعتی و برای یک حکومت ملی پس از سرنگونی نظام به یک فرصت طلایی بدل شده است.
مردم ایران، با کنشهای منفرد اما همزمان، عملاً بهجای مشارکت در مقاومت نظاممحور، مسیر نجات فردی را برگزیدهاند. آنها در حال مقاومت هستند، اما نه به شکلی که حکومت میخواهد. این رویای مشترک برای «بیرونرفتن از میدان»، بهجای «در میدان ماندن» است که شکاف معنایی مقاومت را عیان میکند.
مسیرهای موازی، بیتقاطع
جامعه ایران و نظام جمهوری اسلامی اکنون در دو مسیر موازی و بیتقاطع حرکت میکنند. نظام همچنان تلاش دارد با زبان امنیت، رسانه دولتی، و مناسک ایدئولوژیک، میدان را پر نگه دارد؛ اما مردم دیگر در آن میدان نیستند.
الی ویزل، نویسنده و بازمانده هولوکاست، در یکی از سخنرانیهای خود گفته بود: «خطرناکترین لحظه برای یک نظام، نه لحظه خشم مردم، بلکه لحظه سکوت آنان است؛ سکوتی که نشان میدهد دیگر رابطهای وجود ندارد.»
امروز، جامعه ایران در همین نقطه ایستاده است. نه با انفجار، بلکه با کنارهگیری، نه با تخریب، بلکه با ساختن مسیر موازی و نه با امید به نظام، بلکه با ایمان به خود.
و این، همان لحظهای است که مشروعیت قدرت، بیصدا و بیپایان، فروپاشیده است.
رسانههای داخلی بر پایه اطلاعاتی که یک اپلیکیشن خدماتی در اختیار آنان قرار داده، از افزایش ۷۳ درصدی مهاجرت مستاجران از تهران بهدلیل افزایش هزینههای زندگی خبر دادند.
روزنامههای پنجشنبه ۲۲ خرداد با استناد به اطلاعات اپلیکیشن خدماتی «آچاره» گزارش دادند کوچ خانوادهها از مناطق مختلف تهران به حومه پایتخت ۷۳ درصد بیشتر شده است.
بر اساس دادههای روابط عمومی «آچاره» که یکی از خدمات آن اسبابکشی است، میزان جابهجایی از تهران به حومه، از جمله مناطقی مانند پردیس، بومهن، پاکدشت و باقرشهر، از سال ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۳ حدود ۷۳ درصد افزایش داشته است.
بررسی دادههای آچاره در سال ۱۴۰۳ نشان میدهد ۱۱.۵ درصد از اسبابکشیهایی که به حومه تهران انجام شده، از منطقه چهار بوده است؛ منطقهای در شرق پایتخت با محلههایی مانند تهرانپارس، حکیمیه، نارمک و هروی.
در ردههای بعدی، مناطق پنج، سه و دوی تهران دیده میشوند که بهترتیب پنج، چهار و ۳.۵ درصد از کل اسبابکشیها به حومه را به خود اختصاص دادهاند.
نکته قابل توجه این است که این مناطق جزو محلههای نسبتا برخوردار تهران نظیر پونک، شهرک غرب، دروس و ونک محسوب میشوند، و حالا برخی ساکنان آنها هم ناچار به ترک شهر شدهاند.
فقر مسکن در ایران دو برابر میانگین جهانی
هرچند این آمار بر پایه یک پژوهش علمی فراگیر تهیه نشده و صرفا از دادههای یک اپلیکیشن به دست آمده که میزان استفاده عمومی از آن مشخص نیست، اما دادههای رسمی نیز تا حدودی این موضوع را تایید میکنند.
بر اساس دادههای مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، فقر مسکن در ایران از ۳۲ درصد در سال ۱۳۹۰ به حدود ۵۵ درصد در سال ۱۴۰۰ افزایش یافته است؛ در حالی که میانگین این شاخص در سطح جهانی حدود ۲۰ درصد گزارش شده است.
یکی از چالشهای جدی پیشروی جمهوری اسلامی، بحران فزاینده حاشیهنشینی است؛ پدیدهای که میتواند زنگ خطر اعتراضاتی مشابه کوی طلاب مشهد و اسلامشهر تهران را دوباره به صدا درآورد.
اطلاعات بر پایه گزارش مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی مربوط به سال ۱۴۰۰
الگوی جدید حاشیهنشینی
دفتر مطالعات اجتماعی مرکز پژوهشهای مجلس در آذر سال ۱۴۰۱ گزارشی با عنوان «حاشیهنشینی در ایران، رویکردها، سیاستها و اقدامات» منتشر کرد.
در این گزارش آمده است که در سال ۱۴۰۰، دستکم شش میلیون و ۱۸۷ هزار نفر در سراسر کشور در زمره حاشیهنشینان یا ساکنان سکونتگاههای غیررسمی قرار داشتهاند.
حاشیهنشینی و مهاجرت به حاشیه شهرها در ایران مانند بسیاری از نقاط دیگر جهان رایج بود، اما عموما جمعیت حاشیهنشین را مهاجران از روستاها و شهرهای کوچک تشکیل میدادند.
در دور دوم ریاست جمهوری حسن روحانی و بین سالهای ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۰، اتفاقی بیسابقه به وقوع پیوست و بهدلیل تورم فزاینده مسکن، آمارها از افزایش مهاجرت ساکنان مناطق شهری به حاشیه شهرها حکایت داشت.
پیشتر احمد وحیدی، وزیر کشور در دولت ابراهیم رئیسی، نیز مهاجرت ساکنان شهرها به مناطق حاشیهای را تایید کرده بود.
در فروردین ۱۴۰۲، بیتالله ستاریان، عضو هیات علمی دانشگاه تهران، گفت بهدلیل فشار شدید در بازار مسکن شهرهای بزرگ، بسیاری از شهروندان قادر به ادامه سکونت در محل فعلی خود نیستند و ناچار به نقل مکان به فضاهای کوچکتر یا مناطق حاشیهای میشوند.
او همچنین هشدار داد در برخی موارد، این روند به افزایش سکونت در مناطق غیررسمی منجر میشود.
سازمان «اتحاد علیه ایران هستهای» با انتشار بیانیهای از قطعنامه اخیر شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی علیه جمهوری اسلامی و همچنین خواست دونالد ترامپ رییسجمهور آمریکا مبنی بر توقف کامل غنیسازی اورانیوم در ایران حمایت کرد و خواستار بازگرداندن کامل کارزار فشار حداکثری علیه جمهوری اسلامی شد.
در این بیانیه آمده که قطعنامه آژانس «به وضوح وضعیت سرکش و تلاشهای رژیم ایران برای دستیابی به سلاح هستهای را تایید میکند؛ تلاشی که بیش از دو دهه از دوران احمدینژاد بدون تغییر باقی مانده است.»
اتحاد علیه ایران هستهای افزود: «اعلام امروز ایران مبنی بر احداث سومین سایت مخفی غنیسازی اورانیوم و برنامهاش برای “افزایش چشمگیر سطح غنیسازی” گواهی روشن بر پیگیری سلاح هستهای از سوی این رژیم است.»
این بیانیه میافزاید: «هیچ هدف مشروع و غیرنظامی برای هیچ یک از برنامههای غنیسازی ایران وجود ندارد و طبیعت پنهانی تاسیسات ایران نیت واقعی این کشور را نشان میدهد. هیچ بحث جدی درباره مشروعیت برنامه هستهای ایران وجود ندارد؛ هدف ایران دستیابی به سلاح هستهای است.»
اتحاد علیه ایران هستهای تاکید کرد که افزایش فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی در دوره کنونی «تنها بر مشروعیت خواست رییسجمهور ترامپ برای توقف کامل غنیسازی بیشتر تاکید میکند. ما به طور کامل از سیاست قاطع رییسجمهور ترامپ در زمینه توقف کامل غنیسازی حمایت میکنیم.»
این سازمان نوشت: «با توجه به قطعنامه آژانس بینالمللی انرژی هستهای که عدم پایبندی ایران به تعهداتش را تایید میکند، اکنون حیاتی است که همه کشورها سیاست فشار حداکثری دولت ترامپ را علیه رژیم ایران دنبال و اتخاذ کنند.»
یک گروه روزنامهنگاری اطلاعاتی منتشر کردند که نشان میدهد گروه شبهنظامی روسی واگنر در بیش از سه سال حضور خود در مالی، صدها غیرنظامی را ربوده، بازداشت و شکنجه کرده است.
این اطلاعات که پنجشنبه ۲۲ خرداد منتشر شد نشان میدهد برخی از این شکنجهها در پایگاههای سابق سازمان ملل و اردوگاههایی که با ارتش مالی، واقع در آفریقا، بهطور مشترک استفاده میشدند انجام شده است. قربانیانی که با کنسرسیومی از خبرنگاران به رهبری رسانه تحقیقی «فوربیدن استوریز» گفتوگو کردند، از اردوگاهی در کشور همسایه، موریتانی، درباره روشهایی مانند غرق مصنوعی، ضرب و شتم با کابل برق و سوزاندن با تهسیگار سخن گفتهاند.
این تحقیق نشان میدهد که استفاده از بازداشتهای غیرقانونی و شکنجه سیستماتیک – که در برخی موارد به مرگ انجامیده – مشابه رفتارهایی است که پیشتر در اوکراین و روسیه از سوی همین گروه مشاهده شده بود.
گروه شبهنظامی واگنر، توسط یوگنی پریگوژین، آشپز مورد علاقه ولادیمیر پوتین و از نزدیکان او، در سال ۲۰۱۴ میلادی به به عنوان شرکت نظامی خصوصی تاسیس شد. جنگجویان این گروه برای حمایت از متحدان روسیه در کشورهایی از جمله سوریه، لیبی و جمهوری آفریقای مرکزی وارد عمل شدند.
گزارش «فوربیدن استوریز» با همکاری رسانههایی مانند فرانس۲۴، لوموند و آیاستوریز تهیه شده و شش محل بازداشت را شناسایی کرده است که بین سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۴ توسط گروه واگنر برای نگهداری غیرنظامیان مورد استفاده قرار گرفتهاند. با این حال، به گفته این گروه روزنامهنگاران، تعداد واقعی این مکانها ممکن است بسیار بیشتر از این باشد.
حکومت نظامی مالی که در پی دو کودتا در سالهای ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ میلادی قدرت را در دست گرفت، پس از قطع رابطه با فرانسه، برای کسب حمایت سیاسی و نظامی به روسیه روی آورد.
پس از آنکه پریگوژین، رهبر واگنر در تابستان ۱۴۰۲ علیه پوتین دست به شورش زد، در یک سانحه هوایی کشته شد. سانحهای مشکوک که منابع پرشماری آن را به روسیه و به دستور شخص پوتین نسبت دادند. در شهریور ۱۴۰۲ با فاصله کمی از مرگ پریگوژین، دو مقام بلندپایه روسیه برای سروسامان دادن به فعالیتهای واگنر به آفریقا سفر کردند.
گزارش این گروه از روزنامهنگاران نشان داد در سه سال گذشته، مالی در نبرد با گروههای جهادی که هزاران نفر را در سراسر کشور کشتهاند، به شدت به واگنر متکی بوده است. روشهای خشن این گروه در مالی بارها از سوی نهادهای حقوق بشری محکوم شده است.
در گزارشی که سازمان ملل منتشر کرده، ارتش مالی و جنگجویان خارجی متهم شدهاند که در جریان یک عملیات ضد جهادی در شهر «مورا» در مارس ۲۰۲۲ میلادی دستکم ۵۰۰ نفر را اعدام کردهاند؛ ادعایی که از سوی حکومت نظامی مالی رد شده است.