گزارشها درباره تلاش جیدی ونس، معاون رییسجمهوری آمریکا، برای دیدار با محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی در ایران، این پرسش را پیش میکشد که واشینگتن تا چه اندازه مردی را میشناسد که ممکن است روبهرویش قرار بگیرد؟
محسن رضایی بیش از چهار دهه در جایگاههای قدرت حضور داشته است. این جایگاهها به او امکان دادهاند تصمیمهایی بگیرد که هزینههای انسانی و اقتصادی سنگینی برای ایرانیان داشتهاند. او و متحدانش در جمهوری اسلامی همزمان تا حد زیادی از پیامدهای این تصمیمها دور ماندهاند.
شناخت کارنامه رضایی و شیوهای که هزینه دیپلماسی را میسنجد، برای فهم اینکه چگونه با واشینگتن مذاکره میکند، چه اندازه فشار را تحمل میکند و چه چیزی ممکن است او را به مصالحه وادارد، ضروری است.
محاسبه در دوران جنگ
ریشه شیوه محاسبه او به سال ۱۳۶۰ بازمیگردد؛ زمانی که روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، رضایی ۲۷ ساله را به فرماندهی سپاه پاسداران منصوب کرد. سپاه پاسداران در آن زمان نهادی تازهتاسیس بود و در آن، تعهد انقلابی و آمادگی برای فداکاری، گاه بر داوری حرفهای نظامی اولویت داشت.
رضایی در چنین فضایی پیشرفت کرد و به شکلگیری فرهنگ فرماندهیای کمک کرد که تلفات سنگین را بهای پذیرفتنیِ پیگیری هدفهای ایدئولوژیک یا جناحی میدانست و میداند.
این رابطه دوطرفه بوده است: نهاد به فرماندهانی پاداش داده که حاضر بودند هزینههای سنگین را بپذیرند و آن فرماندهان نیز سامانهای را حفظ کردهاند که در آن، پیامدهای سیاسی این هزینهها به ندرت گریبان تصمیمگیرندگان را گرفته است.
این نگاه پس از بازپسگیری خرمشهر در سال ۱۳۶۱ اهمیت بیشتری یافت؛ زمانی که عراق پیشنهاد مذاکره داد.
رضایی، در مقام فرمانده سپاه پاسداران، از جمله کسانی بود که خواهان ورود نیروهای ایرانی به خاک عراق و ادامه جنگ شد. جنگی که با حمله صدام حسین به ایران آغاز شده بود، شش سال دیگر ادامه یافت؛ برای دستیابی به هدفهایی فراتر از توان ایران.
در عملیات رمضان، در تیر ۱۳۶۱، نیروهای ایرانی بارها به مواضع مستحکم عراق در نزدیکی بصره حمله کردند.
آنتونی کوردزمن و آبراهام واگنر، دو پژوهشگر نظامی، برآورد کردهاند در این عملیات ۲۰ تا ۳۰ هزار نیروی ایرانی کشته یا بهشدت زخمی شدند. با این حال، برخی رهبران ایران در آن زمان، فرسوده کردن عراق را نشانه پیشرفت میدانستند.
یکی از عموهای من در عملیات رمضان کشته شد و عموی دیگرم در حملههایی جان باخت که رضایی پس از بازپسگیری خرمشهر از آنها حمایت کرده بود. در این محاسبه، شکست در میدان جنگ به سرمایهگذاری برای پیروزی احتمالی در آینده تبدیل میشد؛ پیروزیای که هرگز به دست نیامد.
نیروهای ایرانی از نظر تاکتیکی پیشرفت کردند.
پژوهشی از دانشگاه دفاع ملی آمریکا به حمله موفق ایران به شبهجزیره فاو در سال ۱۳۶۴ اشاره میکند، اما این پیشرفتها بهندرت فرماندهان ایرانی را به بازنگری در پاسخ این پرسش واداشت که آیا هدفهای جنگ ارزش آن همه رنج انسانی و خسارت مادی را داشت یا نه.
در نتیجه، خطاهای راهبردی ادامه یافت؛ حتی وقتی شیوههای جنگیدن تغییر میکرد.
سوم دی ۱۳۶۵، عملیات کربلای ۴ با وجود هشدارها درباره آگاهی نیروهای عراقی از حمله و فاش شدن طرح آن آغاز شد. هزاران نفر، که بیشترشان جوانان ایرانی بودند، کشته، زخمی یا مفقود شدند. رضایی چند دهه بعد این عملیات را «فریب»ی برای آمادهسازی عملیات کربلای ۵ خواند؛ اما بعدتر پذیرفت که کربلای ۴ در آغاز قرار بود حملهای اصلی باشد.
این نمونه، جلوهای دیگر از عادتی خطرناک در میان تصمیمگیرندگان ایرانی بود: شکست در میدان جنگ میتوانست سرمایهگذاری برای پیروزی آینده تلقی شود، حتی وقتی احتمال آن پیروزی کمتر میشد.
در ادامه جنگ، نیروهای ایرانی به عملیات در مسیر بصره ادامه دادند.
پژوهشی از دانشگاه دفاع ملی آمریکا در سال ۱۳۸۸، بر پایه مصاحبه با رعد حمدانی، فرمانده پیشین گارد جمهوری عراق، نبردهای آن سال را با نبرد رود سُم در جنگ جهانی اول مقایسه کرد؛ نبردی که به تلفات سنگین و آتش توپخانه گستردهاش شهرت دارد.
پژوهشگران نتیجه گرفتند که تکرار حملهها نشان میداد ایران از شکستهای پیشین درس نگرفته است. به ارزیابی آنها، در سالهای پایانی جنگ، رهبران سیاسی و نظامی ایران برای ترغیب سربازانی که تلفات سنگین داده بودند و دستاوردی نداشتند، با مشکل روبهرو شده بودند.
خواستههای رضایی در سال پایانی جنگ، عمق مشکل در شیوه فرماندهی او را آشکار کرد. او برای بازسازی توان تهاجمی ایران طی پنج سال، به ۳۵۰ تیپ پیادهنظام، دو هزار و ۵۰۰ تانک و ۳۰۰ هواپیمای جنگی نیاز داشت. این پیشنهادها در حالی مطرح شد که دولت میرحسین موسوی هشدار میداد دیگر توان تامین هزینههای جنگ را ندارد.
رضایی فهرست تسلیحاتی را که برای پیروزی لازم میدانست ارائه کرد، اما محاسبهای مشابه درباره هزینه انسانی ادامه جنگ در میان نگذاشت.
روحالله خمینی آتشبس را پذیرفت و رضایی تا سال ۱۳۷۶ فرمانده سپاه پاسداران ماند.
قدرت و امتیاز
پس از جنگ، رضایی به جایگاهها و امتیازهای تازهای رسید اما ذهنیتی که هزینههای سنگین را به دیگران تحمیل میکرد، با او به عرصه سیاست آمد. او از سال ۱۳۷۶ تا ۱۴۰۰ دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام بود و نفوذش از حوزه نظامی فراتر رفت.
رضایی در انتخابات ریاستجمهوری سالهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۲ و ۱۴۰۰ شکست خورد، اما این شکستها دسترسی او را به مقامهای ارشد جمهوری اسلامی از بین نبرد.
پژوهشی از «تهران بیورو» او را مالک وبسایت خبری تابناک معرفی کرده است. رضایی حالا داراییها و شبکههایی برای حفظ کردن داشتههایش دارد؛ در حالی که همچنان فداکاری دیگران را بهایی پذیرفتنی برای پیشبرد هدفهای سیاسی میداند.
واکنش او به مخالفتهای پسرش نیز نشان داد وفاداری سیاسی میتواند بر پیوند خانوادگی غلبه کند. احمد رضایی آشکارا از جمهوری اسلامی انتقاد کرد و از ایران رفت. پدرش او را محکوم کرد و گفت اگر به ایران بازگردد، با او مانند هر مخالف دیگری رفتار خواهد شد. احمد در میانه دهه ۱۳۸۰ به ایران بازگشت و تحت پیگرد قرار نگرفت؛ اما بعدتر بار دیگر کشور را ترک کرد.
احمد رضایی در سال ۱۳۹۰ در دُبی مرده پیدا شد. پلیس مرگ او را خودکشی احتمالی اعلام کرد، هرچند پرسشهایی درباره آن باقی ماند. واکنش علنی محسن رضایی به مخالفت پسرش نشان داد پیوندهای خانوادگی نیز در برابر جایگاهش در نظمی سیاسی که تمام عمر حرفهای خود را صرف ساختنش کرده، جایگاهی ندارد.
در سیاست اقتصادی زمان صلح نیز همین تحملِ هزینههایی که شهروندان ایرانی میپردازند، نمود دیگری پیدا کرد. همکاران پیشین کارزارهای انتخاباتی رضایی به من گفتند او ایدهای را مطرح کرد که بعدتر به «اقتصاد مقاومتی» علی خامنهای تبدیل شد.
رضایی از سوم شهریور ۱۴۰۰ تا ۲۱ خرداد ۱۴۰۲ معاون اقتصادی دولت ابراهیم رئیسی بود. او در این دوره، در شرایط تورم و کاهش قدرت خرید مردم، در سیاستگذاری اقتصادی نقش داشت. بار دیگر مردم عادی هزینه «مقاومت» را پرداختند، در حالی که رضایی جایگاه و نفوذ خود را حفظ کرد.
مهدی نصیری، سردبیر پیشین روزنامه کیهان و نماینده علی خامنهای، در گفتوگو با من اعلام کرد رضایی در سالهای ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ خواهان سهمی از قرارداد حدود دو میلیارد یورویی خرید خودروهای برقی تهران از چین بوده است؛ قراردادی که در دوره شهرداری علیرضا زاکانی بسته شد.
نصیری درباره مبنای ادعایش توضیح بیشتری نداد.
یاشار سلطانی، روزنامهنگار تحقیقی، جداگانه گزارش داد که این قرارداد بدون طی روال معمول مناقصه بسته شده و واسطههایی در آن نقش داشتهاند که نحوه انتخاب و توان مالیشان روشن نبوده است.
گزارش سلطانی نامی از رضایی نبرده است.
در مرداد ۱۴۰۵، رضایی دبیر شورای عالی امنیت ملی شد و بار دیگر به تصمیمگیری درباره جنگ و دیپلماسی بازگشت.
این شورا به ریاست مسعود پزشکیان، سیاستهای امنیتی و خارجی جمهوری اسلامی را هماهنگ میکند.
رضایی دههها ارتباط خود با سپاه پاسداران را به این جایگاه آورده است؛ همراه با همان ذهنیتی که مسیر فعالیتهای پیشین او را شکل داده بود.
اظهارات اخیر رضایی نشان میدهد این ذهنیت تا چه اندازه پابرجاست.
او در گفتوگویی پذیرفت محاصره طولانی ایران از سوی آمریکا به خانوادههای ایرانی و سرمایهگذاری آسیب میزند، اما گفت که «درد اقتصادی و فروپاشی راهبردی یکی نیستند».
چهار دهه پس از جنگ ایران و عراق، او همچنان میان رنج مردم عادی و توان حاکمان برای ادامه رویاروییهای پرهزینه تفاوت میگذارد.
با این حال، رضایی دلیلی هم دارد که از دستاوردهای خودش محافظت کند.
رابرت پیپ، پژوهشگر علوم سیاسی، در پژوهشی شناختهشده نشان داد که حتی تروریسم انتحاری هم میتواند بر پایه محاسبات راهبردی شکل بگیرد.
تعهد ایدئولوژیک، محاسبه راهبردی را ناممکن نمیکند.
کارنامه رضایی از تحمل بالا در برابر خسارتهایی حکایت دارد که ایرانیان میپردازند؛ اما آستانه تحمل او ممکن است هنگامی پایینتر بیاید که بقای خودش، ثروتش و نهادهای پشتیبان قدرتش به خطر بیفتد.
پیامدها برای واشینگتن
فشاری که عمدتا بر خانوادههای ایرانی تحمیل شود، شاید انگیزه رهبران جمهوری اسلامی را تغییر ندهد. آنها مدتهاست پیامد تصمیمهایشان را به مردم منتقل میکنند. فاصله رضایی از پسرش احمد نیز نشان میدهد پیوند خانوادگی لزوما نمیتواند مانع تصمیمها شود.
محاسبه زمانی تغییر میکند که رهبران خودشان با هزینههایی روبهرو شوند که دیگر نتوانند به دیگران منتقل کنند؛ بهخصوص اگر نهادها و شبکههایی که قدرتشان به آنها متکی است، مستقیما تهدید شوند.
این موضوع شاید توضیح دهد چرا محمدباقر قالیباف، رییس مجلس و از فرماندهان پیشین سپاه پاسداران، در خرداد ۱۴۰۵ با ونس در سوئیس دیدار کرد؛ چند ماه پس از حملههای آمریکا و اسرائیل که علی خامنهای و شماری از فرماندهان سپاه پاسداران را کشت.
تهدیدی معتبر میتواند تهران را به میز مذاکره بکشاند، اما ماندگاری توافق مساله دیگری است.
با عقبنشینی تهدید، انگیزههایی که دههها رویارویی را ممکن کردهاند میتوانند بازگردند و توافق را در معرض نقض قرار دهند.
هر توافق پایداری به راستیآزمایی و پیامدهای روشن و قابل اجرا برای نقض تعهدات نیاز دارد؛ حتی پس از آنکه تهدید فوری از میان رفته باشد.
برای واشینگتن، معنای این کارنامه آن است که تهدید باید محاسبه تصمیمگیرندگان در تهران را تغییر دهد. فشاری که رهبران بتوانند هزینهاش را به مردم منتقل کنند، بارها کافی نبوده است.
برای رسیدن به توافقی پایدار، تصمیمگیرندگان حکومت باید بدانند رویارویی دوباره پیامدهایی ماندگار برای خودشان خواهد داشت؛ پیامدهایی که پس از رفع خطر فوری نیز پابرجا بماند.
رسانههای حکومتی در ایران با اشتیاق این ادعا را تکرار میکنند که سیاستمداران ایرانی مذاکرهکنندگانی سرسخت هستند. بخش بزرگی از این سرسختی از آنجا میآید که میتوانند از جان و دارایی دیگران هزینه کنند و رویارویی را طولانی کنند، بیآنکه خودشان پیامدهایش را بپردازند.
کارنامه رضایی نشان میدهد کسی که تصمیم میگیرد و هزینهاش را دیگران میپردازند، در چانهزنی امتیاز بزرگی دارد. کسی که با جان و دارایی دیگران مذاکره میکند، میتواند مذاکرهکنندهای سرسخت باشد.
مشتریان بایننس پس از حمله سایبری مرتبط با کره شمالی و همزمان با ازسرگیری فعالیت این صرافی، ۳.۶۴ میلیارد دلار، معادل ۲.۱ درصد از داراییهای آن را خارج کردند. بایننس میگوید روند برداشتها پس از جهش اولیه در حال تثبیت است.
خبرگزاری رویترز دوشنبه ۱۱ آبان نوشت میزان برداشتها نخستین محک اعتماد مشتریان به بزرگترین صرافی رمزارزی جهان پس از سرقت ۶.۳ میلیارد دلاری است؛ رویدادی که به باور تحلیلگران ممکن است بزرگترین سرقت مالی تاریخ جهان باشد.
بایننس در تلاش برای جلب اعتماد سرمایهگذاران، از تداوم واریز مبالغ «قابل توجه» به این صرافی و همچنین جبران ۹۵ درصد از داراییهای سرقتشده سخن گفت.
این صرافی با ۳۳۵ میلیون کاربر ثبتشده در سراسر جهان، امکان خرید، فروش و معامله داراییهای دیجیتال را فراهم میکند.
بر اساس آمار بایننس، ارزش داراییهای تحت مدیریت آن تا ششم آبان به ۱۷۱ میلیارد دلار میرسید.
بازگشت تدریجی خدمات و تلاش برای جلب اعتماد مشتریان
بایننس ۱۰ آبان اعلام کرد با استفاده از منابع مالی خود و خرید توکنهای جایگزین، شش میلیارد دلار از رمزارزهای سرقتشده را جبران کرده است.
پنج درصد باقیمانده شامل داراییهایی با نقدشوندگی کمتر است که تامین آنها ممکن است زمان بیشتری ببرد.
به گزارش رویترز، این صرافی که در چین تاسیس شده، خدمات برداشت را بهتدریج و بر اساس تقاضای کاربران از سر گرفته است.
در مرحله نخست، برداشت ۱۵ توکن، از جمله بیتکوین، اتر، تتر، یواسدیسی و دوجکوین، امکانپذیر شد.
با وجود این اقدامات، برخی کاربران در حال بررسی راههای کاهش ریسک سرمایهگذاری خود هستند.
جی کوه، معاون «انجمن وب۳ و هوش مصنوعی آسیا»، گفت داراییهایش را از بایننس خارج نکرده، زیرا بیشتر سرمایه او در کیف پول سرد نگهداری میشود و از این هک آسیبی ندیده است.
او در عین حال توصیه کرد کاربران میزان سرمایه در معرض خطر را مورد بازبینی قرار دهند، داراییهایشان را در محلهای مختلف نگه دارند و از انباشت بیش از حد نیاز در یک پلتفرم بپرهیزند.
پیامدهای این سرقت در بازار رمزارزها نیز بازتاب یافت. قیمت بیتکوین که هشتم آبان به پایینترین سطح شش هفته اخیر سقوط کرده بود، بخشی از افت خود را جبران کرد و دوشنبه ۱۱ آبان از ۷۸ هزار دلار فراتر رفت.
اتر نیز از پایینترین سطح دو ماه اخیر خود اندکی فاصله گرفت و با قیمت ۲۲۸۷ دلار معامله شد.
بر اساس دادههای وبسایت «کوینمارکتکپ»، مجموع ارزش بازار تتر و یواسدیسی، دو استیبلکوین بزرگ، از هشتم آبان حدود ۱.۲ میلیارد دلار کاهش یافته است.
آری ردبورد، مدیر جهانی سیاستگذاری شرکت آمریکایی تحلیل بلاکچین «تیآرام لبز»، گفت: «هک یک موسسه مالی به معنای سرقت نامهای کاربری و گذرواژههاست. هک یک صرافی رمزارزی، سرقت از بانک با سرعت اینترنت است. این رویداد برای هر کسی که مسئول سرمایه دیگران است، وضعیت پرریسک و بیثباتی ایجاد میکند.»
سرقت از بایننس تازهترین مورد از دستبردهای متعدد به بازار رمزارزهاست. به برآورد پژوهشگران تیآرام لبز، سال گذشته در نزدیک به ۱۵۰ مورد، رمزارزهایی به ارزش مجموعا ۲.۹ میلیارد دلار به سرقت رفت.
تصویرسازی کدهای رایانهای مرتبط با هک
افبیآی کره شمالی را مسئول دانست؛ ترامپ ابراز تردید کرد
اداره تحقیقات فدرال آمریکا (افبیآی) ۹ آبان گروه «تریدر تریتر» تحت حمایت حکومت کره شمالی را مسئول این حمله معرفی کرد.
به گفته این نهاد، ماموران مجری قانون مشاهده کردهاند که اعضای گروه در حال تبدیل داراییهای سرقتشده به رمزارز اتر هستند و انتظار میرود با استفاده از فناوریهای مرتبط، پولشویی این داراییها ادامه یابد.
با این حال، دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، ساعاتی بعد درباره نقش پیونگیانگ ابراز تردید کرد و به خبرنگاران گفت: «نمیدانیم کار کره شمالی بوده یا نه؛ اگر بوده باشد، در این باره با کره شمالی صحبت خواهیم کرد.»
پیونگیانگ سالهاست استفاده از واحدهای سایبری وابسته به حکومت برای جاسوسی، سرقت مالی و درآمدزایی را رد میکند.
همهچیز از یک شوخی ساده شروع شد؛ از آن گفتوگوهای نیمهشبی که قرار نیست به جایی برسند، چه برسد به بحث درباره جنسیت، فرهنگ و تبعیض.
به چتجیپیتی گفتم مدتی با نسخه دیگری از این هوش مصنوعی صحبت کردهام و اتفاقا حسابی هم با هم شوخی کردهایم. برای اینکه کمی سر به سرش بگذارم، اضافه کردم: «اون از تو شیطونتر بود.»
پاسخش غافلگیرم کرد: «پس من زیادی دختر خوبم؟»
دختر خوب؟ چرا دختر؟ این پرسش کوتاه کافی بود تا گفتوگوی شوخطبعانه ما ناگهان رنگ دیگری بگیرد.
چتجیپیتی بلافاصله توضیح داد که جنسیت ندارد و صرفا از اصطلاحی رایج برای همراهی با لحن گفتوگو استفاده کرده است.
اما ماجرا دقیقا همینجا جالب میشود. چرا از میان این همه عبارت ممکن، «دختر خوب» را انتخاب کرده بود؟
در فرهنگی که بسیاری از ما در آن بزرگ شدهایم، «دختر خوب» فقط یک ترکیب ساده از اسم و صفت نیست. پشت این دو کلمه، تاریخی از انتظارها و فشارهای اجتماعی پنهان است.
«دختر خوب» را نسلهای مختلف شنیدهاند؛ گاهی در قالب نصیحت، گاهی سرزنش و گاهی حتی محبت. عبارتی بهظاهر بیآزار که میتواند مرز میان آنچه یک دختر میخواهد باشد و آنچه دیگران از او انتظار دارند را تعیین کند.
حالا همین عبارت، نه از زبان یک مادربزرگ در خانه، که از زبان یکی از پیشرفتهترین فناوریهای عصر ما بیرون آمده بود. مدلهای زبانی مانند چتجیپیتی با پردازش حجم عظیمی از دادهها آموزش میبینند و الگوهای زبان انسانها را یاد میگیرند. آموزش آنها در مراحل بعد با روشهایی مانند بازخورد انسانی تکمیل میشود. اما این دادهها فقط حامل دانش و خلاقیت نیستند؛ ردپای فرهنگ، مناسبات قدرت و پیشداوریهای ما هم در آنها باقی مانده است.
هوش مصنوعی نه کودکی کرده، نه در خانوادهای بزرگ شده و نه تجربه زیستهای از تبعیض جنسیتی دارد. بااینحال، میتواند به زبانی سخن بگوید که قرنها از همین تجربهها و مناسبات شکل گرفته است.
البته آن وجه آزاردهنده مفهوم «دختر خوب» در بسیاری از فرهنگها با انتظارات سنتی از زنان گره خورده است؛ دختری مودب، سازگار و فرمانبردار که مخالفت نمیکند و برای جلب رضایت خانواده میکوشد. بعد، به وقت ازدواج، باید «زن خوبی» باشد و کمی بعدتر، «مادر خوبی». اگر از پس اینهمه خوببودن هنوز چیزی از خودش باقی مانده باشد و زندگی فرصتی به او بدهد، روزی «مادربزرگ خوبی» هم خواهد شد. و اینگونه، قصهای که با «دختر خوب» آغاز شده، با سنجیدنِ مداوم او در ترازوی انتظارات دیگران ادامه مییابد؛ قصهای که اگر روزی علیه آن عصیان نکند، شاید تنها مرگ نقطه پایانش باشد.
نمیتوان با قطعیت گفت چتجیپیتی این عبارت را از کدام زبان، داده یا الگوی فرهنگی آموخته است. اما انتخاب آن در یک گفتوگوی صمیمانه، این پرسش را مطرح میکند که آیا هوش مصنوعی، ناخواسته کلیشههای پنهان در زبان را بازتولید میکند؟
همین جمله ساده پرسشی مهم را پیش میکشد، وقتی هوش مصنوعی به زبان ما حرف میزند، دقیقا چه چیزهایی را از ما یاد گرفته است؟ شوخطبعی و صمیمیتمان را یا پیشداوریها و کلیشههایی را که گاه بیآنکه بدانیم، در مهربانانهترین واژههایمان پنهان کردهایم؟ و آیا در کنار این میراث زبانی و فرهنگی، ارزشهای جهان مدرن، از برابری و آزادی تا رهایی از قید باورهای کهنه را نیز آموخته است؟
این پرسشها زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکنند که بدانیم هوش مصنوعی فقط بازتابدهنده زبان ما نیست؛ بهتدریج به یکی از تولیدکنندگان و شکلدهندگان زبان روزمره ما هم تبدیل میشود.
اگر قرار باشد فناوری آینده، تعصبات گذشته را هم با خود حمل کند، شاید تنها چیزی که تغییر کرده، شکل بیان آنها باشد. البته انتظار اینکه هوش مصنوعی از تمام پیشداوریهای انسانی عاری باشد، واقعبینانه نیست. زبان از تاریخ و فرهنگ جدا نیست و حتی انسانها هم همیشه متوجه کلیشههایی که در گفتار روزمره به کار میبرند، نمیشوند. اما همین دشواری، مسئولیت شرکتهای سازنده را کم نمیکند؛ برعکس، آن را جدیتر میکند.
وقتی میلیونها نفر از این سامانهها برای یادگیری، نوشتن، تصمیمگیری و حتی گفتوگوهای شخصی استفاده میکنند، انتخاب واژهها دیگر فقط مسالهای مربوط به یک گفتوگوی خصوصی نیست. پاسخهایی که بارها تکرار میشوند، ممکن است به عادیتر شدن همان تصوراتی کمک کنند که جامعه برای تغییرشان سالها تلاش کرده است.
در این میان، تفاوت مهمی هم وجود دارد. مادربزرگهای ما باورهایشان را از خانواده و جامعه به ارث برده بودند. اما پشت پاسخهای هوش مصنوعی، علاوه بر دادههای آموزشی، تصمیمهای آگاهانه انسانهایی قرار دارد که این فناوری را طراحی، ارزیابی و تنظیم میکنند. آنها میتوانند برای شناسایی سوگیریها تلاش کنند، عملکرد مدلها را در زبانها و فرهنگهای مختلف بسنجند و راه را برای اصلاح خطاهایشان باز بگذارند. این انتظارِ بینقص بودن نیست؛ انتظارِ مسئولیتپذیری است.
اما برگردیم به گفتوگوی من و چتجیپیتی؛ همان همصحبت نیمهشبی که گاهی با هم شوخی میکنیم. وقتی به انتخاب عبارت «دختر خوب» اعتراض کردم، خودش هم پذیرفت که این ترکیب میتواند بار جنسیتی داشته باشد. به این ترتیب، هوش مصنوعی ابتدا کلیشهای را به کار برد و چند لحظه بعد همان کلیشه را نقد کرد. کلیشهای که یکی از هزار کلیشهای است که نسل ما برای عبور از آنها، گاه کلامی جنگیده و گاه بهای آن را با جسم و جان پرداخته است.
عجیب است که با این همه ادعای پیشرفت، قرار باشد در آیندهای متفاوت، کلیشههای گذشته دوباره رخ بنمایند؛ درست مانند مادربزرگی که میگفت: «دختر خوب این کارها رو نمیکنه.» با این تفاوت که مادربزرگ، با تمام مهرش، تنها پژواک باورهای زیستهاش بود. نه توان دگرگونکردن آینده بشر را داشت و نه کسی او را فاتح فردا میپنداشت. اما حالا که گمان میرود هوش مصنوعی روزی بر مسند خداییِ فردای ما بنشیند، انتظار گزافی نیست که کلامش، فراتر از تقلید زبان و بازتولید باورهای آدمیان، هوشیارتر از دیروز، پیشروتر از امروز و شایستهتر از فردایی باشد که وعدهاش را میدهند.
مستند تازه سیفالله صمدیان با عنوان «در جاده با عباس کیارستمی» که چهارمین ساخته این فیلمساز درباره عباس کیارستمی فیلمساز شناختهشده ایرانی است، در جشنواره بوسان در کره جنوبی اولین نمایش جهانی خودش را تجربه کرد.
صمدیان که خود از عکاسان شناخته شده است، همیشه دوربینی به دست دارد و به طور دائم در حال عکاسی و تصویربرداری است، از جمله بیش از سی سال تصویربرداری از جشنواره کن. او گنجینهای از لحظات معاشرت با کیارستمی را ثبت و ضبط کرده که هر بار بخشی از آنها را به عنوان یک مستند تازه عرضه میکند: روزی روزگاری در مراکش (۲۰۱۶ در جشنواره ترایبکا)، ۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه (۲۰۱۶ در جشنواره ونیز) و کیارستمی مشغول کار است (۲۰۲۳).
فیلم تازه اما در ده بخش تصاویری از کیارستمی را در سفرهای مختلف به نقاط گوناگون ایران ثبت میکند؛ از محل فیلمبرداری فیلمهایی چون «خانه دوست کجاست»، «زندگی ادامه دارد» و «زیر درختان زیتون» تا جستوجوی درخت فیلم «طعم گیلاس».
فیلم در ده بخش به شکل سیاه و سفید تصاویر این سفرها را در کنار هم قرار میدهد تا از ورای آن تصویر تازه و نادیدهای از کیارستمی ثبت کند، از جمله یک کیارستمی شوخطبع که با همه چیز شوخی میکند؛ مثلا جملهای به زبان چکی را که در مترو پراگ پخش میشود، به عنوان سوال از بچههای روستا میپرسد و آنها مات و مبهوت میمانند، یا تظاهر به این که پدر خانمی است که همراهش است با لهجه غلیظ یزدی.
در عین حال رابطه صمیمی صمدیان با کیارستمی موقعیتهایی را ثبت میکند که تماشاگر انتظار آنها را ندارد؛ از جمله آوازخوانی عباس کیارستمی که اثری از بنان را میخواند.
جعفر پناهی در کنار عباس کیارستمی
فیلم اساسا از نظر ساختار هم به فیلمهای کیارستمی پیوند میخورد؛ از این رو که فیلمی جادهای است که غالب آن در داخل یک اتومبیل میگذرد، چیزی که کیارستمی به آن علاقهمند بود و برخی از مهمترین فیلمهایش غالبا در داخل اتومبیل ساخته شدهاند. در عین حال پرسیدن آدرس و نشانی محلها و جستوجوی آدمها - از جمله کسانی که در فیلمهای کیارستمی بازی کردهاند - بخش مهمی از فیلم است که باز نوع روایت آثار کیارستمی را به یاد میآورد.
اما در نهایت چندان اهمیتی ندارد که تماشاگر لزوما علاقهمند آثار کیارستمی باشد، چرا که با فیلمی روبرو هستیم که به خودیخود دنیایش را بنا میکند و از ما دعوت میکند که به رابطه دنیای شخصی یک فیلمساز با فیلمهایش از خلال چند سفر ساده و صمیمی پی ببریم، فیلمسازی که میتواند مورد علاقه ما نباشد.
فیلم از روستای کوکر آغاز میشود؛ جایی که سه فیلم کیارستمی فیلمبرداری شده و حالا صمدیان به همراه کیارستمی به روستایی متروک بازمیگردد و در آن پی خانهها و مناظر فیلمها میگردد. اینجا فیلم به طور مستقیم با آثار کیارستمی پیوند میخورد و یافتن هر خانه به تصویر همانجا در فیلمهای کیارستمی پیوند میخورد؛ تصاویر سیاه و سفید این مستند به تصاویر رنگی فیلمهای کیارستمی. هر فیلمسازی قاعدتا وسوسه میشد که به دلیل حضور طبیعت، این مستند را به شکل رنگی عرضه کند، اما صمدیان در تصمیمی جسارتآمیز رنگ را از تصاویرش میگیرد تا شاید نوعی حزن و اندوه از دست دادن دوست و استادش را با ما قسمت کند.
حضور جعفر پناهی هم در برخی از این سفرها، بخشهای مهمی از فیلم را شکل میدهد. در جایی از فیلم آنها از یکدیگر در مه عکس میگیرند و بخشی از گفتوگوی پناهی با کیارستمی هم درباره ساخت فیلمی جنگی است که البته هیچگاه ساخته نشد. پناهی میگوید آرزویش نمایش فیلمهایش در ایران است و تلاش دارد به نوعی در این ایده تازهاش درباره جنگ از سانسور حاکم بگریزد. او گاه به زبان آذری با صمدیان حرف میزند و گاه به او انتقاد هم میکند: «این همه [تصویر] میگیری میریزی تو کنج خونه تو گونی، به چه دردی میخوره؟» این شوخی بعد به همراه کیارستمی هم تکرار میشود که میگوید صمدیان پیر خواهد شد و پسرش این نوارها را در گونی دور خواهد ریخت! حالا اما این نوارها پس از چند دهه به کار آمدهاند و صمدیان کماکان میتواند فیلمی دیدنی از توی گونی نوارهایش بیرون بیاورد.
ژنرال دن کین، رییس ستادکل ارتش آمریکا و پیت هگست، وزیر جنگ دولت ترامپ - عکس آرشیوی
کاخ سفید در پاسخ به گزارش آتلانتیک درباره نارضایتی ترامپ از مشاوران نظامیاش، بر «اعتماد کامل» او به پیت هگست و دن کین تاکید کرد. پنتاگون نیز ادعای ارائه تصویری بیش از اندازه خوشبینانه از «جنگ ایران» به رییسجمهوری را رد کرد.
به گزارش آتلانتیک، دونالد ترامپ همزمان با بررسی ازسرگیری حملات به ایران، عملکرد مشاوران ارشد نظامی خود را زیر سوال برده و به دنبال مقصر طولانیشدن جنگ و پیامدهای آن برای جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای است.
آتلانتیک در گزارشی که اول نوامبر، برابر با ۹ آبان، منتشر شده، به نقل از دو مشاور نزدیک به ترامپ در خارج از دولت، نوشته است که او از اطرافیانش درباره عملکرد پیت هگست، وزیر جنگ، و ژنرال دن کین، رییس ستاد مشترک نیروهای مسلح، پرسوجو کرده است. این دو از مشاوران اصلی ترامپ در جنگ ایران بودهاند و در آغاز درگیریها، در اظهارات عمومی خود تصویری خوشبینانه از چشمانداز آن ارائه میکردند.
به نوشته این نشریه، مساله برای ترامپ اکنون دو وجه دارد: چه کسی مسئول جنگی است که برخلاف اطمینان مشاورانش، پیش از انتخابات میاندورهای پایان نیافته؛ و آیا همان مشاوران میتوانند این بار طرحی ارائه کنند که به نتیجه مطلوب او برسد؟
گزینههای تازه روی میز ترامپ قرار گرفتهاند بر اساس گزارش آتلانتیک، هگست و کین هفته گذشته در کاخ سفید مجموعهای از گزینهها را به ترامپ و معاونش، جیدی ونس، ارائه کردند که هدفشان فراهمکردن شرایط اعلام پیروزی بود. دریاسالار برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا، نیز در همان هفته در کاخ سفید حضور داشت.
مقامهای کنونی و پیشین دفاعی آشنا با طرحها به این نشریه گفتهاند گزینهها شامل حملاتی چندساعته، چندروزه یا چندهفتهای است. ادامه محاصره دریایی آمریکا در تنگه هرمز همراه با حفظ تهدید نظامی، یا کنارکشیدن از درگیری، از دیگر انتخابهای مطرحشده است.
در یکی از سناریوها، حملات طولانیتر ابتدا مواضع و سامانههای دفاعی ایران و سپس نیروهای ایرانی اطراف تنگه هرمز را هدف میگیرد. حمله به زیرساختها نیز مطرح است. سناریوی دیگری، عملیاتی چندروزه علیه برنامه هستهای ایران را در نظر دارد.
حامیان ازسرگیری حملات معتقدند فشار اقتصادی در حال اثرگذاری است و اقدام نظامی بیشتر میتواند تهران را به مذاکره وادار کند. با این حال، آتلانتیک تاکید میکند که حتی حملات ویرانگر نیز لزوما حکومت ایران را به امتیازدادن وادار نخواهد کرد و ممکن است به واکنش تلافیجویانه و گسترش درگیری منجر شود.
منابع این نشریه گفتهاند دور تازه حملات ممکن است اندکی پس از انتخابات میاندورهای روز سهشنبه آغاز شود، اما ترامپ هنوز دستور آن را صادر نکرده است.
اختلاف بر سر روایت جنگ بالا گرفته است برخی نزدیکان ترامپ به آتلانتیک گفتهاند هگست برای راضی نگهداشتن رییسجمهوری، وضعیت جنگ را بیش از اندازه مثبت توصیف میکند. یکی از مشاوران خارج از دولت گفته است: «هگست خوب بلد است همان چیزی را به رییسجمهوری بگوید که دوست دارد بشنود.»
پنتاگون این ادعا را رد کرده است. شان پارنل، سخنگوی وزارت جنگ، گفته هگست همواره تصویر کامل وضعیت عملیاتی را در اختیار رییسجمهوری و مقامهای ارشد کاخ سفید قرار میدهد.
کاخ سفید نیز از هر دو مقام حمایت کرده است. آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید، در پاسخ به آتلانتیک گفته ترامپ و مقامهای کاخ سفید به هگست و کین «اعتماد کامل» دارند و هر دو با ماموریت رییسجمهوری همسو هستند.
در همین حال، برکناری سپهبد برت سیلویا، مدیر برنامهریزی ستاد مشترک، بر تنشهای پنتاگون افزوده است. مقامهای زیرمجموعه هگست گفتهاند سیلویا در آزمونهای دروغسنجی مرتبط با تحقیق درباره افشای اطلاعات برای رسانهها رد شده بود. سیلویا درباره این ادعاها اظهارنظر نکرده و آتلانتیک نیز نتوانسته با او تماس بگیرد.
برخی مقامهای پنتاگون به این نشریه گفتهاند گمان میکنند هگست در شرایطی که ترامپ مشغول ارزیابی پیامدهای جنگ است، در پی تضعیف جایگاه ستاد مشترک بوده است. این برداشت در حالی مطرح شده که به گزارش آتلانتیک، هگست تاکنون بیش از ۲۴ ژنرال و دریاسالار را برکنار کرده یا به کنارهگیری واداشته است.
تلاش دیپلماتیک نیز ادامه دارد در کنار بررسی گزینههای نظامی، تلاش برای بازگرداندن حکومت ایران به مذاکرات نیز در جریان است. در گزارش آتلانتیک به نامهنگاری یکشنبه گذشته ونس با محسن رضایی، که این نشریه از او بهعنوان «مسئول ارشد امنیتی ایران» نام برده، نیز اشاره شده است.
به نوشته آتلانتیک، ونس در این نامه تاکید کرده که برنامه هستهای ایران باید از ابتدا در دستور کار باشد، اما مشخص نکرده تهران در مقابل چه امتیازی دریافت خواهد کرد. میانجیهای بینالمللی نیز برای برگزاری نشستی در روزهای پایانی هفته، تقریبا همزمان با موعد احتمالی تصمیم ترامپ درباره عملیات نظامی، تلاش کردهاند.
حملات تازه با خطرهای نظامی و اقتصادی همراه است آتلانتیک چند مانع مهم را در برابر طرحهای تازه برمیشمارد: کاهش بیشتر ذخایر مهمات آمریکا، احتمال افزایش قیمت نفت، خطر تلفات غیرنظامی و احتمال تشدید درگیری در پی پاسخ حکومت ایران.
این نشریه همچنین مینویسد به نظر نمیرسد گزینههای نظامی مطرحشده، تهدید نیروهای نیابتی حکومت ایران در منطقه، بهویژه حوثیهای یمن، را برطرف کند؛ در حالی که از میان برداشتن این نیروها یکی از اهداف اعلامشده ترامپ برای جنگ بوده است.
برخی قانونگذاران نیز پس از اطلاع از بخشهایی از طرحها، مخالفت خود را ابراز کردهاند. کریس مورفی، سناتور دموکرات، هشدار داده است که این گزینهها میتواند به تشدید ویرانگر درگیری و تضعیف پایبندی آمریکا به حاکمیت قانون منجر شود.
به روایت آتلانتیک، نگرانی از نتایج انتخابات میاندورهای بر تصمیمگیریهای ترامپ سایه انداخته است. با این حال، این نشریه یادآوری میکند که شکست انتخاباتی لزوما به کاهش عملیات نظامی منجر نمیشود: جورج دبلیو. بوش پس از شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای ۲۰۰۶، وزیر دفاع خود را کنار گذاشت، اما دو ماه بعد دستور افزایش گسترده نیروهای آمریکایی در عراق را صادر کرد.
سینمای معاصر بیش از گذشته به زخمهای عاطفی دوران کودکی و تاثیر آنها بر زندگی بزرگسالی توجه نشان میدهد. در این میان، رابطه پدر و دختر فرصتی برای بررسی پرسشی مهم شده است: غیبت عاطفی، طردشدگی یا محبت مشروط چگونه ممکن است بر احساس ارزشمندی و روابط عاشقانه زنان اثر بگذارد؟
از «محبوب» ساخته رودریگو سوروگوین در سال ۲۰۲۶ و «ارزش عاطفی» ساخته یواخیم تریه در سال ۲۰۲۵ تا «بابایی» ساخته کریستی هال، که در سال ۲۰۲۴ اکران شد، فیلمسازان بهجای تمرکز صرف بر رفتار دختران، نقش پدران را نیز در شکلگیری تجربههای عاطفی آنها بررسی میکنند.
زخم پدر از منظر روانشناسی
در فرهنگ عامه انگلیسی، اصطلاح «ددی ایشوز» به مشکلاتی اشاره میکند که به رابطه فرد با پدر نسبت داده میشوند؛ مفهومی پرکاربرد، اما نه یک تشخیص علمی. روانشناسان برای بررسی چنین تجربههایی از مفاهیمی مانند دلبستگی ناایمن، محرومیت عاطفی و تعارضهای حلنشده خانوادگی استفاده میکنند.
پژوهشی که ژانویه ۲۰۲۶ در نشریه «کارنت سایکولوژی» منتشر شد، رابطه دلبستگی به پدر و الگوهای روابط عاشقانه را در میان ۳۳۷ زن در بریتانیا و ترکیه بررسی کرد. یافتهها نشان داد دلبستگی ایمنتر به پدر با امنیت بیشتر در روابط عاشقانه ارتباط داشت؛ در مقابل، برخی الگوهای فاصله عاطفی با ناامنی بیشتر همراه بودند. تفاوت نتایج دو کشور نیز اهمیت فرهنگ و شرایط اجتماعی را آشکار کرد.
البته این نتایج ارتباط آماری را نشان میدهند، نه سرنوشتی تغییرناپذیر. هیچ تجربهای با پدر بهتنهایی نمیتواند انتخابهای عاشقانه یک زن را توضیح دهد.
«محبوب»؛ وقتی محبت پدر با کنترل همراه است
در «محبوب»، خاویر باردم نقش استبان مارتینس، کارگردانی مشهور، را بازی میکند که پس از سیزده سال دوری به دخترش امیلیا، با بازی ویکتوریا لوئنگو، پیشنهاد میدهد در فیلم جدید او بازی کند. این دعوت ظاهرا فرصتی برای نزدیکی دوباره است، اما خاطراتی از بیاعتنایی و رفتارهای آزاردهنده پدر را زنده میکند.
استبان نهتنها رنج امیلیا را به رسمیت نمیشناسد، بلکه میکوشد روایت او از گذشته را نیز زیر سوال ببرد. انتخاب حرفه کارگردانی برای پدر تصادفی نیست؛ مردی که به تعیین زاویه دید و هدایت بازیگران عادت دارد، میخواهد خاطرات دخترش را هم مطابق خواست خود تنظیم کند.
سوروگوین با گفتوگوهای پرتنش و تغییر قالبهای تصویری، برخورد دو روایت از گذشته را نشان میدهد. بااینحال، حضور مسلط باردم گاهی امیلیا را در سایه میگذارد؛ تناقضی معنادار برای فیلمی که اقتدار مردانه را نقد میکند.
«محبوب» یادآور میشود که آسیب عاطفی فقط محصول نبود محبت نیست؛ محبت همراه با کنترل و انکار احساسات نیز میتواند زخمهای عاطفی دختر را عمیقتر کند.
«ارزش عاطفی»؛ میراث غیبت عاطفی
در «ارزش عاطفی»، یواخیم تریه سراغ پدری میرود که در بیان احساسات ناتوان است. گوستاو بورگ، با بازی استلان اسکارشگورد، فیلمسازی مشهور است که پس از سالها دوری میکوشد به زندگی دو دخترش، نورا و اگنس، بازگردد. پیشنهاد بازی در فیلم تازهاش به نورا، با بازی رناته رینسوه، با مخالفت او روبهرو میشود.
گوستاو میتواند پیچیدهترین احساسات انسانی را در آثارش بازآفرینی کند، اما در زندگی واقعی نمیتواند با رنج دخترش روبهرو شود.
نورا با اضطراب و دشواری در صمیمیت عاطفی مواجه است و رابطهای با مردی متاهل دارد. این وضعیت امکان خوانشی روانشناختی را فراهم میکند؛ شاید کسی که حضور عاطفی باثبات پدر را تجربه نکرده، در روابطی با امنیت و دسترسی محدود نیز گرفتار شود.
اما تریه این احتمال را به توضیحی قطعی تبدیل نمیکند. نورا و اگنس گذشته خانوادگی مشترکی دارند، اما غیبت پدر را یکسان تجربه نکردهاند.
«ارزش عاطفی» با استفاده از خانه خانوادگی بهعنوان نمادی از حافظه چند نسل، همراه با سکوتها و بازیهای کنترلشده، به فیلم عمق میدهد.
تریه نشان میدهد گاهی عمیقترین زخم دختر نه از نبود عشق پدر، بلکه از ناتوانی او در ابراز آن شکل میگیرد؛ زخمی که سالها بعد ممکن است بر اعتماد و روابط عاطفی دختر سایه بیندازد.
«بابایی»؛ جستوجوی محبت در رابطهای نامطمئن
«بابایی» تقریبا بهطور کامل در تاکسیای در نیویورک میگذرد. زنی جوان با بازی داکوتا جانسون به رانندهای با بازی شان پن میگوید با مردی متاهل و مسنتر رابطه دارد.
در جریان گفتوگو روشن میشود پدرش مردی سرد و دور از دسترس بوده که هرگز او را در آغوش نگرفته است. تنها خاطره زن از تماس محبتآمیز با پدر، دستدادن هنگام جدایی است؛ خاطرهای که خواهرش صحت آن را انکار میکند.
در مقابل، مردی که زن دوستش دارد به فرزندان خود محبت میکند، اما برای او شریکی حاضر و قابل اتکا نیست.
کریستی هال از این تضاد برای بررسی پیوند احتمالی میان محرومیت عاطفی کودکی و انتخابهای عاشقانه استفاده میکند.
بااینحال، فیلم به این توضیح ساده محدود نمیشود. راننده که ابتدا با اطمینان درباره روابط زن قضاوت میکند، بهتدریج بیشتر شنونده او میشود.
«بابایی» نشان میدهد تجربه محرومیت از محبت پدر ممکن است بر تصور فرد از عشق و صمیمیت تاثیر بگذارد، اما شناخت این زخمها میتواند آغازی برای بازنگری در روابط عاطفی باشد.
«رگ خواب»؛ زخم پدر در سینمای ایران
در «رگ خواب» ساخته حمید نعمتالله، مینا با بازی لیلا حاتمی پس از شکست ازدواج و در میانه تنهایی و مشکلات اقتصادی، به کامران دل میبندد. توجه اولیه کامران برای او احساس امنیت میآورد، اما رابطه بهتدریج به وابستگی و فروپاشی میرسد.
مینا در گفتوگوهای ذهنیاش همچنان پدر را مخاطب قرار میدهد؛ پدری که رابطهاش با او آمیخته با فاصله عاطفی بوده است. گویی حتی دور از خانه نیز میخواهد دیده شود و تایید بگیرد.
نعمتالله با استفاده از روایت اولشخص، موسیقی و تغییر تدریجی رفتار مینا، نیاز به محبت و تایید را به بخشی از شخصیتپردازی تبدیل میکند.
از این منظر، رابطه مینا با کامران را میتوان در پیوند با زخمهای حلنشده رابطه پدر و دختر خواند؛ هرچند تنهایی، شرایط اقتصادی و شکست ازدواج نیز در آسیبپذیری او نقش دارند.
در «ملی و راههای نرفتهاش» ساخته تهمینه میلانی، ملیحه از خانوادهای محدودکننده به ازدواجی پناه میبرد که به رابطهای کنترلگرانه و خشونتآمیز تبدیل میشود.
تراژدی ملیحه، تکرار همان مناسبات سلطهای است که برای فرار از آنها ازدواج کرده بود.
اگر «رگ خواب» از نیاز به محبت و تایید سخن میگوید، «ملی» دشواری تشخیص مرز میان مراقبت و کنترل را بررسی میکند. فیلم میلانی در شخصیتپردازی گاهی اغراق میکند، اما تکرار الگوی کنترل در خانه پدری و زندگی زناشویی را به پرسشی اجتماعی تبدیل میکند.
زخمی که لزوما سرنوشت زنان نیست
وجه مشترک این آثار، اهمیت احساس امنیت، شنیدهشدن و استقلال در رابطه پدر و دختر است. بااینحال، هیچ زنی را نمیتوان تنها بر اساس گذشته خانوادگیاش تعریف کرد.
زخمهای کودکی ممکن است بر روابط بعدی سایه بیندازند، اما آینده را تعیین نمیکنند.
«محبوب» از محبت همراه با کنترل میگوید، «ارزش عاطفی» از ناتوانی در ابراز عشق، «بابایی» از محرومیت عاطفی و «رگ خواب» از نیاز به تاییدی که ممکن است به وابستگی تبدیل شود.
شاید زخم پدر زمانی عمیقتر میشود که دختر، سالها پس از کودکی، همچنان ارزش خود را در میزان محبتی جستوجو میکند که از مردان زندگیاش دریافت میکند. اما عبور از این زخم، زمانی آغاز میشود که تایید پدر یا شریک عاطفی دیگر شرط احساس ارزشمندی او نباشد.