وصیتنامه مادر جاویدنام سودا اکرمیفرد: هر کدام از ما بمیرد، دیگری باید راهش را ادامه دهد
سمیرا عینی، مادر جاویدنام سودا اکرمیفرد، در «وصیتنامهای» که آن را «آخرین حرفهای» خود با ایرانیان خواند، گفت از اعتراض خود و دخترش و هر آنچه بعد از این بر سر او بیاورند، پشیمان نیست و آنها را آگاهانه انجام داده است.
او با انتشار پستی در شبکههای اجتماعی، گفت راه بیگناهانی را رفته که پیشتر کشته شدند و درون کیسههای سیاه قرار گرفتند.
عینی در این پیام از مردم خواست راه جاویدنامان را برای آزادی ایران ادامه دهند و سنگی بر مزار دخترش نصب کنند که «لیاقت شجاعت سودا» را داشته باشد.
این مادر دادخواه خطاب به مردم ایران نوشت: «تا انتقام نگرفتهاید و ایران را پس نگرفتهاید، پا پس نکشید. یادتان نرود هر کدام از ما بمیرد، راهش را دیگری باید ادامه بدهد و انتقام خونهای بیگناه ریخته را بگیرد.»
سمیرا عینی در ماههای گذشته بارها با پیوستن به پویشهایی مانند «۹ سیب، ۹ ماه دوری» و «یک شمع، یک نام، یک یاد» به دادخواهی فرزند نوجوانش پرداخته است.
سودا نوجوان ۱۶ سالهای بود که شامگاه جمعه ۱۹ دیماه در مارلیک کرج با شلیک گلوله جنگی نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
«میجنگیم، میمیریم، ایران را پس میگیریم». این شعار در جریان انقلاب ملی ایران از دیماه ۹۶ تا به کنون که در سال ۱۴۰۵ به سر میبریم بسیار شنیده میشود. اما از پس این عبارت، پرسشی بنیادین برجسته میشود: ایران را از چه کسی باید پس گرفت؟
درآمد
ایران در اشغال ارتشی خارجی نیست؛ رژیم کنونیِ حاکم بر کشور نیز از دل رخداد ۵۷ بر ایران حاکم شد. سرکردگان رژیم عمدتا در ایران زاده شدهاند. به زبان فارسی سخن میگویند و شناسنامه ایرانی دارند. پس چرا وجدان ملی و خرد سلیم ایرانیان جمهوری اسلامی را «اشغالگر» میداند؟ چرا ایرانیان از ضرورت آزادسازی ایران سخن میگویند؟
چرا «ماهمنیر مولایی راد»، مادر زندهیاد «کیان پیرفلک» - کودک ۹ سالهای که در پاییز ۱۴۰۱ با گلولههای جنگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به قتل رسید - در ایذه خوزستان و در جریان یک گردهمایی شعار داد: «ما ملت کبیریم/ ایران را پس میگیریم»؟
چرا ایرانیان در برابر رژیم اسلامی که مدعی بود خطر داعش را از ایرانیان دور کرده است، شعار دادند: «بسیجی سپاهی/ داعش ما شمایی»؟
چرا ملت ایران ادعای چهار دههای جمهوری اسلامی مبنی بر دشمنی دولت آمریکا با ملت ایران را رد میکنند و شعار میدهند: «دشمن ما همینجاست/ دروغ میگن آمریکاست»؟
چرا کشاورزان اصفهانی در نماز جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶ یعنی دو ماه پس از آغاز انقلاب ملی ایرانیان، به نماینده علی خامنهای در اصفهان پشت کردند و شعار دادند: «پشت به دشمن/ رو به میهن»؟
چرا دختران ساروی در مازندران، در سال ۱۴۰۱ شعار دادند: «رضاشاه میمیریم/ مملکت رو میگیریم»؟
ایران کشور پهناوری است و جمعیت آن اکنون ۹۰ میلیون را رد کرده است. چرا میلیونها ایرانی در این گستره سراسری، یک درد مشترک را همخوان کردهاند و طی توافقی همگانی به این نتیجه رسیدهاند که جمهوری اسلامی، کشور ایران را «اشغال» کرده است؟
لزوم رفع یک سوءتفاهم
برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید یک سوءتفاهم را کنار گذاشت. وقتی جمهوری اسلامی «اشغالگر» دانسته میشود، مقصود، اشغال به معنای دقیق مندرج در اسناد حقوق بینالملل نیست. سخن بر سر استیلای دشمنی داخلی بر کشور است؛ دشمنی که از قضا آشناییاش با این سرزمین، میتواند ابزار کارآمدتری برای تاراج و تباهی و اشغال آن باشد: «چو دزدی با چراغ آید، گزیدهتر برد کالا».
به بیان دیگر، «اشغالگر» در اینجا توصیفی از نوع رابطه جمهوری اسلامی با ایران و ایرانی است؛ یک دشمن داخلی که ثروت ملی را برای ایدههای ضدملی خرج میکند؛ شهروندان ایرانی را در صورت اعتراض، «عوامل موساد» مینامد؛ هویت، فرهنگ و شیوه زندگی آنان را موضوع مهندسی ایدئولوژیک قرار میدهد و هنگامی که ملت ایران علیه آن به خیابان میآیند، به سوی مردم بیسلاح، گلوله جنگی شلیک میکند.
مگر یک دشمن خارجی قرار بود با ایران و ایرانی چه کند که دشمن داخلی یعنی جمهوری اسلامی بسیار بدتر از آن را نکرده باشد؟
بنابراین، مسئله زادگاه سرکردگان جمهوری اسلامی و محل سپری شدن کودکی آنان نیست؛ مسئله، رفتاری است که آمران و عاملان جمهوری اسلامی با مردم این سرزمین دارند.
زادهشدن در ایران، بهخودیخود، گواه وفاداری به ایران نیست و ماهیت مناسبات رژیم اسلامی با ملت ایران را تعیین نمیکند. مسئله ملت ایران با جمهوری اسلامی، «مناسبات اشغالگرانه»ای است که این رژیم بر کشور و ملت ایران تحمیل کرده است. ملت ایران پیرو درک سلیم خود، این مناسبات اشغالگرانه را از پس تجربه زیسته خود دریافته است و حاصل این دریافت را در عبارتی فشرده بیان کرده است: «اشغالگر».
در این راستاست که در شبکههای اجتماعی فارسیزبان، از کاربران ایرانی زیاد میشنویم که از ترکیب «ایران اشغالی» استفاده میکنند.
مناسبات اشغالگرانه؛ مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی
روحالله خمینی در چهارم آذر ۱۳۵۸، نکتهای را به حامیان و همراهان پنجاهوهفتی خود متذکر شد که میتوان آن را صورتی خلاصه و کوتاه از «مناسبات اشغالگرانه» جمهوری اسلامی با کشور و ملت ایران دانست: «نهضت ما اسلامی است قبل از آنکه ایرانی باشد؛ نهضت مستضعفین سراسر جهان است قبل از آنکه به منطقهای خاص متعلق باشد.»
خمینی در این موضع، تقدم را مشخص و اولویت را معلوم کرد: اسلامی فراتر از ایرانی، مستضعفین جهان فراتر از ملت ایران.
این موضعِ بیتعارفِ بنیانگذار جمهوری اسلامی در حد موضع باقی نماند و وارد ساختار قانونی حکومت شد و از جمله در اصل ۱۵۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی جای گرفت.
این اصل، جمهوری اسلامی را نه در قبال شهروندان ایران بلکه در قبال «کل جامعه بشری» مسئول معرفی میکند و حمایت از آنچه «مبارزه حقطلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین» میداند را، در هر نقطه از جهان، به جمهوری اسلامی تکلیف میکند.
بنابراین با یک سلسلهمراتب آخرالزمانی روبهرو هستیم؛ جمهوری اسلامی خود را دولت یک ملت مشخص در یک سرزمین مشخص با مرزهای مشخص و با تاریخ مشخص نمیداند. بلکه خود را حامل یک رسالت میداند که ملت ایران، دولت ایران، مرزهای ایران، و تاریخ ایران در انجام این ماموریت، اساسا موضوعیت ندارند.
نیازی به یادآوری نیست که وظیفه وجودی یک دولت ملی در هر سرزمینی، تامین امنیت، مراقبت از آزادی و تامین منافع ملی است. در جمهوری اسلامی این منطق وارونه شده است: ایران آرمان جمهوری اسلامی نیست؛ ایران پادگان جمهوری اسلامی است.
این نکتهای است که سرکردگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با صراحت و رضایت آن را بیان میکنند. علی فدوی که تا سال ۱۴۰۴ به عنوان جانشین سرکرده کل سپاه پاسداران فعالیت میکرد، در سال ۱۳۹۷ طی یک گفتوگو گفت: «پاسداری از انقلاب اسلامی، تنها پاسداری از یک کشور، یک جغرافیا و یک حکومت نیست.»
او با اشاره به نام رسمی سپاه پاسداران گفت: «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هیچ کلمهای را در ادامه خود ندارد؛ حتی ایران.»
مقایسهای که ستم در حق قیاس است
در تداوم نکات بالا، بایستی به قیاس ناروایی پرداخت که حامیان جمهوری اسلامی مطرح میکنند و آن اینکه با اشاره به هزینههای پادشاهی پهلوی برای تامین امنیت منطقهای و گسترش نفوذ خارجی ایران، تروریسم حکومتی جمهوری اسلامی را نیز در تداوم همان رویکرد قرار میدهند.
این قیاس از بنیاد ناروا و نادرست است؛ از این منظر که غایت این دو رویکرد را نادیده میگیرد.
بدیهی است که هر دولت ملی برای سیاست خارجی، امنیت و نفوذ منطقهای و جهانی هزینه میکند. پس مسئله این نیست. پرسش و بلکه محل چالش این است که آیا این هزینه، گسترش حوزه منافع ملی ایرانیان در منطقه را در دستور کار دارد یا پشتیبانی از گروههای تروریستی چون حماس و حزبالله و انصارالله و شبیه آن را در راستای ایده محوریِ «نابودی اسرائیل»؟
برای نوع نگاه دولت پادشاهی پهلوی به چگونگی رفتار منطقهای، میتوان به نوع نگاه این دولت به چرایی تقویت ارتش شاهنشاهی اشاره کرد و در این راستا میتوان به روایتی رجوع کرد که سرلشکر الیس ویلیامسون، رییس هیات مستشاران نظامی ایالات متحده در ایران بین سالهای ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۳، در گفتوگو با «بنیاد مطالعات ایران» مطرح کرده است. گفتوگویی که مدیر این بنیاد، غلامرضا افخمی، در کتاب «زندگی و زمانه شاه»، آن را بازتاب داده است.
ویلیامسون در این گفتوگو میگوید: «ایرانیها میخواستند جامعه خود را دوباره به پای کشورهای پیشرفته برسانند. آنها تصور میکردند با پیشرفت در ۱۲ اصل انقلاب سفید بار دیگر به چنین جامعهای میرسند و شگفتآور این است که ارتش یکی از آن ۱۲ اصل نبود. نخستین پرسش ما غربیها این بود که اگر ارتش یکی از ۱۲ اصل نیست پس دلیل این رشد ارتش چیست؟ من بارها و بارها در این باره با شاه و بسیاری از معاونان او بحث کردم. از نظر آنها هدف از ایجاد ارتش فقط و فقط این بود که امکان موفقیت ۱۲ اصل انقلاب سفید را بدون دخالت بیگانگان فراهم آورد.»(۱)
همان گونه که میتوان از این سخن دریافت کرد، در دید پادشاه و فرماندهان ارتش شاهنشاهی، توان نظامی، پشتوانه و تکیهگاه توسعه ملی است.
از دید دولت پادشاهی پهلوی، ارتش ایران بایستی چنان اقتداری داشته باشد که قدرتهای خارجی نتوانند با تهدید و تجاوز، پیشرفت کشور را مختل سازند. این رویکرد در حوزه تقویت توان بازدارندگی قرار میگیرد نه تقویت توان تجاوز؛ چنان که جمهوری اسلامی در سالهای حیات خود دنبال کرده است.
به باور پادشاه و کارگزاران او، قدرت بازدارندگی نظامی، از لوازم بسیار پراهمیت در راستای استمرار توسعه است. قدرت بازدارندگی برای دولت پادشاهی پهلوی معنای روشنی داشت؛ هزینه تعرض به ایران چنان سنگین باشد که اساسا اندیشه تجاوز به ایران، در محاسبات طرف مقابل جای نداشته باشد.
این منطق با رویکرد جمهوری اسلامی که تلاش میکند امکانات ایران را به مثابه ادوات مستقر در یک پادگان، در خدمت مداخلات تروریستی در راستای تامین یک هدف آخرالزمانی - نابودی اسرائیل - قرار دهد، تفاوتی ماهوی دارد.
این نیز البته نیازی به یادآوری ندارد که توان نظامی نیروهای شبهنظامی جمهوری اسلامی اساسا با قدرت ارتش شاهنشاهی و توان لجستیک و عملیاتی نیروهای نظامی آن قابل مقایسه نیست.
در راستای تقویت نکته بالا و تایید روایت ویلیامسون، میتوان به روایتی از منازعات مرزی بین ایران و عراق در دهه ۵۰ خورشیدی اشاره کرد.
بنا بر این روایت، هنگامی که یکی از فرماندهان ارتش شاهنشاهی، با اتکا به برتری نظامی ایران، بهویژه در نیروی هوایی، پیشنهاد برخوردی قاطع با عراق را مطرح میکند، پادشاه خطر تبدیل آن اقدام به جنگی گسترده را پیش میکشد و در این محاسبه، حتی اطمینان از پیروزی نظامی را نیز برای آغاز و توجیه جنگ با عراق کافی نمیداند. چه آنکه به باور پادشاه، حمله متقابل عراق میتواند به یکی از استانهای مرزی و در عین حال از مهمترین استانهای کشور، یعنی خوزستان، آسیب برساند و روند توسعه این منطقه از کشور را مختل سازد.
اهمیت این نگاه پادشاه در آن است که پیروزی را تنها با شکست نظامی دشمن نمیسنجد؛ بلکه پاسداری از آبادانی کشور و استمرار توسعه را نیز در محاسبات خود دخیل میسازد.
بر این اساس، پادشاه در مواجهه با عراق، ترکیبی از قدرت نظامی، حمایت از نیروهای مخالف رژیم بعثی - بهویژه کردهای عراق - و دیپلماسی را به کار گرفت. فشار چندجانبهای که در نهایت به توافق الجزایر در سال ۱۹۷۵ انجامید و ایران توانست یکی از خواستههای مهم مرزی خود را بدون ورود به جنگی گسترده، تامین کند.
همان گونه که در بالا آمد، مقایسه بین رویکرد منطقهای پادشاهی با پهلوی و رفتار تروریستی جمهوری اسلامی، از بنیاد نارواست ولی در عینحال در اینجا میتوان از آن کمک گرفت و آن را در پرتو مفهوم «مناسبات اشغالگرانه» ارزیابی کرد.
در منطق دولت پادشاهی پهلوی، قدرت نظامی بایستی در خدمت تامین منافع ملت باشد اما در «مناسبات اشغالگرانه»، این نسبت کاملا وارونه میشود و کشور بایستی با همه سرمایه خود و به صورت تمامعیار در خدمت اشغالگران قرار بگیرد.
پس مسئله صرف هزینهکرد در بیرون از مرزهای ایران نیست؛ بلکه نکته محوری اینجاست که این هزینه چه فایده عینی، ملموس و قابل راستیآزمایی در بر دارد؟
جمهوری اسلامی منابع کشور و امنیت ایرانیان را تابع تحقق آرمانهای ایدئولوژیک خود ساخته است و مفهوم «مناسبات اشغالگرانه» ناظر بر همین است که ایران از غایت تبدیل به یک وسیله شده است. به بیان دیگر، رژیم اسلامی جای آنکه امکانات را صرف ایران کند، ایران را صرف مقاصد خود میکند.
اگر رژیم بعثی، ایران را اشغال میکرد، چه میکرد؟
برای تبیین «مناسبات اشغالگرانه» میان جمهوری اسلامی و ملت ایران، میتوان به نمونهای دیگر نیز اشاره کرد که مربوط به سال گذشته (۱۴۰۴) میشود. در این سال، در تداوم کمکهای سالانه میلیارد دلاری رژیم اسلامی به حزبالله لبنان، نزدیک به یک میلیارد دلار از سرمایه ملت ایران در اختیار این گروه قرار داده شد.
شگفت آنکه تروریستهای حزبالله لبنان حتی به این مبلغ نیز رضایت ندادند و خواستار افزایش کمک به دو میلیارد دلار شدند؛ آن هم در شرایطی که به علت آنچه «فقدان بودجه کافی» اعلام شد، توزیع شیر را در مدارس ایران متوقف کردند و عملا در راستای تامین هزینههای حزبالله لبنان، از نوشیدنی و خوراک کودکان مدارس ایران زدند.
منطق رفتار یک نیروی اشغالگر با کشور تحت اشغال چیست؟ اگر، به فرض، رژیم بعثی، ایران را اشغال میکرد، با سرمایه ایرانیان چه میکرد؟ جز اینکه آن را در خدمت منافع رژیم عراق به کار میگرفت و ملت ایران را از آن محروم میساخت؟
مناسبات جمهوری اسلامی با ملت ایران، از حیث سلطه بر منابع کشور و تقدمبخشی به مقاصد منطقهای خود بر تامین نیازهای مردم، دلیل دیگری بر وجود «مناسبت اشغالگرانه» این رژیم با کشور و ملت ایران است.
زندگی ایرانیان؛ در محاصره اشغال
مبنای استدلالی وجود «مناسبت اشغالگرانه»، به چگونگی مصرف ثروت ملی محدود نمیشود.
جمهوری اسلامی افزون بر دارایی ایرانیان، شئون مختلف زندگی آنان را نیز به تصرف ایدئولوژیک خود در آورده است. از این منظر است که بایستی گفت صرفِ «دیکتاتوری» نامیدن این رژیم، تخفیف در توصیف ماهیت آن است.
دیکتاتوریهای متعارف، فرمانبُرداری سیاسی میطلبند و بیرون از حوزههای سیاسی، اختیار و آزادی اجتماعی و فرهنگی شهروندان را تحمل میکنند. اما جمهوری اسلامی علاوه بر اینکه راه مشارکت مستقل و آزادانه ملت در سیاست را تعطیل میکند، زیست شخصی، فرهنگی و اجتماعی مردم را نیز تابع اراده ایدئولوژیک خود قرار میدهد؛ چنانکه میتوان آن را یک «مهندسی ایدئولوژیک» نامید.
سرپیچی از دستورالعمل این مهندسی ایدئولوژیک نیز با خشونتی مرگبار پاسخ میگیرد: چنانکه زندهیاد «مهسا امینی» به سبب آنچه «بدحجابی» خوانده شد به قتل رسید و در سال ۱۳۹۳، چهره دختران اصفهان نیز به علت «بدحجابی» مورد اسیدپاشی قرار گرفت.
بر اساس چنین تجربهای است که میتوان گفت ملت ایران، منطق اشغال کشور به دست جمهوری اسلامی را در سه وجه مرتبط با هم صورتبندی میکند:
- صرف و خرج ثروت ملی در خدمت مقاصد آخرالزمانی همچون نابودی اسرائیل
- تصرف ابعاد زندگی خصوصی، فرهنگی و اجتماعی شهروندان
- کشتار ایرانیان
در مسئله کشتار ایرانیان، دگرباره مقایسه این دشمن داخلی با دشمن خارجی معنا پیدا میکند. جنگ ایران و عراق هشت سال به طول انجامید و در این هشت سال، و بنا به گزارشها و پژوهشها، بین ۱۱ هزار تا ۱۶ هزار غیرنظامی ایرانی کشته شدند اما جمهوری اسلامی در عرض فقط دو شب و جدای از تمام کشتارهایی که در سالهای قبل از آن انجام داده بود، در دیماه ۱۴۰۴، دهها هزار ایرانی را به قتل رساند.
نکته اینجاست که صدام حسین از ثروت ملی ایرانیان، ایرانیان را به قتل نرساند؛ جمهوری اسلامی اما دولت ایران را غصب کرده است، ثروت ایرانیان را تصرف کرده و از شهروندان مالیات میگیرد تا هزینه دستگاه کشتار خود را برای قتل ایرانیان تامین کند. به بیان خیلی ساده، از شهروند ایرانی پول میگیرند تا شهروند ایرانی را به قتل برساند.
در راستای چنین تجربه بیواسطهای است که شهروندان ایران شعار میدهند: «بسیجی، سپاهی/ داعش ما شمایی» و کشاورزان اصفهان به تریبون نماز جمعه پشت میکنند و میگویند: «پشت به دشمن/ رو به میهن».
شهروندان ایرانی در قالب این شعارها میپرسند دشمن اشغالگر قرار بود با ایران و ایرانی چه کند که رژیم جمهوری اسلامی هزار بار بدتر از آن را انجام نداده باشد؟
پایان
جمهوری اسلامی با تانک و جنگنده و از آن سوی مرزهای ایران، ایران را اشغال نکرد؛ اما دولت ایران را از ملت ایران جدا کرد، دستگاه اداری ایران را در خدمت منافع ضدایرانی قرار داد و این اگرچه اشغال یک کشور در معنای حقوقی آن نیست اما یک نشان تمامعیار از «مناسبات اشغالگرانه» در معنای حقیقی آن است.
«میجنگیم، میمیریم/ ایران را پس میگیریم» به معنای بازپسگیری مالکیت کشور و آزادسازی آن از چنگ «مناسبت اشغالگرانه» است؛ شهروندانی که ایران را نه پادگان، نه خزانه حزبالله لبنان، بلکه خانهای برای ایرانیان میخواهند.
ارجاعات:
۱- افخمی، غلامرضا، زندگی و زمانه شاه، صص ۵۶۵-۵۶۶. نسخه فارسی این کتاب که نقل قول بالا برگرفته از آن است، برگردان از اصل انگلیسی این کتاب است که با عنوان The Life and Times of the Shah، در سال ۲۰۰۹ بهوسیله انتشارات دانشگاه کالیفرنیا در برکلی منتشر شده است. مشخصات نسخه انگلیسی در وبسایت ناشر در دسترس است.
محسن امیریوسفی در پیامی پیش از نمایش جهانی فیلمش در جشنواره لندن، از ناتوانی در حضور در این مراسم و ناامیدی از نمایش فیلم در ایران گفت و سینمای مستقل را درگیر «نبرد بر سر بودن یا نبودن» توصیف کرد. او هفتم مهر، پس از تماس وزارت اطلاعات، به حراست دادسرای ارشاد تهران احضار شد.
امیریوسفی این پیام را پیش از نخستین نمایش جهانی «نفرین توقیف» در هفتادمین جشنواره فیلم لندن منتشر کرد.
او گفت از نمایش فیلم در جشنوارهای قدیمی و در حضور تماشاگران مشتاق خوشحال است، اما از اینکه نمیتواند امیدوار باشد فیلم در ایران اکران شود، غمگین است.
نفرین توقیف، که بدون مجوز و به شکل زیرزمینی ساخته شده، از وقایع انقلاب آغاز میشود و به رخدادهای اجتماعی-سیاسی اخیر ایران از جمله وقایع دی ماه ۱۴۰۴ میرسد.
«خواب تلخ» ساخته امیریوسفی در سال ۲۰۰۴ در بخش دو هفته کارگردانان جشنواره کن نمایش داشت و جایزه دوربین طلایی را از آن خود کرد.
دیگر فیلم او با نام «آشغالهای دوستداشتنی» که در سال ۱۳۹۱ ساخته شد، به حوادث پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ میپرداخت و برای شش سال توقیف شد.
او در پیام تازه خود گفت: «مانند آثار قبلیام، سانسور و توقیف نه اجازه اکران این فیلم را در ایران میدهد و نه ساختن فیلمی بدون مجوز را تحمل میکند.»
امیریوسفی مساله اصلی سینمای ایران را «نبرد بر سر بودن یا نبودن سینمای مستقل» دانست؛ نبرد میان فیلمسازانی که میخواهند آزادانه درباره واقعیتهای جامعه فیلم بسازند و مقامهایی که به گفته او، «نبودن سینمای آزاد» را میخواهند.
امیریوسفی تاکید کرد «نفرین توقیف» فقط داستان یک فرد یا سینمای ایران زیر فشار سانسور نیست، بلکه روایت مردمی است که سالها توقیف، سرکوب، فشارهای اجتماعی و رنج جنگ را تحمل کردهاند و همچنان برای رسیدن به زندگی آرام و آزادی، تلاش میکنند.
او نمایش فیلم را به هزاران جانباخته اعتراضهای دیماه ۱۴۰۴ تقدیم کرد؛ کسانی که به گفته این کارگردان، در دو شب تلخ اعتراضها در شهرهای مختلف کشته شدند و در فیلم نیز از آن وقایع یاد میشود.
امیریوسفی از تماشاگران خواست برای یادبود جانباختگان لحظاتی سکوت کنند.
این فیلمساز در پیامش از گروه سازنده فیلم نیز تشکر کرد و گفت آنان با وجود دشواریها و نگرانیهای دوران ساخت، در کنارش ماندند.
او همچنین از جشنواره فیلم لندن و تماشاگرانی که برای دیدن فیلم آمده بودند قدردانی کرد.
احضار در آستانه نمایش جهانی
بر اساس گزارشهای منتشرشده، امیریوسفی هفتم مهر، پس از تماس وزارت اطلاعات، به حراست دادسرای ارشاد تهران احضار شد.
هنوز جزییاتی درباره نتیجه مراجعه او، تشکیل احتمالی پرونده یا اتهام مطرحشده منتشر نشده است.
در ادامه بررسی انقلاب ملی دیماه، اطلاعات رسیده به ایران اینترنشنال نشان میدهد در استان سمنان، حکومت با همکاری برخی مسئولان مراکز درمانی، معترضان مجروح را در بیمارستانها شناسایی و بازداشت کرد.
اعتراضات در گستردهای از شهرهای دانشگاهی و صنعتی
مقامهای سمنان با استقرار ماموران مسلح در خوابگاه دانشجویی و دفتر امام جمعه، به کشتار معترضان پرداختند.
این گزارش بر پایه روایتهای مستند شاهدان عینی، حاضران در تجمعات و ویدیوهای رسیده، ابعاد گوناگون سرکوب اعتراضات در استان سمنان را بررسی میکند.
موج اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در این استان چهار شهرستان کلیدی سمنان، شاهرود، گرمسار و دامغان را دربر گرفت؛ مناطقی که بیش از ۸۳ درصد جمعیت استان و نیمی از پهنه جغرافیایی آن را پوشش میدهند. پروفایل این شهرستانها ترکیبی از مراکز اداری و سیاسی در سمنان، قطبهای دانشگاهی، صنعتی و کشاورزی در شاهرود و گرمسار، و شهری با پیشینه تاریخی و تجاری در دامغان را نشان میدهد. همین ترکیب بیانگر آن است که اعتراضات به یک نقطه خاص محدود نبود و پیکره اقتصادی و اجتماعی کل استان را فرا گرفت.
همکاری مسئولان درمانی بیمارستان کوثر با ماموران سرکوبگر
یکی از ابعاد سرکوب در استان سمنان، تبدیل مراکز درمانی به دامی برای بازداشت معترضان بود.
بر اساس اطلاعات رسیده، در جریان روزهای پرتنش ۱۸ تا ۲۲ دیماه، بیمارستان کوثر سمنان و برخی مراکز دیگر شاهد حضور فعال ماموران امنیتی بودند.
مسئولان و کادر وابسته به نهادهای امنیتی در این بیمارستانها بهطور سیستماتیک اطلاعات مراجعانی را که با زخم ناشی از شلیک ساچمه یا گلوله جنگی به بخش اورژانس آمده بودند ثبت میکردند و به نهادهای امنیتی میرساندند.
روایتها حاکی از آن است که مجروحان بهمحض مراجعه یا حتی پیش از طی شدن مراحل درمان شناسایی و بازداشت میشدند. در مواردی گزارش شده که نیروهای امنیتی مانع انجام عمل جراحی حیاتی روی برخی معترضان مجروح شدند و روند درمان قربانیان را به نفع اولویتدادن به نیروهای حکومتی مختل کردند. این همکاری سیستماتیک میان مدیران برخی مراکز درمانی و نیروهای سرکوب، بیمارستان را از پناهگاهی انسانی به ایستگاه شناسایی و ردیابی معترضان تبدیل کرد.
مسئول بیمارستان کوثر که به ماموران در شناسایی معترضان کمک میکرد پیشتر عضو هیات نظارت انتخاباتی در حکومت بوده و همچنین این بیمارستان ارتباطات نزدیکی با مقامها و فرماندهان سپاه پاسداران داشته است. این مرکز درمانی همچنین محل برگزاری مراسم مذهبی، عزاداری و انتخاباتی بوده است.
شعارنویسی علیه جمهوری اسلامی در سمنان
استقرار تکتیراندازان در دفتر امامجمعه
ماشین سرکوب حکومت در سمنان از روشهای گوناگون و مرگبار برای سرکوب معترضان بهره گرفت.
بر اساس ویدیوها و روایتهای رسیده، در شب ۱۸ دیماه و همزمان با اوجگیری حضور جمعیت، نیروهای مسلح بر بام ساختمانهای کلیدی و نهادهای حاکمیتی تکتیرانداز و سلاح جنگی مستقر کردند.
بام ساختمان صداوسیمای سمنان، بام خوابگاه دانشجویی دخترانه مریم و پشتبام دفتر امام جمعه استان به پایگاه دیدهبانی و تیراندازی مرگبار تبدیل شد و ماموران مستقر در این ارتفاعات شهروندان و معترضان را با گلوله جنگی هدف قرار دادند.
در ساختمان صداوسیما، افزون بر تکتیرانداز، تیربار هم مستقر شد و ماموران با شلیک مستقیم به سر و چشم معترضان کوشیدند جمعیت را سرکوب کنند.
افزون بر این، در ۱۹ دیماه نیروهای امنیتی به خوابگاه کوثر سمنان یورش بردند، دانشجویان معترض را با باتوم و گاز اشکآور کتک زدند و شماری از آنان را بازداشت کردند. در شاهرود نیز ماموران با موتورسیکلت در کوچهها پرسه میزدند و با اسلحه جنگی به سوی مردم آتش میگشودند.
معترضان بازداشتشده در پایگاههای بسیج نیز با شلیک ساچمه از فاصله یک متری به پشت پا هدف قرار گرفتند که به جراحات شدید و پارگی تاندون قربانیان انجام شد. بهکارگیری پهپاد برای شناسایی معترضان در شاهرود و سمنان، مسدود کردن مسیرها با خودروهای زرهی، پاشیدن اسپری فلفل به صورت سرنشینان خودروهای شخصی و قطع گسترده اینترنت از دیگر ابزارهای کنترل و ارعاب بود.
بازداشتشدگان با گونی روی سر به بازداشتگاههای اطلاعات سپاه و زندانها منتقل شدند. روایتهای تکاندهندهای از نگهداری بازداشتیها در کنار اجساد خونآلود تا صبح، اعمال شکنجههای شدید، ضربوشتم نواحی حساس بدن و تحقیرهای قومی و جنسیتی در زندانها ثبت شده است. همچنین به گزارش منابع رسمی، احکام سنگین و حکمهای اعدام برای برخی بازداشتیها اعلام و اجرا شد.
استانی با سقوط اعتماد سیاسی و بحران خشکسالی
استان سمنان با جمعیتی نزدیک به ۷۰۰ هزار نفر یکی از استانهای با شهرنشینی بالا، بیش از ۸۰ درصد، در فلات مرکزی ایران است. ترکیب اجتماعی این استان شامل جوامع فارسیزبان بومی در کنار گروههای مهاجر و اقلیتهای گوناگون است. ساکنان آن، چه در شهرهای صنعتی مانند گرمسار و سمنان، و چه در قطبهای دانشگاهی و کشاورزی مانند شاهرود و دامغان، چالشهای معیشتی عمیقی را تجربه میکنند.
استان سمنان در سالهای منتهی به انقلاب ملی دیماه با سه بحران جدی و ساختاری دستوپنجه نرم کرده است. نخستین بحران، بحرانهای محیطی و خشکسالی شدید است که کاهش شدید منابع آب زیرزمینی، بحران فرونشست زمین در دشتهای سمنان و شاهرود، و نابودی اقتصاد سنتی کشاورزی و باغداری، از جمله پسته دامغان، را دربر میگیرد. دومین بحران، نابرابری اجتماعی و رکود صنعتی است؛ با وجود فعالیت شهرکهای صنعتی متعدد در مسیر تهران-مشهد، سود حاصل از صنایع به بدنه جامعه نرسیده و شکاف طبقاتی، همراه با بحران مسکن و تورم، زندگی کارگران و طبقه متوسط را به تنگنا کشانده است. سومین بحران، بحران مشارکت سیاسی و نارضایتی عمیق مدنی است.
استان سمنان سابقه اعتراضات سراسری سالهای ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ و اعتصابهای کارگری و صنفی، مانند اعتصاب راهآهن و بازار شاهرود، را در کارنامه دارد. افت شدید مشارکت در انتخابات و سرخوردگی سیاسی، از حضور انتخاباتی بالای ۸۰ درصد در انتخابات ریاستجمهوری سال ۸۸ که به زیر ۵۰ درصد در سال ۱۴۰۳ سقوط کرده، نشانگر عمق نارضایتی از ادامه حکومت جمهوری اسلامی است.
آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، در گزارش تازه خود از وخامت جدی وضعیت حقوق بشر و سرکوب بیسابقه اعتراضات در ایران خبر داد و خواستار توقف اعدامها، اصلاحات قانونی و قانون اساسی برای تضمین دادرسی عادلانه و تحقیق مستقل درباره نقض حقوق بشر شد.
این گزارش که اوت ۲۰۲۵ تا ۱۰ مه ۲۰۲۶ (۱۰ مرداد ۱۴۰۴ تا ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵) را بررسی میکند، پنجشنبه ۲۳ مهر منتشر شد.
این آخرین گزارش گوترش به عنوان دبیرکل سازمان ملل پیش از ترک این سمت در پایان سال جاری میلادی است.
بر اساس این گزارش، بزرگترین موج اعتراضات ایران در دهههای اخیر با استفاده گسترده از نیروی مرگبار، بازداشتهای جمعی، ناپدیدسازی قهری و قطع ارتباطات روبهرو شد.
آغاز جنگ نیز به تشدید سرکوب انجامید و مقامها با استناد به امنیت ملی، استفاده از مجازات اعدام و بازداشت را گسترش دادند.
سرکوب اعتراضات با «نظامی شدن آشکار» نیروهای انتظامی همراه شد
بر اساس گزارش گوترش، اعتراضات از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵ (هفتم دی ۱۴۰۴) با مطالبات اقتصادی آغاز شد، تا هشتم ژانویه (۱۸ دی ۱۴۰۴) به هر ۳۱ استان گسترش یافت و به درخواستهای گستردهتر برای تغییر سیاسی تبدیل شد.
گزارش، واکنش حکومت را از نظر ابعاد و شیوه استفاده از زور «بیسابقه» توصیف میکند.
هیات مستقل حقیقتیاب سازمان ملل نیز این رویدادها را «مرگبارترین سرکوب مردم از زمان انقلاب ۱۹۷۹» (۱۳۵۷) ارزیابی کرده و گفته است نقضها پراکنده به نظر نمیرسند، بلکه گسترده و سازمانیافته بودهاند.
دفتر حقوق بشر سازمان ملل از «نظامی شدن آشکار اجرای قانون در داخل کشور» سخن گفته است؛ از جمله استقرار هماهنگ سپاه پاسداران، بسیج و فرماندهی انتظامی در محل اعتراضات، مناطق مسکونی، مراکز درمانی و مسیرهای امدادرسانی.
طبق گزارشهای دریافتی، نیروی زمینی سپاه پاسداران با اعزام یگانهای رزمی، استفاده از سلاحهای نظامی و کنترل شدید برخی مناطق شهری، نقشی مستقیم در عملیات داشته است.
سلاحهای گزارششده شامل تفنگهای تهاجمی، سلاحهای تکتیرانداز، مسلسل و سلاحهای سنگین نصبشده روی خودرو بودهاند.
گزارش میگوید شواهد موجود نشان نمیدهد استفاده مکرر و عمدی از نیروی مرگبار برای حفاظت از جان یا جلوگیری از آسیب شدید ناشی از تهدیدی قریبالوقوع بوده باشد؛ اقدامی که «ممکن است مصداق سلب خودسرانه حیات باشد».
به گفته دفتر حقوق بشر سازمان ملل، بخش عمده استفاده از نیروی مرگبار در اعتراضات در روزهای ۸ و ۹ ژانویه (۱۸ و ۱۹ دیماه) رخ داده است.
قطع اینترنت، ناپدیدسازی قهری و تهدید خانوادهها، تایید شمار کل قربانیان را دشوار کردهاند.
دولت جمهوری اسلامی شمار کشتهشدگان این دو روز را «سه هزار و ۱۱۷ نفر» اعلام کرده است. در مقابل، گزارش با ارجاع به آمار وبسایت حقوق بشری هرانا در ۲۳ فوریه، از کشته شدن «بیش از هفت هزار و هفت معترض، از جمله ۲۳۶ کودک»، و نیز بیش از ۷۰ رهگذر و ۲۰۷ عضو نیروهای امنیتی یا حکومتی در سراسر کشور سخن میگوید.
بر اساس همین بخش از گزارش، تا ۳۱ مارس (۱۱ فروردین) بیش از ۱۱ هزار و ۷۰۰ مورد دیگر همچنان در دست بررسی بوده است.
این ارقام به منابع و بازههای متفاوت تعلق دارند و آمار مستقلا تایید شده سازمان ملل محسوب نمیشوند.
پیش از این، در بهمن ۱۴۰۴، شورای سردبیری ایراناینترنشنال در بیانیهای با استناد به مدارک و روایتهای تازه اعلام کرده بود که ابعاد خشونت نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی در جریان انقلاب ملی فراتر از برآوردهای اولیه بوده و بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در این سرکوب هدفمند به دستور علی خامنهای کشته شدهاند.
بر اساس اطلاعات دریافتی دفتر حقوق بشر سازمان ملل، «دستکم ۵۳ هزار و ۷۷۷ نفر» نیز از ۲۵ دسامبر ۲۰۲۵ تا ۱۵ فوریه ۲۰۲۶ (چهارم دی تا ۲۶ بهمن ۱۴۰۴) در ارتباط با اعتراضات بازداشت شدند.
دولت جمهوری اسلامی در پاسخ گفته است بسیاری پس از پایان تحقیقات آزاد شدند و فقط کسانی در بازداشت ماندند که شواهد کافی علیه آنها وجود داشت.
گزارش دبیرکل سازمان ملل از یورش نیروهای امنیتی به مراکز درمانی در دستکم ۱۴ استان، بازداشت و ناپدیدسازی مجروحان، جلوگیری از درمان نجاتبخش و تهدید کارکنان پزشکی خبر میدهد.
دفتر حقوق بشر سازمان ملل نیز اطلاعاتی دریافت کرده است که نشان میدهد بنا بر گزارشها، برخی افراد در بیمارستان به دست نیروهای امنیتی کشته شده یا پس از دریافت درمان بازداشت شدهاند.
ترس از بازداشت نیز شماری از مجروحان را از مراجعه به مراکز درمانی بازداشته است.
گزارش درباره نحوه برخورد با پیکر قربانیان از «اطلاعات نگرانکننده» گفته است.
در بررسیهای مورد اشاره، بریدگیهای گسترده شکمی، آثار خشونت شدید، مثلهشدن و قطع کامل سر در برخی پیکرها ذکر شده است؛ نشانههایی که به گفته گزارش، «ممکن است نشانه از بین بردن شواهد پزشکی قانونی و دیگر اقدامات غیرقانونی باشد».
با وجود دستور رییس دولت جمهوری اسلامی برای «بررسی جامع و بیطرفانه» وقایع دی ماه، گزارش میگوید تا زمان نگارش، اطلاعات عمومیای درباره انجام تحقیق برای پاسخگو کردن مسئولان این اقدامات در دسترس نبوده است.
اعدام به ابزاری برای کنترل و ایجاد هراس تبدیل شده است
گزارش با استناد به منابع مورد استفاده خود، شمار اعدامهای گزارششده در سال ۲۰۲۵ را «دستکم هزار و ۶۳۹ نفر» و در سه ماه نخست ۲۰۲۶ را «۱۵۱ نفر» اعلام میکند. نزدیک به نیمی از اعدامهای گزارششده سال ۲۰۲۵ به جرایم مواد مخدر مربوط بوده است.
از اول ژانویه تا ۱۰ مه ۲۰۲۶ (از ۱۱ دی ۱۴۰۴ تا ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵)، دستکم ۱۴ معترض اعدام شدند و دستکم ۴۰ معترض حکم اعدام گرفتند.
گزارش در بندی جداگانه میگوید تا زمان نگارش، دستکم ۵۳ نفر در ارتباط با اتهامهای مرتبط با اعتراضات زیر حکم اعدام بودند؛ این ارقام نباید با یکدیگر جمع شوند.
به ارزیابی گزارش، مجازات اعدام در برخی موارد ظاهرا ابزاری برای کنترل و ایجاد هراس در میان فعالان، معترضان و افرادی بوده که تهدید سیاسی یا امنیتی تلقی میشوند.
رسیدگی به پروندههای اعدام، بهویژه پروندههای امنیتی، نیز با نقض نظاممند تضمینهای دادرسی همراه بوده است؛ از جمله اعتراف اجباری، محاکمههای چنددقیقهای و غیرعلنی و محدودیت دسترسی به وکیل مستقل.
گزارش میگوید برخی وکلای تعیینشده از سوی دادگاه، با به چالش نکشیدن اعترافهای اجباری، مطرح نکردن ادعاهای شکنجه و ارائه اعتراضهای صوری، به تایید سریع احکام اعدام کمک کردهاند.
صدها اعتراف اجباری نیز از رسانههای دولتی پخش شده؛ از جمله مواردی که رییس قوه قضاییه در بازجوییهایی حضور داشته که ظاهرا بدون وکیل انجام شدهاند.
قطع اینترنت و دسترسی گزینشی، حقوق مردم را محدود کرده است
گزارش دو قطع سراسری اینترنت را برجسته میکند: قطع ۲۰ روزه در جریان اعتراضات و قطع دیگری از آغاز جنگ در ۹ اسفند که تا پایان دوره بررسی ادامه داشته و در گزارش «طولانیترین قطع اینترنت ثبتشده در جهان» توصیف شده است.
این محدودیتها علاوه بر مختل کردن ارتباطات و دسترسی به اطلاعات ایمنی، ثبت و راستیآزمایی نقض حقوق بشر را دشوار کردهاند.
گزارش میگوید معرفی «اینترنت پرو» و ارائه دسترسی مبتنی بر حرفه به گروههای منتخب، ظاهرا دسترسی تبعیضآمیز را رسمی و نهادینه میکند و با حقوق بینالملل حقوق بشر مغایرت دارد.
جنگ و فشارهای اقتصادی، بحران حقوق بشر را تشدید کردهاند
گوترش حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و حملات متعاقب حکومت ایران که ناقض حاکمیت کشورهای همسایه بوده را محکوم کرده است. گزارش همچنین میگوید تشدید درگیریها با افزایش محسوس سرکوب داخلی همراه شد.
در بخش تلفات جنگ، گزارش با استناد به «بنیاد شهید و امور ایثارگران» از کشتهشدن «سه هزار و ۴۶۸ نفر در ۴۰ روز درگیری» خبر میدهد. سازمان پزشکی قانونی نیز مرگ ۳۸۳ کودک و ۴۹۶ زن را در همان دوره گزارش کرده است.
این ارقام به نهادهای حکومت در ایران منتسب هستند.
گزارش، وخامت اقتصادی را حاصل مجموعهای از عوامل از جمله بازگشت تحریمهای شورای امنیت، جنگ، اختلال در کشتیرانی تنگه هرمز و قطع طولانی اینترنت میداند و برآوردهای نقلشده در آن، زیان روزانه قطع اینترنت را ۷۰ تا ۸۰ میلیون دلار اعلام میکند.
گزارش همچنین هشدار میدهد توقیف یا مصادره گسترده و تنبیهی داراییهای ایرانیان داخل و خارج کشور بر پایه اتهام همکاری با بازیگران «متخاصم»، بهویژه بدون تضمینهای دادرسی و امکان بازبینی قضایی، ممکن است مصداق محرومیت خودسرانه از مالکیت باشد.
دبیرکل سازمان ملل از حکومت ایران خواسته است برای تضمین حقوق دادرسی و محاکمه عادلانه، «اصلاحات قانونی و قانون اساسی» انجام دهد و دسترسی موثر همه متهمان، از جمله متهمان امنیتی به وکیل انتخابی را در تمام مراحل رسیدگی تضمین کند.
او همچنین خواستار توقف فوری اعدامها، آزادی بازداشتشدگان خودسرانه و تحقیقات سریع، جامع، شفاف و موثر بهوسیله نهادی مستقل و بیطرف درباره استفاده نامتناسب از زور، مرگ در بازداشت و شکنجه شده است.
گوترش خطاب به دیگر کشورها بر حمایت از پاسخگویی عاملان نقضهای جدی حقوق بشر از طریق سازوکارهای قضایی مستقل و بیطرف و گنجاندن ملاحظات حقوق بشری در تعاملات دیپلماتیک و اقتصادی با حکومت ایران تاکید کرده است.
او همزمان اجرای سریع، گسترده و عملی معافیتهای بشردوستانه را برای کاهش پیامدهای منفی اقدامات قهری یکجانبه خواستار شده است.
گزارش میگوید حکومت ایران همچنان به گزارشگر ویژه و هیات حقیقتیاب اجازه ورود به ایران را نمیدهد. چارچوب دو ساله همکاری فنی حقوق بشری با دفتر حقوق بشر سازمان ملل نیز به دلیل جنگ متوقف شده و در دوره بررسی، پیشرفت معناداری در مسائل محتوایی حاصل نشده است.
دولت جمهوری اسلامی گفته است این همکاری «بهمحض فروکش کردن تنشها» از سر گرفته خواهد شد.
گزارشگر ویژه نیز از گرفتار شدن مردم میان جنگ و سرکوب خبر داد
مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، نیز در گزارش تازه خود خطاب به مجمع عمومی، که ۱۲ اکتبر ، برابر با ۲۰ مهر، منتشر شد، تاکید کرده است مردم ایران «میان تجاوز خارجی و سرکوب داخلی گرفتار شدهاند» و هر یک، آسیبهای دیگری را تشدید کرده است.
این گزارش نیز دوره اول فوریه تا ۳۱ اوت ۲۰۲۶ (۱۰ مرداد ۱۴۰۴ تا ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵) را بررسی میکند و قرار است ۲۸ اکتبر، برابر با ششم آبان در مجمع عمومی سازمان ملل ارائه شود.
مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران
ساتو میگوید جنگ از شدت سرکوب داخلی نکاسته، بلکه آن را بیشتر کرده است.
به نوشته او، مقامهای ایرانی با استفاده از اختیارات دوران جنگ و قانون جاسوسی، معترضان را عوامل کشورهای مهاجم معرفی کرده و بیان مسالمتآمیز عقاید را با اتهامهای امنیتی پاسخ دادهاند.
گزارش همچنین از وخیمتر شدن محدودیت دسترسی به وکیل، رسیدگیهای چنددقیقهای، محاکمههای گروهی در پروندههای اعدام و پخش اعترافهای اجباری خبر میدهد.
گزارشگر ویژه با استناد به یافتههای هیات حقیقتیاب سازمان ملل مینویسد بسیاری از نقضهای مرتبط با سرکوب، در چارچوب حملهای گسترده و نظاممند علیه جمعیت غیرنظامی، مصداق جنایت علیه بشریت، از جمله قتل، حبس، شکنجه و دیگر اعمال غیرانسانی بودهاند.
او همچنین میگوید خانوادههای کشتهشدگان با فشار برای پنهان کردن نقش نیروهای امنیتی، ممنوعیت مراسم عمومی سوگواری و در مواردی اخراج از مشاغل دولتی مواجه شدهاند.
ساتو عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران را «غیرقانونی» توصیف کرده است.
او همچنین یافته هیات حقیقتیاب درباره حمله به دبستان شجره طیبه در میناب و حملات لامرد را تایید میکند.
هیات گفته است دلایل معقولی برای این باور وجود دارد که آمریکا در این موارد مرتکب «جنایت جنگیِ حمله بیتمایز» شده است.
به گفته گزارشگر ویژه، شمار اندکی از حملات آمریکا و اسرائیل با هشدار قبلی همراه بوده و هشدارهای صادرشده نیز اغلب مبهم یا ناهماهنگ بودهاند و انتشار عمده آنها در شبکههای اجتماعی، همزمان با قطع اینترنت به دستور مقامهای ایرانی، دسترسی بیشتر مردم به این هشدارها را ناممکن کرده بود.
ساتو از آمریکا و اسرائیل خواسته است قانونی بودن حملات، انتخاب اهداف، رعایت تناسب و اقدامات احتیاطی برای حفاظت از غیرنظامیان را بهطور موثر بررسی و نتایج را کامل منتشر کنند.
او همچنین خواستار تحقیقات مستقل ایران درباره مرگهای ناشی از اقدامات نیروهای حکومتی و حمایت دیگر کشورها از پاسخگویی در قبال نقضهای ارتکابی همه طرفها شده است؛ از جمله حفظ شواهد و اعمال صلاحیت قضایی بر جرایم بینالمللی، در مواردی که قوانین داخلی اجازه میدهد.
قطع ارتباطات و سیاستهای داخلی، خسارتهای جنگ را تشدید کردند
گزارشگر ویژه، فشار معیشتی و آسیبهای محیطزیستی را حاصل همزمان جنگ و سیاستهای داخلی میداند.
او با استناد به برآورد ماه مارس ۲۰۲۶ برنامه توسعه سازمان ملل مینویسد ممکن است ۳.۵ تا ۴.۱ میلیون نفر دیگر به زیر خط فقر روزانه ۸.۳۰ دلار سقوط کنند؛ رقمی که پیشبینی است، نه شمار قطعی افرادی که فقیر شدهاند.
به نوشته ساتو، قطع ارتباطات برای ۲۱ روز پس از آغاز اعتراضات و ۸۸ روز پس از آغاز حملات، درآمد و اشتغال را مختل کرد و همزمان ثبت اعدامها و ناپدیدسازیها را دشوار ساخت.
او دسترسی گزینشی به اینترنت را ابزاری برای کنترل روایت عمومی توصیف کرده و این محدودیتها را در نحوه اعمال، غیرقانونی و تبعیضآمیز دانسته است.
گزارش همچنین تاکید میکند حملات به زیرساختهای آب، برق و سوخت، آسیبپذیریهای ناشی از سالها ناکامی در سیاستگذاری داخلی را تشدید کرده و فشار بیشتری بر خانوارهای فقیر، جوامع روستایی و اقلیتهای قومی وارد آورده است.
عکسی از علیسینا مصطفوی که در روزهای اخیر در رسانههای اجتماعی منتشر شد.
خبرگزاری وابسته به قوه قضاییه از اجرای حکم اعدام علیسینا مصطفوی، کوهنورد و ورزشکار حرفهای، که به دلایل سیاسی مرتبط با اعتراضات دیماه بازداشت شده بود، خبر داد. دستگاه قضایی جمهوریاسلامی بدون ارائه شواهد، این زندانی سیاسی را به «اقدام مسلحانه» متهم کرده بود.
خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی، مصطفوی را «تروریست مسلح» و وابسته به «جریان سلطنتطلب» معرفی کرد و مدعی شد او در جریان جنگی که این خبرگزاری از آن با عنوان «جنگ رمضان» یاد کرده، در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی، آمریکا و اسرائیل «دست به اقدام مسلحانه» زده است.
بر اساس روایت این خبرگزاری حکومتی از پرونده، مصطفوی چهارم فروردین ۱۴۰۵ در میدان آزادی کرمان تیراندازی کرده و باعث مجروح شدن یک شهروند و یک دختربچه شده است.
میزان همچنین او را متهم کرد اول اردیبهشت به سوی سربازان وظیفه و خودروهای عبوری تیراندازی کرده و شماری از شهروندان را زخمی کرده است.
این خبرگزاری همچنین مدعی شد مصطفوی در وقایع دیماه، که میزان آن را «کودتای دی» نامیده، فعال بوده و برای شبکههای خارج از کشور فیلم و عکس فرستاده است.
تصویربرداری از محل اصابت پرتابهها در جریان جنگ و ارسال این تصاویر به رسانهها، از دیگر مواردی است که در روایت میزان به او نسبت داده شده است.
میزان با استناد به آنچه «مستندات کشفشده از تلفن همراه» مصطفوی خوانده، نوشت او در پیامهایی به شبکههای فارسیزبان، برای انجام عملیات در فرودگاه کرمان اعلام آمادگی کرده بود.
در گزارش این خبرگزاری، دفاعیات مصطفوی یا وکیل او و شواهد قابل بررسی مستقل درباره این اتهامها درج نشده است.
ساعاتی پیش از اعلام اجرای این حکم، منابع حقوق بشری از انتقال مصطفوی به سلول انفرادی زندان کرمان خبر داده بودند.
بنا بر اطلاعات منتشر شده، مصطفوی کوهنورد حرفهای، متولد ۱۳۶۶ و اهل بم معرفی شده است.
بر پایه گزارشهای منتشر شده، او بامداد پنجم اردیبهشت ۱۴۰۵ در منزلش بازداشت شد و هنگام بازداشت مورد ضربوجرح قرار گرفت.
شعبه اول دادگاه انقلاب کرمان به ریاست قاضی هادی آقایی او را به اعدام محکوم کرد و شعبه ۴۱ دیوان عالی کشور به ریاست قاضی ذبیحی، ششم مهر حکم را تایید کرد.
اتهامهای اعلامشده «محاربه»، «اقدام علیه امنیت کشور» و «تجمع و تبانی» است.
حساب «ارتباط شاهزاده رضا پهلوی» در شبکههای اجتماعی ساعاتی پیش از اجرای اعدام، از انتقال مصطفوی به انفرادی و احضار خانوادهاش برای آخرین ملاقات خبر داده بود.
این حساب او را زندانی سیاسی و ورزشکار خواند و با تاکید بر اخذ اعترافات اجباری زیر شکنجه و برگزاری «دادگاه نمایشی»، خواستار تلاش برای نجات جان او شد.
جمهوری اسلامی تاکنون تعدادی از معترضان بازداشتشده در جریان خیزش دیماه سال گذشته را اعدام کرده که علیرضا سپاهی و علیرضا رئیسی از جمله آخرین موارد بودند.
بنابر گزارشهای منتشر شده حکم اعدام سپاهی و رئیسی سحرگاه ۱۳ مهر در زندان مرکزی اصفهان، معروف به زندان دستگرد، اجرا شد.
موج تازه اعدامها در ایران واکنشهای بینالمللی در پیداشته است.
سازمان عفو بینالملل ۲۱ مهر ضمن هشدار درباره ادامه اعدامها در ایران، خواستار افزایش فشارهای دیپلماتیک بر جمهوری اسلامی برای توقف اعدامها و ارجاع پرونده نقض حقوق بشر در ایران به دیوان کیفری بینالمللی شد.
پیش از این، ۴۶ کشور در شورای حقوق بشر سازمان ملل نیز در بیانیهای تداوم و تشدید اعدامها در ایران، بهویژه اعدام بازداشتشدگان اعتراضات دیماه را محکوم کردند.
این کشورها با اشاره به اعدام دستکم ۳۱ معترض، از مقامهای جمهوری اسلامی خواستند اجرای مجازات اعدام را بیدرنگ متوقف کنند.