مارکو روبیو: پرتغال باید اف-۳۵ بخرد، زیرا بهترین جنگنده جهان است


مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، پنجشنبه ۱۶ مهر در جریان سفر به پرتغال گفت: «آمریکا توانایی انجام عملیات را دارد. هیچ کاری نیست که بخواهیم یا لازم باشد علیه ایران انجام دهیم و همچنان نتوانیم انجامش دهیم.»
او در بخش دیگری از سخنانش جنگ اوکراین را «بسیار خطرناک» توصیف کرد و گفت این جنگ به نظر میرسد به بنبست رسیده است. روبیو افزود بنبست یا با توافق از طریق مذاکره پایان مییابد یا با تشدید درگیری که میتواند جنگ میان دو کشور را به یک درگیری منطقهای گستردهتر و خطرناکتر تبدیل کند.
وزیر خارجه آمریکا همچنین گفت کشورهای عضو ناتو برای تقویت این ائتلاف باید توان دفاعی خود را افزایش دهند و سرمایهگذاری بیشتر در حوزه دفاعی اقدامی خصمانه نیست.
روبیو همچنین گفت پرتغال باید جنگنده اف-۳۵ بخرد، زیرا آمریکا آن را «بهترین جنگنده جهان» میداند. او افزود اروپا باید به یاد داشته باشد که آمریکا و اروپا بخشی از «غرب» هستند.







«نپرسید ایران کِی به غزه وارد میشود، بپرسید کِی خارج میشود.» حسین شریعتمداری این جمله را چندی پس از حمله حماس به اسرائیل در روزنامه کیهان نوشت؛ در همان روزهایی که مقامهای تهران یکصدا میگفتند فرمان حمله هفت اکتبر از ایران صادر نشده است، اما آشکارا از آن حمایت میکردند.
جمهوری اسلامی از یک سو خود را بیرون از تصمیمها و اقدامات حماس و دیگر گروههای محور مقاومت معرفی میکرد و از سوی دیگر مدام به قدرت همین محور استناد میکرد و میگفت «دست مقاومت روی ماشه است.» این دوگانه بخشی از محاسبه تهران را نشان میداد: پیروزی محور مقاومت میتوانست به قدرت منطقهای جمهوری اسلامی اعتبار بدهد، بیآنکه تهران مسئولیت مستقیم حمله را بپذیرد یا وارد جنگ شود.
سه سال بعد، همان محاسبه به صورتی جدی وارونه شده است. محاسبه آن روزها بر دو فرض مهم استوار بود: اول اینکه زمان به نفع جمهوری اسلامی کار میکند و دوم اینکه محور مقاومت هم ابزار فشار است و هم سپری در برابر جنگ مستقیم. اما اکنون ایران درگیر وضعیتی جنگی است که پایانی برای آن دیده نمیشود و محوری که قرار بود میان تهران و دشمنانش حائل باشد، ضعیفتر شده و از اسرائيل دورتر.
انکار در عین تصاحب عملیات حماس
۱۸ مهر ۱۴۰۲ وقتی خامنهای، رهبر سابق جمهوری اسلامی، گفت دست و بازوان نیروهای حماس را میبوسد، اعلام کرد که جمهوری اسلامی در این حمله نقشی نداشته است. انکاری که او و دیگر مقامهای تهران انجام دادند دو کارکرد داشت. کارکرد نخست عدم ورود به یک جنگ با آمریکا و اسرائيل بود. همان زمان محمدباقر نوبخت، معاون پیشین رییسجمهوری، به مسئولان هشدار داد از اظهاراتی که نقش مستقیم ایران را القا میکند پرهیز کنند.
اما با این حال روزنامهنگارانی مانند محسن رشید در همان روزها نوشتند که تجهیزات، تاکتیکها و سازماندهی حماس همه به پای ایران نوشته خواهد شد. رویکردی که میگفت این انکار بیفایده است. این همان نسبتی بود که رسانهها و مقامهای غربی هم تکرار میکردند.
کارکرد دوم این انکار برای کنترل جناحهای داخلی بود. آن روزها محمد صدر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، معتقد بود که جناحی در داخل میخواست حمله را کار ایران بنامد ولی انکار رسمی جلو این رقابت را گرفت. او میگفت که نباید ایران وارد جنگ میشد و باید یک همصدایی از ایران شنیده میشد.
اما انکار تنها ابزار نبود، چون بازدارندگی به نمایش قدرت هم نیاز داشت. حکومت مدام میگفت دست محور مقاومت روی ماشه است. این جمله هم تهدید بود و هم ادعای داشتن کنترل بر اقدامات این گروه. در واقع تهران تاکید میکرد که محور آماده است و اگر وارد عمل نمیشود به این دلیل است که تهران مهارش کرده است. در عمل تهران از توان محور برای ساختن بازدارندگی بهره میبرد، اما مسئولیت عمل بخشی از آن را نمیپذیرفت.
فرمانده کل سپاه اقدام حماس را «بزرگترین شکست» تاریخ اسرائیل خواند و بسیاری میگفتند که هیمنه این کشور فروریخته است. حسین طائب، که آن روزها مشاور ارشد فرمانده کل سپاه بود، میگفت «نقشه جهانی قدرت در حال تغییر است» و آمریکا و اسرائیل در «یکی از ضعیفترین شرایط خود» قرار دارند. اظهارات این چهرههای نظامی نشان میداد بخشی از محاسبه تهران بر این فرض استوار بود که اسرائیل جنگی طولانی و چند جبههای را تاب نمیآورد و ناچار عقب خواهد نشست و فروپاشی این کشور رقم خواهد خورد.
آن روزها مقامهای جمهوری اسلامی این حرکت حماس را نه تنها افول اسرائيل بلکه نشانی از فروپاشی آمریکا میدانستند که از مشخصههای اصلی آن انتقال مرکز ثقل قدرت از غرب به شرق به ویژه ایران و چین و روسیه بود. از نظر آنها عملیات طوفانالاقصی با برهم زدن نقشههای راهبردی آمریکا و اسرائيل مانند پیمان ابراهیم، جغرافیای سیاسی منطقه را به نفع جبهه مقاومت تغییر داده و روند بازگشت آمریکا به هژمونی مطلق را متوقف کرده بود.
سپری که پیش از جنگ افتاده بود
محور مقاومت راهبرد جمهوری اسلامی برای نفوذ در منطقه و مهار اسرائیل بود. قرار بود گروههایی مانند حزبالله، حماس، شبهنظامیان عراقی و حوثیها میان تهران و دشمنانش بنشینند تا هزینهی حمله به ایران بالا برود و تهران بدون درگیری مستقیم به عمق راهبردی دست یابد. اما این محور، بهویژه پس از هفت اکتبر، نهتنها در ایجاد بازدارندگی در برابر اقدام نظامی اسرائیل و آمریکا ناکام ماند، بلکه تضعیف هم شد. موثرترین حلقه آن، یعنی دولت سوریه از هم پاشید، مهمترین چهرهاش، حسن نصرالله، کشته شد و گروههای دیگر وابسته به آن نیز از راههای سیاسی و اقتصادی تضعیف شدند.
نتیجه این وضعیت، یعنی فروپاشی سپرهایی که تهران برای خود ساخته بود، رسیدن جنگ به ایران بود. اسرائیل در جنگ ۱۲روزه علاوه بر از بین بردن پدافند هوایی، بخشی از فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی را کشت؛ چهرههایی که سالها در ساختن محور مقاومت نقش مؤثری داشتند. این ضربه دیگری بود که سپر ساخته جمهوری اسلامی را بیشتر در هم شکست و عملا نشان داد که تهران حتی در حفاظت از بخشی از داراییهای راهبردی خود نیز با محدودیت جدی روبهروست.
نمونه این عدم توانایی تهران در جنگ ۳۹روزه، آشکارتر شد. آمریکا و اسرائیل رهبر جمهوری اسلامی را در همان آغاز جنگ کشتند. حزبالله در واکنش وارد جنگ شد و علیه اسرائیل دو جبهه گشوده شد. بعدتر برای مدت محدودی حوثیها نیز موشکهای بالستیک به سمت این کشور شلیک کردند و شبهنظامیان عراقی نیز برخی پایگاههای آمریکا در عراق را هدف قرار دادند. این عملیاتها هزینه تحمیل کردند، اما آنقدر جدی نبودند که حتی بازدارندگی نسبی ایجاد کنند.
پس از توقف جنگ، وضعیت حزبالله بدتر شد. اسرائیل در جنوب لبنان عملیاتی زمینی را آغاز کرد و در مهمترین اقدام خود تپه علیالطاهر را، جایی که حزبالله نخستین راکتها را در اسفند از آن به سوی اسرائیل شلیک کرده بود، در اقدامی نمادین نابود کرد. جنگ در آن منطقه همچنان ادامه دارد، در حالی که تهران در توافقنامه خود از پایان جنگ در همه جبههها سخن گفته بود، اما نتوانست برای آن کاری بکند. این موضوع تهران را در موقعیتی قرار داد که حتی امکان حفظ داراییهای خود را نیز ندارد.
از سپر به سمت اهرم
همزمان با جنگ دوم، تهران که با محور مقاومتی تضعیفشده روبهرو بود، راهبرد بستن تنگه هرمز را اجرایی کرد. جمهوری اسلامی باور داشت میتواند بر کشورهای منطقه و اقتصاد جهانی فشار وارد کند. اما این اهرم بهتنهایی هزینه حمله به ایران را بالا نبرد.
فشار بر اقتصاد جهانی تهدیدی غیرمستقیم بود، برای دشمنی که تصمیم به جنگ گرفته بود. به همین دلیل تهران کوشید با فعالتر کردن حوثیها و بستن تنگه بابالمندب برگ دوم را به میدان بیاورد و از این راه برای خود بازدارندگی بسازد. این تلاش در شرایطی انجام میشد که حزبالله، مهمترین عامل بازدارنده جمهوری اسلامی در مرز اسرائیل، دیگر توان نظامی هفت ماه پیش خود را نداشت.
اندیشکده رند پیشتر هشدار داده بود که اگر حوثیها محاصره بابالمندب را از سر بگیرند، مرحله بعدی منازعه آمریکا و ایران را شکل میدهند، عربستان را دوباره به جنگ میکشانند و هر توافق میان واشینگتن و تهران را پیچیدهتر میکنند. حالا این اتفاق رخ میدهد، اما عربستان بهواسطه توافق مکه به مقابله با حوثیها پرداخته و آمریکا میکوشد از کشورهای منطقه سپری در برابر جمهوری اسلامی بسازد.
به نظر میرسد دو طرف فعلا مانند بازی شطرنج مهرهها را یکییکی و گامبهگام جابهجا میکنند. منطق راهبرد جمهوری اسلامی این است که کنترل هرمز و دسترسی حوثیها به بابالمندب، کنار گذاشتن ایران را از هر تسویهحساب منطقهای دشوار کند و عقبنشینیهای نظامی به از دست رفتن کامل قدرت چانهزنی نینجامد. اما فرض بنیادی تهران همچنان همان فرض ۲۰۲۳ است: گذر زمان، فشار بر کشورهای خلیج فارس و بازارهای جهانی و هزینهی حضور طولانی آمریکا ممکن است به سود جمهوری اسلامی کار کند.
نقطه شکستی هست؟
اما آنچه این بار تفاوت دارد محاصره اقتصادی آمریکا است. محاصرهای که اکنون ابعاد هوایی، دریایی و زمینی یافته است. این وضعیت جنگ را به ابعادی اقتصادی کشانده است که تهران در آن ضعیفتر از مابقی کشورهایی است که میخواست آنها را فروبپاشاند.
تناقض راهبردی که تهران برای بستن تنگه هرمز پیش کشیده بود دامن خودش را نه تنها به واسطه محاصره آمریکا گرفت بلکه هزینه حمل و نقل گران را نیز تحمیل کرد و وضعیت اقتصادی را دشوارتر. درواقع راهبرد تهران پایه اقتصادی استراتژی را فرسوده کرده است.
پرسش هفت اکتبر بسته نشده است، بلکه فقط شکلش عوض شده است. تهران در ۲۰۲۳ میکوشید از قدرت محور مقاومت بهره ببرد و وارد جنگ مستقیم نشود. سه سال بعد خود در جنگ است و اهرم باقیماندهاش را بیش از همه در دو تنگه حیاتی میجوید، بیآنکه سپر مقاومی در اطراف خود در برابر تهدیدهای جدی داشته باشد.
پرسش اصلی امروز دیگر آن نیست که آیا محور مقاومت میتوانست اسرائیل را فرسوده کند، بلکه این است که آیا تهران میتواند از دل شکست منطق سپریسازی برای خود، نوعی جدید از قدرت بازدارندگی بسازد؟ ایران در ۲۰۲۳ میخواست بدون جنگ، دشمن را به عقبنشینی وادارد؛ اکنون باید بدون سپر و با اقتصادی فرسوده، از ابزارهای مختلف برای فشار غیرمستقیم برای ماندن در معادله استفاده کند.
خبرگزاری رویترز به نقل از یک مقام آمریکایی و یک مقام دفاعی سوریه گزارش داد دمشق احتمال اعزام نیرو برای کمک به عربستان سعودی در مقابله با حوثیها را بررسی میکند. همزمان، ریاض از کشته شدن سه نفر در حملات این گروه به دو فرودگاه خبر داده است.
بر اساس این گزارش که پنجشنبه ۱۶ مهر منتشر شد، گزینههای سوریه شامل کمک دفاعی برای حفاظت از عربستان سعودی در برابر حملات یا مشارکت در عملیات تهاجمی در حمایت از نیروهای دولت یمن است.
هنوز تصمیمی قطعی درباره اعزام نیرو اعلام نشده است.
احتمال ورود سوریه به جنگ، خطر گسترش درگیریهای یمن و کشیده شدن کشورهای منطقه به نبردهای دشوار کوهستانی را افزایش میدهد.
حملات به فرودگاههای عربستان سعودی
ریاض شامگاه ۱۵ مهر اعلام کرد حملات ۱۴ و ۱۵ مهر به فرودگاه ریاض و فرودگاه ابها در جنوب غرب این کشور، بهترتیب یک و دو کشته بر جای گذاشتهاند.
حوثیها ۱۶ مهر نیز اعلام کردند فرودگاه بینالمللی ملک خالد ریاض را با موشک بالستیک هدف قرار دادهاند.
صبح همین روز، صداهای انفجار در ریاض شنیده شد که رویترز نتوانست منشأ آنها را مشخص کند.
مقامهای سعودی در این باره توضیح فوری ندادند و هشدار عمومی منتشر نشد، اما برخی دیپلماتها از دریافت هشدار خبر دادند و شماری از مدارس، از والدین خواستند در محل امن بمانند.
ریاض در پی تشدید حملات به زیرساختهایش، حمایت متحدان، از جمله ترکیه و پاکستان، را حتی در قالب کمکهای تدارکاتی یا صرفا دفاعی، دنبال میکند.
اولویت دمشق، بازسازی داخلی است
یک دیپلمات سوری در پاسخ به پرسش رویترز گفت دمشق در برابر حملات حوثیها قاطعانه کنار عربستان سعودی ایستاده، اما اولویت دولت، مسائل داخلی و بازسازی پس از جنگ داخلی است.
او هرگونه همکاری نظامی یا تبادل تجربه را مشروط به درخواست ریاض، پیگیری از مجاری رسمی و توافقهای دوجانبه دانست.
جنگ یمن که با آتشبس سال ۲۰۲۲ فروکش کرده بود، در هفتههای اخیر، در امتداد جنگ آمریکا و جمهوری اسلامی، دوباره شدت گرفته است.
حوثیها ماه گذشته بخشهایی از ساحل دریای سرخ، از جمله اطراف بابالمندب، را تصرف کردند.
نیروهای مورد حمایت عربستان سعودی این هفته بخشی از مناطق را پس گرفتند، اما حوثیها با پیشروی در مسیر کوهستانی تعز به عدن، تعز را محاصره کردند.
ازسرگیری جنگ ۲۰۰ هزار نفر را آواره کرده است. تهدید کشتیرانی در بابالمندب نیز با اختلال در عبور نفت از هرمز، فشار بر مسیرهای صادرات انرژی منطقه را افزایش داده است.
حمایت ترکیه و پاکستان
عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان، تابستان امسال پیمان دفاعی مشترک امضا کردند، اما ترکیه هنوز باید آن را در داخل تصویب کند.
آنکارا ۱۵ مهر از ارسال حمایت عمدتا دفاعی و فنی خبر داد.
یک مقام ترکیهای، تجهیزات نظامی، تبادل اطلاعات و سامانههای تسلیحاتی را از شکلهای احتمالی این کمک معرفی کرد.
منابع پاکستانی نیز از انتقال تجهیزات نظامی به عدن و استقرار نیروهای پاکستان در عربستان سعودی برای دفاع از مرزهای این کشور خبر دادهاند.
مقامهای اوکراینی اعلام کردند حمله روسیه به شهر کراماتورسک در شرق این کشور دستکم ۳۳ کشته و ۱۸ زخمی بر جا گذاشت. آنها این حمله را «هدفگیری عمدی غیرنظامیان» در یکی از شهرهای کلیدی خط دفاعی اوکراین توصیف کردند.
به گزارش خبرگزاری رویترز، این حمله پنجشنبه ۱۶ مهر در خیابانی رخ داد که به گفته پلیس، هنگام اصابت بمب دو اتوبوس شهری در آن تردد داشتند.
ولودیمیر زلنسکی، رییسجمهوری اوکراین، محل حمله را ایستگاه اتوبوس توصیف کرد.
تصاویر منتشرشده از سوی پلیس، پیکر قربانیان را در خیابانی پوشیده از آوار و بقایای سوخته وسیلهای نشان میدهد که ظاهرا یک اتوبوس بوده است.
وادیم فیلاشکین، استاندار دونتسک، در تلگرام نوشت: «برای آنها، اتوبوسی با مسافر هدفی جذاب است، دقیقا به این دلیل که میتوانند با یک حمله، بیشترین تعداد ممکن از مردم را بکشند.»
روسیه تا زمان انتشار گزارش رویترز درباره این حمله اظهارنظر نکرده بود.
مسکو هدفگیری غیرنظامیان را رد میکند، هرچند از آغاز تهاجم تمامعیار خود در اسفند ۱۴۰۰، بارها شهرها و مناطق مسکونی اوکراین را بمباران کرده است.
تشدید حملات به شهرهای خط دفاعی اوکراین
به گفته مقامهای محلی، نیروهای روسیه حملات پهپادی و بمباران با بمبهای هدایتشونده را علیه کراماتورسک و دیگر شهرهای «کمربند استحکامات» اوکراین افزایش دادهاند.
این شهرها ستون اصلی دفاع اوکراین در منطقه دونتسک به شمار میروند.
مسکو خواستار واگذاری بخشهای باقیمانده دونتسک که همچنان تحت کنترل اوکراین است، بهعنوان شرط توقف جنگ شده و کییف این درخواست را رد کرده است.
به گزارش رویترز، سرعت پیشروی نیروهای روسیه در این منطقه در سال جاری بهطور محسوسی کاهش یافته است.
فیلاشکین اعلام کرد به مسئولان کراماتورسک و اسلوویانسک، دیگر شهر مهم این کمربند دفاعی، دستور داده فعالیت حملونقل عمومی را متوقف کنند.
او گفت: «حق نداریم جان شهروندان را به خطر بیندازیم.»
حمله تازه پس از کشتار چهارشنبه
حمله کراماتورسک یک روز پس از حملات گسترده روسیه به مناطق مختلف اوکراین رخ داد که دستکم ۳۲ کشته، از جمله چند کودک، بر جا گذاشت.
شبکه برق اوکراین از اهداف اصلی حملات ۱۵ مهر بود و بیشترین تلفات آن در شهر پریلوکی در استان چرنیهیف ثبت شد؛ جایی که اصابت موشک به یک ساختمان مسکونی پنجطبقه، دستکم ۲۲ نفر را کشت.
مقامهای اوکراینی شمار مجروحان حملات ۱۵ مهر را در مجموع ۱۰۰ نفر اعلام کردند.
در حملههایی جداگانه در ۱۶ مهر، ویتالی کلیچکو، شهردار کییف، از کشته شدن سه نفر و زخمی شدن ۱۴ نفر در حملات پهپادی صبحگاهی به پایتخت خبر داد.
روسیه در شرایطی موجهای پیاپی حملات به کییف را ادامه میدهد که اوکراین با کمبود تجهیزات پدافند هوایی روبهروست.
آن کارسون، شاعر و نویسنده کانادایی، برای «آثار جسورانه و نوآورانهاش که در گفتوگویی بازیگوشانه با سنت کلاسیک، شکلهای تازهای برای ادبیات معاصر خلق کردهاند»، برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۲۶ شد.
آکادمی سوئد، نهاد انتخابکننده برنده نوبل ادبیات، پنجشنبه ۱۶ مهر نام این نویسنده ۷۶ ساله را به عنوان برنده اعلام کرد.
ارزش جایزه امسال ۱۲ میلیون کرون سوئد، معادل حدود ۱.۲ میلیون دلار است.
اینگرید کارلبرگ، دبیر دائمی آکادمی سوئد، گفت کارسون از شنیدن خبر بسیار غافلگیر شد: «وقت زیادی برای صحبت نداشتیم. فقط توانست بگوید فعلا در ایسلند است و به صدای باد گوش میدهد.»
از ادبیات یونان باستان تا مرلین مونرو
کارسون در تورنتو به دنیا آمده و از سال ۲۰۲۲ تابعیت ایسلند را نیز دارد. آثار او شعر، نثر، گفتوگو و ترجمه را در ترکیبی میآمیزند که از مرز قالبهای رایج ادبی فراتر میرود.
او بهویژه برای ترجمههایش از ادبیات کلاسیک یونان شناخته میشود؛ سنتی که بر نوشتههایش، از متن اپرا و نقد ادبی تا رمان منظوم «خودزندگینامه (اتوبیوگرافی) سرخ» در سال ۱۹۹۸، تاثیر عمیقی گذاشته است.
آکادمی سوئد گفت تقریبا تمام تولید ادبی کارسون بر «تلاقی وسواس واژهشناس نسبت به کلمات و میل شاعر به خلق معنای تازه» متمرکز بوده است.
در اثر نمایشی «نورما جین بیکرِ تروا»، منتشرشده در سال ۲۰۱۹، کارسون روایت هلن تروا در نمایشنامه «هلن» اوریپید را با داستان مرلین مونرو درمیآمیزد.
آکادمی سوئد همچنین مجموعه «شناور» در سال ۲۰۱۶ را نمونهای از کاوش کارسون در امکانات نوشتن معرفی کرد.
این اثر از ۲۲ کتابچه با موضوعات مختلف تشکیل شده است که میتوان آنها را با هر ترتیبی خواند.
خودزندگینامه سرخ، که اغلب مهمترین اثر او خوانده میشود، به گفته آکادمی توانایی کارسون در پیوند دادن سنت ادبی کلاسیک با زمانه حاضر را نشان میدهد؛ با پرسشهایی مانند اینکه وقتی کسی را دوست دارید که سرانجام نابودتان خواهد کرد، چه اتفاقی میافتد؟
زندگی پس از پروست و تجربه پارکینسون
کارسون پس از هفت سال خواندن «در جستوجوی زمان ازدسترفته» مارسل پروست، کتاب «تمرین آلبرتین» را درباره یکی از شخصیتهای آن نوشت.
او در مصاحبهای با رادیوی سیبیسی در سال ۲۰۱۶ گفت پس از پایان رمان، احساساتی شبیه علائم ترک را تجربه کرده است: «فکر میکنید زندگی بعد از پروست ادامه دارد، اما خیلی خاکستری به نظر میرسد.»
کارسون پس از تشخیص پارکینسون، در دهه هشتم زندگیاش، یادگیری بوکس را آغاز کرد. او در سال ۲۰۲۴ درباره تاثیر بیماری بر دستخطش گفت: «از شرم، پاراگرافهای کامل را خط میزنم … شرمِ بدخطی.»
او که در دانشگاههای کانادا و آمریکا ادبیات کلاسیک تدریس کرده، خود را هنرمند تجسمی نیز میداند و سرودن شعر را به ساختن یک شی تشبیه میکند.
انتخابی از میان گزینههای مطرح
به گزارش خبرگزاری رویترز، کارسون در پیشبینیهای بنگاه شرطبندی لَدبروکس از گزینههای اصلی دریافت جایزه امسال بود.
انتخابهای آکادمی سوئد همواره بحثبرانگیز بودهاند؛ منتقدان به نادیده گرفتن نویسندگانی مانند لئو تولستوی، ویرجینیا وولف و خورخه لوئیس بورخس اشاره میکنند. مدافعان میگویند معرفی سنتهای ادبی کمترشناختهشده نیز بخشی از وظیفه آکادمی است.
سال گذشته، نوبل ادبیات ۲۰۲۵ به لاسلو کراسناهورکایی، نویسنده مجارستانی، رسید. نویسندهای که سوزان سانتاگ او را «استاد آخرالزمان» نامیده است.
جوایز نوبل بر اساس وصیت آلفرد نوبل، مخترع دینامیت و بازرگان سوئدی، بنیان گذاشته شدند و از سال ۱۹۰۱ اهدا میشوند.
در پاسخ به پرسش ایراناینترنشنال در اینستاگرام، ۶۸ درصد شهروندان گفتند اعتقاد دارند فشارهای آمریکا علیه جمهوری اسلامی، بیشتر به مردم آسیب میزند تا حکومت.
بیش از ۵۶ هزار نفر در این نظرسنجی اینستاگرامی شرکت کردند. ۲۳ درصد شرکتکنندگان گفتند این فشارها هم به مردم و هم به حکومت آسیب میزند و در مقابل، ۹ درصد نیز معتقدند بیشترین فشار به حکومت وارد میشود.
از نظر جنسیت، حدود ۷۶ درصد شرکتکنندگان در نظرسنجی را مردان و ۲۴ درصد را زنان تشکیل میدهند.
در شاخص سن نیز بیشترین مشارکت، مربوط به رده سنی ۲۵ تا ۳۴ سال با حدود ۳۸ درصد است.
سنین ۳۵ تا ۴۴ سال ۲۹ درصد و رده سنی ۱۸ تا ۲۴ و ۴۵ تا ۵۴ سال هر کدام ۱۲ درصد را تشکیل میدهند.
بررسی هزاران کامنت ثبتشده زیر این پرسش نشان میدهد بحث تنها بر سر این نیست که چه کسی هزینه بیشتری میپردازد.
مخاطبان درباره تورم و کمبود کالا، نقش مسئولان در انتقال فشار به خانوارها، تاثیر تحریم بر درآمد حکومت و همچنین امکان تغییر سیاسی در نتیجه فشار خارجی، استدلالهای متفاوتی مطرح کردهاند.
معیشت در مرکز بحث
مهمترین مضمون در میان پیامهایی که آسیب به مردم را برجسته میکنند، دشوارتر شدن زندگی روزانه است.
شهروندان از افزایش قیمتها، فرسایش درآمد، کاهش قدرت خرید و سنگینتر شدن بار زندگی خانوادههای کمدرآمد سخن گفتهاند.
برخی با اشاره به مشکلات درمان و دسترسی به دارو هشدار دادهاند پیامدهای تحریم برای همه یکسان نیست و شهروندانی که منابع مالی کمتری دارند، زودتر تحت فشار قرار میگیرند.
یکی از مخاطبان نوشت: «فقط مردم کمرشان خم میشود.»
توصیفی که این شهروند به کار برده، بازتابدهنده استدلالی پرتکرار است: حتی هنگامی که هدف رسمی فشارها حکومت است، هزینههای اقتصادی میتواند از مسیر قیمت کالاها و خدمات به زندگی عمومی منتقل شود.
چرا بسیاری از مسئولان مصون ماندهاند؟
در بخش دیگری از کامنتها، مساله اصلی شکاف میان زندگی مردم و مقامهای حکومتی است.
نویسندگان استدلال کردهاند که دسترسی به ثروت، منابع ارزی، موقعیتهای رانتی و امکانات ویژه، ممکن است مسئولان و نزدیکان آنان را از بخشی از فشارها دور نگه دارد.
این برداشت در برخی پیامها با انتقاد از فساد و نحوه تخصیص منابع دولتی همراه است.
یک شهروند نوشت: «بار اصلی فشار روی مردم است. اگرنه، حکومت که خوشحال هم میشود ببیند مردم روز به روز بدبختتر میشوند.»
گروهی دیگر گفتهاند حکومت خود نیز از محدودیتهای اقتصادی، کاهش درآمدها و دشوارتر شدن تامین منابع آسیب میبیند، اما میتواند بخشی از این هزینه را به مردم منتقل کند. بنابراین برای آنان، پاسخ به پرسش یک انتخاب ساده میان دو طرف نیست؛ شدت آسیب و مسیر انتقال آن اهمیت دارد.
فشار موقت یا هزینهای بینتیجه؟
یکی از پررنگترین اختلافنظرها درباره نسبت رنج کنونی و چشمانداز تغییر سیاسی است.
شماری از کاربران با وجود اذعان به آسیب دیدن شهروندان، تحمل فشار را به امید تضعیف یا تغییر حکومت، قابل قبول میدانند.
در یکی از کامنتها آمده است: «مردم تحمل میکنند، چون برای رسیدن به فردای ایران آزاد، این رنج ارزشش را دارد.»
در سوی دیگر، مخالفان چنین رویکردی گفتهاند هیچ تضمینی وجود ندارد که فشار اقتصادی به تغییر مطلوب منجر شود.
از نگاه آنان، فرسایش سفره خانوادهها ممکن است سریعتر و ملموستر از هر اثر سیاسی بر ساختار قدرت رخ دهد.
برخی نیز سیاستهای آمریکا و عملکرد حکومت ایران را همزمان در تشدید فشار بر زندگی مردم موثر دانستهاند.
در چند کامنت، تحریم به درمانی دردناک تشبیه شده است؛ تشبیهی که نشان میدهد حتی میان موافقان افزایش فشار خارجی نیز آگاهی از هزینه انسانی آن وجود دارد.
در مقابل، شهروندان دیگری معتقدند تبدیل شدن این هزینه به تغییر سیاسی روشن، فرضی اثباتنشده است و نمیتوان از پیش درباره آن اطمینان داشت.
نتیجهای فراتر از سه گزینه
بررسی جوابها، غلبه برداشت «آسیب بیشتر به مردم» را در میان پاسخدهندگان به پرسش ایراناینترنشنال نشان میدهد. اما همزمان، تصویر پیچیدهتری نیز ارائه شده است: برخی اثر فشار را منفی و بیحاصل دانستهاند؛ برخی آن را پرهزینه اما از نظر سیاسی ضروری قلمداد کردهاند؛ و عدهای نیز میان آثار فوری بر خانوار و آثار احتمالی درازمدت بر حکومت، تمایز قائل شدهاند.
این تفاوت مهم است، زیرا انتخاب گزینه «مردم» لزوما به معنای مخالفت با تمام اشکال فشار خارجی نیست؛ همانطور که انتخاب گزینه «حکومت» الزاما به معنای انکار دشواریهای معیشتی مردم نیست.
نظرات شهروندان نشان میدهند موضعگیری درباره فشارهای آمریکا با برداشت مخاطبان از مسئولیت حکومت، تجربه اقتصادی شخصی و امید یا تردید نسبت به تغییر سیاسی، درهمتنیده است.