وزیر انرژی آمریکا: انتقال نفت از خلیج فارس به سطح پیش از جنگ نزدیک شده است


کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، چهارشنبه ۲۵ شهریور در مصاحبه با فاکسنیوز گفت حدود ۱۸ میلیون بشکه نفت سهشنبه از خلیج فارس خارج شد که تقریبا معادل سطح پیش از جنگ است.
او افزود جنگ باعث کاهش عرضه برخی منابع انرژی و افزایش کوتاهمدت هزینهها برای شهروندان آمریکایی شده است، اما سیاست دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای و کاهش قیمت انرژی است.
وزیر انرژی آمریکا گفت قیمت بنزین و گازوئیل کاهش خواهد یافت، اما زمانی برای این کاهش اعلام نکرد و گفت نمیتواند رفتار جمهوری اسلامی را پیشبینی کند.
رایت افزود وضعیت تولید نفت در حال بهبود است، اما مشکل بزرگتر به ظرفیت پالایش مربوط میشود. او کاهش ظرفیت پالایش در روسیه در پی جنگ اوکراین و تعطیلی پالایشگاهها در آمریکا را از عوامل موثر بر قیمت سوخت دانست.
وزیر انرژی آمریکا همچنین گفت یک شرکت آمریکایی تولیدکننده نفت و گاز چهارشنبه از سرمایهگذاری بزرگی در ونزوئلا خبر خواهد داد.






هواپیمایی ماهان با صدور بخشنامههای رسمی اعلام کرد پروازهای رفتوبرگشت خود به مسقط در عمان و استانبول و آنکارا در ترکیه را تا اطلاع ثانوی متوقف میکند. این شرکت در بخشنامههای خود به اعلام مراجع هوانوردی دو کشور برای جلوگیری از پروازهای این شرکت استناد کرده است.
کجارو، وبسایتی در زمینه سفر و گردشگری، چهارشنبه ۲۵ شهریور نخستین بار تصویر این بخشنامهها را منتشر کرد. بر اساس این اسناد، پروازهای تهران-مسقط-تهران از پنجشنبه ۲۶ شهریور و پروازهای رفتوبرگشت ماهان میان ایران و ترکیه از دوشنبه ۳۰ شهریور لغو میشوند.
ماهان در بخشنامه مربوط به ترکیه، آخرین پروازهای خود در مسیرهای تهران-استانبول و تهران-آنکارا و مسیرهای برگشت را یکشنبه ۲۹ شهریور اعلام کرده است.
این بخشنامهها خطاب به دفاتر خدمات مسافرت هوایی طرف قرارداد و دفاتر فروش صادر شدهاند. ماهان در متن هر دو سند، تصمیم خود را به اعلام «مراجع هوانوردی ذیصلاح» کشور مقصد نسبت داده، اما توضیح بیشتری درباره علت توقف پروازها ارائه نکرده است.
نزدیک به دو ساعت پیش از انتشار تصویر بخشنامهها در کجارو، وبسایت تخصصی هوانوردی «هردم اوییشن» در ترکیه احتمال توقف پروازهای ماهان به استانبول در پایان سپتامبر را مطرح کرده بود.
این رسانه ابهام درباره ادامه فعالیت ماهان در ترکیه را به فشار تحریمهای جدید آمریکا بر شبکه ارائه خدمات پشتیبانی به این شرکت مرتبط دانست.
محدودیت پروازها پس از تحریمهای تازه آمریکا
اعلام توقف این پروازها در پی انتشار خبر محدودیت پرواز شرکتهای ایرانی به گرجستان صورت میگیرد.
عصر ایران سهشنبه ۲۴ شهریور به نقل از یک منبع آگاه گزارش داد دولت گرجستان با پیوستن به تحریمهای جدید آمریکا، پرواز همه شرکتهای هواپیمایی ایرانی به این کشور را از ۳۰ شهریور متوقف میکند.
آژانس هوانوردی غیرنظامی گرجستان نیز ۱۹ شهریور اعلام کرده بود این کشور تحریمهای شرکای بینالمللی خود را در بخش هوانوردی رعایت میکند. این نهاد تاکید کرده بود فهرست تحریمها، شرکتهای فعال در مسیرهای هوایی ایران و گرجستان را نیز در بر میگیرد.
وزارت خزانهداری آمریکا ۱۷ شهریور، در چارچوب کارزار «طرد اقتصادی» جمهوری اسلامی، ۳۵ شرکت و یک فرد مرتبط با صنعت هوانوردی ایران را تحریم کرد. این بسته شامل ۲۷ شرکت هواپیمایی ایرانی، هشت شرکت خارجی و یک شهروند مصری ساکن امارات متحده عربی بود.
آسمان، آتا، ایرانایرتور، کیشایر، قشمایر، زاگرس، سپهران و وارش از جمله شرکتهای ایرانی این فهرست بودند. شرکتهای خارجی تحریمشده در امارات، بریتانیا، ترکیه، مالزی و قزاقستان مستقرند و وزارت خزانهداری به ارتباط شماری از این شرکتها با ماهانایر اشاره کرد.
آمریکا همچنین مجوز عمومی ورود موقت برخی هواپیماهای غیرنظامی به ایران و معاملات مرتبط با آن را تعلیق کرد و مجوزهایی برای پایان دادن به برخی معاملات پیشتر مجاز صادر کرد.
در پی این تحریمها، شبکه مقابله با جرایم مالی وزارت خزانهداری آمریکا از موسسات مالی خواست فعالیتهای مشکوک مرتبط با شبکههای تامین هواپیما و قطعات برای جمهوری اسلامی را شناسایی و گزارش کنند؛ بهویژه معاملاتی که ارتباط تهران با آنها آشکار نیست.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، همزمان با اعلام بستههای تحریمی علیه صنعت هوانوردی ایران، تحریم شرکتهای پشتیبان ماهان را بخشی از فشار بر مسیرهای تامین مالی حکومت ایران خواند.
او گفت سایر شرکتهای هواپیمایی ایران نیز تحریم شدهاند و هشدار داد اشخاص و شرکتهایی که با این خطوط هوایی همکاری میکنند، در معرض خطر قطع دسترسی به نظام مالی جهانی قرار دارند.
«سر به سر» ساخته قصیده گلمکانی فیلم تازهای است از سینمای زیرزمینی ایران که در جشنواره تورنتو به نمایش درآمد و به زودی در جشنواره بوسان در کره جنوبی هم نمایش خواهد داشت.
فیلم با یک ایده ساده و در ابتدا جذاب آغاز میشود: اگر مردها به جای زنها حجاب داشته باشند، چه میشود؟
فیلم داستان فیلمبرداری یک فیلم را دنبال میکند، زمانی که یک فیلمساز زن که در جشنوارههای خارجی مطرح شده، در یک پروژه مخفیانه، چند بازیگر مرد را به فیلمبرداری دعوت کرده و از آنها خواسته که بدون تماس با دنیای بیرون، بهطور دائم با حجاب در جلو دوربین باشند و حتی زمانی که فیلمبرداریای وجود ندارد حجاب از سر برندارند.
در عین حال او بهطور مخفی در حال فیلمبرداری از اتفاقات و حرفهای روزمره آنهاست که به شکلی خارج از فیلمنامه و فیلمبرداری اصلی است، اما این فیلمساز قصد دارد در واقع این تصاویر مخفیانه را به فیلم تبدیل کند.
از این جهت فیلم در واقع به یک فیلم در فیلم تبدیل میشود که در چند سطح در حال رخ دادن است و فیلمساز میخواهد عامدانه آنها را با هم ترکیب کند اما نوع نگاه فیلمساز و نوع اجرا بسیار بافاصله و تصنعی است و نمیتواند در خلق موقعیت و فضا موفق عمل کند.
همه چیز به تصویری شعاری بدل میشود که در آن دیالوگها و صحنهها نه قصد روایت سینمایی بلکه گفتن حرف و پیامهایی را دارد که میتواند برای تماشاگر خارجی جذاب باشد.
در نتیجه این نگاه همه چیز فیلم فدای قصه ممنوعهاش میشود و از روایت و ساختار سینمایی خبری نیست و همه چیز سرد، کند و آماتوری پیش میرود؛ از بازیها تا فیلمنامه و کارگردانی.
شخصیتها به شدت یک بعدیاند و فیلمساز توانایی نفوذ در آنها را ندارد. شخصیت اصلی فیلم که یک فیلمساز زن است، بسیار یکسویه و تکبعدی خلق شده و تماشاگر کوچکترین احساس همذاتپنداری با او ندارد.
نوع حرف زدن او، رفتار خشن و غیرحرفهایاش و همینطور جملات شعاریای که به طور مرتب بر زبان میآورد و قصد دارد با مقایسه وضعیت زنان با مردان، به شخصیتهایش درس اخلاق بدهد، یکی از غیرقابلباورترین شخصیتهای فیلم در سینمای زیرزمینی این سالهاست که هیچ توجیه و دلیل درستی برای این رفتارش نمیتوان یافت.
در عین حال فیلمساز میخواهد از هر نکتهای که میتواند جشنوارهپسند باشد در این شخصیت استفاده کند: فیلمساز زن، چهره شناخته شده در جشنوارهها، اکتیویستی که دستگیر شده و ... اما فراموش میکند که پیش از همه آنها با یک انسان با گوشت و پوست و استخوان روبهرو است که رفتار و گفتارش باید معنا پیدا کند و بتواند برای تماشاگر باورپذیر باشد.
از سوی دیگر ما به دل هیچکدام از شخصیتهای مرد فیلم هم نفوذ نمیکنیم. آنها مانند یک ماشین یک رشته دیالوگهای معمول و شعاری را با اجرایی ضعیف تکرار میکنند و اعمال و رفتار آنها مانند یک علامت سوال بزرگ جلوی تماشاگر- لااقل ایرانی- قد علم میکند.
شورش یکی از آنها و درآوردن لباسش که قرار است به پیچ داستانی و نکته مهمی در فضای فیلم بدل شود، به یک ترفند شعاری دیگر بدل میشود که قرار است به زور به وضعیت زنان ایران و مشکلات آنها اشاره کند، چیزی که فیلم از ابتدا تا انتها به شکلی سادهانگارانه به آن میپردازد، بیآنکه قدرت نفوذ، تحلیل و واشکافی این مشکلات را داشته باشد.
برعکس فیلمساز با طرح مساله بهصورت دیالوگهای شعاری و تاکید بر آنها به شکلی رو، از فضای موجود استفاده میکند تا در برابر چشم تماشاگر خارجی، بهعنوان فیلمی جسارتآمیز که درباره تبعیضهای موجود در ایران ساخته شده، مورد تحسین قرار بگیرد.
همینجاست که فیلم در سینمای زیرزمینی ایران- که در این سالها قد کشیده و فیلمهای درخوری را به سینمای ایران اضافه کرده؛ فیلمهایی که در کنار ثبت و ضبط وضعیت اجتماعی/سیاسی ایران و تن ندادن به سانسور، ارزشهای سینمایی قابل تقدیری دارند و در وهله اول «فیلم» هستند تا یک بیانیه سیاسی- تنها به زیرزمینی بودنش دل خوش میکند و «سینمایش» را فراموش میکند.
همه چیز- چه اجرا و چه فیلمنامه و چه حرفهای ممنوعهای که قرار است گفته شود و فضا بسازد و درباره وضعیت اجتماع ایران و تبعیضها حرف بزند- در سطح میماند و در نهایت با فیلمی روبهرو هستیم که در یک ایده جذاب یک خطی اولیه خلاصه میشود و از آن فراتر نمیرود؛ و چه حیف.
سالهاست که نزدیک شدن به اول مهر برای بسیاری از خانوادهها با نوعی اضطراب همراه بوده است؛ اضطرابِ شروع مدرسه، جدا شدن کودک از خانه، ورود به کلاس و معلم جدید و نگرانی از اینکه سال تحصیلی پیش رو چگونه خواهد گذشت. اما این اضطراب همیشه در شرایط اجتماعی و روانی یکسانی تجربه نشده است.
نسلهای مختلف کودکان و خانوادهها در چند دهه گذشته، هر کدام مهر را در دورهای از بحران تجربه کردهاند. نسلی با جنگ ایران و عراق بزرگ شد، نسلهای بعد با بحرانهای اقتصادی و اجتماعی و نگرانی درباره آینده روبهرو شدند و همهگیری کرونا نیز برای مدتی طولانی ارتباط کودکان با مدرسه و زندگی عادی را مختل کرد.
هر کدام از این تجربهها اثری بر خانوادهها و کودکان گذاشتند؛ اما امروز فقط با یک بحران تازه روبهرو نیستیم. سالها زندگی در شرایط ناامنی، فشار اقتصادی، فقدان و بحرانهای اجتماعی، رد خود را بر تجربه خانوادهها و کودکان گذاشته است.
دانشآموزی که امروز به مدرسه برمیگردد، ممکن است بخشی از این تجربه طولانیِ تغییر، ناامنی و فشار را با خود به مدرسه ببرد.
در سوی دیگر، والدینی قرار دارند که خودشان نیز سالها در معرض همین فشارها بودهاند و حالا باید در کنار نگرانی درباره آینده، هزینههای زندگی و امنیت خانواده، فرزندشان را برای بازگشت به مدرسه آماده کنند.
بنابراین پرسش فقط این نیست که دانشآموز برای مدرسه آماده است یا نه؛ باید دید خانواده با چه وضعیت روانی او را به مدرسه بازمیگرداند. خستگی و فشار روانی والدین، نگرانی درباره آینده و دشواریهای اقتصادی نیز بخشی از فضای زندگی فرزند است و حتی آمادهشدن برای مدرسه میتواند برای خانوادهای که با گرانی و بیثباتی اقتصادی دستوپنجه نرم میکند، به منبع فشار تازهای تبدیل شود.
در این مقاله، با تکیه بر پژوهشهای موجود درباره سلامت روان کودکان و نوجوانان، خانواده و پیامدهای بحران، بررسی میکنیم که این شرایط چگونه میتوانند بر تجربه بازگشت به مدرسه اثر بگذارند. ترس، سوگ و ناامنی همیشه به زبان نمیآیند و گاهی خود را در بیحوصلگی، پرخاشگری، افت تمرکز، اختلال خواب یا بیمیلی به مدرسه نشان میدهند.
از این منظر، بازگشت به مدرسه تلاشی دوباره برای بازگشت خانواده و فرزندان به زندگی روزمره پس از سالها تجربه بحران و ناامنی است. دانشآموز فقط با کیف و کتاب وارد مدرسه نمیشود؛ بخشی از تجربه خانه و جامعه را نیز با خود به کلاس میبرد.
پژوهشها از تجربه دانشآموزان و خانوادهها چه میگویند؟
بحران همیشه همان روز تمام نمی شود: خانوادهای را تصور کنیم که مدتی از یک حادثه سخت، سوگ یا دورهای از ناامنی گذشته، اما بعد از مدتی انتظار دارد زندگی به حالت عادی برگردد؛ با این حال فرزندش هنوز بدخواب است، زود عصبانی میشود، تمرکز ندارد یا نسبت به رفتن به مدرسه مقاومت میکند.
پژوهشهای انجامشده پس از بلایای جمعی نشان میدهند که واکنشهای روانی کودکان و نوجوانان الزاما با پایان حادثه تمام نمیشوند.
یک مرور نظاممند از مطالعات مربوط به زلزله و سیل نشان داد که علائم پس از سانحه در ماههای بعد همچنان در بخشی از کودکان و نوجوانان دیده میشود و در طول زمان تغییر میکند. پایان خطر بیرونی الزاما به معنای پایان فشار روانی نیست و برای بعضی فرزندان، بازگشت به احساس امنیت و روال عادی زمان میبرد.
گاهی آنچه دانشآموز با خود به مدرسه می برد، مربوط به چیزی است که مدت ها قبل اتفاق افتاده است: این موضوع در تجربه زلزله بم به شکل ملموسی دیده شده است. پژوهشگران کودکانی هفت تا ۱۳ ساله را که چهار سال پیش یکی از والدین خود را در زلزله از دست داده بودند، با کودکانی از خانوادههای مشابه اما بدون این فقدان مقایسه کردند.
کودکانی که فقدان والد را تجربه کرده بودند، مشکلات هیجانی و رفتاری بیشتری داشتند و وضعیت روانی والد باقیمانده نیز با مشکلات کودک ارتباط داشت؛ دشواریهای اقتصادی هم میتوانست این وضعیت را تشدید کند.
این یافته یادآور میشود که رفتار فرزند را نباید فقط بر اساس آنچه امروز میبینیم قضاوت کنیم؛ بیحوصلگی، تحریکپذیری یا دشواری بازگشت به مدرسه ممکن است بخشی از تجربهای طولانیتر باشد.
بحران اجتماعی فقط بیرون از خانه اتفاق نمی افتد: برای نوجوانی که شاهد خشونت اجتماعی بوده، مدرسه ناامن شده یا در محیط اطرافش با ترس و بیثباتی روبهرو شده، مدرسه میتواند بخشی از تجربه بحران او باشد.
پژوهشی که در میان دختران نوجوان پس از خشونتهای مرتبط با جنبش زن، زندگی، آزادی و حملات گاز به مدارس دخترانه انجام شد، نشان داد تجربه چنین ترومای جمعی با واکنشهای اضطرابی، افسردگی و پس از سانحه همراه بوده است.
این پژوهش نشان میدهد نوجوان ممکن است ناامنی اجتماعی را با خود به مدرسه ببرد؛ بنابراین مقاومت در برابر مدرسه گاهی میتواند با احساس امنیت ازدسترفته او ارتباط داشته باشد.
فشار اقتصادی ممکن است قبل از ورود دانشآموز به مدرسه، خودش را نشان داده باشد: برای خانوادهای که باید همزمان هزینههای زندگی، اجاره، درمان، رفتوآمد و مخارج مدرسه را مدیریت کند، رسیدن شهریور و مهر میتواند به دورهای از فشار تبدیل شود.
پژوهشی که کودکان و نوجوانان شش تا ۱۸ ساله را در سراسر کشور بررسی کرده، نشان داد وضعیت اقتصادی پایینتر با احتمال بیشتر برخی مشکلات روانی و رفتاری، از جمله افسردگی، اضطراب، احساس بیارزشی، خشم، بیخوابی و درگیری فیزیکی همراه بود.
این یافته نشان میدهد شرایط اقتصادی بخشی از محیط زندگی فرزند است و میتواند همراه با فشارهای خانوادگی و اجتماعی، آسیبپذیری او را بیشتر کند.
وقتی والد خودش خسته و تحت فشار است، مسئله فقط اضطراب فرزند نیست: گاهی والد دیگر مثل گذشته حوصله شنیدن نگرانیهای فرزندش را ندارد، زودتر عصبانی میشود یا نمیتواند با خیال راحت درباره شروع مدرسه با او صحبت کند.
این وضعیت لزوما به معنای ضعف والدگری نیست. در پیمایشهای ملی درباره سلامت روان کودکان و نوجوانان، سابقه مشکلات روانی والدین با احتمال بیشتر مشکلات روانی و اضطرابی در فرزندان ارتباط داشت.
این یافته نشان میدهد وضعیت روانی والد بخشی از زمینه زندگی فرزند است و فشارهای طولانیمدت زندگی میتوانند ظرفیت والد برای همراهی با او را کاهش دهند.
مدرسه میتواند فقط محل درس نباشد؛ می تواند بخشی از احساس امنیت دانشآموز باشد: برای بعضی نوجوانان، بازگشت به مدرسه فقط برگشتن به کلاس نیست؛ برگشتن به جمع دوستان، معلم، برنامه روزانه و احساس تعلق است.
پژوهشی درباره نوجوانان نشان داد احساس تعلق به مدرسه با وضعیت اجتماعی، هیجانی و رفتاری، عملکرد تحصیلی و رفتارهای حمایتگرانه ارتباط دارد. بنابراین وقتی فرزند از مدرسه فاصله میگیرد، بهتر است فقط به نمره و تکالیف نگاه نکنیم و ببینیم آیا در مدرسه احساس دیدهشدن و تعلق دارد یا نه. مدرسه میتواند بخشی از شبکه حمایتی او باشد، نه فقط محل آموزش.
پژوهشهای انجامشده درباره بحرانهای اجتماعی و سیاسی، جنگ، خشونت و فشار اقتصادی نشان میدهند که تجربه بحران به لحظه حادثه محدود نمیشود.
ناامنی، فشار اقتصادی و وضعیت روانی والدین میتوانند از مسیر خانواده بر احساس امنیت و رفتار فرزند اثر بگذارند؛ در مقابل، رابطه حمایتگر خانواده و احساس تعلق به مدرسه میتوانند بخشی از این فشارها را تعدیل کنند. بنابراین تجربه روانی فرزند حاصل تعامل چند عامل است و نمیتوان آن را به یک علت واحد نسبت داد.
آمادگی روانی خانواده برای بازگشت به مدرسه
خانه را تا حد امکان به فضای امن فرزندان تبدیل کنیم: در شرایطی که بیرون از خانه با اخبار نگرانکننده، خشونت، ناامنی و بیثباتی روبهرو هستیم، خانواده نمیتواند همه این عوامل را از زندگی فرزندان حذف کند؛ اما میتواند فضای خانه را از بازتولید مداوم این فشارها دور نگه دارد.
قرار نیست فرزندان از اتفاقات جامعه بیخبر بمانند، اما بهتر است در معرض تصاویر خشونتآمیز، ویدئوهای تکاندهنده، بحثهای مداوم و اخبار تکرارشونده قرار نگیرند. بهویژه برای کودکان کمسنتر، آنچه برای بزرگسال یک خبر است، ممکن است به تصویری ترسناک از جهانی ناامن تبدیل شود. بنابراین میزان و نوع مواجهه با این محتوا بهتر است متناسب با سن و درک فرزندان و تا حد امکان محدود باشد.
تصور نکنیم فرزندان چیزی نمی فهمند: کودکان و نوجوانان اتفاقات اطراف خود را میبینند و احساس میکنند، حتی اگر نتوانند آن را به زبان بزرگسالان بیان کنند.
آنها تغییر رفتار والدین، گفتوگوهای اطرافیان و فضای متفاوت جامعه را متوجه میشوند و اگر درباره آنچه میبینند پاسخی دریافت نکنند، ممکن است خودشان برای آن توضیح بسازند.
بنابراین سکوت کامل همیشه به معنای محافظت نیست. گاهی یک گفتوگوی کوتاه و صادقانه، بدون ورود به جزئیات ترسناک، کمک میکند فرزند آنچه را تجربه میکند بهتر بفهمد و با اتفاقی ناشناخته روبهرو نماند.
اجازه بدهیم فرزندانمان احساساتشان را نشان دهند: ممکن است بترسند، عصبانی شوند، گریه کنند، سکوت کنند یا حتی در برابر رفتن به مدرسه مقاومت نشان دهند.
در چنین شرایطی، نخستین واکنش بزرگسال نباید تلاش برای از بین بردن فوری این احساسات باشد. گاهی شنیدن و پذیرفتن آنچه فرزند تجربه میکند، کمک میکند احساسش را بهتر بشناسد و آن را به تنهایی حمل نکند. مهم است که احساسات او سرزنش، رد یا نادیده گرفته نشوند و ترس، خشم یا غمش بیاهمیت و بیاعتبار جلوه نکند؛ بلکه بداند میتواند آنها را در رابطهای امن بیان کند.
مدرسه را بخشی از شبکه حمایت خانواده بدانیم: بازگشت به مدرسه نباید به معنای سپردن فرزند به مدرسه و کنار کشیدن خانواده باشد.
اگر فرزند تجربه سختی داشته یا تغییر قابل توجهی در رفتار، خواب، تمرکز یا روابطش دیده میشود، بهتر است والد در صورت امکان آن را با معلم یا مشاور مدرسه در میان بگذارد و از مدرسه نیز بخواهد وضعیت او را دنبال کند.
ممکن است کودک بخشی از احساسات و رفتارهایش را در خانه نشان ندهد و در مدرسه بروز دهد و برعکس. مدرسه نیز بهتر است این تغییرات را فقط به بیانضباطی یا بیانگیزگی نسبت ندهد و احتمال فشار روانی یا تجربه دشوار را در نظر بگیرد.
ارتباط میان والد و مدرسه میتواند به شناخت زودتر این تغییرات و حمایت هماهنگتر کمک کند و مدرسه را به بخشی از شبکه حمایت و احساس امنیت فرزندان تبدیل کند.
تغییرات فرزندانمان را جدی بگیریم: در دورههای بحران ممکن است رفتار فرزند تغییر کند؛ کودکی بدخواب شود، نوجوانی منزویتر شود یا تمرکز او کاهش پیدا کند.
بهتر است به جای سرزنش یا برچسبزدن، ببینیم چه چیزی، از چه زمانی و تا چه اندازه تغییر کرده است.
گفتوگوی آرام و توجه به خواب، روابط و مدرسه میتواند کمککننده باشد. اگر این تغییرات شدید یا ماندگار شوند، زندگی روزمره او را مختل کنند یا فرزند درباره مرگ و آسیب به خود صحبت کند، لازم است وضعیت او جدی گرفته شود و از متخصص سلامت روان کمک گرفته شود.
از خودمان هم مراقبت کنیم: والدین نیز در شرایط بحرانی ممکن است خسته، مضطرب یا درگیر افکار و احساسات دشوار باشند.
لازم نیست آنها این احساسات را انکار کنند؛ مهم این است که جایی برای صحبت کردن، استراحت و دریافت حمایت داشته باشند و فشار خود را به رابطه با فرزند منتقل نکنند.
اگر این فشار خواب، کار یا رابطه با فرزند را مختل کند، کمک گرفتن از یک فرد قابل اعتماد یا متخصص سلامت روان میتواند بخشی از مراقبت از خود و خانواده باشد.
در نهایت آمادگی روانی یعنی: در خانه برای گفتوگو درباره احساسات و نگرانیها جا باز کنیم؛ جایی که والدین و فرزندان بتوانند درباره آنچه این روزها بر آنها میگذرد حرف بزنند و هرکس بدون ترس از قضاوت، از احساس خودش بگوید.
لازم نیست همه فشارها را به تنهایی تحمل کنیم. گاهی همین که اعضای خانواده در کنار هم بمانند، به حرفهای یکدیگر گوش دهند و در روزهای دشوار پناه و همراه یکدیگر باشند، میتواند به حفظ احساس امنیت و تداوم زندگی کمک کند.
دانشمندان سردهای تازهشناساییشده از حشرات در استرالیا را به افتخار تیلور سوئیفت، خواننده سرشناس آمریکایی، «سوئیفتیفیلوس» نامگذاری کردند.
پایگاه خبری ساینسنیوز نوشت اگر در استرالیا شاخههای درختی را تکان دهید، ممکن است با حشرهای روبهرو شوید که نامش از یکی از مشهورترین چهرههای موسیقی جهان گرفته شده است.
پژوهشگران در نشریه «سامانهشناسی و تکامل حشرات» نوشتند این سرده از حشرات چشمدرشت که جثه هر یک از آنها از یک عدس کوچکتر است، برای تجلیل از تیلور سوئیفت و به پاس «استعداد خیرهکننده، ترانههای سوزناک و شادی و آرامشی که برای بسیاری به ارمغان آورده است» سوئیفتیفیلوس نامگذاری شده است.
حدود ۱۰ هزار گونه از حشرات گیاهخوار در سراسر جهان شناسایی شدهاند، اما اطلاعات درباره تنوع آنها در استرالیا همچنان محدود است.
به گزارش ساینسنیوز، این کشف بخشی از خلأ موجود در شناخت پژوهشگران از تنوع حشرات استرالیا را پر میکند.
اوایل دهه ۲۰۰۰، گروهی از پژوهشگران، از جمله کریستیانه وایراوخ، حشرهشناس دانشگاه کالیفرنیا، گردآوری و توصیف این حشرات را آغاز کردند.
در سال ۲۰۲۲، زمانی که سارا شرودر پژوهش دوره دکتری خود را زیر نظر وایراوخ آغاز کرد، شماری از این حشرات ناشناخته در کانون پروژه تحقیقاتی او قرار گرفتند.
شرودر گفت: «واقعا هیجانزده بودم. توصیف گونههای جدید برای یک دانشمند مانند تحقق یک رویاست.»
شرودر و وایراوخ حشرات گلخواری را مورد بررسی قرار دادند که روی درختان کازوارینای استرالیا زندگی میکنند.
آنها با مقایسه ظاهر، رنگ و ویژگیهای ژنتیکی این حشرات با گونههای شناختهشده، ۱۲ گونه جدید را شناسایی کردند و آنها را در پنج سرده قرار دادند.
هدیهای به تیلور سوئیفت
نام یکی از این سردهها، «سوئیفتیفیلوس»، برای شرودر معنایی ویژه دارد.
او در همین رابطه گفت: «از همان ابتدا یکی از طرفداران پروپاقرص تیلور سوئیفت بودهام. موسیقی او با بسیاری از نقاط عطف مهم زندگیام همراه بوده است. به همین دلیل، نامگذاری این گونهها به افتخار او برایم کاملا طبیعی بود و میخواستم در ازای آثارش، هدیهای به او بدهم.»
سوئیفت تاکنون ۱۴ جایزه گرمی را به خود اختصاص داده و نخستین هنرمندی است که چهار بار جایزه «آلبوم سال» را کسب کرده است.
«تور ادوار» او با بیش از دو میلیارد دلار فروش بلیت، به پردرآمدترین تور تاریخ تبدیل شد. او همچنین شش بار عنوان هنرمند جهانی سال را کسب کرده و مجله تایم او را در سال ۲۰۲۳ بهعنوان شخصیت سال برگزید.
ردپای سوئیفت در نام گونههای جدید
شرودر چهار گونه را بهدلیل رنگ زرد متمایز و نقشهای قرمزشان برای نامگذاری به افتخار سوئیفت انتخاب کرد.
او افزود: «تیلور به رژ لب قرمزش شهرت دارد و طرفدارانش نیز با محبت او را "بلوندی" صدا میزنند.»
افزون بر گونه S. taylorae که نامش آشکارا به سوئیفت اشاره دارد، سه گونه دیگر نیز با معادلهای لاتین نام آلبومهای او نامگذاری شدند. S. amator آلبوم Lover، به معنای «عاشق»، را تداعی میکند و S. intrepidus از Fearless، به معنای «بیباک»، گرفته شده است.
نام S. poetorum هم به آلبوم The Tortured Poets Department، به معنای «انجمن شاعران رنجکشیده»، اشاره میکند.
شرودر تاکید کرد شناسایی سوئیفتیفیلوس تنها گوشهای از دنیای پهناور و همچنان ناشناخته حشرات را آشکار میکند.
بهگفته او، توصیف گونهها برای حفاظت از آنها حیاتی است، زیرا نمیتوان از گونهای محافظت کرد که حتی از وجودش اطلاعی در دست نیست.
دانشمندان احتمال میدهند میلیونها گونه حشره هنوز شناسایی و توصیف نشده باشند؛ واقعیتی که حفاظت از تنوع زیستی را با چالشی جدی روبهرو کرده است.
همزمان با چهارمین سالگرد آغاز خیزش «زن، زندگی، آزادی»، اگنس کالامار، دبیرکل سازمان عفو بینالملل، از شورای امنیت سازمان ملل متحد خواست پرونده نقض حقوق بشر در ایران را به دادستان دیوان کیفری بینالمللی ارجاع دهد.
کالامار چهارشنبه ۲۵ شهریور در نشستی مطبوعاتی در لندن به گزارش جدید عفو بینالملل درباره سرکوب اعتراضات سال ۱۴۰۱ در ایران پرداخت و این گزارش حدود ۱۱۰۰ صفحهای را «یکی از مفصلترین و تکاندهندهترین» تحقیقات این سازمان خواند.
او افزود: «میدانیم که شورای امنیت بهدلیل عملکرد خود فلج شده است، اما معتقدیم باید به جهان یادآوری کنیم که پرونده ایران باید در دیوان کیفری بینالمللی بررسی شود.»
سازمان عفو بینالملل ۲۵ شهریور با انتشار گزارشی تفصیلی درباره سرکوب خیزش «زن، زندگی، آزادی» اعلام کرد جمهوری اسلامی در جریان این اعتراضات مرتکب «جنایات علیه بشریت» شده است.
این سازمان از دادستانهای سراسر جهان خواست درباره مقامهای دخیل در سرکوب معترضان در ایران دست به تحقیق بزنند و در صورت وجود شواهد کافی، حکم بازداشت آنان را صادر کنند.
کالامار در ادامه گفت: «اینکه شورای امنیت تاکنون حتی قطعنامهای در این زمینه مطرح نکرده، عمیقا تاسفبار است؛ بهویژه با توجه به روند فزاینده جنایات علیه بشریت و دیگر موارد نقض حقوق بشر که با گذشت زمان به ابعادی بیسابقه رسیدهاند.»
او با انتقاد از ساختار نهادینهشده «مصونیت از مجازات» برای مقامهای جمهوری اسلامی در قوانین، ساختار سیاسی و نظام قضایی ایران، گفت این وضعیت زمینه تداوم چنین جنایاتی را فراهم کرده است.
کالامار هشدار داد بازماندگان و خانوادههای قربانیان در این چرخه گرفتارند و میدانند که تلاش برای دادخواهی ممکن است آنان را با آزار و سرکوب بیشتری روبهرو کند.
همزمان با چهارمین سالگرد قتل حکومتی ژینا مهسا امینی، ایراناینترنشنال کارزار ویژهای با عنوان «آمران کشتار» راهاندازی کرده است که به ابعاد گوناگون سرکوب شهروندان در نقاط مختلف ایران میپردازد.
نقش محوری سپاه پاسداران و فراجا در سرکوب
دبیرکل عفو بینالملل در ادامه نشست خبری خود اعلام کرد تحقیقات این سازمان نشان میدهد سپاه پاسداران و فرماندهی انتظامی جمهوری اسلامی، فراجا، دو نیروی محوری حکومت در سرکوب خیزش «زن، زندگی، آزادی» بودهاند.
کالامار تاکید کرد ماموران حاضر در صحنه «به هیچ وجه تنها افراد مسئول نیستندد» و یک «زنجیره فرماندهی» زمینه ارتکاب این جنایات را فراهم کرد.
او گفت: «شکنجه، تجاوز، حبس، ناپدیدسازی قهری، آزار و تعقیب، همگی در فضایی از مصونیت کامل از مجازات انجام شدند و کسانی که مسئولیت این اقدامات را بر عهده دارند، همچنان بخشی از سازوکار روزمره سرکوب حکومتی هستند.»
دبیرکل عفو بینالملل هشدار داد ادامه مصونیت عاملان سرکوب از مجازات، پیامدهایی ویرانگر داشته و تازهترین نمونه آن، کشتار هزاران معترض در کمتر از ۴۸ ساعت در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ بوده است.
به گزارش روزنامه اشپیگل، یولیا دورخرو، دبیرکل عفو بینالملل در آلمان، ۲۵ شهریور با اشاره به سرکوب اعتراضات سال ۱۴۰۱ گفت شواهد حاکی از آن است که این اقدامات پراکنده نبوده، بلکه بخشی از یک راهبرد سازمانیافته حکومتی بودهاند.
او مصونیت عاملان سرکوب از مجازات را زمینهساز تداوم خشونت حکومتی در ایران دانست و از آلمان خواست بر اساس اصل صلاحیت قضایی جهانی، تحقیقاتی ساختاری درباره این پرونده آغاز کند.
جمهوری اسلامی در ماههای اخیر سیاستهای سرکوبگرانه خود را علیه شهروندان تشدید کرده و حتی از راهاندازی سامانهای موسوم به «علاج» برای شناسایی و تعقیب مخالفان در خارج از کشور خبر داده است.
سازمان حقوق بشر ایران ۲۴ شهریور گزارش داد دستکم ۱۰۰ معترض بازداشتشده در ارتباط با خیزش دیماه، اکنون در معرض اعدام قرار دارند.
مردم ایران گرفتار میان سرکوب داخلی و جنگ
دبیرکل عفو بینالملل در ادامه سخنان خود گفت مردم ایران همزمان در دو جبهه با نقض حقوق بشر مواجه بودهاند: «سرکوب داخلی از یک سو و نقض حقوق بشردوستانه بینالمللی و ارتکاب جنایات جنگی در جریان کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر.»
کالامار از «ابزارسازی از رنج قربانیان نقض حقوق بشر در ایران برای توجیه حملات غیرقانونی که آسیب بیشتری به غیرنظامیان وارد میکنند» انتقاد کرد و گفت این وضعیت به «تشدید سرکوب داخلی» انجامیده است.
او ادامه داد: «مقامها [در ایران] فضای عمومی را نظامی کردهاند، آشکارا به کشتارهای جمعی بیشتر تهدید کردهاند و بر شمار اعدامهای خودسرانه با انگیزههای سیاسی افزودهاند.»
عفو بینالملل ۱۸ شهریور اعلام کرد حملات مرگبار آمریکا و اسرائیل به محلههای نیلوفر، رسالت و جوادیه تهران در اسفند ۱۴۰۴ ممکن است «مصداق جنایت جنگی» باشند.
۱۸ تیر، مای ساتو، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، با ابراز نگرانی از درگیری نظامی تهران و واشینگتن هشدار داد مردم ایران میان حملات خارجی و سرکوب جمهوری اسلامی گرفتار شدهاند.
تاکید دختر جاویدنام مینو مجیدی بر دادخواهی
مهسا پیرایی، دختر جاویدنام مینو مجیدی، از کشتهشدگان خیزش ۱۴۰۱، در نشست خبری عفو بینالملل گفت: «مادرم آزادی و تغییر میخواست. او دههها زیر حاکمیت جمهوری اسلامی زندگی کرده و عمیقا نگران آینده نسل جوان ایران بود. او آیندهای بهتر برای آنان و برای ایران میخواست و به همین دلیل به خیابان رفت.»
او خواستار پاسخگویی عوامل سرکوب در ایران شد و افزود: «برای من، عدالت یعنی پاسخگویی. فردی که گلولهای را شلیک کرد که مادرم را کشت، باید پاسخگو باشد. اما ماجرا نمیتواند به همان یک نفر ختم شود. مادرم فقط بهدلیل اقدام یک فرد کشته نشد؛ یک سیستم او را کشت.»
پیرایی تاکید کرد کسانی که در بالاترین سطوح قدرت قرار دارند، مسئول این خشونت هستند و روند پاسخگویی باید همه سطوح زنجیره فرماندهی را شامل شود.
جمهوری اسلامی در سالهای گذشته کوشیده است با احضار، بازداشت، تهدید، ارعاب و صدور احکام حبس طولانیمدت، خانوادههای کشتهشدگان را از دادخواهی بازدارد.
حکومت حتی در برخی موارد از تحویل پیکر زندانیان سیاسی اعدامشده به خانوادههایشان خودداری کرده است.