«تهران، زیر پوست»؛ بدن زن و جراحیهای بیپایان زییایی

«تهران؛ زیر پوست» مستند تازهای است از افسانه سالاری، فیلمساز ایرانی ساکن پاریس که این روزها در جشنواره جهانی تورنتو، بزرگترین جشنواره فیلم آمریکای شمالی، به نمایش درآمده است.

«تهران؛ زیر پوست» مستند تازهای است از افسانه سالاری، فیلمساز ایرانی ساکن پاریس که این روزها در جشنواره جهانی تورنتو، بزرگترین جشنواره فیلم آمریکای شمالی، به نمایش درآمده است.
فیلم به دل دو کلینیک جراحیهای زیبایی نفوذ میکند و با مصاحبه و تصویر کردن مراجعان و همینطور دو جراح زیبایی، تصویری از این اپیدمی در ایران به نمایش میگذارد، جایی که عملهای زیبایی از بینی تا برداشت چربی، از بزرگ کردن سینه تا شکل دادن باسن، در جهان کمتر مشابهی دارد.
فیلم سعی دارد خاستگاه این نیاز و علاقه مفرط زنان ایران به این نوع جراحیها را به تصویر بکشد، با آنکه بسیاری از آنها از نظر ظاهر نیاز چندانی به آن ندارند و بیشتر به قول خودشان به خاطر نوعی «چشم و همچشمی» تن به این کار میدهند.
فیلمساز با چند تن از مراجعان حرف میزند که آنها نه با میل و علاقه خودشان، بلکه بهخاطر درخواست دیگران، از جمله درخواست شوهر، یا در برخی موارد انتظار جامعه و اطرافیان تن به این کار دادهاند تا از قافله عقب نمانند.
از اینجا فیلم به روایت غمگینی از جامعهای بدل میشود که در آن زیباتر به نظر رسیدن از هر چیزی مهمتر به نظر میرسد، آن هم به شکلی اغراقآمیز و بیمارگونه.
فیلمساز اما عامدانه میخواهد موضع نگیرد و تنها به روایت این موقعیت بپردازد، موقعیتی که خودش میگوید پس از بازگشت به ایران پس از ۱۵ سال زندگی در پاریس، حس کرده که چهره شهر با این جراحیهای زیبایی عوض شده و حتی او به محض رسیدن به ایران با انواع و اقسام پیشنهاد از طرف آشنایان برای جراحی بینی و دیگر اعضای صورتش روبهرو شده است.
فیلم در عین حال به پسزمینه وقایع سیاسی/اجتماعی میپردازد و میخواهد از دل وقایع امروز ایران و یأسها و نومیدیها، به دلایل این اپیدمی دردناک برسد.
او برای این کار رجوع میکند به یادداشتهایی از زنان و دخترانی که طی سالهای مختلف با برخوردهای تبعیضآمیز و زننده با بدنشان روبرو شدهاند.
این یادداشتها هر از گاه در بین صحنههای کلینیک ظاهر میشوند و چهرههای گوناگونی را از دهههای مختلف جامعه ایران ترسیم میکنند که در آن بدن زن همواره مساله بوده است.
برای مثال یادداشتی از دهه شصت میگوید که چطور یک دختر ده ساله از معلماش شنیده که اگر نوک سینههای تازه درآمدهاش از زیر لباس دیده شود، در آن دنیا او را از سینههایش آویزان خواهند کرد، برای همین دست از غذا خوردن برداشته تا سینههایش کوچک و کوچکتر شوند تا در آن دنیا از آن آویزان نشود!
«زن، زندگی، آزادی» هم در فیلم نقش مهمی دارد و به چرخش مهمی در مساله زن، بدن او و حجاب اشاره میکند.
در طول فیلم چندین بار به این جنبش بازمیگردیم و برخی یادداشتها هم آشکارا به آن اشاره دارند، از جمله دختری که میگوید در جنبش زن، زندگی، آزادی عکس بیحجاب خود را برای اولین بار منتشر کرده و یکی از مردان فامیل زیرش نوشته:« حالا که میخواستی لخت بشی لااقل چند کیلو وزن کم میکردی!».
فیلمساز سعی دارد این نگاه مردانه و خواستههایش را بکاود و در فیلمی زنانه به تصویر بکشد، جایی که رفتهرفته خودش به مراجعان علاقهمند میشود و در صحنهای به یکی از آنها میگوید: «ابتدا خیلی مخالف بودم، اما الان فکر میکنم برای بعضیها پانسمان روی زخم است.»
فیلمساز سعی دارد این زخمها را تصویر کند و از زخم اجتماعی به زخم روی بدن میرسد: با فیلمی روبهرو هستیم که در آن خون و خونریزی، بریدن واضح اعضای بدن، تیغ جراحی و بیهوشی تمام فیلم را در برگرفته است.
از اولین صحنه تا آخرین، با سکانسهای تکاندهندهای از عمل جراحی روبهرو هستیم که حتی تماشای فیلم را گاه مشکل میکند.
فیلمساز از ابتدا تا انتها با این سوال درگیر است: این همه خون و مصیبت و درد و رنج، به حاصلش میارزد؟ در این راه صراحت غریبی هم دارد، دائم در حال نمایش بدنهایی است که خودخواسته دریده میشوند و این ضربالمثل رایج را به خاطر میآورند که «بکش، ولی خوشگلم کن!»