ملیکا خواهر امیر کیادربندسری از جاویدنامان دیماه درگذشت

ملیکا کیا دربندسری، خواهر امیر کیا دربندسری، از جانباختگان اعتراضات دیماه، سهشنبه ۲۷ دیماه درگذشت

ملیکا کیا دربندسری، خواهر امیر کیا دربندسری، از جانباختگان اعتراضات دیماه، سهشنبه ۲۷ دیماه درگذشت
او روز ۱۸ مرداد در آخرین پست اینستاگرامیاش خطاب به برادرش نوشته بود: «دلم برای امیر صدا کردنات تنگ شده داداش.»
امیر کیا دربندسری، جوان ۲۹ ساله ساکن تهران، شامگاه ۱۸ دیماه در جریان اعتراضات در شهرری با اصابت گلوله به سر و گردنش بهشدت مجروح شد.
او پس از انتقال به بیمارستان فیروزآبادی، بامداد ۱۹ دیماه جان باخت.






وزارت دادگستری آمریکا با انتشار بیانیهای اعلام کرد که کیفرخواست تکمیلی ۱۴ فقرهای علیه ۱۷ عضو «موسسه مبنا»، شرکتی مستقر در ایران، سهشنبه ۲۷ مرداد از حالت محرمانه خارج شد.
بر اساس این کیفرخواست، موسسه مبنا دستکم از سال ۲۰۱۳ یک کارزار هماهنگ نفوذ سایبری به سامانههای رایانهای ۱۴۴ دانشگاه در آمریکا، ۱۷۸ دانشگاه خارجی، دستکم ۴۲ شرکت خصوصی آمریکایی، حداقل ۱۱ شرکت خصوصی خارجی، دستکم پنج نهاد دولتی فدرال و ایالتی آمریکا و حداقل دو سازمان غیردولتی را اجرا کرده است.
بهگفته وزارت دادگستری ایالات متحده، هکرهای موسسه مبنا برای سرقت تحقیقات، دادههای دانشگاهی و اختصاصی و مالکیت فکری، سامانههای صدها دانشگاه، شرکت و نهاد دیگر را هدف قرار دادند و بیش از ۳۱ ترابایت داده دانشگاهی و مالکیت فکری را از این دانشگاهها به سرقت بردند.
براساس این بیانیه، هکرهای وابسته به جمهوری اسلامی همچنین به حسابهای ایمیل کارکنان شرکتهای خصوصی، نهادهای دولتی و سازمانهای غیردولتی دسترسی پیدا کردند.
بهگفته وزارت دادگستری آمریکا متهمان بسیاری از این نفوذها را به نمایندگی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و همچنین برای دیگر مشتریان دولتی و دانشگاهی ایران انجام دادهاند.
۹ نفر از ۱۷ متهم این کیفرخواست تکمیلی، پیشتر نیز در کیفرخواست هفتفقرهای که در مارس ۲۰۱۸ اعلام شده بود، متهم شده بودند.
در کیفرخواست تکمیلی از جمله از امیر براتی شهروند ۳۹ ساله ایرانی-ترکیهای نام برده شده که از سال ۲۰۲۱ با هویت تازهای در ترکیه زندگی میکرد و اخیرا به درخواست آمریکا در مونتهنگرو بازداشت شد و در انتظار استرداد به آمریکا به سر میبرد.
جان ای. آیزنبرگ، معاون دادستان کل آمریکا در امور امنیت ملی، گفت: «در کیفرخواست تکمیلی گفته شده است که این متهمان، به دستور نهادهایی از جمله سپاه پاسداران، دانشگاهها و دیگر موسسات تحقیقاتی را در سراسر جهان، از جمله در ایالات متحده، هک کرده و دستکم ۳۱ ترابایت اطلاعات و مالکیت فکری با ارزشی نامعلوم را به سرقت بردهاند.»
او افزود: «بخش امنیت ملی متعهد به حفاظت از ایالات متحده در برابر چنین مهاجمانی است و کسانی را که مرتکب چنین جرایمی میشوند، هرقدر هم که طول بکشد، برای سپردن به دست عدالت تعقیب خواهد کرد.»
جیمی مکدونالد، دادستان ایالات متحده در ناحیه جنوبی نیویورک، نیز گفت: «اتهامات امروز که شامل هشت متهم دیگر نیز میشود، شبکه گستردهتری را آشکار میکند که گفته میشود در پشت یک کارزار وسیع و تحت حمایت حکومت ایران برای سرقت تحقیقات و مالکیت فکری از دانشگاهها، شرکتها و نهادهای دولتی آمریکا قرار داشته است.»
او افزود: «بیش از هشت سال پس از علنی شدن کیفرخواست اولیه، این اتهامات روشن میکند که گذشت زمان ما را از شناسایی و تعقیب کسانی که از خارج از کشور ایالات متحده را هدف قرار میدهند، منصرف نخواهد کرد. عملیات سایبری به یکی از ابزارهای اصلی قدرت ملی تبدیل شده و حمله به نهادهای آمریکایی و متحدان این کشور پیامدهای مستقیمی برای امنیت و قدرت اقتصادی ما دارد. این دفتر و شرکای ما همچنان از نوآوری آمریکا حفاظت خواهند کرد و افراد مسئول این حملات را پاسخگو خواهند ساخت.»
برت لیترمن، معاون مدیر بخش سایبری افبیآی، نیز گفت: «این متهمان بنا بر ادعاها یک عملیات گسترده هک سفارشی ایجاد کردند و از آن سود بردند؛ عملیاتی که مالکیت فکری دانشگاهها، شرکتها و نهادهای دولتی آمریکا و متحدانش را به سود دولت ایران هدف قرار میداد.»
او افزود: «اتهامات امروز برای دشمنان سایبری در همهجا پیام روشنی دارد: حافظه افبیآی طولانی است و گذشت زمان از عزم ما برای اجرای عدالت نخواهد کاست. افبیآی به همکاری با نهادهای مجری قانون و شرکای بخش خصوصی برای شناسایی عوامل مخرب سایبری، مختل کردن عملیات آنها و تحمیل هزینه واقعی به آنها، هر کجا که فعالیت کنند، ادامه خواهد داد.»
پیشینه موسسه مبنا
براساس آنچه در بیانیه وزارت دادگستری آمریکا آمده است غلامرضا رفعتنژاد و احسان محمدی حدود سال ۲۰۱۳ موسسه مبنا را تاسیس کردند تا به دانشگاهها و سازمانهای علمی و پژوهشی ایران برای سرقت و دسترسی به منابع علمی غیرایرانی کمک کنند.
موسسه مبنا هکرهای اجارهای و دیگر نیروهای قراردادی را استخدام کرد، با آنها قرارداد بست یا با آنها همکاری داشت. این افراد عبارت بودند از: عبدالله کریما معروف به وحید کریما، مصطفی صادقی، سیدعلی میرکرمی، محمدرضا صباحی، روزبه صباحی، ابوذر گوهریمقدم، سجاد طهماسبی، سعید هوشیار، بهزاد مصری معروف به «سکوت وحشت»، منوچهر هاشملو؛ کیوان فیاض معروف به «آشیل»، «جوکر» و «bc.monster»، امیر براتی؛ صابر شهبازی بالوجه، آرمان کهزادیان، و مجتبی گلکوهی معروف به «مجتبی قلعهکویی».
وزارت دادگستری آمریکا این افراد را به انجام نفوذهای سایبری برای سرقت دادههای دانشگاهی، مالکیت فکری، صندوقهای ایمیل و دیگر دادههای اختصاصی متهم کرده وافزوده است موسسه مبنا برای انجام عملیات هکری به نمایندگی از نهادهای دولتی و خصوصی در ایران با آنها قرارداد داشت و بهطور مشخص، کارزار فیشینگ هدفمند علیه دانشگاهها را به نمایندگی از سپاه پاسداران اجرا میکرد.
نشانی موسسه مبنا در تهران، شیخ بهایی شمالی، کوچه دوازدهمتری سوم، پلاک ۱۴، واحد ۲، کد پستی ۱۹۹۵۸۷۳۳۵۱ اعلام شده است.
همزمان با انتشار کیفرخواست تکمیلی، برنامه «پاداش برای عدالت» وزارت امور خارجه آمریکا برای اطلاعاتی که به تعیین محل بهزاد مصری، مجتبی گلکوهی، آرمان کهزادیان، کیوان فیاض و صابر شهبازی بالوجه از متهمین این پرونده منجر شود، تا سقف ۱۰ میلیون دلار جایزه تعیین کرده است.
این برنامه بهدنبال اطلاعات درباره هر فردی است که تحت هدایت یا کنترل یک دولت خارجی، در برخی فعالیتهای مخرب سایبری ناقض «قانون کلاهبرداری و سوءاستفاده رایانهای» مشارکت داشته باشد.
کارزار هک دانشگاهها
بهگفته وزارت دادگستری آمریکا، موسسه مبنا از طریق فعالیت متهمان، بیش از ۱۰۰ هزار حساب متعلق به استادان دانشگاه در سراسر جهان را هدف قرار داده است.
در این بیانیه گفته شده که مهاجمان موفق شدند حدود هشت هزار حساب ایمیل استادان را در ۱۴۴ دانشگاه آمریکا و ۱۷۸ دانشگاه در کشورهای دیگر به خطر بیندازند. این کشورها شامل استرالیا، کانادا، چین، دانمارک، فنلاند، آلمان، ایرلند، اسرائیل، ایتالیا، ژاپن، مالزی، هلند، نروژ، لهستان، عربستان سعودی، سنگاپور، کره جنوبی، اسپانیا، سوئد، سوئیس، ترکیه و بریتانیا بودند.
براساس بیانیه وزارت دادگستری ایالات متحده، این کارزار حدود سال ۲۰۱۳ آغاز شد، دستکم تا دسامبر ۲۰۱۷ ادامه یافت و طیف گستردهای از دادههای دانشگاهی و مالکیت فکری موجود در سامانههای دانشگاههای هکشده را هدف قرار داد.
دانشگاههای مستقر در آمریکا بیش از حدود ۳.۴ میلیارد دلار برای تهیه و دسترسی به چنین دادهها و داراییهای فکری هزینه کرده بودند.
طبق کیفرخواستی که برای هکران صادر شده، اعضای این شبکه با استفاده از اطلاعات ورود سرقتشده، بدون مجوز به حساب استادان قربانی دسترسی پیدا میکردند و تحقیقات و دیگر دادهها و اسناد دانشگاهی را به سرقت میبردند. این موارد، از جمله، شامل نشریات دانشگاهی، پایاننامهها، رسالهها و کتابهای الکترونیکی بود.
متهمان همچنین دادههای مربوط به تمام حوزههای تحقیقاتی و رشتههای دانشگاهی، از جمله علوم و فناوری، مهندسی، علوم اجتماعی، پزشکی و دیگر حوزههای تخصصی را هدف قرار دادند و دستکم حدود ۳۱.۵ ترابایت داده دانشگاهی و مالکیت فکری را سرقت و آنها را به سرورهایی خارج از ایالات متحده منتقل کردند که تحت کنترل اعضای این شبکه قرار داشت.
براساس این کیفرخواست، متهمان علاوه بر سرقت دادههای دانشگاهی و اطلاعات ورود به حسابها به سود دولت ایران، دادههای سرقتشده را از طریق دو وبسایت Megapaper.ir و Gigapaper.ir نیز به فروش میرساندند.
مگاپیپر از سوی شرکت «فالینوس»، شرکتی تحت کنترل عبدالله کریما، اداره میشد و گیگاپیپر نیز با کریما مرتبط بود.
مگاپیپر منابع دانشگاهی سرقتشده را به مشتریانی در داخل ایران، از جمله دانشگاهها و موسسات دولتی مستقر در ایران، میفروخت. گیگاپیپر نیز خدماتی را به مشتریان ایرانی ارائه میکرد که با خرید آن میتوانستند با استفاده از حسابهای هکشده استادان دانشگاه، مستقیما به سامانههای کتابخانه آنلاین برخی دانشگاههای آمریکایی و خارجی دسترسی پیدا کنند.
کارزار هک بخش خصوصی، نهادهای دولتی و سازمانهای غیردولتی
براساس بیانیه وزارت دادگستری آمریکا، متهمان علاوه بر هدف قرار دادن و نفوذ به دانشگاهها، حسابهای ایمیل کارکنان دستکم پنج نهاد دولتی فدرال و ایالتی آمریکا، حداقل ۴۲ شرکت خصوصی آمریکایی و دستکم حدود ۱۱ شرکت خارجی مستقر در آلمان، ایتالیا، سوئیس، سوئد و بریتانیا را هدف قرار دادند و پس از نفوذ اطلاعاتشان را استخراج کردند.
آنها همچنین نهادهای دولتی و غیردولتی مختلفی را در آمریکا هدف قرار دادند؛ از جمله وزارت کار ایالات متحده، کمیسیون فدرال تنظیم مقررات انرژی، ایالت هاوایی، ایالت ایندیانا، سازمان ملل متحد و صندوق کودکان سازمان ملل متحد، یونیسف.
هشت متهم جدید در کیفرخواست تکمیلی
در کیفرخواست تکمیلی که سهشنبه ۲۷ مرداد منتشر شد، هشت متهم دیگر نیز در این پرونده تحت پیگرد قرار گرفتهاند و تلاشهای ادامهدار موسسه مبنا برای هدف قرار دادن نهادهای آمریکایی و بینالمللی تشریح شده است.
برای نمونه، متهمان شرکت «هوم باکس آفیس» (HBO)، شرکت رسانهای و سرگرمی مستقر در نیویورک، را هدف قرار دادند.
بهزاد مصری پیشتر در پروندهای جداگانه به هک سامانههای رایانهای HBO، سرقت دادههای اختصاصی این شرکت و سپس تلاش برای اخاذی حدود شش میلیون دلار بیتکوین از HBO متهم شده بود.
سعید هوشیار، منوچهر هاشملو، کیوان فیاض، صابر شهبازی بالوجه و آرمان کهزادیان نیز همراه با مصری مستقیما در هک سامانههای HBO مشارکت داشتند.
مجتبی گلکوهی، کیوان فیاض و صابر شهبازی بالوجه در تلاشهای موسسه مبنا برای هک شرکتهای بخش خصوصی و دستکم دو نهاد دولتی مشارکت داشتند. این اقدامات از جمله شامل حملات سایبری، دسترسی غیرمجاز به سامانههای قربانیان و استخراج دادهها بود و بیش از ۲۰ میلیون دلار هزینه برای بررسی نفوذها و رفع خسارتهای ناشی از آنها به قربانیان تحمیل کرد.
طبق کیفرخواست تکمیلی امیر براتی نیز در پیگیری روند کارزارهای فیشینگ هدفمند، مبادله اطلاعات ورود حسابهای هکشده با دیگر همدستان، تهیه فهرست اهداف، شناسایی و بررسی شبکههای رایانهای و طراحی پیامهای فیشینگ نقش داشت.
در این بیانیه با اشاره به برنامه «پاداش برای عدالت» وزارت امور خارجه ایالات متحده از کسانی که اطلاعاتی درباره این افراد یا اشخاص و نهادهای مرتبط با آنها اطلاعاتی در اختیار دارند خواسته شده است که با برنامه «پاداش برای عدالت» تماس بگیرند.
روزنامهنگارها قاعدتا نباید موضوع خبر باشند. جای ما معمولا آن سوی ماجراست؛ کسی اتفاقی را زندگی میکند و ما دربارهاش مینویسیم، کسی میرود و ما خبر رفتنش را اعلام میکنیم، بحرانی رخ میدهد و ما سعی میکنیم کلمات درست را برای روایتش پیدا کنیم.
اما گاهی زندگی جای آدمها را عوض میکند و راوی، خود به موضوع روایت بدل میشود.
امروز با خبر درگذشت فرحناز اسپد، یکی از بهترین مجریان خبر ایراناینترنشنال، بیاختیار به یاد رضا حقیقتنژاد، یکی از خبرهترین روزنامهنگاران سیاسی ایران، افتادم. شاید چون میان سرنوشت این دو، شباهتی تلخ میبینم.
دو روزنامهنگار ایرانی؛ دو انسان جوان، بااستعداد و سختکوش که بخش مهمی از زندگیشان با ایران گره خورده بود؛ با خبرهایش، با مردمش، با نگرانی برای آنچه بر آن میگذرد و با امید به اینکه شاید فردا، زندگی برای ایرانیان کمی بهتر از امروز باشد.
و هر دو، دور از ایران، به سرطان مبتلا شدند، و دور از وطن از دنیا رفتند.
فرحناز را با آرامشش به یاد میآورم. با وقاری که حتی بیماری نتوانست از او بگیرد. در رفتارش نوعی تواضع و مهربانی بیتکلف بود که بعضی آدمها بدون هیچ تلاشی با خودشان به هر اتاقی میآورند.
امیدوار بود.
آرام بود.
دلش میخواست برگردد سر کار.
شاید «برگشتن به کار» آرزوی کوچکی به نظر برسد. اما برای فرحناز، کار فقط شغل نبود. میخواست دوباره مقابل دوربین بایستد، خبرهای ایران را بخواند، روزش را با ایران آغاز کند و با ایران به شب برساند.
بیماری او را از تحریریه دور کرده بود، اما نتوانسته بود آن رشتهای را که میان او و زندگی حرفهایاش بود، قطع کند.
چند سال پیش، رفتن رضا هم یادآور همین بود.
رضا از آن روزنامهنگارهایی بود که ایران برایش صرفا موضوع کار نبود. ایران مسالهاش بود؛ چیزی که دربارهاش میخواند، مینوشت، تحقیق میکرد و نگرانش بود.
در غربت زندگی میکرد، اما بخش بزرگی از ذهن و کارش همچنان در همان کشوری بود که دیگر نمیتوانست زندگی حرفهایاش را در آن ادامه دهد.
سرنوشت او حتی بعد از مرگ هم تلخ ماند. رضا در ۴۵ سالگی بر اثر سرطان در برلین درگذشت. پیکرش را به ایران فرستادند تا در خاکی که از آن آمده بود دفن شود، اما نیروهای امنیتی پیکر او را پس از ورود به ایران ربودند و مانع آن شدند که خانواده آنگونه که میخواست با او وداع کند و او را در زادگاهش به خاک بسپارد.
گاهی فکر میکنم غربت برای روزنامهنگار ایرانی فقط فاصلهای جغرافیایی نیست.
یک روز در تهران، شیراز، اصفهان یا شهری دیگر شروع به روزنامهنگاری میکنی، با این خیال ساده که قرار است درباره جامعهای که در آن زندگی میکنی بنویسی. بعد روزی میرسد که برای ادامه همان کار باید از کشورت بروی. میز کارت جابهجا میشود. تحریریهات جابهجا میشود. زبان خیابانی که هر صبح در آن قدم میزنی عوض میشود. خانه عوض میشود. دوستان پراکنده میشوند. سالها میگذرد، اما موضوع کارت عوض نمیشود.
هنوز ایران است.
صبح در شهری هزاران کیلومتر دورتر از تهران بیدار میشوی و اولین چیزی که میخوانی خبر ایران است. روزت را با بحرانها، اعتراضها، انتخابات، زندانها، امیدها و ناامیدیهای مردمی میگذرانی که شاید سالهاست از نزدیک ندیدهای. درباره آینده کشوری حرف میزنی که خودت نمیدانی چه وقت دوباره میتوانی بیهراس به آن برگردی.
این تناقض عجیبی است: گاهی آدم بیشترین سالهای عمرش را دور از وطن میگذراند و در همان حال، بیشترین بخش زندگی حرفهای و ذهنیاش را وقف همان وطن میکند. مثل فرحناز و رضا که نمیخواهم فقط با بیماری و مرگشان به یادشان بیاورم.
سرطان آخرین فصل زندگی آنها بود؛ همه کتاب نبود.
آنچه پیش از آن بود مهمتر است: کنجکاوی، کار، دغدغه، امید، دوستی، خنده، ساعتهای طولانی تحریریه، خبرهایی که نوشته و خوانده شد، سوالهایی که پرسیده شد و آن باور ضروریِ هر روزنامهنگار که دانستن حقیقت، بیان آن و عمیقتر فهمیدن، هنوز ارزش دارد.
اما در سرگذشت هر دوی آنان چیزی هست که برای من بهشدت دردناک است: انسانهایی بودند که به ایران فکر کردند، درباره ایران کار کردند و دلشان یک زندگی بهتر برای مردم ایران میخواست؛ اما خودشان از یکی از ابتداییترین امکانهای یک زندگی معمولی محروم ماندند: اینکه در «خانه» زندگی کنند، همانجا که میخواهند کار کنند، پیر شوند و روزی، وقتی وقت رفتن رسید، در وطن خودشان و کنار خانواده و خاطراتشان چشم ببندند.
چنین چیزی نباید آرزو به حساب بیاید.
ماندن در وطن نباید امتیاز باشد.
تبعید نباید بهای روزنامهنگاری باشد.
هیچ کس نباید مجبور باشد برای گفتن و نوشتن، میان حرفه و سرزمینش یکی را انتخاب کند.
و شاید به همین دلیل است که امروز، وقتی خبر فرحناز را مینویسم، فقط برای از دست دادن یک دوست و همکار غمگین نیستم. برای نسلی از روزنامهنگاران ایرانی غمگینم که چمدان بستند، در شهرهای دیگری خانه ساختند، از استودیوها و تحریریههای دوردست درباره وطنشان گفتند و سالهای عمرشان را در انتظار ایرانی سپری کردند که شاید بتوان روزی آزادانه به آن برگشت.
بعضیهایشان فرصت آن روز را پیدا نکردند.
رضا پیدا نکرد.
فرحناز هم پیدا نکرد.
روزنامهنگار قرار است شاهد تاریخ باشد، نه قربانی جغرافیا. قرار است خبر را روایت کند، نه اینکه بیماری یا مرگش در تبعید روزی به تیتر خبر همکارانش تبدیل شود.
اما گاهی همین میشود.
امروز نام فرحناز را در خبرها میخوانیم، همانطور که چند سال پیش نام رضا را خواندیم. و پشت این دو نام، برای من یک آرزوی ساده باقی میماند:
روزی ایران جایی باشد که روزنامهنگارانش بتوانند در آن بمانند، بپرسند، بنویسند، اشتباه کنند، دوباره بنویسند، زندگی کنند، پیر شوند و مجبور نباشند برای انجام کاری که دوست دارند از «خانه» دور شوند.
روزی که سهم روزنامهنگار ایرانی از وطن فقط موضوع خبرهایش نباشد.
تا آن روز، ما میمانیم و یاد کسانی که رفتند؛ و قصههایی که این بار، برخلاف عادت حرفهایمان، باید درباره خودِ راویان بنویسیم.
یاد فرحناز اسپد و رضا حقیقتنژاد ماندگار و گرامی.
نزدیک به شش ماه پس از سرنگونی دو جنگنده سوخو-۲۴ جمهوری اسلامی در قطر، سرنوشت سه خلبان ایرانی همچنان نامعلوم است. تهران میگوید آنان زنده و در اسارت قطر هستند. دوحه این ادعا را رد میکند و میگوید عملیات جستوجو برای یافتن پیکر خلبانان انجام شده است.
ماجد الانصاری، سخنگوی وزارت خارجه قطر، سهشنبه ۲۷ مرداد گفت جنگندههای ایرانی پس از ورود به حریم هوایی این کشور به تلاشها برای برقراری ارتباط پاسخ ندادند و «بر اساس قواعد درگیری»، هدف قرار گرفتند.
او گفت: «این جنگندهها برای تفریح به قطر نیامده بودند. آنها برای هدف قرار دادن حاکمیت ما و تهدید شهروندان و ساکنان قطر آمده بودند.»
به گفته الانصاری، پس از تایید نقض حریم هوایی قطر و مشخص شدن مسیر جنگندهها به سوی دوحه، تلاش شد با خلبانان ارتباط برقرار شود، اما پاسخی دریافت نشد.
سخنگوی وزارت خارجه قطر افزود گروههای جستوجو و نجات بلافاصله وارد عمل شدند، بقایای یکی از خلبانان را ۲۹ اسفند یافتند و عملیات جستوجو ۱۷ فروردین پایان یافت.
این روایت روشن نمیکند آیا بقایای خلبان دیگری نیز پیدا شده یا هر دو اشاره مربوط به همان پیکری است که به ایران تحویل داده شده است.
مقامهای جمهوری اسلامی پیشتر گفتهاند پیکر مجید کاظمی، یکی از چهار خلبان دو جنگنده، به ایران بازگردانده شده است. سرنوشت جواد صالحی، عبدالمجید دشتیان و عمران بهروشیان همچنان مشخص نیست.
ادعای اسارت سه خلبان
محمد باقرزاده، فرمانده کمیته جستوجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح، در نامهای به رییس کمیته بینالمللی صلیب سرخ ادعا کرد سه خلبان زندهاند و حدود شش ماه است در بازداشت نیروهای قطری به سر میبرند.
او گفت قطر اجازه دیدار یا تماس این سه نفر با خانوادهها و مقامهای ایرانی را نداده است، اما مدرکی عمومی برای اثبات زنده بودن یا بازداشت آنان ارائه نکرد.
قطر این ادعا را «گمراهکننده» خواند و بازداشت خلبانان را تکذیب کرد.
الانصاری گفت دوحه پس از یافتن پیکر یکی از خلبانان، تهران را مطلع کرد و هیاتی از ایران برای تحویل پیکر به قطر رفت.
باقرزاده سپس قطر را به جلوگیری از تحقیقات میدانی متهم کرد و گفت تیمی از کارشناسان نیروی هوایی ارتش ماههاست منتظر ورود به این کشور است.
در مقابل، الانصاری روایتی متفاوت ارائه کرد و گفت قطر از جمهوری اسلامی دعوت کرده بود تیمی فنی برای اطلاع از جزییات عملیات جستوجو و نجات اعزام کند، اما تهران پاسخ نداده است.
هیچ یک از دو طرف تاکنون اسناد مکاتبات مورد اشاره را منتشر نکردهاند.
الانصاری اظهارات رسانهای جمهوری اسلامی درباره این موضوع را «کاملا بیاساس» و «غیرمنطقی» خواند و گفت: «اگر موضوع برای مصرف داخلی است و هدف از این اظهارات، حل مشکلی برای ایرانیها در داخل کشور است، ما ارتباطی با این اظهارات نداریم و قصدی هم برای واکنش به آنها نداریم.»
او افزود: «موضوع از نظر ما روشن است و نیازی به جنجال رسانهای درباره آن وجود ندارد. ما از موضع خود در حفاظت از حاکمیت قطر در برابر هرگونه حمله مشابه در آینده عقبنشینی نخواهیم کرد.»
ماموریتی با خطر بالا
وزارت دفاع قطر ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ اعلام کرد دو سوخو-۲۴ جمهوری اسلامی را که برای حمله به پایگاه العدید وارد حریم هوایی این کشور شده بودند، سرنگون کرده است.
این حمله پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی در ۹ اسفند انجام شد.
حبیبالله سیاری، معاون هماهنگکننده ارتش، خردادماه تایید کرد چهار خلبان برای حمله به قطر اعزام شدند و ارتش از سرنوشتشان اطلاعی ندارد.
مسعود جعفری، معاون هماهنگکننده نیروی هوایی ارتش، نیز گفت خلبانان برای گریز از سامانههای دفاعی قطر و آمریکا، مسیر خلیج فارس را در ارتفاع حدود ۱۰۰ پایی از سطح آب پیمودند.
به گفته او، فرماندهان از اختلاف فناوری سوخوهای ایران با جنگندهها و سامانههای پیشرفته مستقر در قطر آگاه بودند.
در حال حاضر، فقط سرنوشت یک نفر از چهار خلبان بهطور رسمی مشخص شده است. ادعای تهران درباره اسارت سه نفر با سند قابل بررسی پشتیبانی نشده و قطر نیز گزارش فنی یا پزشکی قانونی کاملی درباره سرنوشت سرنشینان منتشر نکرده است.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» اعلام کرد با پیوستن گروهی از زندانیان زندان گچساران، دامنه اعتصابهای هفتگی آن در صدوسیوچهارمین هفته فعالیت، به ۶۰ زندان گسترش یافت.
بر اساس بیانیه این کارزار، زندانیان عضو آن سهشنبه ۲۷ مرداد در اعتراض به گسترش اجرای احکام اعدام در ایران دست به اعتصاب غذا زدند.
شمار زندانهای همراه با این حرکت اعتراضی در هفته گذشته ۵۹ زندان اعلام شده بود.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در بیانیه خود به اعدام شهرام صادقی، از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، اشاره کرد و نوشت با اعدام او و محمد افروخته در زاهدان، شمار زندانیان سیاسی اعدامشده از ابتدای سال ۱۴۰۵ به دستکم ۳۹ نفر رسیده است.
حکم اعدام شهرام صادقی بامداد یکشنبه ۲۵ مرداد در کرج اجرا شد. خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه، اعلام کرد دادگاه انقلاب کرج او را به اتهام «اقدام عملیاتی به نفع اسرائیل، آمریکا و گروههای متخاصم» به اعدام محکوم کرده بود.
قوه قضاییه صادقی را متهم کرده بود که شامگاه ۱۸ دی، در جریان اعتراضات کرج، با خودرو شماری از نیروهای یگان ویژه را زیر گرفته است.
صادقی در بازجوییها این اتهام را رد کرده و گفته بود خودرویش به سرقت رفته است.
میزان مدعی شد که او پس از مواجهه با مدارک، اتهام را پذیرفته است.
نهادهای حقوق بشری بارها درباره گرفتن اعترافات اجباری از بازداشتشدگان زیر فشار و شکنجه در ایران هشدار دادهاند.
افزایش اعدامها و گسترش اعتراضها
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته صدوسیوسوم فعالیت خود اعلام کرده بود جمهوری اسلامی از ابتدای سال ۱۴۰۵ دستکم ۳۴۲ زندانی، از جمله ۱۰ زن و دو نفر را که هنگام ارتکاب جرم زیر ۱۸ سال داشتند، اعدام کرده است.
ولکر تورک، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، ۱۴ مرداد گفت طی حدود چهار ماه و نیم دستکم ۵۶ زندانی سیاسی در ایران اعدام شدهاند؛ پرونده ۲۷ نفر از آنان به اعتراضات دیماه مربوط بوده و بیش از ۱۰۰ نفر دیگر نیز در معرض خطر اعدام قرار دارند.
سازمان حقوق بشر ایران نیز شمار کل اعدامها از ابتدای سال ۲۰۲۶ را بیش از ۴۶۰ مورد اعلام کرده است.
کانادا و ۳۲ کشور دیگر، همراه با مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، ۲۱ مرداد در بیانیهای مشترک از جمهوری اسلامی خواستند استفاده از مجازات اعدام برای خاموش کردن مخالفان و ایجاد رعب در جامعه را فورا متوقف کند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» از این کشورها خواست روابط دیپلماتیک و تجاری خود با جمهوری اسلامی را به توقف کامل اعدامها مشروط کنند.
این کارزار در بیانیه تازه خود همزمان با سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، یاد قربانیان این کشتار را گرامی داشت و خواستار محاکمه عاملان و آمران آن شد.
جاوید رحمان، گزارشگر پیشین ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، در گزارش خود اعدامهای گسترده و سازمانیافته آن دوره را مصداق «جنایت علیه بشریت» دانسته بود.
اعضای کارزار حکومت جمهوری اسلامی را متهم کردند که برای مهار اعتراضهای اجتماعی و ایجاد ترس، اجرای احکام اعدام را افزایش داده است.
این کارزار از شهروندان، فعالان مدنی و نهادهای بینالمللی خواست صدای محکومان به اعدام باشند و برای متوقف کردن این مجازات اقدام کنند.
فهرست ۶۰ زندان همراه با کارزار به ترتیب حروف الفبا
۱. زندان اراک
۲. زندان اردبیل
۳. زندان ارومیه
۴. زندان ازبرم لاهیجان
۵. زندان اسدآباد اصفهان
۶. زندان اهر
۷. زندان اوین، بندهای زنان و مردان
۸. زندان ایلام
۹. زندان بانه
۱۰. زندان برازجان
۱۱. زندان بروجن
۱۲. زندان بروجرد
۱۳. زندان بم
۱۴. زندان بوکان
۱۵. زندان بهبهان
۱۶. زندان مرکزی بیرجند
۱۷. زندان تبریز
۱۸. زندان تهران بزرگ
۱۹. زندان چوبیندر قزوین
۲۰. زندان حویق تالش
۲۱. زندان خرمآباد
۲۲. زندان خورین ورامین
۲۳. زندان خوی
۲۴. زندان دستگرد اصفهان
۲۵. زندان دیزلآباد کرمانشاه
۲۶. زندان دهدشت
۲۷. زندان رامهرمز
۲۸. زندان رشت، بندهای زنان و مردان
۲۹. زندان رودسر
۳۰. زندان زاهدان، بندهای زنان و مردان
۳۱. زندان سبزوار
۳۲. زندان سپیدار اهواز، بندهای زنان و مردان
۳۳. زندان سقز
۳۴. زندان سلماس
۳۵. زندان سنندج
۳۶. زندان شیبان اهواز
۳۷. زندان طبس
۳۸. زندان عادلآباد شیراز، بندهای زنان و مردان
۳۹. زندان فردیس کرج
۴۰. زندان فیروزآباد فارس
۴۱. زندان قائمشهر
۴۲. زندان قرچک
۴۳. زندان قزلحصار، واحدهای دو، سه و چهار
۴۴. زندان کامیاران
۴۵. زندان مرکزی کرج
۴۶. زندان کرمان
۴۷. زندان کهنوج
۴۸. زندان گچساران
۴۹. زندان گرگان
۵۰. زندان گنبدکاووس
۵۱. زندان لنگرود قم
۵۲. زندان مهاباد
۵۳. زندان مشهد
۵۴. زندان مریوان
۵۵. زندان میاندوآب
۵۶. زندان نقده
۵۷. زندان نظام شیراز
۵۸. زندان نیشابور
۵۹. زندان یاسوج
۶۰. زندان یزد، بندهای زنان و مردان
فرحناز اسپد، روزنامهنگار و مجری توانمند ایراناینترنشنال، پس از تحمل یک دوره بیماری سخت، در ۳۷ سالگی چشم از جهان فروبست.
فرحناز اسپد متولد ۱۳۶۷ بود و همکاری خود را با ایراناینترنشنال از هشت سال قبل آغاز کرد.
او از جمله خبرنگاران حرفهای، سختکوش، انسانگرا، ایراندوست، و علاقمند به بهبود شرایط کشور و زندگی مردم ایران بود.
فرحناز اسپد از دو سال پیش و بهدلیل ابتلا به سرطان، پیگیر امور درمانی شد و امکان فعالیت رسانهای نداشت.
ایراناینترنشنال درگذشت یکی از بهترین همکاران خود را به خانواده محترم اسپد، بهویژه همسر همدل و صبورش، بهنود نورپناه و نیز مادر، پدر و خواهر او و همچنین مخاطبان شبکه صمیمانه تسلیت میگوید.
مرتضی کاظمیان، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، در پیامی در اینستاگرام، فرحناز اسپد را روزنامهنگاری «متین، اهل مطالعه، کوشا و حرفهای» توصیف کرد.
کاظمیان نوشت: «یکی از انسانترین، نازنینترین، مهربانترین، صبورترین، مداراپیشهترین و دریادلترین انسانهایی که در زندگیام دیدهام، چشم بر جهان فروبست.»
نیوشا صارمی، مجری و عضو تحریریه ایراناینترنشنال، با انتشار پیامی در اینستاگرام یاد فرحناز اسپد را گرامی داشت و نوشت: «بارها گفته و نوشته بود که چقدر دلش میخواهد به کار برگردد؛ به جایی که دوستش داشت، دوباره مقابل دوربین بایستد و روزش را با خبرهای ایران شب کند. آرزویی ساده و در عین حال بزرگ؛ بازگشت به زندگیای که دوستش داشت.»
صارمی افزود: «خیلی زود رفت، اما برای ما که میشناختیمش، تصویرش همان خواهد ماند: آرام و موقر با لبخندی نجیب و حضوری که هیچوقت نیازی نداشت پرسروصدا باشد تا دیده شود.»
فرنوش فرجی، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، نیز گفت: «فرحناز خبرنگار و مجری جوان، حرفهای و باانگیزهای بود که حتی در سختترین و پراسترسترین لحظات کاری، لبخند زیبایش را با صبوری و آرامش همراه میکرد. دختری نازنین، مهربان و یکی از بیحاشیهترین و دوستداشتنیترین همکاران ما بود.»
فرجی اضافه کرد: «یک خاطره کوچک از او همیشه برای من ماندگار خواهد ماند. برای یکی از پروژههای نوروزی دیجیتال قرار بود ویدیویی چندثانیهای از فرحناز بگیرم. درست در اوج شلوغی کار و دقایقی پیش از اجرا بود. چند بار متن را تغییر دادم و از او خواستم دوباره ضبط کنیم. هر بار، بدون کوچکترین اعتراضی، با همان صبوری و لبخند همیشگی دوباره اجرا کرد. یک بار هم بعد از اجرای کاملش متوجه شدم اصلا دکمه ضبط را نزدهام. حتی آن لحظه هم نه گلایهای کرد و نه اخمی؛ فقط با همان لبخند دوباره مقابل دوربین ایستاد.»