بعد از دیماه؛ زندگیهایی که دیگر مثل قبل نشدند

شهروندان در پاسخ به پرسش ایراناینترنشنال درباره تاثیر اعتراضهای دیماه بر زندگیشان گفتند که این واقعه روی وضعیت روانی، روابط شخصی، نگاه سیاسی و تصور آنان از آینده، سایه انداخته است.

شهروندان در پاسخ به پرسش ایراناینترنشنال درباره تاثیر اعتراضهای دیماه بر زندگیشان گفتند که این واقعه روی وضعیت روانی، روابط شخصی، نگاه سیاسی و تصور آنان از آینده، سایه انداخته است.
در بسیاری از روایتهای مرتبط با جاویدنامان، زندگی به دو دوره «پیش از دیماه» و «پس از دیماه» تقسیم شده است. دو دورهای که شهروندان آن را با خاطره کشتهشدگان، صدای تیراندازی، تصاویر ازدحام جمعیت در خیابانها و یاد کسانی توصیف میکنند که دیگر بازنگشتند.
بخشی از مخاطبان از افسردگی، کابوسهای مکرر، گریههای شبانه، خشم، احساس بیآیندگی و ناتوانی در بازگشت به زندگی عادی نوشتند. گروهی دیگر گفتند آنچه در دیماه دیدند، آنان را مصممتر، سیاسیتر و آمادهتر برای ادامه اعتراض کرده است.
یکی از مخاطبان نوشت: «تاریخ برای من بعد از ۱۹ دی جلوتر نرفت.»
شهروندی دیگر تجربه خود را چنین خلاصه کرد: «زندگیام به دو قسمت قبل و بعد از اعتراضها تبدیل شد و هرگز آن آدم سابق نشدم.»
این روایتها، با وجود تفاوت در تجربهها، در یک نقطه به هم میرسند. این که دیماه برای بسیاری از مردم تنها یک اعتراض به قصد تغییر حکومت باقی نماند بلکه نقطهای شد که زندگی شخصی آنان را نیز تغییر داد.
پیش از دیماه و پس از آن
تکرار مفهوم «قبل و بعد از دیماه» در پیامهای شهروندان چشمگیر است.
شهروندی نوشت: «دیدن عددهای ۱۸ و ۱۹ برایم به یک محرک عاطفی تبدیل شده و این عددها را هر جا ببینم، ناخودآگاه ضربان قلبم بالا میرود.»
برای برخی، این گسست به احساس توقف زمان منجر شده است.
مخاطبی نوشت: «تاریخ برای من بعد از ۱۹ دی جلوتر نرفت.»
آنچه در این پیامها دیده میشود، تنها یادآوری یک واقعه نیست. بسیاری میگویند دیگر نمیتوانند با همان نگاه، دغدغهها و اولویتهای پیش از اعتراضها، به زندگی ادامه دهند.
یکی از مخاطبان نوشت: «بعد از دیماه، زندگی عمق بیشتری گرفته و همه چیزهایی که عمدا میخواستیم به آنها توجه نکنیم، حالا اهمیت بیشتری پیدا کردهاند.»
مخاطبی دیگر گفت: «همه آن صحنهها مدام مثل یک فیلم جلوی چشمم تکرار میشود.»
زخمهای روانی بازماندگان
یکی از پررنگترین موضوعات در پیامهای شهروندان، آسیب روانی ناشی از مشاهده خشونت و کشتهشدن معترضان است.
یکی از شهروندان نوشت: «شاهد کشتهشدن جوانان و صحنههای بسیار خشونتآمیز بودم که باعث کابوسهای مکرر، افسردگی، گریههای شبانه و احساس بیآیندگی شده است. دیگر نمیتوانم با حس خوب در خیابانهایی که خون در آنها ریخته شده قدم بزنم یا کارهای روزمره قبلی را انجام بدهم.»
شهروند دیگری نوشت: «دیگر نتوانستم به زندگی عادی برگردم. همه آن صحنهها مدام مثل یک فیلم جلوی چشمم تکرار میشود؛ آن خیابانها و نگاه کسانی که داشتند جان میدادند.»
در شماری از پیامها، مخاطبان وضعیت خود را تنها با دو کلمه توضیح دادهاند: «افسردگی شدید.»
شهروندی نوشت: «افسرده شدم، اعتقاد و ایمانم کمرنگ شد، ولی برای هدفم مصممتر شدم.»
برای گروهی از مخاطبان، زنده ماندن نیز با احساس سنگین عذاب وجدان همراه شده است.
یکی از آنها نوشت: «هر روز برای نفس کشیدنم به وجدانم جواب پس میدهم.»
پیامهای رسیده نشان میدهند تاثیر اعتراضها برای برخی به افسردگی یا اندوه محدود نمانده و رابطه آنان را با شادی، زندگی روزمره و حتی آدمهای اطرافشان تغییر داده است.
یکی دیگر از مخاطبان نوشت: «دیگر جوانها را مسخره نمیکنم. فهمیدم هر کس، فارغ از شغل، استایل و ظاهر، میتواند یک کاوه آهنگر در برابر ضحاک باشد.»
برای برخی دیگر، حتی خیابانهای شهر معنای سابق خود را از دست دادهاند. مکانهایی که پیشتر بخشی از رفتوآمد و زندگی روزانه بودند، اکنون با خاطره تیراندازی و کشتهشدن معترضان گره خوردهاند.
خشمی که در گلو مانده است
احساس خشم یکی دیگر از احساسهای تکرار شونده در پیامهای مردمی است؛ احساسی که به گفته شماری از شهروندان، با گذشت زمان، اجرای اعدامها، افزایش قیمتها و ادامه بیعدالتی، نه تنها فروکش نکرده، بلکه عمیقتر شده است.
شهروندی تغییرات روحی خود را پس از اعتراضها چنین توصیف کرد: «اول خیلی خوشحال بودم، بعد خشمگین و ناامید و بعد امیدوار شدم. الان منتظر و عصبانیام، با شعلههای خشم فروخفته؛ گاهی ناامید و گاهی امیدوار. اما میدانیم باید تا آخر برویم.»
در برخی پیامها، خشم با میل به انتقام نیز همراه شده است. این احساس بهویژه در روایت کسانی دیده میشود که گفتهاند از نزدیک شاهد کشتهشدن یا مجروحشدن معترضان بودهاند.
یکی از مخاطبان نوشت: «آن دو شب تمام شد، ولی یک تکه از من جدا شد و یک گوشه تنها ماند.»
مصممتر برای ادامه مقاومت
با وجود روایتهای متعدد از افسردگی و آسیب روانی، بخش دیگری از پیامها نشان میدهند دیماه برای برخی شهروندان همزمان به عاملی برای افزایش جسارت، اعتمادبهنفس و آمادگی برای ادامه اعتراض تبدیل شده است.
یکی از مخاطبان نوشت: «برای رسیدن به آزادی، شجاعتر و مصممتر شدم.»
شهروند دیگری گفت: «غیر از اینکه بعضی موهایم سفید شده، بزرگترین تغییر این بوده که آماده شدهام با فراخوان بعدی دِینم را ادا کنم.»
مخاطبی در پیام دیگری نوشت: «ملت به این باور رسید که پایان کار فقط یک رویا نیست.»
درک بهتر از پروپاگاندای حکومت
تغییر نگرش سیاسی یکی دیگر از محورهای پررنگ پیامها بوده است. برخی شهروندان گفتهاند پس از اعتراضها، بیش از گذشته به شناخت ساختار جمهوری اسلامی، شیوههای پروپاگاندا و جریانهای سیاسی روی آوردهاند.
یکی از آنها برای ایراناینترنشنال نوشت: «دیماه باعث شد سیستم پروپاگاندای این رژیم و مهرههایش را بشناسم. اطلاعات سیاسیام خیلی بیشتر شد. تفکر چپ و راست را شناختم. فهمیدم چطور بازی داده میشدم و چرا این رژیم ۴۷ سال دوام آورده است.»
او همچنین نوشت که اعتراضهای دیماه، نگاهش را به روابط خارجی جمهوری اسلامی و حامیان بینالمللی آن نیز تغییر داده است.
جایی برای «وسطبازی» نمانده است
اعتراضهای دیماه فقط رابطه شهروندان با حکومت را تغییر نداد، بلکه شکافهای سیاسی به روابط خانوادگی و دوستیها نیز کشیده شد.
یک مخاطب در توضیح مهمترین تغییر زندگیاش پس از اعتراضها، نوشت: «قطع ارتباط با اقوام و دوستان وسطباز!»
برای برخی، واکنش اطرافیان به کشتهشدن معترضان، سکوت در برابر سرکوب یا اختلاف نظر درباره آینده ایران، به معیاری تازه برای ادامه دادن یا قطع روابط شخصی تبدیل شده است.
در مقابل، تعدادی از مخاطبان نوشتهاند احساس همبستگی آنان با دیگر ایرانیان افزایش یافته است.
یکی از آنها در پیام خود نوشت: «فقط در یککلام، به هموطن ایرانی خودم افتخار میکنم که در ۱۸ و ۱۹ دی پشت هم بودیم.»
فرد دیگری از «شهامت، قدرت و ازخودگذشتگی یک ملت» بهعنوان یکی از مهمترین تجربههایی یاد کرد که از دیماه با خود دارد.
بیاعتمادی به کمک قدرتهای خارجی
در بخشی از پیامها، تجربه دیماه با از دست رفتن امید به مداخله یا کمک قدرتهای خارجی همراه شده است.
یک مخاطب نوشت: «تنها هستیم و نباید برای نجات و آزادی به هیچ قدرتی امید داشته باشیم؛ مگر به تلاش خودمان.»
در پیام دیگری تاکید شد: «اعتراضهای دیماه چیزی را در من برای همیشه تغییر داد. از آن روز خشمگینتر، زخمیتر و افسردهتر شدم، اما شکسته نشدم.»
این شهروند در ادامه نوشت که دیگر جایی برای عقبنشینی نمیبیند و با وجود دشواری مسیر، نمیتواند به زندگی و نگاه گذشته بازگردد.