کارزار کشف حقیقت؛ روایت تازه از یکی دیگر از پیکرهای منتقلشده به بیمارستان الغدیر

اطلاعات تازهای که به ایراناینترنشنال رسیده است، ابعاد دیگری از نحوه انتقال و نگهداری پیکر کشتهشدگان اعتراضات دیماه را در بیمارستان الغدیر تهران آشکار میکند.
ایراناینترنشنال

اطلاعات تازهای که به ایراناینترنشنال رسیده است، ابعاد دیگری از نحوه انتقال و نگهداری پیکر کشتهشدگان اعتراضات دیماه را در بیمارستان الغدیر تهران آشکار میکند.
بیمارستان الغدیر پیشتر نیز در «کارزار کشف حقیقت» ایراناینترنشنال بررسی شده و تصاویر و شواهدی از انتقال پیکرها در پتو و رها شدن آنها در حیاط پشتی آن، منتشر شده بود.
بر اساس اطلاعات رسیده، امیرحسین رازگردانی شراهی، ۲۳ ساله و متولد ۱۲ شهریور ۱۳۸۱، شامگاه ۱۸ دیماه در محدوده هفتحوض تهران هدف گلوله قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان الغدیر، جان خود را از دست داد.
طبق این روایت، او را پس از اصابت گلوله که گفته میشود از سوی یک تکتیرانداز به سرش شلیک شد، به اتاق عمل منتقل کردند و خانواده ساعتها پشت در اتاق عمل منتظر ماندند.
پزشکان ابتدا به خانواده اعلام کردند عمل جراحی موفقیتآمیز بوده و قرار است او به بخش منتقل شود، اما دقایقی بعد، خانواده با صحنهای روبهرو شدند که از آن به عنوان تلخترین لحظات آن شب یاد میکنند.
به گفته منبع آگاه، پیکر امیرحسین در حیاط پشتی بیمارستان، در کنار دیگر کشتهشدگان قرار داشت. همان محوطهای که پیشتر نیز تصاویر منتشرشده از آن، پیکرهای پیچیده شده در پتو را نشان میداد.
این منبع همچنین گفت که لباسهای بسیاری از جانباختگان از تن آنها خارج شده بود و خانوادهها تا ساعتها در کنار پیکر عزیزانشان باقی میماندند.
به گفته او، در ادامه تنها تعدادی از مردان خانواده اجازه یافتند در محل بمانند و سایر اعضای خانواده از بیمارستان خارج شدند.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، خانواده رازگردانی شراهی پس از کشته شدن امیرحسین، با فشارهای امنیتی روبهرو شدهاند.
این فشارها، به گفته منبع آگاه، هم در مراسم خاکسپاری و حضور بر مزار او و هم در محل زندگی خانواده ادامه داشته است.
همچنین به خانواده پیشنهاد شده بوده که امیرحسین با عنوان «شهید» معرفی شود، اما آنان این موضوع را نپذیرفتند.
این منبع همچنین از ادامه فشارهای امنیتی و شنود ارتباطات خانواده خبر داد.







ایراناینترنشنال در ادامه کارزار مردمی کشف حقیقت درباره سرکوب خونین اعتراضات در اصفهان، به اطلاعات تازهای درباره وقایع بیمارستان غرضی دست یافته است.
اطلاعاتی که نشان میدهد نیروهای امنیتی پس از انتقال مجروحان و کشتهشدگان به این بیمارستان، در روند شناسایی درمان، ثبت اطلاعات و تحویل پیکرها دخالت کرده و بهگفته شاهدان، آثار جنایت را از بیمارستان پاک کردهاند.
بر اساس یک فایل صوتی ارسالشده به ایراناینترنشنال، نیروهای امنیتی در روزهای ۱۹ و۲۰ دی، مجروحان را از خانوادهها تحویل گرفته، مانع ورود همراهان به بخشهای درمانی شده و سپس خانوادهها را برای یافتن عزیزانشان میان بیمارستان غرضی، باغ رضوان و سردخانه میوه و ترهبار اصفهان سرگردان کردهاند.
شاهد عینی در این فایل صوتی میگوید بیمارستان غرضی روز ۲۰ دی ماه چنان پاکسازی شده بود که انگار نه انگار شب قبل در آن خون و خونریزی بوده است.
روایت دختر یک کشتهشده؛ بیمارستانی پاکسازیشده و خانوادههایی سرگردان
یک شاهد عینی به ایراناینترنشنال گفت پدرش روز شنبه ۱۹ دی، حدود ساعت هشت شب، از خانه خارج شد و پس از آن خانواده هیچ خبری از او نداشتند.
بهگفته او، یک روز بعد، پس از تماس با تلفن همراه پدر، فردی از بیمارستان غرضی پاسخ داده و گفته است وسایل او از اتاق عمل تحویل داده شده است.
او در ادامه روایت خود از وضعیت بیمارستان گفت: «بیمارستان تمیز بود، دریغ از یک لکه خون. تمیزِ تمیزِ تمیز، یعنی بیمارستان کاملا پاکسازی شده بود.»
این شاهد گفت هنگام ورود به بیمارستان، جمعیت زیادی از خانوادهها در حال جستوجوی عزیزانشان بودند.
به گفته او، مسئولان بیمارستان ابتدا اعلام کردند که هیچ پیکری در سردخانه نیست، اما وقتی وارد سردخانه شده، سه پیکر از سه پسر جوان را در کاور دیده است.
او سپس به حراست بیمارستان مراجعه کرده و از رییس حراست، که نام خانوادگی او را «کیانی» عنوان کرده، درباره پدرش پرسیده است.
بهگفته این شاهد، رییس حراست به او گفته: «پدرتان فوت شده.» اما در پاسخ به این پرسش که پدرش چه زمانی و چگونه کشته شده، گفته است: «ما نمیدانیم»
این شاهد میگوید پس از آن، به خانواده گفته شد برای پیگیری به باغ رضوان مراجعه کنند، اما در باغ رضوان نیز به آنها اعلام شد که هنوز هیچ فهرستی از پیکرها به آنجا ارسال نشده است.
انتقال پیکرها به سردخانه میوه و ترهبار
بر اساس همین روایت، در نهایت یکی از بستگان خانواده که برای شناسایی پیکر یکی دیگر از کشتهشدگان به سردخانه رفته بود، پیکر پدر این شاهد را در میدان ترهبار اصفهان، پیش از انتقال به باغ رضوان، شناسایی کرده است.
این شاهد میگوید هنگام شناسایی، لوله احیا و سرم هنوز در دست پدرش بوده و دو گلوله به قفسه سینه او اصابت کرده بود.
بهگفته او، خانواده فردای آن روز برای تحویل گرفتن پیکر به باغ رضوان مراجعه کردهاند؛ جایی که با جمعیتی گسترده از خانوادههایی روبهرو شدهاند که برای پیدا کردن یا تحویل گرفتن پیکر عزیزانشان آمده بودند.
این روایت، در کنار دیگر گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، نشان میدهد که سردخانه بازار میوه و ترهبار اصفهان به یکی از نقاط اصلی پنهانسازی و جابهجایی پیکر کشتهشدگان تبدیل شده بود.
ابوالفضل زارع؛ پیکری که ۱۲ روز بعد در باغ رضوان پیدا شد
یکی از روایتهای رسیده به ایراناینترنشنال مربوط به ابوالفضل زارع، جوان ۱۸ ساله اهل اصفهان است؛ جوانی که شامگاه ۱۹ دی در محدوده پنجطبقه خانه اصفهان نزدیک مسجد محمودی هنگام کمک به مجروحان هدف شلیک قرار گرفت.
نیروهای حکومتی در آن محدوده مردم را به رگبار بسته بودند و ابوالفضل در حالی که همراه مادرش در حال رسیدگی به زخمیها بود، مقابل چشم او تیر خورد. گلوله از پشت کمر وارد بدن او شد و به قفسه سینه رسید. او پس از اصابت گلوله به مادرش گفته بود: «کمک کن، دارم میسوزم.»
ابوالفضل حدود ساعت ۲۲:۲۵ همان شب، از سوی خانواده و رهگذران به بیمارستان غرضی اصفهان منتقل شد، اما به مادرش اجازه ورود به بیمارستان داده نشد. مادر او سرانجام حدود ساعت چهار صبح توانست وارد بیمارستان شود، اما دیگر اثری از ابوالفضل نبود.
ابوالفضل را پس از انتقال به بیمارستان، با نام و نشانی دیگر از آنجا خارج کرده بودند. خانواده او ۱۲ روز در جستوجویش بودند تا سرانجام پیکرش را در سردخانه باغ رضوان اصفهان پیدا کردند. پیکر او به دلیل گذشت زمان و شرایط نامناسب نگهداری، ورم کرده و در ابتدا قابل شناسایی نبود.
بهگفته منابع نزدیک به خانواده، پیکرها در سردخانه روی هم قرار گرفته بودند و به دلیل فعال نبودن سیستم سرمایش، بسیاری از اجساد تغییر شکل داده بودند. مادر ابوالفضل در نگاه اول نتوانست پیکر او را شناسایی کند و در نهایت، در بررسی دوباره، او را از نشانهای در پشت کمرش تشخیص داد.
خانواده ابوالفضل زارع سرانجام پس از ۱۵ روز توانستند او را به خاک بسپارند.
روایت کادر درمان؛ ربایش مجروحان پس از جراحی
در بخش دیگری از اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، یک منبع آگاه بهنقل از یک متخصص ارتوپد میگوید شمار زیادی از مجروحان، بهویژه افرادی که از ناحیه دست و پا هدف گلوله قرار گرفته بودند، به بیمارستان غرضی منتقل شدهاند.
بهگفته این منبع، برخی از این مجروحان پس از ساعتها جراحی، به محض انتقال از اتاق عمل به بخش، توسط نیروهای امنیتی از بیمارستان خارج و به مکان نامعلومی منتقل شدهاند.
یک منبع دیگر نیز به نقل از دو نفر از کارکنان بیمارستان غرضی، از جمله یک نیروی بیهوشی و یک انترن، گفته است که حجم مجروحان و پیکرها در بیمارستان چنان بالا بوده که فضای بیمارستان مملو از خون شده بود.
بهگفته این منبع، کادر درمان در شرایطی کار میکردند که بسیاری از آنان با گریه مشغول رسیدگی به مجروحان بودند.
تسلط نیروهای امنیتی بر بیمارستان و ممانعت از ورود خانوادهها
گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از آن است که در شب ۱۹ دی، بیمارستان غرضی بهطور کامل تحت کنترل نیروهای امنیتی قرار داشته است.
منابع گفتهاند نیروهای امنیتی مانع ورود خانوادهها به بخشها میشدند و برخی از پزشکان و پرستاران نیز از دسترسی آزادانه به بیماران و مجروحان محروم شده بودند.
در یکی از گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، در همان شب نیروهای امنیتی برخی مجروحان را در داخل بیمارستان هدف تیر خلاص قرار دادهاند.
طبق اطلاعات رسیده، خانوادهها پس از تحویل دادن مجروحان به بیمارستان برای ساعتها و گاه روزها از سرنوشت آنان بیخبر ماندهاند. برخی به باغ رضوان فرستاده شدهاند و برخی به سردخانه میوه و ترهبار و برخی دیگر هیچ پاسخ روشنی درباره محل نگهداری یا وضعیت عزیزانشان دریافت نکردهاند.
ضرورت ثبت حقیقت و پاسخگویی
ایراناینترنشنال در کارزار مردمی «کشف حقیقت» تلاش میکند روایتهای خانوادهها، مجروحان، شاهدان عینی و کادر درمان را درباره وقایع بیمارستان غرضی و دیگر مراکز درمانی اصفهان ثبت و راستیآزمایی کند.
ایراناینترنشنال از خانوادههای کشتهشدگان، مجروحان، پزشکان، پرستاران، کارکنان بیمارستانها، نیروهای اورژانس و شاهدان عینی میخواهد هرگونه سند، تصویر، ویدیو، فایل صوتی، نام، تاریخ، محل انتقال یا جزییات قابل راستیآزمایی درباره وقایع بیمارستان غرضی اصفهان را برای ادامه این کارزار ارسال کنند.
ششمین ماه پس از کشتار خونین ۱۸ دی، با مراسم حکومتی دفن بقایای علی خامنهای، دیکتاتور کشتهشده ایران، همزمان شده است. این روزها تمامی دستگاههای جمهوری اسلامی در تلاش برای بخشیدن هویتی ویژه به مردی هستند که نسبتی با زندگی معمولی نداشت: تحمیل انسانیت به یک تابوت احتمالا خالی.
مراسم چندین روزه سوگواری برای کسی که ۱۸۰ روز پیش نیروهای تحت فرمانش بزرگترین کشتار تاریخ معاصر ایران را رقم زدند و پس از آن، دهها هزار تن دیگر به خانههایشان بازنگشتند، در حالی انجام میشود که بازماندگان، هرگز امکان یک سوگواری شایسته را پیدا نکردند و در این میان، افرادی پشت خطوط قرمز و شرع جمهوری اسلامی، به سوگواران نامرئی و خاموش تبدیل شدند.
عشقهایی که اندوه نبودنشان به رسمیت شناخته نمیشود
در پس آمارهای هولناک و نامها و روایتهایی که تاکنون از کشتار دی ثبت و ارائه شدند، لایه پنهانی از رنج وجود دارد که کمتر به آن پرداخته شده است: سوگوارانی که اندوه ایشان به رسمیت شناخته نمیشود و ناچارند رنج از دست دادن عشق و شریک عاطفی خود را در انزوا پنهان کنند.
جامعه ایران در سالهای اخیر با تلاشهای بسیار برای عبور از روایت رسمی سیستم و شکستن قواعد تحمیلشده بر زندگی و روابط انسانی، تلاش کرده است تا خواست حکومت در یکدست کردن سبک زندگی دینی را پس بزند.
با این حال، بسیاری شهروندان همچنان در قید و بندهای برآمده از خانواده، جغرافیای محل زندگی، سایه سنگین مذهب و قوانین کیفری جمهوری اسلامی، گرفتارند.
در حالی که روابط عاطفی خارج از چارچوبهای رسمی و سنتی میان جنس مخالف، دستکم در شهرهای بزرگتر و میان برخی طبقات اجتماعی تا حدی پذیرفته شده است، اما در خانوادههای مذهبی-سنتی و شهرهای کوچک و روستاها، این روابط همچنان پشت خط قرمزهایی از جمله به نام «آبرو»، پنهان ماندهاند.
این فشارهای اجتماعی در کنار استبداد سیاسی و دینی، پس از کشتار دی، گروه بزرگی از بازماندگان را به سوگوارانی بیصدا تبدیل کرده است.
عشق در حصار سنت و مذهب
در میان بازماندگان روزهای خونین دی ۱۴۰۴، کسانی وجود دارند که نامشان بر روی برگههای هویتی نوشته نشده، در مناسبات خانوادگی تعریف نمیشوند و نامی از آنها روی سنگهای مزار، اعلامیهها و حتی شبکههای اجتماعی نیست؛ نامی که این روزها به عنوان «خانوادههای دادخواه» شناخته میشود.
این افراد اغلب در یک تاریکی بیانتها، برای عشق از دست رفته خود سوگواری میکنند.
یکی از این سوگواران خاموش، دختر جوانی است که شریک عاطفیاش ۱۸ دی در تهران، با شلیک مستقیم گلوله کشته شد. او حالا شش ماه است از بدیهیترین حق انسانی، یعنی سوگواری برای عشق از دست رفته و بیان احساسات و رنجی که متحمل شده، محروم مانده است.
فشار وارد شده بر او، هم از خانوادهای سنتی میآید که داشتن روابط خارج از چارچوب ازدواج را «نامناسب» میداند و برایش، بیان علنی این اندوه، معادل «به مخاطره افتادن آینده زندگی شخصی» است و هم از سوی دیگر، وابستگی یکی از اعضای خانواده پسر کشتهشده به سپاه پاسداران و باورهای عمیق مذهبی آنان، فضای انسانی بروز عواطف را برایش ناممکن کردهاند.
انحصار و مصادره سوگ؛ پیچیدگیهای اجتماعی و سیاسی
ناممکن کردن گریستن، سوگواری و در پی آن نبودن فضای همدلی و همدردی جمعی با بازماندگانی که شریک عاطفی خود را از دست دادهاند، تنها از آستین جامعه سنتی بیرون نمیآید، بلکه ابعاد سیاسی و امنیتی وسیعتری دارد.
در جریان انقلاب ملی ایرانیان، افرادی کشته شدند که خانوادههایشان بهدلیل همراستا بودن با ایدئولوژی حکومت، وابستگی به نهادهای نظامی و انتظامی، یا قرار گرفتن تحت فشارهای امنیتی، از روایت حقیقت کشتهشدن عضو خانواده خود امتناع کردند.
این خانوادهها، مایل یا مجبور به پذیرش روایت رسمی حکومت شدند؛ روایتی که جانباختگان را «کشتهشده به دست تروریستها» یا قربانی «اغتشاشگران» معرفی میکند.
پذیرش سناریوهای امنیتی، راه را بر سوگواری واقعی بسته است و شریک عاطفی جانباختگان را در بنبستی روانی قرار داده است. آنها نه تنها در رنج بزرگ یک فقدان گرفتار شدهاند، بلکه شاهدی بر این فاجعه هستند که هویت و دلیل مرگ نیز بهوسیله سیستم و عاملان آن، جعل و تحریف میشود.
جرمانگاری فقدان؛ رنج مضاعف زوجهای همجنس
در این میان، گروهی از سوگواران با نادیدهانگاری و سرکوب سیستماتیک و خشنتری روبهرو هستند: زوجهای همجنس و اعضای جامعه الجیبیتیکیوپلاس (LGBTQ+).
اگر روابط دگرجنسگرایانه خارج از ازدواج همچنان در ایران با موانعی روبهروست که برآمده از «عرف» هستند، روابط همجنسگرایانه در قوانین برآمده از شرع جمهوری اسلامی تماما جرمانگاری شده و احکام سنگینی چون اعدام، شلاق و زندان برای آن در نظر گرفته شده است. این موضوع، در میان بخش بزرگی از جامعه ایران نیز همچنان پذیرفته نیست.
افرادی از این جامعه که در جریان کشتار دی شریک عاطفی و زندگی خود را از دست دادهاند، در سکوتی مطلق رها شدند.
بیان این اندوه، نه تنها با احتمال عدم پذیرش اجتماعی مواجه میشود، بلکه میتواند تبعات قضایی جبرانناپذیری نیز به همراه داشته باشد.
بسیاری از این افراد، حتی در زمان حیات شریک عاطفیشان نیز ناچار به زندگی در سایه بودند؛ پنهانی عاشقی کردند و محکوم به داشتن یک زندگی موازی در کنار هویتی شدند که جامعه آن را میپذیرد.
بازماندگانی که حالا با مرگ عشق، شریک عاطفی و زندگی خود، برای سانسور، پنهان کردن و حتی انکار این فقدان در عرصه عمومی تلاش میکنند.
این خفقان مضاعف، علاوه بر ناممکن کردن بیان رنج شخصی و برخوردار شدن از همدلی و احترامی که ملت ایران برای خانوادههای جاویدنامان انقلاب ملی قائل است، روند ثبت روایات، مستندسازی جنایات و روشن کردن تکثر و گستره هویتی کشتهشدگان در این بازه زمانی را نیز با چالشهای جدی و پیچیدهای مواجه کرده است.
بایگانی بغضها؛ طبقهبندی سیستماتیک کنترل احساسات
اکنون باید به طبقهبندی آسیبهای ناشی از سلب آزادیهای اجتماعی، حقوقی و شهروندی زیر سایه جمهوری اسلامی، از دست رفتن حق بروز اندوه، ریختن اشک و روایت خاطرات را هم اضافه کرد. حق سوگواری برای جانهای عزیز خفته در خاکی که در لایههای پنهان و پیچیده ساختار تحمیلی اجتماعی و سیاسی برآمده از جمهوری اسلامی میزیستند، حالا تحت کنترل درآمده است.
… و بازماندگانی که رنج و اندوهشان را در قلبشان نگه داشتهاند، تا روزی که با فروریختن این حصارهای تحمیلی، هویت غایبان عاشق، کنار سنگ مزارها و در تمام شهر، به رسمیت شناخته شود.
شاهزاده رضا پهلوی در پیامی با انتقاد از برگزاری مراسم حکومتی برای علی خامنهای، دیکتاتور کشتهشده، جمهوری اسلامی را متهم کرد که میکوشد با «نمایشهای ساختگی» صدای واقعی مردم ایران را پنهان کند. او همزمان خواستار حمایت گستردهتر از خانوادههای جانباختگان اعتراضات دیماه شد.
در پیام ویدیویی شاهزاده رضا پهلوی که شامگاه چهارشنبه ۱۷ تیر منتشر شد، آمده است: «جمهوری اسلامی میکوشد صدای واقعی مردم ایران را در میان هیاهوی مراسم حکومتی برای یک جنایتکار بالفطره و یکی از منفورترین حاکمان تاریخ ایران پنهان کند.»
او افزود: «رژیمی فرسوده، پوسیده و رو به زوال، با نمایشهای ساختگی، تبلیغات دروغین و هزینههای هنگفتی که از جیب مردم ایران غارت میشود، تلاش دارد تصویری جعلی از مشروعیت برای خود بسازد.»
شاهزاده رضا پهلوی تاکید کرد: «حقیقت ایران جای دیگری ایستاده است؛ در کنار نام و یاد فرزندان دلاوری که با آگاهی، رشادت و فداکاری، در یکی از حساسترین لحظات تاریخ این سرزمین، جان خود را در راه آزادی ایران فدا کردند.»
او در ادامه گفت: «بیش از ۴۰ هزار جاویدنام دیماه، با آگاهی از خطرهای پیش رو، قدم در این مسیر گذاشتند. آنان میدانستند شاید دیگر هرگز به خانه بازنگردند، اما در لحظهای که ایران به آنان نیاز داشت، ایستادند.»
شاهزاده رضا پهلوی افزود: «آنان برخلاف مزدوران ضحاک، برای وعدههای ناچیز و منافع شخصی به میدان نیامده بودند. آنها، شکوهمند، برای بازپسگیری ایران و هویت ملیمان برخاستند. آنان که از جنس زندگی، باور و نور بودند، در برابر تاریکی ایستادند تا نام ایران زنده بماند؛ و نامشان برای همیشه در تاریخ سرزمین ما ماندگار شد. آنان نشان دادند که عشق به میهن، از ترس مرگ نیرومندتر است.»
او ادامه داد: «امروز شش ماه از آن روزها گذشته است، اما برای خانوادههای شریف جاویدنامان، زمان همچنان در همان شبهای دشوار متوقف مانده است؛ خانوادههایی که عزیز و گاه تنها نانآور خود را از دست دادهاند؛ پدران و مادرانی که هر صبح با جای خالی فرزندشان چشم میگشایند؛ همسران، خواهران و برادرانی که در کنار رنج سوگ، فشار تهدید و سرکوب را نیز تحمل میکنند.»
شاهزاده رضا پهلوی همچنین گفت: «این خانوادهها تنها صاحبان یک داغ نیستند؛ آنها نگهبان و امانتدار یاد و فداکاری دلیرترین فرزندان ایران هستند. مسئولیت همه ماست که اجازه ندهیم این بار سنگین را بهتنهایی بر دوش بکشند.»
او افزود: «وظیفه ملی و میهنی ماست که بیش از پیش پشتیبانشان باشیم؛ به دیدارشان برویم، صدای آنان را بازتاب دهیم، یاد عزیزانشان را زنده نگه داریم و در حد توان خود، نگذاریم فشارهای روحی، تهدیدها و دشواریهای مالی، آنان را به سکوت و فراموشی وادار کند.»
شاهزاده رضا پهلوی در پایان گفت: «تاریخ بارها نشان داده است که هیچ قدرتی نمیتواند اراده ملتی متحد را که برای رهایی و ساختن آیندهای بهتر برخاسته است، برای همیشه خاموش کند. راهی که با فداکاری فرزندان جاویدنام ایران روشن شده است، ادامه خواهد یافت؛ تا روزی که ایران به آزادی، دولت ملی و آیندهای شایسته ملت بزرگ ما دست یابد.»
مجتبی انصاریفرد، کارمند رسمی دانشگاه صنعتی اصفهان، یکی از کشتهشدگان منتقلشده به بیمارستان غرضی اصفهان در اعتراضات ۱۹ دی بود. مردی ۴۴ ساله و پدر دو فرزند خردسال که به گفته شاهدان، مقابل خانهاش و در برابر چشم همسر و فرزندانش هدف شلیک مستقیم نیروهای سرکوب قرار گرفت.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، او حدود ساعت هشت شب ۱۹ دی، با گلولهای که به گردنش اصابت کرد، مجروح شد.
خانواده و اطرافیان او چندین بار با اورژانس تماس گرفتند، اما آمبولانس در محل حاضر نشد و در نهایت به خانواده گفته شد که خودشان او را به بیمارستان منتقل کنند.
مجتبی پس از حدود ۲۰ دقیقه انتظار، با کمک همسایگان و با خودروی شخصی به بیمارستان غرضی اصفهان منتقل شد.
شاهدان گفتند او هنگام رسیدن به بیمارستان هنوز زنده بود، اما مسئولان بیمارستان اجازه ندادند حتی یکی از همراهانش وارد بخش اورژانس شود.
وضعیت هولناک بیمارستان
ایراناینترنشنال طی ماههای گذشته در گزارشهایی جداگانه، روایت کشته شدن یا جان باختن ایرج کیانی، محمدرضا صابری، احمدرضا محراببیک، مهدی معصومی و مونا حسینی را پس از انتقال به بیمارستان غرضی یا در ارتباط با وقایع این بیمارستان، منتشر کرد.
به گفته شاهدان، بیمارستان غرضی در آن شب مملو از مجروحانی بود که با خودروهای شخصی به آنجا منتقل میشدند.
شاهدان گفتند که تختهای بیمارستان پر شده بود، شماری از مجروحان روی زمین خوابانده شده بودند و سالنهای بیمارستان پر از خون بود: «کادر درمان در شرایطی بسیار سنگین و پرتنش در حال رسیدگی به مجروحان بودند و بسیاری از زخمیهایی که به صورت سرپایی درمان میشدند، بدون ثبتنام از بیمارستان مرخص میشدند.»
بلاتکلیفی خانوادهها برای پیگیری وضعیت عزیزانشان
خانواده انصاریفرد حدود ساعت ۱۰ شب به بیمارستان مراجعه کردند، اما به دلیل ازدحام و فضای امنیتی پاسخ روشنی دریافت نکردند.
به آنها گفته شد اسامی مجروحان و بستریشدگان صبح روز بعد اعلام خواهد شد. با این حال، صبح روز بعد، هنگامی که خانوادهها مقابل بیمارستان جمع شده بودند، مسئولان بیمارستان اعلام کردند حدود ۱۵۰ زخمی در فهرست بستریها ثبت شدهاند.
مسئول حراست بیمارستان به خانوادهها گفت افرادی که نامشان در فهرست بستریها نیست، یا در این بیمارستان نیستند یا در میان جانباختگان قرار دارند.
او همچنین گفته بود نیروهای اطلاعات سپاه حوالی ساعت چهار صبح به بیمارستان مراجعه کرده و پیکرها را از آنجا منتقل کردهاند.
بر اساس روایت شاهدان و نزدیکان خانواده، در همان شب دهها کشته از بیمارستان غرضی خارج شدند.
برخی منابع از قول پرستاران بیمارستان گفتهاند که تنها در شب ۱۹ دی، حدود ۷۰ کشته به بیمارستان منتقل شده یا در آنجا جان باخته بودند. روایتهای دیگر از انتقال حدود ۱۴۰ پیکر از بیمارستان و مراکز درمانی به باغ رضوان اصفهان حکایت کردند.
فشار بر خانواده برای بسیجی اعلام کردن فرزندشان
خانواده مجتبی پس از مراجعه به باغ رضوان اصفهان نیز پاسخ روشنی دریافت نکردند.
به آنها گفته شد روند شناسایی هنوز انجام نشده و بعدا برای شناسایی پیکرها با خانوادهها تماس گرفته خواهد شد. شماری از پیکرها هم به سردخانههای وابسته به سازمان میوه و ترهبار و شیلات منتقل شده بودند.
پس از چهار روز پیگیری، به خانواده اطلاع داده شد برای شناسایی به باغ رضوان مراجعه کنند. پیکرها با خودروهای بزرگ که روی آنها عنوان ستاد بحران دیده میشد، به بخشهای مربوط به متوفیان در باغ رضوان منتقل میشدند. هر پیکر یک کد داشت و خانوادهها پس از دریافت کد، برای شناسایی وارد سالنهای غسالخانه میشدند. سالنهایی که به گفته شاهدان، پر از پیکر جوانان بود.
خانواده پس از شناسایی پیکر او، خواستار تحویل گرفتن آن و برگزاری مراسم خاکسپاری مستقل شدند، اما پیکر او در همان روز تحویل داده نشد. روز بعد به خانواده اعلام شد که مجتبی شهید محسوب شده و باید در گلستان شهدای اصفهان دفن شود.
نزدیکان خانواده گفتند خانواده با این تصمیم مخالفت کردند، اما نیروهای امنیتی با تهدید و فشار، از جمله فشار بر مادر مجتبی، رضایت اجباری گرفتند: «در نهایت، پیکر مجتبی بدون رضایت واقعی خانواده و پس از مراسمی امنیتی، همراه با چند پیکر دیگر در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.»
شماری از شهروندان با ارسال پیامهایی درباره عزاداریهای دهه اول ماه محرم، گفتند شبهای ۱۸ و ۱۹ دی برای بسیاری از ایرانیان، تاسوعا و عاشورایی است که در آن برای دهها هزار جاویدنام سوگواری میکنند.
پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از «کمرمق» بودن عزاداریهای محرم امسال و خلوت بودن هیاتها و خیابانهای شهرهای مختلف نسبت به سالهای گذشته است.
علاوه بر این پیامها، مرور شبکههای اجتماعی نیز نشان میدهد بسیاری از کاربران عکس و نام جاویدنامان و دیگر قربانیان کشتارهای سالهای اخیر جمهوری اسلامی را در پست و استوریهای اینستاگرام منتشر میکنند.
بسیاری با ادبیاتی مشابه میگویند: «ما خودمان عاشورا داشتیم و مظلومان واقعی را دیدیم.»
برخی از ویدیوهای ارسالی به ایراناینترنشنال نشان میدهند بعضی هیاتها با عزاداری جاویدنامان تلفیق شدهاند.
به گفته یک شهروند، صبح چهارم تیرماه در همایونشهر اصفهان پرچمی با نامها و چهرههای جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان برافراشته شد.
بر اساس روایت رسیده، این اقدام «بدون ترس و با قدرت» در جریان مراسم مذهبی «عاشورا» انجام گرفت.
مادر جاویدنام محمد جعفرپور نیز سوم تیرماه، ویدیویی از حضور بر مزار فرزندش منتشر کرد و نوشت: «همان لباسهایی که فکر میکردم امسال هم میپوشی و همان زنجیری که قرار بود روی شانههایت ببینم را برایت آوردم. هنوزم وقتی درِ خانه باز میشود، یک گوشه دلم منتظر است تا شاید تو آمده باشی. امسال هیات من، عاشورا و تاسوعای من، مزار توست پسرم.»
محمد جعفرپور ۲۵ ساله، شامگاه ۱۹ دی در خمینیشهر (سده) اصفهان با تیراندازی ماموران کشته شد.
هیاتها و خیابانهای کمفروغ
شهروندی از تهران در پیامی به ایراناینترنشنال گفت سوم تیر، همزمان با روز تاسوعا، هنگام عبور از میدان انقلاب، متوجه زنی چادری و حکومتی شد که به تنهایی پرچم جمهوری اسلامی را تکان میداد.
مخاطبی دیگر یادآوری کرد هر سال هیات زنجیرزنان در شهر او به خیابان میآمدند اما امسال، اکثریت همان دستههای عزاداری اندک را هم سالمندان تشکیل میدادند.
او افزود: «جوانان شهر در شبهای دی با هزار آرزو خاک شدند.»
شهروندی از تهران نیز با مقایسه عزاداریهای امسال با سالهای اخیر، تاکید کرد مراسم خیابانی روزهای اخیر «کمرنگ و خالی» بود.
دهها تن دیگر اشاره کردند در اغلب شهرهای بزرگ، شمار مردمی که به هیاتها و حسینهها میروند به وضوح کمتر شده است.
مخاطبی از شهرضا در همین زمینه گفت: «خیلی از ما، روزهای تاسوعا و عاشورا را ۱۸ و ۱۹ دی میدانیم و تصمیم گرفتهایم در مراسم محرم شرکت نکنیم.»
در دهههای اخیر و با تاکید جمهوری اسلامی بر گسترش آیینهای محرم، بسیاری از مراسم عزاداری از کارکرد صرفا مذهبی فاصله گرفته و بیش از پیش رنگوبوی سیاسی پیدا کردهاند.
در بخش قابل توجهی از هیاتها، مداحی و منبر تنها به روایت واقعه کربلا محدود نمیماند، بلکه به تریبونی برای بیان مواضع سیاسی، بازتولید گفتمان رسمی حکومت، حمله به منتقدان و ترسیم چارچوبهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تبدیل میشود.
سالهاست که مرز میان مراسم مذهبی و فعالیت سیاسی در بسیاری از این مجالس کمرنگ شده است.
استفاده از فضای عزاداری محرم برای سوگواری جاویدنامان
دهها شهروند در پیامهایی گفتند محرم آنان دیماه است و در شبهای ۱۸ و ۱۹ دی «لباس مشکی» بر تن و برای جاویدنامان سوگواری میکنند.
برخی دیگر نیز اشاره کردند اگر در محرم ۷۲ نفر کشته شدند، در دو شب ۴۰ هزار ایرانی، صرفا به دلیل آن که یک زندگی بهتر میخواستند، به خاک و خون کشیده شدند.
اما در کنار این روایتها، شمار دیگری از شهروندان که خود را با داستان کربلا و امام سوم شیعیان نزدیک میبینند، از عزاداری برای جاویدنامان در تاسوعا و عاشورا گفتند.
مخاطبی در همین زمینه تاکید کرد: «من امسال محرم را کاملا درک میکنم؛ همونطور که امام حسین با حاکم فاسد بیعت نکرد و قیام کرد، بچههای ما هم دیماه قیام کردند و کشته شدند. البته یزید بهتر از علی خامنهای و دیگر مقامات حکومت بود، چون اسیران را نکشت، اما اینها به هزار اتهام مردم را اعدام میکنند.»
شهروندی از تهران نیز گفت: «همه مردم خشمگین و دلمرده و از شرایط خستهاند و از دین زده شدهاند. ما ماه محرم موکب داریم، اما تعداد کمی هستند که امسال میآیند تا از آنها پذیرایی کنیم. مردم فکر میکنند ما هم در کشتار دیماه دست داشتیم، ولی دل خود من بهخاطر جاویدنامها آتش گرفته.»
برخی دیگر نیز اشاره کردند در برخی هیاتهای بعضی از شهرها مانند کنگاور کرمانشاه، برای جاویدنامان و «مظلومیت جوانان پرپر شده ایران» نوحهخوانی و عزاداری شده است.
ویدیوی رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد در جریان برگزاری مراسم مذهبی تاسوعا در تهران، مادر جاویدنام محمد رادماننیا سخنرانی کرد و خطاب به مردم گفت: «نگذارید راه پسرم خاموش شود.»
این سخنرانی در ادامه با سرداده شدن شعارهای «درود بر محمد» و «باغیرت، باغیرت» از سوی حاضران همراه شد.
این جاویدنام ۱۹ دی در جریان اعتراضات محله نظامآباد تهران، در ۲۹ سالگی به دست ماموران حکومت کشته شد.
خواهر جاویدنام امیرحسین جوادزاده نیز سوم تیر ویدیویی در اینستاگرام منتشر کرد که در آن مادر این جوان ۲۵ ساله در میان دستههای عزاداری محرم به دنبال فرزندش میگردد.
خواهر این جاویدنام نوشت: «آنجايى جگرم براى مامان سوخت كه داشت توی دسته عزا اسمت را بلند بلند صدا میكرد و پیدایت نمیکرد داداشی.»
در ویدیویی دیگر دیده میشود که شامگاه دوم تیرماه یک دسته عزاداری در روستای لفمجان استان گیلان بر سر مزار جاویدنام مانی صفرپور حضور یافت.
در این مراسم عکس او بر روی طبل و سنج نصب شده بود.
این جوان ۱۸ ساله و اهل لاهیجان، در اعتراضات ۱۸ دیماه تهران به دست ماموران حکومت کشته شد.
پیش از این و به ویژه پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز عزاداران محرم با کشتهشدگان اعتراضات همراهی کرده بودند.
مرداد ۱۴۰۲ و یک سال پس از کشتار اعتراضات جنبش مهسا، عزاداران عاشورا در سراسر ایران در همراهی با خیزش انقلابی تصنیفهای اعتراضی خوانده و مردم با پرفورمنسهای اعتراضی در کنار دستههای عزاداری یاد کشتهشدگان را گرامی داشتند.
همان زمان در برخی شهرها از جمله یزد و اصفهان دستههای عزاداری و مداحان تصنیف اعتراضی «از خون جوانان وطن لاله دمیده» را خواندند.
در آمل نیز عزاداران در روز عاشورا با لباس سفید بر سر مزار محصورشده غزاله چلابی رفتند و به او ادای احترام کردند.
این امر خشم هواداران حکومت را در پی داشت و از آن با عنوان «دشمن شادکُن» یاد کردند.
با وجود این واکنشها، در طول ۱۰ روز اول محرم آن سال، ویدیوهای بسیاری از پخش نذری برای کشتهشدگان خیزش انقلابی منتشر شد و در مراسم «شام غریبان» نیز تصاویر فراوانی از روشن کردن شمع بر مزار معترضان کشته شده منتشر شد.

