منوچهر فرید؛ دل شکسته «مرد تاریخی»

منوچهر فرید از بازیگران برجسته سینما وتئاتر پیش از انقلاب ایران صبح روز جمعه دوازدهم تیر (سوم ژوئیه) در استرالیا از دنیا رفت.

منوچهر فرید از بازیگران برجسته سینما وتئاتر پیش از انقلاب ایران صبح روز جمعه دوازدهم تیر (سوم ژوئیه) در استرالیا از دنیا رفت.
از قصاب فیلم رگبار که شخصیت ملموس و دوستداشتنی مردی ساده را به تصویر میکشید که حالا داشت برای عشقش میجنگید تا مرد تاریخی، با وجوهی افسانهای و پیچیده در چریکهی تارا، به یادماندنیترین نقشهای این بازیگر توانمند سینمای ایران را رقم زدند که در حافظه جمعی سینمادوستان نقش بسته است.
فرید از جمله بازیگرانی بود که بعد از انقلاب ممنوعالکار شد و بهدلیل بهایی بودن تحت اذیت و آزار قرار گرفت. چریکهی تارا ساخته درخشان بهرام بیضائی و پرواز در قفس ساخته حبیب کاوش اخرین فیلمهای او پیش از انقلاب بودند که اولی (که چند صحنه باقیمانده آن پس از انقلاب فیلمبرداری شد) برای همیشه توقیف شد و دومی با تغییر برخی دیالوگها در سال ۱۳۵۹ اکران کوتاهی داشت.
آخرین فیلم فرید «میراث من جنون» ساخته مهدی فخیم زاده بود که در سال ۱۳۵۸ بدون حجاب فیلمبرداری شد و پس از اکرانی کوتاه در سال ۱۳۶۰ توقیف شد. فرید پس از بازی در این فیلم در سال ۱۳۵۹ برای همیشه از ایران رفت و کار بازیگری و هنری را تقریبا کنار گذاشت.
فرید فعالیتهای تئاتری خود را در دهه سی آغاز کرد و در شماری از آثار حمید سمندریان درخشید. ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد، نمایشی از او را دیدند و همان شب گلستان، او، جمشید مشایخی و محمد علی کشاورز را برای تمرین جهت بازی در فیلم خشت و آیینه به خانهاش دعوت کرد.
خشت و آیینه گلستان که در نیمه اول دهه چهل فیلمبرداری شد، نقطه عطفی بود برای سینمای ایران، جایی که بسیاری از بازیگران شناخته شده سالهای بعد برای اولین بار در یک فیلم بازی کردند و جز آن بسیاری از دستاندرکاران پشت صحنه فیلم، نظیر ناصر تقوایی، بعدها به چهرههای برجستهای در سینمای ایران بدل شدند. فرید هم از این قاعده مستثناء نبود و خشت و آیینه راه را برای حضورش در سینما هموار کرد.
اما همکاری ماندگارتر او با بهرام بیضائی شکل گرفت؛ از نیمه دهه چهل. بیضائی اولین نمایش خود را به شکل تلهتئاتر با نام عروسکها در سال ۱۳۴۵ اجرا کرد که در فروردین سال بعد از تلویزیون ملی پخش شد. عروسکها یک خیمه شببازی بود که با دیده شدن بازیگران اجرا میشد و یکی از آنها منوچهر فرید بود، بازیگری که به یکی از دوستان بیضائی بدل شد و روابط خانوادگی نزدیکی بین آنها شکل گرفت. فرید تا روز رفتن از ایران در همه فیلمهای بلند بیضائی بازی کرد، چه در نقشهای بلند و چه کوتاه.
بیضائی بعدها با تحسین از او یاد کرد؛ این که به فکر کوتاهی و بلندی نقش نبود و وقتی نقش کوتاهی در کلاغ به او پیشنهاد کرد، بدون هیچ دلخوری و سوالی آن را پذیرفت.
فرید در مستندی که درباره او ساخته شده میگوید بیضائی پس از فیلمبرداری هر صحنه جلو میآمده و در گوشی تحسیناش میکرده است.
یکی از حسرتهای بیضائی ساخته نشدن عیار تنها بود؛ فیلمی که منوچهر فرید قرار بود در آن در نقش اصلی بازی کند. در دهه پنجاه بودجه این فیلم بیشتر از پروژههای معمول بود و سرانجام تهیهکننده پیش از آغاز کار به بیضائی گفته بود که اگر به جای فرید، بهروز وثوقی در آن بازی کند، حاضر است خرج تهیه فیلم را بدهد و به همین دلیل پروژه تعطیل شد.
اما بازی فرید در چریکهی تارا (۱۳۵۷) در نقش مرد تاریخی، جهان بیضائی را آن چنان که باید و شاید تصویر و برای همیشه ماندگار کرد. این فیلم درخشان کمتردیده شده بیضائی، پیچیدگیهای جهان او را درباره اسطوره و تاریخ به زبانی سینمایی برمیگرداند که ترجمان دقیقی است از این جهان به زبان تصویر. اسطوره و تاریخ با روزمرهگی میآمیزد و زمینی میشود و تاثیر خود را بر جهان امروز ما به رخ میکشد، در هیبت فراموش نشدنی منوچهر فرید که از دل دریا بیرون میآید و به تارا دل میبندد.
شکوفایی فرید در عالم سینما در حال شکلگیری بیشتر و قوام یافتن بود که انقلاب اسلامی رخ داد و اولین حاصلش حذفهای بیدلیل آدمهایی بود که دههها برای سینما و تئاتر و تلویزیون ایران زحمت کشیده بودند.
فرید ترجیح داد برای همیشه از این فضا فاصله بگیرد و زندگی دیگری را در قارهای دیگر در پیش بگیرد، اما سالها بعد فریاد فروخفتهاش را بیرون ریخت: «شما نمیدونید چه خاکی به سر من کردند اینها... چه دلی از من شکستند... شما خیال میکنید من غمگینم از این که از ایران اومدم بیرون؟... این درد آخرم بود، داد زدم. »