• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

منوچهر فرید؛ دل شکسته «مرد تاریخی»

۱۲ تیر ۱۴۰۵، ۱۸:۲۶ (‎+۱ گرینویچ)

منوچهر فرید از بازیگران برجسته سینما وتئاتر پیش از انقلاب ایران صبح روز جمعه دوازدهم تیر (سوم ژوئیه) در استرالیا از دنیا رفت.

از قصاب فیلم رگبار که شخصیت ملموس و دوست‌داشتنی مردی ساده را به تصویر می‌کشید که حالا داشت برای عشقش می‌جنگید تا مرد تاریخی، با وجوهی افسانه‌ای و پیچیده در چریکه‌ی تارا، به یادماندنی‌ترین نقش‌های این بازیگر توانمند سینمای ایران را رقم زدند که در حافظه جمعی سینمادوستان نقش بسته است.

فرید از جمله بازیگرانی بود که بعد از انقلاب ممنوع‌الکار شد و به‌دلیل بهایی بودن تحت اذیت و آزار قرار گرفت. چریکه‌ی تارا ساخته درخشان بهرام بیضائی و پرواز در قفس ساخته حبیب کاوش اخرین فیلم‌های او پیش از انقلاب بودند که اولی (که چند صحنه باقیمانده آن پس از انقلاب فیلمبرداری شد) برای همیشه توقیف شد و دومی با تغییر برخی دیالوگ‌ها در سال ۱۳۵۹ اکران کوتاهی داشت.

آخرین فیلم فرید «میراث من جنون» ساخته مهدی فخیم زاده بود که در سال ۱۳۵۸ بدون حجاب فیلمبرداری شد و پس از اکرانی کوتاه در سال ۱۳۶۰ توقیف شد. فرید پس از بازی در این فیلم در سال ۱۳۵۹ برای همیشه از ایران رفت و کار بازیگری و هنری را تقریبا کنار گذاشت.

فرید فعالیت‌های تئاتری خود را در دهه سی آغاز کرد و در شماری از آثار حمید سمندریان درخشید. ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد، نمایشی از او را دیدند و همان شب گلستان، او، جمشید مشایخی و محمد علی کشاورز را برای تمرین جهت بازی در فیلم خشت و آیینه به خانه‌اش دعوت کرد.

خشت و آیینه گلستان که در نیمه اول دهه چهل فیلمبرداری شد، نقطه عطفی بود برای سینمای ایران، جایی که بسیاری از بازیگران شناخته شده سال‌های بعد برای اولین بار در یک فیلم بازی کردند و جز آن بسیاری از دست‌اندرکاران پشت صحنه فیلم، نظیر ناصر تقوایی، بعدها به چهره‌های برجسته‌ای در سینمای ایران بدل شدند. فرید هم از این قاعده مستثناء نبود و خشت و آیینه راه را برای حضورش در سینما هموار کرد.

اما همکاری ماندگارتر او با بهرام بیضائی شکل گرفت؛ از نیمه دهه چهل. بیضائی اولین نمایش خود را به شکل تله‌تئاتر با نام عروسک‌ها در سال ۱۳۴۵ اجرا کرد که در فروردین سال بعد از تلویزیون ملی پخش شد. عروسک‌ها یک خیمه شب‌بازی بود که با دیده شدن بازیگران اجرا می‌شد و یکی از آنها منوچهر فرید بود، بازیگری که به یکی از دوستان بیضائی بدل شد و روابط خانوادگی نزدیکی بین آنها شکل گرفت. فرید تا روز رفتن از ایران در همه فیلم‌های بلند بیضائی بازی کرد، چه در نقش‌های بلند و چه کوتاه.

بیضائی بعدها با تحسین از او یاد کرد؛ این که به فکر کوتاهی و بلندی نقش نبود و وقتی نقش کوتاهی در کلاغ به او پیشنهاد کرد، بدون هیچ دلخوری و سوالی آن را پذیرفت.

فرید در مستندی که درباره او ساخته شده می‌گوید بیضائی پس از فیلمبرداری هر صحنه جلو می‌آمده و در گوشی تحسین‌اش می‌کرده است.

یکی از حسرت‌های بیضائی ساخته نشدن عیار تنها بود؛ فیلمی که منوچهر فرید قرار بود در آن در نقش اصلی بازی کند. در دهه پنجاه بودجه این فیلم بیشتر از پروژه‌های معمول بود و سرانجام تهیه‌کننده پیش از آغاز کار به بیضائی گفته بود که اگر به جای فرید، بهروز وثوقی در آن بازی کند، حاضر است خرج تهیه فیلم را بدهد و به همین دلیل پروژه تعطیل شد.

اما بازی فرید در چریکه‌ی تارا (۱۳۵۷) در نقش مرد تاریخی، جهان بیضائی را آن چنان که باید و شاید تصویر و برای همیشه ماندگار کرد. این فیلم درخشان کمتردیده شده بیضائی، پیچیدگی‌های جهان او را درباره اسطوره و تاریخ به زبانی سینمایی برمی‌گرداند که ترجمان دقیقی است از این جهان به زبان تصویر. اسطوره و تاریخ با روزمره‌گی می‌آمیزد و زمینی می‌شود و تاثیر خود را بر جهان امروز ما به رخ می‌کشد، در هیبت فراموش نشدنی منوچهر فرید که از دل دریا بیرون می‌آید و به تارا دل می‌بندد.

شکوفایی فرید در عالم سینما در حال شکل‌گیری بیشتر و قوام یافتن بود که انقلاب اسلامی رخ داد و اولین حاصلش حذف‌های بی‌دلیل آدم‌هایی بود که دهه‌ها برای سینما و تئاتر و تلویزیون ایران زحمت کشیده بودند.

فرید ترجیح داد برای همیشه از این فضا فاصله بگیرد و زندگی دیگری را در قاره‌ای دیگر در پیش بگیرد، اما سال‌ها بعد فریاد فروخفته‌اش را بیرون ریخت: «شما نمی‌دونید چه خاکی به سر من کردند اینها... چه دلی از من شکستند... شما خیال می‌کنید من غمگینم از این که از ایران اومدم بیرون؟... این درد آخرم بود، داد زدم. »

  • بهرام بیضائی چرا از ایران رفت؛ حکایت چند دهه آزار

    بهرام بیضائی چرا از ایران رفت؛ حکایت چند دهه آزار

Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

فاکس‌نیوز: غیبت رهبران جهان در مراسم دفن خامنه‌ای نشانه انزوای جمهوری اسلامی است
۱

فاکس‌نیوز: غیبت رهبران جهان در مراسم دفن خامنه‌ای نشانه انزوای جمهوری اسلامی است

۲

وال‌استریت ژورنال: تهران پیشنهاد مالی آمریکا در ازای عقب‌نشینی از تنگه هرمز را نپذیرفت

۳

تصاویر ماهواره‌ای از تغییرات در اطراف تاسیسات هسته‌ای در نطنز، فردو و اصفهان روایت می‌کنند

۴

جزییات پرونده کارمند اخراجی اداره مهاجرت سوئد: از تماس با نیروی امنیتی تا انتقال اطلاعات

۵
اختصاصی

استقرار نیروهای ویژه سپاه برای شناسایی کشتی‌های مسیر جنوبی تنگه هرمز

انتخاب سردبیر

  • زخم آتش بر سرزمین بلوط

    زخم آتش بر سرزمین بلوط

  • افشای جزییات حمله به پوریا زراعتی در تصاویر دوربین‌های مداربسته

    افشای جزییات حمله به پوریا زراعتی در تصاویر دوربین‌های مداربسته

  • استقرار نیروهای ویژه سپاه برای شناسایی کشتی‌های مسیر جنوبی تنگه هرمز
    اختصاصی

    استقرار نیروهای ویژه سپاه برای شناسایی کشتی‌های مسیر جنوبی تنگه هرمز

  • جزییات پرونده کارمند اخراجی اداره مهاجرت سوئد: از تماس با نیروی امنیتی تا انتقال اطلاعات

    جزییات پرونده کارمند اخراجی اداره مهاجرت سوئد: از تماس با نیروی امنیتی تا انتقال اطلاعات

  • رویای الیزه مارین لوپن در انتظار حکم سرنوشت‌ساز دادگاه تجدیدنظر فرانسه

    رویای الیزه مارین لوپن در انتظار حکم سرنوشت‌ساز دادگاه تجدیدنظر فرانسه

بازی‌های جام جهانی ۲۰۲۶

  • بهرام بیضایی؛ غریبه بزرگی که از میان ما رفت

    بهرام بیضایی؛ غریبه بزرگی که از میان ما رفت

•
•
•

مطالب بیشتر

تشییع یک تابوت؛ تلاش جمهوری اسلامی برای تطهیر یک دیکتاتور

۱۲ تیر ۱۴۰۵، ۱۶:۵۷ (‎+۱ گرینویچ)

چهار ماه پس از کشته‌شدن علی خامنه‌ای، جمهوری اسلامی تشییع او را به صحنه‌ای بزرگ از عزاداری حکومتی، آیین مذهبی و نمایش قدرت تبدیل کرده است؛ تلاشی برای آن‌که مرگ تحقیرآمیز یک دیکتاتور، به روایت شهادت، اقتدار و تداوم نظام بدل شود.

تشییع جنازه علی خامنه‌ای، بیش از آن‌که مراسم بدرقه یک رهبر مرده باشد، صحنه‌ای برای بازسازی قدرت زخم‌خورده جمهوری اسلامی است. حکومتی که رهبرش در نخستین ضربه جنگ، در قلب ساختار قدرت و همراه با اعضایی از خانواده‌اش کشته شد، اکنون می‌کوشد با تابوت، پرچم، نوحه، جمعیت سازمان‌دهی‌شده و زبان شهادت، صورت شکست را تغییر دهد.

مهم نیست که پیکر واقعی خامنه‌ای در تابوت هست یا نه؛ همین ابهام، خود بخشی از وضعیت تازه جمهوری اسلامی است: حکومتی که حقیقت را پنهان می‌کند، مرگ را مدیریت می‌کند و از فقدان شفافیت، آیین سیاسی می‌سازد.

در چنین وضعیتی، تابوت بیش از آن‌که حامل یک جنازه باشد، حامل یک پیام است: نظام می‌خواهد نشان دهد هنوز توان صحنه‌آرایی، بسیج جمعیت و تولید روایت دارد.

متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید

مرگ دیکتاتور؛ روزگار جدید برای ایران

۱۲ تیر ۱۴۰۵، ۱۵:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)

مرگ و به تعبیر دقیق‌تر کشته‌شدن علی خامنه‌ای، که به‌دنبال حمله اسراییل و آمریکا رخ داد، نه فقط جمهوری اسلامی که تاریخ سیاسی معاصر ایران را وارد مدار و دوران جدیدی کرده است.

هیتلر و موسولینی به کنار، از استالین و مائو گرفته تا فرانکو و چائوشسکو، و البته قذافی و صدام، مرگ یا کشته شدن دیکتاتورها نتایج و پیامدهای گسترده ای در کشورهای آن‌ها و حتی فراتر، در برخی نقاط جهان داشته است.

این توصیف، به معنای باور به جبر تاریخ نیست، بلکه به معنای تاکید بر اهمیت حذف یا فقدان شخص اول، در نظام‌های استبدادی است.

وقتی همه راه‌های حکمرانی و مسیرهای سیاست‌گذاری به یک نفر، آن هم حاکمی خودکامه و سرکوبگر، ختم می‌شود، طبیعتا فقدان شخص اول نظام نیز نتایج کم‌سابقه و غیرقابل اجتنابی خواهد داشت.

متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید

مرگ دیکتاتور؛ روزگار جدید برای ایران

۱۲ تیر ۱۴۰۵، ۱۴:۵۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
مرتضی کاظمیان
مرگ دیکتاتور؛ روزگار جدید برای ایران
100%

مرگ و به تعبیر دقیق‌تر کشته‌شدن علی خامنه‌ای، که به‌دنبال حمله اسراییل و آمریکا رخ داد، نه فقط جمهوری اسلامی که تاریخ سیاسی معاصر ایران را وارد مدار و دوران جدیدی کرده است.

هیتلر و موسولینی به کنار، از استالین و مائو گرفته تا فرانکو و چائوشسکو، و البته قذافی و صدام، مرگ یا کشته شدن دیکتاتورها نتایج و پیامدهای گسترده ای در کشورهای آن‌ها و حتی فراتر، در برخی نقاط جهان داشته است.

این توصیف، به معنای باور به جبر تاریخ نیست، بلکه به معنای تاکید بر اهمیت حذف یا فقدان شخص اول، در نظام‌های استبدادی است.

وقتی همه راه‌های حکمرانی و مسیرهای سیاست‌گذاری به یک نفر، آن هم حاکمی خودکامه و سرکوبگر، ختم می‌شود، طبیعتا فقدان شخص اول نظام نیز نتایج کم‌سابقه و غیرقابل اجتنابی خواهد داشت.

علی خامنه‌ای به‌عنوان یک روحانی اسلام‌گرا، و از همراهان انقلاب ۵۷ پس از تکوین جمهوری اسلامی خیلی زود در حلقه نخست اصحاب قدرت و معتمدان روح الله خمینی قرار گرفت.

او پس از دو دوره تصدی ریاست جمهوری، بعد از مرگ رهبر نخست جمهوری اسلامی به‌عنوان رهبر جایگزین، در صدر رژیم سیاسی مبتنی‌شده بر ولایت فقیه نشست.

  • تشییع یک تابوت؛ تلاش جمهوری اسلامی برای تطهیر یک دیکتاتور

    تشییع یک تابوت؛ تلاش جمهوری اسلامی برای تطهیر یک دیکتاتور

خامنه‌ای با رویکردهای نظامی و امنیتی و البته باورهای به‌شدت ایدئولوژیک و آخرالزمانی، ساختار قدرت را گام به گام در جهت تامین مطلوب‌های خود بازسازی کرد.

ادغام شهربانی و ژاندارمی و کمیته‌ها و تاسیس نیروی انتظامی یا در اختیار گرفتن تمام و کمال زمام دو بنگاه عظیم اقتصادی تازه‌تاسیس، یعنی ستاد اجرایی فرمان امام و قرارگاه اقتصادی خاتم الانبیا سپاه، دو اقدام مهم او در راستای استیلای بیشتر بر حکومت بود.

از خرداد ۶۸ و آغاز رهبری خامنه‌ای تا تیر ۷۸ و فاجعه کوی دانشگاه، تقریبا یک دهه زمان برد که او، نه تنها به‌تدریج جایگاه خود را به‌عنوان شخص اول نظام تثبیت کند، بلکه به‌شکل محسوسی در موقعیت یک حاکم خودکامه و تمامیت‌خواه قرار بگیرد.

سرکوب مخالفان سیاسی، حذف و به حاشیه‌بردن منتقدان در ساختار قدرت، هم‌زمان با مواجهه خشونت‌بار با جنبش‌های اجتماعی و کنشگران و نهادهای جامعه مدنی به‌ویژه مطبوعات، خامنه‌ای را در دو دهه پایانی حکمرانی‌اش کاملا در جایگاه یک دیکتاتور تثبیت کرد.

حذف چنین مقامی از صدر رژیمی سیاسی که ۳۶ سال برای تقویت و ارتقای موقعیت خود، و پیگیری پروژه‌های سیاسی و ایدئولوژیک و البته امنیتی و نظامی‌اش، طراحی و در سطوح مختلف اقدام کرده بود، خلا و عوارضی ایجاد می‌کند که در سطوح مختلف و به‌تدریج جلوه‌گر می‌شود. فقدانی که با جانشینی پسرش، پرشدنی و ترمیم‌پذیر نیست.

پایان حاکم خودکامه و سرکوبگر

وقتی از اهمیت حذف علی خامنه‌ای از جمهوری اسلامی گفته می‌شود، سخن و ادعا، ناظر به فقدان یک شخص یا حتی مقام سیاسی ارشد در کنار دیگر بازیگران سیاسی نیست.

این تبیین، معطوف به اهمیت حاکمی است که در فرآیندی سه دهه‌ای، ساختار حکومت را گرداگرد خود و چشم‌انداز ایدئولوژیک‌اش بازسازی، و طبیعتا ثروت و سرمایه ملی را برای تحقق پروژه‌ها و بلکه توهمات ضدملی‌اش هزینه کرد.

علی خامنه‌ای با ابزارهای مختلف، ازجمله نظارت استصوابی، توقیف مطبوعات، احضار و تهدید و ارعاب مخالفان و منتقدان، دادگاه انقلاب و صدور احکام سنگین قضایی، و سرکوب خشن و خونین معترضان در خیابان، اقتدارگرایی و تمامیت‌خواهی در فضای سیاسی ایران و حکومت، را پیگیری و اجرایی کرد.

حاکم خودکامه و سرکوبگر، در ۳۶ سال حکمرانی‌اش و با وجود در اختیار داشتن بیشترین قدرت و اختیارات، با هیچ روزنامه و رسانه‌ای حاضر به مصاحبه و پاسخگویی حداقلی و مسئولیت‌پذیری در قبال تصمیم‌هایش نشد.

  • پول‌پاشی برای تشییع یک تابوت خالی

    پول‌پاشی برای تشییع یک تابوت خالی

شخص خامنه‌ای به کنار، حتی منصوبان او، به گزارش هاشمی رفسنجانی، حاضر به هیچ‌گونه پاسخ‌گویی به مجلس خبرگان رهبری نشدند.

تمامیت‌خواهی، سرکوبگری و کینه‌توزی خامنه‌ای، تنها شامل منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی نشد، بلکه گریبان برخی همراهان منتقد نظام را هم گرفت.

آیت‌الله منتظری، مهدی کروبی و میرحسین موسوی، از جمله چهره‌های شاخصی بودند که با وجود پیشینه همراهی با نظام، هدف برخورد حذفی و قهرورزی خامنه‌ای قرار گرفتند و دچار حصر و حبس خانگی شدند.

رویکرد نقدناپذیر و تمامیت‌خواهانه دیکتاتور، محمد خاتمی را هم پس از جنبش سبز هدف گرفت و با محدودیت سیاسی و رسانه‌ای همراه کرد. هاشمی رفسنجانی هم به گونه‌ای فزاینده و به‌‎ویژه بعد از انتخابات ۱۳۸۸ به حاشیه قدرت رانده شد، و حتی صلاحیت او در انتخابات ریاست جمهوری رد شد.

خامنه‌ای از منصوب‌کردن حسن روحانی در مجمع تشخیص مصلحت نظام، پس از دو دوره ریاست دولت، پرهیز کرد. فراموش نشود که این همه، چهره‌های ارشد حکومت در مقاطع مختلف زمانی بودند.

خامنه‌ای هم‌زمان با برخورد حذفی و سلبی با منتقدان، موقعیت تابعان و خودی‌ها را در ساختار قدرت تثبیت می‌کرد و حتی ارتقا می‌داد. حفظ احمد جنتی در صدر شورای نگهبان، ارتقای موقعیت کسانی مثل ابراهیم رئیسی و غلامحسین محسنی اژه‌ای در دستگاه قضایی یا ادامه ریاست حسین شریعتمداری بر روزنامه کیهان، از شواهد این رویکرد، هم‌زمان با انتصاب‌های ایدئولوژیک او در صداوسیما و نهادهای امنیتی و نظامی بود. همچنان که حفظ و ارتقای مقامی آلوده به پرونده‌های فاسد مالی مثل محمدباقر قالیباف، از راهبرد خامنه‌ای در چینش بازیگران سیاسی تابع و همسو خبر می‌‎دهد.

از نهم اسفندماه ۱۴۰۴ چنین حاکم خودکامه، سرکوبگر و غیرپاسخگویی، با ویژگی‌های روان‌شناختی خاص، که خود را در برخورد حذفی و کینه‌توزی با مخالفان یا حضور در جمکران و توهم سخنگویی از طرف خدا آشکار می‌کرد، از ساختار قدرت حذف شده است.

فقدانی که بدون شک برای جمهوری اسلامی بسیار پرهزینه بوده و خواهد بود، و می‌تواند به‌مثابه امکان مهمی برای تغییر رژیم و گذار به دموکراسی در ایران در نظر گرفته شود.

تشییع یک تابوت؛ تلاش جمهوری اسلامی برای تطهیر یک دیکتاتور

۱۲ تیر ۱۴۰۵، ۱۴:۴۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
نعیمه دوستدار
تشییع یک تابوت؛ تلاش جمهوری اسلامی برای تطهیر یک دیکتاتور
100%

چهار ماه پس از کشته‌شدن علی خامنه‌ای، جمهوری اسلامی تشییع او را به صحنه‌ای بزرگ از عزاداری حکومتی، آیین مذهبی و نمایش قدرت تبدیل کرده است؛ تلاشی برای آن‌که مرگ تحقیرآمیز یک دیکتاتور، به روایت شهادت، اقتدار و تداوم نظام بدل شود.

تشییع جنازه علی خامنه‌ای، بیش از آن‌که مراسم بدرقه یک رهبر مرده باشد، صحنه‌ای برای بازسازی قدرت زخم‌خورده جمهوری اسلامی است. حکومتی که رهبرش در نخستین ضربه جنگ، در قلب ساختار قدرت و همراه با اعضایی از خانواده‌اش کشته شد، اکنون می‌کوشد با تابوت، پرچم، نوحه، جمعیت سازمان‌دهی‌شده و زبان شهادت، صورت شکست را تغییر دهد.

مهم نیست که پیکر واقعی خامنه‌ای در تابوت هست یا نه؛ همین ابهام، خود بخشی از وضعیت تازه جمهوری اسلامی است: حکومتی که حقیقت را پنهان می‌کند، مرگ را مدیریت می‌کند و از فقدان شفافیت، آیین سیاسی می‌سازد.

در چنین وضعیتی، تابوت بیش از آن‌که حامل یک جنازه باشد، حامل یک پیام است: نظام می‌خواهد نشان دهد هنوز توان صحنه‌آرایی، بسیج جمعیت و تولید روایت دارد.

  • دستور شعام به رسانه‌ها: پیش از تشییع خامنه‌ای پوشش مذاکرات را از اولویت خارج کنید

    دستور شعام به رسانه‌ها: پیش از تشییع خامنه‌ای پوشش مذاکرات را از اولویت خارج کنید

تابوت به جای اقتدار

خامنه‌ای در زمان حیاتش، نماد نهایی قدرت بی‌پاسخگو در جمهوری اسلامی بود؛ رهبری که دهه‌ها بر سرکوب، اعدام، حذف مخالفان، کنترل بدن زنان، مهندسی انتخابات و خشونت امنیتی نظارت داشت.

اما مرگ او، به شکلی که رخ داد، تصویر آهنین بودن او را شکست. رهبری که خود را فرمانده میدان مقاومت و محور قدرت منطقه‌ای می‌دانست، نه در میدان نبرد، بلکه در یک لحظه‌، ناگهانی و تحقیرآمیز هدف قرار گرفت.

برای همین، جمهوری اسلامی ناچار است صحنه مرگ او را دوباره بنویسد. تشییع جنازه قرار است این شکست را از حافظه عمومی پاک کند و به جای آن، تصویری تازه بسازد: رهبر شهید، امت عزادار، دشمن خارجی و نظامی که پس از ضربه هم ایستاده است. این همان نقطه‌ای است که طبق معمول، آیین مذهبی به ابزار سیاسی تبدیل می‌شود.

  • علی خامنه‌ای؛ بلاگر نماز میت که جنازه‌اش ۱۰۰ روز بر زمین مانده است

    علی خامنه‌ای؛ بلاگر نماز میت که جنازه‌اش ۱۰۰ روز بر زمین مانده است

تبدیل دیکتاتور به شهید

در فرهنگ سیاسی جمهوری اسلامی، مرگ هیچ‌گاه صرفا مرگ نیست؛ اگر به کار قدرت بیاید، به «شهادت» تبدیل می‌شود. حکومت اکنون می‌کوشد خامنه‌ای را نه به‌عنوان رهبر سرکوبگر چهار دهه گذشته، بلکه به‌عنوان چهره‌ای مقدس، مظلوم و قربانی دشمن خارجی بازسازی کند.

تلاش برای شست‌وشوی حافظه

اما مشکل جمهوری اسلامی این است که حافظه جامعه پاک نشده است. برای میلیون‌ها ایرانی، خامنه‌ای نامی است گره‌خورده با کشتار دی ماه ۱۴۰۴، سرکوب جنبش «زن، زندگی، آزادی»، آبان خونین ۹۸، اعدام معترضان، فقر گسترده، مهاجرت اجباری، فساد ساختاری و تبدیل زندگی روزمره به میدان بقا. حکومت می‌خواهد صدای نوحه و تصویر جمعیت، این حافظه را بپوشاند؛ اما سوگواری حکومتی به معنای سوگ اجتماعی نیست.

جمعیتی که با اتوبوس، تعطیلی، امکانات دولتی، فشار اداری، تبلیغات شبانه‌روزی و شبکه‌های بسیج و نهادهای حکومتی گرد آورده می‌شود، نشانه عشق عمومی نیست. این جمعیت پیش از آن‌که نشانه مشروعیت باشد، نشانه ظرفیت و اصرار حکومت برای سازمان‌دهی صحنه است. جمهوری اسلامی می‌خواهد از بدن‌های حاضر در خیابان، سند وفاداری بسازد؛ حتی اگر بسیاری از این بدن‌ها با ترس، اجبار، منفعت، عادت یا بی‌تفاوتی آمده باشند.

آیین شیعی در خدمت سیاست بقا

هم‌زمانی مراسم با فضای محرم، برای حکومت یک فرصت نمادین است. جمهوری اسلامی از ابتدا سیاست خود را با زبان عاشورا، مظلومیت، خون، دشمن و شهادت روایت کرده است. اکنون هم می‌کوشد مرگ خامنه‌ای را در همین دستگاه معنایی جا بدهد؛ یعنی دیکتاتوری که مسئول خون‌های بسیاری بود، در روایت رسمی به قربانی «شایسته خون‌خواهی» تبدیل می‌شود.

این جابه‌جایی معنایی، هسته تبلیغات حکومت است: قربانیان واقعی حذف می‌شوند و عامل سرکوب در جایگاه مظلوم می‌نشیند. مادران کشته‌شدگان، زندانیان سیاسی، زنان سرکوب‌شده و خانواده‌های اعدام‌شدگان در این صحنه حضور ندارند. صحنه فقط برای یک سوگ مجاز طراحی شده است: سوگ برای قدرت تحقیر شده.

  • پول‌پاشی برای تشییع یک تابوت خالی

    پول‌پاشی برای تشییع یک تابوت خالی

اما همین نیاز شدید به نمایش مذهبی نشان می‌دهد که اقتدار سیاسی به تنهایی کافی نیست. نظامی که هنوز خود را قدرتمند می‌داند، چرا باید برای اثبات تداوم خود این همه آیین، هزینه، تعطیلی، امنیتی‌سازی و تبلیغات تولید کند؟

پاسخ روشن است: چون پس از مرگ خامنه‌ای، شکاف در تصویر قدرت آشکار شده است.

بازسازی اقتدار از میان شکست

تشییع خامنه‌ای در واقع آزمون حکومت پس از خامنه‌ای است. جمهوری اسلامی می‌خواهد نشان دهد با رفتن او، فرو نپاشیده، دچار خلاء نشده و هنوز می‌تواند خیابان را تصرف کند. این مراسم، نوعی مانور پساجنگی است؛ مانور حکومتی که هم ضربه نظامی خورده، هم مشروعیت اجتماعی‌اش نابود شده و هم با جامعه‌ای بی‌اعتماد روبه‌روست.

از همین رو، تشییع جنازه خامنه‌ای نه پایان یک دوره، بلکه تلاش برای کنترل روایت پایان اوست. جمهوری اسلامی می‌داند که چگونگی مرگ خامنه‌ای نماد ضعف نظام است؛ پس می‌کوشد چگونگی تشییع او را به نماد قدرت تبدیل کند.

اما این پروژه یک تناقض بنیادی دارد. حکومتی که می‌خواهد از جنازه خامنه‌ای اقتدار بسازد، ناخواسته اعتراف می‌کند که اقتدارش دیگر کافی نیست چون اگر مشروعیت واقعی وجود داشت، این همه نمایش لازم نبود. اگر جامعه واقعا سوگوار بود، این همه سازمان‌دهی لازم نبود. اگر رهبر واقعا محبوب بود، حکومت نیازی نداشت مرگ او را با چنین حجمی از تبلیغات، آیین و کنترل امنیتی بازنویسی کند.

تابوت خامنه‌ای ممکن است در خیابان‌ها گردانده شود، اما آن‌چه جمهوری اسلامی می‌خواهد دفن کند، جسد خامنه‌ای نیست؛ حافظه مرگ ذلت‌بار اوست و آن‌چه می‌خواهد زنده نگه دارد، سازوکار قدرتی است که خامنه‌ای نماینده‌اش بود. تشییع او مراسم دفاع از یک «نظام» است. نظامی که می‌کوشد از مرگ دیکتاتور، برای ادامه دیکتاتوری سرمایه سیاسی بسازد.

محمدجواد اکبرین: تصویر حکومتی از مراسم دفن خامنه‌ای با واقعیت جامعه فاصله‌ای عمیق دارد

۱۲ تیر ۱۴۰۵، ۱۰:۵۶ (‎+۱ گرینویچ)

محمدجواد اکبرین، عضو تحریریه ایران‌اینترنشنال، با اشاره به واکنش‌های متفاوت نسبت به مراسم دفن علی خامنه‌ای، از شکاف میان روایت رسمی حکومت و نگاه بخش بزرگی از جامعه سخن گفت.

او با مقایسه این وضعیت با تجربه اشغال فرانسه به دست آلمان نازی، تاکید کرد که حکومت تلاش می‌کند با نمایش‌های رسانه‌ای، تصویری از حمایت گسترده مردمی ارایه دهد، اما واقعیت را باید در میان مردم، نه در قاب رسانه‌های حکومتی، جست‌وجو کرد.