محمدباقر قالیباف در یک مصاحبه تلویزیونی گفت بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی فقط میتوانند از راکتور تهران و نیروگاه بوشهر بازرسی کنند.
روحالله رحیمپور، تحلیلگر سیاسی: «اظهارات قالیباف در ظاهر متناقض است، اما در واقع راهبردی سیاسی برای انتقال پیام به طرفهای درگیر است.»






موسسه حقوقی بینالمللی «اِی اَند او شرمن» در تحلیلی نوشت حتی اگر آمریکا در چارچوب یادداشت تفاهم با جمهوری اسلامی بخشی از تحریمهای خود را کاهش دهد، شرکتهای بینالمللی همچنان با فضای پیچیده و چندلایه تحریمها روبهرو خواهند بود، زیرا تحریمهای اتحادیه اروپا، بریتانیا و برخی دیگر از کشورهای غربی همچنان پابرجاست.
«ای اند او شرمن» افزود شرکتهایی که در اروپا، بریتانیا یا دیگر کشورهای همپیمان آمریکا فعالیت دارند، نباید کاهش احتمالی تحریمهای آمریکا را به منزله مجوز فعالیت در ایران تلقی کنند.
به نوشته این گزارش، احتمال بازگشت تحریمها، محدودیتهای بانکی و مالی، الزامات مبارزه با پولشویی و فساد، و نبود شفافیت درباره مالکیت بسیاری از شرکتهای ایرانی، همچنان از موانع اصلی تجارت و سرمایهگذاری در ایران خواهد بود.
«ای اند او شرمن» همچنین تاکید کرد یادداشت تفاهم، یک تعهد سیاسی اولیه است و نه یک توافق نهایی؛ بنابراین هیچ تضمینی وجود ندارد که لغو گسترده تحریمهای آمریکا طبق جدول زمانی پیشبینیشده اجرا شود.
این موسسه حقوقی بینالمللی، نتیجهگیری میکند که حتی در صورت دستیابی به توافق نهایی، بازگشت تجارت و سرمایهگذاری خارجی در ایران به سرعت اتفاق نخواهد افتاد.
نشریه «دیپلماسی مدرن» در تحلیلی نوشت جمهوری اسلامی در جریان بحران اخیر، تنگه هرمز را نه فقط بهعنوان یک اهرم ژئوپلیتیک، بلکه بهعنوان یک دارایی اقتصادی تعریف کرده است.
به نوشته این گزارش، حکومت ایران معتقد است حتی اگر دریافت عوارض از کشتیها موقتا متوقف شده باشد، سازوکار آن حفظ شده و میتواند در آینده دوباره اجرا شود.
این گزارش همچنین استدلال میکند بحران هرمز نشاندهنده تغییری گستردهتر در روابط بینالملل است؛ تغییری که در آن دولتها، از جمله آمریکا و جمهوری اسلامی، بیش از گذشته به تعهدات امنیتی، آبراههای راهبردی و ائتلافها به چشم «داراییهای قابل قیمتگذاری» نگاه میکنند، نه صرفا تعهدات سیاسی.
«دیپلماسی مدرن» در جمعبندی خود مینویسد رقابت کنونی تنها بر سر کنترل تنگه هرمز نیست، بلکه بر سر شکلگیری نظمی جدید در روابط بینالملل است که در آن، تعهدات امنیتی و ژئوپلیتیک بیش از گذشته به ابزارهای قابل معامله و چانهزنی تبدیل میشوند.
نشریه هیل در گزارشی تحلیلی نوشت، جمهوری اسلامی با استفاده از اهرم تنگه هرمز، دولت «دونالد ترامپ» را در موقعیت دفاعی قرار داده و نشان داده است که برای تحت فشار قرار دادن واشینگتن، نیازی به بستن کامل این آبراه ندارد.
به نوشته این نشریه، هدف قرار دادن چند کشتی و ایجاد ناامنی در مسیر کشتیرانی، برای مختل کردن بازار انرژی و تاثیرگذاری بر روند مذاکرات کافی بوده است.
هیل همچنین نوشت تنشهای اخیر، شکنندگی تفاهمنامه میان آمریکا و جمهوری اسلامی را آشکار کرده است.
به گفته کارشناسان، دولت ترامپ اکنون همزمان ناچار است امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز را حفظ کند و مذاکرات بر سر برنامه هستهای جمهوری اسلامی را پیش ببرد؛ موضوعی که به باور آنان دست تهران را در روند دیپلماتیک تقویت کرده است.
فارن پالیسی در تحلیلی نوشت زلزلههای ویرانگر ونزوئلا تنها یک فاجعه طبیعی نبود، بلکه نخستین آزمون جدی دولت دلسی رودریگز پس از روی کار آمدن بود؛ آزمونی که به نوشته این نشریه، ضعف ساختاری دولت، ناکارآمدی نهادها و شکنندگی راهبرد آمریکا در حمایت از دولت جدید را آشکار کرد.
مجله فارن پالیسی در تحلیلی به قلم تونی فرانگی-ماواد، روزنامهنگار ونزوئلایی، نوشت زمینلرزههای ۲۴ ژوئن [۳ تیر] که با بزرگی ۷.۲ و ۷.۵ ایالت یاراکوی را لرزاند، تنها ساختمانها را ویران نکرد، بلکه «توخالی بودن دولتی را که دلسی رودریگز رهبری میکند» نیز آشکار ساخت.
این گزارش یادآوری میکند که پس از بازداشت نیکلاس مادورو توسط نیروهای آمریکا در سوم ژانویه، دولت دونالد ترامپ به جای واگذاری قدرت به ادموندو گونزالس، نامزد مخالفان که نویسنده او را برنده واقعی انتخابات ۲۰۲۴ توصیف میکند، رودریگز، معاون مادورو، را به ریاست دولت منصوب کرد. به نوشته فارن پالیسی، مقامهای کاخ سفید امیدوار بودند او بهعنوان مدیری تکنوکرات، ثبات کشور را حفظ کرده و زمینه ورود سرمایهگذاران خارجی را فراهم کند.
بر اساس آمار رسمی دولت ونزوئلا که در گزارش نقل شده، تاکنون دستکم دو هزار و ۲۹۵ نفر در زلزلهها جان باخته و بیش از ۱۱ هزار نفر زخمی شدهاند، در حالی که پلتفرمهای مستقل شمار مفقودان را بیش از ۴۰ هزار نفر برآورد میکنند. سازمان ملل نیز هشدار داده است که ابعاد بحران انسانی همچنان در حال گسترش است.
فارن پالیسی با استناد به مشاهدات خبرنگاران خود از مناطق آسیبدیده مینویسد عملیات امدادرسانی دولتی تقریبا وجود نداشت و مردم ناچار بودند با دست خالی، کلنگ و پتک به دنبال نجات بازماندگان بگردند. به گفته این گزارش، آتشنشانان از کمبود سوخت و تجهیزات رنج میبردند، ماشینآلات سنگین به محل حادثه نرسید و دولت نیز اطلاعرسانی موثری درباره عملیات امداد انجام نداد یا مراکز رسمی برای جمعآوری کمکهای مردمی ایجاد نکرد.
این گزارش همچنین دولت را به ایجاد مانع در مسیر امدادرسانی متهم میکند. به نوشته فارن پالیسی، در ایالت مریدا، شهرداری وابسته به حزب حاکم از فعالیت مراکز جمعآوری کمکهای مردمی جلوگیری کرد و گروهی از امدادگران کلمبیایی نیز ساعتها در فرودگاه کاراکاس به دلیل موانع اداری و امنیتی معطل ماندند. همچنین داوطلبانی که قصد ورود به لا گوایرا را داشتند، ملزم به دریافت مجوز از کاراکاس شدند.
به نوشته این نشریه، در نبود سامانه دولتی برای هماهنگی امدادرسانی یا ثبت افراد مفقود، بخش عمده عملیات نجات بر عهده سازمانهای مردمنهاد، گروههای داوطلب، کلیساها، دانشگاهها، شرکتهای خصوصی و حتی شبکههای اجتماعی قرار گرفت. ماریا کورینا ماچادو، رهبر مخالفان، نیز از خارج از کشور بخشی از کمکها را از طریق شبکههای آنلاین هماهنگ کرد و گروههای مدنی سامانههای متنباز برای ثبت مفقودان و نیازهای مناطق آسیبدیده ایجاد کردند. فارن پالیسی مینویسد: «گروههای واتساپ و حسابهای اینستاگرام، کاری را انجام دادند که وزارتخانههای دولت از انجام آن ناتوان بودند.»
این تحلیل همچنین راهبرد آمریکا در حفظ ساختارهای حکومتی ونزوئلا را زیر سوال میبرد. به نوشته فارن پالیسی، برخی مدیران صنعت نفت، از جمله علی مشیری، مدیر پیشین شورون، به واشینگتن اطمینان داده بودند که حفظ دستگاه امنیتی ونزوئلا بهترین راه برای تضمین ثبات و استمرار صادرات نفت است، اما زلزلهها نخستین آزمون واقعی این سیاست بود و نشان داد این ارزیابی نادرست بوده است.
فارن پالیسی بخش دیگری از بحران را به ضعف ساختاری اقتصاد ونزوئلا نسبت میدهد. این گزارش میگوید کشور با حدود ۲۴۰ میلیارد دلار بدهی، کاهش تولید ناخالص داخلی از ۳۷۰ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۲ به حدود ۱۱۱ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۶، تورم مزمن و نهادهای تضعیفشده، توان مالی لازم برای بازسازی را ندارد. برآورد برنامه توسعه سازمان ملل، خسارت مستقیم زلزله را ۶.۷ میلیارد دلار اعلام کرده، اما این نهاد هشدار داده است که هزینه واقعی بازسازی ممکن است به حدود ۲۰ میلیارد دلار برسد.
به نوشته فارن پالیسی، در مقابل این خسارتها، کمکهای بینالمللی بسیار محدود است؛ آمریکا تاکنون ۱۵۰ میلیون دلار کمک اختصاص داده، بانک توسعه آمریکای لاتین و کارائیب تنها ۳۰۰ هزار دلار کمک بشردوستانه و یک میلیون دلار برای صندوق بازسازی تعهد کرده و یونیسف نیز از نیاز ۵۲ میلیون دلاری خود خبر داده، در حالی که تاکنون فقط ۳.۵ میلیون دلار تامین شده است.
این گزارش همچنین از افزایش نارضایتی عمومی پس از زلزله خبر میدهد و مینویسد در برخی مناطق مواردی از غارت، درگیری میان مردم و نیروهای امنیتی و اعتراض به مقامهای دولتی که برای تهیه تصاویر تبلیغاتی به مناطق آسیبدیده رفته بودند، گزارش شده است. رودریگز نیز به دلیل حضور با کاپشنی گرانقیمت در میان زلزلهزدگان و برگزاری مراسم تلویزیونی برای امدادگران، هدف انتقادهای گسترده قرار گرفت.
فارن پالیسی در پایان نتیجه میگیرد که این فاجعه طبیعی ممکن است به بحرانی سیاسی تبدیل شود؛ بهویژه آنکه براساس نظرسنجیهای پیش از زلزله، تنها ۳۱ درصد از شهروندان عملکرد دولت رودریگز را تایید میکردند و ۸۷ درصد معتقد بودند ونزوئلا به تغییرات سیاسی نیاز دارد. به نوشته این نشریه، بدون دموکراتیک شدن واقعی ساختار حکومت و بازسازی نهادهای دولتی، ونزوئلا نه بازسازی خواهد شد، بلکه با ویرانی، نارضایتی و بیثباتی بیشتری روبهرو خواهد شد.
از ۱۷ اسفند ۱۴۰۴، زمانی که مجلس خبرگان رهبری، مجتبی خامنهای را بهعنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی معرفی کرد، حدود ۲۰ پیام و نوشته از او منتشر شده است.
بخشی از این پیامها، مانند پیامهای تسلیت یا مناسبتهای رسمی، بیشتر جنبه تشریفاتی دارند، اما دستکم ۱۰ پیام دیگر تصویری روشنتر از نگاه سیاسی و ایدئولوژیک او ارائه میکنند.
این پیامها موضوعهای متنوعی را در بر میگیرند. از ارتش، مجلس و زبان فارسی گرفته تا حج، غدیر، خلیج فارس، توافق با آمریکا و جبهه مقاومت.
با این حال، کنار هم گذاشتن آنها یک واژه را بیش از هر چیز برجسته میکند: «بعثت»
در نگاه اول، «بعثت» ممکن است فقط یک اصطلاح مذهبی به نظر برسد، اما تکرار آن در موقعیتهای مختلف نشان میدهد این واژه در ادبیات مجتبی خامنهای صرفا یک تعبیر دینی نیست، بلکه میتواند یکی از کلیدهای فهم نگاه او به مردم، حکومت و آینده جمهوری اسلامی باشد.
بعثت، از مفهوم دینی تا ابزار سیاسی
در سنت اسلامی، بعثت به معنای برگزیده شدن برای انجام یک ماموریت الهی است. پیامبر مبعوث میشود، یعنی رسالتی بر عهده او گذاشته میشود.
در پیامهای مجتبی خامنهای نیز بعثت فقط به معنای بیدار شدن یا آگاه شدن نیست. در اینجا، بعثت بیش از هر چیز به معنای ماموریت پیدا کردن است.
به همین دلیل، او از «بعثت ملت ایران»، «بعثت مردم»، «بعثت هنرمندان»، «ملت بعثتیافته» و حتی «امت مبعوثشده اسلامی» سخن میگوید.
در این روایت، مردم صرفا شهروندان یک کشور نیستند؛ آنها حاملان یک رسالت تاریخی معرفی میشوند.
همین نکته، بعثت را از یک واژه مذهبی به مفهومی سیاسی تبدیل میکند.
بعثت از مردم آغاز میشود
نخستین نشانه این نگاه را میتوان در پیام حج مجتبی خامنهای در پنجم خرداد دید.
او در این پیام مینویسد ملت ایران پس از کشته شدن علی خامنهای «بعثت الهی یافت» و با حضور در همه عرصههای مورد نیاز، چشم دنیا را به خود خیره کرد.
اما مهمترین بخش پیام، جمله دیگری است: «در پی بعثت ملت ایران و جبهه مقاومت، بعثت امت اسلامی رقم خواهد خورد.»
در این عبارت، «بعثت ملت ایران» مستقیما در کنار «جبهه مقاومت» قرار میگیرد و هر دو مقدمهای برای «بعثت امت اسلامی» معرفی میشوند.
همین الگو در پیامهای دیگر نیز تکرار میشود. در پیام روز فردوسی، از هنرمندان خواسته میشود «بعثت هنرمندان را در امتداد بعثت مردم» رقم بزنند و روایت این خیزش را برای تاریخ ثبت کنند.
در پیام آغاز سال سوم مجلس دوازدهم نیز مجلس باید خود را «در تراز ملت مبعوثشده» تنظیم کند.
به این ترتیب، بعثت فقط به مردم محدود نمیماند. از مردم آغاز میشود، به فرهنگ و هنر میرسد، وارد نهادهای رسمی حکومت میشود و در نهایت به امت اسلامی گسترش پیدا میکند.
این زنجیره، تصادفی به نظر نمیرسد.
مردم، شهروند یا نیروی یک ماموریت؟
در پیام غدیر و سالگرد ۱۴ خرداد نیز همین روایت ادامه پیدا میکند.
مجتبی خامنهای از «بعثت تازه» ملت ایران سخن میگوید و تاکید میکند این ملت در کنار جبهه مقاومت مایه مباهات ملتهای دیگر شده است.
او همچنین از «نصابی تازه از بعثت ملت ایران» و «ملت بعثتیافته» یاد میکند.
در همه این پیامها، مردم نیرویی هستند که برای انجام ماموریتی بزرگتر برگزیده شدهاند.
این ماموریت، در نهایت، به حمایت از جبهه مقاومت، مقابله با آمریکا و اسرائیل و مشارکت در شکل دادن به نظمی جدید در منطقه و جهان پیوند میخورد.
بعثت، حلقه گمشده پروژه تمدن نوین اسلامی
اگر این پیامها را در کنار یکی از مهمترین نظریههای علی خامنهای قرار دهیم، تصویر کاملتری به دست میآید.
رهبر پیشین جمهوری اسلامی طی دو دهه گذشته بارها از «فرایند پنجگانه تحقق تمدن نوین اسلامی» سخن گفته بود؛ مسیری که با انقلاب اسلامی آغاز میشود، به نظام اسلامی، دولت اسلامی و جامعه اسلامی میرسد و در نهایت هدف آن، شکلگیری تمدن نوین اسلامی است.
در این نظریه، ایجاد نهادهای حکومتی به تنهایی کافی نیست. جامعه نیز باید دگرگون شود و مردم، خود را بخشی از یک ماموریت تاریخی بدانند.
اگر از این زاویه به پیامهای مجتبی خامنهای نگاه کنیم، بعثت را میتوان حلقهای دانست که این پروژه را کامل میکند.
در این روایت، مردم فقط حامی حکومت نیستند؛ «ملت بعثتیافته» هستند. هنرمندان باید در امتداد بعثت مردم حرکت کنند. مجلس باید خود را با ملت مبعوثشده هماهنگ کند. سپس این روند به امت اسلامی گسترش مییابد و در کنار جبهه مقاومت قرار میگیرد.
به بیان دیگر، اگر فرایند پنجگانه، نقشه راه جمهوری اسلامی برای رسیدن به تمدن نوین اسلامی باشد، «بعثت» تلاشی برای تعریف نیروی انسانی این پروژه است؛ مردمی که قرار است این مسیر را پیش ببرند.
بعثت، مقاومت و نظم جدید
پیوند میان بعثت و جبهه مقاومت فقط به پیامهای مذهبی محدود نمیشود و حتی در موضوعی مانند توافق با آمریکا نیز همین الگو تکرار میشود.
مجتبی خامنهای در پیام خود پس از تفاهمنامه تهران و واشینگتن مینویسد اگرچه در ابتدا با این توافق موافق نبوده، اما بهدلیل تعهد رییسجمهوری و اعضای شورای عالی امنیت ملی به «پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت»، اجازه اجرای آن را داده است.
همین الگو در پیام روز ملی خلیج فارس هم دیده میشود. جایی که او مینویسد زنجیره پیروزیهای حاصل از «سیاستهای مقاومت و راهبرد ایران قوی»، سرآغاز «نظم جدید منطقه و جهان» خواهد بود.
اگر این پیامها را کنار یکدیگر قرار دهیم، میتوان گفت بعثت مردم، جبهه مقاومت و نظم جدید، سه حلقه از یک زنجیره واحد هستند. زنجیرهای که از درون ایران آغاز میشود، اما هدف نهایی آن فراتر از مرزهای ایران تعریف شده است.
چرا «بعثت» اهمیت دارد؟
ممکن است گفته شود واژههایی مانند مقاومت، آمریکا، اسرائیل یا ملت ایران در پیامهای مجتبی خامنهای بیشتر تکرار شدهاند، اما اهمیت بعثت در تعداد دفعات استفاده از آن نیست، بلکه در جایگاهی است که در ساختار فکری او پیدا کرده است.
«مقاومت» سالهاست یکی از کلیدواژههای ثابت ادبیات جمهوری اسلامی است. آمریکا و اسرائیل نیز دشمنان همیشگی این گفتمان به شمار میروند، اما «بعثت» واژهای است که نقش مردم را بازتعریف میکند.
در این نگاه، مردم صرفا حامی حکومت یا شرکتکننده در انتخابات و راهپیماییها نیستند. آنها «مبعوث» میشوند، یعنی رسالتی بر عهده میگیرند که از مرزهای یک دولت یا حتی یک کشور فراتر میرود.
به همین دلیل، بعثت در پیامهای مجتبی خامنهای فقط یک مفهوم دینی نیست، بلکه زبان تازهای برای تعریف رابطه مردم با پروژه سیاسی جمهوری اسلامی است.
اما چرا مجتبی خامنهای این اندازه بر مفهوم بعثت تاکید میکند؟
بهطور خلاصه، بعثت در این پیامها به معنای مردمی است که برای انجام یک ماموریت برگزیده شدهاند. پرسش اصلی این نیست که چه کسی این مردم را برگزیده، بلکه این است که این ماموریت دقیقا چیست.
پاسخ را باید در مجموعه پیامهای او جستوجو کرد.
هرچه این پیامها بیشتر کنار هم قرار میگیرند، روشنتر میشود که بعثت هدف نهایی نیست، بلکه ابزاری برای رسیدن به هدفی بزرگتر است.
مجتبی خامنهای در نخستین پیام خود پس از رسیدن به رهبری نوشت: «امر مقاومت و جبهه مقاومت، جزیی جداییناپذیر از ارزشهای انقلاب اسلامی است.»
در پیامهای بعدی نیز همین مسیر ادامه پیدا میکند؛ از لبنان، فلسطین، عراق و یمن سخن گفته میشود، از ضرورت پاسداشت همزمان «حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت» در توافق با آمریکا، و در نهایت از «نظم جدید منطقه و جهان» که قرار است در سایه راهبرد مقاومت شکل بگیرد.
اگر این پیامها را در چارچوب نظریه «فرایند پنجگانه تحقق تمدن نوین اسلامی» بخوانیم، تصویری منسجمتر به دست میآید.
علی خامنهای سالها از پروژهای سخن میگفت که قرار بود از انقلاب اسلامی به تمدنی نوین برسد. مجتبی خامنهای نیز دستکم در پیامهای منتشرشده تا امروز، از مفهومی سخن میگوید که میتواند نیروی محرک همان پروژه باشد: ملت بعثتیافته.
شاید به همین دلیل، بتوان «بعثت» را مهمترین کلیدواژه آغاز رهبری مجتبی خامنهای دانست. واژهای که نه فقط جایگاه مردم، بلکه نقش آنها را در ادامه پروژه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بازتعریف میکند. پروژهای که از نگاه رهبر پیشین قرار بود به «تمدن نوین اسلامی» ختم شود و از نگاه رهبر جدید، همچنان با محوریت جبهه مقاومت و در افق «نظم جدید منطقه و جهان» دنبال میشود.
اگر این برداشت درست باشد، بعثت صرفا یک انتخاب ادبی یا مذهبی نیست و این واژه میتواند حلقه اتصال میان گفتمان رهبر دوم و رهبر سوم جمهوری اسلامی باشد.
این حلقه نشان میدهد دستکم در پیامهای منتشرشده تا امروز نه تنها تغییری بنیادین در جهتگیری ایدئولوژیک جمهوری اسلامی دیده نمیشود، بلکه تلاش شده است همان پروژه با زبانی تازه و با تعریفی جدید از نقش مردم ادامه پیدا کند.