در یادداشت آوی پری، پژوهشگر و تحلیلگر مسائل راهبردی، که با عنوان «ترامپ میان سنگ و دیوار» منتشر شده، رویارویی آمریکا با [حکومت] ایران، اگرچه از منظر راهبردی اقدامی ضروری تلقی شده، اما رییسجمهوری آمریکا را در یکی از خطرناکترین موقعیتهای سیاسی دوران حضورش در کاخ سفید قرار داده است.
این تحلیل میگوید برخلاف جنگهایی که در واکنش به حمله مستقیم علیه آمریکا آغاز میشوند، بخش بزرگی از افکار عمومی ایالات متحده ایران را تهدیدی فوری برای امنیت یا زندگی روزمره خود نمیبیند و بیشتر نگران افزایش قیمت سوخت، بیثباتی بازارها و احتمال گرفتار شدن آمریکا در یک جنگ طولانی دیگر در خاورمیانه است.
نویسنده معتقد است ترامپ جنگ را با دو هدف اصلی آغاز کرد: نابودی یا تضعیف جدی برنامه هستهای ایران و حفظ آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز. اما به باور او، خطر سیاسی زمانی پدید میآید که نتیجه جنگ صرفاً بازگشت به شرایط پیش از درگیری باشد؛ وضعیتی که در آن تنگه هرمز دوباره باز شود اما برنامه هستهای ایران همچنان پابرجا بماند.
او مینویسد اگر پس از ماهها جنگ، تخریب و هزینه اقتصادی، شرایط به وضعیت پیش از جنگ بازگردد، پرسش افکار عمومی این خواهد بود که «هدف جنگ چه بود؟» و چنین نتیجهای از نگاه رایدهندگان آمریکایی نه موفقیت، بلکه شکست تلقی خواهد شد.
این تحلیل تاکید میکند که موفقیت نسبی برای ترامپ کافی نخواهد بود. از دید نویسنده، بازگشایی تنگه هرمز بدون حل مساله هستهای [حکومت] ایران یا آسیب به برنامه هستهای بدون تثبیت بازار انرژی، نمیتواند هزینههای جنگ را توجیه کند. ترامپ برای نمایش پیروزی واقعی، احتمالاً نیازمند تحقق همزمان هر دو هدف است.
پری همچنین میگوید حتی موفقیت نظامی نیز الزاماً مشکل سیاسی ترامپ را حل نمیکند، زیرا او باید افکار عمومی را قانع کند که تهدید هستهای ایران واقعی، فوری و مستحق ورود به جنگ بوده است. به نوشته او، رایدهندگان معمولاً جنگها را از زاویه هزینههای اقتصادی، تلفات و نااطمینانی قضاوت میکنند، نه بر مبنای محاسبات بلندمدت ژئوپلیتیکی.
در بخش دیگری از این یادداشت آمده است که اگر جمهوریخواهان کنترل یکی از دو مجلس کنگره را در انتخابات میاندورهای از دست بدهند، دستورکار داخلی ترامپ ممکن است فلج شود؛ اما از دست دادن هر دو مجلس میتواند خطر تحقیقات گسترده، احضاریهها و حتی روند استیضاح را افزایش دهد. نویسنده معتقد است در چنین شرایطی، جنگ ایران به محور اصلی حملات سیاسی علیه ترامپ تبدیل خواهد شد.
این تحلیل میافزاید از نگاه ترامپ، جنگ با [حکومت] ایران صرفاً یک چالش سیاست خارجی نیست، بلکه مستقیماً با بقای سیاسی او پیوند خورده است. اگر جنگ بینتیجه، غیرضروری یا فاقد دستاورد ملموس تلقی شود، انتخابات میاندورهای میتواند آغاز تلاش برای تضعیف یا نابودی سیاسی دولت او باشد.
نویسنده همچنین هشدار میدهد پایان ناموفق جنگ ممکن است به افزایش روایتهای ضداسرائیلی و حتی یهودستیزانه در آمریکا منجر شود. به باور او، منتقدان ممکن است استدلال کنند ترامپ از شعار «اول آمریکا» فاصله گرفته و ایالات متحده را وارد جنگی کرده که بیش از منافع آمریکا، در خدمت منافع اسرائیل بوده است.
به نوشته پری، روایتهایی که جنگ را «جنگ اسرائیل» و نه «جنگ آمریکا» معرفی میکنند، میتوانند در میان بخشی از چپ و جریانهای انزواطلب راستگرا تقویت شوند و به افزایش شکافهای سیاسی در آمریکا دامن بزنند.
او در جمعبندی مینویسد یک جنگ طولانی و بینتیجه میتواند ترامپ را از نظر سیاسی تضعیف کند، در حالی که توافقی که عملاً شرایط پیش از جنگ را بازگرداند، ممکن است کل درگیری را بیمعنا جلوه دهد. همچنین اگر تهدیدهای هستهای و موشکی [حکومت] ایران پس از همه هزینهها همچنان باقی بماند، افکار عمومی آمریکا ضرورت جنگ را زیر سوال خواهد برد.
نویسنده نتیجه میگیرد از منظر ترامپ، مذاکره بهتنهایی احتمالاً نتیجهای قابلدوام از نظر سیاسی ایجاد نمیکند و توافقهای دیپلماتیک، حتی اگر تنشها را کاهش دهند، بعید است برنامه هستهای یا توان موشکی [حکومت] ایران را بهطور کامل متوقف کنند. به همین دلیل، به باور او، ترامپ ممکن است به این جمعبندی رسیده باشد که تنها فشار نظامی قاطع میتواند شانس تحقق اهداف اولیه جنگ را فراهم کند؛ هرچند موفقیت چنین راهبردی و هزینههای منطقهای آن همچنان نامشخص است.