سلامت زیر تیغ تورم و ناکارآمدی بیمهها؛ بازنشستگان درمان خود را به تعویق میاندازند
یک فعال کارگری هشدار داد در سالهای گذشته و بهویژه پس از جنگ اخیر، هزینههای دارو و درمان بهطور چشمگیری در کشور افزایش یافته است، به گونهای که حتی با وجود پوشش بیمه تکمیلی، بازنشستگان ناچار هستند بخش قابلتوجهی از هزینههای درمانی را شخصا پرداخت کنند.
سعید فتاحی، مشاور کانون عالی انجمنهای صنفی کارگران ایران، یکشنبه ۳۰ فروردین گفت: «هزینههای درمان بهشدت افزایش یافته، قیمت دارو هر روز بیشتر میشود و خدماتی مانند دندانپزشکی عملا به کالایی لوکس برای بازنشستگان تبدیل شده است.»
او افزود: «بازنشستگان با وجود پرداخت حق بیمه و کسر هزینه بیمه تکمیلی، همچنان در دریافت خدمات درمانی با مشکل مواجه هستند و بخش قابلتوجهی از هزینههای دارو و درمان به جیب خالی آنها تحمیل میشود.»
فتاحی افزایش تعرفههای پزشکی، هزینههای آزمایشگاهی و پاراکلینیکی، قیمت تجهیزات و خدمات بیمارستانی و همچنین رشد مداوم نرخ دارو را از چالشهای اصلی این حوزه دانست و تاکید کرد در این شرایط، بسیاری از بازنشستگان ناچار میشوند درمان خود را به تعویق بیندازند یا از دریافت خدمات ضروری چشمپوشی کنند.
در روزهای اخیر، شهروندان با ارسال پیامهایی به ایراناینترنشنال، از افزایش چشمگیر قیمتها، کمبود و گرانی دارو، بیکاری، رکود، کاهش قدرت خرید و حتی «قسطی شدن غذا» خبر دادهاند.
به گفته آنان، تعطیلی کسبوکارهای اینترنتی و بلاتکلیفی در حوزه آموزش نیز بر نگرانیها در شرایط کنونی افزوده است.
یکی از مخاطبان در همین رابطه نوشت: «در یک هفته گذشته، تمامی محصولات غذایی در ایران حداقل ۵۰ درصد گران شدهاند. مردم دیگر توان خرید ضروریات زندگی را ندارند و بیکاری و فقر بیداد میکند.»
انتقاد از ناکارآمدی بیمه تکمیلی
فتاحی در ادامه سخنان خود گفت بازنشستهای که ۳۰ سال حق بیمه پرداخت کرده، امروز با خدمات درمانی ناکافی مواجه است؛ درحالی که اگر همان مبالغ را صرف خرید سکه طلا میکرد، اکنون رفاه بیشتری داشت و به خدمات درمانی سازمان تامین اجتماعی یا «بیمههای تحمیلی تکمیلی» وابسته نبود.
مشاور کانون عالی انجمنهای صنفی کارگران افزود در بسیاری از کشورهای اروپایی و آسیایی، خدمات درمانی و رفاهی برای بازنشستگان رایگان است، اما در ایران، «حتی با کسر مبالغی تحت عنوان بیمه تکمیلی، حداقل خدمات درمانی نیز بهدرستی ارائه نمیشود».
او هشدار داد: «حقوق بازنشستگان متناسب با نرخ تورم و هزینههای واقعی زندگی افزایش نیافته و همین موضوع موجب شده شکاف عمیقی میان درآمد و هزینههای درمانی ایجاد شود.»
۲۴ فروردین، منابع آگاه به ایراناینترنشنال گفتند مقامهای بانک مرکزی جمهوری اسلامی به دولت هشدار دادهاند در صورت تداوم شرایط کنونی، نرخ تورم به ۱۸۰ درصد خواهد رسید و دو میلیون نفر به شمار بیکاران کشور اضافه خواهد شد.
ایلنا، خبرگزاری کار ایران، ۳۰ فروردین گزارش داد بر پایه قانون الزام تامین اجتماعی، تمامی هزینههای درمان باید رایگان باشد، اما در عمل بیمهشدگان مبالغ قابلتوجهی میپردازند و گاه برای پوشش هزینه درمان ناچار به استفاده از پسانداز خود میشوند.
ایلنا با اشاره به ارائه خدمات درمانی به شهروندان در مراکز خصوصی افزود: «مبلغی که آنها برای درمان در این مراکز پرداخت میکنند، اگر بیمه تکمیلی داشته باشند، گاهی با تاخیر چندماهه به حساب آنها واریز میشود و البته بیمه تکمیلی همه این هزینهها را هم پوشش نمیدهد.»
سعید فتاحی، مشاور کانون عالی انجمنهای صنفی کارگران ایران، هشدار داد هزینههای درمان و دارو بهشدت افزایش یافته و خدماتی مانند دندانپزشکی برای بازنشستگان به کالایی لوکس تبدیل شده است؛ در حالی که بسیاری از آنان با حقوق اندک، ناچارند بخش بزرگی از این هزینهها را از جیب بپردازند.
فتاحی گفت در سالهای اخیر و بهویژه پس از جنگ هزینههای حوزه سلامت بهشدت افزایش یافته و فشار مضاعفی بر بازنشستگان وارد کرده و افزایش تعرفههای پزشکی، رشد قیمت تجهیزات و خدمات بیمارستانی و بالا رفتن هزینههای آزمایشگاهی، پاراکلینیکی و دارو دسترسی آنان به درمان را دشوارتر کرده است.
مشاور کانون انجمنهای صنفی کارگران گفت افزایش قیمتها در حالی رخ داده که حقوق بازنشستگان متناسب با تورم و هزینههای واقعی زندگی بالا نرفته و همین شکاف میان درآمد و هزینه درمان را عمیقتر کرده، تا جایی که بسیاری ناچارند درمان خود را به تعویق بیندازند یا از خدمات ضروری صرفنظر کنند.
فتاحی افزود در برخی موارد بازنشستگان برای تامین هزینههای درمان ناچار به قرض گرفتن یا فروش داراییهای اندک خود میشوند.
وبسایت خبری اکسیوس به نقل از دو مقام آمریکایی گزارش داد دونالد ترامپ صبح شنبه نشستی را در اتاق وضعیت کاخ سفید برای بررسی بحران تنگه هرمز و مذاکرات با جمهوری اسلامی برگزار کرد. یک مقام ارشد آمریکایی هشدار داد در صورت عدم پیشرفت، جنگ ممکن است در روزهای آینده از سر گرفته شود.
به گفته یک مقام آمریکایی، جی دی ونس، معاون رییسجمهوری آمریکا، که انتظار میرود در دور بعدی مذاکرات با جمهوری اسلامی شرکت کند، در این نشست حضور داشت. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، و اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، نیز در این جلسه شرکت کردند.
این مقام افزود سوزی وایلس، رییس دفتر کاخ سفید، استیو ویتکاف، نماینده ویژه، جان رتکلیف، رییس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، و دن کین، رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا، از دیگر حاضران در این نشست بودند.
به گفته یک منبع آگاه از جزئیات مذاکرات، بحران تازه در تنگه هرمز پس از آن شکل گرفت که طرفها در کاهش اختلافها درباره غنیسازی اورانیوم ایران و ذخایر اورانیوم غنیشده پیشرفتهایی به دست آوردند.
محمدرضا نقدی، مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران، اعلام کرد جمهوری اسلامی به تولید موشک و پهپاد ادامه خواهد داد و تاکید کرد آمریکا نمیتواند در مذاکرات «سر ملت ایران کلاه بگذارد.» او گفت: «رییسجمهور بیخرد و بیفکر آمریکا نمیتواند در مذاکرات سر ملت ایران کلاه بگذارد.»
نقدی افزود: «اگر جنگ را دوباره شروع کنند، موشکها و پهپادهایی شلیک خواهیم کرد که تاریخ تولیدشان اردیبهشت ۱۴۰۵ است.»
مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران همچنین با اشاره به هدف قرار گرفتن لانچرهای جمهوری اسلامی گفت: «میگویند لانچرهای ایران را زدیم، ما در هر کارگاه آهنگری میتوانیم لانچر تولید کنیم.»
او در پایان گفت: «ما برگههای برنده مهمی داریم که هنوز وارد بازی نکردهایم.»
ارتش اسرائیل اعلام کرد چندین عضو حزبالله را که به گفته این نهاد «تفاهمهای آتشبس را نقض کرده بودند» و تهدیدی برای نیروهای مستقر در جنوب لبنان به شمار میرفتند، کشته است. اسرائیل گفت این افراد به شکلی به نیروهای اسرائیلی نزدیک شده بودند که تهدیدی فوری ایجاد میکرد.
ارتش اعلام کرد این رویداد در جریان فعالیت نیروها در جنوب لبنان و در جنوب منطقه موسوم به «خط دفاعی پیشرو» رخ داده است؛ منطقهای که به گفته ارتش برای جلوگیری از تهدید مستقیم علیه جوامع شمالی استفاده میشود.
ارتش اسرائیل اعلام کرد برای «رفع تهدید»، نیروی هوایی این کشور وارد عمل شد و «تروریستها را از بین برد.»
در حادثهای دیگر در جنوب «خط دفاعی پیشرو» که با عنوان «خط زرد» نیز شناخته میشود، ارتش اعلام کرد پس از شناسایی اعضای حزبالله در حال ورود به یک دهانه تونل، آن محل را هدف حمله قرار داده است.
فشار خارجی، شکاف در هسته قدرت و سرخوردگی بدنه ایدئولوژیک، جمهوری اسلامی را به نقطهای رسانده که هر عقبنشینی برای بقا میتواند به ریزش بیشتر منجر شود؛ وضعیتی که ممکن است محمدباقر قالیباف را ناخواسته به «گورباچف» این نظام بدل کند.
در اوج جنبش موسوم به اصلاحات در نیمه دوم دهه هفتاد خورشیدی، زمانی که محمد خاتمی دم از «گفتوگوی تمدنها»، «فضای باز سیاسی» و «جامعه مدنی» میزد، گروههای مختلفی او را «گورباچف ایران» میخواندند.
برخی مانند حسین شریعتمداری و حسن عباسی برای کوبیدن خاتمی این لقب را به وی داده بودند؛ و برخی جریانهای مخالف حکومت در آن زمان نیز از روی امید به اینکه او بتواند کاری را که آنها در آن زمان قادر به انجامش نبودند، یعنی ساقط کردن رژیم تسریع کند، به این ریسمان چنگ میزدند.
بخش بزرگی از جامعه لیبرال غرب هم که بازتاب تفکراتش در رسانههایی چون نیویورکتایمز، تایم و بیبیسی دیده میشد، از آنجا که وجود جمهوری اسلامی را بهعنوان واقعیتی تغییرناپذیر پذیرفته بودند، بهدنبال راهی بودند که این واقعیت را با چهرهای مثل او قابلهضم کنند.
اما نکته جالب اینجا بود که شخص خاتمی و نزدیکانش نه تنها هیچگاه این نقش را نپذیرفتند، بلکه بارها تاکید کردند که "اصلاحاتشان" بهمنظور تقویت نظام است. امروز با نگاهی تاریخی میتوان دریافت که ساختار آن زمان حکومت، اصولا اجازه مبدل شدن فردی به گورباچف را نمیداد؛ چرا که علی خامنهای در مقام ولیفقیه، هم ترمز اصلاحات را در دست داشت و هم مانع از انتحار یا ناامیدی جناح رقیب میشد.
در بعد اجتماعی نیز، ایران در نیمه دوم دهه هفتاد هنوز آمادگی تغییر کامل حکومت را نداشت. بخش بزرگی از مردم هنوز به شکلی از اصلاحات امید داشتند. نسل انقلابیون ۵۷ هنوز زنده و امیدوار بود و تمام ابزارهای تبلیغاتی نیز، همچون ابزارهای قدرت، در دست حکومت بود؛ حال چه این جناح حکومت و چه جناح متقابل.
امروز اما، حدود سه دهه پس از آن دوران، همهچیز تغییر کرده است. جمهوری اسلامی در سه سال گذشته چندین بار هدف حملات مستقیم خارجی قرار گرفته؛ نسلی جدید و ناباور به کلیت نظام به میدان آمده که در اعتراضات ۱۰۰ روز پیش (با وجود کشته شدن بیش از ۴۰ هزار تن) حکومت را لرزاند؛ و از همه مهمتر، علی خامنهای بهعنوان عمود خیمه نظام از صحنه حذف شده است. جانشین او نیز حتی طبق قوانین خودِ رژیم، مشروعیت و نفوذ کلام پدرش را برای جلوگیری از فروپاشی در زمان شکافهای عمیق ندارد.
دقیقا همینجاست که فرد یا افرادی ممکن است ناخواسته «گورباچف ایران» شوند و اکنون این فرد میتواند محمدباقر قالیباف باشد.
او در چهلم علی خامنهای به اسلامآباد رفت و با معاون رییسجمهوری کشوری (آمریکا) دیدار کرد که در کشتن رهبر پیشین نظام نقش داشت.
شواهد نیز نشان میدهد که بقایای حکومت ممکن است برای ماندن در قدرت، حاضر به دادن امتیازاتی شوند که تیر خلاص به پایههای ایدئولوژیک ۴۷ ساله نظام است.
آنچه ترامپ در همین مرحله نخست دنبال میکند تحویل اورانیوم غنیشده، توقف دائمی غنیسازی و خلع سلاح حزبالله، به معنای پایان ماهیت جمهوری اسلامی است. اما انتخاب این گزینه، تبعاتی ناخواسته دارد: سرخوردگی بدنه ایدئولوژیک.
در حالی که هنوز توافق رسمی اعلام نشده، کوچکترین نشانههای عقبنشینی حکومت، با موجی از خشم در میان نیروهای ارزشی روبرو شده است. واکنش تند حسابهای هواداران سعید جلیلی و رائفیپور در شبکه اجتماعی اکس و متهم کردن مسئولان به «فتنه» و «کودتا»، نشاندهنده لرزه در ستونهای نظام است.
وقتی حساب هواداران جلیلی مینویسد «اگر اینها دستور رهبری است، ویدئو آن را منتشر کنید»، یعنی اعتماد بدنه به مرکزیت قدرت از بین رفته است.
حساب موسوم به هواداران سعید جلیلی، همچون حساب هواداران رائفیپور، تنها ساعاتی پس از انتشار این توییت بسته شد.
نمونهای از سرخوردگی بدنه ایدئولوژیک حکومت را نیز میتوان در این توییت دید:
اینجاست که درس تاریخ شوروی تکرار میشود. سیاستهای گلاسنوست (شفافیت) و پرسترویکا (بازسازی اقتصادی) در شش سال پایانی شوروی، «امپراتوری شر» را از ایدههای اولیه کمونیسم دور کرد.
وقتی شفافیت باعث شد بدنه حزب ببیند رهبران در ویلاهای مجلل (داچا) زندگی میکنند در حالی که مردم در صف نان هستند، ایمان آنها فرو ریخت. زمانی که نقطه نهایی فروپاشی رسید، بدنه به شدت ایدئولوژیک که میدید آنچه از حکومت مانده ارتباطی با آرمانها ندارد، حاضر به دفاع از آن نشد و «امپراتوری شر» در چشم بر هم زدنی فرو ریخت.
امروز هم اگر باقیمانده رژیم از «حق غنیسازی» و حزبالله لبنان بگذرد، دیگر تضمینی نیست که بدنه ایدئولوژیکش حاضر شود در خیابانها از آن دفاع کند و دست به کشتاری مشابه دیماه گذشته بزند.
بدون علی خامنهای که بتواند این عقبنشینی را «نرمش قهرمانانه» بنامد، قالیباف و همراهانش در تلاش برای حفظ بقا، ناخواسته به گورباچفهای ایران مبدل خواهند شد. این، نه یک پیشگویی است و نه به معنای حمایت از قالیباف. این متن تنها تحلیلی است از آنچه در ایران میگذرد و آنچه ممکن است بر اساس یک نمونه تاریخی رخ دهد.