کشتار معترضان در دی ماه ۱۴۰۴ با متوقف شدن تیراندازی پایان نیافت. برای بسیاری از ایرانیان که هزاران کیلومتر دورتر از خیابانهای زخمی از گلولهها و خون ریخته بر زمین شهروندان زندگی میکنند، این رویداد بر صفحههای نمایششان جاری شد و باقی ماند.
کشتار بیسابقه دی ماه و سرکوب بیرحمانه جمهوری اسلامی، وارد بدنهایی شد که در آن سرزمین نبودند.
بیخوابیهای شبانه باعث بیماریهای گوارشی شد، شمارش وسواسگونه کشتهشدگان را به همراه آورد و با ایجاد شدن احساساتی پیوسته، رابطه ایرانیان مهاجر با ایران، برای همیشه تغییر کرد.
اکنون، دو ماه بعد از آن کشتار، در حالی که ایالات متحده و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی در حال جنگ هستند و قطع اینترنت بهمراتب شدیدتر، بار دیگر کشور را در بر گرفته، آن گسست اولیه با شدتی تازه بازگشته است.
تصاویر مرگ، قطع ارتباط، و عدم قطعیت درباره آینده ایران، زخمی را دوباره میگشاید که بسیاری در دیاسپورا میگویند هرگز بهطور کامل التیام نیافته و نخواهد یافت.
یک مطالعه کیفی جدید از نازنین شهبازی، پژوهشگر و دانشجوی دکترای دانشگاه منچستر، به روشن شدن ابعاد این وضعیت کمک میکند.
این پژوهش بر پایه هشت مصاحبه تحقیقی با کنشگران فعال خارج از ایران بنا شده است.
این گفتوگوها که مدت کوتاهی پس از کشتار دی ماه و وصل شدن دوباره اینترنت انجام شد، به بررسی این موضوع میپردازد: چگونه افرادی که فرسنگها از خشونت دور بودند، خیزش و کشتار را مانند یک گسست و ضربه شخصی تجربه کردند؛ گسستی که بدن آنها، درکشان از زمان و حتی معنای گفتن عبارت «من ایرانی هستم» را به کلی تغییر داد.
photo_by_maz
شهبازی در گفتوگو با ایراناینترنشنال توضیح داد: «اعتراضات، کشتار، قطع اینترنت و جلوگیری از برگزاری مراسم خاکسپاری، اتفاقاتی جدا از هم نبودند. برای کسانی که با آنها صحبت کردم، اینها یک شوک پیوسته و زنجیروار را میساختند که تمام زندگیشان را از نو سازماندهی کرد.»
سازمانهای حقوق بشری، سرکوبها را با جزییات دقیق، از تیراندازی و بازداشت گرفته تا ارعاب خانوادهها و فشار بر بستگان کشتهشدگان، مستند کردهاند، اما این گزارشها معمولا نمیتوانند ثبت کنند این خشونت چگونه در جان و روان کسانی که از دور شاهد آن بودهاند، ادامه مییابد.
شهبازی گفت: «گزارشهای حقوق بشری میتوانند بگویند چه بر سر مردم آمده و دقیقا چند نفر کشته شدهاند، اما نمیتوانند نشان دهند زیستن با این واقعیت تلخ، در بدن، خواب، روابط و احساس فرد نسبت به آینده چه تاثیری دارد و چه تخریبی به جا میگذارد.»
بدن؛ راوی واقعه
یکی از برجستهترین الگوهای تکرارشونده در این مصاحبهها، تجسم تجربه کشتار در بدن افراد است.
شرکتکنندگان از واکنشهای جسمی شدید گفتند؛ از تهوع و بالا آوردن پس از دیدن تصاویر پیکرهای سوخته گرفته تا افزایش ناگهانی وزن، بروز اگزما، تشدید سندرم روده، تنگی نفس، دندانقروچه و بیخوابیهای تمامنشدنی.
برخی اشتهای خود را کاملا از دست دادهاند و برخی دیگر گفتند روال عادی زندگیشان از هم پاشیده و تمام وقتشان به دنبال کردن شبانهروزی اخبار ایران گذشته است.
شهبازی در این باره گفت: «وقتی کلمات از بیان فاجعه ناتوان ماندند، افراد به بدنهایشان پناه بردند. استفراغ ناگهانی، افزایش وزن زیاد در عرض ۲۰ روز، گرفتگیهای شدید گردن یا دندانقروچه، در واقع راههایی بودند که بدن از طریق آنها چیزی را ثبت میکرد که ذهن هنوز نمیتوانست بهطور کامل هضم یا بیانش کند.»
در این معنا، بدن همزمان هم شاهد ماجرا بود و هم ظرفی برای تحمل آن.
خشونت سیاسی دیگر فقط موضوعی برای تحلیل یا بحث نبود؛ بلکه چیزی بود که در گوارش، خواب، عضلات و پوست افراد رسوب میکرد.
به گفته شهبازی، این واکنشها ابعادی از رنج را آشکار میکند که برچسبهای رایجی مثل «تروما» یا «اختلال استرس پس از سانحه» (PTSD) گاهی از درک عمق آنها ناتواناند: «این برچسبهای پزشکی ممکن است تجربه فرد را فقط به فهرستی از علائم تقلیل دهند. اما آنچه این افراد توصیف کردند، درامهای بسیار واقعی و عینی بدنی بود که مستقیما به تصاویر و رویدادهای ایران گره خورده بود.»
زندگی در فضای امن اما زیر تیر و گلوله
موضوع تکرارشونده دیگر، موقعیت اخلاقی خاصی است که زندگی در تبعید ایجاد میکند.
مصاحبهشوندگان با این که از نظر فیزیکی در امنیت بودند - در بریتانیا، اروپا، آمریکای شمالی یا دیگر نقاط خارج از مرزها - اما تاکید داشتند که خود را ناظرانی دور و غریبه احساس نمیکنند.
شهبازی وضعیت آنها را اینگونه توصیف کرد: «آنها امن بودند؛ اما فراخواندهشده. بیرون از میدان تیر و گلوله زندگی میکردند، اما دقیقا درون میدان مسئولیت قرار داشتند.»
شرکتکنندگان بارها به یک پرسش دردناک بازمیگشتهاند: «چرا من اینجا هستم و زندهام، در حالی که دیگران کشته شدند؟»
دوری از وطن نه تنها بار عاطفی خیزش را کم نکرد، بلکه در بسیاری از موارد به آن دامن زد: «امنیت، امکان جابهجایی و سلامت بدن، دیگر به عنوان یک امتیاز دیده نمیشد؛ بلکه به شکل نوعی بدهی پرداختنشده نسبت به کسانی احساس میشد که در ایران ماندند و با خطر مرگ روبهرو شدند.»
این احساس بدهی نمادین توضیح میدهد چرا بسیاری از مصاحبهشوندگان هفتههایی را توصیف کردند که در آن کار، خواب و زندگی روزمرهشان کاملا تعطیل شد و جای خود را به پیگیری مداوم اخبار داد.
آنها صرفا خبرها را دنبال نمیکردند، بلکه تلاش داشتند به یک فراخوان اخلاقی پاسخ دهند که بر دوش خود احساس میکردند.
زبان عاجز از بیان ابعاد خشونت
ابعاد خشونت چنان وسیع بوده است که زبان از بیان آن عاجز میماند.
شرکتکنندگان بارها به واژههای سنگین و شدید متوسل شدهاند؛ کلماتی مثل «فاجعه»، «قتلعام» یا «چیزی شبیه هولوکاست»، زیرا واژگان معمولی نمیتوانستهاند بزرگی آنچه را که افراد دیده بودند، در بر بگیرند.
شهبازی گفت: «زبان روزمره برای توصیف این حجم از فاجعه خیلی کوچک به نظر میرسید، بنابراین افراد به بزرگترین کلماتی که میشناختند پناه بردند.»
اما حتی این واژهها هم حق مطلب را ادا نکردهاند.
بسیاری از مصاحبهشوندگان هنگام صحبت مکث میکردهاند و با جملاتی مثل «چیزی شبیه به ...» نشان میدادهاند که هیچ واژهای واقعا نمیتواند عمق ماجرا را پوشش دهد.
در این میان، اعداد به راهی برای درک واقعه تبدیل شدند؛ دنبال کردن وسواسگونه آمار کشتهشدگان یا تلاش برای تخمین تعداد قربانیان، راهی بوده است تا این کشتار بیحد و مرز، کمی قابل تصور و واقعی شود.
افتخار کردن به ایرانیبودن
با وجود تمام رنجهای توصیفشده، این پژوهش به یک یافته غیرمنتظره رسیده است: این خیزش، درک افراد را از «هویت ملی» خود تغییر داده است.
سالهای سال، بسیاری از ایرانیان خارج کشور، هویت خود را با نوعی «شرم» ناشی از تصویر جهانی حکومت پیوند میزدند، اما پس از این اعتراضات، این حس دگرگون شد.
شهبازی گفت که چندین نفر از شرکتکنندگان از «کاهش احساس شرم» هنگام معرفی خود به عنوان یک ایرانی سخن گفتند: «آنان به جای آن شرم قدیمی، حالا از غرور نسبت به شجاعت و فداکاری معترضان صحبت میکردند.»
برخی هم از پیوندی تازه با فرهنگ و سرزمینشان گفتند و برخی دیگر، از تحسین مادرانی که در خط مقدم ایستادند.
به گفته شهبازی، این تغییر میتواند پیامدهای سیاسی مهمی داشته باشد، چرا که ایرانی بودن را به جای ایدئولوژیهای حکومتی، بر محور مفاهیمی مثل برابری، عدالت و انسانیت، بازتعریف میکند.
هرچند این دگرگونی همچنان شکننده است و جنگ کنونی و قطع دوباره اینترنت باعث شده تصاویر خشونتبار دیگری به خانههای ایرانیان نفوذ کند، اما این مصاحبهها نشان میدهند این رویداد به مرزهای ایران محدود نمانده است.
به گفته شهبازی، «کشتار روی صفحههای نمایش باقی نماند، بلکه به درون بدنها، درک از زمان و حتی شیوه ابراز هویت ایرانیان نفوذ کرد».
جمهوری اسلامی در اقدامی تازه صفحه اینستاگرام برند پوشاک «جین وست» را در پی برگزاری جشنی مختلط، از دسترس خارج و یکی از شعبههای آن را در تهران پلمب کرد. چند کافهدار و شهروند به ایراناینترنشنال گفتند حکومت با سیاست پلمب درصدد کنترل شهروندان، اعمال فشار بر آنان و انتقامگیری است.
برخی رسانهها در ایران گزارش دادند فروشگاه جینوست در خیابان فرشته تهران، شنبه ۱۹ مهر و پس از برگزاری جشنی در ۱۸ مهر و انتشار ویدیوهای آن، بهدست نیروی انتظامی پلمب شد.
وبسایت خبری «آسیانیوز ایران» با اشاره به این اقدام نوشت که به نظر میرسد این برخورد، صرفا یک واکنش مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک کارزار بزرگتر برای «کنترل بیشتر بر فضای اجتماعی، مقابله با نمایش ثروت و اجرای سختگیرانهتر قوانین» است.
بسیاری از کسبوکارها نگران تاثیر این سیاست تازه بر معیشت، سلامت روان شهروندان و زندگی اجتماعی آنها هستند.
فشار اقتصادی حکومت بر مردم و استفاده از آنها برای سرکوب
در هفتههای اخیر فشار حکومت بر کسبوکارها و شهروندان به دلیل سرپیچی از قانون حجاب اجباری، رقص و سرو مشروبات الکلی افزایش چشمگیری پیدا کرده است. از جمله، در پی انتشار ویدیوهایی از برگزاری جشنی در جزیره کیش با عنوان «قهوهپارتی» در رسانههای اجتماعی، دادستان عمومی و انقلاب کیش، از تشکیل پرونده و بازداشت برگزارکنندگان آن خبر داد.
یکی از زنان کافهداری که تجربه برخورد عوامل انتظامی با چنین جشنهایی را دارد به ایراناینترنشنال گفت شاهد بوده که مقامات در بعضی موارد از افراد بازداشتشده - بدون توجه به موقعیت مالیشان - وثیقه چند میلیاردی دریافت کرده و آنها را از کار کردن منع کردهاند.
او افزود بر اساس مشاهداتش بر این باور است که حساسیت بیشتری روی تجمعات تفریحی با حضور جوانها و نسل زد وجود دارد و نیروهای امنیتی با چنین رویدادهایی خشنتر برخورد میکنند.
مقامهای جمهوری اسلامی همواره چنین جشنهایی را «برخلاف شئونات اسلامی» و «هنجارشکنی» توصیف کرده و به نظر میرسد نگران الگوبرداری کسبوکارها از یکدیگر در این زمینهاند.
در ماههای اخیر ویدیوهایی از صاحبان چندین کافه در دزفول و قم در رسانههای اجتماعی منتشر شده که در آن در سخنانی شبیه به اعتراف اجباری یا به دلیل برگزاری جشن همراه با رقص و موسیقی، از مسئولان عذرخواهی و ابراز ندامت میکنند یا از مشتریان خود میخواهند برای جلوگیری از پلمب شدن، حجاب را رعایت کنند.
کارمند یک کافه در تهران به ایراناینترنشنال گفت مقامهای جمهوری اسلامی تلاش میکنند با فشار بر صاحبان کسبوکارها و تهدید به برخورد و پلمب اماکن، مردم را در برابر هم قرار دهند و از آنها به عنوان وسیلهای برای سرکوب و سانسور خودشان و زنان استفاده کنند.
پلمب به مثابه ابزار فشار سیاسی
از طرف دیگر، شواهد و گزارشهای رسیده حاکی است حکومت از بستن کسبوکارها برای انتقامگیری از مخالفانش هم استفاده میکند.
اطلاعات و گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهند دستکم در دو مورد، کسبوکار شهروندان به دلیل فعالیت سیاسی خود آنها یا نزدیکانشان و با هدف اعمال فشار بر افراد، به دستور نهادهای حکومتی در تهران پلمب شدهاند.
این برخورد در گذشته هم سابقه داشته و به عنوان مثال در آذر ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات سراسری در خیزش «زن، زندگی، آزادی»، اداره اماکن برای توقف اعتصاب در شهرهای مختلف کردستان و نیز در ایلام و کرمانشاه، مغازه کسبهای را که در اعتصاب شرکت کرده بودند، پلمب کردند.
کارمند یک کافه در مشهد به ایراناینترنشنال گفت حکومت فکر میکند با پلمب و بازداشت، باقی رستورانها و کافهها را «از برگزاری ایونت» بازمیدارد اما تعداد این رخدادها روز به روز بیشتر میشود و در نهایت حتی پلمب هم کارگر نیست و مراسم بسیاری از چشمش در میرود.
او افزود: «غول از چراغ جادو بیرون آمده و دیگر به آن برنمیگردد.»
رسانههای اجتماعی از جمله ایکس و اینستاگرام سرشار از روایت شهروندان از پلمب شدن کسبوکارها و فشار اجتماعی بر زنان برای حجاب اجباریاند.
گروهی از زنان با اشاره به پلمب کافه و رستورانها و جریمههای موجود، بر این باورند تنها زمانی میتوان گفت حجاب اجباری در ایران برچیده شده که زنان بتوانند آزادانه با پوشش دلخواه خود در مدرسه، دانشگاه، محل کار و اماکن دولتی حاضر شوند و مدارک هویتی بدون حجاب اجباری داشته باشند.
برخی دیگر از زنان هم با اشاره به فشار موجود بر آنها در محل کار برای حجاب اجباری، میگویند حجاب آزاد نشده، بلکه حکومت بهدلیل شجاعت زنها در سرپیچی از قانون حجاب اجباری و همچنین ترس از اعتراضات مردم بهخاطر فشارهای اجتماعی و شرایط سخت معیشتی، مستاصل شده است.
در کشوری با فرهنگ طولانی قهوهخانهداری در کنار نبود فضاهای تفریحی کافی و آزادیهای اجتماعی، کافهها جزو معدود مکانهای مورد علاقه جوانها برای جمع شدن و تنفساند.
فشار بر کافهها و رستورانها بر سر حجاب و بگیر و ببند زنان، ممکن است باعث جرقه خوردن دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران بشود.