مراسم نود و هشتمین دوره جوایز اسکار یکشنبه شب، پانزدهم مارس، در هالیوود برگزار شد با جوایزی که غالبا قابل پیشبینی بود. سینمای ایران در سه رشته در بین نامزدها حضور داشت، اما جایزهای به دست نیاورد.
اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی همانطور که انتظار میرفت به نبرد پس از نبردی دیگر ساخته پل تامس اندرسون رسید و این فیلم که چهار جایزه دیگر از جمله بهترین فیلمنامه اقتباسی را هم برد، با شش اسکار بزرگترین برنده این مراسم بود.
پل تامس اندرسون که با شاهکارهایی چون مگنولیا برنده اسکار نشده بود، حالا با این فیلم که جزو بهترین آثارش هم نیست، اسکارها را به خانه برد. فیلم داستان شورشهای اجتماعی-سیاسی چند شخصیت را روایت میکند که به خشونت کشیده میشود. قطعا فضای سیاسی روز نقش مهمی در مطرح شدن این فیلم داشت، اما بهنظر میرسد از نوع فیلمهایی است که در گذر زمان رنگ خواهد باخت و کمتر دربارهاش حرف خواهند زد.
همنت ساخته کلوئی ژائو که از بهترین آثار امسال بود، همانطور که انتظار میرفت جایزه بهترین بازیگر زن را برای جسی باکلی به ارمغان آورد؛ برای بازی حیرتانگیز او در نقش همسر شکسپیر در این درام تاریخی که مفهوم غم و از دست دادن را با خلق هنری میآمیزد و به نتایج درخشانی میرسد.
باکلی اولین بازیگر ایرلندی است که اسکار بهترین بازیگر زن در نقش اصلی را به خانه میبرد. او که نقش یک مادر را در فیلم بازی میکند، روی صحنه با اشاره به روز مادر در بریتانیا جایزهاش را به «قلب زیبای پر هرج و مرج مادران» تقدیم کرد.
گناهکاران ساخته دیدنی رایان کوگلر هم که نامزد ۱۶ جایزه شده بود و به این ترتیب رکورد تاریخ را شکسته بود- شب نسبتا خوبی را پشت سر گذاشت: با به دست آوردن جوایز فیلمنامه اوریژینال، بازیگر مرد، موسیقی و فیلمبرداری (که اولین اسکار تاریخ برای یک فیلمبردار زن بود).
بسیاری انتظار نداشتند اما مایکل بی. جردن جایزه بهترین بازیگر مرد را برای گناهکاران به خانه برد. پیشتر تیموتی شالومه بخت اصلی به نظر میرسید. اظهارنظرهای او علیه باله و اپرا با انتقادات زیادی روبرو شد و بسیاری گمان میکردند که به همین دلیل بختش را برای اسکار از دست داده، اما اظهار نظر او زمانی منتشر شد که وقت رایگیری اسکار به پایان رسیده بود و عدم موفقیت او ربطی به این ماجرا ندارد.
شان پن جایزه بازیگر مکمل مرد را برای بازی دیدنیاش در نبردی پس از نبرد دیگر به دست آورد و به این ترتیب به جرگه بازیگران مردی رسید که سه اسکار در کارنامه دارند: جک نیکلسون، دنیل دی- لوئیس و والتر برنان.
در بخش فیلمنامه اوریژنال فیلم یک تصادف ساده ساخته جعفر پناهی هم نامزد بود که به این جایزه نرسید. این فیلم در بخش بهترین فیلم بینالملل هم نامزد دریافت اسکار بود، اما این جایزه را هم همانطور که میشد حدس زد به دست نیاورد.
فیلم پناهی آغاز پرشوری را در جوایز آخر سال رقم زد و به نظر میرسید یکی از بختهای اسکار است، اما پس از عدم موفقیت در گلدن گلوب، بفتا و سزار، مشخص بود که بختی در جوایز اسکار نخواهد داشت.
اما در بخش بینالملل حق به حقدار رسید: ارزش احساسی ساخته یواکیم تریه اولین اسکار تاریخ نروژ را به خانه برد، فیلمی که برای اولین بار در تاریخ این کشور در ۹ رشته نامزد اسکار شده بود. ارزش احساسی با فضاسازی حیرتانگیز، بازیهای درخشان- که در سه بخش از چهار بخش بازیگری در اسکار نامزد بود و فیلمنامهای فوقالعاده با ادای دین به پرسونای برگمان و سینمای اسکاندیناوی، یک بازیگر زن دچار بحران را در روابط خانوادگیاش میکاود.
در بخش مستند بلند فیلم آقای هیچکس علیه پوتین ساخته پاول تالانکین و دیوید بورنستین اسکار این بخش را به دست آورد، درحالی که فیلم راههای دور ( با عنوان بینالمللی عبور از میان صخرهها) ساخته سارا خاکی و محمدرضا عینی هم نامزد این جایزه بود. فیلم داستان زنی به سارا شاهوردی را روایت میکند که در یک روستای دورافتاده میخواهد بهعنوان نماینده مردم در شورای روستا انتخاب شود. فیلم با لحنی ساده و صمیمی قهرمانش را دنبال میکند و مشکلات او را به تصویر میکشد، از جمله تهمتهایی که به او زده میشود.
این دو فیلمساز ایرانی بر روی فرشهای قرمز اسکار حاضر شدند و محمدرضا عینی به خبرنگاران گفت: «ما میخواستیم این لحظه را با مردممان جشن بگیریم اما چون اینترنت قطع است حتی نمیتوانیم با آنها صحبت کنیم و نمیدانیم که آنها چطور اخبار را دریافت میکنند. البته این دیگر اولویت آنها نیست. ما بهعنوان یک ایرانی در حال حاضر اولویت بسیار دیگری داریم و به آینده بهتر با آرامش فکر میکنیم.»
«سزارین ویکند» ساخته محمد شیروانی در ادامه آثار تجربی این فیلمساز، گام بلندی است در دور زدن سانسور حاکم و خلق فیلمی آزاد و رها که قوانین دست و پا گیر را به کلی کنار میگذارد.
در این فیلم نه تنها از پوشش مو خبری نیست، بلکه در پوشش بدن هم به یک آزادی چشمگیر میرسد و ابایی ندارد از نمایش بدنهایی که فیلمساز همواره دغدغه اصلیاش بوده است.
جشنواره برلین و سینمای زیرزمینی
جشنواره جهانی برلین معروف به برلیناله که از قدیمیترین جشنوارههای سینمایی جهان محسوب میشود، سالهاست که به طور مستقیم به سینمای زیرزمینی ایران توجه نشان داده و حتی جوایز اصلی خود - از جمله خرس طلایی- را به فیلمهایی اهدا کرده است که بدون مجوز در داخل ایران ساخته شدهاند.
امسال دو فیلم زیرزمینی تازه در بخشهای خارج از مسابقه اصلی جشنواره پذیرفته شدهاند: «رویا» ساخته مهناز محمدی که مضمونی سیاسی- اجتماعی دارد و «سزارین ویکند» ساخته محمد شیروانی که برخلاف غالب آثار سینمای زیرزمینی ایران، حال و هوایی اجتماعی و سیاسی ندارد و برعکس فیلمی است شخصی درباره برهه کوتاهی از زندگی شخصیتهایش که حالا بدون تعارف و کاملا رها و آزاد خلق شده- گویی که فیلمی است ساخته شده در قلب آزادیهای اروپا- که در نهایت میتواند سرآغاز تازهای در سینمای زیرزمینی رو به رشد ایران باشد و آن را از قید و بند مضمونهای الزاما سیاسی آزاد کند.
سینمای تجربی
محمد شیروانی از فیلمهای کوتاه خود تا به امروز به سینمای غالب و رایج پشت کرده و سعی دارد فیلمهای جمع و جور، کمخرج و شخصی خود را با حال و هوایی متفاوت عرضه کند.
از این رو فیلمهای او شباهتی به دیگر آثار سینمای ایران ندارد و تنها هر کدام از آنها را میتوان با فیلم دیگری از همین فیلمساز قیاس کرد. در شکل فیلمسازی او، پشت کردن به قواعد و پایبند نبودن به شیوههای رایج- خوب یا بد- خود به یک اصل بدل میشود.
محفل خصوصی
اینجا در این تجربه آخر هم گویی فیلمساز محفل خصوصی و دغدغههای شخصیاش را در یک فیلم ساده خلاصه میکند.
همه چیز- حتی زمان و مکان- محدود میشوند و فیلمساز داستانی برای گفتن ندارد، در عوض ناظر موقعیتی است که در آن شخصیتها بیواسطه قرار است خود را عرضه کنند و بخشی از هویت درونی و وجودیشان را آشکار کنند که بیارتباط نیست با شخصیت خود فیلمساز.
به همین دلیل است که بازیگران نام اصلی خودشان را در فیلم دارند و گویی نقش بازی نمیکنند.
نادر مشایخی آهنگساز برجسته یکی از این شخصیتهاست؛ شخصیت پیچیده ای که پس از سالها از خارج از کشور به ایران بازگشته و حالا دغدغه اصلیاش ارتباط با فرزندش است و بزرگترین آرزویش اجرای سمفونی نهم مالر در ایران.
نقش فرزندش را آرمین شیروانی فرزند خود فیلمساز بازی میکند که مساله رابطه پدر/ پسری- مایه اصلی فیلم- را پیش میکشد و به نوعی رابطه این دو را به رابطه خود فیلمساز با فرزندش پیوند میزند.
بدن برهنه و هنر تنانه
شیروانی از ابتدا تا به امروز به بدن به عنوان عنصر مهمی در تصویر نگاه میکند. اینجا هم بازیگران در غالب فیلم نیمهبرهنه هستند؛ در استخر یا کنار دریا یا با بالاتنه برهنه در دل طبیعت.
دوربین سیال فیلمساز - که غالبا بر روی دست و بسیار پر التهاب شاهد ماجراست؛ با فیلمبرداری خود شیروانی- به نظاره این بدنها مینشیند، روی آنها دقیق میشود، زشتیها و زیباییهایشان را برجسته میکند و آنها را بههم پیوند میزند. از این رو با در آغوش گرفتن و حتی بوسیدن روبرو هستیم که در سینمای زیرزمینی ایران مشابهی ندارد.
اگر شکل بدن در «لرزاننده چربی»(۱۳۹۱) تمام فیلم را پیش میبرد، اینجا هم بدن و ارتباط بدنی، دنیای فیلم را بنا میکند. شیروانی در چیدمانی به نام «فیل در تاریکی» که در جشنواره روتردام (۱۳۸۹) ارائه شد، جسارت خود را با موضوع بدن و اجزای آن به نمایش گذاشته بود، جایی که با الهام از داستان معروف فیل در تاریکی، این بار مخاطبان با دست کردن در هر سوراخ، یک آلت تناسلی مصنوعی را لمس میکردند.
از پارتی تا استخر
فیلم با یک صحنه طولانی پارتی شبانه آغاز میشود. چند دوست بدون پردهپوشیهای معمول در یک پارتی شبانه در حال رقص هستند و رفتهرفته با یک مثلث عاشقانه آشنا میشویم: بیتا که با میلاد در رابطه است، اعلام میکند که بچهدار شده، اما میلاد همزمان با آرمین هم روابط همنجسگرایانه دارد.
این آغاز بحثهای فلسفی با نمایش پوچیها و تردیدهای زندگی است که همگی با مفهوم بچه پیوند میخورد و در سکانس طولانی استخر ادامه مییابد، جایی که با پدران میلاد و آرمین روبرو میشویم و بحثهای تندی بین آنها درمی گیرد، در حالی که شخصیتهای زن، در کنار استخر نشستهاند و به نوعی ناظرند.
فیلم تا انتها با برشهای مختلفی از این شخصیتها پیش میرود و قصد ندارد لزوما به یک نتیجهگیری یا روایت یک اتفاق بپردازد. از این رو گاه ارتباط فیلم با تماشاگر مختل میشود و مخاطب نمیداند که باید منتظر چه چیز بماند. اما فیلمساز عامدانه به این شکل و شمایل اصرار دارد، از داستانگویی و مخاطب عام میگریزد و از مخاطب خاص هم میخواهد که همه انتظاراتش را پشت در تالار سینما رها کند و مثل خود او در پشت دوربین به تماشای چند موقعیت بنشیند که لزوما قرار نیست به هم پیوند بخورند.
جشنواره فیلم فجر امسال هم برگزار شد اما با فرشهای قرمز خونین؛ فرشهایی که بسیاری ترجیح دادند پا بر آن نگذارند و پاهایشان به خون آغتشه نشود، در نتیجه تنها هنرمندان حکومتی و وابسته به نهادهای دولتی در آن شرکت کردند و با غیرمردمیترین و نمایشیترین دوره این جشنواره روبهرو بودیم.
جشنواره فجر که این روزها چهل و چهارمین دورهاش را برگزار کرد، درست در زمانی برگزار شد که هنوز به چهلمین روز به خاک و خون کشیده شدن دهها هزار معترض در خیابانها هم نرسیده بودیم، از این رو به تاخیر نینداختن زمان برگزاری و اصرار بر «جشن گرفتن» با این اوضاع و احوال، مهمترین اشتباه برگزارکنندگان بود.
دلیل اصرار بر برگزاری و جشن گرفتن را باید در ذات این جشنواره جستوجو کرد: جشنوارهای که در سالهای اخیر عملا به یک محفل کاملا دولتی و حتی امنیتی بدل شده که در آن فیلمهای تولید شده در نهادهای امنیتی و سازمانهای دولتی با هم رقابت میکنند و در واقع سهمخواهی میکنند، بهشکلی که نمونه مشابهی از این وضعیت را در هیچ جشنواره دیگری در جهان نمیتوان سراغ گرفت، مگر جشنواره پیونگیانگ در کره شمالی که البته در پشت درهای بسته این کشور برگزار میشود و کسی چیز زیادی درباره آن نمیداند.
امسال هم طبق معمول درصد قابل توجهی از فیلمها توسط نهادها و ارگانهای دولتی جمهوری اسلامی تولید شده بودند؛ از شهرداری تا بنیاد روایت فتح، از سازمان سینمایی سوره و بنیاد فارابی تا حتی قوه قضائیه به عنوان تهیهکننده یک فیلم.
اما همان خرده بازار جنبی با حضور چند فیلمساز و بازیگر هم امسال با مشکل جدی روبهرو شد.
برخی فیلمسازان و بازیگران رسما اعلام کردند که در این جشنواره شرکت نمیکنند و بازیگر شناختهشدهای چون الناز شاکردوست نه تنها برگزاری جشن را به سخره گرفت، بلکه رسما «در خاکی که بوی خون میدهد»، از سینما خداحافظی کرد: «من بازیگرم، یاد گرفتهام با تمام پوست و استخوان و نفس، دیگری را زندگی کنم، اما این بار به جای چهل هزار هموطنم، کشته شدهام.... کدام جشنواره، کدام جشن؟ من نه در جشنی شرکت خواهم کرد و نه دیگر هرگز در این خاکی که بوی خون میدهد نقشی بازی خواهم کرد. این نقش اصلی من است!»
چندین کارگردان هم اعلام کردند که در جشنواره شرکت نمیکنند اما از آنجایی که فیلم از آن تهیهکننده است، این آثار به نمایش درآمدند. در جلسه پرسش و پاسخ بسیاری از فیلمها تنها تهیهکننده آن حضور داشت و فیلم استخر ساخته سروش صحت که پر سروصداترین فیلم جشنواره محسوب میشد، تنها فیلمی بود که جلسه مطبوعاتیاش بهدلیل عدم حضور هیچ یک از عوامل به کلی لغو شد و سروش صحت و بازیگران فیلم (از جمله امین حیایی، سحر دولشتاهی، پانتهآ بهرام، علیرضا خمسه و مهران مدیری) از حضور در جشنواره خودداری کردند.
در نتیجه این تحریمها، جلسات پرسش و پاسخ تنها به تریبون فیلمسازان وابسته، حکومتی و رانتخوار بدل شد که برای دفاع از حضور خود، به کسانی که جشنواره را تحریم کردهاند، تاختند. در رأس آنها محمد حسین مهدویان فیلمساز حکومتی که با فیلمهای رانتی پروپاگاندا برای سپاه پاسداران شناخته شده، بازیگرانی را که در جشنواره شرکت نکردهاند، ترسو خواند.
اما فضا به قدری علیه این گروه بود که آنها در شبکههای مجازی «همدستان جنایتکاران» خوانده شدند و به جز یکی دو منتقد وابسته و حکومتی، باقی منتقدان و خبرنگاران سینمایی شناخته شده هم از حضور در جشنواره خودداری کردند.
حتی مجله فیلم امروز (مجله فیلم سابق) که بهدلیل سیاستهای محافظهکارانهاش همواره مورد انتقاد بوده، امسال نه ویژهنامهای برای جشنواره منتشر کرد و نه اخبار آن را پوشش داد.
استقبال مردم از فیلمها هم به کمترین میزان رسید، در حالی که برگزارکنندگان جشنواره سعی داشتند با ارائه کارت مطبوعات به افرادی که در این حرفه نیستند، بساط جشنواره را پر رونق جلوه دهند.
اما داستان این جشنواره شکستخورده با یک اختتامیه مضحک کامل شد، جایی که بسیاری از برندگان سیمرغ، برای گرفتن جایزه خود حاضر نشدند. حضور شخص رییسدولت در جمهوری اسلامی در این مراسم نشان از اهمیت این ماجرا برای حکومت داشت، اما در نهایت این مراسم هم به بدترین اختتامیه این جشنواره در طول تاریخش بدل شد.
مسعود پزشکیان رسما از افرادی که در جشنواره شرکت کردهاند تقدیر کرد. برنده جایزه فیلمنامهنویسی هم سعی کرد با جملاتی توجیهکننده در قبال حضورش، بهشکلی به خونهای ریخته شده اشاره کند، اما او با حاضر شدن بر فرشهای قرمز جشنواره و حالا حضور در مراسم پایانی و دریافت جایزه برای همکاری با یک فیلمساز امنیتی، از پیش تکلیف خودش را با مخاطب رقم زده و در شبکههای اجتماعی «همدست جنایتکار» نام گرفته بود.
همزمان با بالا گرفتن انتقادات از برگزاری جشنواره حکومتی فجر و حضور برخی فیلمسازان در آن، سعید زمانیان، نویسنده و کارگردان فیلم «آرامبخش»، اعلام کرد به «احترام» جانباختگان انقلاب ملی در این رویداد شرکت نمیکند.
زمانیان پنجشنبه ۹ بهمن با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی اینستاگرام نوشت «به احترام همه خونهای ریختهشده و یاد عزیزانی که در جریان اعتراضات اخیر جان خود را از دست دادند»، در جشنواره فجر حضور نخواهد یافت.
او ابراز امیدواری کرد این اثر «روزی که حال و فضای عمومی مردم برای تماشای فیلم و حضور در سینما مناسب باشد»، در اختیار مخاطبان و منتقدان قرار گیرد.
زمانیان تاکید کرد فیلم آرامبخش «در شرایطی دشوار، بهصورت مستقل و با سرمایه خصوصی» در سال ۱۴۰۳ ساخته و پیش از آغاز انقلاب ملی ایرانیان به دبیرخانه جشنواره فجر ارسال شده بود.
به گفته او، «امکان مکالمه و بیان نظر» درباره حضور فیلمش در جشنواره پیش از این بهدلیل قطع اینترنت مهیا نشده بود.
زمانیان کارشناس ارشد رشته کارگردانی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است و ساخت فیلم بلند «خوره» و فیلمهای کوتاه «شکارچی نهنگ»، «سوربز» و «کوتاه مثل یک راز» را در کارنامه دارد.
در فهرست فیلمهای حاضر در جشنواره حکومتی فجر، نام آثار کارگردانانی چون سروش صحت، محمدحسین مهدویان، رسول صدرعاملی، آرش معیریان، امیرشهاب رضویان، منوچهر هادی، مهدی شامحمدی و امیرحسین ثقفی دیده میشود.
زمانیان در ادامه پیام خود تاکید کرد کنارهگیری از جشنواره «تصمیم شخصی» او بوده و «تمامی مسئولیت آن بر عهده نگارنده این سطور» است.
او پیام خود را با عبارت «به امید روزهای روشن» و با امضای «فرزند کوچک ایران» به پایان برد.
جمهوری اسلامی در سالهای گذشته کوشیده است از انصراف هنرمندان از جشنوارههای حکومتی فجر جلوگیری کند و در مواردی، با هنرمندانی که دست به چنین اقدامی زدهاند، برخوردهای امنیتی داشته است.
در روزهای اخیر، شمار زیادی از شهروندان با اشاره به قتلعام مردم به دست نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی، حضور هنرمندان در جشنواره فجر را توهین به خون کشتهشدگان و همراهی با سیاست حکومت برای عادی جلوه دادن اوضاع دانستند.
شبنم طلوعی، بازیگر و کارگردان ایرانی، هشتم بهمن با انتشار پیامی در اینستاگرام خطاب به سروش صحت نوشت: «چطور میتوانی امسال در ویترین جشنواره فیلم فجر شرکت کنی و بیتفاوت به درد مردمی که بزرگت کردند، به خودت در آینه نگاه کنی و از شرم آب نشوی.»
طلوعی پیام خود به صحت را اینگونه پایان داد: «بیدار شو، برادر!»
شورای سردبیری ایراناینترنشنال پنجم بهمن در بیانیهای اعلام کرد بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند انقلاب ملی به دستور علی خامنهای، دیکتاتور تهران، کشته شدهاند.
فیلم سینمایی «یک تصادف ساده» ساخته جعفر پناهی در دو بخش «بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان» و «بهترین فیلمنامه اوریجینال» نامزد اسکار ۲۰۲۶ شد.
این فیلم به صورت مشترک توسط ایران، فرانسه و لوکزامبورگ تهیه شده، نخستینبار در بخش مسابقه اصلی هفتاد و هشتمین جشنواره فیلم کن در بهار امسال به نمایش درآمد و موفق به کسب نخل طلا شد.
«یک تصادف ساده» بدون مجوز رسمی، بدون رعایت حجاب اجباری، و بهشکل زیرزمینی در داخل ایران ساخته شده است. بر اساس نقدهای منتشرشده، این اثر یکی از جسورانهترین فیلمهای پناهی است که در آن با صراحت از جمهوری اسلامی انتقاد میکند.
همچنین این فیلم در شهریور امسال از سوی شرکت توزیع ممنتو در فرانسه بهصورت عمومی اکران شد.
در هشتاد و سومین مراسم گلدن گلوب، «یک تصادف ساده» اولین فیلم ایرانی بود که نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم درام، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه گردید؛ همچنین نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم خارجیزبان نیز شد.
این فیلم به عنوان نماینده فرانسه در شاخهٔ بهترین فیلم بینالمللی برای حضور در نود و هشتمین دوره جوایز اسکار انتخاب شده است.
مراسم اهدای جوایز اسکار ۱۵ مارس در لسآنجلس برگزار خواهد شد.
در شاخه بهترین فیلم «غیرانگلیسیزبان» (بینالمللی)، علاوه بر «یک تصادف ساده»، فیلمهای «مامور مخفی»، «ارزش احساسی» و «صدای هند رجب» نیز در فهرست نامزدها قرار دارند.
همچنین در بخش بهترین فیلمنامه اوریجینال، آثاری از جمله «ماه آبی» و «گناهکاران» با فیلم پناهی رقابت میکنند.
واشینگتنپست ۱۲ آبان با اشاره به احتمال موفقیت پناهی در اسکار نوشت: «برای یک فیلمساز منتقد حکومت، جایزه اسکار شاید بزرگترین سپر حمایتی ممکن باشد؛ نوعی واکنش بینالمللی در برابر سانسور حکومتی.»
پناهی که تاکنون جایزه خرس طلایی برلین را برای فیلم «تاکسی» و شیر طلایی ونیز را برای فیلم «دایره» دریافت کرده است، پس از کسب نخل طلای جشنواره کن، به یکی از معدود فیلمسازانی تبدیل شد که موفق به کسب این سهگانه معتبر سینمایی شدهاند.
او طی سالهای گذشته با وجود ممنوعالخروجی و محدودیتهای متعدد، چندین فیلم خود را در سکوت و بهصورت غیررسمی تولید کرده و آثارش در جشنوارههای بینالمللی مورد تقدیر قرار گرفتهاند.
حمایت از انقلاب ملی ایرانیان
پناهی در هفتههای اخیر از انقلاب ملی ایرانیان نیز حمایت کرده است.
او سرکوب اعتراضات سراسری در سه هفته گذشته را نشانه «اعلام جنگ حکومت علیه جامعه» دانست و گفت جمهوری اسلامی نه با منطق حکمرانی، بلکه مانند «نیروی اشغالگر» با مردم رفتار میکند.
پناهی، دوشنبه ۲۹ دی در گفتوگو با نشریه لیبراسیون فرانسه، گفت تشدید خشونت علیه معترضان برای او غافلگیرکننده نبوده، زیرا به باورش حکومت ایران «هرگز وجود یک جامعه مستقل و خودمختار را نپذیرفته» است.
او افزود هر زمان که جامعه ایران خواستهای جمعی را مطرح کرده، پاسخ حکومت همواره «خشونت عریان» بوده است.
صدها چهره سرشناس سینمای جهان با صدور بیانیهای، سرکوب اعتراضات مردمی در ایران را محکوم کرده و خواستار بازنگری نهادهای فرهنگی و هنری در روابط خود با جمهوری اسلامی شدند.
نشریه سینمایی ددلاین چهارشنبه اول بهمن گزارش داد بیش از ۸۰۰ فعال حرفهای سینما، از جمله ژولیت بینوش، ماریون کوتیار، کامی کتن و یورگوس لانتیموس، با امضای بیانیهای مشترک، کشتار، شکنجه و سرکوب معترضان به دست جمهوری اسلامی را به شدیدترین شکل محکوم کردهاند و سکوت در برابر این اقدامات را همدستی با خشونت حکومت ایران دانستهاند.
در متن این بیانیه آمده است که امضاکنندگان با «خشم، اندوه و احساس عمیق مسئولیت اخلاقی» جنایتهای سازمانیافته جمهوری اسلامی علیه غیرنظامیان معترض را محکوم میکنند.
به نوشته ددلاین، این بیانیه تاکید دارد که حکومت ایران در واکنش به اعتراضهای گسترده و مسالمتآمیز مردم علیه سرکوب، فقر، تبعیض و بیعدالتی ساختاری، به جای شنیدن صدای جامعه، مسیر خشونت عریان را برگزیده است.
بر اساس این بیانیه، استفاده از گلوله جنگی، کشتار جمعی، بازداشتهای گسترده، شکنجه، ناپدیدسازی قهری و قطع سراسری اینترنت، از جمله ابزارهایی بوده که جمهوری اسلامی برای مقابله با اعتراضها به کار گرفته است.
امضاکنندگان با استناد به گزارشهای مستقل و منابع معتبر اعلام کردهاند بیش از سه هزار شهروند بیدفاع، از جمله زنان، نوجوانان و کودکان، جان خود را از دست دادهاند.
ددلاین مینویسد در این بیانیه، قطع عامدانه اینترنت و سرکوب رسانهها بهعنوان تلاشی آشکار برای پنهان کردن جنایتها و جلوگیری از ثبت حقیقت توصیف شده است.
به گفته امضاکنندگان، این اقدامات نقضی سیستماتیک از حقوق بنیادین بشر، از جمله حق حیات، آزادی، کرامت انسانی و امنیت است و مصداق روشن جنایت علیه بشریت به شمار میرود.
این بیانیه در شرایطی منتشر شده که بیش از دو هفته از آغاز موج تازه سرکوب اعتراضهای سراسری در ایران میگذرد.
به نوشته ددلاین، به دلیل قطع اینترنت از ۱۸ دی، ابعاد دقیق خشونتهای حکومتی مشخص نیست، اما گزارشها از کشته شدن هزاران نفر و زخمی شدن صدها هزار نفر در نتیجه شلیک نیروهای جمهوری اسلامی به سوی معترضان حکایت دارد.
در بخش دیگری از گزارش آمده است که دهها هزار نفر بازداشت شدهاند و همزمان تصاویری از شکنجه بازداشتشدگان منتشر شده است؛ موضوعی که نگرانیها درباره احتمال اجرای حکم اعدام برای شمار زیادی از زندانیان را افزایش داده است.
در میان امضاکنندگان، نام چهرههای تبعیدی سینمای ایران از جمله زر امیرابراهیمی، گلشیفته فراهانی، سپیده فارسی و شیرین نشاط دیده میشود.
همچنین فیلمسازان و تهیهکنندگانی از کشورهای مختلف و مدیران جشنوارههای سینمایی بینالمللی نیز این بیانیه را امضا کردهاند.
به گزارش ددلاین، امضاکنندگان از نهادهای مستقل بینالمللی، جشنوارههای فیلم، موسسات فرهنگی و جامعه جهانی هنرمندان خواستهاند بهطور علنی و عملی این جنایتها را محکوم کرده، روابط خود با نهادهای رسمی جمهوری اسلامی را بازنگری کنند و از مبارزه مردم ایران برای آزادی، کرامت انسانی و حقوق سلبناشدنی بشر حمایت کنند.