«سزارین ویکند»؛ برهنه تا ظهر با سرعت

«سزارین ویکند» ساخته محمد شیروانی در ادامه آثار تجربی این فیلمساز، گام بلندی است در دور زدن سانسور حاکم و خلق فیلمی آزاد و رها که قوانین دست و پا گیر را به کلی کنار میگذارد.

«سزارین ویکند» ساخته محمد شیروانی در ادامه آثار تجربی این فیلمساز، گام بلندی است در دور زدن سانسور حاکم و خلق فیلمی آزاد و رها که قوانین دست و پا گیر را به کلی کنار میگذارد.
در این فیلم نه تنها از پوشش مو خبری نیست، بلکه در پوشش بدن هم به یک آزادی چشمگیر میرسد و ابایی ندارد از نمایش بدنهایی که فیلمساز همواره دغدغه اصلیاش بوده است.
جشنواره برلین و سینمای زیرزمینی
جشنواره جهانی برلین معروف به برلیناله که از قدیمیترین جشنوارههای سینمایی جهان محسوب میشود، سالهاست که به طور مستقیم به سینمای زیرزمینی ایران توجه نشان داده و حتی جوایز اصلی خود - از جمله خرس طلایی- را به فیلمهایی اهدا کرده است که بدون مجوز در داخل ایران ساخته شدهاند.
امسال دو فیلم زیرزمینی تازه در بخشهای خارج از مسابقه اصلی جشنواره پذیرفته شدهاند: «رویا» ساخته مهناز محمدی که مضمونی سیاسی- اجتماعی دارد و «سزارین ویکند» ساخته محمد شیروانی که برخلاف غالب آثار سینمای زیرزمینی ایران، حال و هوایی اجتماعی و سیاسی ندارد و برعکس فیلمی است شخصی درباره برهه کوتاهی از زندگی شخصیتهایش که حالا بدون تعارف و کاملا رها و آزاد خلق شده- گویی که فیلمی است ساخته شده در قلب آزادیهای اروپا- که در نهایت میتواند سرآغاز تازهای در سینمای زیرزمینی رو به رشد ایران باشد و آن را از قید و بند مضمونهای الزاما سیاسی آزاد کند.
سینمای تجربی
محمد شیروانی از فیلمهای کوتاه خود تا به امروز به سینمای غالب و رایج پشت کرده و سعی دارد فیلمهای جمع و جور، کمخرج و شخصی خود را با حال و هوایی متفاوت عرضه کند.
از این رو فیلمهای او شباهتی به دیگر آثار سینمای ایران ندارد و تنها هر کدام از آنها را میتوان با فیلم دیگری از همین فیلمساز قیاس کرد. در شکل فیلمسازی او، پشت کردن به قواعد و پایبند نبودن به شیوههای رایج- خوب یا بد- خود به یک اصل بدل میشود.
محفل خصوصی
اینجا در این تجربه آخر هم گویی فیلمساز محفل خصوصی و دغدغههای شخصیاش را در یک فیلم ساده خلاصه میکند.
همه چیز- حتی زمان و مکان- محدود میشوند و فیلمساز داستانی برای گفتن ندارد، در عوض ناظر موقعیتی است که در آن شخصیتها بیواسطه قرار است خود را عرضه کنند و بخشی از هویت درونی و وجودیشان را آشکار کنند که بیارتباط نیست با شخصیت خود فیلمساز.
به همین دلیل است که بازیگران نام اصلی خودشان را در فیلم دارند و گویی نقش بازی نمیکنند.
نادر مشایخی آهنگساز برجسته یکی از این شخصیتهاست؛ شخصیت پیچیده ای که پس از سالها از خارج از کشور به ایران بازگشته و حالا دغدغه اصلیاش ارتباط با فرزندش است و بزرگترین آرزویش اجرای سمفونی نهم مالر در ایران.
نقش فرزندش را آرمین شیروانی فرزند خود فیلمساز بازی میکند که مساله رابطه پدر/ پسری- مایه اصلی فیلم- را پیش میکشد و به نوعی رابطه این دو را به رابطه خود فیلمساز با فرزندش پیوند میزند.
بدن برهنه و هنر تنانه
شیروانی از ابتدا تا به امروز به بدن به عنوان عنصر مهمی در تصویر نگاه میکند. اینجا هم بازیگران در غالب فیلم نیمهبرهنه هستند؛ در استخر یا کنار دریا یا با بالاتنه برهنه در دل طبیعت.
دوربین سیال فیلمساز - که غالبا بر روی دست و بسیار پر التهاب شاهد ماجراست؛ با فیلمبرداری خود شیروانی- به نظاره این بدنها مینشیند، روی آنها دقیق میشود، زشتیها و زیباییهایشان را برجسته میکند و آنها را بههم پیوند میزند. از این رو با در آغوش گرفتن و حتی بوسیدن روبرو هستیم که در سینمای زیرزمینی ایران مشابهی ندارد.
اگر شکل بدن در «لرزاننده چربی»(۱۳۹۱) تمام فیلم را پیش میبرد، اینجا هم بدن و ارتباط بدنی، دنیای فیلم را بنا میکند. شیروانی در چیدمانی به نام «فیل در تاریکی» که در جشنواره روتردام (۱۳۸۹) ارائه شد، جسارت خود را با موضوع بدن و اجزای آن به نمایش گذاشته بود، جایی که با الهام از داستان معروف فیل در تاریکی، این بار مخاطبان با دست کردن در هر سوراخ، یک آلت تناسلی مصنوعی را لمس میکردند.
از پارتی تا استخر
فیلم با یک صحنه طولانی پارتی شبانه آغاز میشود. چند دوست بدون پردهپوشیهای معمول در یک پارتی شبانه در حال رقص هستند و رفتهرفته با یک مثلث عاشقانه آشنا میشویم: بیتا که با میلاد در رابطه است، اعلام میکند که بچهدار شده، اما میلاد همزمان با آرمین هم روابط همنجسگرایانه دارد.
این آغاز بحثهای فلسفی با نمایش پوچیها و تردیدهای زندگی است که همگی با مفهوم بچه پیوند میخورد و در سکانس طولانی استخر ادامه مییابد، جایی که با پدران میلاد و آرمین روبرو میشویم و بحثهای تندی بین آنها درمی گیرد، در حالی که شخصیتهای زن، در کنار استخر نشستهاند و به نوعی ناظرند.
فیلم تا انتها با برشهای مختلفی از این شخصیتها پیش میرود و قصد ندارد لزوما به یک نتیجهگیری یا روایت یک اتفاق بپردازد. از این رو گاه ارتباط فیلم با تماشاگر مختل میشود و مخاطب نمیداند که باید منتظر چه چیز بماند. اما فیلمساز عامدانه به این شکل و شمایل اصرار دارد، از داستانگویی و مخاطب عام میگریزد و از مخاطب خاص هم میخواهد که همه انتظاراتش را پشت در تالار سینما رها کند و مثل خود او در پشت دوربین به تماشای چند موقعیت بنشیند که لزوما قرار نیست به هم پیوند بخورند.